Wednesday, June 28, 2017

از انسان بدون آرمان‌هایش چه می‌ماند؟


از انسان بدون آرمان‌هایش چه می‌ماند؟




زنان دهه۶۰
مبارزه زنان در ایران در دهه۶۰ و به خصوص تابستان ۶۷ از خاطره تاریخ ایران زدوده نخواهد شد، بخشی از هراس خامنه ای از جنبش دادخواهی جانباختگان دهه ۶۰ از مطرح شدن نام و یاد همین زنان است.
زنان دهه۶۰ کسانی بودند که علیه حکم اعدام و مجازات هایی چون سنگسار و شلاق برخاستند و در برابر استبداد دینی ایستادگی کردند.


نامه نرگس محمدی
زندانی سیاسی نرگس محمدی در نامه ای خطاب به «شرکت کنندگان فستیوال ادبى نروژ و کنفرانس شهر آزاد نویسندگان» که روز ۱۱ خرداد برگزار شد نوشت: «این نامه را در شرایطی می‌نویسم که با پایان یافتن محکومیت ۶ سال حبس‌ام، در تاریخ ۲۴/۱۲/۹۵ محکومیت ۱۶ سال حبس را از همان تاریخ برای من به اجرا گذاشته‌اند.»
نرگس محمدی سپس با شرح علت در زندان بودنش، به علل زندانی شدن افراد در ایران می‌پردازد؛ او مخاطبانش را با این پرسش مواجه می‌کند که «شاید از خودتان بپرسید که من چه کرده‌ام، یا چه گفته‌ام و چه نوشته‌ام که مستحق چنین مجازاتی هستم.»

حکم اعدام
نرگس محمدی به شرح مخالفت خود با حکم اعدام می‌پردازد و با ذکر نمونه ای نشان می‌دهد که ولایت فقیه چگونه به وسیله این حکم تلاش می‌کند تا انسان ها را هر لحظه در خود فرو بکشد: «چند سال پیش وقتی در زندان زنجان دوران محکومیتم را می‌گذراندم، با زن جوان زیبایی آشنا شدم که بیشتر عمرش را در زندان گذرانده بود. او وقتی که دخترکی نوجوان بود حکم اعدام گرفته بود و تمام کودکی و نوجوانی‌اش را در انتظار طناب دار سپری کرده بود تا در بزرگسالی اعدام شود. چون طبق قانون کودکان باید در زندان بمانند تا بعد از هجده سالگی اعدام شوند. من شاهد جان کندن هر روزه او بودم.»
در دهه۶۰ بسیاری دختران نوجوان و حتی خردسال بودند که اعدام شدند بی آنکه در برخی موارد حتی نامی از آنها ثبت شده باشد؛ تصویر دختران دانش آموزی که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ در دادگاه های چند دقیقه ای محکوم به اعدام شدند بی آنکه حتی نام خود را بگویند بر صفحه روزنامه اطلاعات آن روزگار ثبت است.

 
نرگس محمدی تصریح می‌کند که «همیشه با خانواده‌های محکومان به اعدام در ارتباط بوده و شاهد بوده‌ام که اعدام چه دردهای هولناکی بر پیکر جامعه ما وارد کرده است.»

سلول انفرادی
در کنار اجرای حکم اعدام برای سرکوب تمامیت جامعه، ولایت فقیه از زندانی درون زندان یعنی از سلول انفرادی نیز برای درهم شکستن مقاومت زندانی استفاده می‌کند، شکنجه بی رحمانه ای که با هدف شستشوی مغزی زندانی صورت می‌گیرد تا او را از هویت خود تهی کند و به تسلیم شدن در برابر زندانبان وادار کند.
نرگس محمدی درباره سلول های انفرادی در جمهوری اسلامی! می‌نویسد: «سلول انفرادی مصداق بارز شکنجه است. جایی است برای شست‌وشوی مغزی و شکاندن نیروی مقاومت کسانی که مخالف ایده و باور غالب در حکومت هستند.» نرگس محمدی تاکید می‌کند که «نهادهای مختلفی از جمله سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و حتی قوه قضائیه» دارای سلول های انفرادی برای زندانی هایی هستند که در اختیار دارند.
در دهه۶۰ نوعی از انفرادی وجود داشت که به آن قبر می‌گفتند و افراد برای ساعات طولانی در وضعیتی دشوار در آن به صورت مچاله شده قرار می‌گرفتند، شکنجه ای که اگر زندانی از آن زنده بیرون می‌آمد، سلامتی جسمی اش را تا میزان زیادی از دست می‌داد و عوارض روحی آن نیز برایش باقی می‌ماند.

مبارزه
نرگس محمدی به «شرکت کنندگان فستیوال ادبى نروژ و کنفرانس شهر آزاد نویسندگان» یادآوری می‌کند که «بدون شک اگر شما در کشورهایی زندگی می‌کنید که از موهبت آزادی بیان و برابری بهره‌مندید، کسانی در گذشته برای این آزادی و برابری، مبارزه و تلاش کرده و هزینه داده‌اند. بدون شک زنانی بوده‌اند در کشورهای شما که علیه فرودست شمردن زنان اعتراض کرده‌اند.»

ایدئولوژی ولایت فقیه
ایدئولوژی رسمی حکومت در ایران، اسلام جعل شده براساس تمایلات و منافع فئودالی است که در تئوری ولایت فقیه خمینی تدوین شده است. این ایدئولوژی مبتنی بر نابرابری جنسیتی است و در آن مرد به عنوان مالک زن به رسمیت شناخته می‌شود. نرگس محمدی که به عنوان یک فعال حقوق بشر و حقوق زنان، در این نظام یک زندانی سیاسی محسوب می‌شود، در این رابطه می‌نویسد: «تا زمانی که قوانین نابرابر علیه زنان و سیاست‌های ضد زن وجود دارد، مبارزات زنان علیه این نابرابری هم وجود خواهد داشت.»
نرگس محمدی که رفتارهای غیر انسانی حکومتگران را تجربه کرده است و پیشتر در نامه اش به صراحت از اهدافی که ولایت فقیه از صدور احکام اعدام و استفاده از سلول انفرادی برای کشتن انسانیت افراد، در نظر دارد، یاد کرده است، اعلام می‌کند که «از انسان بدون آرمان‌هایش چه می‌ماند؟»
در ایران بسیاری از زنان با اعتقاد و یقین بر اینکه از انسان بدون آرمانش چیزی برجای نخواهد ماند در تابستان سال ۶۷ در دادگاه ه

No comments:

Post a Comment