۱۳۹۴ فروردین ۲۷, پنجشنبه

انجمن نجات ايران. سفر به قعر جهنم



سفر به قعر جهنم
زنداني سياسي خالد حرداني
رنج نامه اي از زنداني سياسي خالد حرداني از زندان گوهردشت كرج 
سفر به قعر جهنم- 27 فروردين 94 

سوال من از مردم آزادی خواه جهان این است. 
این همه شکنجه چرا؟ این همه اعدام چرا؟ این همه ظلم و تجاوز به حقوق مردم چرا؟ 
آیا جرم من و هم نسل هایم این است که پدران ما به دنبال دنیایی زیباتر و بهتر برای خود و فرزندان و آیندگان ٬ در سال ۵۷ قیام کردند؟ 

متن كامل نامه در زير آمده است 

همه دنیا می داند مردم در این سرزمین در جهنم زندگی می کنند٬ چه آنهایی که به قولی در بیرون از زندان هستند٬ که هر کس به نوعی گرفتار درد و رنج و بی کاری و بی عدالتی است ٬ چه آنهایی که در زندان هستند٬ حال اگر زندانی سیاسی باشی دیگر به قول آبادانی ها واویلا … ! 
باید هر روز بامداد بر جسد متحرک این اسیر یک فاتحه ای خواند٬ هواخوری ۲ ساعت ٬دریچه ها و درب و پنجره ها بسته و کیپ ٬ حق نفس کشید ندارید٬ غذا ناسالم٬ غیر بهداشتی و بی کیفیت و خلاصه محروم از حق زندگی شرافتمندانه یک انسان ٬ فقط مرگ است که براین تابوت مشبک سایه افکنده است. مردگانی مصلوب که تنها چیزی که از خود دارند اندیشه پاک و آزادی برای مردم است٬ جسم به اسارت٬ خانواده تحت فشارهای روحی و زندگی و جامعه در بند و اسارت وبردگی٬ و اینها تنها نمایی کوچک برش خورده از یک جامعه آرمانی است که مردم سال ۵۷ به دنبال آن بودند٬ سرابی تراژیک که روحانیت بنام دین به مردم تحمیل کردند٬ … 
از ظلم و ستم و تعدی گر های غیر قانونی و غیر انسانی در این ۱۵ سال زندان و تبعید که بگذریم روز دوشنبه ۹۴/۱/۱۷ طبق معمول صبح که بیدار شدم درد شدید وجودم را در برگرفته بود و می بایست دارو استفاده می کردم ولی به جای دارو و درمان مأمورین آمدند و من و سعید عابدینی کشیش و مصطفی اسکندری ( یکی به صرف باورهایش به مسیح و دیگری به صرف آرزوهایش در زندان هستند) را به انفرادی زندان انتقال دادند٬ سعید و مصطفی قبل از من به انفرادی تحویل داده شده بودند . آنجا هم ظاهرا مأمورین مجری قانون بشریت خوب از آنها پذیرایی کرده بودند٬ به بهانه بازرسی آنها را لخت و عور کرده و بازرسی فنی کرده بودند٬ اینها را می گویم تا احساسات آن دستی از زنان و مردان غیرتمند که اینک پشت درسفارتخانه ها به دنبال پاشنه آشیل تاریخ می گردند را به غلیان وادارم ٬ شاید فراموش کرده اند در زندانها چه خبر است٬ شاید فراموش کرده اند که دختران آزادیخواه را در دهه ۶۰ قبل از اعدام ٬به آنها تجاوز می شد٬ شاید فراموش کرده اند در کهریزک و رجایی شهر و اوین چه می گذرد ٬در کردستان و اهواز و بلوچستان چه خبر است .شاید فراموش کرده اند که اینک هر بامداد فرزندان این مرز و بوم به بهانه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و زبانی ٬ چگونه به طناب دار دیکتاتور سپرده می شوند٬ شاید ندا و سهراب اعرابی و ریحانه جباری و فرزاد و صارمی و سواری ها اهوازی را از یاد برده اند یا شاید خود رابه خواب زده اند ٬ تا دیروز من وامثال من در زندانها به بهانه امریکایی بودن شکنجه و انفرادی و اعدام می شدیم حالا که دست نماینده شیطان بزرگ ؛ آمریکا؛ یعنی جان کری و دست نماینده شیطان کوچک ٬ یعنی ظریف از پشت لفافه های مشت چودنی سرکوب و شکنجه و اعدام حکومت دیکتاتور نمایان شده است ٬ حال چه پاسخی برای این همه سرکوب و تعدی گری های غیر انسانی و غیر اخلاقی دارید ٬ باید تأسف خورد برای آن دسته از آدمهایی که خود را در باورهای چنین حکومتی شریک می دانند. 
پس از انتقال دوستان٬ من نیز با اسکورت ویژه مأمورین گارد سرکوب و شکنجه و با پاسدار بند به انفرادی منتقل شدم ٬ مأمور انفرادی گفت ٬ لباسهایت را در بیاور تا بازرسی شوی٬ گفتم این کار شما غیر قانونی و غیر انسانی است ٬ گفت٬ دستور آیین نامه سازمان زندانهاست٬ گفتم غیر اخلاقی است و خلاف قانون اساسی است ٬ این عمل شما مصداق بارز حرمت شکنی و تحقیر انسانی است٬ من اجازه نمی دهم٬ سپس ٬ مشاجره ٬ مقاومت ٬ اعتصاب غذا٬ خونریزی معده … شکنجه … روز پنجم مرا به بند بازگداندند٬ آنهم با وضعیتی اسفبارتر از گذشته. به راستی گناه من چیست؟ سوال من از مردم آزادی خواه جهان این است. 
این همه شکنجه چرا؟ این همه اعدام چرا؟ این همه ظلم و تجاوز به حقوق مردم چرا؟ 
آیا جرم من و هم نسل هایم این است که پدران ما به دنبال دنیایی زیباتر و بهتر برای خود و فرزندان و آیندگان ٬ در سال ۵۷ قیام کردند. و نسخه دارویی سمی و اشتباه را برای خانواده های خود نوشته اند٬ من می گویم ٬ آری ٬ جرم ما این است که در سرزمینی زندگی می کنیم که پدران ما در سرابی مضحک و مغشوش به دنبال سعادت انسانی خود می گشتند. 
آری ٬ جرم ما این است ٬ هموطن 
پاورقی خاطرات خالد حردانی

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر