«شایستگی» در مکتبِ سرکوب - حمایت وتائید جلاد ثابتی توسط مزدور فرومایه وشاگرد لاجوردی مصداقی
مصداقی، این فرومایه، که مرزهای فرومایگی را در سراسر تاریخِ سیاهِ استبداد عمامه پرستی و تاج پرستی را پشت سر گذاشته است, „شایستگی» جلادی چون ثابتی را در مجمع «عدالت» تاج پرستان تایید کرد. آنچه او «شایستگی» مینامد، نه فضیلت انسانی، نه خرد سیاسی و نه خدمت به جامعه، بلکه مهارت در سرکوب، شکار اندیشه و خفهکردن نفسِ آزادی است. در قاموس اینان، شایسته کسی است که بتواند جان انسان را بیلرزش بگیرد، کرامت آدمی را خرد کند، ناخن از دست زندانی بکشد، قلب هزاران مادر و پدر را داغدار کند و کودکان را در سوگ پدران و مادرانشان یتیم بر جای بگذارد.
دستگاه جهنمی ساواک کارخانهٔ تولید خوف و تحقیر ومرگ و رنج بود. از نگاه این فرومایه شلاق، اعتراف اجباری، سلول انفرادی و تحقیر انسان، به «شایستگی» ارتقا می یابد تا آزادی، چونان مجرمی خطرناک، به زنجیر کشیده شود. آنچه امروز از دهان این چهرههای فرورفته در تباهی بیرون میریزد (از جمله مصداقی)، محصول سالها آموزش در مکتب نفرت و مرگ است؛ همان شریعت متعفنی است که خمینی بنیان گذاشت و ثمره همان کلاسهای دهشتناکی است که لاجوردی در زندانها برپا کرد؛ کلاسهایی که در آن، انسانیت تحقیر میشد و قساوت، پاداش میگرفت. یکی از شاگردان «شایسته» این فرومایه بود، فرومایه ای که تجسم فرومایگی دوران ما است.
در چنین نظمی، ارتقا نه بر پایهٔ دانش، اخلاق یا خدمت، بلکه بر اساس میزان وفاداری به خشونت و فرومایگی تعریف میشود. هرچه سنگدلتر، مقربتر؛ هرچه بیرحمتر، «شایستهتر». این وارونگیِ اخلاق، جامعه را به جایی رساند که شکنجهگر در جای معلم نشست، زندانبان ردای قضاوت پوشید و قاتل، خود را پاسدار ارزشها نامید.
در ساختارهای استبدادی، شکنجه صرفاً یک ابزار امنیتی نیست؛ بلکه به بخشی از جهانبینی سیاسی قدرت تبدیل میشود. حکومتهایی که بقای خود را نه بر رضایت عمومی بلکه بر ترس، ارعاب و خاموشکردن صداهای مخالف بنا میکنند، ناگزیر به تولید و بازتولید چهرههایی هستند که بتوانند خشونت را توجیه، عادیسازی و حتی تقدیس کنند. در چنین نظامی، مدافع شکنجه تنها یک مأمور یا بازجو نیست؛ او به سخنگوی فلسفهٔ سرکوب بدل میشود. مصداقی متشرع دستگاه شریعت شکنجه است که مدام «فتوی» صادر می کند.
چهرهٔ منفور مصداقی را میتوان در همین چارچوب فهمید؛ کسی که نهتنها از سرکوب دفاع میکند، بلکه میکوشد خشونت علیه انسان را بهعنوان ضرورتی سیاسی و اخلاقی بازنمایی کند. در گفتار اینگونه چهرهها، قربانی هرگز «انسان» نیست؛ بلکه «دشمن»، «فتنهگر» یا «تهدید امنیت» معرفی میشود تا اعمال خشونت علیه او مشروع جلوه کند. این همان مکانیسم خطرناکی است که در بسیاری از نظامهای تمامیتخواه تاریخ دیدهایم: حذف انسانیت از چهرهٔ قربانی، تا شکنجهگر بتواند بدون احساس مسئولیت اخلاقی عمل کند.
در این منطق، زندان تنها محل نگهداری مخالفان نیست؛ آزمایشگاهی برای شکستن ارادهٔ انسان است. اعتراف اجباری، تحقیر، انفرادی، تهدید خانواده و خشونت جسمی، همه به ابزارهایی برای تولید «اطاعت» تبدیل میشوند. مدافعان این دستگاه اندیشه کش، تلاش میکنند چنین اعمالی را نه جنایت، بلکه «حفظ نظام» یا «ضرورت انقلابی» بنامند. درست در همین نقطه است که زبان سیاسی آلوده میشود؛ واژههایی چون عدالت، امنیت و ارزش، معنای واقعی خود را از دست میدهند و در خدمت سرکوب قرار میگیرند.
ریشهٔ این ذهنیت را باید در سنتی جستوجو کرد که از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی، خشونت ایدئولوژیک را امری مشروع معرفی کرد؛ سنتی که در آن فرومایگانی چون مصداقی تربیت شدند و آموزش دیدند.در آن دستگاه، شکنجه نه انحراف از نظام، بلکه بخشی از منطق درونی آن بود؛ روشی برای ساختن جامعهای مطیع و خاموش.
چهرههایی مانند مصداقی، محصول همین فرهنگ سیاسیاند؛ فرهنگی که در آن قساوت، نشانهٔ وفاداری و سنگدلی، معیار «شایستگی» تلقی میشود. آنان میکوشند حافظهٔ جمعی جامعه را انکار یا تحریف کنند، اما خاطرهٔ رنج زندانیان، مادران داغدار و نسلهایی که زیر فشار سرکوب زیستهاند، همچنان زنده است. تاریخ نیز بارها نشان داده است که هیچ دستگاهی که بر شکنجه و تحقیر انسان بنا شده باشد، نمیتواند برای همیشه دوام بیاورد؛ زیرا خشونت شاید بتواند بدنها را به بند بکشد، اما قادر نیست میل انسان به آزادی و کرامت را نابود کند.
از تاریخ می آموزیم که حکومتهایی که بر تحقیر انسان و سرکوب آزادی بنا میشوند، هرچند بتوانند مدتی خیابان را خاموش کنند، سرانجام در برابر حافظهٔ جمعی مردم و ارادهٔ آزادیخواهانهٔ جامعه فرومیریزند. زیرا هیچ قدرتی، هرقدر مسلح و خشن، نمیتواند برای همیشه حقیقت را در سلول انفرادی زندانی کند.
عزیز فولادوند
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
