وقتی یک مقام امنیتی، ناکارآمدی را اعتراف میکند اما مسئولیت را نمیپذیرد
پخش سخنان محمدباقر قالیباف از تلویزیون شبکه خبر حکومتی در تاریخ ۱۹ آذرماه ۱۴۰۴، تنها یک گفتوگوی معمولی نبود. این برنامه، صحنه عریان شدن بحرانی بود که سالها زیر لایههای تبلیغات رسمی پنهان شده بود. قالیباف، ناخواسته اما صریح، به اعتراف به شکست ساختاری رسید که خود یکی از معماران و مجریان آن بوده است. اعترافی که بیش از آنکه راهی به آینده باز کند، عمق بنبست نظام حاکم را نشان داد.
قالیباف در این سخنان تلاش میکند سرخوردگی و وارفتگی حکومتی را توجیه کند. او با کنار هم چیدن واژهها، میکوشد شکستهای انباشته حکومت خامنهای را به مفاهیم انتزاعی تقلیل دهد. این فرافکنی آگاهانه است. او بهجای پذیرش مسئولیت، بحران را به «نحوه طرح مسئله» تقلیل میدهد. این دقیقاً همان نقطهای است که اعتراف به شکست به ابزاری برای فرار از پاسخگویی تبدیل میشود.
قالیباف میگوید «مشکل قابل حل نیست» مگر آنکه به مسئله تبدیل شود. این جمله، در ظاهر شیک اما پر از ابهام است و در واقع اعترافی تلخ به ناتوانی حکومتی است که پس از بیش از چهار دهه، هنوز از حل ابتداییترین مشکلات جامعه عاجز مانده است. وقتی یکی از بالاترین مقامات رسمی چنین جملهای میگوید، دیگر نمیتوان ناکارآمدی را به دشمن خارجی یا تحریم تقلیل داد. این یک اعتراف به شکست از درون قدرت است.
نکته مهمتر، گوینده این سخنان است. قالیباف چهرهای تکنوکرات یا اصلاحگر نیست. او بهعنوان یکی از نمادهای سرکوب دانشجویان شناخته میشود. کارنامه او با باتوم، گلوله و بازداشت گره خورده است. پرسش اصلی اینجاست: «آیا یک سرکوبگر میتواند از اصلاح جامعه سخن بگوید؟ یا این سخنان صرفاً تلاشی برای بزککردن چهرهای است که در حافظه جمعی با خشونت ثبت شده است؟».
فقدان عقلانیت در سیسمهای حکومت خامنه ای
قالیباف در ادامه، از برنامه هفتم توسعه دفاع میکند. قالیباف میگوید اگر اشتباهی باشد، ظرف کمتر از چهلوپنج روز آن را اصلاح میکند. این ادعا، خود بخشی از اعتراف به شکست مزمن سیستم است. برنامههایی که پیشاپیش نیازمند اصلاح فوریاند، نشاندهنده فقدان عقلانیت در فرآیند تصمیمگیری هستند. حکومتی که با آزمون و خطا بر زندگی میلیونها انسان حکم میراند، نمیتواند مدعی کارآمدی باشد.
قالیباف از رسانهها میخواهد برنامه هفتم را نقد کنند. این دعوت، در ساختاری که نقد واقعی را با زندان پاسخ میدهد، چیزی جز نمایش نیست. رسانههای حکومتی، بخشی از همان چرخهای هستند که بحران را بازتولید میکند. در چنین فضایی، اعتراف به شکست نه به اصلاح، بلکه به مدیریت افکار عمومی ختم میشود.
اعتراف به شکست اندیشه عقب مانده ولایت فقیه توسط قالیباف
بخش کلیدی سخنان قالیباف، جایی است که به «کارآمدی دین در اداره جامعه» اشاره میکند. او میگوید این کار انجام نشده و به دین[منظوراز دین تفکرات ارتجاعی که به اسم دین معرفی میکنند] آسیب زده است. این جمله، شاید صریحترین اعتراف به شکست ایدئولوژیک ولایت فقیه باشد. نظامی که مشروعیت خود را بر پیوند دین و قدرت بنا کرده، حالا از زبان یکی از سردمدارانش به ناکامی این پیوند اذعان میکند. این اعتراف، تصادفی نیست. این نتیجه دههها فساد، سرکوب و ناکارآمدی است.
قالیباف تلاش میکند این شکست را به گردن اجرا یا روش بیندازد، نه ساختار. اما واقعیت روشن است. مشکل، در ذات سیستمی است که بقای خود را بر حذف جامعه بنا کرده است. حکومتی که برای ماندن، به سرکوب متوسل میشود، هرگز نمیتواند کارآمد باشد. اعتراف به شکست قالیباف، ناخواسته این حقیقت را تأیید میکند.
این سخنان، درمانی برای بحران حکومت نیست. این حرفها، درد را کاهش نمیدهد. بلکه نشان میدهد ساختار حاکم از بیماری لاعلاج بقا رنج میبرد. بیماریای که هیچ برنامه هفتم، هشتم یا نهمی آن را درمان نخواهد کرد. وقتی یک مقام ارشد، از ناتوانی در حل مشکل سخن میگوید، یعنی بنبست کامل است.
اعتراف قالیباف سند ورشکستگی ساختاری حکومت ولایت فقیه
در نهایت، اعتراف به شکست قالیباف نه نشانه شجاعت سیاسی، بلکه سند ورشکستگی ساختاری است. این اعتراف، مهر تأییدی است بر این واقعیت که راهحلها سالها است آزموده شدهاند و شکست خوردهاند. جامعه ایران، این چرخه تکراری را بهخوبی میشناسد. آنچه باقی مانده، نه اصلاح، بلکه پایان یک ساختار فرسوده است.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@ 7
