۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه

مسعود رجوی : تبیین جهان - قواعد و مفهوم تکامل - عبادت وعبد



تبیین جهان (قواعد و مفهوم تکامل) – «عبادت» و «عبد»

سلسله بحث های مسعود رجوی در دانشگاه شریف 

عبادت و عبد

اكنون كه به این ردیف كلمات رسیدیم، سراغ كلمه «عبادت» و «عبد» هم برویم. عبد چه كسی است؟ ترجمه میكنند: «بنده»، و گاه یادآوری بندگی و… می شود. ضمنا می‌بینید كلمات چقدر معنای متضادی دارند! «تسلیم»، با آن فلسفه اش میتواند به تسلیم طلبی تعبیر شود. درحالیكه اینجا هم عبد، یعنی كسی كه سرسپرده به نظام آفرینش، راه می نوردد. مطابق همان چیزهایی كه از قرآن گفتیم، به آن گردن گذاشته است.
عبادت یعنی چه؟ عبادت به معنای عام، یعنی سرسپردگی به نظام آفرینش؛ نظامی كه سرسپردن به آن افتخار دارد. چون هیچ عنصر نابه جا، انحرافی و ارتجاعی ندارد، هر چه هست پویایی و كمال است. یعنی در مسیر تكامل قرار گرفتن.
اگر این جهت در جهان هست، چنین ریسمان محكمی هست، واقعیت است، حقیقت است و درست، پس ضرورت دارد به آن چنگ بزنیم، به آن تسلیم شویم و به آن اظهار سرسپردگی كنیم. كه در اینصورت معنایش خروج از شرایط موجودمان، یعنی هجرت كردن، كوچیدن از این و شوریدن علیه آن، تا دست یافتن به آن است. به قول ابراهیم(می دانیم كه ابراهیم بنیانگذار توحید استدلالی بود) در سوره یس:
«وَمَا لِيَ لَا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (سوره يس، آيه۲۲)
«و چرا؟ چرا سرنسپارم و بنده نباشم به آن كسی كه سرشت مرا و این مسیر را  بنیاد نهاد و همه چیز به جانب او سمت دارد». و یا در سوره زمر:
«قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ» (سوره زمر، آيه۶۴)
«بگو آیا به من امر می‌كنید، توصیه می‌كنید كه غیر از خدا را بپرستم و در مسیرش حركت بكنم؟ ای گروه نادانان»!…
می‌بینید! این دینی نیست كه از موضع جهل، خدایی را بپرستد؛ این دینی است كه به دیگران كه منكر او هستند، چنین خطاب می‌كند: مگر مسیر دیگری هم هست؟ مگر در جای دیگری هم می‌توان رستگار شد؟ و باز در سوره هود:
«وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ»
«همه كارها، همه امور به سمت او، به جانب و جهت اوست كه سمت می گیرد».
«فَاعْبُدْهُ وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ» (سوره هود، آيه ۱۲۳)
«پس او را بپرست، بنده او باش و به او تكیه كن (به چنین ریسمانهایی باید چنگ زد)».
آیا پیام همه انبیای راستین، چیزی غیر از دعوت به این مسیر و شناختن آن و گام نهادن در آن بوده است؟ از قول خود قرآن می‌خوانیم:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» (سوره انبيا، آيه۲۵)
«نفرستادیم پیش از تو رسولی، مگر كه وحی می‌فرستادیم به او كه نیست خدایی جز من، پس بپرستید مرا».
همه انبیایی كه آمدند و گفتیم فرقی نداشتند، حرفهایشان همین بود ـ نظیر حرفهای ابراهیم، كه دیدیم از كجا استدلال كرد و چطوری حرفها را درآورد ـ
همه رسولان آمدند و گفتند به ما پیام رسیده، كه همانا غیر از او خدایی نیست (الااله الاالله)، جهتی جز سمت او درست نیست؛ پس به او باید سر سپرد، با آن باید حركت كرد، با آن باید همراه شد و آن راه را كمك كرد. این، عبادت به معنای عام است و درست در همین نقطه است كه می‌توانیم بفهمیم چرا قرآن فلسفه آفرینش و خلقت را در یك کلام، «عبادت» میگوید:
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (سوره ذاريات، آيه۵۶)
«نیافریدم جن و آدمی را مگر برای اینكه عبادت كنند مرا».
یعنی چه؟ در سطحی‌ترین برداشت، یعنی باید خم و راست شوند؟ عجب! مگر با خم و راست‌شدن درست می‌شود؟ البته عبادت به معنای خاص هم هست، «پرستش»، كه در بحث انسان به آن خواهیم پرداخت؛ اما اینجا مفهوم عبادت یعنی چه؟
یعنی راه سپردن در همین مسیر.( اگر دچار گرایشات به اصطلاح روشنفكرانه، دچار تمایلات فلسفی آنارشیستی نباشیم، اگر به قول قرآن، در قلبمان كجی نباشد، اگر دیدگاه درستی داشته باشیم؛ مطالب را درست می‌فهمیم و در مقابل آن، موضعگیری غلط به اصطلاح روشنفكرانه نمی‌كنیم.آنهایی كه چنین موضعگیری می‌كنند، جوهر مطلب را درست نفهمیده اند.
یكی از روشنفكران معروف معاصر خودمان گفته بود: اصلا ما به آن دینی كه انسان را عبد می‌كند، بنده می‌كند، و شعارش هم تسلیم است، مخالفیم! به اصطلاح ایشان خیلی آزادیخواه بودند.)
عبادت به معنای عامش، یعنی عملكرد مناسب برای كمال در صحنه اجتماعی و در حركت سیاسی و ازبین بردن آن زنگارهایی كه مانع شتاب می‌شوند؛ از بین بردن وابستگیهای ضدتكاملی.اگر روشها، شیوه‌ها، اشكال و شعائری هستند كه به واقع بتوانند در همین جهت ما را كمك كنند، پس چه بهتر!
روی عبادت به معنای خاص كلمه نیز، در فرهنگ قرآن و اسلام به این دلیل تأكید شده؛ برای اینكه سرعت را زیادتر كنند، شتاب را افزایش دهند.
پس برخلاف چنان برداشتهایی كه گفتیم، عبادت پیام حریت است و آزادگی، نه بردگی و بندگی!
«عشق گوید بنده شو، آزاد شو»

مضمون سیاسی ـ اجتماعی «كفر»

تا اینجا درباره معنا و مفهوم بعضی از واژه‌ها در فرهنگ اسلام توضیح دادیم، مثل اسلام، تسلیم و عبادت. خوب است به مضمون سیاسی ـ اجتماعی «كفر» هم در این جا اشاره كنیم. این مضمون، دقیقا نقطه مقابل تطبیق و عبادت است.
كفر به معنای عام، یعنی حق پوشی، گردن ننهادن، نپذیرفتن، روی برگرداندن و پشت كردن به نظام تكاملی جهان.
برای اینكه علی العموم با معنی كفر بهتر آشنا شویم، خوب است نظری به تاریخ بیندازیم، در خود قرآن ببینیم اساسا چه كسانی در مقابل انبیا مقاومت میكردند؟ از چه جاهایی و به دست چه كسانی؟ قرآن خودش در حالت عام، به این ترتیب مطرح می‌كند:
«وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ»
«و هیچگاه نفرستادیم (استثنا نمی‌گذارد)، در قریه‌ای، در كشوری و در شهری؛ یك نذیر، یك بیم دهنده و یك پیامبر، مگر اینكه «مترف»هایش گفتند: به آنچه شما فرستادید، ما كافریم، تسلیم نیستیم، روی نمی‌كنیم، پشت می‌كنیم».
دلیلشان چه بود؟
«وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا» (سوره سبا، آيات۳۴و۳۵)
«می‌گفتند قدرت مالی و اولاد ما بیشتر از شماست».
مترفها چه كسانی بودند؟ مترفها (صاحبان قدرت اقتصادی) به همراه ملا (زورمندان سیاسی)، همیشه علیه انبیا موضع می‌گرفتند. خیلی هم از جهل مردم استفاده می‌كردند و طبیعتا در این راه از هیچ اذیت، آزار، قتل وكشتار، و هیچ تهمت وكذبی هم فروگذار نمی‌كردند. كمترین تهمتی كه به انبیا می‌زدند (شرافتمندانه ترینش! بقیه اش كه هیچ) تهمت دیوانگی است؛ مجنون! طرف دیوانه شده است!
«قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ» (سوره اعراف، آيه۶۶)
«ملا (صاحبان قدرت سیاسی آن‌موقع، جباران)، كسانی كه كافر شدند از قومش، می‌گفتند ما تو را سفیه می‌بینیم، اصلا دیوانه ای!»
ولی كی آفتاب حقیقت برای همیشه زیر ابرها مانده است؟ پرده‌ها فرو می‌افتند!
چهرههای واقعی عیان می‌شود، كافرها و ضدتكامل ها به دلیل مواضع خودشان، به نابودی محكومند، تمام تلاشها، توطئه‌ها و دسیسه‌هایشان برملا خواهد شد. چرا؟
برای این كه:
«الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ» (سوره محمد، آيه۱)
«آنهایی كه كفر ورزیدند، جلوی راه خدا را گرفتند(و آن ریسمان را می‌خواهند پاره كنند)، اعمالشان تباه است، بی‌نتیجه است، برخلاف مسیر است، نتیجه نخواهد داد».
به دلیل اینكه دیدیم عوامل بیشماری ـ كه این قدرتها در مقابلشان صفر است ـ می‌خواستند نگذارند تكامل به اینجا برسد، ولی رسید. هر كاری می‌كنند، به قول سوره فاطر:
«اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ ۚ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ» (سوره فاطر، آيه۴۳)
«برتری‌جویی می‌كنند. كبر و غرور می ورزند در زمین، و همه مكر، فكر و نیرنگهای زشت را به كار می‌برند ولی (دست آخر خود چاه كن ته چاه است) دست آخر، این مكر و نیرنگهای زشت، به اهل خودشان بازمی‌گردد».
چرا؟ برای اینكه توضیح داد كه ما به حق اینها را آفریدیم. چه دنیای بدی بود اگر می‌خواست حقیقت همیشه در پرده بماند، حق‌وناحق همینطور قاطی بماند، ولی چنین نیست. این پیام بشارت و رستگاری و فیروزی نهایی انسان است!
بنابراین ملا و مترف ـ زورمندان اقتصادی و سیاسی ـ كه وقتی در مقابل انبیا و مصلحین قرار می‌گرفتند، از هیچ چیز ابا نمی‌كردند، سرانجام منكوب و مغلوب توده‌های آگاه شده مردم می‌شوند. همانهایی كه اول میگفتند:
«إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ» (سوره سبا، آیه ۳۴)
«نسبت به آن چیزهایی كه شما میگویید، ما كافریم».
ما تسلیم نمیشویم، تطبیق پیدا نمیكنیم. به همین دلیل، انبیا، محرومان و ستمكشان علیه آنها به مبارزه برمی خاستند. چرا؟ برای اینكه آنها به منطق تكاملی، به حتمیت فیروزی توده‌های مردم، معتقد بودند و به راه خدا و خلق گردن گذاشته بودند.
اینجا روشن می‌شود كه غارتگران، چپاولگران و مرتجعین هر اندازه هم كه داعیه داشته باشند، در مضمون اجتماعی و سیاسی، در ردیف چه كسانی هستند…

قربانی، رمز تكامل

در پایان این قسمت بایستی به «قربانی» نیز اشاره كنیم.
رمز تكامل چیست؟ قربانی! تكامل همیشه با درگیری عجین بوده است.
مبارزه یی سرسخت و آشتی ناپذیر در همه زمینه‌ها، تا چیزهای تطبیق پذیر، تا «مسلم»ها پیروز بشوند. به این دلیل می‌گوییم «مسلم»ها، كه به خصوص معنا و مضامین سیاسی ـ اجتماعی آن را خوب درك می‌كنیم. ولی آیا موفقیت چیزهای نو و تطبیق پذیر، آسان به دست می آید؟ نه!
سنت آفرینش این است كه «نو» از میان درگیری، از میان قربانی و شكنجه پیروز شود. تا شایستگی و اصلحیت خودش را در نبرد اضداد، به اثبات رساند و به این ترتیب صلاحیت بقا احراز كند، نه یك صلاحیت واهی و مجازی، بل معتبر و حقیقی. والا توفان انتخاب اصلح، درو و محوش خواهد كرد. و این طور است كه به قول قرآن:
«أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» (سوره انبيا، آيه۱۰۵)
«زمین را بندگان صالح به ارث میبرند».
طی همین جریان است كه افراد، احزاب و سازمانهای درست، حق و با حقیقت ساخته و آبدیده میشوند. كافی است، نظر بیندازیم به راهی كه تابه حال آمده ایم.
بنابراین ضربه خوردن و قربانی دادن امر مستبعدی نیست، امر ناگواری هم نیست!
هر ضربه و هر شكست، اگر درست با آن برخورد شود، دریچه‌ای است به سوی مراحل بالاتر. چه به جا گفته بود آن انقلابی كه:
«ضربه یی كه كمرم را نشكند، مرا رشد خواهد داد».
احراز صلاحیت، احراز شایستگی و گرفتن پروانه بقا از این طریق ممكن است.
والا یك نسیم جارویمان می كرد ـ چه یك فرد، چه یك سازمان ـ چه رسد به یك توفان! پس درگیریها و قربانیها نقش سازنده دارند، چرا كه تكامل، خودش از میان نبرد اضداد گذشته است.
اضداد و تضادها تا مدتی میتوانند خاموش باشند، ولی حتما به تعارض میرسند. آنوقت حل این تضاد متعارض شده، به قربانی احتیاج دارد. چرا كه تكامل همیشه با جهش و انقلاب همراه بوده است. طبیعت ـ مادر بزرگ ما ـ خودش انقلابی است، رفرمیست نیست، او هم گام به گام حركت نمیكند؛ با این سیاست موافق نیست. آنهایی هم كه این مسیر را ـ مسیر كمال را ـ رفتند، همینطور بودند. مگر خود حضرت علی(ع) نمی گفت:
«لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ اَلْقِدْرِ»
«آنچنان در همتان بريزم، بالا و پايينتان كنم، مثل زير و روكردن ديگ به وسيله كفگير».
«حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ وَ أَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ» (نهج البلاغه ،خطبه۱۶)
«تا پایینها بالا بروند و بالاییها به زیر كشیده شوند».
این تضادهای عمیق كه شوخی برنمیدارد. جامعه انقلابی است و راه حل انقلابی (البته نه از نوع رايج و لوث شده اش)
می طلبد. تكامل كه همیشه آرام و گام به گام جلو نمی رود، آن چیزی كه اصطلاحات به آن «اولوسیونیزم مبتذل» (تغییرات صرف کمی بدون جهش، بدون تغییر کیفی) میگویند؛ فقط تغییرات تدریجی، ذره، ذره،…
تكامل، انقلابی است و تغییرات انقلابی، رنجها و قربانیهای خاص خودش را می طلبد. یعنی باید شهید داد، باید فدیه داد. مگر خود خدا نگفت كه كارزار كنید؟ شكوه و عظمت تكامل نیز در همینجا است. شاید رمانتیستها بتوانند به آن نام یك تراژدی دهند. ولی این تراژدی نیست؛ حماسه واقعی و بسیار متعالی و شكوهمند آفرینش است! چرا؟
برای اینكه نوی و بدعت، همیشه با قربانی به دست می آید. پیروزی هم همینطور.
برای همین از قربانیدادن نباید هراسید. چرا كه شهادت دریچه‌ای است كه بر تباهی‌ها بسته میشود. مگر اوج مراسم حج به قربانی ختم نمیشود؟ هر كس میخواهد از خانه خدا عبور كند، لازمه اش قربانی است. خودش هم بایستی با دست خودش سر گوسفند را ببرد! منهای این، رمز در كعبه باز نخواهد شد. رمز، قربانی است!!…
پس حتمیت یك پیروزی بر دوش قربانیان و تمام كسانی است كه رنجهایی را كه بر آنها وارد میشود، تحمل میكنند. پس مشتاقان كمال، مشتاقان اعتلا، در ضرورت و حقانیت نبرد هیچ تردیدی به خودشان راه نمیدهند؛ ولو اینكه برخلاف امیال شخصی شان باشد، باید فدیه بدهند. به قول قرآن:
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ»
«نوشته شد بر شما قتال و آن كراهت است برای شما».
از خیلی چیزها، از جمله از قتال كراهت داریم، ولی:
«وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ»
«خیلی وقتها هست كه از چیزی بدتان می آید، ولی برایتان خوب است».
كما اینكه به عكس:
«وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ» (سوره بقره، آيه۲۱۶)
«و ای بسا چیزی را دوست دارید (مثلا راحت طلبی را) ولی برایتان بد است».
پس در این دیدگاه، هر مرگ مبشر حیات و به روزی است. اینچنین مرگها آغاز حیاتند. به قول قرآن در مورد یكی از حوادث تاریخی:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ» (سوره بقره، آیه ۲۴۳)
«ندیدی آن دسته های هزاران نفره را كه بیرون می‌شدند از خانه هایشان و از مرگ هراس داشتند و خدا به ایشان گفت كه بمیرید ـ كه زندگیتان در این مرگ است! ـ سپس زنده‌شان كرد».
پدر طالقانی درباره این آیه مینویسد:
«… در اصطلاح قرآن و عرف مردم، موت و حیات دارای معنای وسیعی است: موت و حیات زمین و گیاه و فرد و اجتماع و معنوی و ظاهری…
این آیه بقرینه و سیاق آیاتیكه به آن پیوسته است، گویا حكمت اصلی و كلی و انگیزه هجرت و جهاد را برای تجدید حیات می‌گوید… (آن مردم) در تاریخ و جوامع بشری هزاران مردم همدل و همقدم بودند كه از میان توده‌های زبون و استعداد مرده و بی تفاوتیكه در شهوات و هوسهای خود دفن شده بودند بپاخاستند و رشته های علاقه را بریدند و تن به مرگ دادند تا تسلیم عوامل مرگ با خواری و زبونی نشوند و پایمال و محكوم دشمنان نگردند. آنها از چنین مرگی سر باز زدند:
” حَذَرَ الْمَوْتِ“ و تسلیم به مرگی شدند كه فرمان آن از جانب پروردگار رحمان رسید و متفرع بر فرار از مرگ آنان است: ” فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا“ و همان خداوند ”يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ“ به آنان یا امتشان حیات ابدی و نوین بخشید: ”ثُمَّ أَحْيَاهُمْ“ در این آیه خبری از موت آنان ”فماتو“ پس از امر ”موتوا“ نیامده تا این حقیقت را برساند كه همین آمادگی برای مرگ و پذیرش امر خدا، مقدمه حیات آنان شد.
از این اسرار و رازهای آفرینش است كه مردمی به جنبش ایمانی و یا انگیزه‌ای عمیقتر از اندیشه و نیرومندتر از جواذب دنیا و برتر از تفكر و بررسی و از میان توده های زبون و خودباخته و مجذوب عادات و غرایز و محكوم به زبونی و مرگ، برانگیخته می‌شوند و از همه عادات و جواذب و وابستگی‌های نفسانی و اجتماعی بیرون می آیند و برای خیر دیگران تن به مرگ می‌دهند تا حیاتبخش دیگران شوند؛ و این همیشه و در همه جا نمونه های بسیاری دارد- وَهُمْ أُلُوفٌ- در میان پیروان پیامبران و مكتبهای دیگر بشری- چون مردان بدر و احد، اصحاب علی (ع)، یاران سیدالشهداء، مسلمانان مجاهد امروز و در سرزمینهای اسلامی، مجاهدین آفریقا و آسیا و… همه نمونه های این راز حیاتبخش انسانی و نمودار دست تدبیر خداوند حیات است كه مردمی را برای احیاء و هشیاری دیگران می‌سازد و به آنان احساس و درك برتری می‌دهد و برای زندگی انسانی ذخیره و آماده شان می‌دارد… – خَرَجُوا مِن دِيَارِهِمْ…حَذَرَ الْمَوْتِ- این ِ گونه مردم در میان دیگر خلق، دارای همتی بلند و احساس و انگیزهای برترند. اینها نمودار فضل خداوندند:
إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ- فضل، اعطاء بیش از نیازهای اولی و بیش از استحقاق است- ولی بیشتر مردم سپاسگذار نیستند و از این گزیدگان قدرشناسی و پیروی نمی نمایند و ارزش آنها را نمی شناسند: وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ- اگر اكثر مردم شكرگزار چنین فضل و موهبتی باشند، باید با بانگ و آهنگ هجرت آنها از لانه ها و لاکهای خود بیرون آیند و به نوای پر خروش آنها اعصاب…شان به اهتزاز و صدا درآید و تاریكیها و عوامل سكون و فنا را از میان بردارند و راه مرگ را به سوی حیات جاوید و عزت و كمال در پیش گیرند… (كتاب «پرتوی از قرآن«-پدر طالقانی) يا به قول حضرت علی(ع):
«فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ»
«اگر بنده، اسیر و تسلیم طلب باشید و تن بدهید؛ درحالی كه به ظاهر زنده هستید، مرده اید».
چون ما مرگی غیر از مرگ بیولوژیك هم داریم. آن، مرگ روانشناسانه است.
آن، مرگ عقیدتی و آرمانیمان است. و هیچ تفاوتی بین انسان و حیوان نبود.
این هم یك واقعیت است و نه یك شعار. كما اینكه بالعكس:
«وَ اَلْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ» (نهج البلاغه، خطبه۵۱)
«اگر قاهر باشید، اگر بر شرایط بنده ساز مسلط باشید، بایستید و مقاومت كنید، آنجا زنده اید».
این زندگی هم یك افسانه نیست،. یك سراب نیست.
پس وای به حال كسانی كه پیام شهیدان را نادیده بگیرند. آنهایی كه قایقشان روی خون شهدا روان است! میوه چینها، قاعدین دیروز و به اصطلاح مجاهدین امروز!
اینجا رمز تقدس و تقدیس شهید و قربانی فهمیده می‌شود. چرا كه شهید پشتوانه و رمز تكامل است، برای اینكه به حیات بالاتری می‌رود. اگر مراحل گذشته تكامل را ندیده بودیم، منكر می شدیم، ولی بر اساس روند عینی كه دیدیم، یقینا مراحل بالاتری هم هستند.

حی، واژه قرآنی شهید

اینچنین، انسان با تمام ارزشهایی كه به خاطرش جان باخته، یگانه میشود.
اگر آن ارزشها جانباختنی و متعالی هستند، چه چیز از یگانه شدن با آنها بهتر است؟ اینجا انسان حقانیت آن ارزشها را گواهی میدهد:
«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا» (سوره بقره، آیه ۱۴۳)
«شما را امت و مردم وسط (البته وسط گرایی مكانیكی را قبلا رد كرده‌ایم و اكنون معنی وسط را میدانیم.) قرار دادیم تا شما شاخص بر مردم باشید و رسول؛ شاخص، شهید و گواه بر شما».
این در خط مشی عملی است، یعنی وحدت و تطبیق پذیری با حقیقت آفرینش، در این مسیر به اوج می‌رسد. می‌خواهیم به این اوج برویم؛ شاخص شدن و شهادت دادن كه در اوجش به واژه «حی»، به زندگی خواهیم رسید.
حماسه واقعگرایانه انسان! رمز ویژه وجود انسانی! ممتازكننده اش از دنیای حیوانی، اوجی كه تنها با «از خود گذشتن» میسر است. وه! چقدر شكوهمند شده است! تطابق تكامل به آنجا رسیده كه موجودی، خودش ایستاد تا آگاهانه و ارادی، وجود خودش را ـ وجود فیزیكی و مادی خودش را ـ مضمحل كند، نابود كند، منفجر كند. یعنی نابود شد؟! اگر نابود شد، پس تمام مسیری را كه تابه حال آمده ایم، گویای هیچ حقیقتی نیست، نه! وقتی تطبیق پیدا می‌كنیم؛ یعنی تضاد حل می‌كنیم، یعنی سلطه بیشتر، یعنی حیویت بیشتر و زندگی بیشتر. پس این عالیترین شیوه حل تضاد بین انسان و محیط پیرامون هم، نباید به ما افت بدهد؛  بلكه باید تطابق بالاتر، یگانگی بالاتر و جبراً شعله حیاتی فروزانتر را به ما بدهد.
پس این اوج را نباید مردگی انگاشت. چه بسا كه در ورای این افق محسوس، خورشید حیاتی دیگر، بس درخشنده تر و در پهنه یی بس وسیعتر، در حال طلوع باشد! و این، همان است كه قرآن میگوید:
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (سوره آل عمران، آیه ۱۶۹)
«مپندارید كسانی كه در راه خدا كشته شدند، مرده‌اند، بلكه حیات دارند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند».
كلمه «شهید» در قرآن بیشتر به معنای گواه و شاخص است. كلمه اخص برای شهیدی كه ما می‌گوییم، «حی» است. رمز اختصاصی انسان «حی» است، و ما امروز این را می‌فهمیم. جوهر زندگی ـ آنجایی كه گفت یك کلام است كه درمورد تمام دنیای زنده باید روی آن تأكید كرد ـ همان «آداپتاسیون» است و بس؛ تطبیق، تطبیق فعال با محیط، مگر این نیست؟ پس اینجا زندگی دیگری هم صحبتش هست، چون این نهایت تطبیق است، اوج تطبیق است.
اینچنین است كه ابراهیمها در آتش وارد می‌شوند، اسماعیلها به قربانگاه می‌روند، حسینها، علی اصغر خود را میدهند و خودشان را فدا می‌كنند. بگذار قاعدین ـ نشستگان ـ به مجاهدین بگویند كه اگر فرمان ما را میبردید، كشته نمی‌شدید! اگر سلاح به كف نمی‌گرفتید، كشته
نمی شدید! به قول قرآن:
«الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا» (سوره آل عمران، آیه ۱۶۸)
«آنهایی كه خودشان نشستند، به دیگران گفتند (خط مشیتان غلط است)؛ اگر با ما می آمدید، حرف ما را می شنیدید، كشته نمی‌شدید!«.ولی قرآن به آنها جواب میدهد:
«وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ» (سوره بقره، آیه۱۵۴)
«نگویید كسانی كه در راه خدا كشته شدند، مرده اند، بلكه زنده‌اند و شما نمی فهمید».
نگویید مرده‌اند ـ پس معلوم میشود شما معنی مرگ و زندگی را نمی فهمید ـ بلكه زنده‌اند، ولی شما درنمی یابید، شما نمی‌فهمید. كمااینكه در مراحل گذشته تكاملی، قابل پیشبینی نبود كه مرحله بعدی اش كدام است. این مدارج بالاتری از حیات است.
اگر جهان همینطور كه تابه حال دیدیم، حساب و كتاب و نظمی دارد، اینجا آن نظم نخواهد گسست. اینجا، آن ریسمان مستحكم، مستحكمتر خواهد شد.
پیوند عالیتری میان ما و وجود برقرار خواهد شد؛ نه اینكه پیوند تضعیف بشود. بلی! وجود مادی و فیزیكی ما از بین خواهد رفت، ولی مگر فقط وجود یعنی همین؟ مگر در پیشرفت یخچالها و نابودی جنگلها، حیات نابود شد؟ هرچه بود، تكامل بود؛ هرچه بود، ارتقا بود. پس ابتلا، فداكردن راحتی‌ها و خوشی‌ها، تحمل سختی‌ها و تهمتها و فشارها، خود، مایه سعادت است.
امروز هم همینطور است! امروز ممكن است به شما بگویند اگر از راه خود برگردید، اگر از عقاید خود دست بكشید، هیچ فشاری به شما وارد نخواهد شد. ولی این دیگر برای ما خیلی مضحك است! جوابش را حسین‌بن‌علی(ع) در گرماگرم عاشورا داد:
«الحمد لله علی حسن بلائه»
«سپاس خدای را، به این بلاهای نیكش!» چه چیز بیشتر از بلاها، فشارها، سختیها و فدیه دادنها، ما را بالا وبالاتر برده و تكامل خواهد داد؟ و چه به جا و درست گفت حسین بن علی(ع)!

پیش بسوی قیام   سراسری ، ما بر اندازیم#  کانونهای شورشی در شهرهای ایران # #Iran
#سال_سرنگونی #ایران #کروناویروس  #قیام_تا_پیروزی #coronavirus



اعتصاب واعتراض #شورش #زندانیان ، تظاهرات#  سرنگونی #COVID2019  #  اتحادوهمبستگی  - مرگ_بر_دیکتاتور   #مجاهدین خلق ایران