۱۴۰۵ شهریور ۲۳, دوشنبه

اسکای نیوز: کارشناسان سپاه پاسداران رژیم ایران نقش اساسی در راه‌اندازی موشکها و پهپادهای حوثیها را بعهده دارند



   اسکای نیوز: کارشناسان سپاه پاسداران رژیم ایران  نقش اساسی در راه‌اندازی موشکها و پهپادهای حوثیها را بعهده دارند 

اسکای نیوز ۲۲شهریور گزارش داد: حوثیهای یمن مواضع نظامی در تپه‌های مشرف به باب‌المندب و مخا MOKHA را مستحکم می‌کنند. این تحرکات در حالی گزارش می‌شود که گزارشهایی از مشارکت کارشناسان سپاه پاسداران و اعضای حزب‌الله لبنان در حمله منتشر شده است.
منابع یمنی گفته‌اند کارشناسان سپاه و اعضای حزب‌الله نقشی اساسی در راه‌اندازی موشکها و پهپادها ایفا کرده‌اند و عملیات پرتابی علیه مواضع نیروهای دولتی انجام داده‌اند.
به گفته این منابع، کارشناسان سپاه بر بخشی از توان موشکی حوثی‌ها نظارت دارند؛ از فرایند ساخت در کارگاههای تولید تا اجرای عملیات پرتاب.
اسکای نیوز افزود: حوثی‌ها بر ساخت راههای دسترسی به تپه‌های مشرف به باب‌المندب تمرکز دارند تا برای انتقال سلاح و تجهیزات و انبار کردن آنها در مواضع کوهستانی، به‌منظور آمادگی برای عملیات نظامی، زمینه‌سازی کنند.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



سایت خروش جنگل منتشر کرد :مجموعه «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» ـ جلد اول – از مکتب حنیف‌نژاد تا انقلاب درونی – از زندان شاه و میلیشیا تا شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی‌بخش نویسنده شهرام بهزادی

 


سایت خروش جنگل منتشر کرد :مجموعه «مسعود رجوی؛ روایت پنجاه سال پرورش یک نسل» ـ جلد اول – از مکتب حنیف‌نژاد تا انقلاب درونی – از زندان شاه و میلیشیا تا شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی‌بخش نویسنده شهرام بهزادی

لینک به منبع خروش جنگل کتاب مسعود رجوی ..

مسعود رجوی جلد ۱روایت پنجاه سال از مکتب حنیف نژاد تا انقلاب درونی مجاهدین

چرا نوشتن دربارهٔ مسعود رجوی آسان نیست؟

نوشتن دربارهٔ مسعود رجوی آسان نیست؛ نه به این دلیل که دربارهٔ او سخنی گفته نشده، بلکه درست برعکس، به این دلیل که نام او بیش از نیم‌قرن در مرکز یکی از بزرگ‌ترین کشمکش‌های سیاسی تاریخ معاصر ایران قرار داشته است. پیرامون او انبوهی از نوشته‌ها، سخنرانی‌ها، ستایش‌ها، دشمنی‌ها، اتهام‌ها و داوری‌های متضاد شکل گرفته است. در چنین فضایی، رسیدن به سیمای واقعی یک انسان از میان این همه غبار، کار ساده‌ای نیست.

برای شناخت او نمی‌توان تنها چند سخنرانی را خواند، چند تصویر را دید یا به عنوان‌هایی که در کنار نامش قرار گرفته بسنده کرد. باید مسیری را پیمود که از زندان‌های شاه آغاز می‌شود، از انقلاب ضدسلطنتی و رویارویی با استبداد دینی عبور می‌کند، به مقاومت پس از ۳۰خرداد۱۳۶۰ می‌رسد، از تشکیل شورای ملی مقاومت و ارتش آزادی‌بخش ملی ایران می‌گذرد، در اشرف و لیبرتی از آزمون محاصره و خون عبور می‌کند و سرانجام در استراتژی «هزار اشرف» و کانون‌های شورشی به شهرهای ایران بازمی‌گردد.

این کتاب مدعی نیست که تمام زندگی، اندیشه و فعالیت‌های مسعود رجوی را در خود جای داده است. چنین کاری نه در یک کتاب، بلکه شاید در مجموعه‌ای چندجلدی نیز به‌آسانی ممکن نباشد. آنچه پیش روی خواننده قرار می‌گیرد، تنها کوششی است برای نشان‌دادن قطره‌ای از دریای زندگی مردی که بیش از پنجاه سال با تاریخ مقاومت ایران، با تصمیم‌های بزرگ، با شکست‌ها و پیروزی‌ها و با پرورش نسل‌های پیاپی مبارز گره خورده است.

من این صفحات را نه از جایگاه یک تاریخ‌نگار بی‌ارتباط با موضوع، بلکه از موضع انسانی می‌نویسم که بخشی از این تاریخ را زندگی کرده، صدای آن را شنیده، بهای آن را دیده و با نسلی از قربانیان و مبارزانش آشنا بوده است. بنابراین نمی‌توانم ادعا کنم که نسبت به آزادی مردم ایران، خون شهیدان، رنج زندانیان و سرنوشت مقاومتی که دهه‌ها برای بقای خود جنگیده است، بی‌احساس هستم.

اما احساس داشتن با چشم‌بستن بر حقیقت یکی نیست. وفاداری به یک آرمان نیز نباید جای سند، واقعه و استدلال را بگیرد. تلاش من این است که به‌جای ساختن تصویری افسانه‌ای و دست‌نیافتنی، مسعود رجوی را در متن تصمیم‌ها، مسئولیت‌ها و پیامدهای تاریخی آنها بشناسم.

پرسش اساسی این کتاب چنین است:

یک انسان چگونه توانست در طول بیش از نیم‌قرن، در میان سرکوب دو دیکتاتوری، اعدام هزاران همراه، زندان، تبعید، جنگ، محاصره، خلع‌سلاح، حمله‌های خونین و توطئه‌های پی‌درپی، یک اندیشه، یک سازمان و چندین نسل مبارز را حفظ کند، آموزش دهد، بازسازی کند و تا این نقطه برساند؟

پاسخ به این پرسش را نمی‌توان در یک جمله، یک عنوان یا یک داوری خلاصه کرد.

شناخت یک رهبر از خلال انتخاب‌های او

زندگی سیاسی هر انسان را باید در لحظه‌های انتخاب او شناخت؛ به‌ویژه هنگامی که همهٔ گزینه‌ها دشوارند و هر تصمیم بهایی سنگین دارد.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



کتاب روایتی نو از کودتای ۲۸ مرداد از مصدق تا شعبان بی‌ مخ – روایت سقوط دولت ملی و بازگشت شاه



                 کتاب روایتی نو از کودتای ۲۸ مرداد از مصدق تا شعبان بی‌ مخ – روایت سقوط دولت ملی و بازگشت شاه


لینک منبع کتاب خروش جنگل 

پیشگفتار

دو تصویر، یک سیاست

در یک سوی تصویر، شعبان جعفری و گروهی از چماق‌داران حامی سلطنت دیده می‌شوند؛ مردانی که در فضای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، عکس شاه را بر دست گرفته‌اند و خیابان را با فریاد، تهدید و خشونت به تصرف درمی‌آورند. در سوی دیگر، آخوندی با لباس نظامی و باتومی در دست ایستاده و پشت سر او مأموران ضدشورش صف کشیده‌اند.

میان این دو تصویر بیش از هفت دهه فاصله است. حکومت‌ها، لباس‌ها، شعارها و ابزارها تغییر کرده‌اند؛ اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست:

آیا چماق‌دار سلطنتی سال ۱۳۳۲ و آخوند‌ـ‌پاسدار باتوم‌به‌دست امروز، دو پدیدهٔ جداگانه‌اند یا دو صورت تاریخی از یک سیاست مشترک؟

شعبان جعفری و چماق‌داران ۲۸ مرداد خود به‌تنهایی حکومت دکتر محمد مصدق را سرنگون نکردند. پشت سر آنان شبکه‌ای از دربار، افسران ارتش، مأموران شهربانی، عوامل اطلاعاتی، سیاستمداران وابسته، روحانیان همسو با کودتا، رسانه‌های اجیرشده و دستگاه‌های جاسوسی بریتانیا و آمریکا قرار داشت. اوباش، نمای خیابانی عملیاتی بودند که طراحی، پول، تبلیغات، حمل‌ونقل، اسلحه و پشتیبانی نظامی خود را از مراکز قدرت دریافت می‌کرد.

همین واقعیت دربارهٔ نیروهای لباس‌شخصی، بسیجیان، پاسداران و آخوندهای باتوم‌به‌دست حکومت ولایت فقیه نیز صدق می‌کند. آنان نیز جمعیتی خودجوش نیستند که ناگهان برای دفاع از عقیده‌ای مذهبی به خیابان آمده باشند. پشت سرشان فرماندهی، بودجه، رسانه، دستگاه امنیتی، بازداشتگاه، دادگاه و ماشین تبلیغات رسمی قرار دارد.

در هر دو دوره، خیابان فقط محل رفت‌وآمد مردم نیست؛ صحنهٔ تعیین تکلیف میان حاکمیت ملت و قدرت غیرمنتخب است. هرگاه مردم برای آزادی، استقلال، عدالت و حق انتخاب به میدان آمده‌اند، قدرت حاکم کوشیده است خیابان را با نیروی سازمان‌یافته از آنان پس بگیرد.

در ۲۸ مرداد، چماق‌داران با کامیون‌های ارتش و شهربانی جابه‌جا شدند، روزنامه‌ها و دفاتر احزاب را مورد حمله قرار دادند، رادیو را اشغال کردند و راه را برای ورود تانک‌ها به خانهٔ نخست‌وزیر قانونی کشور گشودند. پس از استقرار ولایت فقیه نیز چماق‌داران موسوم به حزب‌الله، کمیته‌ها، سپاه، بسیج، لباس‌شخصی‌ها و یگان‌های ویژه همین وظیفه را با ابزارهای تازه ادامه دادند: حمله به گردهمایی‌ها، تخریب دفاتر سیاسی، ضرب‌وشتم زنان و دانشجویان، سرکوب تظاهرات، تیراندازی به معترضان، بازداشت، شکنجه و تحویل بازداشت‌شدگان به دادگاه‌های سرکوب.

این کتابچه نمی‌خواهد نقش بریتانیا و آمریکا را در کودتای ۲۸ مرداد کوچک یا انکار کند. اسناد منتشرشده، دخالت سازمان‌یافتهٔ ام‌آی۶ و سیا در طراحی و اجرای عملیات سرنگونی دولت مصدق را اثبات می‌کنند. اما طراحی خارجی بدون شبکهٔ داخلی نمی‌توانست در خیابان‌های تهران به پیروزی برسد.

پرسش این کتابچه آن است که آن شبکهٔ داخلی از چه نیروهایی تشکیل شده بود؟ دربار، ارتش، روحانیت، رسانه و اوباش چگونه در یک نقطه به هم رسیدند؟ چرا رسانه‌ای حکومتی مانند مشرق، پس از شرح بیش از ۵۵۰۰ کلمه دربارهٔ سیا، ارتش، بهبهانی، رشیدیان‌ها، تانک‌ها و چماق‌داران، حتی یک بار نام ابوالقاسم کاشانی را نمی‌نویسد؟ چرا پرتال رسمی خمینی برای اثبات احترام او به مصدق، به عبارت‌هایی مانند «شاید»، «طبیعی است» و «می‌توان تصور کرد» پناه می‌برد، درحالی‌که سخنان صریح خود خمینی علیه مصدق در فیلم و صحیفهٔ رسمی او باقی مانده است؟

خمینی گفته بود:

«او هم مسلم نبود… سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد؛ و اگر مانده بود، سیلی بر اسلام می‌زد.»

اگر منظور خمینی از «سیلی» سقوط دولت مصدق در ۲۸ مرداد بود، آن سیلی را چه کسانی زدند؟ سیا، ام‌آی۶، شاه، زاهدی، افسران کودتاچی، چماق‌داران و روحانیان مخالف مصدق. چگونه می‌توان کودتایی را که با دلار، دروغ، چماق و تانک انجام شد، «سیلی اسلام» نامید؟

این کتابچه از بررسی یک روز در تاریخ آغاز می‌شود، اما در سال ۱۳۳۲ متوقف نمی‌ماند. مسیر خود را از چماق‌داران سلطنتی تا لباس‌شخصی‌ها و پاسداران حکومت ولایت فقیه دنبال می‌کند؛ نه برای آن‌که تفاوت‌های دو رژیم را نادیده بگیرد، بلکه برای شناخت اشتراک بنیادی آنها در انکار حاکمیت مردم.

مسئله فقط شعبان جعفری یا یک آخوند باتوم‌به‌دست نیست. مسئله، دستگاهی است که شعبان‌ها و باتوم‌داران را تولید، سازمان‌دهی و به خیابان اعزام می‌کند. اگر تمام مسئولیت کودتا را به چند لات و چاقوکش محدود کنیم، طراحان، تأمین‌کنندگان مالی، فرماندهان و بهره‌برداران سیاسی آن را از مسئولیت معاف کرده‌ایم.

چماق‌دار، بدون دستگاه قدرت، یک فرد خشونت‌طلب است؛ اما هنگامی که پول، رسانه، حمل‌ونقل، پلیس، ارتش و مصونیت قضایی در اختیارش قرار می‌گیرد، به بازوی خیابانی استبداد تبدیل می‌شود.

از همین‌رو، این کتابچه فقط دربارهٔ گذشته نیست. ۲۸ مرداد هنوز مسئلهٔ امروز ایران است، زیرا همان پرسش بنیادین همچنان بی‌پاسخ مانده است


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran




کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا: برنامه هسته‌یی ایران به هر طریقی پایان خواهد یافت


کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا: برنامه هسته‌یی ایران به هر طریقی پایان خواهد یافت

کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا به خبرگزاری بلومبرگ گفت: برنامه هسته‌یی ایران به هر طریقی پایان خواهد یافت. ما مذاکره را ترجیح می‌دهیم، گزینه دیگر این است که این رژیم به برنامه مخفی و زیرزمینی تسلیحات هسته‌یی خود ادامه دهد و با ارتش آمریکا روبه‌رو شود.

وزیر انرژی آمریکا افزود: حساب کردن روی یک توافق مورد اجماع با رژیم ایران در شرایط کنونی قطعاً شرط‌بندی خوبی نیست. بازارها فعلاُ باید به مسیرهای جایگزینی متکی باشند که روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی را منتقل می‌کنند.

کریس رایت گفت: آمریکا خواهان برچیده شدن سانتریفوژهای رژیم و توقف غنی‌سازی اورانیوم است، و می‌تواند سوخت هسته‌یی مورد نیاز ایران را از خارج تأمین کند.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



کتاب «آن ارجمندها» – گزارش رضا شمیرانی از قتل عام در زندان اوین



کتاب «آن ارجمندها» – گزارش رضا شمیرانی از قتل عام در زندان اوین

رضا شمیرانی، از زندانیان سیاسی سابق و از هواداران سازمان مجاهدین خلق، از معدود زندانیانی است که شاهد عینی قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بوده و از آن دوران هولناک عبور کرده است.

او در تیرماه ۱۳۶۰ دستگیر شد و به مدت ده سال در زندان‌های توحید، اوین و قزل‌حصار محبوس بود و سرانجام در تیرماه ۱۳۷۰ از زندان آزاد شد.

رضا شمیرانی از معدود شاهدان عینی قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ در زندان اوین است؛ فاجعه‌ای که بخش بزرگی از قربانیان آن را اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق تشکیل می‌دادند. او خاطرات و یادمانده‌های خود از آن دوران را به رشته تحریر درآورده و منتشر کرده است. کتاب «آن ارجمندها»، شهادت او درباره این فاجعه و روایتی از آنچه خود در آن سال‌های خونین دیده و تجربه کرده است.

مقدمه نویسنده بر کتاب «آن ارجمندها»

همواره از نگارش خاطرات زندان واهمه داشتم. نمی‌دانم به‌خاطر سهل‌انگاری بود یا فرار از یادآوری دورانی سخت و زجرآور یا به‌خاطر ناتوانی از پذیرش مسئولیت بزرگی که خاطرات این دوران با خود به همراه می‌آورد؛ دورانی که کمتر کسی آن را دیده یا شنیده است.
از زندان که خارج شدم بارها «م. ر»؛ دوستی که همبندی دوران زندانم بود، من را مورد بازخواست قرارداد که چرا قبل از فراموشی خاطراتم را نمی‌نویسم. تا چندی پیش، باز از نگارش واهمه داشتم و از آن کار طفره می‌رفتم.
از زمان خروج از میهن تاکنون، مطالبی را که تحت عنوان «خاطرات زندان» نوشته شده، کم و بیش، خوانده، یا در نگارش برخی از آنها به نویسندگانش کمکهای اطلاعاتی شایانی کرده و دانسته‌ها و خاطراتم را صادقانه در اختیارشان قرارداد ه‌ام.
برخی از این نوشته‌ها، بیشتر به داستان فیلمهای هالیوودی شباهت دارد تا رخدادهای زندان. حتی شماری از افرادی که نه زندان بوده‌اند و نه می‌دانند زندان چیست و در کجا قرار دارد با هزاران فرسنگ فاصله از واقعیت، به‌خاطره نویسی از زندان روی آورده و در این زمینه قلم فرسایی کرده و احتمالاً به نان و نوایی هم رسید ه‌اند. در این نوشته‌ها اطلاعات غلط و دور از واقعیت بسیار است و نه تنها گره سؤالی را باز نمی‌کند بلکه در اذهان خوانندگان پرسشهای جواب ناگرفته بسیاری را هم باقی می‌گذارد که سودش به جیب رژیم می‌رود. ناگفته پیداست که در میان چنین آثاری خاطرات ارزشمند و تأمل برانگیزی هم وجود دارد که می‌تواند مورد استناد قرارگیرد و سندی باشد بر افشای نظام جنایت پیشه آخوندهای حاکم بر ایران.
خاطرات یک زندانی زمانی می‌تواند موثق و قابل استناد باشد که بر واقعیتهای آن روز فرد زندانی و گرایشات فکری و اعتقادی او در همان شرایط مبتنی باشد. اگر هر زندانی از بندرسته بخواهد بر اساس اعتقادات و تفکرات امروزش به بیان واقعیتهای آن روز بپردارد، بی‌تردید به خطا می‌رود و دچار خیانت به زندانیان اعدام شده و جعل آشکار تاریخ زندان خواهد شد.
تاریخ زندان و مقاومتهای ارزشمند آن را زندانیان ساخته‌اند و کیفیت و سمت و سوی وقایع زندان نیز برخاسته از گرایشات سیاسی و اعتقادات فکری زندانیان است.

جلد کتاب «آن ارجمندها»- گزارش قتل عام در زندان اوین -خاطرات زندان رضا شمیرانی

نسخه پی‌دی‌اف کتاب «آن ارجمندها» در این لینک در دسترس شماست



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



حمیدرضا طاهرزاده: طلوع آفتاب تابان آزادی؛ از حنیف‌نژاد کبیر تا نسل شورشی امروز ایران

 


                                  حمیدرضا طاهرزاده: طلوع آفتاب تابان آزادی؛ از حنیف‌نژاد کبیر تا نسل شورشی امروز ایران

از آن روز که محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان، سه بنیان‌گذار فراموشی ناپذیر سازمان مجاهدین خلق ایران، مشعل آرمان آزادی را در دل تاریک‌ترین روزهای حکومت جبار شاه  برافروختند، تا امروز که نسل شورشی ایران همان مشعل را در دستان پرتوانش گرفته و در خیابان‌های کشور فریاد آزادی سر می‌دهد، یک حقیقت همچنان پابرجاست: آزادی را نمی‌توان برای همیشه اسیر کرد و کشت.

می‌توان پیشگامان آزادی را به بند کشید، می‌توان آنان را به جوخه‌های اعدام سپرد و می‌توان بر نسل‌های پس از آنان گلوله و دار و شکنجه را فرود آورد، اما آرمان آزادی هرگز در گور نمی‌ماند. از خون حنیف‌نژاد، سعید محسن و بدیع‌زادگان، اخگرهای فروزانی افروخته شد که نسل به نسل به دست فرزندان ایران رسید؛ مشعلی که امروز در دستان نسل شورشی ایران می‌درخشد و راه خود را به سوی طلوع آفتاب تابان آزادی باز می‌کند

شصت‌ویکمین سالگرد خجسته سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران را سرفرازانه گرامی می‌داریم؛ سازمانی که بیش از شش دهه است در یکی از سخت‌ترین و خونین‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران، در نبردی نابرابر، بی‌امان و نفس‌گیر با دو دیکتاتوری شاه و شیخ، از آرمان آزادی ایران حتی یک گام عقب ننشسته است.

این مسیر، روایت یک ایستادگی معمولی نیست؛ روایت نسلی از انسان‌هایی است که آزادی را نه در شعار، بلکه در پرداخت بها، در زندان و شکنجه و در نهایت در فدای جان خویش معنا کردند.

تاریخی که با خون بنیان‌گذاران جاودانه‌اش، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان، آغاز شد و با جان‌فشانی و شهادت هزاران مجاهد خلق، نسل به نسل ادامه یافت.

خوشا بر ما که چنین گنجینه بی‌بدیلی از مبارزه، فدا، آرمان‌خواهی و عشق به آزادی در خاک ایران، در سرزمین شیران و آزادگان و بزرگان علم و ادب، جوانه زد و ریشه دواند.

اما راز ماندگاری این مقاومت تنها در گذشته آن نیست. راز بزرگ در نیروی رویش و زایش نسل‌های تازه‌ای است که هر بار از دل خاکستر سرکوب، پرچم آزادی را دوباره برمی‌افرازند.

پس از شهادت بنیان‌گذاران، این راه می‌توانست در صفحات تاریخ متوقف شود و به خاطره‌ای از گذشته بدل گردد. اما چنین نشد.

مسعود رجوی در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ سازمان، با حفظ و بازسازی تشکیلات و تداوم مبارزه، نقشی تاریخی در استمرار و گسترش این مقاومت ایفا کرد و پرچم مبارزه را در برابر توفان‌های سهمگین زمانه و توطئه های رذیلانه ارتجاع و استعمار و هزاران مکر و فریب و شیطانسازی برافراشته نگاه داشت.

در ادامه این مسیر، مریم رجوی نیز با ترسیم چشم‌اندازی روشن برای ایران فردا، آرمان مقاومت را با افق آزادی، دموکراسی، برابری زن و مرد و جدایی دین از دولت پیوند زد و نشان داد که مقاومت تنها «نه» گفتن به استبداد نیست؛ بلکه «آری» گفتن به ایرانی آزاد، آباد، دموکراتیک و شایسته مردم ایران است.

و امروز، شاید شگفت‌انگیزترین فصل این حماسه در برابر چشم ما در حال شکل‌گیری است.

نسلی تازه برخاسته است؛ نسلی که گذشته را به آینده پیوند می‌زند و پرچم آزادی را از دست نسل‌های پیشین می‌گیرد.

جوانانی در داخل ایران که بسیاری از آنان هرگز  مسعود رجوی یا حتی یک مجاهد خلق را از نزدیک ندیده‌اند، اما پیام آزادی را از دل این تاریخ مبارزه دریافت کرده‌اند و امروز آن را در قالب کانون‌های شورشی به میدان آورده‌اند.

این حقیقتی بزرگ است که آرمان آزادی اگر با فدا و ایمان در جان انسان‌ها ریشه بدواند، پیر نشده، نمیمیرد و به زنجیر کشیده نمی‌شود.نسل عوض می‌کند، اما پرچم بر زمین نمی‌افتد.نسل می‌رود، نسل دیگری برمی‌خیزد.و راه آزادی ادامه پیدا می‌کند.

و امروز، در سیاه‌ترین و هولناک‌ترین سلول‌های زندان‌های استبداد، نسلی از زندانیان سیاسی و جوانان شورشی ایستاده‌اند که ادامه همان راه پرافتخارند؛ زنان و مردان جوان و پرشوری که بسیاری از آنان هرگز سازمان مجاهدین را به صورت فیزیکی لمس نکرده‌اند و ، اما در ژرفای آگاهی و ایمان خود، پیوندی انسانی، آرمانی و تشکیلاتی با این مقاومت برقرار کرده‌اند. آنان از پشت میله‌ها و دیوارهای زندان، با صدایی سرشار از افتخار و سربلندی، سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران را تبریک می‌گویند؛ گویی می‌خواهند به همه جهان اعلام کنند که زندان نتوانسته اندیشه و اراده آنان را به بند بکشد. ارغوان فلاحی، زندانی سیاسی جوان محبوس در اوین، از جمله همین نسل افتخارآفرین است؛ جوانی که در حالی که حکم اعدامش در دیوان عالی کشور تأیید شده، از پشت دیوارهای زندان، شصت‌ویکمین سالگرد تأسیس سازمان را در علن گرامی داشته است.

این پیام‌ها فقط تبریک یک سالگرد نیستند؛ فریاد ایستادگی نسلی هستند که قیمت انتخاب خود را می‌داند. هر کلمه‌ای که از درون سلول‌های انفرادی به بیرون می‌رسد، هر سلام و درودی که با آگاهی از خطر اعدام بر زبان می‌آید، می‌تواند برای گوینده بهایی سنگین و برابر جان داشته باشد. آنان می‌دانند که در تقابل با رژیمی سخن می‌گویند که پاسخ آزادی‌خواهی را با شکنجه، زندان و چوبه دار می‌دهد، اما باز هم سخن می‌گویند؛ با صدایی بلند، استوار و بی‌هراس. آنان نشان می‌دهند که پیوند با یک آرمان، به دیدن و شناختن چهره‌ها محدود نیست؛ گاه انسانی می‌تواند هرگز یک مجاهد را از نزدیک ندیده باشد، اما چنان با آرمان آزادی و فداکاری آنان پیوند برقرار کند که از ژرفای زندان، با افتخار و احترام، پرچم همان آرمان را برافرازد. البته این نیز مرهون قدرت تشکیلاتی و سازماندهی مجاهدین در خارج و داخل میهن است که پویا و منسجم و بی شکاف اینچنین نیروهای جوان را در زیر کوه اختناق رژیم آموزش میدهد و آنان را ارتقای سیاسی ، تشکیلاتی و ایدئولوژیک می‌بخشد.

این همان نقطه‌ای است که تاریخ، نسل‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد: از حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان تا جوانانی که امروز در اوین و قزلحصار و دیگر زندان‌های استبداد، در برابر مرگ ایستاده‌اند. اگر دیروز جوخه‌های اعدام نتوانستند این مشعل را خاموش کنند، امروز نیز حکم اعدام نمی‌تواند صدای این نسل را خاموش کند. آنان با هر پیام خود گواهی می‌دهند که آرمان آزادی نه در سلول می‌میرد و نه بر چوبه دار پایان می‌پذیرد؛ بلکه از پشت دیوارهای زندان عبور می‌کند، به نسل دیگری می‌رسد و شعله‌ای تازه می‌افروزد. این صدای نسلی است که از دل تاریکی، طلوع آفتاب تابان آزادی را می‌بیند و برای رسیدن به آن ایستاده است.

در آن سوی مرزهای میهن اما،  نسل رشید و مبارز دیگری قد کشیده است؛ عجبا جوانانی که در تبعید و مهاجرت به دنیا آمده‌اند و بسیاری‌شان شاید هرگز خاک ایران را از نزدیک لمس نکرده باشند، اما ایران را در قلب و وجدان خود حمل می‌کنند! 

برای آنان ایران فقط یک جغرافیا نیست. ایران یک عشق است؛یک هویت است؛یک خاطره به ارث رسیده؛و پیش از همه، یک آرمان آزادیخواهی و تعهد انساندوستی است.

این همان رودخانه خروشان و زلالی است که از نسل بنیان‌گذاران تا نسل امروز جاری مانده است؛

از حنیف‌نژاد به نسل‌های پس از او؛ از خون بنیان‌گذاران به خون دهها هزار شهید سربدار سرفراز ؛
از مسعود رجوی به نسل‌های مقاومت؛ و نیز از مریم رجوی به نسل جوان آزادی‌خواه؛ یعنی ادامه و استمرار مبارزه زنده و‌پویا و خلل ناپذیر  از نسل‌های بنیانگذاران به جوانانی که امروز خود را ادامه‌دهنده این راه می‌دانند و به آن می‌بالند.

این زنجیره مقاومت نسلها در دل توفان‌ها هرگز گسسته نشده. و مشعل فروزان آزادی هیچگاه خاموش نشده است. و این پرچم مبارزه هرگز بر زمین نمانده است.

ده‌ها هزار شهید این مسیر، به‌ویژه سربداران قتل‌عام ۶۷، شاهدان جاودانه این حقیقت‌اند که استبداد می‌تواند جسم انسان را به خاک بیفکند، اما نمی‌تواند آرمان او را اعدام کند.

امروز، با پشتوانه این تاریخ خون‌بار و پرافتخار و با چشمانی دوخته به فردا، در برابر رژیمی ایستاده‌ایم که ایران را به زندانی بزرگ برای مردمش تبدیل کرده است. اما هیچ دیواری، هرقدر بلند، نمی‌تواند روح آزادی‌خواه یک ملت را برای همیشه محبوس کند.

کانون‌های شورشی، جوانان مبارز، زنان و مردان دلیر و پاکباز  آزادی‌خواه در داخل کشور و نسل جوان مقاومت در خارج از ایران، حلقه‌های زنده همین زنجیره‌اند؛ زنجیره‌ای که از گذشته نیرو گرفته و امروز به سوی فردای روشن آزادی امتداد یافته است.

پس در این سالگرد تاریخی، تنها به گذشته نگاه نمی‌کنیم.

ما به آینده مینگربم، به فردایی که در آن استبداد فروخواهد ریخت؛ به روزی که ایران از چنگال ولایت فقیه رها خواهد شد؛

به روزی که مردم ایران خود سرنوشت خویش را تعیین خواهند کرد و به روزی که پرچم آزادی بر فراز ایران زمین، این خانه‌ کهنسال شیر و خورشید به اهتزاز درخواهد آمد.

شصت و یکمین میلاد فرخنده سازمان پرافتخار مجاهدین خلق را به رهبری پاکباز مقاومت، به همه مجاهدان دلیر و حان برکف و کانون‌های پرشور شورشی، به زنان و مردان مبارز ایران، به خانواده‌های سربلند شهیدان و به همه دلدادگان آزادی و عموم مردم ایران که در این سالیان اختناق رژیم انسان ستیز آخوندی، سازمان را در کنف حمایت جانانه خویش گرفتند،  صمیمانه شادباش می‌گویم.

بیش از شش دهه از مبارزه خونین با سربلندی و شعف انقلابی طی شد و  آرمان آزادی همچنان جوان، زنده و پویا است. نسل‌ها به خون درغلتیدند اما شعله های مقاومت هرگز خاموش نشد و پرچم افتخارامیز آن بر زمین نیفتاد و اکنون در دست نسل تازه‌ای به سوی فردا می‌رود.

این راه بی وقفه ادامه دارد. مشعل شرف و آزادیخواهی مقاومت ما همواره در دل طوفانهای ویرانگر زمان روشن است. و این حماسه تا آزادی ایران ادامه خواهد داشت. 

 



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



عزیز فولادوند: ضدآنتروپی؛ روایت زایش یک جهان هر دم نو شونده

 


عزیز فولادوند: ضدآنتروپی؛ روایت زایش یک جهان هر دم نو شونده

وقتی مرگ، زندگی می‌زاید

آنچه پیش چشم ماست، صحنه‌ای است از پیوند اجزای یک مقاومت گسترده؛ پیوندی که با اکسیر عشق جان گرفته و مرزهای جغرافیا و اختناق را درنوردیده است. از سلولهای خاموش ِ مقاومت در پس دیوارهای سرکوب و شریعت، از سرمای زندانها تا گرمای کلام مقاومت، رشته‌ای نامرئی از عشق، امید و همبستگی کشیده شده است؛ رشته‌ای که هرچه بیشتر بر آن فشار می‌آورند، گویی استوارتر می‌شود. تیک‌ تاک ساعت زمان، ضرب‌آهنگ تاریخ است؛ و تاریخ، در این لحظه‌ها، تنها گذر زمان نیست، بلکه زایش مداوم یک پدیده است. گویی در برابر چشم ما فرایندی از «ضدآنتروپی» رخ می‌دهد: هر بار که نیروی سرکوب می‌کوشد نظمی را از میان ببرد، از دل همان ویرانی، نظمی تازه سر برمی‌آورد؛ هر بار که سلولی خاموش می‌شود، سلولی دیگر بیدار می‌شود؛ و هر بار که دستی فرو می‌افتد، دستی دیگر برای برداشتن پرچم پیش می‌آید.

زمانی، در اعماق تاریک این «اقیانوس ِ» سکوت، پدیده‌ای کوچک و لرزان پا به عرصه حیات سیاسی و فرهنگی این سرزمین نهاد. در آغاز، نحیف بود، ساده بود، شکننده می‌نمود؛ چنان کوچک که شاید کمتر کسی می‌توانست آینده‌ای برای آن تصور کند. اما در درون همین موجود ِ نحیف، نیرویی نهفته بود که با منطق فرسودگی سر سازگاری نداشت. روزها گذشتند و فشارها افزون شدند. سرکوب آمد، دیوارها بلندتر شدند، زندا‌ها پر شدند و بسیاری از چهره‌ها از میان رفتند. همه‌چیز، ظاهراً، علیه بقای آن پدیده بود. اما درست در همانجا، در جایی که باید پایان آغاز می‌شد، زندگی راه دیگری یافت. پدیده رشد کرد. نه یکباره؛ بلکه آهسته، پیوسته و شگفت‌انگیز. از هر شکست، تجربه‌ای زاده شد؛ از هر فقدان، خاطره‌ای؛ از هر خاموشی، صدایی تازه. سلول‌هایش از میان می‌رفتند، اما خودِ پدیده نمی‌ مرد. گویی حیات آن در افراد خلاصه نشده بود؛ در رابطه‌ای عمیق‌تر، در ایده‌ای که از فرد به فرد منتقل می‌شد، در اعتمادی که از قلبی به قلب دیگر راه می‌یافت و در عشقی که نمی‌گذاشت رشته پیوند گسسته شود. اینجا همان پارادوکس ِ بزرگ ِ تاریخ رخ می‌دهد: آنچه قرار بود پایان باشد، به آغاز بدل می‌شود.

دشمن می‌تواند انسانی را خاموش کند، اما نمی‌تواند به آسانی آنچه را که در ذهن و حافظه و رابطه میان انسانها تکثیر شده است، خاموش کند. می‌تواند سلولی را بشکند، اما اگر آن سلول پیش از خاموشی توانسته باشد اندیشه، تجربه و امید خود را به دیگری منتقل کند، مرگ او الزاماً مرگ پدیده نیست. و شاید راز بالندگی همین‌ جاست. در طبیعت نیز، در بسیاری از سامانه‌های باز و دور از تعادل، نظم می‌تواند از دل آشوب سر برآورد و ساختارهای تازه از دل ناپایداری شکل بگیرند. علمِ ترمودینامیک این امکان را در قالب مفهوم خودسازمان‌ یابی و «ساختارهای اتلافی» توضیح می‌دهد: پدیده‌ای که برای بقای نظم خود، با محیط مبادله می‌کند و در شرایط خاص، از دل ناپایداری به سوی سازمان ‌یافتگی بیشتر می‌‌رود. در زبان تاریخ، اما این مفهوم رنگ دیگری می‌‌گیرد. اینجا انرژی، عشق است؛ از درون پیوند، اعتماد می‌روید و امید نیروی محرک است. هر عضو که از میان می‌رود، اگر بتواند بخشی از خود را در دیگری به یادگار بگذارد، چیزی از او باقی می‌ماند که دیگر به آسانی قابل کشتن نیست. پدیده، خود را از نو می‌سازد؛ نه با همان آدمها، بلکه با همان معنا، همان آرمان و همان رشته پیوند. به همین دلیل است که گاهی تاریخ، برخلاف انتظار قدرت، مسیر دیگری می‌پیماید.

قدرت می‌کوشد مرگ را تحمیل کند؛ آرمان اما، خود را تکثیر می‌کند. خاموشیِ صداها خواست قدرت است، اما صدا، از حنجره‌ای به حنجره‌ای دیگر منتقل می‌شود. زمانی که قدرت، پیوندها را می گسلد؛ عشق، رشته‌ای تازه میان انسان‌ها می‌‌‌تند. و چنین است که پدیده، آرام‌آرام شتاب می‌گیرد؛ از یک سلول به سلول دیگر، از یک انسان به انسان دیگر، از یک نسل به نسل دیگر. آنچه روزی نحیف و لرزان بود، به ساختاری زنده و بالنده بدل شد؛ ساختاری که با هر ضربه، خود را بازآرایی کرد و با هر فقدان، ضرورت ادامه یافتن را بیشتر احساس کرد. گویی در اعماق این تاریکی، قانونی دیگر در کار است:

مرگِ اجزا، الزاماً مرگِ پدیده نیست؛ گاهی، اگر معنا زنده بماند، مرگِ یک جزء به زایشِ جزئی دیگر می‌انجامد.

و ناگهان، صدای تیک‌ تاک ساعت، دیگر صدای فرسودگی نیست؛ صدای زایش است. ثانیه‌ها می‌گذرند، اما پدیده قد می‌کشد بزر‌گتر می‌شود. نسلها می‌آیند و می‌روند، اما رشته پیوند باقی می‌ماند. گرچه چهره‌ها خاموش می‌شوند، اما خاطره‌ها سخن می‌گویند. و آنچه روزی در تاریکی، همچون جرقه‌ای کوچک و لرزان پدیدار شده بود، اکنون خروشان‌ تر، بالنده‌ تر و دست‌افشان ‌تر از همیشه، خود را به تاریخ می‌سپارد؛ گویی از دل هر خاموشی، زندگی تازه‌ای می‌جهد و از دل هر ویرانی، امکانی تازه برای ساختن جهان سر برمی‌آورد. شاید تاریخ را نتوان متوقف کرد؛ همان‌ گونه که نمی‌توان زندگی را برای همیشه در حصار مرگ محبوس کرد. زیرا زندگی، شگفت‌انگیزترین هنرِ جهان برای دوباره آغاز کردن است. این‌ گونه است که شکوه فلسفی حفظ می‌شود.

 

هویت، اخلاق و جهان معنایی تازه

این حکایت سازمان مجاهدین خلق است. از حنیف تا وحید از احمد و مهدی تا اکرم و بسیارانی دیگر؛ حکایت انسانهایی که در گذر دهه ها، در کشاکشی مهیب و نفس‌گیر، نه تنها با استبداد، بلکه با خویشتن خویش نیز درآویخته‌اند. کشاکشی مهیب نفس‌گیر اما مملو از آموزه های سترگ اخلاقی فرهنگی. روایتی که از میان تضادهایی هولناک گذشته و در هر پیچ‌ وخم آن، چیزی از انسانِ کهن، فرو ریخته و چیزی تازه سر برآورده است. چیزی فراتر از حکایت یک سازمان است. چیزی ساخته‌ شد که دیگر نمی‌توان آن را تنها با واژه «تشکیلات» توضیح داد. این ارابه‌ ی تکامل و روایت، آرام و بی‌هیاهو، از میان سنگلاخ‌ های تاریخ گذشته است. هر ضربه، زخمی بر تن آن نهاده، اما هر زخم، به تجربه‌ای بدل شده؛ هر شکست، درسی آموخته؛ و هر فقدان، مسئولیتی تازه بر دوش بازماندگان گذاشته است. آنچه در این مسیر شکل گرفته، تنها یک تشکل سیاسی نیست؛ این فقط کشاکش با استبداد نبوده هویتی نوین، فرهنگی جدید و جهان معنایی تازه رخ نموده‌اند، آرام بی سرو صدا، مدام با آهنگی شتاب یابنده. این حکایت، حکایت عبور از تضاد است؛ از تضادهایی گاه چنان هولناک که می‌توانست هر پدیده‌ای را از درون متلاشی کند. در این فرایند، انسان‌ها فقط برای تغییر مناسبات قدرت نجنگیده‌اند؛ خود نیز در این کشاکش دگرگون شده‌اند. مفاهیم تازه‌ای از مسئولیت، وفاداری، فداکاری، دوستی، اعتماد، آزادی و کرامت انسانی آرام‌آرام در روابط آنان ریشه دوانده است. «هویت جمعی»، چیزی از پیش آماده نبوده؛ در همین زیستن مشترک، در همین آزمون‌های دشوار و در همین انتخاب‌های مکرر ساخته شده است. از همین رو، اگر این تاریخ را فقط در شمار سالها، عملیات‌، شکست‌ ها و پیروزی‌ بخوانیم، شاید مهم‌ ترین بخش آن را ندیده گرفته باشیم. تاریخ واقعی، در لایه‌ای عمیق‌ تر جریان دارد: در دگرگونی انسانهایی که در این مسیر زیسته‌اند؛ در پیدایش نوعی دیگر از رابطه میان «من» و «ما»؛ در لحظه‌ای که فرد درمی‌یابد زندگی او دیگر تنها متعلق به خودش نیست و سرنوشتش با سرنوشت دیگری گره خورده است. و این پدیده با همه زخمها راه خود را گشوده است. نه همیشه با صدای بلند، اما آرام وبا تانی.

این دگرگونی اما با صدای بلند اعلام نشده است. کسی شیپورش را ننواخته و بر فراز هیچ کاخی پرچمی برای آن نیفراشته‌اند. آرام آمده است؛ بی‌سروصدا، اما پیوسته، درست مانند ریشه‌ای که در تاریکی خاک رشد می‌کند؛ دیده نمی‌شود، اما روزبه‌روز زمین بیشتری را دربرمی‌گیرد. و چه شگفت‌انگیز است که این حرکت، هرچه زمان گذشته، شتاب بیشتری گرفته است. پدیده‌ای که روزی شاید کوچک، نحیف و شکننده می‌نمود، اکنون حامل جهانی از تجربه و معناست؛ جهانی که دیگر نمی‌توان آن را با معیارهای جهان کهن سنجید. زیرا در اینجا، مسئله فقط تغییر یک قدرت سیاسی نیست؛ مسئله تولد انسان و فرهنگی دیگر است.

 

جهان کهنه در برابر پدیده نو

در برابر این پدیده، دو جهان کهنه ایستاده‌اند: جهان شاهی و جهان شیخی؛ دو صورت متفاوت از یک منطق روزگاران کهنه، منطقی که انسان را بیش از آنکه صاحب حق و کرامت بداند، موضوع فرمانروایی می‌بیند. یکی تاج را سرچشمه حق می‌پندارد و دیگری عمامه را؛ یکی مشروعیت را از خون و تبار می‌گیرد و دیگری از تقدس و شریعت. اما هر دو، در نهایت، با انسانی مواجه اند که دیگر نمی‌خواهد صرفاً «رعیت» باشد. پدیده‌ی نو، در برابر این دو جهان، تنها یک شعار سیاسی عرضه نمی‌کند؛ نوع دیگری از انسان بودن را تجربه می‌کند. شاید راز ماندگاری این گنجینه ملی «سازمان مجاهدین خلق» نیز همین باشد. زیرا سازمانها می‌توانند فرسوده شوند، رهبران تغییر کنند، نسلها بیایند و بروند و حتی بسیاری از ساختارها فرو بریزند؛ اما اگر در طول این مسیر، ارزشها، خاطرات، تجربه‌ ها و نوعی هویت جمعی در انسانها رسوب کرده باشد، پدیده به حیات خود ادامه می‌دهد. پژوهش‌های جنبش ‌های اجتماعی نیز بر همین جنبه تأکید دارند: هویت جمعی نه امری ثابت، بلکه فرایندی است که در تعامل، مبارزه و تجربه مشترک ساخته و بازساخته می‌شود.

از حنیف تا وحید، از احمد و مهدی تا اکرم، نامها تنها نام نیستند؛ هر کدام حلقه‌ای از این زنجیره‌اند. هر انسان، بخشی از تجربه را با خود حمل کرده و بخشی را به دیگری سپرده است. شاید راز بقای این پدیده را نیز باید در همین انتقال جست‌ وجو کرد. چهره‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما معنا می‌تواند بماند. در چنین لحظه‌ای، سازمان دیگر صرفاً مجموعه‌ای از افراد نیست؛ تبدیل به حافظه‌ای زنده می‌شود. و بدین ‌گونه، آنچه یک نفر آموخته، در دیگری ادامه یافته؛ آنچه یکی از دست داده، در دیگری به مسئولیت بدل شده؛ و آنچه یکی آرزو کرده، در دیگری به عمل درآمده است .این‌ گونه است که یک پدیده تاریخی، آرام‌آرام از مرزهای یک سازمان عبور می‌کند و به فرهنگ بدل می‌شود. فرهنگی که ارزش انسان را در قدرت او برای فرمانروایی بر دیگری نمی‌بیند، بلکه در توان او برای ایستادن در کنار دیگری می‌سنجد؛ فرهنگی که آزادی را نه امتیاز یک فرد، بلکه حق همگان می‌داند؛ آزادی را «فلسفه حیات انسانی» (مسعود رجوی) می فهمد. فداکاری را نه مرگ‌ طلبی، بلکه توان بخشیدنِ بخشی از خویشتن برای ساختن آینده‌ای مشترک می‌فهمد. و این همان نقطه‌ای است که تاریخ سیاسی با تاریخ فرهنگی درهم می‌آمیزد. زیرا یک جنبش، فقط هنگامی تغییر بزرگی ایجاد نمی‌کند که قدرت سیاسی را به چالش بکشد؛ گاهی مهم‌ تر از آن، هنگامی است که بتواند زبان تازه‌ای برای فهم انسان و جهان پدید آورد. جنبش‌ها می‌توانند نه فقط در پی تغییر قدرت، بلکه در پی تولید معناها، هویت‌ها و ارزش‌های تازه باشند. از این منظر، آنچه در برابر ماست، صرفاً یک کشمکش با استبداد نیست.

همین‌ جاست که جهان های کهنه احساس ناتوانی می‌کنند. زیرا جهان کهنه می‌تواند با جهان کهنه بجنگد؛ تاج با عمامه، عمامه با تاج. اما هنگامی که پدیده‌ای تازه با ارزشها، روابط و معنایی تازه سر برمی‌آورد، هر دو در برابر پرسشی قرار می‌گیرند که پاسخ دادن به آن دشوار است: اگر انسان، دیگر آن انسانی نباشد که شما می‌شناختید، بر چه چیزی می‌خواهید فرمان برانید؟ پدیده‌های کهنه شاید هنوز قدرت داشته باشند؛ شاید هنوز بتوانند دیوار بسازند، فرمان صادر کنند و خاطره گذشته را به رخ آینده بکشند. اما قدرتشان هر روز بیشتر به گذشته تعلق دارد. در سوی دیگر، پدیده‌ی نو آرام می‌آید. نه با غوغا؛ و با ادعای جاودانگی. پدیده نو باِ ارزش‌های تازه.  پا به میدان می گذارد. تیک‌ تاک ساعت همچنان ادامه دارد. اما در زیر صدای آن، صدای دیگری نیز شنیده می‌شود. و شاید به همین دلیل است که پدیده‌های کهنه، هر اندازه هم که هنوز از قدرت و امکانات برخوردار باشند، در برابر این پدیده هر دم نوشونده، احساس ناتوانی می‌کنند. زیرا با چیزی مواجه‌اند که فقط یک رقیب سیاسی نیست؛ یک منطق تازه برای زندگی جمعی است.

تیک ‌تاک ساعت دیگر فقط صدای گذشت زمان نیست؛ ضرب‌آهنگ دگرگونی است. ثانیه‌ها می‌گذرند و چیزی در زیر این سکوت، خود را بازمی‌سازد. هر تضاد، تجربه‌ای تازه می‌آفریند؛ هر شکست، دانشی تازه؛ هر فقدان، مسئولیتی تازه؛ و هر نسل، بخشی از آنچه را یافته است به نسل بعد می‌سپارد. شاید تاریخ واقعی این پدیده، نه در فهرست حوادث، بلکه در همین انباشت آرام تجربه و معنا نهفته باشد. و از این منظر، داستان جواد و وحید، احمد و مهدی، اکرم و دیگران، داستان چند نام نیست. داستان یک جریان است؛ جریانی که از میان تضادها گذشته، از دل شکست‌ها آموخته، در برابر فشارها خود را بازساخته و آرام‌آرام از یک سازمان به یک فرهنگ، از یک فرهنگ به یک هویت، و از یک هویت به یک جهان معنایی بدل شده است. جهانی که هنوز کامل نشده است؛ اما هر روز، اندکی بیشتر خود را نشان می‌دهد. و شاید راز همین هر دم نو شدن باشد: پدیده‌های کهنه برای ماندن، ناگزیرند گذشته را تکرار کنند؛ اما پدیده‌ای که زنده است، برای ماندن باید هر روز خود را از نو بیافریند. و تاریخ، دیر یا زود، میان این دو تمایز خواهد گذاشت: آنچه فقط می‌خواهد بماند، و آنچه می‌خواهد زاده شود.

 

مسلمان، اما رهایی‌ بخش

پیوند میان تحولات جهان پس از جنگ سرد، هویت اسلامی سازمان و ادعای استقلال و رهایی‌بخشی

در چنین بستری است که حضور این سازمان معنای دیگری پیدا می‌کند؛ سازمانی که در عصر کنونی، در جهان پس از جنگ سرد و در شرایطی که مختصات سیاست جهانی و روابط بین‌الملل به‌کلی دگرگون شده و مناسبات پیچیده ژئوپلیتیک بر سرنوشت ملت ‌ها سایه افکنده است، همچنان با اندیشه‌ای مستقل، رهایی‌بخش و ترقی‌خواهانه بر صحنه حضور دارد. شگفتی ماجرا آنجاست که این سازمان، خود را مسلمان می‌داند؛ در روزگاری که نام «اسلام» در بخش بزرگی از افکار عمومی جهان، بر اثر عملکرد جریان‌های افراطی و خشونت‌ گرا، با تروریسم، خشونت، قساوت، نقض حقوق بشر و بنیادگرایی گره خورده است. در چنین فضایی، صرفِ مسلمان بودن، دیگر یک عنوان خنثی نیست؛ بلکه خود پرسشی بزرگ پیش روی تاریخ و سیاست معاصر می‌گذارد: آیا می‌توان از اسلام سخن گفت و در همان حال، آزادی، کرامت انسان، نفی نگاه جنسیتی، حقوق بشر، برابری و رهایی از استبداد را در مرکز اندیشه سیاسی قرار داد؟ این سازمان، دست‌ کم در روایت حتی دشمنانش، کوشیده است به این پرسش پاسخی متفاوت بدهد؛ پاسخی که بسیاری از کلیشه‌های رایج درباره نسبت اسلام و آزادی را به چالش می‌کشد.

گویی اینجا با پارادوکسی تاریخی روبه‌ رو هستیم: سازمانی با هویت اسلامی که می‌خواهد علیه استبداد دینی مبارزه کند؛ سازمانی که از سنت دینی خود سخن می‌گوید، اما مدعی است که آزادی انسان را بر فرمان‌ برداری انسان مقدم می‌داند؛ و سازمانی که در جهانی آکنده از سوءتفاهم ها درباره اسلام، می‌کوشد چهره‌ای دیگر از مسلمان بودن را به نمایش بگذارد. این «چهره دیگر» در سیمای مریم رجوی وهزار زن «شورای مرکزی» به هزار زبان سخن می گوید. از این منظر، مسئله فقط بقای یک سازمان سیاسی نیست؛ مسئله، آزمودن یک امکان تاریخی است: آیا می‌توان میان ایمان و آزادی، اسلام و حقوق بشر، معنویت و مدرنیته، و هویت دینی و آرمان رهایی‌بخش، رابطه‌ای تازه برقرار کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آنگاه این تجربه را نمی‌توان، صرفاً در چارچوب منازعات روزمره سیاسی فهمید. باید آن را در متن کشاکشی بزرگ ‌تر دید؛ کشاکش میان کلیشه‌های کهنه و امکان‌های تازه، میان تصویری از اسلام که با خشونت و اجبار شناخته شده و قرائتی که می‌کوشد اسلام را با آزادی، کرامت و مسئولیت انسانی پیوند دهد.

در این معنا، حضور چنین سازمانی در جهان پس از جنگ سرد، خود به یک پرسش تاریخی بدل می‌شود:

آیا می‌توان در قرن بیست‌ویکم، هم مسلمان بود و هم حامل یک افق رهایی‌بخش، مستقل و مدرن؟ پاسخ این پرسش، نه در نامها و شعارها، بلکه در کارنامه، مناسبات درونی، رفتار سیاسی و نسبت واقعی این سازمان با آزادی و حقوق انسان و جایگاه واقعی زن سنجیده می شود.

 

صدای جهانی که هنوز نیامده است

این، صدای جهانی است که هنوز نیامده است؛ جهانی که شاید هنوز در افق تاریخ دوردست به نظر برسد، اما می‌توان پژواک آن را از همین امروز شنید: در سیمای او، در کلام او، در شیوه ایستادنش در برابر جهان و در مناسباتش با انسان‌هایی که پیرامون او زندگی می‌کنند: در سیمای مریم. آن جهان هنوز به تمامی زاده نشده، اما نشانه‌های آمدنش پیداست؛ گویی پیش از آنکه خود برسد، نسیمش از دور به ما می‌رسد. می‌توان آن را در چهره هزار زنِ حاضر در رهبری این جنبش دید؛ زنانی که تنها در جایگاه رهبری یک سازمان ننشسته‌اند، بلکه تصویری دیگر از انسان، از قدرت و از رابطه انسان با انسان را به نمایش گذاشته‌اند.

شاید بتوان گفت آینده گاهی پیش از آنکه در خیابانها و میدانهای سیاست ظاهر شود، در چهره انسان‌ها متولد می‌شود. در این چهره‌ها، می‌توان جهانی را دید که هنوز نیامده است؛ جهانی که در آن قدرت با سلطه یکی نیست، رهبری با فرمانروایی تفاوت دارد و انسان برای ارزش خویش نیازمند تکیه بر تاج، تبار، جنسیت یا تقدس نیست. جهانی که هنوز نیامده است، اما نشانه‌هایش همین‌ جاست؛ در رابطه‌ها، در انتخابها، در اعتمادها و در ارزش‌هایی که آرام‌آرام از دل تاریکی سر برمی‌آورند. گویی در ژرفای همین شب، زندگی مشغول ساختن خویش است. و شاید ایمان به آینده، چیزی جز دیدن همین نشانه‌های کوچک نباشد؛ دیدن جرقه‌ای در تاریکی و باور کردن اینکه جرقه می‌تواند آتش شود، دیدن دانه‌ای در خاک و ایمان آوردن به درختی که هنوز نیامده است. جهانی که هنوز نیامده است، شاید همین اکنون در حال زاده ‌شدن باشد؛ آرام، بی‌هیاهو، در دل انسان‌هایی که پیشاپیش ارزش‌های آن جهان را زندگی می‌کنند.

 

این جهان را می‌توان امروز در چهره خواهر مهناز میمنت به تماشا نشست؛ جهانی که هنوز نیامده است، اما نشانه‌هایش در نگاه، کلام و کردار او آشکار شده است. فرخنده باد شصت و دومین سالِ «نو شدن»؛ سازمان مجاهدین خلق ایران، شصت و دو سال زایش، پایداری و هر دم از نو آفریدنِ یک آرمان.

دکتر عزیز فولادوند. شهریور ۱۴۰۵ (سپتامبر ۲۰۲۶)


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



دروغ‌سازی علیه مجاهدین با علم کردن هوش مصنوعی



دروغ‌سازی علیه مجاهدین با علم کردن هوش مصنوعی

  • یک شرکت هوش مصنوعی به نام آنتروپیک برای بالانس با سوءاستفاده‌های رژیم و بقایای شاه و ساواک ادعا کرده است مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران در پلتفرم کلاد با نقض مقررات، اقدام به‌عملیات تأثیرگذاری غیرواقعی کرده‌اند.
  • شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران ظهر روز یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ به‌طور غافلگیرانه از طریق یک تلویزیون فارسی‌زبان در جریان این اتهام رذیلانه قرار گرفتند و قبل از آن مطلقاً در جریان نبودند.
  • شرکت مربوطه هرگز و هیچگاه حتی یکبار از مجاهدین یا شورای ملی مقاومت ایران در این باره سؤالی نکرده بود.
  • به‌نظر می‌رسد شیطان‌سازی و وارد کردن اتهامات یکجانبه بر پرس‌وجو و تحقیق و ارائه سند و مدرک مرجح بوده است.
  • البته شرکت مزبور در گزارش خود که بر روی سایت آنتروپیک منتشر شده تصریح کرده است که «هر چند نشانه آشکاری از هماهنگی قابل مشاهده» (بین کاربران و سازمان مجاهدین خلق ایران) در کار نبود و «ما نمی‌توانیم میزان کنترل متمرکز (توسط مجاهدین) را تأیید کنیم».
  • دبیرخانه شورای ملی مقاومت تصریح و تأکید کرد که هیچ اطلاع و ربطی با این اتهام یعنی سوءاستفاده از هوش مصنوعی در گزارش شرکت مربوطه نداشته و ندارد و مطلقاً نقض ضابطه‌یی در این رابطه نکرده است.
  • دبیرخانه شورا افزود کماکان از فعالیت و بستن حساب‌های مورد ادعای این گزارش بی‌اطلاع است.
  • سازمان مجاهدین خاطرنشان کرد تا ساعت ۱۶۳۰ (به وقت اروپا) در روز یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ نتایج پرس‌وجو و تحقیقاتش در مورد اتهام سوءاستفاده و نقض ضابطه از هوش مصنوعی که در گزارش شرکت مربوطه آمده به‌شرح زیر است.
  • هیچ سوءاستفاده و خدعه و تقلبی از سوی سازمان مجاهدین خلق ایران با هوش مصنوعی صورت نگرفته و صورت نمی‌گیرد.
  • تمام محتوا و ادعاهای مربوط به انتشار و توزیع و تکثیر شعارهای «نه شیخ، نه شاه» و «مرگ بر ستمگر» و اطلاعیه‌های مجاهدین و رهبری مقاومت در بارهٔ قیام نیز مواضع شناخته شده و همیشگی مجاهدین بوده و سازمان مجاهدین خلق ایران با کمال افتخار به آن ادامه می‌دهد و مسئولیت آن را به تمام و کمال می‌پذیرد. مجاهدین در این خصوص هیچ نیازی به تقلب و پنهان‌کاری یا سوءاستفاده از هوش مصنوعی ندارند.
  • اما این‌که اعضا یا هواداران این سازمان به‌طور انفرادی با یا بدون اطلاع از ضوابط و مقررات هوش مصنوعی اقدامی کرده باشند، مسئولیت برعهده همان افراد است و سازمان مجاهدین هم از دهه ۶۰ اعلام کرده است قوانین کشورهایی را که مجاهدین در آنها حضور دارند می‌پذیرد و مراعات می‌کند و در صورت نقض قانون توسط اعضا و هواداران مجاهدین خواستار مجازات مضاعف آنهاست و همین سزاوار این جنبش است.
  • سازمان مجاهدین هم‌چنین اعلام کرده است که برای جبران خسارت و پرداخت غرامت در هر موردی که حق با شاکی باشد آماده است.
  • طبق پرس‌وجو و تحقیقات تا ساعت ۱۶۳۰ (به وقت اروپا) اخیراً هیچ حسابی از مجاهدین و اعضا و هواداران آنها بسته و حذف نشده و تنها یک مورد (متعلق به الف. ک.) وجود دارد که از تیرماه گذشته به مدت یک ماه با هوش مصنوعی کار کرده و سپس آن حساب در هوش مصنوعی بسته شده و کاربر گمان می‌کرده به‌خاطر پرداخت نکردن پول است زیرا هیچ هشدار و اخطار و یادداشت نقض ضابطه دریافت نکرده بود.
  • سازمان مجاهدین خلق ایران تأکید می‌کند که هیچ شبکه یا فرد دیگری جز مورد یاد شده که او هم در محتوا فقط مواضع اعلام شده و شناخته شده مجاهدین را بازپخش می‌کرده، وجود نداشته است. ادعای استفاده غیرمجاز از هوش مصنوعی علیه شیخ و شاه توسط سازمان مجاهدین یا تعدادی افراد وابسته به مجاهدین صحت ندارد و کذب محض است.
  • الف.ک.می‌گوید در حساب‌های خود از اسامی مستعار پارسا، سعید، محمد و مهدی (تماماً بدون نام فامیل) استفاده می‌کرده و علت آن رد ندادن به رژیم بوده است تا خانواده و اقوامش در داخل ایران تحت فشار بیشتر قرار نگیرند.
  • تاکنون ۶ نفر از خانواده و اقوام الف.ک.به اسامی عبدالله، محمدامین، رحیم، حسن، عمر و حسین توسط رژیم به‌شهادت رسیده‌اند.
  • شایان یادآوری است که حساب‌های الف.ک.کماکان فعال است و فقط حساب هوش مصنوعی او بسته شده است.
  • سازمان مجاهدین از همهٔ اعضا و هواداران خود در کشورهای مختلف جهان می‌خواهد ضوابط و مقررات هوش مصنوعی را به دست آورده و مطالعه و به‌دقت مراعات کنند.
  • سازمان مجاهدین خلق ایران هم‌چنین از شرکت آنتروپیک می‌خواهد موارد نقض ضابطه یا هر گونه استفاده غیرمجاز را که گمان می‌کند به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به مجاهدین و مقاومت ایران مربوط می‌شود در اسرع وقت با دفاتر آنها در کشورهای مختلف در میان بگذارد.
  • به این ترتیب، راه علم کردن اتهامات بی‌پایه و اساس از جمله هوش مصنوعی علیه مجاهدین هم بسته می‌شود.
  • ادامه تحقیقات درباره دروغ‌سازی علیه مجاهدین با علم کردن هوش مصنوعی در ساعت ۲۲۳۰ (به وقت اروپا) یکشنبه ۲۲شهریور ۱۴۰۵
  • اول-نسبت دادن جعل هویت زنده به مجاهدین کذب محض است و اگر کسی نمونه‌یی دارد برملا کند
  • دوم-شبیه سازی صدای یک فرد واقعی از روی پیامهای خصوصی آن فرد و انجام گفتگوهای زنده به جای او، هرگز و هیچگاه و در هیچ زمان توسط مجاهدین انجام نشده و کسی که چنین افترایی را مطرح می‌کند باید بلادرنگ آن را با جزئیات اعلام کند و اگر هم بقایای شیخ و شاه به نام مجاهدین مرتکب چنین کار کثیفی شده‌اند، حقیقت باید روشن شود
  • سوم- «پنهان کردن وابستگی به سازمان مجاهدین خلق ایران». مدعی نمی‌داند که هزاران و هزاران نفر دیگر هم ۴۵سال است که در داخل و خارج ایران وابستگی خود به سرخ‌ترین نام در تاریخ معاصر ایران را پنهان می‌کنند تا عواقب آن دامنگیرشان نشود
  • چهارم- «آواتارهایی با صدای فارسی برای سخنگویان» و نسبت دادن آن به مجاهدین کذب محض است و اگر چنین چیزی هست باید افشا شود
  • پنجم- «جعل عمیق چهره‌های تاریخی». سوزش و سوته‌دلی از افشای افتخارآمیز چهره‌هایی مانند خامنه‌ای و خمینی و محمدرضا شاه و رضا شاه قابل فهم است. مدعی حتی اگر یک نمونه نادرست در این خصوص از مجاهدین در دست دارد هر چه سریعتر اعلام کند
  • ششم- «بازنویسی و بازنشر محتوای رسانه‌های وابسته به سازمان مجاهدین خلق ایران در قالب گزارشهای مستقل». اگر بازنویسی و بازنشر که توسط بسیاری کسان در داخل و خارج ایران انجام می‌شود، جرم است در شکایت کردن به دادگاه درنگ نکنید
  • هفتم- «حذف نشان رسانه و جا زدن محتوای سازمانی به‌عنوان صدای عادی هموطنان» از سوی مجاهدین، کذب محض است و اگر کسی نمونه‌یی دارد اعلام کند

 

 

🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran