Sunday, May 31, 2015

انجمن نجات ايران:حسین یعقوبی:‌ کلاه بی پشم "مقام معظم رهبری" و یونیفرم سبز سبزعلی!

انجمن نجات ايران

مهندس حسين يعقوبي 
شاید در این ایام هیچکس به اندازه سران رژیم آخوندی و در راس آنها خامنه ای، آرزوی کندشدن و توقف زمان را نداشته باشد. آخر، پروژه بمب سازی دستگاه ولایت فقیه که خود زائیده کلان بحران فقدان مطلق مشروعیت سیاسی و مردمی رژیم بوده و می بایست  ضامن بقای رژیمش باشد، به نقطه تعین تکلیف نزدیک و نزدیکتز می گردد و تنگنای مرگباری را در چشم انداز آینده رژیم قرار داده است.
تنها یک نگاه گذرا به جنایات رژیم آخوندی وعمق رذالت و شقاوت آن در شکنجه، اعدام و سرکوب مردم ایران جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد، که این رژیم یکی از ضد ملی ترین رژیم های تاریخ میهن ما بوده و بنابراین دعاوی دجالگرانه آن مبنی بر "پروژه ملی هسته ای" تنها به درد ساندیس خوران داخلی و تاجران فکل کراواتی خارجه نشینی میخورد که منافع کلان از قبل این پروژه ضد میهنی دارند. وگرنه کدام حکومت ملی است که گروه گروه مردم خود را در میادین عمومی به دار بیاویزد و در عین حال در تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای برای حفظ وحراست از هویت ملی و فرهنگی همان ملت باشد. طرفه اینکه رژیمی دم از غرور ملی میزند، که حتی نامگذاری یک خیابان در تهران به نام مصدق کبیر پیشوای ملی مردم ایران را برنتابید!
بنابراین جای هیچ شبهه ای نیست که تلاش آخوندهای حاکم بر میهنمان چیزی جز دستیابی به سلاح اتمی و پیوند آن با پدیده ضد انسانی بنیادگرایی دینی برای تحقق رویای خلافت ابد مدت "اسلامی" در ایران و منطقه نبوده و نیست. در راستای پیشبرد این نیات شوم، رژیم با تمام قوا حمایت از گروههای بنیادگرا و تروریستی منطقه را با صرف هزینه های نجومی از سرمایه های کشورمان در الویتهای برنامه های خود قرار داد تا در صورت دسترسی به سلاح کشتار جمعی، آنها را به عنوان نیروهای پیاده نظام خود در راستای ایجاد امپراطوری ارتجاع دینی بکار گیرد.
بدیهی است که به چالش کشیدن هر تحرک سیاسی رژیم، که به نحوی به ادامه حیات منحوس آن، ولو به اندازه یک روز بیانجامد، باید از مبرمترین وظایف هر نیروی انقلابی و ملی باشد، که دل در گرو آزادی میهن داشته و ذره ای از حق حاکمیت مردم کوتاه نمی آید. ازاین نگاه افشای سایتهای مخفی اتمی رژیم از طرف جنبش مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران، که با تمام قوا درگیر نبرد سرنگونی این رژیم یاغی میباشند، به عنوان برگ زرینی از خدمات ملی آنها در تاریخ این مرز و بوم به ثبت خواهد رسید. پیشدستی هوشمندانه جنبش مقاومت در ایجاد موانع صعب العبور در مقابل رژیم آخوندی، نه تنها رژیم را تا این لحظه از دسترسی به ابزار استراتژیک سلاح کشتار جمعی محروم ساخته است، بلکه تضادهای درونی رژیم را آنچنان تشدید نموده که درگیری باند های رژیم را وارد مرحله کیفی جدیدی نموده که راه برون رفت از آن به هیچ عنوان متصور نیست.
و اما آنچه در مخاصمات باند های درونی رژیم بیش هر چیز برجسته است، ناتوانی حقارتبار شخص "مقام عظمای ولایت" در انتخاب و سمت و سو دادن خطوط مشخص سیاسی است، فردی که در ساختار سیاسی و اعتقادی "نظام"،  مبنای بلامنازع خیر و شر و به اصطلاح فصل الخطاب در همه امورات تعیین گردیده است. مشاجرات روزهای گذشته در لابلای جنگ گرگها به خوبی بیانگر این حقیقت است که مهار اوضاع از دست خامنه ای کاملا خارج گردیده و در واقع دیگر حتی در میان اطرافیان او هم  کسی به "رهنمودهای مقام معظم رهبری" وقعی نمی گذارد. از این رو است که وی در تمامی روضه خوانی های هفته های اخیرش از بیان موضع قاطع در قبال باند های متخاصم پرهیز می کرد. چرا که به وضوح می داند که در صورت تایید مواضع هر یک از جناحها، ضمن تشدید جنگ گرگها جناح دیگر را بر علیه خود می شوراند.
خامنه ای در روضه خوانی روز ۲ خرداد ۱۳۹۴ خود در دیدار با عده ای از عوامل رژیم تحت عنوان "قاریان قرآن" باند های متخاصم درونی رژیم را مخاطب قرار داد و گفت: "هر حنجره ای که در جهت اختلاف حرف بزند، بلندگوی دشمن است، چه خودش بداند و چه نداند. مراقب باشیم حنجره ما بلندگوی دشمنان اسلام و قرآن نشود، فریاد اختلاف سر ندهد".
معلوم نیست، در حالی که مجازات "دشمنی با اسلام و قرآن" در قاموس رژیم ضد بشری حاکم اعدام است، اما چرا کسی در این عربده های پوشالی خامنه ای تره ای هم برای خورد کردن نمی یابد، شاید هم به این دلیل که در غیر این صورت دیگر حنجره ای در داخل حاکمیت پیدا نگردد!
این اما مبین واقعیت دیگری نیز هست که حتی معدود کسانی که زمانی حاضر بودند با یک لب تر کردن "مقام عظما" دشمنان "اسلام" را سر جایشان بنشانند، در نتیجه اولین اثرات "زهر اتمی" و شکست های پی در پی منطقه ای رژیم در عراق، سوریه و یمن آنچنان از بی آیندگی نظام سرخورده شده اند که دیگر انگیزه و توان لازم برای این کار را ندارند. این سر خوردگی باید از قرار معلوم، بویژه در آن دسته از نیرو های دستگاه سرکوب که صرفا با انگیزه های اقتصادی خود را به ارگانهای "بیت رهبری" وصل کرده بودند، شدت بیشتری یافته باشد که سبزعلی رضایی را به فکر پوشیدن لباس سبز پاسداری در دفاع از تمامیت نظام انداخته باشد، چرا که نامبرده در تمام جنایات خامنه ای بویژه در دهه خونین شصت از همدستان این جنایتکار بوده و از صدر نشینان کشتی سوراخ شده و در حال غرق شدن نظام است.
سبزعلی رضایی در گفتگو با خبرگزاری فارس، وابسته به رژیم  در تاریخ ۲ خرداد ۱۳۹۴علت بازگشت خود به سپاه پاسداران را چنین بیان کرد: "این موضوع به روحیات بنده باز می‌گردد؛ من هر جا که احساس خطر کنم سعی می‌کنم آنجا حاضر شوم. همچنان که روزی در اقتصاد احساس خطر کردم لباس سبزم را از تن در آوردم امروز نیز با توجه به وضعیت حساس منطقه احساس خطر کردم و لباس سبز پاسداری را بار دیگر بر تن کردم". وی در ادمه همین مصاحبه با اقرار تلویحی به نیاز رژیم به نیروی خلص سرکوبگر می افزاید: " به نظر من کادرسازی برای آینده کشور بسیار مهم است. معتقدم در کشور شهید باقری‌ها، همت‌ها و باکری‌ها هستند و ما باید آنها را از بین جوانان گمنام شناسایی و دست آنها را بگیریم و برکشیم و همچنان ایران قهرمان پرور را ان‌شاءالله داشته باشیم".  
 بیان احساس خطر از زبان این پاسدار جانی خود گواه آشکاری است بر وضعیت لرزان رژیم آخوندی، اما اینکه چگونه قرار است سرنوشت رو به سقوط رژیم آخوندی در زمان "احساس خطر" به دست این پاسدار به سمت ثبات و پایداری تغییر یابد به همان اندازه مضحک و خنده دار است که بهبود یافتن وضعیت اقتصادی در زمانی که به گفته خود احساس خطر در اقتصاد کرده بود و لباس سبز را از تن درآورد تا با تدابیر ضربتی اقتصادی ایران را به گلستان تبدیل کند! البته از مهمترین معجزات اقتصادی این پاسدار که پس از به کشتن دادن هزاران نفر در جنگ هشت ساله ضدمیهنی یکشبه از سبزعلی رضایی با اخذ درجه دکترای اقتصاد به دکتر محسن رضایی تبدیل گشت، طرح من درآوردی "اقتصاد مقاومتی" است که مردم ایران این روزها آن را در افزایش سی در صدی قیمت بنزین در سرزمینی که دارای یکی از بزرگترین ذخایر انرژی جهان است، با رگ و پوستشان احساس می کنند! 
روایت است که در دوره قاجار صاحب منصبان نظامی ‌به تقلید از نظامیان روس كه كلاه پشمی ‌به سر داشتند،  كلاه پشمی‌ پوستی بر سر می‌گذاشتند و از آن جایی كه نظامیان، مأمور نظم و نسق بودند، وقتی از دور پیدا می‌شدند مردم خود را جمع و جور می‌كردند كه مورد مؤاخذه واقع نشوند، و اگر آن صاحب منصب نظامی ‌افسر نبود بی باکانه به هم می‌گفتند: این كه كلاهش پشم ندارد!
حال بنگر حال زار خامنه ای و "کلاه بی پشمش" را که دست بدامن سبز سبزعلی شده!
۹ خرداد ۱۳۹۴
 


  




No comments:

Post a Comment