۱۴۰۵ خرداد ۷, پنجشنبه

سفیرکارلا سندزسفیر سابق آمریکا در دانمارک ،گرینلند ، جزایر فارو : تنها بازیگران توانا برای ایجاد یک دموکراسی واقعی



 سفیر کارلا سندز :تنها بازیگران توانا برای ایجاد یک دموکراسی واقعی

نظام ولایت فقیه در محاصره بحران‌های داخلی و خارجی، ناشی از قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ و مرگ خامنه‌ای و سرکردگان ارشد رژیم در جنگ اخیر، در شکننده‌ترین موقعیت خود قرار گرفته است.هم‌چنین شکست دیدگاه‌های اشتباه در مورد مسأله ایران تحت تأثیر سیاست مماشات، به اثبات رسیده و روشن شده است که این رژیم با جنگ خارجی نیز سقوط نمی‌کند و تنها راه سرنگونی، قیام مردم و مقاومت سازمان‌یافته مردم ایران است.

این واقعیت در مقاله خانم کارلا سندز، سفیر پیشین آمریکا در دانمارک، در «واشنگتن تایمز» به‌روشنی بازتاب یافته است. او با رد قاطع سیاست مماشات، بر قدرت بی‌همتای مردم تأکید کرده و می‌نویسد: «مسیر پیش رو نه بازگشت به سلطنت است و نه تکیه بر مداخله نظامی خارجی؛ تغییر باید از درون و از سوی مردم ایران صورت گیرد».

این تحلیل، امتداد منطقیِ افشای «رسوایی پروژه ارتجاعی استعماری بقایای سلطنت» است که اخیراً توسط استرون استیونسون در «اینترنشنال پالیسی دایجست» منتشر گردید.

کارلا سندز با کالبدشکافی پایداری تاریخی سازمان مجاهدین خلق از زمان سقوط شاه و ایستادگی زندانیان سرموضع در قتل‌عام ۶۷، بر نقش بی‌بدیل کانون‌های شورشی دست می‌گذارد. او با اشاره به توانمندی عملیاتی مقاومت در به چالش کشیدن رأس نظام می‌نویسد: «از سال ۲۰۱۲، مجاهدین خلق شبکه گسترده‌یی از کانون‌های شورشی را در داخل ایران ایجاد کرده است. آنها نقش مهمی در سازماندهی و حفظ قیام‌های سراسری که از سال ۲۰۱۷ آغاز شد، ایفا کردند. پیش از شروع جنگ در ۲۸ فوریه، رزمندگان مجاهدین خلق به مجتمع رهبری رژیم در قلب تهران حمله کردند. این حمله وجود نیرویی آزموده در نبرد و آماده برای مبارزه را برجسته کرد که قادر است رژیم را از داخل ایران به چالش بکشد».

این واقعیت و اقتدار، در خارج از مرزهای ایران هم اخیراً در «خیزش ایرانیان در واشنگتن» با مرزبندی قاطع و تاریخی ایرانیان با جبهه شیخ و شاه خود را نشان داده است.

خانم سندز با تهاجم به مواضع بچهٔ شاه در دفاع رسانه‌یی از «میراث شرم‌آور» و «سرکوب و حکومت تک‌حزبی شاه»، طرح ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی برای یک جمهوری دموکراتیک را تنها فرایند انتقالی معتبر می‌داند و تصریح می‌کند: «قدرت‌های غربی باید در به‌رسمیت شناختن مشروعیت شورای ملی مقاومت و چارچوب انتقالی پیشنهادی آن، پیشگام باشند.

حمایت از شورای ملی مقاومت، اقدامی هم‌سو با خواست مردم ایران و یک ضرورت استراتژیک است».

نویسنده در ادامه با اشاره به ضرورت «حمایت از یک جمهوری دموکراتیک» و فراخوان به گردهمایی ۲۰ژوئن در پاریس، خاطرنشان و تصریح می‌کند «مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته‌ای که دهه‌ها در کنار آنها ایستاده است، تنها بازیگرانی هستند که قادر به ایجاد و دفاع از یک دموکراسی واقعی هستند».



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



جنگ یا توافق: آزادی و اقتصاد؛ دو چالش اصلی حاکمیت



جنگ یا توافق: آزادی و اقتصاد؛ دو چالش اصلی حاکمیت سرکوبگر آخوندی 

تحولات سیاسی به هر سمتی که میل کنند، رویدادهای مربوط به جنگ و توافق احتمالی به هر جانبی گرایش پیدا کنند و پیش‌بینی‌ها و تحلیل‌ها در این موارد، به هرگونه که ارائه شوند، آن‌چه محصول مشخص در زندگی مردم می‌دهد، دو امر مهم بیش نیست: آزادی چه می‌شود؟ اقتصاد و معیشت چه می‌شود؟

 

این دو خواسته از مهم‌ترین و عمده‌ترین مطالبات مردم و به‌همین اهمیت، از نقاط استیصال و چالش‌های بزرگ حاکمیت هستند. به‌همین سبب آن‌چه در امور سیاسی و اقتصادی، طی ۳ ماه گذشته ــ که ۴۰ روز آن در جنگ گذشت ــ برای حاکمیت اولویت داشته، سرکوب مطلق آزادی و کشیدن ابرهای سیاه جنگ بر بحران مزمن اقتصادی بوده است.

 

اکنون خبرها و گزارشات و تحلیل‌ها نشان از احتمال به نتیجه انجامیدن مذاکره و توافقات می‌دهند. این اخبار و گزارشات می‌توانند به‌طور موقت سرپوشی بر ضرورت مداوم «آزادی» و گره‌های کور «اقتصاد» بگذارند، اما گیریم که این هیاهوها فضای ایران را پر کنند، ولی مگر در مقابل دو واقعیت سرسخت «آزادی» و «اقتصاد»، نقشی جز مجاز یا «فیکِ» خودفریب دارند؟

 

مقوله‌ی آزادی را بی‌تردید قیام‌های در تقدیر، با حاکمیت تعیین تکلیف خواهند کرد، اما مقوله‌ی بنیادین و هماره دم دستِ زندگی، یعنی اقتصاد را عقربه‌های بی‌توقف زمان، نشانه‌گذاری می‌کنند. وضعیت اقتصادی همواره «گذشته‌اش چراغ راه آینده‌اش است». به‌همین دلیل مسیر جنگ یا توافق به هر سمتی سیر کند، اقتصاد متلاشی‌شده، دامن خودکرده را رها نخواهد کرد. قطار اقتصاد حاکمیت با چنین واگنی در حرکت است:

 «تورم در سال‌های اخیر به‌طور متوسط در محدوده ۴۰ تا ۴۵‌ درصد نوسان کرده است. این‌رقم نشان می‌دهد هر ساله قدرت خرید مردم به ‌نصف تقلیل می‌یابد... بیکاری به‌ویژه در میان جوانان به‌بیش از ۲۰‌ درصد رسیده است. بسیاری از فارغ‌التحصیلان دانشگاهی نمی‌توانند شغلی متناسب با تحصیلات خود پیدا کنند.»[۱]

 

واگن پشت‌بند آن هم در بهار ۱۴۰۵ ــ با جنگ و بی‌جنگ ــ چنین وضعیتی دارد:

«با مشاهده تخم‌مرغ شانه‌ای حدود ۴۹۰ هزار تومانی، مرغ ارگانیک کیلویی یک میلیون تومانی و سنگدان مرغ کیلویی ۴۰۰ هزار تومانی، سخنی در توصیف وضعیت سفره مزدبگیران باقی نمی‌ماند. قیمت یک مرغ پاک نشده با وزن یک کیلو و ۸۰۰ گرم که یک وعده غذا برای خانواده ۳ نفره است، از مزد یک روز پدر خانواده بیشتر است... سبد معیشت حداقلی خانوار کارگری ۴۵ میلیون تومانی در سال گذشته، امروز به ۷۰ میلیون تومان رسیده است. به‌نظر می‌رسد مبلغ ۴۰ میلیون، تنها هزینه خورد و خوراک ساده یک خانوار ۳ نفره کارگری در تهران باشد!»[۲]

 

قطار بی‌توقف این بحران را که وضعیت آن ناشی از اولویت‌های نظام ملایان است، کدام سیاست و برنامه می‌خواهد مهار کند؟ این پرسش از سابقه‌ی پیشین حاکمیت برآمده است. سابقه‌یی که رفع آن، منوط به تغییر استراتژیک است. تغییر استراتژیک برای این نظام یعنی پایان. هنوز پس از نابودی اقتصاد و آثار جنگ ۴۰ روزه، خط و استراتژیِ ویران‌ساز، مد نظر و نقد کارشناسان نظام است:‌

«اکنون اولویت اول حاکمیت، گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک است و کارگزاران حاکمیت، گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک خود را به حل مشکلات معیشتی مردم ترجیح می‌دهند.»[۳]

همین روزنامه‌ی حکومتی وقتی می‌خواهد راه حل بدهد، جز «اصلاح ساختار ناکارآمد و ضد توسعه»، هیچ جایگزینی در چشم‌انداز نمی‌بیند. اما «اصلاح ساختار» در هرمی با رأس ولی فقیه، به کجا می‌انجامد؟ آیا جز نفی اصلی‌ترین محور قانون اساسی و نابودیِ الیگارشیِ ولایی ــ آخوندی ــ مذهبی؟

 

پی‌نوشت:

[۱] روزنامه جهان صنعت، ۵ خرداد ۱۴۰۵

[۲ و ۳] روزنامه توسعه ایرانی، ۵ خرداد ۱۴۰۵




🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



عید سعید قربان؛ بین‌الملل انقلاب و قربانی، مبارک باد- سخنرانی مسعود رجوی - عید قربان سال۱۳۶۴



   عید سعید قربان؛ بین‌الملل انقلاب و قربانی، مبارک باد-  سخنرانی مسعود رجوی - عید قربان سال۱۳۶۴ 

عید سعید قربان؛ بین‌الملل انقلاب و قربانی ، پیام، پیام تکامل است و تکامل هم هیچ‌گاه بدون فدا و قربانی ‌پیش نمی‌رود ، ما رمز رهایی را که در فدا و  قربانی  خلاصه می‌شود از مکتب ابراهیم و محمد و علی آموختیم و به آن چنگ زدیم

مسعود رجوی - عید قربان سال۱۳۶۴ ( نشریه ۲۶۱):

«”عید قربان“ سمبل و رمز ”رهایی“ و ”یگانگی“ و یادآور آن است. مگر نه این‌که کلید رمز ”رهایی“ و ”یگانگی“ در ”قربانی“ و ”فدا“ خلاصه می‌شود؟ پس هر فرد انسان بر اساس فطرت و ماهیت انسانی‌اش، دارای استعداد و ظرفیت قربانی کردن و فدا کردن برای ”رهایی“ و برای درهم‌‌شکستن غل و زنجیرهای فردی و اجتماعی می‌باشد.
ابراهیم ابوالانبیاء هم در همین نقطه -یعنی نقطهٔ فدای حداکثر- به اوج رسید. در نقطه‌یی که می‌بایست از یکی از عزیزترین و گرامی‌ترین دلبستگی‌هایش یعنی رابطهٔ پدر و فرزندی، صرف‌نظر می‌کرد و ”اسماعیل“ را با دست خودش قربانی می‌نمود. به همین دلیل ۷بار ”شیطان“ را لعنت کرد. کما این‌که امروز هم مردم ایران، ۷۰۰بار می‌بایستی ”خمینی“ را لعنت و از خودشان دور کنند.
به عبارت ساده‌تر با مشت گره‌كرده به ”رَمی جمرات“ امروز، كه همان ”رمی خمينی“ است، بپردازند. اين عيد از جهات متعدد برای مجاهدين انگيزنده و انگيزاننده است. براستی امروز چه كسی در ايران و يا حتی در سراسر جهان می‌تواند به خود ببالد كه اين‌قدر و اين مقدار برای رهایی خلقش فديه داده و فدا كرده است؟...
آری ما این رمز را از مکتب ابراهیم، از مکتب یگانگی، از مکتب محمد و علی آموختیم و بر آن چنگ زدیم. رمز ”رهایی“ را که در ”قربانی“ خلاصه می‌شود و هر چقدر دشمنِ ضدبشر، جرارتر و شقی‌تر بشود، تمسک بیشتری به این رمز خواهیم جست. تا قفل‌های شب تيره و تار ميهن با اين كليد باز شوند و تا زنجيرهای خمينی درهم بشكنند. به‌راستی چه كسی بيشتر از مجاهدين اين افتخار را كسب كرده است كه هيچ محبس و شكنجه‌گاه و جوخه اعدامی پيدا نمی‌شود و هيچ شهر و كوچه و خيابانی نيست كه در آن سرود سرخ ”رهايی“ را با رمز ”قربانی“، حك و نقش نكرده باشند.
”پيام“، پيام تكامل است و تكامل هم هيچ‌گاه بدون قربانی به پيش نمی‌رود. پس خوشا به‌حال آنهايی كه چون سبزه‌زار، رويانند و بدا به‌حال آن رژيم ضدبشری كه در خاشاك تيره و تار فرو خواهد رفت...».
 

از سخنان مسعود رجوی ـ عيد قربان (آبان ۱۳۸۹)

 «گفته بوديم بعد از انقلاب ضدسلطنتی و بعد از آزادی از زندان در اون سال‌ها،  در اولين عيد قربان در سال ۵۸ كه رمز انقلاب فدا و قربانی است. ديباچه‌ای بر تحقق آزادی و يگانگی، چرا كه نه تكامل  بدون انقلاب و جهش پيش می‌رود و نه انقلاب بدون فدا و قربانی، رمزی كه بدون آن درهای انقلاب هم‌چنان ناگشوده می‌ماند. پس هر شهيد و هر قربانی دريچه‌ای است  به‌سوی انقلاب و روشنايی كه هم‌زمان بر تباهی و ظلمت بسته می‌شود. تباهی و فساد كه مظهر مجسمش، همين رژيم پليد ضدبشری است، هستی رو به تيرگی و انحطاط و به نيستی می‌كشد. در حالی‌كه سنت و عادت و مضمون تكاملی، تنها بعد از چنان ديباچه‌ای از فدا محقق خواهد شد و سرانجام اين فدا و قربانی است كه ميان وجود و لاوجود، بين بودن و نبودن حائل می‌شود و حكم می‌راند و هست و نيست حقيقی ما و ملت ما رو معين می‌كند. بله هستی حقيقی ما و خلق ما در تماميت تكاملی خودش، مرهون اين گذشت و فدا و ايثار يكتاپرستانه است. خلاصه كنيم، ضد نابودی، اين است ترجمه تحت‌اللفظی كلمات فدا و قربانی!

 داستان ابراهيم بت‌شكن، نه داستان يك فرد يا فقط يك پيامبر، بلكه داستان تمامي تاريخ بشريت است تاريخ مبارزه بر عليه نظامات طغيانگر، مبارزه رنجبران و طبقات ستم‌كشيده عليه يغماگران و استثمارگران و ابراهيمی‌های امروز آنانند كه در مسير قربانی كردن همه وابستگی‌ها و تعلقات ارتجاعی، استبدادی، استعماری و استثماری از هيچ فديه‌ای دريغ نكردند و نمی‌كنند. بدون فدا و قربانی بدون پرداخت كردن و پاكيزه شدن، جز انحطاط و تباهی و جز نابودی در كار نخواهد بود.

  قُلْ صدق اللّهُ فَاتَّبِعُواْ ملَّةَ إِبْرَاهِيمَ حنِيفاً، پس بگو كه خدا درست گفت حق و حقيقت را گفت و اين است آیين ابراهيم و يكتاپرستی و از اين آیين حنيف پيروی كنيد، لعنت بر خمينی و مرگ بر خامنه‌ای و شريعت شرك‌آلود ارتجاعی!

 سلام بر جاودانه فروغ‌هايی كه در سوم مرداد ۱۳۶۷ در عمليات فروغ جاويدان در روز عيد قربان به صحنه شتافتند.

 و سلام بر شهيدان و مجروحان صديق ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ كه نبرد خلق در زنجير را با ارتجاع حاكم برپا و برجا نگه‌داشتند..».

اولین مراسم عید قربان

عید قربان، در دهم ماه ذیحجه هر سال، یکی از بزرگ‌ترین عیدهای اسلامی است با مراسم ویژه‌‌ای که از زمان پیامبر(ص) برگزار می‌شود. این مراسم برای نخستین بار در سال دوم هجری توسط پیامبر(ص) با نماز ویژه عید در مدینه برگزار شد. در آن سال، مسلمین توانسته بودند پیروزی‌های متعدد از جمله ۲رشته ‌پیروزی بس مهم را محقق کنند که هرکدام آنها پیام ویژه‌‌ای برای خودی و دشمن داشت:
نخستین پیروزی بزرگ، غلبه بر‌ مشرکین قریش در جنگ بزرگ بدر کبری بود که در ماه رمضان سال دوم محقق شد. در این پیکار بزرگ، ساز ‌و‌ برگ مسلمانان بسیار اندک و شمارشان یک‌سوم مهاجمان مکه بود اما توانستند با‌ کشتن ۷۰جنگ‌آور از چهره‌های مکه و اسیر‌ گرفتن ۷۰نفر دیگر، پیروزی خیره‌کننده‌‌ای به‌دست آورند.
دومین پیروزی بزرگ نیز که با اندکی فاصله، در نیمه ماه شوال همان سال تحقق یافت، غلبه مسلمین بر هم‌پیمانان خائن در شهر مدینه یعنی یهودیان بنی‌قینقاع بود. این قبیله که در خود شهر مدینه استقرار داشتند، با مشرکین مکه رابطه برقرار کرده و با ‌نوید همکاری خود، آنان را به‌ نبرد مجدد تشویق می‌کردند. مسلمانان با ۱۵روز محاصره دژهای خائنان، نهایتاً آنان را به‌زانو در‌آورده و وادارشان کردند که مدینه را ترک کنند.
در جریان هر کدام از این ۲رشته پیروزی، ارزش‌ها و سنن مهمی از جنبش توحیدی اسلام، آشکار گردید و به‌اجرا گذاشته شد. پیروزی بدر آشکارا این پیام را می‌رساند که مسلمین هر چند هنوز فقیرند و نفرات و تجهیزات چندان زیادی در‌اختیار ندارند اما نیرویی هستند که چندین‌ بار بیش از ظرفیت معمول قدرت‌نمایی می‌کنند. و پیروزی بر ‌بنی‌قینقاع به‌صراحت پیام می‌داد که پاسخ خائنان را چگونه قاطع و بی‌تردید کف‌ دست‌شان می‌گذارند.
 

فدا رمز پیروزی

پیام مشترک این پیروزی‌ها هم، تفاوت پیش و پس از هجرت بود. یعنی پیش از روی‌آوردن مسلمین به‌ جهاد که بسی‌ مظلومانه آماج دشمن قرار می‌گرفتند و پس از هجرت و با دست‌گشودن به‌ جهاد، دیگر هیچ‌ دشمنی را یارای ایستادگی در‌ برابر آنان نبود. در چنین حال ‌و ‌هوایی بود که به ‌فاصله‌‌ای کمتر از ۲ماه از پیروزی‌های یاد‌شده، یعنی با ‌فرا‌رسیدن ماه ذیحجه همان ‌سال، پیامبر(ص) عید اضحی(قربان) را اعلام فرمود که در اساس بزرگداشت فدای عظیم ابراهیم است، همان که توسط این پدر‌ کبیر موحدان در جریان به‌ قربانگاه بردن فرزندش اسماعیل، در تاریخ توحید ثبت شد.
 



حضرت محمد(ص) به ‌این‌ مناسبت، صلای نماز ویژه‌‌ای را داد که مقرر بود با شرکت عامه مسلمین برگزار شود و خود آن‌ حضرت این نخستین نماز عید در تاریخ اسلام را در محلی خارج شهر مدینه برگزار نمود و برای نخستین بار در همین عید، پیامبر اسلام(ص) شخصاً به تقدیم قربانی اقدام کرد. قربانی آن‌ حضرت ۲گوسفند بود و پس از اقدام آن‌ حضرت، معدود مسلمانانی که توان مالی داشتند به‌ این سنت اقتدا کرده و شمار قربانی‌ها به ۱۷گوسفند بالغ شد.
در ‌خور دقت است که در متون دینی، شعائر قربانی‌کردن برای عموم مؤمنان، حتی برای کسانی که در حج نیستند، بسی مهم شمرده شده است. این اهمیت چنان مؤکد است که برخی از صاحب‌نظران، این عبادت را برای همگان واجب دانسته‌اند. نمونه‌‌ای از این متون، روایتی از حضرت علی(ع)‍ است که می‌فرماید: مردم اگر می‌دانستند که در قربانی‌کردن چه‌ خیر و نیکی نهفته است، به‌قیمت وام‌گرفتن هم که بود، از دست نمی‌دادند. در روایت دیگری با‌ همین مضمون می‌خوانیم: پیامبر(ص) به همسرش ام‌سلمه که پولی برای خرید قربانی نداشت، فرموده است: وام ‌بگیر و قربانی‌ کن که پرداخت این وام را خداوند تأمین می‌کند.
 

قربانی، از شعائر نمادین حج

تمامی اهمیتی که اشاره شد، به‌خاطر معنی نمادین قربانی‌کردن است که خود یکی از اعمال نمادین در شمار شعائر جذاب حج به‌شمار می‌رود. نمادی که از سال دوم هجری و مطابق سنت حضرت محمد(ص) در‌ دسترس عموم مؤمنان قرار‌ گرفته‌ است تا حتی اگر در مراسم حج و در سرزمین‌های مقدس حرم مکه نیستند، باز هم بتوانند در ‌پیروی از فدای عظیم و عمیق، به‌ نخستین قربانی‌کنندگان، یعنی ابراهیم و اسماعیل(ع) بپیوندند، همان کسانی که مانند ابراهیم، فرزند برومند را به‌خواست خداوند و با ‌شوق فراوان به‌ قربانگاه می‌برد و یا مانند اسماعیل که خود از پدرش می‌خواهد:
یا ابت افعل ما تؤمر، ستجدنی انشاء‌الله من الصابرین.
پدرم، فرمان خداوند در مورد ذبح‌کردن مرا به‌اجرا بگذار که مرا در این آزمون جانبازی شکیبا خواهی یافت.
آنچه در داستان ابراهیم می‌گذرد، نه فقط داستان یک فرد و یک پیامبر، بلکه حکایت تمامی تاریخ است. تاریخ مبارزه بر ضد همه قید و بندها و نظام‌ها و عناصر بهره‌کش و استبدادی. از این رمز فدا و قربانی است که می‌توان ابراهیمیان امروز و هر دوره‌‌ای را بازشناخت؛ آنهایی که در مسیر انقلاب و آزادی از نثار هیچ فدیه‌ای نمی‌هراسند.
راستی بدون قربانی و فدا ‌آنچه از وجود ما می‌ماند جز انحطاط و تباهی نیست.‌ چنین است که پدیده نو‌ از خلال درگیری و سختی و از میان رنج و فدا و قربانی بیرون می‌آید تا صلاحیت و شایستگی خود را در صحنه عمل و آزمایش به اثبات برساند.
این فدا و قربانی است که میان وجود ‌و لاوجود حایل می‌شود و هست و نیست حقیقی اشیا را معین می‌سازد. هستی حقیقی، در تمامیت تکاملی خود مرهون گذشت و ایثار وحدت‌گرایانه است.‌ در یک کلام، ضدنابودی، ترجمه تحت‌اللفظی کلمه‌های فدا و قربانی است.‌
اینجا، بسی شایسته است تا تجربه‌های ابراهیم و قربانی‌کردن فرزند به‌دست این نیای موحدان را مورد مطالعه قرار دهیم.


فدای حداکثر، آزمون بزرگ ابراهیم، سارا و هاجر

ابراهیم(ع) پدر مسلکی موحدان و نیای نسبی ۲قوم بزرگ جهان، یعنی اعراب و یهودیان است. نواده‌های عرب او از فرزند بزرگ‌ترش اسماعیل پدیدار شدند و یهودیان نیز از فرزند کوچک‌ترش اسحاق که پدر یعقوب یعنی اسراییل است.
این پسران ابراهیم که نسل‌های بزرگی از اعقاب‌شان پدیدار شده‌اند، هر‌ دو در هنگام پیری ابراهیم روزیش شدند. سارا، اولین همسر ابراهیم که دختر عمویش بود، پیرو او و از معدود مؤمنان توحید ابراهیمی بود. سارا عقیم بود و به همین علت، ابراهیم، دارای فرزندی نشد تا که عمرش از ۷۰ گذشت. در این مقطع، ابراهیم به‌اصرار سارا با کنیزی مصری به‌نام هاجر همسر شد و نخستین فرزندش از هاجر به‌دنیا آمد که پسر بود و نامش را اسماعیل گذاشتند.
مدتی بعد از ولادت اسماعیل، فرشتگان به‌ ابراهیم و سارا بشارت دادند که او نیز به‌رغم پیری، مادر خواهد شد، چیزی که حتی خود سارا را دچار شگفتی کرد. اما نوید خداوند محقق شد و سارا اسحاق را به‌دنیا آورد.
از همان اوان که اسماعیل به‌دنیا آمده بود، خداوند یک‌بار دیگر ابراهیم را به‌آزمایش گرفت تا معلوم شود که آن موحد پیر، اینک که پدر‌ شده‌ است آیا همان پاک‌باختگی موحدان را در برابر فرامین خداوند و رسالت خویش نشان خواهد داد؟
این‌چنین، ابراهیم به‌ یک آزمون عظیم خوانده می‌شود. وی دستور می‌گیرد که بایستی کودک شیرخوار شیرین خود را به‌اتفاق مادر کودک، آماده مهاجرت به‌ سرزمینی دور و غیرمسکونی کند. این سر‌زمین آن‌چنان خشک و لم‌یزرع بود که حتی ابراهیم همیشه‌ شکیبا، به هنگام وداع از آن مادر و کودکش، به تضرع افتاد که: خداوندا، خاندانم را در چه‌ سرزمین خشکی سکونت داده‌ام.
شاید کسانی که بعداً به‌ این صحنه نگریسته ‌و دیده‌اند که از همین فرزند به‌ غربت نشسته، امتی عظیم، امت عرب، با تاریخ و سرنوشت خاص خود پدید آمد، حالِ آن روز مادر جوان و پدر پیر اسماعیل شیرخوار را درک نکنند. اما این، همیشه قابل‌ درک است که غربت آن‌ روزها، در دره‌‌ای خشک و محاصره‌شده با کوه‌هایی از سنگ سیاه را بیش از هر‌ کسی، آن مادر جوان بر‌دوش می‌کشید که مسئولیت کودک خردسال شیرخواری را به‌عهده داشت.
آری، همانا که اینک هاجر مصری است که بایستی بار این آزمون شگفت را بر‌ خود هموار کند تا آزمون و رسالت ابراهیم سالخورده، پیروز و جاوید بماند. چه‌ رسالت پر‌دامنه و دشواری که ای‌ کاش، مورخان امینی یافت می‌شدند تا به‌دقت ثبت کنند که راز قدرت و صبوری شخصیت هاجر در چه‌ چیزی ریشه داشت.
برای هاجر، تنها همین آزمون مقرر ‌نشده بود که باید اقامت در تنهایی بی‌مانند آن غربت غریب را متحمل شود. بلکه او با پرپر‌شدن کودک شیرخوارش مواجه بود که بر‌ اثر خشکی و بی‌آبی، در معرض تلف‌شدن قرار گرفته بود. هر چند که ما از هاجر همین‌قدر می‌دانیم که خداوند به آزمون‌های او جاودانگی بخشید و برخی اعمال و مناسک حج را تکرار نمادین تجربه‌هایی قرار داد که هاجر در خلال این آزمون بزرگ از سر گذرانده‌ است و این سنت تا انقراض زمین و نسل بشر روی زمین به‌یادگار از او برپا خواهد بود.


فدای فرزند در راستای فدای حد‌اکثر

از‌ حدود ۴۰قرن پیش، آزمون‌های ابراهیم به‌عنوان سرسلسله موحدان، بسی درخشنده و نمایان است. درسی که هم‌چنان تازه مانده و لاجرم جاودانه خواهد ماند. این جاودانگی به‌خاطر عمل و آزمون خیره‌کننده‌‌ای است که ابراهیم طی آنها عمق پیام توحیدش را می‌شناساند و سابقه و سنت لازم را پدید آورده و ثابت می‌کند که راه او برای امت‌ها باز است و دسترسی به‌ توحیدی که او می‌آموخت، میسر است.
ابراهیم پس از ۷۰سالگی، پدر شد. بسیار قابل فهم است که او پس از این‌همه انتظار و حتی ناامیدی از داشتن فرزند، فرزندش را بسیار دوست می‌دارد. اما مأمور شد که این کودک را با مادرش در سرزمین و دره‌‌ی دور و بسیار خشک اسکان دهد. و سپس خود، آنها را رها کرده و در پیگیری رسالت خود به‌ کنعان بازگردد. در‌ حقیقت باید گفت که در این بخش از آزمون، همانا بسی بیش از ابراهیم، هاجر در معرض آزمایش قرار داشت. مادری که در آن دوردست تاریخ، ظرفیت و توان معنوی و انسانی و اخلاقی زنان را به‌درخشندگی می‌شناساند.
تکاپوی این مادر برای دفاع از آزمون عقیدتی مقرر، بسیار خیره‌کننده‌ است. از پذیرش بی‌گفتگوی اصل آزمون که تلخی‌هایش را او بایستی به‌دوش می‌کشید، تا دفاع شجاعانه از جان کودک شیرخوار و تا بارآوردن کودک و تبدیل‌کردنش به‌ جوانی برومند و پرهیزکار که می‌توانست روی پای خود از پس آزمون‌های عقیدتی بزرگ برآید.
 

هاجر، سیمای نمادین مناسک حج

وقتی مختصر آب و خوراکی که همراه داشتند تمام شد، هاجر به‌ تکاپوی جان‌فرسایی برای حفظ کودک خود برخاست که در‌ عمق این تکاپو امید بزرگی موج می‌زند که بسی تماشایی است. ایمان و اعتماد هاجر به‌ خداوند بسی فراتر از آن بود که خود یا فرزند خویش را قربانی این آزمایش تلقی کند. برای همین، امید او به‌ نتیجه تابناک آنچه خداوند مقرر فرموده بود برای این بانو چونان مولد نیرو و حرکت عمل می‌کرد. و چنین بود که او را به‌جای درماندگی و استیصال، در تکاپوی خستگی‌ناپذیری می‌یابیم که الحق بسی تحسین‌بر‌انگیز است. او به‌تکرار و در‌ مجموع ۷بار، کوه‌های اطراف را در جستجوی مهر خداوند طی کرد، یعنی در جستجوی آب که در دشواری بی‌آبی و تشنگی کودک شیرخوار، بدان نیاز شدیدی داشتند.
این جوهره امید به‌ خداوند است که تا هنوز و تا همیشه، حجاج مسلمان باید رفتار هاجر را تقلید و تکرار کنند و همان ۲کوه صفا و مروه را که هاجر در جستجوی آب پیموده‌ بود، بپیمایند و از این بانوی تاریخ دیرین موحدان بیاموزند که در آزمون توحید، باید فداکار و استوار پایداری کرد.
در پایان همین جستجوی هاجر بود که مهر خداوند، چشمه‌‌ای گوارا را در پایین‌ پای فرزندش، اسماعیل شیرخوار، جوشانید. اینک نام این چشمه که هنوز برقرار و پربرکت است، بسی معروف است همان زمزم که گفته‌اند این نامش از کلمات ناقص و کودکانه‌‌ای اقتباس شده که اسماعیل بر زبان می‌آورده‌ است.
اندک‌اندک، کودک رشد می‌کرد و چنان‌چه ابراهیم از ‌درگاه خداوند مسئلت کرده‌ بود، قبایل محلی به‌خاطر آب جاری در دره به‌ آن‌جا راه یافته و کودک و مادرش را گرامی داشتند تا وقتی که اسماعیل بالغ شد و با دختری از همان اقوام ازدواج کرد و از نسل او قبایل عرب کنونی پدیدار شدند.


خاندان ابراهیم و آزمون آزمون‌ها

ابراهیم سالخورده و از ۸۰سال گذشته، هر ‌از‌ چندی برای سرکشی به‌ هاجر و اسماعیل، میان سرزمین کنعان تا کوهساران مکه، سفر می‌کرد. روزگار می‌گذشت و فرزند به‌ بلوغ نزدیک می‌شد. دره مکه که خانه مهاجرت مادر و فرزند بود، با چشمه زمزم معجز‌ه‌آسایش، هر از چندی جانی می‌گرفت و قبایل و کاروان‌ها گذارشان به‌ آنجا می‌افتاد.
اسماعیل که دیگر برای خودش جوانی نورس شده‌ بود، گاه با کمانی که می‌کشید، شکاری به‌دست می‌آورد.
در یکی از این سفرها، ابراهیم، نوجوانش را که می‌رفت مردی رشید شود، خیلی خواستنی یافت. چرا که او اینک می‌توانست از ماجراهای زندگانی عقیدتی پدرش، ابراهیم و معلم توحید، سر‌در‌آورد و با رازهای عقیدتی پدرش خو ‌بگیرد. عجبا که درست در همین سفر، ابراهیم طی فرمان جدیدی دریافت که باز هم بایستی از دلبندترین پاره تن خود بگذرد و او را فدا کند.
کاری که ابراهیم می‌بایست بکند، طی رؤیا به ‌وی فرمان داده می‌شد. ۳شب متوالی همان خواب را می‌دید. اولین بار، شب هشتم ذی‌الحجه بود که به‌همین مناسبت یوم ترویه(نشان دادن) نامیده شد. ابراهیم در‌ اثر آنچه که خواب می‌دید از خواب پرید و تا شامگاه بعدی پریشان بود، چیزی که نمی‌توانست از چشم هاجر پنهان بماند. هاجر، اینک شیر‌زنی بر‌آمده از سرنوشت ۱۰ـ ۱۵سال اخیرش بود. سالیان دشوار و بلندی که بدون سایه مردی بر‌ پای خویش ایستاده و به‌ بهترین وجه از عهده مأموریتش برآمده بود، تا که هم خودش را و هم فرزندش را ساخته و برای آزمایش‌های دشوار آماده کرده‌ بود، آن هم در دره‌‌ای وحشی و پر‌خطر و بی‌آن‌که از سرنوشت آینده چیزی را خبر داشته‌ باشد.
دومین شب، یعنی شب نهم ذی‌حجه، باز هم ابراهیم، پریشان از خواب ‌جست، هر چند معنی خواب را به‌روشنی دریافته‌ بود اما در تمام روز چیزی نگفت. این شب و روز را به‌ همین مناسبت عرفه می‌نامند، یعنی شناختن.
در سومین شب، تکرار روشن‌تر رؤیا، دیگر پدر سالخورده را بی‌تاب کرد. از خواب برخاست و با قطعیت عقیدتی به‌ اسماعیل گفت: فرزندم برخیز و طنابی و کاردی بردار تا به‌ کوه برویم. نه اسماعیل حرفی داشت، نه هاجر. طناب و کارد آماده شد و پدر پیر و پسر جوان راه افتادند.
گفته‌اند که ابراهیم گفت به‌ دیدن دوستی می‌رود، اما هیچ‌کدام‌شان نمی‌دانستند که چه ‌دوستی و چه‌ دیداری در آن کوه‌های وحشی آن‌جا؟
آنها ده‌ها سال بود که دوست ‌خلوت‌های ابراهیم را شناخته‌ بودند که جز همان خداوند نادیدنی ابراهیم نبود. هیچ سؤال و جوابی لازم نیفتاد. پیر کنعان، دست در دست جوان زمزم، از چشمان هاجر دور شدند.
هاجر، البته دل‌آشنای رازهای ابراهیم بود. اما مادر و همسر هم بود، بی‌آن‌که راهبند عشقی باشد که پریشانی این چند‌روزه را برای پیامبر خداوند، ابراهیم، پیش آورده‌ بود. مادر بود و درونش می‌جوشید. آخر چرا ابراهیم به وی نگفت که چه در‌ سر دارد؟ ای‌ کاش گفته‌ بود تا هاجر، مطلع و روشن، هم‌داستانی صبور خویش را تقدیم کند. آیا گمان می‌کرد که این مادر، زن است و بی‌تاب، همان اتهام همیشگی به زنان؟ مگر سارا زن نبود که عمر و جوانی خویش را وقف حمایت و همراهی ابراهیم کرده‌ بود؟
ای کاش ابراهیم می‌دانست که در همین ساعت‌ها، هاجر چندبار شیطان را شکست داده‌ است. شیطان به‌صورت مردی خیرخواه بر‌ این مادر مهربان ظاهر می‌شد و زیر‌ گوش او می‌خواند که شوهرت پسرک را برده‌ است که قربانی کند، بشتاب و مانع شو و جان فرزندی را که برایش این‌همه رنج برده‌ای، نجات بده. اما هر بار، هاجر برای راندن شیطان او را با سنگریزه آماج قرار داده‌ بود. این هم مورد دیگری است که خداوند به هاجر جاودانگی بخشید. زیرا مانند پیمودن کوه‌های صفا و مروه، که نامش سعی صفا و مروه است، هر ساله تمام حاجیان بایستی در صحرای منی، جای پای هاجر، با اقتدا به‌ این زن موحد، پیشینه ۴۰۰۰ساله را تکرار کنند و نماد شیطان را سنگباران نمایند.
اما در آن روزگار، هاجر پیش از آن‌که به ‌ماجرا پی‌ببرد، شیطان را رانده‌ بود. تا ساعتی بعد، سایه‌روشن شوهر و پسر را دید که می‌آیند و چیزی در دست دارند، گویا گوشت شکاری از دشت را به‌همراه می‌آورند.

 

در کوه، ابراهیم به‌ یگانه فرزند گرامیش با صراحت سخن نگفت. اکتفا کرد به‌طور خلاصه به‌ او بگوید: در خواب دیده است که او را ذبح می‌کند. اما هنوز سخنش تمام نشده، اسماعیل به‌صراحت پاسخ داد:

پدر، فرمانی را که یافته‌ای اجرا کن. مرا شکیبا خواهی یافت.
اینجا باید چه خون گرم لذت‌بخشی به‌رگ‌های ابراهیم دویده باشد. آخر، صحنه پرواز نوجوان، بسی بلند‌تر از ماجرای جوانی خودش و محکومیت به ‌مرگ در آتش نمرود بود.
آن ‌وقت، ابراهیم با دشمن مشخصی طرف بود و برایش بسی روشن بود که جهت دفاع از عقیده‌اش و از عشقی که آن دشمن، انکارش را می‌طلبید، نباید به نمرود آری بگوید، هر چند به‌ قیمت جان. اما، این نو‌جوان را چه می‌شود که حتی در پرتو مهربانی‌های پدر، برای جانش چانه نمی‌زند. هنوز به‌ پاسخ اسماعیل می‌اندیشید که شنید فرزندش می‌گوید: پدرم، مرا به ‌رو بخوابان تا در هنگام ذبح چشمت به‌ چهره‌ام نیفتد و رنجت افزون نگردد. صد‌مرحبا به‌ جوان موحدی که بی‌هیچ نام و نشان، شوق قربانی‌شدن را چنان در‌ دل دارد که جلوه‌اش بیش از قهرمانی پدر در‌ برابر نمرود است. آنگاه، جوان را می‌بیند که بر‌ تخته‌سنگی خوابیده و تیغ ابراهیم را طلب می‌کند و برای آن‌که در نگاه ابراهیم گیر نکند و کار پدر را سخت نسازد، چشمان خود را بسته است. ابراهیم او را با طناب بسته و کارد را کشید و بر گلوی فرزند شکیبایش فشار داد اما...
راستی، کدام خدایی خواسته بود که انسانی به ارجمندی اسماعیل، کشته شود؟ خیر، آن‌چه زیبنده و ضروری است، رهایی پدر و مادر و فرزندشان است که می‌باید به‌عنوان انسان‌های والای تراز توحید، از بند و گیر‌افتادن در خود‌طلبی آزاد باشند، چنان‌که باید از اسارت زندگی‌طلبی، فرزند‌خواهی و مال‌دوستی و... رها باشند. آری، والاترین آزادی، همانا محصول عشق بزرگی است که انسان را قادر بسازد از خرده‌خواست‌های دست‌و‌پاگیر مردمان عادی رهایی یافته و به انرژی خالص خلاق انسانی، انسان‌های تراز انبیاء و اولیاء، تبدیل شود. برنده‌تر از الماس و شفاف‌تر از آن.
روشن است که نمی‌شود چنین درسی را با کلمات و موعظه به ‌بشریت آموخت، آن‌هم در آن دوردست تاریخ. آری، پدیده تاریخی پیامبران، با هر تفسیری که توضیح داده شود، معرف ارزش‌های بی‌سابقه و عمیقی است که جاودانه، مورد نیاز بشریت است و کهنگی بر‌نمی‌دارد. به همین نسبت، دشواری مسئولیت‌شان نیز بی‌سابقه بوده‌ است .
چنین بود که از جانب خداوند، گوسفندی برای ابراهیم فرستاده می‌شود تا به‌نشان اثبات ایمان خود، گوسفند را قربانی و نثار کند. اینک ابراهیم و اسماعیل با همان گوسفند ذبح شده، از راه باز می‌گشتند که هاجر آنان را دیده بود.
متفکران متعددی در باره این داستان به‌ بحث نشسته‌اند که در آزمایش اسماعیل ذبیح و قربانی، نقش او بزرگ‌تر بود یا ابراهیم؟ می‌توان گفت که طرفین این ‌قبیل بحث‌ها خطا می‌کنند، زیرا که هاجر را فراموش کرده‌اند. راستی، چرا او را ندیده‌اند؟ آیا جز به‌ این دلیل که در هر نگاه قشری و وحشی، زنان، دیده نخواهند شد؟ اما خداوند موحدان که چنین نیست و لذا در فرامین دینی او، مجاهدت‌های خستگی‌ناپذیر هاجر نیز باید هر‌ساله تکرار شود و جاودان بماند. حال باید پرسید که آیا حاجیان می‌دانند که در هر طوافی به دور خانه کعبه، بر گرد مزار هاجر و اسماعیل هم طواف داشته‌اند؟


سازندگان خانه خدا(توحید)

پس از گذرانیدن آزمون ذبح اسماعیل، با ۳قهرمان این ماجرا، یعنی پدر‌ و پیشوای پیر، مادر والامقام، و فرزند ذبیح، گویا خداوند اراده فرموده تا یادمانی از این پیشقراولان توحید پدید آورد که جاودانه و پاینده، الهام‌بخش عشق و پاکی برای موحدان تاریخ باشد. و چنین است که فرمان ساختن خانه کعبه را خطاب به خاندان ابراهیم ابلاغ می‌فرماید. خاندان قهرمان، سنگ‌ها را از کوه سخت مکه می‌کنند و یک اتاق چهاردیواری بی‌سقف برپا می‌کنند. و همین اتاق ساده، چندین هزاره است که قبله‌گاه اهل ایمان و توحید است.
جدا از آل توحید و آل ابراهیم، کعبه چیزی نیست جز سنگ و گلی از سنگ‌های همان کوه و خاک‌های همان دره. مگر که نور حرمت انسان‌های اهل دلی به سنگ و گل‌ها بتابد، وگرنه چه‌ حرمی و چه‌ قبله‌‌ای. گویی به‌خواست خدای ابراهیم، مقرر بود که همین رنجدیده‌، هاجر کنیز و فرزندش که ظرفیت انسانیت را با آزمون‌های خویش تفسیر کرده‌اند، چنان بدرخشند که شمع راه توحید شده و مایه آبروی کعبه باشند.
اینک، ۴۰۰۰سال است که هر کس به کعبه تعظیم کرده و به‌ دور آن به‌طواف چرخیده است، آرامگاه هاجر و اسماعیل را طواف کرده ‌است.
 

مناسک حج

 
 

در مراسم حج در سراسر مسیر سمبلیکی که به‌سوی توحید و یگانگی می‌رود همه بر گرد خانه خداوند طواف می‌کنند و خدا که خانه‌اش به روی همه گشاده است می‌گوید:‌
برای خلق، برابر و مساوی قرارش دادیم، چه برای مقیمان شهرنشین و چه برای روستایی بادیه‌نشین. از آغاز نیز به حرمت قبله مسلمانان و به نشانه فروریختن همه حصارها و قید و بندهای بیگانه‌ساز، قرار بود که این خانه هیچ دیوار و حصاری نداشته باشد.‌
و باز هم در مناسک حج، توصیه‌های اکید بر این است که از زور و حرف ناروا بپرهیزید و با آن مقابله کنید. و ممنوعیت هرگونه انگیزه تنازع تا آن‌جاست که در روزهای مناسک حج، حتی درختی را نمی‌توان برید،‌ زیرا که همه چیز به‌سوی تقوایی رهایی‌بخش سمت و سو داده می‌شود.
‌دیگر مناسک حج نیز هرکدام مضمونی زیبا از همین جوهر یگانگی دارد.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



با لا رفتن تنش بین آمریکا وایران - حمله متقابل آمریکا و رژیم ایران در خلیج‌فارس؛ انفجار در بندرعباس و آماده‌باش در کویت

با لا رفتن تنش بین آمریکا وایران - حمله متقابل آمریکا و رژیم ایران در خلیج‌فارس؛ انفجار در بندرعباس و آماده‌باش در کویت


حمله متقابل آمریکا و رژیم ایران در خلیج‌فارس؛ انفجار در بندرعباس و آماده‌باش در کویت

در پی تشدید تنشهای نظامی در خلیج‌فارس، بامداد پنجشنبه ۷ خرداد گزارشهایی از وقوع چند انفجار در شرق بندرعباس منتشر شد. همزمان آمریکا اعلام کرد چهار پهپاد رژیم ایران را سرنگون کرده و یک سایت پرتاب پهپاد در حوالی بندرعباس را هدف قرار داده است. سپاه پاسداران نیز مدعی شد «پایگاه مبدأ» حملات آمریکا را هدف قرار داده است.

خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، گزارش داد حوالی ساعت ۱:۳۰ بامداد صدای دست‌کم سه انفجار از شرق بندرعباس شنیده شده است. این رسانه حکومتی نوشت منشأ دقیق انفجارها هنوز مشخص نشده است.

همزمان فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، سنتکام، در بیانیه‌یی اعلام کرد نیروهای آمریکایی چهار پهپاد انتحاری رژیم ایران را که در اطراف تنگه هرمز «تهدید ایجاد کرده بودند» منهدم کرده‌اند. سنتکام هم‌چنین از حمله به یک ایستگاه کنترل زمینی پهپاد در بندرعباس خبر داد و اعلام کرد این مرکز در آستانه پرتاب پنجمین پهپاد بوده است.

سنتکام تأکید کرد این عملیات «اقدامی دفاعی و سنجیده» برای مقابله با تهدیدها بوده است.

در مقابل، خبرگزاری تسنیم نزدیک به سپاه پاسداران به‌نقل از یک منبع نظامی مدعی شد یک نفتکش آمریکایی با خاموش کردن سیستم راداری خود قصد عبور از تنگه هرمز را داشته اما با اقدام نیروی دریایی سپاه و شلیک هشدار مجبور به عقب‌نشینی شده است.

تسنیم هم‌چنین مدعی شد حمله آمریکا به اطراف بندرعباس خسارت جانی یا مالی در پی نداشته است.

سپاه پاسداران نیز در اطلاعیه‌یی که توسط خبرگزاری حکومتی ایرنا منتشر شد، اعلام کرد در واکنش به حمله آمریکا به حاشیه فرودگاه بندرعباس، «پایگاه مبدأ تجاوز» را هدف قرار داده است.

در بیانیه سپاه آمده است: «تجاوز بدون پاسخ نخواهد ماند و در صورت تکرار، پاسخ ما قاطع‌تر خواهد بود».

همزمان رسانه‌های کویتی از به صدا درآمدن آژیر خطر و فعال شدن سامانه‌های پدافندی این کشور برای مقابله با تهدیدهای موشکی و پهپادی خبر دادند، هر چند هنوز ارتباط مستقیم این رویداد با ادعای حمله سپاه مشخص نشده است.

این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که مذاکرات میان تهران و واشنگتن هم‌چنان ادامه دارد و بحرانهای داخلی رژیم نیز بر فضای سیاسی ایران سایه انداخته است.

**

آمریکا «نهاد مدیریت آبراه خلیج‌فارس» وابسته به سپاه را تحریم کرد

وزارت خزانه‌داری آمریکا «نهاد مدیریت آبراه خلیج‌فارس» را که پس از بحران تنگه هرمز توسط رژیم ایران ایجاد شده بود، در فهرست تحریم‌های خود قرار داد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در بیانیه‌یی اعلام کرد این نهاد ابزاری برای سپاه پاسداران جهت «کسب درآمد از عبور شناورها از تنگه هرمز» بوده و تمامی افراد و شرکت‌های همکار با آن نیز مشمول تحریم خواهند شد.

این نهاد پس از تشدید تنشها در خلیج‌فارس، بسته شدن تنگه هرمز و محاصره بنادر رژیم ایران توسط آمریکا تشکیل شد و مأموریت آن نظارت و هماهنگی عبور شناورها از این مسیر راهبردی اعلام شده بود.

حساب رسمی «مدیریت آبراه خلیج‌فارس» در شبکه ایکس پیش‌تر با انتشار نقشه‌ای از «محدوده نظارتی» خود در تنگه هرمز اعلام کرده بود که عبور شناورها در این منطقه تنها با هماهنگی و دریافت مجوز از این نهاد امکان‌پذیر است.


بر اساس اعلام این نهاد، محدوده تحت کنترل آن از خط اتصال کوه مبارک در ایران تا جنوب فجیره در امارات در شرق تنگه هرمز و تا خط اتصال جزیره قشم به ام‌القوین در امارات در غرب تنگه تعریف شده بود.

در روزهای اخیر نیز گزارشهایی از متوقف شدن یا همراهی اجباری برخی شناورهای عبوری توسط نیروهای رژیم ایران منتشر شده بود؛ اقدامی که نگرانی‌ها درباره تلاش سپاه پاسداران برای اعمال کنترل بیشتر بر مسیرهای کشتیرانی بین‌المللی را افزایش داده است.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



تهمت جنگ من و حضرت حق بهتان بود - شعری از زندانی سیاسی وشاعر وترانه سرای هوادار مجاهدین خلق پیمان فرح‌آور - زندان لاکان رشت



 تهمت جنگ من و حضرت حق بهتان بود - شعری از زندانی سیاسی  وشاعر وترانه سرای هوادار مجاهدین خلق  پیمان فرح‌آور - زندان لاکان رشت

تهمت جنگ من و حضرت حق بهتان بود

شعری از پیمان فرح‌آور

در مورد اتهام رذیلانهٔ محاربه با خدا

سروده در زندان - ۲۱ بهمن ۱۴۰۴

تهمت جنگ من و حضرت حق بهتان بود

پدرت عاشق دلسوخته‌ٔ یزدان بود

پدرت گفت ندزدید، وطن خانه‌ٔ ماست

سر فدای وطنم باد که جانانه‌ٔ ماست

وطنم مادرم ایران منست، جان و دلم

به خدا مادر من جان منست، جان و دلم

پای بیدادگران محکم و ما بر داریم؟

بانک هیهات من‌الذله به لبها داریم

ما برای همه اهل وطن در بندیم

موج اشکیم ولی گریه‌کنان می‌خندیم

شاد باشید عزیزان وطن، ما هستیم

سرو بودیم و ز بوران بلا نشکستیم

صخره بودیم که طوفان پس طوفان دیدیم

حکم اعدام گل و ضجه‌ٔ بستان دیدیم

سهم ما درد شد و مرگ و عزاداری و غم

تسلیت گفتن هر روزه‌ٔ یک شهر به هم

کمرم خم شد از این بار گران مردم

وای بر شرم پدر وای ز نان مردم

غم مردم به خداوند جگر می‌سوزد

به خدایی خداوند پدر می‌سوزد

جگرم سوخت که غم‌خواره‌ٔ مردم شده‌ام

جگرم سوخت که آواره‌ٔ مردم شده‌ام

کارگر باشی و زحمتکش و زندان باشی؟

کارگر باشی و یک اسم از انسان باشی؟

اشک بر صورت این شعر عطش میبارد

خنجر داغ به پیشانی گل می‌کارد

واژه‌ها دور من آماده‌ٔ شورش شده‌اند

چشمها چشمه‌ٔ خون مرده‌ٔ جوشش شده‌اند

چشم جنگل نگران قدم کوچک‌خان

شیر زندان خوس گیلانمه جان قوربان

شاد باشید بهاران به چمن می‌آید

شاد باشید که سیمرغ وطن می‌آید

ما بدهکار وطن بوده و هستیم هنوز

عهد با مادر خود را نشکستیم هنوز

سروده شده در تاریخ ۲۱ -۱۱- ۱۴۰۴

۵ دقیقه بامداد

پیمان فرح‌آور

زندان لاکان – قرنطینه میثاق- یا حق



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



عفو بین‌الملل خواهان اقدام فوری دیپلماتیک برای متوقف کردن احکام اعدام زندانیان سیاسی شد



عفو بین‌الملل خواهان اقدام فوری دیپلماتیک برای متوقف کردن احکام اعدام زندانیان سیاسی شد

عفو بین‌الملل با صدور فراخوانی خواهان اقدام فوری دیپلماتیک برای متوقف کردن احکام اعدام زندانیان سیاسی، زهرا طبری، کریم خجسته، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، احسان حسینی‌پور و منصور جمالی شد. عفو هشدار داد که این زندانیان پس از محاکمه‌های ناعادلانه در معرض خطر جدی اجرای حکم قرار دارند و رژیم ایران از اعدام به‌عنوان ابزاری برای سرکوب مخالفتها استفاده می‌کند.

 

در فراخوان عفو بین‌الملل درباره زهرا طبری و کریم حجسته آمده است: آنها پس از یک محاکمه ناعادلانه به‌خاطر ارتباط با گروه‌های اپوزیسیون ممنوعه، به اعدام محکوم شده‌اند و در معرض خطر جدی اجرای حکم اعدام در رژیم ایران قرار دارند.

در فراخوان‌های عفو بین‌الملل هم‌چنین آمده است: این زندانیان در میان دهها زندانی دیگری هستند که بر اساس اتهامات با انگیزه سیاسی محکوم به اعدام شده‌اند.

 

نگرانی‌ها از افزایش اعدام‌های بیشتر در حالی رو به افزایش است که کارگزاران حکومتی رژیم ایران هم‌چنان از مجازات اعدام به‌عنوان ابزاری برای سرکوب مخالفت ها استفاده می‌کنند.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



نماز عید قربان در اشرف۳ قلب تپنده ومقر عاشقان آزادی ایران + فیلم وتصاویر



نماز عید قربان در اشرف۳ قلب تپنده ومقر عاشقان آزادی ایران 

نماز عید قربان در اشرف ۳











🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7