آیا مجتبی خامنهای ولی فقیه نورسیده ویک شبه دنبال یک جنگ دیگر است؟ چرا؟ - از بحران جانشینی تا بازگشت به سیاست تقابل
از بحران جانشینی تا بازگشت به سیاست تقابل
تنها یک روز پس از پایان مراسم گورسپاری علی خامنهای، منطقه بار دیگر در معرض تشدید تنش قرار گرفت. حمله به کشتیها در تنگه هرمز، پایان تفاهمنامه میان آمریکا و رژیم ایران، تهدیدهای متقابل و بازگشت ادبیات جنگطلبانه در محافل نزدیک به قدرت، این پرسش را مطرح کرده است: آیا این تحولات صرفاً واکنشی به فشارهای بیرونی است یا بخشی از یک محاسبه سیاسی در دوران پس از خامنهای؟
برای پاسخ به این پرسش، تنها نباید به میدان نظامی نگاه کرد. همزمان با افزایش تنشها، جریانهای تندرو درون حاکمیت و بهویژه نیروهای نزدیک به جبهه پایداری، بار دیگر علیه هرگونه توافق با آمریکا موضع گرفتند و ادامه تقابل را راه حفظ نظام معرفی کردند.
در مراسم گورسپاری خامنهای در مشهد نیز شعارهایی مانند «ترامپ را میکشیم» سر داده شد؛ شعاری که نشاندهنده فضای تبلیغاتی و ایدئولوژیک حاکم بر بخشهایی از هواداران حکومت بود.
اکنون این پرسش مطرح است که آیا بحران خارجی برای رهبری جدید رژیم ایران تنها یک واکنش امنیتی است یا میتواند ابزاری برای کنترل بحرانهای داخلی و تثبیت قدرت باشد؟
باندهای جنگطلب؛ از مخالفت با توافق تا استقبال از تقابل
در ماههای گذشته، همزمان با تلاشها برای دستیابی به تفاهم با آمریکا، جریانهای تندرو درون رژیم ایران آشکارا علیه این روند موضع گرفتند.
حمید رسایی، از چهرههای نزدیک به جبهه پایداری، بارها مذاکره با آمریکا را رد کرده و آن را بینتیجه دانسته است. او و دیگر چهرههای این جریان معتقدند هرگونه توافق با واشینگتن، به معنای عقبنشینی حکومت و تضعیف پایههای قدرت آن است.
روزنامه کیهان به مدیریت حسین شریعتمداری نیز طی سالهای گذشته یکی از اصلیترین مخالفان مذاکره با آمریکا بوده و بارها توافق را زمینهای برای فشار بیشتر بر رژیم ایران معرفی کرده است.
این جریانها کاهش تنش با غرب را تنها یک تصمیم دیپلماتیک نمیدانند؛ بلکه آن را تهدیدی علیه ساختار قدرت ارزیابی میکنند. از نگاه آنان، پایان تقابل خارجی میتواند جایگاه نیروهای نظامی ـ امنیتی و بخش مهمی از گفتمان ایدئولوژیک حکومت را تضعیف کند.
به همین دلیل، شعارهای ضدآمریکایی در مراسمهای رسمی و تبلیغات حکومتی را باید در چارچوب همین منطق سیاسی بررسی کرد؛ منطقی که بقای حکومت را با ادامه دشمنسازی خارجی پیوند زده است.
چرا بحران خارجی میتواند برای مجتبی خامنهای کارکرد سیاسی داشته باشد؟
در ساختار قدرت رژیم ایران، تصمیمهای کلان همواره با یک معیار اصلی سنجیده شدهاند: حفظ نظام. بر همین اساس، هر اقدامی که بقای ساختار قدرت را تضمین کند، حتی با هزینههای سنگین برای جامعه، قابل توجیه تلقی میشود.
مجتبی خامنهای پس از انتقال قدرت با مجموعهای از چالشها روبهرو است: تثبیت موقعیت رهبری جدید، کنترل شکافهای درونی، بحران اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی.
در چنین شرایطی، بحران خارجی میتواند چند کارکرد برای حکومت داشته باشد.
نخست، ایجاد انسجام در میان نیروهای وفادار. شعار مقابله با آمریکا طی چهار دهه گذشته یکی از ابزارهای اصلی بسیج نیروهای حکومتی بوده است.
دوم، تغییر مرکز توجه جامعه از بحرانهای داخلی به تهدیدهای بیرونی. حکومت میتواند با برجسته کردن دشمن خارجی، فضای امنیتی را افزایش داده و اعتراضهای داخلی را تحت عنوان «همراهی با دشمن» سرکوب کند.
سوم، حفظ نقش نیروهای نظامی ـ امنیتی در ساختار قدرت. بخش مهمی از نفوذ این نیروها با استناد به شرایط فوقالعاده و تهدیدهای خارجی توجیه شده است.
اما این سیاست با یک خطر بزرگ روبهرو است: بحرانی که برای کنترل جامعه ایجاد میشود، ممکن است در نهایت خود به عاملی برای تشدید بحران داخلی تبدیل شود.
اشتباه محاسباتی؛ نمایش قدرت جای واقعیت را نمیگیرد
اگر تشدید تنش خارجی بخشی از محاسبات جناح حاکم در رژیم ایران باشد، این محاسبه با چند نقطه آسیبپذیر روبهرو است.
نخستین اشتباه، برداشت نادرست از نمایشهای رسمی قدرت است. حکومت ممکن است حضور نیروهای خودی در مراسمهای حکومتی را نشانه حمایت اجتماعی بداند و بر اساس آن توان خود را برای رویارویی خارجی بیش از واقعیت ارزیابی کند.
اما اعتراضهای سالهای اخیر نشان داده است که میان تصویر تبلیغاتی حکومت و واقعیت جامعه فاصله زیادی وجود دارد. نارضایتیهای اقتصادی و سیاسی با مراسم رسمی از بین نمیروند.
دومین اشتباه، حساب باز کردن بر اختلاف میان آمریکا و متحدان غربی است. تجربه تحولات اخیر نشان داده است که در برابر تهدیدهای امنیتی، بسیاری از اختلافها میتواند کاهش یابد و هماهنگی بیشتری علیه تهران شکل بگیرد.
سومین خطا، تصور این است که بحران خارجی میتواند اعتراضهای داخلی را برای همیشه مهار کند. جامعه امروز ایران با دهههای گذشته تفاوت دارد و مشکلات اقتصادی، شکاف نسلی و کاهش اعتماد عمومی با ایجاد یک بحران خارجی حل نمیشوند.
نتیجهگیری؛ آیا جنگ راه نجات است یا آغاز بحران بزرگتر؟
پرسش اصلی این مقاله این بود: آیا مجتبی خامنهای هم به دنبال یک جنگ دیگر است؟
مجموعهای از پارامترها نشان میدهد که در بخشی از ساختار قدرت رژیم ایران، تقابل خارجی همچنان بهعنوان ابزاری برای مدیریت بحرانهای داخلی دیده میشود. مخالفت با توافق، مواضع جنگطلبانه جریانهای تندرو و تلاش برای حفظ فضای تقابل، همگی نشاندهنده نگرانی بخشی از حاکمیت از کاهش تنش با غرب است.
اما شرایط امروز ایران با گذشته تفاوت دارد. جامعهای که با بحران اقتصادی، بیاعتمادی عمومی و شکاف عمیق میان مردم و حکومت روبهرو است، الزاماً در برابر تهدید خارجی به سمت حاکمیت بازنمیگردد.
اگر مجتبی خامنهای و همگنانش تصور کنند که بحران خارجی میتواند جانشینی، اختلافات درونی و نارضایتی اجتماعی را مهار کند، ممکن است با یک اشتباه محاسباتی بزرگ مواجه شوند.
زیرا جنگ شاید بتواند برای مدتی فضای سیاسی را تغییر دهد، اما نمیتواند پرسشهای اصلی جامعه درباره آینده کشور و مشروعیت حکومت را از میان ببرد.
جمعبندی؛ هزینه یک محاسبه اشتباه
اگر تشدید تنشها و حرکت به سمت تقابل نظامی بر پایه یک محاسبه سیاسی برای تثبیت قدرت جدید در رژیم ایران صورت گرفته باشد، این محاسبه میتواند به بهای سنگینی تمام شود. مجتبی خامنهای ممکن است تصور کرده باشد که با ایجاد بحران خارجی میتواند موقعیت خود را تثبیت کند، اما واقعیت این است که طرفهای مقابل، با شناختی که از رفتار و الگوی تصمیمگیری رژیم ایران دارند، دیگر مانند گذشته مسیر مماشات و عقبنشینی را در پیش نخواهند گرفت. نتیجه چنین رویکردی میتواند این باشد که رژیم هم هزینههای جنگ و فشارهای خارجی را متحمل شود و هم دستاوردی برای تثبیت موقعیت خود به دست نیاورد.
از منظر بینالمللی نیز تجربه سالهای گذشته نشان داده است که نه سیاست تقابل بیپایان و نه سیاست مماشات، نتوانسته بحران میان رژیم ایران و جامعه جهانی را حل کند. در چنین شرایطی، بحث درباره راهحلهای جدید و نقش مردم ایران در تعیین آینده کشور بیش از گذشته مطرح میشود؛ زیرا ادامه مسیر کنونی، هزینههای بیشتری را بر جامعه ایران و منطقه تحمیل خواهد کرد.
اشتباه بزرگ حکومت این است که گمان کند با ایجاد بحران خارجی میتواند بحرانهای داخلی را برای همیشه پنهان کند. واقعیت جامعه ایران، نارضایتیهای انباشته و شکاف میان مردم و حاکمیت، مسائلی نیستند که با دود و غبار جنگ از میان بروند. از همین رو، تحولات پس از گورسپاری خامنهای را باید نه پایان یک بحران، بلکه آغاز مرحلهای تازه از کشمکش میان جامعه و ساختار قدرت دانست.
آنچه در این میان اهمیت دارد، شنیدن صدای تحولات زیر پوست جامعه و مقاومت سازمان یافته مردم ایران است. توجه به روندهایی است که فراتر از نمایشهای رسمی حکومت در جریان است؛ روندهایی که نشان میدهد آینده سیاسی ایران بیش از هر چیز به اراده و نقش مردم ایران گره خورده است.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
