۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه

فرهیختگان ولایتی مشاور کینگ مجتبی - ادامه تلافی‌جویی حکومت آخوندی از فرانسه با عقده‌گشایی از مجاهدین



               فرهیختگان ولایتی مشاور کینگ مجتبی - ادامه تلافی‌جویی حکومت آخوندی از فرانسه با عقده‌گشایی از مجاهدین


فرهیختگان ولایتی مشاور کینگ مجتبی،  پناه‌دادن به سران مجاهدین و میزبانی از مریم رجوی نشان می‌دهد پاریس بازیگری فعال در جنگ علیه نظام است.  حمایت از مجاهدین و تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی.  از طریق شبکه ماهواره‌یی فارسی زبان به‌ویژه در بزنگاههای سیاسی ایران به  تعمیق بی‌اعتمادی میان دو کشور دامن زده است

در ادامه تلافی‌جویی حکومت آخوندی از فرانسه، فرهیختگان متعلق به ولایتی مشاور ولایت، با عقده‌گشایی از مجاهدین نوشت: فرانسه و انگلیس با هدایت پاریس، پروژه پرچمدار نفوذ علیه ایران شده‌اند. تاریخ فرانسه در این زمینه روشن است؛ پرونده خونهای آلوده، بدعهدی توتال در قراردادهای نفتی، پناه‌دادن به سران مجاهدین و میزبانی از مریم رجوی. این مجموعه نشان می‌دهد پاریس بازیگری فعال در جنگ شناختی علیه ایران است...

رفتارهای فرانسه در قبال ایران، از جمله حمایت از مجاهدین و رفتار بدعهدانه شرکت توتال در قراردادهای نفتی، در بیانیه اطلاعات بازتاب یافته و به‌عنوان بخشی از عدم تأیید این کشور در ایران تلقی شده است.

فرهیختگان ولایتی با سوزش بسیار از سیمای آزادی و برنامه همیاری بدون این‌که اسمی از آن بیاورد، آن را به دروغ به فرانسه نسبت داد و افزود: حمایت از گروهک‌های تروریستی مانند مجاهدین در خاک فرانسه و تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی از شبکه‌های ماهواره‌یی فارسی‌زبان مستقر در پاریس به‌ویژه در بزنگاههای سیاسی ایران، به تعمیق بی‌اعتمادی میان دو کشور دامن زده است.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@



مسعود رجوی - ۲۵ مرداد ۱۴۰۵- پیشنهاد به ”کینگ مجتبی“ و ”شمس وزیر“ (پزشکیان) برای خروج از بحران



        مسعود رجوی - ۲۵ مرداد ۱۴۰۵- پیشنهاد به ”کینگ مجتبی“ و ”شمس وزیر“ (پزشکیان) برای خروج از بحران



مسعود رجوی- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

راهکـار چهـارم برای بنـزین

پیشنهاد به ”کینگ مجتبی“ و ”شمس وزیر“ (پزشکیان) برای خروج از بحران

روزانه ۵ میلیون لیتر از سپاه، از بسیج، از اطلاعات و از انتظامی کم کنید

جمعاً می‌شود ۲۰ میلیون لیتر، دیگر کمبودی نیست و ۵ میلیون لیتر هم اضافه می‌آورید!

روز ۱۷ مرداد پزشکیان به صراحت گفت که او مسئول جنگ و صلح نیست و کارش این است که «تدارکات بکند»!

سالها قبل از او هم، آخوند خاتمی گفت یک «تدارکاتچی» است. هر دو نفر درست گفته‌اند. در رژیم ولایت فقیه رئیس‌جمهور به واقع بیش از یک تدارکاتچی نیست. بقیه‌اش تعارفات و تشریفات است. قبل از آنها هم شاه به هویدا (نخست‌وزیر) گفته بود نخست‌وزیر نباید در سیاست دخالت کند! آیا باید انتظار داشت که شاه و شیخ صریح‌تر از این بگویند؟!

حالا در مورد تدارکات هم بشنوید از یک معاون پزشکیان در مورد راه‌کارهای بنزین که دیروز (۲۴ مرداد) هرآنچه را که باید، بدون پرده‌پوشی گفت تا زمینهٔ افزایش قیمت فراهم شود. حرفهای او را خلاصه می‌کنم:

- «۱۳۵ میلیون لیتر مصرف میانگین بنزین هر روز کشور است و حدوداً ۱۲۱ میلیون لیتر تولید... و ۱۴ - ۱۵ میلیون لیتر در روز کسری بنزین است... من دست هایم را بالا می‌برم نسبت به قبل، آن چند سالی، چند دهه‌ای که باید عمل می‌کردند و نکردند»

- «اولاً بگویم این سه راه‌کاری که من امروز تقدیم می‌کنم راه‌کار نیست به نوعی الآن اجبار است. سه تا اجبار است که باید یک کدامش را انتخاب کرد... امروز به یک نقطهٔ اجبار رسیده‌ایم»

- «مجموع ۱۲۰ میلیون لیتر تولید داخلمان را در پمپ‌بنزین‌ها توزیع کنیم تا وقتی که تمام بشود و وقتی تمام شد خاموش کنیم... اولین حسن‌اش این است که قیمتهای فعلی حفظ می‌شود و هیچ تغییر قیمتی داده نمی‌شود»

- «الگوی دوم، ۱۲۰ میلیون لیتر را به خودروهای موجود تقسیم می‌کنیم به هر خودرویی مثلاً ۱۳۰ لیتر مثلاً ۱۴۰ لیتر می‌رسد. هر کس بیشتر از این عدد می‌خواهد با نرخ آزاد بخرد»

-و سرانجام این‌که «۹۰ میلیون لیتر را تقسیم بر همه آحاد مردم می‌کنیم یعنی ماهی ۳۰ لیتر به هر فردی می‌رسد. آن ۳۰ لیتر را تقدیم سرپرست خانوار می‌کنیم یعنی یک خانوار ۴ نفره ۱۲۰ لیتر در ماه» (سقاب اصفهانی معاون پزشکیان و رئیس مدیریت انرژی).

×××××

کسانی که کتاب امیر ارسلان نامدار را که در روزگار قدیم در اغلب خانه‌ها بود، خوانده باشند، می‌دانند که شاه دو وزیر داشت. یکی قمر وزیر که بدخیم و «اصولگرا» بود! دیگری شمس وزیر که مثل پزشکیان پوپولویست «اصلاحاتی» بود!

حالا برای حل بحران و این‌که آخوند از سر خاک بنزین برخیزد، من به شمس وزیر تدارکاتی، راه‌کار چهارم را پیشنهاد می‌کنم به شرط این‌که کینگ مجتبی هم قبول کند و مانع نشود. این راه‌کار خیلی ساده است: روزانه ۵ میلیون لیتر از سپاه و از بسیج و از اطلاعات و از انتظامی کم کنید. جمعاً می‌شود ۲۰ میلیون لیتر، دیگر کمبودی نیست و ۵ میلیون هم اضافه می‌آورید! والا بدانید که در هر حال:

آتـش قیـام خلـق و سرنگونـی نظـام در پیـش اسـت


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@




اعدام؛ خط مقدم دیکتاتوری در نظام ولایت فقیه و مسألهٔ کانونی ایران



اعدام؛ خط مقدم دیکتاتوری در نظام ولایت فقیه  و مسألهٔ کانونی ایران

اعدام؛ خط مقدم دیکتاتوری و مسألهٔ کانونی ایران

مسأله‌ی کانونیِ ایران که به مصالح کل جامعه و مردم ایران ربط مستقیم پیدا می‌کند، چیست؟ فقر و گرانی بیداد می‌کنند، فلاکت اقتصادی سقف می‌شکند، تورم به مرز افسارگسیختگی رسیده است، بازنشستگان حق اولیه‌ی زیستن را فریاد می‌زنند و رانت‌خواری، کلیدواژه‌ی مرسوم در ادبیات سیاسی و اقتصادیِ ایران شده است. با وجود همه‌ی این‌ها، باز این پرسش قابل تأمل است که مسأله‌ی کانونی ایران چیست؟

در بررسیِ جامعه‌شناسانه‌ی پدیده‌هایی که اشاره شدند، همواره به علت و زیربنایی پرداخته می‌شود که این پدیده‌ها معلول آن هستند. از این منظر، علل همه‌ی نابسامانی‌های کلان اقتصادی، ریشه در نابسامانیِ کلان سیاسی در حاکمیتی سلطه‌گر و تمامیت‌خواه دارد. این عوامل وقتی در ایران آخوندزده مورد بررسیِ جامعه‌شناسانه و کارشناسیِ حقیقی واقع شوند، به‌طور مستقیم راه به سرکوب حداکثریِ سیاسی می‌برند؛ چرا که تمام توجه و تمرکز حاکمیت بر حفظ خود با اهرم‌های دیکتاتوریِ سیاسی و الیگارشیِ اقتصادی می‌باشد. درآمد و منابع کشور هزینه‌ی حفظ نظام با تبعات سیاسی و اقتصادیِ آن می‌شود. خروجِ این وضعیت هم تولید مداوم کلان‌بحران اقتصادی است.

خط مقدم دیکتاتوری در نظام ولایت فقیه، سنگر «اعدام» در برابر کل جامعه است. به‌همین دلیل تمام مسائل سیاسی و اقتصادیِ ایران، تحت‌الشعاع پدیده‌ی «اعدام» قرار دارند. 

در کشوری که «در سال ۲۰۲۵، بالاترین تعداد اعدام در جهان» را دارد، بسیار قانون‌مند است که بیمارترین اقتصاد را هم داشته باشد. روز ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ / ۱۲ اوت ۲۰۲۶  سایت «یوروپین یونیون اکسترنال اکشن EEAS»، در گزارشی با عنوان «حقوق بشر و دموکراسی در جهان ۲۰۲۵ (گزارش‌های کشوری) قسمت ایران» نوشته است:

«در سال ۲۰۲۵، وضعیت حقوق بشر در ایران همچنان بسیار ضعیف بود. استفاده از مجازات اعدام در سال‌های اخیر به طور قابل توجهی افزایش یافته است، به طوری که حداقل ۱۵۰۰ نفر در سال ۲۰۲۵ اعدام شده‌اند که بالاترین تعداد در جهان است. مجازات اعدام همچنین به عنوان پاسخی به مخالفت‌های داخلی استفاده شده است. ایران همچنان در رتبه ۱۷۶ از ۱۸۰ کشور در فهرست آزادی مطبوعات جهانی گزارشگران بدون مرز ۲۰۲۵ قرار دارد.»

آثار اشمئزاز و ضد بشریِ موج پیاپی اعدام به‌عنوان اکسیژن حیات نظام ولایت فقیه، مرزهای ایران را درنوردیده و توجه جهانیان را به سلاخیِ حقوق بشر در ایران جلب نموده است. در همین رابطه، خبرگزاری رویترز به‌تاریخ ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ / ۱۲ اوت ۲۰۲۶، به‌نقل از ژان نوئل بارو وزیر خارجه فرانسه،‌ این خبر مهم را گزارش کرد: « ۲۶ کشور، اعدام معترضان در ایران را محکوم کردند». شایان یادآوری  است که تعداد این کشورها به سرعت به ۳۲ کشور افرایش یافته‌اند. در این گزارش آمده است: «از ایران خواسته می‌شود تا به مردم خود گوش دهد، گام‌های معناداری در جهت تضمین احترام به حقوق بشر بردارد، فوراً به استفاده از مجازات اعدام پایان دهد و افرادی را که خودسرانه بازداشت شده‌اند آزاد کند.»

این محکومیت که با ادبیات کاملاً دیپلوماتیک انجام شده است، بر محورهایی تأکید می‌کند که انجام هر یک، نفی بنیادهای ساختاریِ حاکمیت ملایان است که بلافاصه تعادل را به‌نفع مردم ایران تغییر خواهد داد.

وجه مهم دیگر در این محکومیت، اجماعی مهم و بزرگ از کشورهای جهان است که ضمن تشدید انزوای بین‌المللی حاکمیت آخوندی، در شرایط ویژه‌ی کنونی، ضربه‌‌ای سخت بر آن می‌باشد.

جنبش گسترش‌یابنده‌ی «نه به اعدام» ــ که زندانیان سیاسی سومین سال «سه‌شنبه‌های» آن را پیش برده‌اند ــ به مرحله‌‌ای جدید گام برمی‌دارد تا حتی جهان مماشات‌گر با نظام آخوندی را به واکنش قاطع در قبال آن وادارد. بی‌شک این جنبش سراسر ایران را فتح خواهد نمود و اکسیژن حاکمیت اعدام را قطع خواهد کرد.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@




رضا محمدی: از هیچ تا بی‌نهایت، فلسفه یک همیاری، روایت یک ایمان


 

رضا محمدی: از هیچ تا بی‌نهایت، فلسفه یک همیاری، روایت یک ایمان
از روز جمعه شانزده تا دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۵ ( ۷ تا ۱۰ اوت ۲۰۲۶) ، ایران و جهان شاهد چیزی فراتر از یک گلریزان بودند، شاهد جاری شدن یک ایمان 
در چهار روز، از خانه‌های ایرانیان در داخل کشور تا غربت مهاجرت و تبعید، از هر گوشه‌ای که قلبی برای آزادی ایران می‌تپد، دست‌ ها و صداهایی به هم رسیدند و حتی از پشت دیوارهای زندان، پیام زندانیان هوادار مجاهدین (علی معزی، لقمان امین پور و جمعی از زندانیان در اوین و قزلحصار) به این همیاری پیوست.
شاید در نگاه نخست، آنچه گرد آمده است "کمک" باشد و مبلغی قابل توجه و چشمگیر در پایان این چهار روز ، اما اگر بخواهیم حقیقت این واقعه را فقط با رقم آن بسنجیم، از مهم‌ترین بخش آن غافل شده‌ایم، زیرا ارزش این همیاری، پیش از آنکه در مقدار پول باشد، در مقدار ایمانی است که پشت آن ایستاده است.
اینجا سؤال اصلی این نیست که چه کسی چقدر داد، سؤال این است: چه چیزی انسان را وامی‌دارد از آنچه می‌تواند برای خودش نگه دارد، برای آزادی دیگران بگذرد؟
انسان، در لحظه انتخاب شناخته می‌شود
شاید انسان را نتوان فقط با آنچه دارد، تعریف کرد. خانه‌، حساب بانکی، شغل، موقعیت و دارایی‌هایش که  بخشی از زندگی او هستند، اما حقیقت انسان شاید در جای دیگری آشکار شود: در لحظه‌ای که باید انتخاب کند. آنجاست که معلوم می‌شود چه چیزی برای او ارزشمندتر است، آسایش یا مسئولیت، سکوت یا حقیقت، ترس یا آزادی،"من" یا "ما"
همیاری، در عمیق‌ترین معنای خود، لحظه‌ای است که انسان از مرز "من" عبور می‌کند.
کسی از درآمدش می‌بخشد، کسی از پس‌اندازش، کسی از دارایی‌اش، دیگری وقت و توانش را می‌گذارد و دیگری شاید چیزی برای بخشیدن جز یک پیام، یک صدا و یک قلب سرشار از ایمان نداشته باشد.
اما همه در یک نقطه به هم می‌رسند:
"من نمی‌خواهم در برابر سرنوشت مردمم بی‌تفاوت باشم"
این دیگر فقط کمک مالی نیست، یک انتخاب اخلاقی است.
و چه تصویری از آزادی، تکان‌دهنده‌تر از زندانی‌ای که برای آزادی می‌بخشد؟
در میان پیام‌های این چهار روز، شاید یکی از عمیق‌ترین تصاویر همین باشد: انسانی پشت دیوارهای زندان، محروم از آزادی، اما صدایش را به همیاری آزادی می‌سپارد.
چه تناقض شگفت‌انگیزی،کسی که خودش آزادی ندارد، برای آزادی یک ملت پیام می‌دهد،کسی که خودش از بسیاری از حقوق ابتدایی محروم است، هنوز خود را مسئول آینده دیگران می‌داند. زندان می‌تواند جسم را محصور کند، اما اگر اراده انسان آزاد باشد، دیوارهای زندان دیگر آخرین مرز او نیستند. پیام از پشت میله‌ها عبور می‌کند و شاید همین‌جا یکی از عمیق‌ترین رازهای مقاومت آشکار می‌شود: استبداد می‌تواند انسان را زندانی کند، اما نمی‌تواند الزاما معنای انتخاب او را زندانی کند. می‌تواند دست‌ها را ببندد، اما اگر ایمان زنده باشد، دست ‌بسته‌ترین انسان نیز می‌تواند سهمی در آینده داشته باشد.
چه تصویر گویایی از معنای آزادی: آزادی ابتدا در وجدان انسان متولد می‌شود و سپس برای شکستن دیوارهای بیرونی به میدان می‌آید.
همیاری، فرای نیاز مقاومت، نیاز انسان به معناست
شاید در ظاهر، مقاومت به همیاری نیاز دارد. اما در لایه‌ای عمیق‌تر، انسان نیز به این امکان نیاز دارد که در چیزی فراتر از خویشتن سهیم باشد. انسان اگر فقط برای خوردن، پوشیدن، اندوختن و حفظ خویش زندگی کند، سرانجام در محدوده کوچک "من" گرفتار می‌شود. اما لحظه‌ای که چیزی از خود را برای دیگری، برای مردم، برای آینده و برای یک آرمان می‌دهد، از مرز خویشتن عبور می‌کند. در آن لحظه، زندگی او معنایی فراتر از زندگی شخصی پیدا می‌کند.
از همین رو، ممکن است کسی مبلغی اندک بدهد و تصور کند چیزی به مقاومت بخشیده است، اما شاید در حقیقت، چیزی نیز از مقاومت دریافت کرده باشد: احساس معنا
احساس اینکه هنوز می‌توان اثر گذاشت، هنوز می‌توان انتخاب کرد، هنوز می‌توان در برابر ظلم، انسان باقی ماند. هنوز می‌توان گفت: "من فقط برای خودم زندگی نمی‌کنم"
از هیچ تا بی‌نهایت
در این همیاری، رقم‌ها متفاوت‌اند. یکی توان بیشتری دارد، دیگری کمتر، یکی از دارایی خود می‌دهد، دیگری از درآمد محدودش،یکی شاید بتواند مبلغ چشمگیری اهدا کند و دیگری تنها چند درم. اما اگر آن چند درم تمام توان یک انسان باشد، چگونه می‌توان ارزش آن را سنجید؟
ارزش فدا، در بزرگی رقم نیست، در عمق گذشتن از خویشتن است.
از همین‌جاست که مفهوم "از هیچ تا بی‌نهایت" معنا پیدا می‌کند.
"هیچ" گاهی واقعا هیچ است، انسانی که توان مالی ندارد، اما قلبش با آزادی است و همین "هیچ"، وقتی به صدها و هزاران "من هم هستم" پیوند می‌خورد، به "بی‌نهایت" تبدیل می‌شود.
این همیاری یک مسابقه مالی نیست، اجتماع اراده‌هاست.
یکی می‌گوید: من با همه توانم، دیگری می‌گوید: من با همان اندکی که دارم و دیگری می‌گوید: من پولی ندارم، اما صدایم را می‌دهم و شاید زیباترین جمله همین باشد، "من هرچه بتوانم"
پشت این چهار روز، چند دهه فدا ایستاده است
اما این چهار روز را نمی‌توان جدا از تاریخی دید که پشت آن قرار دارد.
پشت این همیاری، نسلی ایستاده که برای آزادی ایران فقط پول نداده، خانه داده و جوانی، امنیت، خانواده، سال‌های زندگی و بسیاری دیگر ، بالاتر از همه اینها، جان خود را .
بنابراین آنچه امروز در یک گلریزان جمع می‌شود، فقط کمک مالی نیست، ادامه همان رشته‌ای است که از سال‌ها و دهه ‌ها پیش با فداکاری نسل‌های آزادی‌خواه بافته شده است. امروز شاید کسی مبلغی را از درآمد ماهانه خود کنار بگذارد، اما پشت این حرکت کوچک، خاطره انسان‌هایی ایستاده است که تمام زندگی خود را گذاشتند. به همین دلیل، هیچ مبلغی "کوچک" نیست اگر پشت آن ایمان باشد، و هیچ مبلغی "بزرگ" نیست اگر فقط از مازاد آسایش بیاید و هیچ معنایی پشت آن نباشد. 
راز پایداری چیست؟
و سرانجام این مهم‌ترین سؤال:
چرا مقاومتی که دهه‌ها با زندان، شکنجه، اعدام، توطئه و سرکوب مواجه بوده، همچنان ادامه دارد؟ چرا هنوز از داخل ایران پیام می‌رسد؟ چرا از خارج ایران، هزاران نفر خود را سهیم می‌دانند؟ چرا حتی زندانی، در حالی که خودش قربانی محرومیت از آزادی است، برای آزادی دیگران پیام می‌فرستد؟
پاسخ را شاید باید در جایی فراتر از سیاست جست‌ وجو کرد.
راز ماندگاری یک مقاومت، در سرمایه انسانی و معنوی آن است.
استبداد ممکن است پول و قدرت و سلاح و زندان داشته باشد، اما مقاومت چیزی دارد که هیچ دستگاه سرکوبی نمی‌تواند به آسانی از بین ببرد: انسانی که انتخاب کرده است تسلیم نشود.
تا وقتی انسانی وجود دارد که بگوید "من هنوز ایستاده‌ام"، مقاومت زنده است، تا وقتی انسانی در زندان برای آزادی پیام می‌فرستد، آزادی زنده است، تا وقتی انسانی از اندک دارایی خود می‌بخشد، امید زنده است. و تا وقتی انسانی حاضر است بخشی از خویشتن را برای آینده‌ای که شاید خودش آن را نبیند، فدا کند، تاریخ هنوز پایان نیافته است.
سی‌امین همیاری، یک عهد
شاید سی‌امین همیاری را بتوان نه یک برنامه، بلکه یک عهد جمعی دانست.
عهدی میان انسان‌هایی که در نقاط مختلف جهان زندگی می‌کنند، اما درد و آرزوی مشترکی دارند. در چهار روز، فاصله‌ ها، مرزها، فاصله داخل و خارج ایران کم‌رنگ شد و حتی دیوارهای زندان نتوانستند این پیوند را قطع کنند. همه به یک نقطه رسیدند: آزادی ایران
و اینجاست که دیگر نمی‌توان این همیاری را با رقم آن خلاصه کرد.
مبلغ چشمگیر جمع‌آوری‌ شده، ارزشمند است، اما آنچه ماندگارتر است، صدها و هزاران اراده‌ای است که پشت آن قرار گرفته‌اند.
هرکس به وسع خود، از هیچ تا بی‌نهایت، از یک پیام تا یک فداکاری بزرگ، از یک قطره تا دریا، از یک انسان تا یک ملت و شاید روزی که ایران آزاد شود، نسل‌های آینده بپرسند: این آزادی چگونه به دست آمد؟
پاسخ را باید در همین لحظه‌ها جست‌ وجو کرد، در دست‌هایی که بخشیدند، در قلب‌هایی که ایستادند، در زندانیانی که از پشت میله‌ها پیام فرستادند، در انسان‌هایی که از اندک خود گذشتند و در نسلی که حاضر نشد آزادی را به قیمت سکوت از دست بدهد.
آنگاه خواهیم فهمید که بزرگ‌ترین سرمایه یک مقاومت، نه پول است، نه امکانات و نه قدرت که بزرگ‌ترین سرمایه آن، انسانی است که هنوز باور دارد زندگی، بدون آزادی کامل نیست و این شاید راز ماندگاری این مقاومت باشد: استبداد می‌تواند جسم انسان را زندانی کند، اما آرمان او را  هرگز. می‌تواند انسان را بکشد، اما اگر او آرمانش را به دیگری سپرده باشد، آن آرمان دوباره متولد می‌شود، می‌تواند خانه‌ای را ویران کند، اما نمی‌تواند خانه‌ای را که آزادی در وجدان انسان ساخته است، ویران کند و می‌تواند هزاران نفر را به خاک بسپارد، اما نمی‌تواند نسلی را که از خاکستر آنان برخاسته است، برای همیشه خاموش کند.
سی‌امین همیاری، از این منظر، فقط یک گلریزان نیست، روایت یک ایمان است، روایت انسان‌هایی که هرکدام به اندازه توان خود گفتند: من شاید همه چیز نداشته باشم، اما هرچه دارم، برای آزادی دریغ نمی‌کنم.
از هیچ تا بی‌نهایت، از انسان تا انسان، از ایمان تا فدا و از فدا تا آزادی.
درود و هزاران دست‌ مریزاد بر همه دست‌اندرکاران و آفرینندگان این گلریزان، خدا قوت که جلوه‌ای ،با از همدلی، ایمان و فدا را به نمایش گذاشتید.
رضا محمدی -  چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ ،  ۱۲ اوت ۲۰۲۶ 


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@



هادی مظفری:رژیم آخوندی اعدام می‌کنم، پس هستم

 

هادی مظفری:رژیم آخوندی  اعدام می‌کنم، پس هستم


اعدام می کنم، پس هستم

دولتها در سراسر جهان، مشروعیت خود را از رای ملتها، میزان آزادی و دموکراسی، عدالت و سطح ایجاد رفاه و آموزش و بهداشت می گیرند. در ایرانِ آخوند زده در بر پاشنه ای دیگر می چرخد. جایی که نه از انتخاباتِ واقعی خبری هست و نه از دموکراسی و آزادی و برابری. در این اوضاع و احوال حکومتِ نامشروعِ فرومایگانِ عمامه دار، بیش از چهار دهه است که جای خالیِ عدم مشروعیت خود را، با اعدام های ددمنشانه پر کرده است.

این هیولای وحشیِ ردا بر دوش، به ویژه هر زمان که موجودیتِ حرامِ اندر حرام خویش را در خطر دیده، بر میزان اعدامهای جنایتکارانه افروده است، تا با ایجاد جو رعب و وحشت در جامعه، چند صباحی دیگر بر عمر سراسر نکبت و ذلت خود، بیفزاید.

تابستانِ شصت و هفت پس از بالا کشیدنِ جام زهر توسط خمینی و پایانِ جنگی که جز کشتار و ویرانی و به هدر رفتن سرمایه های ملی، برای ملت ایران چیز دیگری نداشت، قتل عام زندانیانِ مجاهد و مبارز که از پیش طراحی شده بود، آغاز شد تا حکومتِ اعدام نشان با توسل به این کشتار بی رحمانه، بتواند، به حیات ننگین خود ادامه دهد.

امروز نیز پس از جنگی که همچنان تنور آن گرم است، حاکمیت متوسل به همین شیوه شوم گردیده و پس از ضربه های سنگینی که دریافت نموده، در وحشت از قیام، با توسل به اعدامهای روز افزون، اعلام موجودیت می کند.

بر مبنای بعضی از آمارها، طی هشت ماه سال جاری میلادی، تا کنون حداقل هزار اعدامِ اعلام شده از سوی رژیمِ سفاک به ثبت رسیده است.

بر اساس اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران ( ۱۲مرداد ۱۴۰۵) فقط طی یک هفته یعنی (۶ تا ۱۲مرداد) بیست و شش نفر اعدام شده اند. البته با توجه به مخفی کاری های رژیم، احتمال تعداد کل اعدامی ها بسیار فراتر از موارد اعلام شده می باشد.

زنگیِ مست، با تیغ برّان در دست بی محابا خون می ریزد و جان می گیرد، تا همچنان بماند و به جنایت و غارت ادامه دهد.

در این اثنا اکثریت پارلمان لبنان در تاریخ بیستم مرداد به لغو مجازات اعدام رای می‌دهد و اصلا جای تعجب ندارد، که اقلیتی که در پارلمان به شدت با آن مخالفت می‌کند، فراکسیون پارلمانی حزب الشیطانِ آخوند ساخته در لبنان است.

اعدام همیشه برای حکومتهای جابر و ستمگر،ابزاری ظالمانه برای تسویه حساب با مخالفان خود و ایجاد ترس و وحشت در جامعه، جهت جلوگیری از قیام بوده است.

از رضا خانِ قزاق تا آریا مهرِ "ظل الله" و از خمینی "روح الله" و خامنه ایِ ضحاک تا وارث خلافتش مجتبی سفاک، در بر همین پاشنه چرخیده است.

در این میان از پس مانده حکومت پهلوی ها هم نباید غافل شد، که همین سودای مرگبار را در سر می پروراند. با نگاهی اجمالی به دفترچه موسوم به اضطرارِ گرگ زاده، هیچ بند صریح یا تعهد مشخصی مبنی بر لغو کامل اعدام و ممنوعیت صدور احکام مرگ، یافت نمی شود. یعنی روزنه ها جهت تکرار این جنایت ضد بشری، به عمد همچنان باز نگاه داشته شده اند.

شاه و شیخ در این زمینه نیز همانند بسیاری از موارد دیگر(شکنجه، سرکوب ، خفقان، سانسور و غارت) سر در یک آبشخور دارند.

درسی که اینها هیچ گاه فرا نخواهند گرفت، این است که با اعدام و تیر باران نمی شود تا ابد بر ملتی حکومت کرد. در غیر اینصورت "آریامهر" هنوز در کاخ بود و یا اینکه در دورانِ خلافت آخوندها، طی چهار دهه گذشته، قیامهای سریالی ملت ایران با وجود همه ددمنشی های حاکمانِ عمامه دار، هرگز شکل نمی گرفتند و تبدیل به کابوسی دائمی ملایان نمی شدند. برای لغو مجازات ضد انسانیِ اعدام و ممنوعیت هر گونه مجازاتِ منتهی به مرگ، نفی شاه و شیخ برای ایرانِ آزادِ فردا، لازم، ضروری و از نانِ شب واجبتر است.

 

هادی مظفری-  ۱۳آگوست ۲۰۲۶ ،  ۲۲امرداد ۱۴۰۵


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@



عزیز فولادوند: «فروغ جاویدان»؛ تولد یک جهان معنایی نوین


عزیز فولادوند: «فروغ جاویدان»؛ تولد یک جهان معنایی نوین

«فروغ جاویدان»؛ تولد یک جهان معنایی نوین - تجلی یک پرسش جاودانه

فروغ جاویدان را نمی‌توان تنها در چارچوب یک عملیات نظامی یا یک رخداد سیاسی تحلیل کرد. این رویداد، فارغ از همه دستاوردها و پیامدهای سیاسی، نظامی و اجتماعی درخشانش، لحظه‌ای تاریخی در زایش یک فرهنگ نوین بود؛ فرهنگی که در برابر فرهنگ مرگ، تسلیم و جبر قد برافراشت و «زندگی» را به مثابه عالی ‌ترین ارزش انسانی به میدان آورد. این رویداد، آغاز شکل ‌گیری یک جهان معنایی تازه بود؛ جهانی که در آن انسان نه با نسبتش با شریعت و قدرت، بلکه با نسبتش با آزادی، انتخاب، مسئولیت و آرمان تعریف می‌شود. اهمیت فروغ جاویدان تنها در رویارویی نظامی با فاشیسم دینی نبود، بلکه در ضربه‌ای بود که بر بنیانهای فکری و فرهنگی گفتمان حاکم دینی وارد ساخت. فاشیسم دینی، با قرائتی شریعت ‌محور، انسان را به موجودی مطیع، بی‌اراده و «ذوب‌ شده در ولایت» فرو می‌کاهد؛ فرهنگی که تقدیرگرایی، اطاعت و سکون را فضیلت می‌شمارد و هر اندیشه مستقل و هر اراده آزاد را تهدیدی برای بقای خود می‌داند. در برابر این جهان‌بینی، فروغ جاویدان فرهنگی را بنیان نهاد که بر مسئولیت فردی، انتخاب آگاهانه، فداکاری داوطلبانه و ایمان به توانایی انسان برای تغییر سرنوشت خویش استوار بود.

از همین رو، فروغ جاویدان را باید بیش از آنکه یک نبرد نظامی دانست، نبرد دو فرهنگ تلقی کرد؛ نبرد میان فرهنگ زندگی و فرهنگ ِ مرگ، میان فرهنگ ِِآزادی و فرهنگ ِ ولایت، میان انسان ِ مسئول و انسان ِ مطیع. این کشاکش، برخورد دو قرائت از انسان و تاریخ بود: یکی تاریخی که در آن انسان باید تسلیم تقدیر و اقتدار مذهبی باشد و دیگری تاریخی که انسان را خالق آینده خویش می‌داند. اگرچه دشمن توانست در عرصه نظامی آن عملیات را متوقف کند، اما از شکست دادن فرهنگی که در آن روز زاده شد ناتوان ماند. فرهنگ را نمی‌توان با گلوله از میان برد؛ زیرا فرهنگ، هنگامی که در جان انسانها ریشه بدواند، به شیوه زیستن تبدیل می‌شود. آنچه در فروغ جاویدان کاشته شد، امروز تنها یک خاطره تاریخی نیست؛ بذری است که در طول دهه‌ها در دل نسلهای تازه رشد کرده و به یک سبک زندگی، یک اخلاق مبارزاتی و یک نظام ارزشی بدل شده است.

این فرهنگ را امروز می‌توان در سیمای انسان‌هایی دید که آزادی را بر آسایش، مسئولیت را بر انفعال و امید را بر یأس برمی‌گزینند. در چهره کسانی چون وحید بنی عامریان، ابوالحسن منتظر، بابک علی‌پور، پویا قبادی، محمد تقوی و اکبر دانشورکارو بسیاری انسانهای شورشی دیگر که نامشان شاید هرگز در تاریخ ثبت نشود، اما روح مشترکی را نمایندگی می‌کنند که هزاران دل شیفته آزادی و رهایی را به هم پیوند داده است. آنان حاملان همان فرهنگی هستند که در فروغ جاویدان تکوین یافت؛ فرهنگی که انسان را نه قربانی تاریخ، بلکه سازنده تاریخ می‌داند.

تاریخ، گاه در میدان‌هایی رقم می‌خورد که نتیجه نهایی آن نه تصرف یک شهر، بلکه دگرگونی در آگاهی انسانهاست. در چنین لحظاتی، آنچه متولد می‌شود یک فرهنگ است؛ فرهنگی که می‌تواند دهه‌ها پس از پایان یک نبرد نیز به حیات خود ادامه دهد و نسلهای بعدی را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، فروغ جاویدان را می‌توان بیش از آنکه صرفاً یک عملیات نظامی دانست، نقطه تولد یک فرهنگ نوین و یک جهان معنایی تازه تلقی کرد؛ فرهنگی که خود را در برابر جهان‌بینی شریعت‌ محور فاشیسم دینی تعریف نمود. نزاع اصلی در فروغ جاویدان، صرفاً نزاع میان دو نیروی نظامی نبود، بلکه رویارویی دو تلقی متفاوت از انسان، جامعه و تاریخ بود. بدین ترتیب، تقابل اصلی، تقابل دو نظام ارزشی بود. از منظر جامعه‌شناسی فرهنگ، هر نظام سیاسی برای تداوم خود نیازمند بازتولید یک جهان معنایی است؛ جهانی که در آن، ارزشها، هنجارها و شیوه زیستن به شهروندان منتقل می‌شود. دستگاه حکمرانی می‌کوشند با آموزش، رسانه، مناسک و دستگاههای فرهنگی، الگوی مطلوب خود از انسان را بازتولید کنند. متشرعین نیز از همان آغاز، کوشیدند فرهنگی مبتنی بر تکلیف شرعی، ولایت‌ پذیری، تقدیرگرایی و اطاعت از اقتدار مذهبی را به فرهنگ غالب جامعه تبدیل کنند. در چنین بستری، هر جریان اجتماعی که انسان را موجودی آزاد، انتخاب ‌گر و مسئول معرفی کند، تنها یک رقیب سیاسی نیست، بلکه رقیبی فرهنگی محسوب می‌شود. از این منظر، اهمیت فروغ جاویدان در آن است که کوشید در برابر این قرائت، الگوی متفاوتی از زیستن را عرضه کند. در این فرهنگ، مبارزه صرفاً یک کنش نظامی یا سیاسی نیست، بلکه شیوه‌ای از بودن در جهان است؛ شیوه‌ای که در آن، انسان مسئولیت سرنوشت خویش را بر عهده می‌گیرد و آزادی را نه یک شعار، بلکه بخشی از هویت خود می‌داند.

روح حاکم بر زمانه نیز بیش از هر زمان دیگری این تحول را طلب می‌کند. اقتدارهای سنتی، ساختارهای سلسله ‌مراتبی و ایدئولوژی‌های بسته، در برابر موج فزاینده فردیت، آگاهی و ارتباطات جهانی با چالش روبه‌ رو شده‌اند. نسل امروز، بیش از هر نسل دیگری، خواهان آن است که زندگی خود را بر اساس انتخاب آزادانه سامان دهد، نه بر پایه فرمان اقتدارهای موروثی یا دینی. این تغییر، صرفاً محصول تحولات سیاسی نیست؛ بلکه بیانگر یک دگرگونی عمیق فرهنگی است. اگر فرهنگی بتواند خود را با این روح زمانه پیوند دهد، از مرزهای یک واقعه تاریخی عبور می‌کند و به بخشی از حافظه زنده جامعه تبدیل می‌شود. در این معنا، آنچه در «فروغ جاویدان» کاشته شد، صرفاً خاطره یک نبرد نیست، بلکه بذری فرهنگی است که می‌تواند در ذهن و وجدان نسلهای بعدی تداوم یابد. چنین فرهنگی، اگر در جان انسا‌نها ریشه بدواند، دیگر با شکست نظامی یا سرکوب سیاسی از میان نمی‌رود؛ زیرا به شیوه‌ای از اندیشیدن، زیستن و معنا بخشیدن به جهان تبدیل شده است.

از این منظر، ارزش تاریخی «فروغ جاویدان» را باید در توانایی آن برای ایجاد یک افق فرهنگی سنجید؛ افقی که در آن، انسان بر تقدیر غلبه می‌کند، آزادی جایگزین اطاعت می‌شود و مسئولیت جای انفعال را می‌گیرد. فرهنگی از این دست، هرگاه بتواند خود را در زبان، اخلاق، کنش اجتماعی و سبک زندگی نسل‌های جدید بازتولید کند، دیگر تنها متعلق به گذشته نخواهد بود، بلکه به بخشی از آینده جامعه تبدیل خواهد شد. از همین رو، فروغ جاویدان را باید نه پایان یک عملیات، بلکه آغاز یک مسیر، یک منش و یک شیوه زیست دانست. این فرهنگ، تا زمانی که انسان آزادی را بر بندگی و امید را بر یأس ترجیح دهد، زنده خواهد ماند و در هر نسل، خود را در چهره‌ها و زبان‌های تازه بازخواهد آفرید.

«عادت‌ واره»، جهان معنایی

جامعه‌ شناس فرانسوی پی‌ یر بوردیو از مفهومی با عنوان «عادت‌ واره» (Habitus) سخن می‌گوید؛ مجموعه‌ای از منشها، گرایشها و شیوه‌های عمل که در طول زمان در افراد نهادینه می‌شود و به رفتار طبیعی آنان تبدیل می‌گردد. اگر این مفهوم را به حوزه فرهنگ مقاومت تعمیم دهیم، می‌توان گفت که هدف هر جنبش ِ پایدار، تنها تولید یک ایدئولوژی نیست، بلکه شکل دادن به یک «عادت‌ واره» فرهنگی است؛ یعنی شیوه‌ای از اندیشیدن، احساس کردن و عمل کردن که در وجود انسانها نهادینه شود. از این منظر، اگر فرهنگی بتواند از سطح شعار عبور کرده و به سبک زندگی تبدیل شود، ماندگاری آن بسیار فراتر از عمر یک سازمان یا یک نسل خواهد بود. همچنین، پیتر برگر و توماس لوکمان در کتاب ساخت اجتماعی واقعیت نشان می‌دهند که انسانها درون جهان های معنایی زندگی می‌کنند؛ جهان هایی که به زندگی آنان معنا می‌بخشند و رفتارشان را هدایت می‌کنند. هنگامی که یک جهان معنایی دچار بحران می‌شود، جهان معنایی دیگری جای آن را می‌گیرد. نزاعهای بزرگ تاریخی نیز غالباً نزاع میان همین جهانهای معنایی هستند. بر این اساس، می‌توان فروغ جاویدان را تلاشی برای عرضه یک جهان معنایی بدیل در برابر جهان معنایی رسمی ملایان دانست؛ جهانی که در آن، آزادی، مسئولیت، برابری و کرامت انسان محور قرار می‌گیرد.

امروز، پس از گذشت سالها از سیطره شریعت بر حیات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که آیا آن فرهنگ همچنان زنده است؟ پاسخ به این پرسش را نه باید تنها در سازما‌نها یا ساختارهای سیاسی جست‌ وجو کرد، بلکه باید در تحولات فرهنگی نسلهای جدید مشاهده نمود. بخش مهمی از نسل جوان ایران، خواهان استقلال فردی، آزادی انتخاب، برابری جنسیتی، نقد اقتدار و مشارکت در تعیین سرنوشت خویش است. این خواسته‌ها، بیش از آنکه صرفاً مطالباتی سیاسی باشند، نشانه دگرگونی در فرهنگ و شیوه زیستن‌اند. جامعه ایران امروز در حال تجربه‌ی یک جابجایی ژرف معنایی و دگرگونی بنیادین مفهومی است؛ تحولی که در آن، دستگاه معنایی مسلط به ‌تدریج توان تبیین و اقناع خود را از دست می‌دهد و جای خود را به منظومه‌ای تازه از ارزشها و مفاهیم می‌سپارد. در این فرآیند، روایتهای کلانِ برساخته و نهادینه‌ شده توسط حاکمیت (Narratives)  یکی پس از دیگری فرومی‌ پاشند: «جامعه امام زمان»، «جمهوری مقدس اسلامی»، «محور مقاومت»، «ولایت به ‌مثابه نیابت امام زمان» و «پرهیز از خشونت‌ گرایی» دیگر قادر نیستند همچون گذشته نقش چارچوبهای مشروعیت‌ بخش را ایفا کنند.

در برابر این فرسایش معنایی، جهان مفهومی تازه‌ای در حال شکل‌ گیری است؛ جهانی که بر مفاهیمی چون «انقلاب دموکراتیک»، «جدایی دین از دولت»، «انسان آزاد و مختار»، «پرداخت هزینه برای آزادی» و «کس نخارد پشت من» استوار است. این مفاهیم صرفاً شعارهای سیاسی نیستند، بلکه بیانگر پیدایش افقی نو از فهم جمعی و بازتعریف رابطه‌ی انسان، قدرت و آزادی‌اند. از همین‌ رو، آنچه امروز مشاهده می‌شود صرفاً فروپاشی چند روایت سیاسی نیست، بلکه فروپاشی یک نظام معنایی است؛ فروپاشی‌ای که به ‌ناگزیر به بحران مشروعیت تمام پعیار در تمامی ساحتها ‌انجامیده است. هنگامی که بنیانهای مفهومی یک نظم سیاسی اعتبار خود را از دست می‌دهند، مشروعیت آن نیز فرومی‌پاشد. بازتاب اجتماعی این وضعیت را می‌توان در گسترش مطالبه‌ای فراگیر برای دگرگونی بنیادی و سرنگونی کامل نظم موجود مشاهده کرد؛ مطالبه‌ای که بیش از آنکه محصول یک بحران مقطعی باشد، حاصل استقرار تدریجی یک جهان معنایی بدیل در ذهن و ضمیر جامعه است. روی آوردن جوانان به «کانونهای شورشی» نه تنها دیدن «روزنه امید» است بلکه نشانی از بالنده شدن فرهنگ نوینی است که با «فروغ جاودان» متولد شد.

فروغ جاویدان؛ امید به مثابه نیروی تحول

فروغ جاویدان را می‌توان، پیش از هر چیز، «روزنه امید» دانست؛ امیدی نه در معنای انتظار منفعلانه، بلکه به منزله نیرویی که انسان را به تغییر فرا می‌خواند. امید، در این معنا، صرفاً آرزوی آینده‌ای بهتر نیست، بلکه اراده‌ای است برای ساختن آن آینده. چنین امیدی، پیش از آنکه جامعه را دگرگون کند، انسان را دگرگون می‌سازد. هر تحول اجتماعی، اگر ریشه در تحول درونی انسان نداشته باشد، دیر یا زود فرسوده خواهد شد. انسان تحول‌ خواه، نخستین پرسش را نه از جهان، بلکه از خویشتن می‌پرسد: آیا من ظرفیت آن را دارم که پاسخگوی رنج و انتظار دیگری باشم؟ این پرسش، نقطه آغاز فلسفه اخلاق است. فروغ جاویدان در ژرف‌ ترین لایه خود، پاسخ به یک پرسش فلسفی است؛ پرسشی که از دل آن، مسئولیت، اختیار، اراده و تعهد نسبت به رهایی دیگری زاده می‌شود. هر انسانی که در برابر این پرسش قرار می‌گیرد، ناگزیر باید نسبت خود را با آزادی، با اخلاق و با رنج انسان دیگر روشن کند. «دیگری» در این افق، صرفاً یک فرد نیست؛ نماد همه انسانهایی است که زیر بار استبداد، تبعیض و محرومیت زندگی می‌کنند. رنج آنان، انسان مسئول را به پرسشی دائمی فرا می‌خواند: آیا می‌توانم باری از دوش آنان بردارم؟ آیا می‌توانم سهمی در گشودن افق آزادی داشته باشم؟ پاسخ به این پرسش، تنها با شور و احساس ممکن نیست. این پاسخ، مستلزم دگرگونی عمیقی در شخصیت و منش انسان است. کسی که هنوز اسیر ترس، خودخواهی، آسایش ‌طلبی یا میل به برتری‌ جویی است، در لحظه‌های دشوار، بیش از آنکه به دیگری بیندیشد، به حفظ امنیت خویش خواهد اندیشید. از همین رو، هر پروژه‌ای که مدعی تغییر جامعه است، پیش از هر چیز نیازمند تغییر انسان است. این دگرگونی، عبور از گردنه‌های دشوار درون است؛ نبردی که گاه از هر رویارویی بیرونی سهمگین ‌تر می‌شود. انسان باید بر بیم، تردید، خود محوری و وابستگی‌های خویش غلبه کند تا بتواند مسئولیتی فراتر از منافع شخصی را بر دوش گیرد. این لحظه را می‌توان، به صورت استعاری، با آنچه کی‌یرکگور «جهش» می‌نامد مقایسه کرد؛ تصمیمی وجودی که در آن انسان از «منطقه امن خویش» بیرون می‌آید و مخاطره انتخابی آگاهانه را می‌پذیرد. از دل این پرسش، اخلاق آغاز می‌شود. اختیار دیگر صرفاً امکان انتخاب میان چند راه نیست، بلکه توانایی پذیرفتن مسئولیت انتخابی است که زندگی دیگران را نیز در بر می‌گیرد.

 شاید بتوان گفت بخش بزرگی از تاریخ اندیشه بشری، از زاویه‌ای، شرح همین پرسش است. فیلسوفان یونان باستان، هنگامی که از فضیلت و خیر سخن می‌گفتند، در جست‌وجوی جایگاه انسان در برابر جامعه بودند.

از این منظر، فروغ جاویدان نیز بر گرد همین پرسش شکل می‌گیرد. آنچه انسان را به حرکت وامی‌دارد، تنها یک تحلیل سیاسی یا یک برنامه نظامی نیست؛ نیروی محرکه، پاسخ وجودی به همین پرسش است. هرکس که به این راه قدم می‌گذارد، پیش از آنکه با دشمن بیرونی روبه‌ رو شود، باید در درون خود به این پرسش پاسخ دهد که آیا حاضر است مسئولیتی فراتر از خویش را بپذیرد. از این منظر، آنچه در ادبیات مجاهدین «انقلاب ایدئولوژیک» نامیده می‌شود، اگر بخواهد معنایی پایدار داشته باشد، باید پیش از هر چیز به معنای آفرینش توانایی تحول در انسان باشد؛ تحولی که فرد را از مدار «من» به مدار «ما» منتقل کند، از خودخواهی به مسئولیت، از انتظار کشیدن به عمل، و از تماشای تاریخ به ساختن آن. ارزش هر اندیشه، نه در شعارهای آن، بلکه در توانایی‌اش برای پرورش انسانهایی است که بتوانند مسئولیت آزادی و کرامت دیگران را نیز بر عهده بگیرند.

شاید بزرگ‌ ترین دستاورد هر فرهنگ تحول خواه، پرورش همین انسان مسئول باشد؛ انسانی که هر صبح، پیش از آنکه از جهان بپرسد «چه نصیب من خواهد شد؟»، از خود می‌پرسد: امروز من چه سهمی در رهایی دیگری می‌توانم داشته باشم؟ شاید همین پرسش، نقطه آغاز همه دگرگونی‌های بزرگ تاریخ باشد این همان پرسشی است که در تجربه افرادی چون مهدی خانکی، وحید بنی‌عامریان و بسیاری دیگر از جوانانی که این مسیر را برگزیده‌اند، تجلی یافته است. آنچه اهمیت دارد، تداوم همان پرسش است که نسلهای مختلف را به تأمل درباره مسئولیت، آزادی و کنش فراخوانده است. بدین معنا، «جاویدان» بودن فروغ، پیش از آنکه به استمرار یک رویداد تاریخی اشاره داشته باشد، به جاودانگی یک پرسش بازمی ‌گردد. تا زمانی که انسانی از خود بپرسد: آیا من می‌توانم سهمی در رهایی دیگری داشته باشم؟، آن شعله خاموش نخواهد شد. جاودانگی، در اینجا، جاودانگی یک آگاهی است، نه صرفاً یادآوری یک واقعه. از این منظر، هر نسل، فروغ جاویدان خویش را می‌آفریند. شکل کنش ممکن است تغییر کند، ابزارها دگرگون شوند و میدانهای رویارویی دیگرگون شوند، اما آن پرسش بنیادین همچنان پا برجاست.

. در این معنا، می‌توان گفت آنچه از فروغ جاویدان بر جای می‌ ماند، پیش از هر چیز یک فرهنگ پرسشگری است؛ فرهنگی که انسان را از انفعال بیرون می‌آورد و او را وادار می‌کند از خود بپرسد: «من در برابر رنج دیگری چه وظیفه‌ای دارم؟» هر پاسخی که به این پرسش داده شود، شکل کنش را تعیین می‌کند، اما خودِ پرسش، سرچشمه حرکت است. از نگاه این تفسیر، پاسخهای امروزی به این پرسش، در هر شکل از کنش اعتراضی یا مقاومت خود را متعهد به آزادی و کرامت انسان بداند، ادامه همان جست‌وجوی اخلاقی «فروغ جاویدان» است؛ جست ‌وجویی که می‌کوشد مسئولیت فردی را به نیرویی برای تغییر اجتماعی بدل کند. بدین ترتیب، آنچه «جاودانه» می‌ماند، نه صرفاً یک عملیات، بلکه فرهنگی است که انسان را به خروج از مدار خویشتن و ورود به افق مسئولیت نسبت به دیگری فرا می‌خواند.

 

عزیز فولادوند- شهریور ۱۴۰۵ (اوت ۲۰۲۶)


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@



بلومبرگ: پنج گزینه اصلی ترامپ برای فشار بر ایران؛ از تحریم بانک‌های چینی تا بلوکه دارایی‌ها



بلومبرگ: پنج گزینه اصلی ترامپ برای فشار بر ایران؛ از تحریم بانک‌های چینی تا بلوکه دارایی‌ها

آمریکا برای اعمال آنچه که «فشار اقتصادی بی‌سابقه» علیه ایران می‌خواند، آماده می‌شود.

خبرگزاری بلومبرگ، در گزارشی به ۵ گزینه اصلی احتمالی که روی میز دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری آمریکا، قرار دارد، اشاره کرده که از میان آنها تحریم شرکت‌های مالی چینی و شرکت‌های صرافی که با ایران ارتباط داند و هم‌چنین بلوکه کردن بیشتر دارایی‌های ایران در خارج را ذکر کرده است.

روابط با چین

چین بیش از ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند و همین موضوع، تحریم شرکتها و نهادهایی را که این خریدها را تسهیل می‌کنند، به ابزاری مستقیم برای کاهش درآمدهای نفتی تهران تبدیل می‌کند.

واشنگتن از زمان آغاز جنگ آمریکا علیه ایران در اواخر فوریه، تحریم‌هایی را علیه برخی پالایشگاههای کوچک چینی و شرکت‌های مرتبط با آنها اعمال کرده است؛ اما تاکنون از هدف قرار دادن بانک‌های بزرگ چینی که این تجارت را تأمین مالی می‌کنند، خودداری کرده است.

با این حال، هدف قرار دادن شرکتها یا مؤسسات مالی چینی می‌تواند خطر تشدید تنش با پکن را آن هم در آستانه دیدار مورد انتظار دونالد ترامپ و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهوری چین، به همراه داشته باشد.

این اقدام هم‌چنین می‌تواند پیامدهای اقتصادی داشته باشد؛ زیرا کاهش صادرات نفت ایران ممکن است بازار جهانی را از بخشی از نفت خام ارزان قیمت محروم کند و در نتیجه به افزایش بیشتر قیمت نفت منجر شود.

در ماه مه، چین به شرکت‌های داخلی خود دستور داد از تحریم‌های آمریکا علیه پنج پالایشگاه پیروی نکنند. در همین حال، بزرگ‌ترین بانک‌های چینی میان دستورهای پکن و خطر از دست دادن دسترسی به نظام مالی آمریکا گرفتار شده‌اند.

شرکت‌های صرافی

شرکت‌های صرافی متعددی در کشورهای مختلف وجود دارند که به ایران در بازگرداندن پول به داخل کشور کمک می‌کنند. پس از فروش نفت، تهران به شرکت‌های صرافی و واسطه‌ها نیاز دارد تا پرداختهایی را که اغلب به یوان چین دریافت می‌شوند، به ارزهایی تبدیل کنند که بتواند عملاً از آنها استفاده کند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا پیش‌تر نشان داده است که این مسیر را یک نقطه ضعف برای ایران می‌داند؛ از این رو، برخی شرکت‌های صرافی ایرانی را در چارچوب کارزار بسنت موسوم به «خشم اقتصادی» تحریم کرده و آنها را به کمک برای پول‌شویی میلیاردها دلار ارز خارجی متهم کرده است.

هدف قرار دادن این شرکتها می‌تواند توانایی ایران برای دسترسی به بخش قابل توجهی از منابع مالی خود را محدود کند؛ اما تهران طی سال‌ها کانال‌های جایگزینی برای انتقال پول خارج از نظام مالی رسمی ایجاد کرده است.

بنابراین، قطع ارتباط با برخی شرکت‌های صرافی ممکن است معاملات را به سمت واسطه‌های جدید، ارزهای دیگر یا دارایی‌های دیجیتال سوق دهد، نه این‌که آنها را به‌طور کامل متوقف کند.

تحریم‌های ثانویه

آمریکا می‌تواند هر نهادی را که حتی معاملات محدودی با ایران انجام می‌دهد، به اعمال تحریم‌های ثانویه تهدید کند؛ مشابه رویکردی که ترامپ در سال ۲۰۱۷ در قبال کره شمالی اتخاذ کرد.

این اقدام می‌تواند شرکتها و بانک‌های خارجی را مجبور کند میان ادامه همکاری با ایران و حفظ امکان دسترسی به نظام مالی آمریکا یکی را انتخاب کنند. در نتیجه، دامنه نفوذ واشنگتن می‌تواند فراتر از نهادهایی برود که مستقیماً با تجارت نفت ایران مرتبط هستند.

این سیاست هم‌چنین فشار بیشتری بر روسیه و چین وارد می‌کند، اما ممکن است شرکتها و مؤسسات مالی کشورهای همسایه ایران، از جمله ترکیه را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ کشوری که هم شریک آمریکا محسوب می‌شود و هم روابط تجاری مهمی با تهران دارد.

ترامپ پیش‌تر نیز رویکرد مشابهی را مطرح کرده بود؛ زمانی که تهدید کرد علیه کشورهایی که با ایران تجارت می‌کنند، تعرفه ۲۵ درصدی اعمال خواهد کرد، اما تاکنون این تهدید را عملی نکرده است.

دارایی‌های ایران در خارج از کشور

آمریکا می‌تواند فراتر از مسدود کردن دارایی‌های دولت ایران عمل کرده و برای مصادره دارایی‌هایی که هم‌اکنون در حوزه قضایی آمریکا قرار دارند، اقدام کند؛ اقدامی که می‌تواند بر مبنای روشی باشد که دولت جورج بوش پسر پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ اتخاذ کرد.

با این حال، حجم دارایی‌های دولتی ایران که واقعاً در حوزه کنترل قضایی آمریکا قرار دارند، ممکن است محدود باشد. هم‌چنین مصادره آنها از نظر حقوقی و دیپلماتیک بسیار پیچیده‌تر از صرفاً مسدود کردن آنها خواهد بود.

بخش قابل توجهی از ثروت ایران در خارج از کشور در کشورهای ثالث قرار دارد؛ بنابراین واشنگتن برای مصادره آنها به همکاری دولتهای خارجی نیاز خواهد داشت.

ناوگان مخفی

در شرایطی که محاصره دریایی آمریکا باعث کاهش تردد کشتی‌ها به بنادر ایران و از این بنادر شده است، واشنگتن ممکن است گسترش دامنه عملیات خود و اجرای اقدامات جامع‌تر را بررسی کند.

این اقدامات ممکن است نه‌تنها کشتی‌ها را به‌صورت جداگانه هدف قرار دهد، بلکه شرکت‌ها، پایانه‌ها و سایر زیرساختهایی را نیز شامل شود که امکان عملیات کشتیرانی مرتبط با آنچه «ناوگان مخفی» نامیده می‌شود، فراهم می‌کنند.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@