آخرین سنگر دیکتاتور در بن بست : تحریک برای ایجاد جنگ خارجی خرید زمان برای فرار از قیام داخلی و سرنگونی
ملت در برابر دشمنی که نام «حاکم» دارد
در رأس ساختار قدرت در رژیم ایران، خامنه ای قرار دارد که امروز بیش از هر زمان دیگری با یک بنبست تاریخی روبهروست… بنبستی که نه حاصل یک اشتباه تاکتیکی، بلکه نتیجه منطقی چهار دهه حکومت مبتنی بر سرکوب، صدور بحران و جنگافروزی است.
واقعیت تلخ این است که این ساختار، از همان آغاز، نه بر پایه رضایت مردم، بلکه بر پایه کنترل، سرکوب و ایجاد ترس بنا شده است. در چنین نظامی، مردم نه منبع مشروعیت، بلکه تهدیدی بالقوه تلقی میشوند؛ تهدیدی که باید مهار، کنترل و در صورت لزوم، قربانی شود.
امروز، این تضاد به نقطه انفجار رسیده است.
اعتراف خامنهای؛ وقتی رهبر از مردم بهعنوان دشمن نام میبرد
در آخرین مواضع خود، خامنهای قیامهای مردمی را «کودتا» نامید و طراح آن را ایالات متحده آمریکا و اسرائیل معرفی کرد. این سخنان، بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، یک اعتراف ناخواسته است.
او با این سخنان، عملاً چند واقعیت کلیدی را تأیید کرد:
نخست، اینکه خیزشهای مردمی تا مرز سرنگونی نظام پیش رفتهاند.
دوم، اینکه بزرگترین تهدید برای بقای نظام، نه ارتشهای خارجی، بلکه مردم ایران هستند.
سوم، اینکه نظام، مردم معترض را نه شهروند، بلکه دشمن تلقی میکند.
وقتی یک حاکمیت، مردم خود را «عامل کودتا» مینامد، در واقع اعلام میکند که رابطه میان حکومت و ملت، از بنیاد فروپاشیده است.
استقبال از جنگ؛ محاسبهای برای بقا، نه برای دفاع از کشور
خامنهای بارها نشان داده است که از تهدید جنگ خارجی، نه بهعنوان یک خطر، بلکه بهعنوان یک فرصت نگاه میکند. دلیل این محاسبه روشن است.
جنگ خارجی، حتی اگر ویرانگر باشد، الزاماً به سقوط فوری ساختار قدرت منجر نمیشود.
اما قیام مردم، یک تهدید کاملاً متفاوت است.
قیامی که از درون جامعه برخیزد، میتواند ستونهای واقعی قدرت را هدف قرار دهد. به همین دلیل است که خامنهای، بیش از هر چیز، از شکستن دستگاه سرکوب خود در برابر خیزش مردم هراس دارد.
او بهخوبی میداند که حمله خارجی ممکن است زیرساختها را تخریب کند، اما این قیام مردم است که میتواند ساختار قدرت را از ریشه برکند.
استراتژی سپر انسانی؛ وقتی بقای نظام از جان ملت مهمتر است
در چنین شرایطی، مردم ایران عملاً به سپر انسانی رژیم حاکم تبدیل شدهاند. رژیمی که آماده است کشور را در معرض خطر جنگ، تحریم و فروپاشی اقتصادی قرار دهد، اما از عقبنشینیای که بقای خود را به خطر اندازد، اجتناب کند.
نهادهایی مانند سپاه پاسداران ، ستون فقرات این استراتژی هستند؛ ساختاری که مأموریت اصلی آن، نه دفاع از مردم، بلکه دفاع از بقای نظام تعریف شده است. در این معادله، مردم نه هدف حفاظت، بلکه ابزار بقا هستند.
شکاف نهایی؛ وقتی ملت و حاکمیت در دو سوی یک جنگ قرار میگیرند
امروز، ایران با یک واقعیت بنیادین روبهروست: شکاف میان مردم و حاکمیت، از مرحله نارضایتی عبور کرده و به مرحله تقابل رسیده است.
این دیگر صرفاً یک بحران اقتصادی یا سیاسی نیست. این یک بحران مشروعیت است.
حکومتی که:
اعتراض مردم را «توطئه» مینامد،
پاسخ مطالبات را با سرکوب میدهد،
و بقای خود را بر زندگی ملت ترجیح میدهد،
در واقع خود را در برابر مردم قرار داده است.
حقیقت نهایی؛ سرنوشت این نظام نه در واشنگتن، بلکه در خیابانهای ایران تعیین میشود
واقعیتی که حتی خامنهای نیز ناگزیر به اعتراف ضمنی به آن شده، این است که تعیینکننده نهایی سرنوشت این نظام، نه حمله خارجی، بلکه تحولات داخلی است.
نه بمباران، نه تحریم، و نه فشار خارجی، هیچکدام بهتنهایی قادر به تعیین تکلیف نهایی نیستند.
آنچه تعیینکننده است، شکاف عمیق و غیرقابلانکار میان مردم و ساختار قدرت است.
تاریخ بارها نشان داده است که هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه در برابر مردمی که مشروعیت آن را رد کردهاند، دوام بیاورد.
پایان یک مسیر، آغاز یک تعیین تکلیف تاریخی
امروز، خامنهای و ساختار ولایت فقیه در برابر یک واقعیت گریزناپذیر قرار گرفتهاند: مسیر چهار دهه گذشته، به بنبست رسیده است.
نه جنگ خارجی میتواند این شکاف را ترمیم کند،
نه سرکوب میتواند آن را برای همیشه پنهان کند،
و نه بحرانآفرینی میتواند آن را حل کند.
سرنوشت نهایی این ساختار، نه در میدانهای جنگ خارجی، بلکه بدست توانای خلق و در روی زمین تعیین تکلیف و بند از بند یک دیکتاتوری هولناکی خواهد گسست
این حقیقتی است که حتی قدرتمندترین ساختارهای سرکوب نیز نمیتوانند از آن بگریزند.
ی. یزدی
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@ 7



