اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام - کشتار قیام سراسری از نگاه ومشاهدات وگواهی یک پزشک جراح
گواهی یک پزشک جراح از شبهای قتلعام مردم
اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۱۰
گزارش کشتار قیام سراسری مردم ایران، شهادت یک پزشک جراح ایرانی است؛ پزشکی که در میانه قیام سراسری مردم ایران، در بیمارستانهایی کار کرده که به میدان جنگ تبدیل شدند. روایت او، نه تحلیل سیاسی است و نه بیانیه اعتراضی. این متن، ثبت آن چیزی است که در جریان این کشتار سراسری رخ داد؛ آنهم از زاویه اتاقهای عمل، تختهای خونآلود و بدنهایی که با گلولههای جنگی دریده شدند. این گزارش در روزنامه گاردین درتاریخ۶بهمن ماه۱۴۰۴درج گردیده است.
کشتار قیام سراسری از نگاه یک جراح
این پزشک جراح میگوید سالها در مناطق بحرانزده کار کرده است. او زلزله، حوادث بزرگ و تلفات انبوه را دیده بود. با این حال، هیچچیز با آنچه در بیمارستانهای ایران در جریان قیام سراسری دید، قابل مقایسه نبود. تا پیش از شامگاه پنجشنبه ۱۸دیماه۱۴۰۴، تصاویر مجروحان از طریق واتساپ میرسید. زخمهای ساچمهای به پشت، دست و سر. جراحاتی دردناک اما قابل درمان. نشانههایی از خشونت، اما با حدی مشخص.
ساعت حدود هشت شب، همهچیز قطع شد. اینترنت از کار افتاد. تلفنها خاموش شدند. پیامها ناپدید شدند. دقایقی بعد، صدای تیراندازی شهر را پر کرد. شلیکها پیوسته بود. فریادها با انفجارها درهم میآمیخت. جراح به بیمارستان فراخوانده شد.
گلولههای جنگی، نه هشدار
با ورود به بیمارستان، همهچیز تغییر کرده بود. مجروحان دیگر با ساچمه نیامده بودند. این بار، بدنها با مهمات جنگی سوراخ شده بودند. گلولههایی که برای عبور طراحی شدهاند، نه برای ترساندن. گلولههایی که از یک سمت وارد میشوند و از سمت دیگر خارج. این پزشک که جراح تنه است، با موجی از زخمهای قفسه سینه، شکم و لگن روبهرو شد. جراحاتی که در چند دقیقه سرنوشت بیمار را تعیین میکنند. فرصتی برای تأخیر وجود نداشت. حاشیهای برای خطا نبود. بسیاری از تیرها از فاصله نزدیک شلیک شده بودند. تخریب بافتها شدید و در مواردی فاجعهبار بود. این تصویر، هسته عریان کشتار قیام سراسری را نشان میداد.
بیمارستان به منطقه تلفات انبوه تبدیل شد
خیلی زود بیمارستان کارکرد عادی خود را از دست داد. همهچیز کم بود. جراح کم بود. پرستار کم بود. متخصص بیهوشی کم بود. اتاق عمل کافی نبود. فرآوردههای خونی نایاب شد. زمان وجود نداشت. مجروحان سریعتر از توان درمان میرسیدند. برانکاردها در صف میماندند. اتاقهای عمل بدون توقف عوض میشدند.
در بیمارستانی که معمولاً دو جراحی اورژانسی در یک شب انجام میشد، بین ساعت نه شب تا شش صبح حدود هجده عمل انجام گرفت. با طلوع صبح، هنوز برخی بیماران روی تخت عمل بودند. این حجم، با هیچ وضعیت عادی پزشکی همخوانی نداشت. این نشانهای دیگر از کشتار قیام سراسری بود.
خستگی جسمی و فروپاشی روحی
جراح از خستگی مطلق میگوید. خستگی بدن قابل تحمل بود. آنچه ویران میکرد، فشار روانی بود. وظیفه جراح نجات جان انسانهاست. آن شب، آنها جان کسانی را نجات میدادند که دولت خودشان به آنها شلیک کرده بود. این تناقض، ذهن را میشکست. کار ادامه پیدا میکرد چون توقف ممکن نبود. بیماران میرسیدند. خونریزیها ادامه داشت. اما درون بسیاری از کادر درمان، چیزی فرو ریخته بود. این احساس، بخشی جداییناپذیر از تجربه کشتار قیام سراسری شد.
صدای جنگ در خیابانهای شهر
در اتاق عمل، صداهایی شنیده میشد که به شهر تعلق نداشت. صدای سلاحهای سنگین. صدای مسلسلهای دوشکا. کمی بعد، همین سلاحها روی وانتهایی دیده شدند که در خیابانها حرکت میکردند. فضا، فضای پلیسی نبود. قوانین جنگی بر غیرنظامیان اعمال میشد.
با ادامه شب، شمارش کشتهها ناممکن شد. هیچ سازوکاری برای ثبت دقیق وجود نداشت. حجم تلفات فراتر از ظرفیت بیمارستانها بود. بسیاری از مردم از آمدن به بیمارستان میترسیدند. تجربه به آنها آموخته بود که پس از «کنترل وضعیت»، نهادهای امنیتی اطلاعات بیماران را مطالبه میکنند. این ترس، بخشی از سازوکار کشتار قیام سراسری بود.
زخمیهایی که هرگز نیامدند
بسیاری از مجروحان تصمیم گرفتند اصلاً به بیمارستان نروند. آنها بهصورت پنهانی تماس میگرفتند. مکالمهها رمزآلود بود. همه میترسیدند که شنود شوند. تماسها فقط از جوانان نبود. از کودک شانزدهساله میگفتند. از مرد هفتادساله. از رهگذرانی که فقط در خیابان بودند. برای هدف قرار گرفتن، لازم نبود معترض باشی.
تا صبح جمعه، جراح همچنان در اتاق عمل بود. همان روز مجبور شد به شهری دیگر سفر کند. شهری که زخمی به نظر میرسید. ایستگاههای مترو سوخته بودند. مسیرهای کوتاه، ساعتها طول میکشید. دوستان پزشک در آن شهر نیز از شبی فاجعهبار گفتند. در یک بیمارستان، سیزده جراحی شکم و قفسه سینه در یک شب انجام شده بود.
برآورد مرگ، فراتر از آمار رسمی
آمار رسمی وجود ندارد. اما ظرفیت بیمارستانها قابل محاسبه است. وقتی بیمارستانی کوچک که معمولاً روزی یک مرگ میبیند، در یک شب هشت جسد دریافت میکند، ابعاد فاجعه روشن میشود. وقتی بیمارستانهای متوسط دهها جسد میپذیرند، تصویر کاملتر میشود.
در شهری با حدود دو میلیون نفر جمعیت، این پزشک تخمین میزند بیش از هزار نفر ممکن است در یک شب کشته شده باشند. در مقیاس ملی، برآورد او به بیش از بیست هزار نفر میرسد. این اعداد، بر اساس تجربه میدانی است، نه گزارش رسمی. این برآوردها، چهره واقعی کشتار قیام سراسری را نشان میدهد.
برکههای خون در خیابان
در یکی از خیابانها، جراح برکهای از خون دید. حدود چند لیتر خون در جوی آب جمع شده بود و ردی چندمتری داشت. کسی که چنین حجمی از خون را از دست بدهد، زنده به بیمارستان نمیرسد. با گذشت زمان، خشونت افزایش یافت. پنجشنبه، شلیکهای تکی بود. جمعه، شلیکهای خودکار شنیده میشد.
خانوادهها همچنان تماس میگرفتند. ترس آنها فقط از جراحت نبود. آنها از مراجعه به پزشک میترسیدند. بیمارستان، که باید امن باشد، به مکانی پر از هراس تبدیل شده بود. این وضعیت، نشانه فروپاشی کامل اعتماد عمومی در جریان کشتار قیام سراسری است.
آنچه در جریان قیام سراسری رخ داد، بسیار فراتر از روایتهای رسمی است. این کشتار، در تاریکی قطع ارتباطات و در سکوت تحمیلی انجام شد. شهادت این پزشک جراح نشان میدهد که خشونت سازمانیافته، آگاهانه و با سلاح جنگی علیه مردم به کار رفت. کشتار قیام سراسری نه یک حادثه مقطعی، بلکه نقطه عریانشدن ماهیت حکومتی جنایتکار است که برای بقا، به شلیک به مردم خود متوسل شد.
در مشهد در روزهای ۱۸و ۱۹ دیماه چه گذشت؟
اخبار جنایت علیه بشریت در جریان قیام ۱۴۰۴– شماره ۹
آن چه که در زیر می آید سه گزارش از شاهدان عینی در مشهد است که روایتگر جنایتی هولناک در این شهر در جریان قیام دیماه۱۴۰۴ است.
شاهد اول از مشهد:
خیلی ها کشته شدند در بهشت رضوان مشهد قبر کندن و گفتند کاری نداشته باشید و ۲۰۰ جنازه ریختن در گودال رویش خاک ریختن. یکی دیگر را در مشهد کشتند خودشان بردند نیشابور دفن کردن .خانواده ای یواشکی رفتن قبر را باز کردن که بچه را ببرند روستا، بعد دیدن ۴ جنازه دیگر روی همان جنازه هست.
جمعه بیمارستان فارابی فقط ۱۰۰۰تا امضا سردخانه داشت .یک مغازه که سنگ قبر درست میکند گفت فقط ۱۴۸ سنگ سفارش دادن که همه متولد ۸۶ تا ۷۹ دختر وپسر هستند هیچکس نمیتواند عمق فاجعه را بفهمد. این کشتار دسته جمعی باعث شده یکسری ها بروند در حالت اغما و رو نداریم به خانواده هاشون نگاه کنیم. رفتم جنازه رفیقم را تحویل بگیرم ۲۰ نفر از دوستانم کشته شدند. یک برگه جلوی پدرم گذاشتند و گفتند امضا کن و این جنازه به دست منافقین کشته شد و جزو بسیج بوده. این پیرمرد هم نمیدانسته چی امضا کرده و جنازه را تحویل گرفته. برای دوست دومم میرن میگن امضا کن برادرش امضا نمیکنه جنازه رو تحویل نمیدهند.
شاهد دوم از مشهد:
تو مشهد قسمت زیادی از جنازه ها را بردند و باغ رضوان دفن کردند و برای جلوگیری از ازدیاد آمار کشته شده ها ، قسمت زیادی از آمار کشته ها را در قبرستان های استان خراسان پخش کردند.
مشهد شاهد سوم:
آقا توی مشهد احمد آباد و وکیل آباد بیشترین شلوغیها را داشتن و بیشترین کشته را دادند. مردم اون شب پنجشنبه و جمعه خیلی از پاسگاه هاشون را محاصره کرده بودند و می خواستند پاسگاهها را بگیرند.نیروهای سرکوبگر یک دفعه مردم را به رگبار بستن. ما اون شب تمام عابربانکها و فروشگاهای کوروش افق و بانکها ، مراکز دولتی، دوربینها و خلاصه تمام متعلقات رژیمی را به آتش کشیدیم. اونها هم بی مهابا شلیک کردند. رد تیرهاشون همه جا هست. مردم و بخصوص نوجوونها و جوانهای زیادی را کشتند. اون شب مردم همه محلات اومده بودند. اصلا ادم فکر می کرد تمام شده است. همه جا جمعیت بود. اونها میون این همه جمعیت شلیک کردند. کشتار کردند. من اهل غلو نیستم اما به نظرم مشهد به تنهایی بیش از هزار کشته داده. اصلا همین طور جنازه بود که روی زمین بود . مردم وحشت زده می دویدند و اونها شلیک می کردند.
بعدش هم جنازه را به خانواده ها ندادندو هنوز هم نمی دهند.
می دونم یک سری جنازه ها را بردن توی یه قبرستون قدیمی توی جاده کلات به صورت جمعی دفن شون کردند. اصلا قبر نکندن. همین طور جوون و نوجوون را ریختن توی چاله و خاک کردند جمعی.این قبرستون کنار پاسگاه خلق آباد مشهده. بیشتر را اونجا خاک کردن.
یک سری رو هم بار کامیون زدن بردن تو بیابونا خالی کردن. من دستکم یه نقطه ای را میشناسم که اینها جنازه های بچهها را ریختن توش و رویش هم با لودر خاک ریختنن. آدم هرچیزی را توی زندگی ممکمه ببینه به جز این صحنههایی که ما این چند روز دیدیم.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@ 7
