Saturday, April 18, 2015

انجمن نجات ايران.از خيانتگرياست بدنامي -اصغر ستارنژاد


شنبه, 29 فروردين 1394 00:00 
از خيانتگرياست بدنامي   -اصغر ستارنژاد

از خيانتگرياست بدنامي        وز بدي هست بد سرانجامي

 

سردرگمي و فلاكت آخوندها, بدجوري گريبان مزدورانش را گرفته است. تا مي خواهند كوك الدروم بلدروم اتمي بگيرند, يك مرتبه در لوزان چارچرخشان هوا مي شود و ناگزير بايد جام زهر سر بكشند, يا وقتي دَم ميگيرند كه زديم و برديم و يمن را گرفتيم, يك مرتبه طوفان قاطع مثل اجل روي سرشان آوار شده, باز هم بايد ناگزير شكر خورده و بگويند ما اهل صلحيم و سازش و با همسايه دعوايي نداريم و...
با خواندن خبري در يكي از سايتهاي وزارتي, به اباطيلي كه ظاهراً مزدوري قلمي كرده بود, مواجه شدم كه ذلت و زبوني و دغلكاري از سطر سطر نوشته اش پيدا بود كه از قول من نقل كرده است.
راستش اگرچه از اينكه توسط يك مأمور وزارتي نام برده ميشدم برايم چندش آور بود ولي حوصله به خرج داده و مطلب را كه تحت عنوان «يار رنج كشيده», ديكته شده از طرف وزارت بدنام است, خواندم و از اينكه دلش را بحال من سوزانده است، خنده ام گرفت و به ياد زندانهاي رژيم آخوندي در سال 60 و 61 افتادم كه لاجوردي ملعون و جنايتكار كه به قصاب اوين شهرت داشت در حالي كه به خواهران مليشيا در زندان اوين تجاوز ميكرد و تير خلاص به مجاهدين ميزد, جارو به دست به اتاق زندانيان جوان ميآمد و ميگفت كه دلم براي شما ميسوزد و ميخواهم اتاق را جارو بزنم. وقتي همين ميليشياهاي جوان واكنش شايسته نشان داده و ميگفتند اگر الان سلاح داشتيم اولين گلوله را به سر تو شليك مي كرديم, به آنها حكم اعدام ميداد و تير خلاص ميزد. ميليشياهايي كه با فرياد درود بر رجوي و زنده باد آزادي و مرگ بر ارتجاع, صدتا صدتا تيرباران شدند.
حالا اين پادوي انجمن نجاست كه نفرين شدة خلق و خالق است, دلسوز من شده است. ميخواستم به اين مزدور فاسد بگويم كه اگر قصد دلسوزي و نگراني دارد بايد نگران آيندة تيره و تار خودش و رژيم پاره پاره آخوندها باشد كه در آن چه بلبشويي است و سگ صاحبش را نمي شناسد و دير نيست كه روانة زباله دان تاريخ شوند. 
اكاذيب اين مزدور, آنقدر تناقض دارد كه مشخص است ادعايش مبني بر شناخت من از نزديك يك دروغ كثيف و ساخته و پرداخته همان ذهن آلودة مدل آخوندي است كه به ظاهر از قلم اين خائن بيرون ريخته است.
از جمله در مورد تعداد فرزندانم, سال خروج آنها از عراق و سابقه من تماماً نشان ميدهد كه حرفهاي اين مزدور توليد انجمن نجاست است. 
من از سال60 تا سال 65 در زندانهاي رژيم خميني بودم و تنها جرم من كه به آن افتخار ميكنم هواداري از سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران به رهبري برادر مسعود بود كه همواره حاضر بوده و هستم كه جانم را به خاطر آن فداكنم. من هيچگاه فردي را كه ذره اي از مجاهدين فاصله گرفته باشد تحويل نميگرفتم. 
اراجيف اين مزدور عليه من بر سر آزادي و اختيار مجاهدين در انتخاب مبارزه و جنگيدن با رژيم ضدبشري آخوندي, نشخوار همان ياوه هاي صدبار تكرار شدة وزرات اطلاعات است كه رسانه هاي حكومتي انباشته از اين اكاذيب عليه مجاهدين است. خوش بحال من و امثال من، كه چنين افتخاري نصيبمان شده است. از روز اول كه مسعود رجوي را شناختم از همه زندگيام گذشتم و آرمان و ارزشهاي سازمان و مسعود را انتخاب كردم و تا امروز هم چندين بار رهبري سازمان به تك تك اعضاي خودش گفته هر كس ميخواهد دنبال زندگي خودش برود, برود. واقعيت اين است كه مبارزه با رژيمي به اين درجه از وحشيگري, نشستن در قهوه خانه و پا روي پا انداختن و چاي و قهوه نوشيدن و بعد هم گپي زدن با اين و آن نيست... بلكه مبارزة سخت و نفس گيري است كه هرلحظه بايد براي آن قيمت داد و انتخاب كرد. مگر ميشود بدون حداكثر آگاهي و اختيار و عشق به آرمان مقدس آزادي و رهايي ميهن در مقابل آخوندهاي رذل و وحشي ايستاد و جنگيد؟ 
به همين دليل است كه من عاشق مسعود رجوي و مردمم هستم و ميخواهم تا زنده ام, امثال اين «عباس» هاي كثيف را همراه با رژيم پليد آخوندي روانة جايگاه واقعي شان يعني زباله دان تاريخ كنم تا درس عبرتي باشند براي آيندگان. 
اين نكته را نيز لازم است يادآوري كنم كه من اين مزدور را نميشناسم. اگرچه همه شان سر و ته يك كرباس و مأمورِ معذورِ وزارتي هستند ولي از آنجا كه خائن, خائف است جرأت اين را هم نداشته كه لااقل هويت واقعي اش را بارز كند.
اين بيچارة فلك زده در حدي كه از اراجيفش پيداست, وقتي سازمان او را از زندان رژيم سابق عراق بيرون آورد بجاي اينكه بدهكار سازمان باشد, مزدور خودفروخته وزارت بدنام شده است. 
كلام آخر اينكه دلسوزي اراذل و اوباش خليفة ارتجاع براي مجاهدين پيشكشِ ولي نعتشان, دوران اينگونه عوامفريبي ها به سرآمده است.
براي سوزش بيشتر آخوندها و عوامل آنها تأكيد مي كنم كه انتخاب مبارزه و جنگيدن براي سرنگوني رژيم آخوندي بالاترين ارزش هر مجاهد خلق و باعث افتخار من است كه تا آخرين نفس در ركاب اين رهبري, مجاهد بمانم, مجاهد بجنگم و مجاهد بميرم و انتخابم مسعود رجوي است تا كور شود هر آنكه نتواند ديد.
اين چند سطري هم كه نوشتم نه بخاطر جواب به مزدوران انجمن نجات آخوندي است, بلكه بخاطر روشنگري و معرفي دستگاه حقير و پست رژيم آخوندي است كه در لبه پرتگاه سرنگوني دست و پا ميزند و بيهوده آب در هاون و سر به ديوار ميكوبد.

مرگ بر اصل ولايت فقيه
مرگ بر خائنين و مزدوران آخوندي
زنده باد مسعود و مريم رجوي
مجاهد خلق اصغر ستارنژاد
فروردين94

No comments:

Post a Comment