ایزابلا توالیری نماینده پارلمان اروپا ؛ تصویر دیکتاتور را در پارلمان اروپا پاره کرد
حرکت نمادین در قلب اروپا علیه سرکوب مردم ایران
ایزابلا توالیری، نماینده پارلمان اروپا، در صحن علنی این نهاد دست به اقدامی کمسابقه زد. او تصویر علی خامنهای دیکتاتور فاشیست را مقابل نمایندگان پاره کرد. این اقدام همزمان با بررسی قطعنامهای درباره نقض حقوق بشر در ایران انجام شد. حرکت ایزابلا توالیری توجه رسانههای بینالمللی را جلب کرد و فضای جلسه را تحت تأثیر قرار داد.
این اقدام در جریان بررسی قطعنامهای درباره شکنجه، اعدامهای گسترده و بازداشتهای خودسرانه صورت گرفت. نمایندگان پارلمان اروپا درباره تشدید سرکوب در ایران بحث میکردند. ایزابلا هنگام سخنرانی خود تصویر رهبر جمهوری اسلامی را بالا گرفت. او سپس آن را مقابل دوربینها پاره کرد. این حرکت با واکنش شماری از نمایندگان همراه شد.
ایزابلا توالیری و پیام پارلمان اروپا
ایزابلا توالیری در سخنان خود به سرکوب اعتراضات سراسری اشاره کرد. او از بازداشت فعالان مدنی و فشار بر زنان معترض سخن گفت. این نماینده پارلمان اروپا تأکید کرد که جامعه جهانی نباید در برابر این رویدادها سکوت کند. اقدام ایزابلا به عنوان حرکتی نمادین در دفاع از معترضان ایرانی توصیف شد.
بررسی این قطعنامه در شرایطی انجام شد که گزارشهای متعددی از اعدام و خشونت منتشر شده است. نمایندگان خواستار پاسخگویی قاتلین مردم ایران شدند. حرکت توالیری در همین چارچوب معنا پیدا کرد. او این اقدام را نشانهای از همبستگی با مردم ایران دانست.
در پایان جلسه، پارلمان اروپا بر ادامه فشارهای حقوق بشری تأکید کرد. اقدام ایزابلا توالیری بازتاب گستردهای در شبکههای اجتماعی داشت. بسیاری آن را پیامی روشن علیه ساختار سرکوب دانستند.
آنچه در صحن پارلمان اروپا رخ داد، نمادی از خشم انباشته علیه ساختار ولایت فقیه بود. این حرکت نشان داد که صدای اعتراض مردم ایران مرزها را پشت سر گذاشته و مشروعیت نظام حاکم بیش از پیش زیر سؤال رفته است.
روایت یک معترض زخمی تنها روایت یک فرد مجروح نیست روایت جنایتی است که حکومت خامنه ای مرتکب شد و باید منتظر پاسخ به این جنایت در قیامهای مردمی باشد. رسانه آلمانی اشپیگل در گزارشی به قلم تورِه شرودر، صدای یک معترض ایرانی را از دل مخفیگاه منتشر کرده است. این روایت یک معترض زخمی است که پس از تیراندازی نیروهای امنیتی ناچار به پنهان شدن شده است. گزارش در تاریخ ۱۳فوریه ۲۰۲۶منتشر شده است و تصویری تکاندهنده از سرکوب اعتراضات در تهران ارائه میدهد.
کریم، نام مستعار این شهروند تهرانی است. او در گفتوگو با اشپیگل شرح میدهد که چگونه در جریان خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴هدف گلوله قرار گرفت. این روایت یک معترض زخمی از تماس دشوار با دنیای بیرون آغاز میشود. او ۲۴روز در مخفیگاه زندگی کرده و بدون تلفن هوشمند و ارتباط مستقیم با جامعه مانده است.
روایت اشپیگل از حماسه رنج و خشم
کریم میگوید پیشتر نیز در اعتراضات سال ۲۰۰۹شرکت کرده بود. او آن دوره را محدودتر توصیف میکند. به گفته او، اعتراضات اخیر گستردهتر و رادیکالتر بودهاند. سقوط ارزش پول ملی و فشار اقتصادی جرقه آغاز بود. با این حال، او تأکید میکند که خشم عمومی ریشهدارتر از یک بحران اقتصادی است.
او حضور زنان، مردان، جوانان و حتی خانوادهها را در خیابانها توصیف میکند. به گفته او، انرژی جمعیت و حس امید بیسابقه بود. کریم میگوید برای نخستین بار پس از سالها احساس کرد که تغییر ممکن است.
در پنجمین روز حضورش در میدانهای تهران، او با صحنه تیراندازی مستقیم روبهرو شد. نیروهای امنیتی با سلاحهای جنگی در میان جمعیت ظاهر شدند. کریم از لحظهای میگوید که دوست کودکیاش از ناحیه گردن هدف گلوله قرار گرفت و بیصدا فرو افتاد. او تلاش کرد به کمکش برود اما خود نیز تیر خورد. گلوله از ساعدش عبور کرد و او را نقش زمین کرد.
بیمارستان زیر سایه امنیتی
کریم میگوید نیروهای لباسشخصی مشخصات زخمیها را ثبت میکردند. او از ترس بازداشت، تلفن و کارت شناسایی همراه نداشت. پزشکان گلوله را بررسی کردند و اعلام کردند که از بازویش عبور کرده است. با این حال، فضای بیمارستان امنیتی بود.
او هنگام خروج، با ونهای سیاه و حضور پلیس روبهرو شد. کریم تصمیم گرفت آرام و بدون جلب توجه از کنار نیروها عبور کند. او از آنجا گریخت و به خانه بستگانش پناه برد. این روایت یک معترض زخمی از تلاشهای چندباره برای درمان میگوید. پزشکان بهطور مخفیانه او را مداوا کردند. بنا بر گفتههایش، یکی از پزشکان به دلیل کمک به او شغلش را از دست داده است.
کریم اکنون در انتظار جراحی بعدی است. بخشی از پوست رانش قرار است به بازویش پیوند زده شود. پزشکان احتمال دادهاند که با تفنگ شکاری به او شلیک شده است. او داروهای آرامبخش مصرف میکند اما از ترس و بیخوابی رنج میبرد.
امید، خشم و آینده نامعلوم
او در گفتگویش از نگرانی درباره فراموش شدن قربانیان سخن میگوید. کریم میگوید بزرگترین ترسش این است که کشتهشدگان به حاشیه رانده شوند. او احتمال حمله خارجی را نیز رد میکند و آن را راهحل نمیداند.
در پایان، این روایت یک معترض زخمی تصویری خشم ارائه میدهد. او میگوید اگر امکان داشت، کشور را ترک میکرد. با این حال، راهی برای خروج نمیبیند. گزارش اشپیگل تصویری از شهری ارائه میدهد که زیر سایه سرکوب، خشمگین است
صدایی که از مخفیگاه شنیده میشود، نشان میدهد سرکوب میتواند تنها را زخمی کند اما روایتها را خاموش نمیکند.
ژانـپیر فیلیو، تاریخنگار و تحلیلگر فرانسوی، در یادداشتی در روزنامه لوموند تصویری متفاوت از وضعیت کنونی رژیم ایران و بحران جانشینی خامنهای ارائه میکند؛ تصویری که در آن تشدید خشونت نه نشانه اقتدار، بلکه علامت بحران درونی قدرت است. او در همان آغاز تحلیل خود تصریح میکند: «تشدید خشونت در جمهوری اسلامی بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بازتاب بحرانی عمیق در رأس قدرت است، بحرانی که به مساله جانشینی علی خامنهای گره خورده است.»
به باور فیلیو، آنچه امروز در ایران دیده میشود، واکنشی مقطعی به اعتراضها نیست، بلکه بازتاب اضطرابی ساختاری در بالاترین سطح حاکمیت است.
در بخش دیگری از این یادداشت آمده است: «هرچه ابهام درباره آینده رهبری بیشتر میشود، سرکوب نیز خونینتر میگردد؛ گویی نظام برای مهار آیندهای نامعلوم، به خشونت فزاینده پناه برده است.» این جمله، ستون اصلی استدلال او را شکل میدهد؛ اینکه خشونت حکومتی در ایران اکنون کارکردی پیشگیرانه و معطوف به آینده یافته است.
خامنهای دیکتاتور بدون جانشین!
فیلیو با اشاره به سرکوبهای گسترده سالهای اخیر مینویسد پس از هزاران قربانی جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پاییز ۲۰۲۲، کشتار ژانویه ۲۰۲۶ نشان داد که رژیم ایران وارد مرحلهای تازه از خشونت شده است. او این روند را «نتیجه مستقیم هراس خامنهای از مسئله جانشینی» توصیف میکند.
در روایت او، خامنه ای با معمایی دوگانه روبهروست: محدود بودن گزینههای انتقال قدرت و خطر شکاف در ساختار مذهبی ـ سیاسی نظام. فیلیو توضیح میدهد که فقدان چهرهای با وزن و اعتبار لازم برای جانشینی، در کنار فاصلهگیری بخشی از روحانیت از رژیم خامنه ای، موقعیت رهبری را شکنندهتر کرده است. در چنین شرایطی، بهجای گشودن مسیر اصلاح یا انتقال آرام قدرت، به تعبیر او، حاکمیت مسیر تشدید سرکوب را برگزیده است.
فیلیو در بخش مرکزی تحلیل خود تأکید میکند که خامنهای اکنون در چرخهای گرفتار شده که هر موج سرکوب از موج پیشین خونینتر میشود. به نوشته او، خشونت حکومتی «به راهبردی دائمی تبدیل شده است» و این شتاب بهسوی خشونت مستقیماً به هراس از جانشینی بازمیگردد.
او همچنین به سناریوی انتقال قدرت به مجتبی خامنهای اشاره میکند و یادآور میشود که چنین اقدامی میتواند روحانیت شیعه را با شکاف جدی مواجه سازد. از سوی دیگر، به گفته او، هیچ آیتاللهی نیز از وزن و نفوذ لازم برای جانشینی برخوردار نیست و بسیاری از آخوندها ترجیح میدهند فاصله خود را با ساختار رسمی حفظ کنند.
فیلیو در ادامه مینویسد انزوای فزاینده خامنهای موجب شده جناحهای مختلف سپاه پاسداران از هماکنون برای دوران پس از او آماده شوند. در چنین چشماندازی، امکان شکلگیری ساختاری با چهرهای بیشتر نظامی تا مذهبی مطرح است. به اعتقاد او، خامنه ای با تشدید سرکوب و «گشودن شکافی خونین» در جامعه میکوشد همین سناریو را نیز دفن کند.
در جمعبندی این یادداشت، فیلیو بار دیگر بر محور اصلی تحلیل خود تأکید میکند: «خشونت فزاینده حکومت نه نشانه اقتدار، بلکه علامتی از فرسودگی و اضطراب در رأس قدرت است.» از نگاه او، نظامی که با مسئله انتقال قدرت و آینده ساختار سیاسی خود روبهروست، هرچه بیشتر به پایان یک چرخه تاریخی نزدیک میشود، بیشتر به ابزار سرکوب متوسل میگردد.
دانشجویان زندانی علی یونسی و امیرحسین مرادی که در به ترتیب در زندانهای قزلحصار و زندان اوین محبوس هستند، در آستانه چهلم شهیدان قیام دیماه پیامهایی جداگانه منتشر کردند.این پیامها که در صفحه کمپین این دو دانشجوی نخبه درج شده است، با یاد آوری قتل عام سبعانه جوانان توسط رژیم ولایت فقیه بر پایداری برادامه مسیر قیام و مرزبندی با هر نو استبداد تاکید شد.
متن کامل پیام زندانیان سیاسی علی یونسی و امیرحسین مرادی
یادداشت علی یونسی
دانشجوی زندانی دانشگاه شریف، در آستانه چهلم کشتار مردم در دیماه ۱۴۰۴
ما مردمی هستیم با تاریخ و فرهنگی سرشار از حماسه؛ اما دیماه خونین فراتر از حماسه بود. در کدام حماسهای دختران از کاوهها و پسران از سیاوشها شجاعترند؟ در کدام حماسهای دیو سیاه شب اینچنین از هیچ جنایتی دریغ نمیکند؟ به راستی در کدام حماسهای مادران داغدار بر مزار فرزندانشان رقصیدند و شعر خواندند و کف زدند؟ ببینید چگونه حماسه نیز در برابر ایران تعظیم کرده است.
در برابر چنین حماسهای اگر ضرورتی نبود، کلامی برای گفتن نداشتم؛ زیرا هیچ واژهای را توان وصف آن نیست. اما همین بهای سنگین و همین شکوهِ گلهای در خون غلتیده، مسئولیت و دینی سنگین را بر گردن ما میگذارد. به خاطر تکتک همین کودکان، جوانان، دانشجویان و زنان و مردان، ما محکومیم به از پا ننشستن، محکومیم به پیروز شدن و محکومیم به ساختن آن روزی که آرزویش را داشتند. پس: «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان».
اما این قیام درس بزرگی نیز دارد؛ اینکه قدرت اصلی، ما مردم هستیم. کافی است لحظهای نگاه کنیم که این حرکت مردم بود که جهان را به حرکت در برابر این حکومت واداشت. بله، مردم پیشرو و جهان دنبالهرو است. این واقعیت عریان این ۴۷ سال است. این قدرت نه تنها واقعیت است، بلکه رمز پیروزی ماست. باور به این قدرت، ما را از چشم دوختن به قدرتهای خارجی بینیاز میکند و واقعیتِ این قدرت، ضمانت قطعی نابودی هر تلاشی برای برقراری دیکتاتوری است.
این قدرت، ریشه و منشأاش علاوه بر تاریخ طولانی مبارزه مردم ایران، تکثر و تنوع مردم است. این تکثر البته که باید متحد شود، اما این اتحاد هرگز از مسیری به غیر از به رسمیت شناختن این تنوع شکل نمیگیرد. این به رسمیت شناختن، در تصویری که از فردای ایران ارائه میشود متبلور میگردد؛ تصویری که شامل جدایی دین از دولت (به رسمیت شناختن تنوع عقاید) و به رسمیت شناختن حقوق تمام ملیتهاست. این تصویرِ جمهوریای است که همه در آن شهروند هستند و کسی مقام مادامالعمر ندارد.
اما از سوی دیگر، آنکس که امروز اتحاد را با نفی تکثر ارائه میدهد، قبل از هر چیز به قدرت مردم ضربه زده است و به همین علت، فقدان قدرت را از طریق التماس از قدرتهای خارجی جبران میکند و نه تنها وحدتبخش نیست، بلکه تفرقهافکن است. اما اینها را نه برای رقابتهای سیاسی گفتم؛ زیرا زمانی که خون شهیدان در میان است، جای رقابت نیست. این را از دردِ موجسواری بر خون یاران نادیدهام گفتم؛ این را برای حفاظت از قدرت مردم گفتم؛ قدرتی که از فداکاری بهترین فرزندان این خاک ساخته شده است. قدرتی که تخت حکومت مادامالعمر را برمیاندازد و حق طبیعی تعیین سرنوشت را به هر فرد، ملت و ملیتی خواهد داد.
این روشنگری و حفاظت از خون یارانمان، بیش از هر کس وظیفه ما دانشجویان است. ما دانشجویانی که خود بهایی بسیار سنگین برای آزادی ایران پرداختهایم. تمام این حرفها را گفتم زیرا این بیشترین چیزی است که میتوانم به مادران و پدران داغدار و کودکان عزادار هدیه کنم. بدانید که لحظه به لحظه با شما گریستیم و درد کشیدیم.
هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم؟ زان که بر این پردهی تاریک، این خاموشی نزدیک آنچه میخواهم نمیبینم و آنچه میبینم نمیخواهم.
علی یونسی – زندان قزلحصاردر آستانه چهلم کشتار ۱۴۰۴
یادداشت امیرحسین مرادی
دانشجوی زندانی دانشگاه شریف، در آستانه چهلم کشتار مردم در دیماه ۱۴۰۴
«از خون جوانان وطن لاله دمیده…» هزار هزار لاله! پژمرده نشدند؛ سرخِ سرخ، بالیدند و به اوج رفتند. چه دخترانی و چه پسرانی که ذلت و حقارت را نپسندیدند و هرچه داشتند در مبارزهشان فدا کردند؛ ارزشمندترین داراییشان: جانشان. درود بیکران بر تکتک جوانان وطنمان ایران که مرگ را به سخره گرفتند و اسطوره شدند.
امروز در ظاهر، چهلمِ خونینترین روزهای تاریخ معاصر ایران است؛ اما برای مادرانی که آن شبها انتظارشان به حسرت بدل شد، گویی چهل سال گذشته است. نوشتم تا در این غم شریکتان باشم. وقوع این قیام یک بار دیگر اثبات کرد که مردم ایران نه به جنگ خارجی، بلکه به نقش تغییرگر خودشان ایمان دارند و باز هم دیدیم که در ادامه روند تکاملی سلسله قیامهای مردم ایران در راه آزادی، این قیام گستردگی و رادیکالیسم بیشتری نسبت به قیامهای قبلی داشت.
دیکتاتوری حاکم نیز از ترس سرنگونی، رگبار بستن بر جوانان را برگزید و به این دنائت تن داد؛ غافل از آنکه با این جنایت، ملتی را ضد خودش خواهد شوراند و این بار نیز قویتر و مصممتر به خونخواهی عزیزانشان خواهند شتافت. مگر نبودند شهرهایی همچون آبدانان و ملکشاهی که بهکلی به تسخیر مردم درآمدند و آزاد شدند؟ این بار تهران و همه ایران آزاد خواهند شد تا یک جمهوری استقرار یابد که در آن حق هیچ ملیت، جنسیت، مذهب یا عقیدهای پایمال نخواهد شد. این حق طبیعی ماست؛ بگذار عدهای ناآگاهانه تز بازگشت سلطنت و دیکتاتوری و ساواک و تختهای شکنجه را زیبا جلوه دهند.
اما چراغ این مبارزه خاموش نشده و در اعتراضات دانشجویان متبلور است. دانشجویانی که بنابر اعتراف مسئولان خودِ رژیم، بیش از ۱۰۰ نفرشان قربانی کشتار سنگدلانه دستگاه سرکوب شدهاند. دانشجویان آمدند و نشان دادند این قیامی بیپایه و بیجهت نیست و آگاهترین اقشار در آن نقش دارند. بله، ما میخواهیم خودمان سرنوشتمان را تعیین کنیم و در انتظار هجوم ابرقدرتهای خارجی به کشورمان ننشستهایم. با عزمی صدچندان و انگیزهای مضاعف، باز هم گام در مسیر قیام خواهیم گذاشت.
آری شود که روز از آن روزهای گرم از آفتاب، پارهسنگی جدا شود و آن سنگ، چون جزیره آتشگرفتهای سوی دیار دوزخی ما رها شود ما را بدل به توده خاکستری کند خاکستری که خفته در او برق انتقام.
همزمان با فرارسیدن چهلم شهیدان قیام دیماه ۱۴۰۴، شهرهای مختلف ایران صحنه برگزاری مراسمهایی بود که در بسیاری موارد، چارچوبهای سنتی سوگواری را درنوردید و به نمایش آشکاری از اعتراض، همبستگی و تجدید عهد با راه جانباختگان تبدیل شد. از نورآباد ممسنی تا تهران، از ملکشاهی تا گناوه، خانوادهها و مردم با شیوههایی متفاوت یاد عزیزان خود را گرامی داشتند؛ سوگی که با فریاد، موسیقی، آیینهای بومی و سرودهای میهنی درآمیخت.
نورآباد ممسنی؛ فریادهای اعتراضی و «آرمان ایران»
در نورآباد ممسنی مراسم چهلم با شعارهای صریح علیه حاکمیت همراه بود. حاضران با سر دادن شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای»، «میکشم میکشم آنکه برادرم کشت» و «قسم به خون آرمان ایستادهایم تا پایان» بر ادامه راه شهیدان تأکید کردند.
در این شهر، یادبود آرمان گرجیان، جوان ۱۹ ساله اهل بابامیدان، جلوهای ویژه داشت. خانواده او نام «آرمان ایران» را بر سنگ مزارش حک کردند؛ عبارتی که از نگاه آنان نماد پیوند خون فرزندشان با آرمان آزادی است. در مراسم چهلم او، حاضران با خواندن اشعار حماسی، یادش را زنده نگه داشتند و سوگ را به بیانیهای جمعی از مقاومت بدل کردند.
کازرون و کوهچنار فارس؛ گلباران مزارها
در کازرون، مراسم چهلم شهیدان ایمان میرشکاری و بهنام عنایت با حضور مردم برگزار شد. شعار «این گل پرپر شده هدیه به میهن شده» فضای مراسم را شکل داد؛ شعاری که به نماد بسیاری از این آیینها تبدیل شده است.
در کوهچنار فارس نیز محل شهادت دو شهید قیام، رضا شهریور و آرین کشکولی گلباران شد؛ حرکتی نمادین که با حضور مردم، رنگی از احترام و اعتراض همزمان داشت.
کرج؛ بدرقهای با ترانه و همخوانی
در منطقه حصار کرج، خاکسپاری محمدحسین جمشیدی حال و هوایی متفاوت داشت. پخش ترانهای از زندهیاد جهان و همخوانی و دستزدن حاضران، این مراسم را از قالب سنتی خارج کرد. سوگ در اینجا نه در سکوت، بلکه در همآوایی جمعی معنا یافت؛ رویکردی که در ماههای اخیر به نمادی از سوگ اعتراضی تبدیل شده است.
بابل؛ سخنان تکاندهنده شایان برای پدرش حسن سماکوش
در بابل، مراسم چهلم حسن سماکوش با سخنرانی فرزندش شایان همراه بود. او با جملهای تأثیرگذار گفت: «ما برای آنچه میسازیم ایرانی هستیم، نه برای آنچه از دست دادهایم.» روایت او از لحظه جانباختن پدرش و تشبیه آن به چسبیدن ستارهای بر سقف آسمان، حاضران را به شدت تحت تأثیر قرار داد. در پایان، جمعیت با همخوانی سرود «ای ایران» یاد او را گرامی داشتند.
اراک؛ شهید ارمیا فضلی
در اراک، چهلم شهید ارمیا فضلی ابتدا قرار بود در سالن هتل امیرکبیر برگزار شود اما بهدلیل فشارهای امنیتی لغو و به بهشت زهرا منتقل شد. با وجود بازداشتهایی در ورودی آرامستان، مردم بر سر مزار او گرد آمدند. مادر ارمیا با سخنانی آکنده از دلتنگی از فرزندش یاد کرد و مراسم با نوای موسیقی و حضور پرشمار مردم برگزار شد.
مسجدسلیمان و اصفهان؛ یاد مهران نیایش و محمدجواد خلیلی اردلی
در مسجدسلیمان، چهلم شهید مهران نیایش، جوان ۳۳ سالهای که پس از بازداشت در بهارستان اصفهان جان باخت، برگزار شد.
در اصفهان و اردل، آیین چهلم شهید محمدجواد خلیلی اردلی با مراسم سنتی «کُتل» همراه بود؛ آیینی که در آن اسب سیاهپوش با تفنگی بر زین گردانده میشود. این مراسم با حضور هزاران نفر برگزار شد و پیوندی میان سنتهای بومی و اعتراض معاصر برقرار کرد.
ملکشاهی ایلام؛ عروسی نمادین بر مزار
در ملکشاهی ایلام، چهلم شهید محمدرضا کرمی، نوجوان ۱۶ ساله، با برگزاری «عروسی نمادین» بر سر مزارش برگزار شد. ساز و دهل نواخته شد و مردم با گردهمایی گسترده، یاد او را زنده نگه داشتند. خانواده او در برابر فشارها برای تحریف عنوان جانباختن فرزندشان ایستادگی کردند.
همچنین مراسم چهلم جانباختگان شهید قهرمان ملکشاهی با حضور گسترده مردم برگزار شد؛ آیینی که هر شمع روشنشده در آن، عهدی دوباره با راه شهیدان تلقی میشد.
گرگان؛ کبوتران سفید برای رضا اسدی
در گرگان، چهلم شهید قیام رضا اسدی، جوان ۳۰ ساله، با خواندن «ای ایران»، دستافشانی حاضران و رهاسازی کبوتران سفید برگزار شد. برادر او در پیامی احساسی از ادامه راهش سخن گفت و جمعیت با شعار «این گل پرپر شده هدیه به میهن شده» همصدا شدند.
تهران؛ وداع با ورزشکار وطن
در تهران، مراسم چهلم شهید علیمحمد کردکاظمی، بسکتبالیست ۲۲ ساله تیم عقاب آشور، برگزار شد. او در میدان کاج سعادتآباد جان باخت. متنهای احساسی منتشرشده از سوی نزدیکانش، از زخمی سخن میگفت که «تا ابد» باقی خواهد ماند.
گناوه؛ تدارک مراسم کریم حیدری
در بندر گناوه، همزمان با چهلم شهید کریم حیدری، ۳۱ ساله و پدر یک کودک سهساله، حضور گسترده نیروهای بسیجی گزارش شد. او با لباس کار در مسیر بازگشت به خانه به معترضان پیوست و هدف گلوله قرار گرفت. پیکرش پس از یک هفته به خانواده تحویل داده شد. مراسم او قرار است روز سه شنبه برگزار شود اما نیروهای امنیتی با حضور گسترده در اطراف منزل شهید میخواهند مانع شوند.
دیگر مراسمها؛ از نیما نجفی تا عرفان بزرگی
در روستای بادخوره اسدآباد همدان، چهلم شهید نیما نجفی، ۱۹ ساله، برگزار شد.
مراسم چهلم عرفان بزرگی با مولاناخوانی مادرش بر مزار او جلوهای عاطفی یافت؛ اشعاری که با «سلطان منی سلطان منی» آغاز شد و اشک حاضران را جاری کرد.
همچنین مراسمهای جداگانهای برای شهیدان علیرضا خارپور، علی صالحپور و دیگر شهیدان قیام برگزار شد که در آنها دلنوشتههای خواهران و خانوادهها، بخش مهمی از حافظه جمعی این خیزش را شکل داد.
چهلم شهیدان قیام دیماه حالا دیگر نه صرفاً آیین سوگواری، بلکه صحنهای از بازتعریف عزاداری در قالبی اعتراضی بدل شده است؛ جایی که موسیقی، شعر، آیینهای بومی و شعارهای سیاسی در هم تنید و یاد جانباختگان را به نیرویی زنده برای استمرار مقاومت بدل کرد. گویی قیام دیماه در حال حال تولد دوباره است. خون شهیدان بر سنگفرش خیابان هنوز باقی است . مادران روزانه به گلباران سنگفرشها و خیابانهایی می روند که عزیزان شان در آنجا بر خاک افتادند. این دیگر سوگواری نیست شکل نوینی از ادامه قیام است. قیامی که تا سرنگونی دیکتاتور پیش خواهد رفت.