۱۴۰۵ اردیبهشت ۶, یکشنبه

شرق الاوسط -محمد الرمیحی استاد جامعه شناسی دانشگاه کویت : از جاه‌طلبی شاه تا پروژه ملایان- از ملی‌گرایی شاه تا ایدئولوژی‌گرایی ملایان... زیان یکی است.



شرق الاوسط -محمد الرمیحی استاد جامعه شناسی دانشگاه کویت :  از جاه‌طلبی شاه تا پروژه ملایان-  از ملی‌گرایی شاه تا ایدئولوژی‌گرایی ملایان... زیان یکی است.

استاد جامعه‌شناسی سیاسی در دانشگاه کویت. نویسنده تعدادی از کتاب‌ها درباره جوامع خلیج و فرهنگ عربی. سردبیر پیشین مجله «العربی» و مشاور مجموعه «سلسله عالم المعرفة». دبیرکل «شورای ملی فرهنگ» در کویت بوده و عضو چندین کمیته مشورتی در این کشور است. همچنین در انتشار مقالات و مطالعات در شماری از روزنامه‌ها و مجلات تخصصی و داوری‌شده مشارکت داشته است.

با وجود همه هیاهوی تحلیلی که از زمان جنگ جریان دارد، همگان کتاب مهمی را که در میان نخبگان خلیج بازتاب داشت نادیده گرفته‌اند. در میانه دهه هفتاد، دیپلمات ایرانی فریدون هویدا، که نماینده ایران در سازمان ملل بود و برادر امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر به مدت یک دهه، خوانشی زودهنگام از این جاه‌طلبی در کتاب خود «فروپاشی 79: تهدید ایرانی برای غرب» ارائه داد. این کتاب در سال 1976 هشدار داد که عدم توازن در موازنه قدرت در حال شکل‌گیری است. هویدا معتقد بود ایران شاه در مسیر تبدیل شدن به قدرت مسلط در خلیج قرار دارد، متکی بر مازاد مالی بزرگ و ارتشی پیشرفته. نکته خطرناک در تحلیل او این بود که این مازاد قدرت، به‌طور طبیعی، حتی بدون اعلام نیت‌های توسعه‌طلبانه صریح، به گسترش خواهد انجامید. او زمانی را تا پایان دهه هفتاد میلادی پیش‌بینی کرده بود، اما این روند به فرسایش جامعه انجامید و در نهایت به انقلاب منجر شد.

نویسنده معتقد است خروج بریتانیا از خلیج خلأیی ایجاد کرد که شاه کوشید آن را با معرفی ایران به‌عنوان «پلیس منطقه» پر کند. این نقش در خود نوعی گرایش به برتری نژادی داشت که با تصور شخصی شاه از خود به‌عنوان وارث میراث تاریخی فارس تقویت می‌شد. در اینجا ایده محوری روشن می‌شود: زمانی که منابع با جاه‌طلبی همراه می‌شوند، گسترش به یک گزینه تبدیل می‌شود و هزینه‌ها افزایش می‌یابد.

این پروژه ملی تحقق نیافت. انقلاب ایران نظام را دگرگون کرد، اما به جاه‌طلبی گسترش پایان نداد، بلکه آن را بازتعریف کرد. پروژه از چارچوب ملی به چارچوبی ملی ـ دینی منتقل شد که مذهب را به تن کرده و از آن به‌صورت سیاسی بهره‌برداری می‌کند. دیگر سخن از «ایران قدرت مدرن» نبود، بلکه از «ایران انقلاب»، «صدور الگو» و «تفویض الهی» و «قیومیت» سخن به میان آمد.

نظام جدید ابزارهای قدرت را به ارث برد و ابزاری تأثیرگذارتر نیز به آن افزود؛ ایدئولوژی. اگر شاه بر ارتش و اقتصاد تکیه داشت، نظام پس از 1979 بر شبکه‌های عقیدتی و تنوع نیروهای نظامی تکیه کرد. این تحول نیازمند تهاجم مستقیم نبود، بلکه به ساختن نفوذ از طریق گروه‌های وفادار در درون جوامع متکی شد. با این حال، همان‌گونه که هزینه‌ها شاه را فرسوده کرد، ملایان را نیز فرسوده ساخت و فقر و تنگدستی افزایش یافت.

در عراق، تهران میلیاردها دلار برای ایجاد ساختار نفوذی چندلایه عقیدتی هزینه کرد. در لبنان، «حزب‌الله» به نمونه‌ای کامل از دولتی در درون دولت تبدیل شد. در سوریه، برای حفاظت از یک متحد راهبردی مداخله کرد و برای مدتی موفق شد نفوذ نظامی و سیاسی خود را تثبیت کند. در یمن، از گروه «حوثی» حمایت کرد تا به اهرم فشاری بر جبهه جنوبی خلیج تبدیل شود.

در کشورهای خلیج، گسترش به شکلی متفاوت انجام شد. امکان ایجاد ساختارهای موازی، مانند لبنان یا عراق، وجود نداشت، اما تلاش شد شبکه‌های نفوذ محدودی مبتنی بر گفتمان عقیدتی ایجاد شود. با این حال، این تلاش‌ها در چارچوبی محدود باقی ماند و اکثریت قاطع شهروندان خلیج به وفاداری ملی خود پایبند ماندند.

تفاوت اساسی میان پروژه شاه، آن‌گونه که در آن کتاب آمده، و پروژه تحقق‌یافته ملایان، در ابزار است نه در هدف. اولی پروژه‌ای ملی بود که برای سلطه از قدرت سخت استفاده می‌کرد. دومی پروژه‌ای ملی ـ دینی است که از مذهب به‌عنوان ابزار بسیج بهره می‌گیرد و هم‌زمان بر قدرت نرم و سخت تکیه دارد. اما در هر دو حالت، خلیج به‌عنوان حوزه‌ای حیاتی و هدف باقی می‌ماند.

آنچه جلب توجه می‌کند این است که کتاب هویدا، با وجود نگارش پیش از انقلاب، همچنان برای فهم بخشی از وضعیت کنونی معتبر است. هشدار او درباره عدم توازن قدرت، خطرات تمرکز قدرت در دست یک کشور و فرسایش اقتصادی آن، امروز در قالبی متفاوت تکرار می‌شود. تفاوت در این است که ابزارها پیچیده‌تر شده و منازعه از جغرافیا به ذهن‌ها و وفاداری‌ها منتقل شده است.

همچنین رابطه با غرب دگرگونی قابل توجهی یافته است. شاه متحد غرب بود و نظام جدید شعار دشمنی با آن را سر می‌دهد. اما نتیجه در هر دو حالت یکسان است: استفاده از غرب برای تقویت موقعیت منطقه‌ای. در اولی از طریق اتحاد، و در دومی از طریق تقابل. هر دو، از دیدگاه دو نظام، در خدمت تثبیت نقش ایران به‌عنوان بازیگری فعال در منطقه است.

پرسش این است: آیا این جاه‌طلبی قابل مهار است؟ تجربه نشان می‌دهد که پاسخ در مواجهه مستقیم نیست، بلکه در ایجاد توازن منطقه‌ای منسجم نهفته است. کشورهای خلیج که هویدا در دهه هفتاد آن‌ها را ضعیف توصیف کرده بود، با گذر زمان توان بیشتری در انسجام، سازگاری و پایداری نشان داده‌اند، اما چالش همچنان پابرجاست، به‌ویژه با تداوم تلاش‌ها برای نفوذ.

جاه‌طلبی ایران در خلیج یک انحراف مقطعی نیست، بلکه مسیری ممتد است. نظام‌ها تغییر کرده‌اند و شعارها دگرگون شده‌اند، اما ایده ثابت مانده است: تلاش برای ایفای نقشی منطقه‌ای فراتر از مرزها که بار سنگینی بر دوش جامعه ایران می‌گذارد. خوانش این مسیر، از شاه تا ملایان، نشان می‌دهد که آنچه تغییر می‌کند شکل است، اما جوهر ثابت می‌ماند؛ مازاد قدرتی که در جست‌وجوی حوزه نفوذ است. محمد الرمیحی استاد جامعه شناس     سخن پایانی: از ملی‌گرایی شاه تا ایدئولوژی‌گرایی ملایان... زیان یکی است.


🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7