۱۴۰۵ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

«در محک خاک» به قلم عادل عبیات



«در محک خاک» به قلم عادل عبیات

از زنده‌یاد دکتر منوچهر هزارخانی شناختی ندارم و آثارش را نیز نخوانده‌ام، اما گزاره‌ای بارها در نسبت او با مجاهدین تکرار شده، این‌که مجاهدین غبار از رخِ دین زدودند. این گزاره چنان در گفتارها و نوشته‌های مجاهدین تکرار شده که دیگر از سطحِ یک تعبیرِ شخصی فراتر رفته و به فشرده‌ی یک نگاه تبدیل شده. از همین‌رو چون صلاحیتی برای داوری درباره‌ی چکیده‌ی اندیشه‌ی هزارخانی ندارم، در این نوشتار نه بر کلیت نگاه او، که فقط بر همین گزاره مکث می‌کنم.

هزارخانی می‌گفت که مجاهدین غبار از رخِ دین زدودند و من هم می‌فهمم که این گزاره از چه تجربه‌ی بزرگی می‌آید، از چه رنجِ تاریخی‌ای عبور کرده تا به این تعبیر رسیده، چون به هرحال در جغرافیایی که دین قرن‌ها در دست فقیه، قاضی، واعظ، منبری، محتسب، و بعدتر در هیأت حکومت مطلقه‌ی دینی، لایه‌لایه زیرِ رسوبات ترس، دگماتیسم، ریا، اطاعت و تجارت و اقتصادِ مذهب دفن شده، هر کوششی برای بازگرداندن شأن انسانیِ آن، طبعاً به چشم بسیاری شبیه زدودن غبار از چهره‌ای فراموش‌شده می‌آمد، چهره‌ای که آن‌قدر بر آن خاک نشسته بود که دیگر نه محاسن‌اش پیدا بود و نه حتی معلوم بود هنوز چیزی از آن زیرِ این همه رسوب باقی مانده است. با این‌همه هرچه بیشتر در مجاهدین تعمق میکنم، هرچه بیشتر تلاش می‌کنم که نسبت آنان را نه فقط با سیاست، که با معنا، با تقدس، با رنج، با بدن، با مرگ، با زن، با تاریخ و با مسئولیت انسان بفهمم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که آن‌چه مجاهدین کردند، غبارروبی از رخ دین نبوده، دین را تمیز نکردند، که برعکس دین را خاکی کردند، زمینی کردند. از آسمان کشیدند پایین، به وسطِ خاک، به درونِ گل، به متنِ زندان، به آستانه‌ی جوخه، به سلول، به شکنجه، به تبعید، به سازمان، به انتخاب، به شکست، به مقاومت و به مسئولیت. بنابراین آن‌چه رخ داد نه صرفاً پاک‌کردن یا غبارروبی از رخ دین، که جابه‌جا کردن اقلیمِ دین است.

این تفاوت، تفاوتی صرفاً زبانی نیست، که تفاوت میان دو تعبیر و تفاوت میان دو جهان هم هست. وقتی می‌گوییم که غبار از رخِ دین زدوده شد، هنوز در جایی از ذهن، دینی اصیل، ثابت، پیشینی، آسمانی و دست‌نخورده مفروض گرفته شده است، دینی که حقیقتش از پیش آن‌جا بوده، اما زیرِ گرد و غبارِ قرائت‌های منحرف، زیرِ لایه‌های انحطاط، زیرِ تحریف تاریخ، از نظر پنهان شده است. در این خوانش، نجات دین یعنی بازگرداندن آن به خویش. یعنی کنار زدن آلودگی‌ها تا جوهرِ نخستین دوباره بدرخشد. اما آن‌چه من در تجربه‌ی مجاهدین می‌بینم، از این هم رادیکال‌تر است و هم خطرناک‌تر. در این نگاه دیگر مسئله فقط بازگرداندن دین به حقیقت گمشده‌اش نیست، که موضوع این است که خود حقیقت دین دیگر نمی‌تواند بیرون از خاک و خون و تاریخِ انسان تعریف شود. دین دیگر چیزی نیست که در ارتفاعی دوردست، در امن‌ترین نقطه‌ی متافیزیک، دست‌نخورده بماند و ما فقط با دستمالِ تفسیر، چهره‌اش را پاک کنیم. در این منطق دین از بلندای دوردست آسمان به زیر کشیده می‌شود، به وسط جهان، وسط تناقض، وسط ضرورت، وسط ستم، تا ببینند اصلاً چیزی از آن باقی می‌ماند یا نه، تا ببینند آیا حقیقتی دارد که بتواند در متنِ زندگیِ واقعی منِ انسان دوام بیاورد، یا آن‌که فقط در خلأیی آسمانی زیبا بود و در تماس با خاک فرو می‌ریزد.

دین وقتی که آسمانی می‌ماند، غالباً بی‌هزینه است، نه برای مؤمن، که برای خود دین. چون دینی که در آسمان اقامت دارد، همیشه می‌تواند از پاسخ‌گویی فرار کند. می‌تواند وعده را به پس از مرگ حواله دهد. می‌تواند عدالت را به قیامت موکول کند. می‌تواند رنج را با صبر تسکین دهد، شکست را با ثواب جبران کند و بی‌قدرتی را با امیدی نامحدود به جهانی دیگر آرام کند. دینِ آسمانی دقیقاً از آن‌رو بر زمین پا نمی‌گذارد، چون می‌تواند پاک بماند. می‌تواند از گل و لایِ تاریخ دور بماند. می‌تواند در همان حال که انسان زیرِ شلاق و فقر و حذف و تبعیض خرد می‌شود، همچنان از طهارت خودش حرف بزند. اما دین، وقتی که زمینی می‌شود، دیگر این امتیاز را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌تواند فقط وعده بدهد، که باید جواب بدهد، باید موضع بگیرد، باید روشن کند در برابرِ زندان چه می‌کند، در برابرِ شکنجه چه می‌کند، در برابرِ استبداد چه می‌کند، در برابرِ زن چه می‌کند، در برابرِ نابرابری چه می‌کند، در برابرِ قدرت چه می‌کند، در برابر استثمار چه می‌کند، در برابرِ مرگ چه می‌کند. دین وقتی وارد زمین می‌شود، از مقامِ تسلای دوردست به مقامِ مسئولیت نزدیک سقوط می‌کند، این سقوط، اگرچه برای بسیاری نوعی فروکاست به‌نظر می‌رسد، در واقع تنها امکانی است که دین را از تبدیل‌شدن به یک دستگاه تزئینی و ژست متافیزیکی نجات دهد.

مجاهدین به‌گمان من، دقیقاً در همین نقطه دست به آن جابه‌جاییِ بزرگ می‌زنند. آنها دین را نه انکار و نه همچون ملاها به ابزارِ تثبیت نظمِ مسلط تقلیل دادند و نه همچون بسیاری از روشنفکرانِ مدرن حوزه‌ی دین، آن را فقط تا آستانه‌ی وجدان خصوصی عقب راندند، که کاری خطرناک‌تر کردند، دین را به میدان تاریخ احضار کردند و از آن خواستند که در برابرِ واقعیت شهادت بدهد، از آن خواستند که دیگر صرفاً درباره‌ی نجات روح حرف نزند، که در بابِ نجات انسان له‌شده در دستگاه سرکوب موضع بگیرد. از آن خواستند که درباره‌ی مناسبات قدرت، درباره‌ی استثمار، درباره‌ی حاکمیت، درباره‌ی آزادی، درباره‌ی عدالت، درباره‌ی زن، درباره‌ی انتخاب و درباره‌ی ایستادن صحبت کند.

مسعود در تبیین جهان از دین نمی‌خواهد که انسان را به آسمان وصل کند، که می‌خواهد آسمان را وادار کند درباره‌ی زمین حرف بزند. این گزاره یکی از ستون‌های پنهان کل دستگاه فکری او در کتاب تبیین جهان بود، بدین معنی که دین دیگر در مقامِ حقیقتی معلق، منزه و صرفاً قدسی ظاهر نمی‌شود، که از همان ابتدا می‌خواهد که جهان را توضیح دهد، ماده را توضیح دهد، حرکت را توضیح دهد، تکامل را توضیح دهد، انسان را توضیح دهد، انتخاب و مسئولیت را توضیح دهد، این یعنی دین پیش از آن‌که در آسمان اقامت کند، مجبور شده به زمین پاسخ دهد. همین نکته بسیار تعیین‌کننده است، چون تبیین جهان اصلاً از جنسِ متون کلاسیک دینی که فقط از وحی، معاد، تکلیف یا اخلاق در معنای سنتی صحبت بکند نیست، آن متن از همان لحظه‌ی ورود، می‌خواهد برای هستی، برای طبیعت، برای تاریخ، برای انسان، سوژه و برای ضرورت مبارزه بر روی زمین چارچوب بدهد.

آن‌چه در این میان مهم است، این نیست که آیا این پروژه از نظر الهیاتی تا کجا موفق بود، یا از منظرِ فلسفه‌ی دین تا کجا منسجم، آن‌چه مهم است، خود جهت این پرتاب است، پرتابِ دین از تعلیق به وضعیت، پرتابِ ایمان از اعتقاد منفعل به کنشِ پرخطر، پرتابِ خدا از مقامِ ناظرِ دوردست به نسبت تنگاتنگ با انتخابِ انسان. در این خوانش خدا دیگر آن موجود مطلقاً بیرون از تاریخ نیست که از بالا نگاه کند و در لحظه‌ی آخر داوری کند، خدا و دین مجاهدین فقط آن‌جا معنا دارد که بتواند در نسبت با مسئولیت انسان فهمیده شود، با آزادیِ انسان، با قیامِ انسان، با امتناعِ انسان از تسلیم و با هزینه‌ای که برای این امتناع می‌پردازد. مسئله آن نیست که انسان چگونه به خدا برسد، که موضوع این است که آیا آن‌چه نامِ خدا بر آن نهاده شده، می‌تواند در لحظه‌ای که انسان باید میان ایستادن و وادادن یکی را انتخاب کند. شاید فهمِ این جابه‌جایی برای بسیاری دشوار بوده و همچنان دشوار باشد، زیرا ما قرن‌ها به دینی خو کرده‌ایم که هرچه آسمانی‌تر باشد، معتبرتر به‌نظر می‌رسد، هرچه از زمین فاصله بگیرد، مقدس‌تر تلقی می‌شود، هرچه کمتر درگیرِ تناقضات جهان شود، پاک‌تر جلوه می‌کند.

ما با تصورِ دینی بزرگ شده‌ایم که اگر دست به خاک بزند، اگر زمینی شود، گویی آلوده می‌شود، اگر وارد سیاست شود، سقوط می‌کند، اگر با رنجِ واقعیِ انسان درگیر شود، گویی از مقام فاصله می‌گیرد. حال آن‌که شاید درست برعکس، آن دینی که حاضر نیست دستش را در خون و خاک تاریخِ انسان فرو ببرد، از پیش مرده است، ولی جنازه‌اش معطر است.

دینی که هیچ ریسکی نمی‌کند، هیچ هزینه‌ای نمی‌پردازد، هیچ زخمی برنمی‌دارد، هیچ درگیری‌ای با جهان ندارد، در بهترین حالت آیینی برای آرام‌کردن وجدان است و در بدترین حالت، همدست خاموشِ همان نظمی است که انسان را به زانو درآورده. اینجا است که تفاوت مجاهدین با قرائت فقهی از دین، فقط تفاوتی سیاسی یا سازمانی و ایدئولوژیک نیست، که تفاوتی وجودی است. فقه در صورت تاریخیِ مسلط خود، دین را به قانون اطاعت تبدیل می‌کند و انسان، پیش از آن‌که فاعلِ تاریخ و انتخاب باشد، موضوعِ تکلیف است. پیش از آن‌که در موقعیت آزادی قرار گیرد، در موقعیت انقیاد قرار گرفته است. پیش از آن‌که سوژه‌ای باشد که باید در وضعیت تصمیم بگیرد، مکلّفی است که باید از پیش تبعیت کند. دینِ فقهی حتی وقتی از عدالت حرف می‌زند، از موضعِ بالا می‌گوید، از موضعِ واضعِ قاعده، نه از موضعِ انسانی که در شکاف بودن و نبودن، در مرزِ رنج و طغیان، باید خود را خلق کند. اما در تجربه‌ای که من در مجاهدین می‌بینم، دست‌کم در سطحِ افق و میل و جهت، دین دیگر زبان تکلیف از بالا نیست، که زبان انتخاب در وضعیت است. همین‌جا است که اگزیستانس وارد می‌شود، بدین‌معنی که انسان دیگر فقط فرمان‌برِ شریعت نیست، که موجودی است که باید در شرایط واقعیِ خطر، تصمیم بگیرد و آن‌چه ایمان نامیده می‌شود، نه تکرار، که صورت‌بندیِ همین تصمیم در برابرِ نیستی و در برابرِ سلطه است.

از این زاویه تعبیرِ خاکی‌کردن دین را دقیق‌تر می‌دانم. خاکی‌کردن، به معنای فروکاستن یا تحقیرکردن نیست. خاکی‌کردن یعنی بازگرداندن معنا به میدان فناپذیری، یعنی پذیرفتنِ این‌که هر حقیقتی اگر بخواهد به‌کارِ انسان بیاید، باید از میان بدن، از میان رنج، از میان اجتماع، از میان مسئولیت و مقاومت و شکست عبور کند. حقیقتی که این مسیر را طی نکند، هرچه باشد، برای زیستنِ انسان تاریخی کافی نیست. خاکی‌کردن یعنی قبولِ این‌که انسان نه فرشته است و نه روح، انسان موجودی است درگیرِ گرسنگی، ترس، میل، سرکوب، امید، شکست، تشکیلات، رابطه، حافظه و مرگ. دینی که برای چنین انسانی حرفی نداشته باشد، اصلاً هرقدر هم در آسمان معتبر باشد، بر زمین بی‌مصرف است.

از این‌جا باز به گزاره‌ی غبار زدایی از رخ دین بازمی‌گردم، اما نه برای رد آن، که برای عبور از آن. شاید مجاهدین غبار از رخِ دین زدودند، اما این فقط شروع ماجراست، نه تمامِ آن. غبارزدایی، در افقِ نجات چهره‌ی دین است، در افقِ بازگرداندن اصالت به صورتی که از پیش وجود داشته، برای پاک کردن صورت آسمانی آن. حال آن‌که آن‌چه من در مجاهدین می‌بینم، فراتر از نجات دین است، مجاهدین دین را از چهره بیرون کشیدند، از دیوار پایین آوردند و گذاشتند در معرضِ باد و گِل و گلوله و تاریخ، گذاشتند زخمی شود، فرسوده شود، آزموده شود و اگر قرار است چیزی از آن باقی بماند، نه به‌خاطرِ مصونیتش، که به‌خاطرِ توانش برای دوام آوردن در جهان واقعی. این دیگر دینِ آینه و چهره نیست، که دینِ راه‌رفتن بر خاک سفت است.

به‌جای آن استعاره‌ی زیبا، از تعبیرِ خشن‌ترِ خودم دفاع می‌کنم. چون زمانه‌ی ما، زمانه‌ی استعاره‌های لطیف نیست. ما در دورانی زیست می‌کنیم که آسمان، بیش از آن‌که پناه باشد، اغلب بهانه است، بهانه‌ای برای تعویقِ عدالت، برای پوشاندن رنج، برای زیباسازیِ اطاعت، برای تطهیرِ قدرت. در چنین زمانه‌ای، هر دینی که بخواهد هنوز حقی برای ماندن داشته باشد، باید از آسمان پایین بیاید، باید خاک بخورد، باید از پاکیِ بی‌مصرف خود بگذرد، باید خطر کند، باید وارد تاریخ شود، باید از انسان نه تسلیم، که تصمیم بخواهد.

آن‌چه مجاهدین با دین کردند، از نظرِ من، دقیقاً همین است، مجاهدین دین را به زمین کشیدند تا از آن، نه پناهگاهی برای فرار، که زبانی برای ایستادن بسازند، نه نردبانی برای فرارفتن از رنج، که امکانی برای ماندن در رنج، بی‌آن‌که به ذلت تن بدهند، نه تسلیِ ستم‌دیدگان، که صورت‌بندیِ اراده‌ی کسانی که می‌خواهند در برابرِ جبرِ تاریخ سر خم نکنند. مجاهدین دین را خاکی کردند و به محک بی‌رحمِ زمین سپردند، تا با انسان هم‌سرنوشت‌ شود.

#در_محک_خاک
#عادل_عبیات


🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

رای‌نیوزتلویزیون سراسری ایتالیا و لاپرسه ایتالیا: اعتراض به اعدام مجاهدان در مقابل سفارت رژیم در رم



           رای‌نیوزتلویزیون سراسری ایتالیا  و لاپرسه ایتالیا: اعتراض به اعدام مجاهدان در مقابل سفارت رژیم در رمتلویزیون 

سراسری ایتالیا - رأی نیوز محکومیت فوری اعدام زندانیان سیاسی در ایران اعتراض «انجمن جوانان ایرانی در ایتالیا» مقابل سفارت رژیم در عرض چند روز، شش نفر از زندانیان سیاسی در زندانهای ایران اعدام شده‌اند. روز شنبه اعضای «انجمن جوانان ایرانی در ایتالیا» در تجمعی مقابل سفارت ایران گردهم آمدند، تا از دولت ایتالیا، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد بخواهند اعدام مخالفان سیاسی در ایران را محکوم کنند. صبح روز شنبه، وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر اعدام شدند، و در روزهای گذشته محمد تقوی، اکبر دانشورکار، بابک علی‌پور و پویا قبادی به دار آویخته شدند. همگی آنها مخالفانی هستند که در زندان شکنجه شده و در دادگاههایی که تنها چند ساعت طول کشیده با اتهاماتی چون «محاربه»، و شورش مسلحانه به مرگ محکوم شدند. این اتهامات روش‌هایی برای سرکوب هر گونه مخالفت سازمان‌یافته است،

اکنون جوانان ایرانی، خواستار اعمال فشار بر مقامات رژیم ایران برای توقف فوری اعدامها و لغو مجازات اعدام هستند؛ در پایان این تظاهرات، دو زن ایرانی پس از پرتاب تخم‌مرغ به دیوار بیرونی سفارت، توسط پلیس متوقف شدند.

 

لاپرسه ایتالیا روز شنبه تحت عنوان پرتاب تخم‌مرغ به سفارت ایران در رم در اعتراض به اعدامها نوشت.

دو فعال زن از انجمن «جوانان ایرانی مقیم ایتالیا» چند تخم‌مرغ به سمت دروازه سفارت ایران در رم پرتاب کردند. هدف از این اعتراض، فراخوان به توقف فوری موج اعدام‌هایی است که رژیم ایران در روزهای اخیر در این کشور انجام می‌دهد. آنها سپس در مقابل سفارت علیه رژیم شعار دادند.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

لندن : سایت عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ تاریخ ۶ آوریل ۲۰۲۶ - ایران اعدام فعالان سیاسی را روزانه آغاز می‌کند



لندن : سایت عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ تاریخ ۶ آوریل ۲۰۲۶ - ایران اعدام فعالان سیاسی را روزانه آغاز می‌کند

لندن، ۶ آوریل ۲۰۲۶: مقامات ایرانی در روزهای اخیر اعدام سیستماتیک زندانیان سیاسی و معترضان ضد دولتی را آغاز کرده‌اند. رسانه‌های دولتی در تلاشی آشکار برای ارعاب مردم و جلوگیری از اعتراضات بیشتر، روزانه موارد جدیدی را اعلام می‌کنند.

امروز صبح، علی فهیم به دلیل نقشش در اعتراضات ژانویه به دار آویخته شد. از هفته گذشته دست‌کم ۱۰ مخالف اعدام شده‌اند. آنها عبارتند از:

- ۳۰ مارس ۲۰۲۶: محمد تقوی و اکبر دانشورکار (اعضای سازمان مجاهدین خلق)

- ۳۱ مارس ۲۰۲۶: بابک علیپور و پویا قبادی (اعضای سازمان مجاهدین خلق)

- ۲ آوریل ۲۰۲۶: امیرحسین حاتمی (معترض ضد دولتی)

- ۴ آوریل ۲۰۲۶: ابوالحسن منتظر (منتظر) و وحید بنی عامریان (اعضای سازمان مجاهدین خلق)

- ۵ آوریل ۲۰۲۶: شاهین واحدپرست و محمد امین بیگلری (معترضان ضد دولتی)

- ۶ آوریل ۲۰۲۶: علی فهیم (معترض ضد دولتی)

چهار نفر از این افراد به اتهام حمله به یک مکان نظامی طبقه‌بندی شده، مشارکت در -تخریب و آتش‌سوزی این مکان حساس- و -تلاش برای دسترسی به اسلحه خانه- به -محاربه- (جنگ با خدا) و -فساد فی الارض- متهم شدند. شش مرد دیگر زندانیان سیاسی بودند که به -عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران-، -اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی-، -قیام مسلحانه (بغی) علیه حکومت اسلامی- و -تشکیل گروه برای برهم زدن امنیت ملی- متهم شده بودند.

در ماه اوت ۲۰۲۵، این گروه شش نفره از زندانیان سیاسی به زندان قزل حصار - مرکزی که به خاطر انجام اعدام‌های سیاسی بدنام است - منتقل شدند و نگرانی‌های جدی در مورد اعدام قریب‌الوقوع آنها ایجاد شد.

این زندانیان تحت شکنجه‌های شدید جسمی و روانی، از جمله ضرب و شتم، تهدید به اعدام فوری و حبس انفرادی طولانی مدت قرار گرفتند.

عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ در ایران (JVMI) پیش از این پرونده‌های هر شش مرد را در ۱۰ اوت ۲۰۲۵ به گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران ارسال کرده بود.

با رضایت زندانیان، عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ در ایران همچنین در اکتبر ۲۰۲۵ اطلاعات دقیقی را از طرف چندین زندانی به هیأت حقیقت‌یاب سازمان ملل در مورد ایران (FFMI) ارائه داد که شکنجه‌ها و آزارهای جدی که در بازداشت متحمل می‌شدند را مستند می‌کرد. در هر مورد، نسخه‌های اسکن شده از شهادت‌های دست‌نویس زندانیان نیز ضمیمه شده بود.

در ۵ سپتامبر ۲۰۲۵، پنج گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد نامه‌ای مشترک به مقامات ایرانی ارسال کردند و -نگرانی شدید خود را در مورد خطر قریب‌الوقوع اعدام- این شش مرد ابراز داشتند و اظهار داشتند:

-شش مرد مذکور به جرم بغی (شورش مسلحانه علیه مبانی جمهوری اسلامی ایران) بر اساس ارتباط ادعایی‌آنها با سازمان مجاهدین خلق ایران (PMOI) به اعدام محکوم شده‌اند. آنها بین ۲۲ دسامبر ۲۰۲۳ و ۲۳ فوریه ۲۰۲۴ در مکان‌های مختلف، از جمله تهران و مرز چالدران دستگیر شدند. ادعا می‌شود که هیچ حکم بازداشتی ارائه نشده و در حین دستگیری از زور و خشونت و تهدید بیش از حد استفاده شده است.

-علاوه بر این، ما به شدت نگران اطلاعاتی هستیم که نشان می‌دهد روند قضایی در هر شش پرونده الزامات دادرسی عادلانه و محاکمه عادلانه تحت قوانین بین‌المللی حقوق بشر را برآورده نکرده است و چنین احکامی را ناعادلانه و مجازات اعدام را غیرقانونی می‌کند. با توجه به عدم قطعیت پیرامون هرگونه بررسی یا محاکمه مجدد، ما به شدت نگران خطر قریب‌الوقوع اعدام هستیم.-

محاکمه مجدد این شش زندانی در تاریخ ۱۶ نوامبر ۲۰۲۵ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران برگزار شد. قاضی افشاری، که احکام اولیه را صادر کرده بود، ریاست محاکمه مجدد را بر عهده داشت - امری که نقض استانداردهای بین‌المللی یک محاکمه عادلانه است. او درخواست وکلای زندانیان مبنی بر اینکه از آنجا که هر شش پرونده به هم مرتبط هستند، باید با هم رسیدگی شوند را نادیده گرفت. در عوض، او جلسات جداگانه‌ای برای هر زندانی برگزار کرد که هر جلسه فقط چند دقیقه طول می‌کشید.

در ۷ دسامبر ۲۰۲۵، شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران هر شش حکم اعدام را تأیید کرد.

اعمال مجازات اعدام پس از دادرسی‌هایی که مطابق با استانداردهای بین‌المللی محاکمه عادلانه نیستند، تعهدات ایران تحت میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)، از جمله حق حیات، حق محاکمه عادلانه و ممنوعیت شکنجه و سایر بدرفتاری‌ها را نقض می‌کند.

عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ در ایران موج اخیر اعدام‌های سیاسی در ایران را محکوم می‌کند و هشدار می‌دهد که برای جلوگیری از تکرار قتل عام سال ۱۹۸۸، فشار فوری بین‌المللی لازم است.

عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ درخواست خود را از دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر (OHCHR)، FFMI، گزارشگر ویژه ایران و جامعه بین‌المللی برای اقدام فوری جهت توقف اعدام‌های بیشتر و پاسخگو کردن مقامات ایرانی تکرار می‌کند.

تهدید به تکرار قتل عام ۱۳۶۷

در ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۵، زندانیان سیاسی بهروز احسانی و مهدی حسنی علی‌رغم درخواست‌های بین‌المللی، به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران (PMOI یا MEK) در قزل حصار اعدام شدند.

این اعدام‌ها پس از سرمقاله ۷ ژوئیه ۲۰۲۵ خبرگزاری فارس - وابسته به سپاه پاسداران - انجام شد که اعدام‌های دسته جمعی ۱۳۶۷ را به عنوان یک -تجربه تاریخی موفق- توصیف کرد و به صراحت خواستار تکرار آنها علیه مخالفان سیاسی امروزی شد.

این سرمقاله با عنوان -چرا اعدام‌های سال ۱۹۸۸ باید تکرار شود-، نه تنها جنایات علیه بشریت را توجیه و ستایش کرد، بلکه مطالبی را منتشر کرد که تنها می‌توان آن را به عنوان تحریک به ارتکاب جنایات فجیع در آینده تعبیر کرد. این سرمقاله در پی عادی‌سازی کشتار فراقضایی مخالفان سیاسی با معرفی آنها به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی بود و با الگوی گسترده‌تری از انسانیت زدایی و جرم‌انگاری مخالفان که توسط دولت حمایت می‌شود، همسو بود.

عدالت برای قربانیان قتل عام ۱۳۶۷ پیش از این هشدار داده بود که انتشار چنین محتوایی توسط رسانه‌های دولتی ایران، خطر فوری تکرار جنایات فجیع گسترده در ایران را برجسته می‌کند.

پروفسور جاوید رحمان، گزارشگر ویژه وقت سازمان ملل در امور ایران، در گزارش تاریخی خود در سال ۲۰۲۴ در مورد جنایات فجیع، به این نتیجه رسید که وقایع سال ۱۳۶۷ -به مثابه جنایات علیه بشریت از جمله قتل، نابودی، آزار و اذیت و سایر اقدامات غیرانسانی- بوده است.

در این گزارش همچنین آمده است که -شواهد قابل توجهی وجود دارد که نشان می‌دهد کشتارهای گسترده... با نیت نسل‌کشی انجام شده است.- گزارش او خواستار پاسخگویی بین‌المللی شد و به مصونیت سیستماتیک از مجازات اشاره کرد که مقامات ایرانی را به ادامه نقض فاحش حقوق بشر، از جمله اعدام‌های غیرقانونی اخیر معترضان و زندانیان عقیدتی، جسورتر کرده است.

پس از اعتراضات بزرگ ضد دولتی در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، مقامات ایرانی تهدید کرده‌اند که هر کسی را که مظنون به فعالیت ضد دولتی باشد، اعدام خواهند کرد. گمان می‌رود که ۵۰۰۰۰ نفر به دلیل شرکت در اعتراضات دستگیر شده باشند.

پیشینه قتل عام ۱۳۶۷

در سال ۱۳۶۷، دولت ایران حدود ۳۰۰۰۰ زندانی سیاسی و عقیدتی را قتل عام کرد. اعدام‌های فراقضایی و ناپدید شدن‌های اجباری بر اساس فتوایی از سوی آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر عالی وقت، با هدف قرار دادن سازمان مجاهدین خلق ایران انجام شد. کمیسیون‌های سه نفره معروف به -کمیسیون‌های مرگ- در سراسر ایران تشکیل شدند و زندانیان سیاسی را که از ترک عقاید خود امتناع می‌کردند، به اعدام می‌فرستادند. اعضای سایر گروه‌های چپ نیز در موج دوم اعدام‌ها اعدام شدند. قربانیان در گورهای دسته جمعی مخفی دفن شدند. عاملان این جنایت همچنان از مصونیت از مجازات برخوردارند.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

آخرین اخبار وتحولات در سی‌ونهمین روز جنگ - حملات گسترده هوایی و موشکی به شهرها و فرودگاههای ایران- هیچ پیشرفتی د ر مذاکرات دیده نمیشود



آخرین اخبار وتحولات در سی‌ونهمین روز جنگ -حملات گسترده هوایی و موشکی به شهرها و فرودگاههای ایران- پیشرفتی د ر مذاکرات دیده نمیشود 


ترامپ درباره ایران: امشب یک تمدن کامل خواهد مرد، و دیگر هرگز احیا نخواهد شد. من نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد.

-ترامپ درباره ایران: شاید یک اتفاق انقلابی شگفت‌انگیزی رخ دهد، چه کسی می‌داند؟

-ترامپ درباره ایران: امشب خواهیم فهمید

سپاه پاسداران می‌گوید ایران به مجتمع پتروشیمی جبیل عربستان حمله کرده است

سپاه پاسداران در بیانیه‌ای اعلام کرد که ایران روز سه‌شنبه به مجتمع پتروشیمی جبیل عربستان، قلب بخش پایین‌دستی این پادشاهی، حمله کرد، هرچند بلافاصله مشخص نشد که دقیقاً چه چیزی مورد اصابت قرار گرفته است. جبیل، یک شهر صنعتی وسیع، محل سرمایه‌گذاری‌های مشترک عظیم و چند میلیارد دلاری بین غول نفتی دولتی آرامکوی سعودی و شرکت تابعه پتروشیمی آن، سابیک، و شرکت‌های بزرگ انرژی غربی است.

با نزدیک شدن به تهدید ترامپ مبنی بر «جهنم»، حملات علیه ایران یاغی شدت می‌گیرد

ایران هیچ نشانه‌ای از موافقت با اولتیماتوم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، برای باز کردن تنگه هرمز تا پایان روز سه‌شنبه نشان نداد، در غیر این صورت با بمباران زیرساخت‌های غیرنظامی مواجه خواهد شد که بزرگترین تشدید تنش در جنگ تاکنون خواهد بود. به گزارش رسانه‌های ایران، همزمان با نزدیک شدن به ضرب‌الاجل ترامپ برای آغاز «جهنم»، حملات به ایران در طول روز تشدید شد و پل‌های راه‌آهن و جاده‌ها، یک فرودگاه و یک کارخانه پتروشیمی هدف قرار گرفتند و خطوط برق از کار افتادند.

مقام آمریکایی به رویترز گفت: ایالات متحده به اهداف نظامی در جزیره خارک حمله کرد

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، بار دیگر ایران را به توافق تا مهلت سه‌شنبه‌اش ترغیب کرد و گفت اگر توافقی برای پایان دادن به درگیری حاصل نشود، «تمام تمدن امشب خواهد مرد».

ترامپ در پستی در وب‌سایت تروث سوشال گفت: «تمام تمدن امشب خواهد مرد و دیگر هرگز برنخواهد گشت. من نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد. امشب خواهیم فهمید، یکی از مهمترین لحظات در تاریخ طولانی و پیچیده جهان.»

بوداپست - ونس می‌گوید اهداف نظامی جنگ ایران تکمیل شده است

یک مقام آمریکایی روز سه‌شنبه به رویترز گفت که ارتش آمریکا حملات بیشتری به اهداف نظامی در جزیره خارک ایران انجام داده است و افزود که این حملات زیرساخت‌های نفتی را تحت تأثیر قرار نداده است.

آمریکا بیش از ۵۰ هدف نظامی را در جزیره خارک هدف قرار داد - وال استریت ژورنال

بوداپست - ونس می‌گوید ایرانی‌ها سریع‌ترین مذاکره‌کنندگان نبوده‌اند و هنوز هم نیستند

-ونس می‌گوید ایالات متحده مطمئن است که هنوز می‌تواند تا ساعت ۸ امشب پاسخی دریافت کند.

دو منبع پاکستانی آگاه از مذاکرات - تماس با ایران ادامه دارد، تلاش‌ها برای کشاندن هر دو طرف به مذاکره در جریان است

-دو منبع پاکستانی آگاه از مذاکرات: حملات موشکی ایران به اهداف سعودی، مذاکرات را با خطر شکست مواجه می‌کند

-مقام امنیتی پاکستان: ایران در مذاکرات انعطاف‌پذیری نشان می‌دهد اما همچنان پیش‌شرط‌هایی را مطرح می‌کند

-مقام امنیتی پاکستان: در صورت تشدید درگیری، پاکستان طبق پیمان دفاعی در کنار عربستان خواهد ایستاد

ونس می‌گوید آمریکا تا حد زیادی به اهداف نظامی خود در جنگ ایران دست یافته است

جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، روز سه‌شنبه گفت که ایالات متحده تا حد زیادی به اهداف نظامی خود در ایران دست یافته است.

منابع پاکستانی می‌گویند تلاش‌ها برای تسهیل مذاکرات بین آمریکا و ایران ادامه دارد

دو منبع پاکستانی آگاه از این مذاکرات روز سه‌شنبه به رویترز گفتند که تلاش‌ها برای تسهیل مذاکرات بین ایالات متحده و ایران همچنان ادامه دارد، و این در حالی است که حملات به ایران تشدید شده و ضرب‌الاجل تعیین‌شده توسط دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نزدیک می‌شود

سخنگوی وزارت خارجه قطر: هرمز یک تنگه طبیعی است، نه یک کانال و همه کشورهای منطقه حق استفاده آزادانه از آن را دارند.

-سخنگوی وزارت خارجه قطر: هنوز برای صحبت در مورد سازوکارهای مالی مربوط به عملیات تنگه هرمز در آینده خیلی زود است، ما ابتدا به باز شدن تنگه نیاز داریم.

مقام آمریکایی می‌گوید ارتش آمریکا به اهداف نظامی در جزیره خارک حمله کرده است - AXIOS

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اسپوتنیک، پایگاه خبری «آکسیوس» روز سه‌شنبه به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی که نامش فاش نشده، گزارش داد که ارتش آمریکا به اهداف نظامی در جزیره خارک ایران حمله کرده است.

قطع برق در بخش‌هایی از کرج ایران در پی اصابت گلوله به خطوط انتقال نیرو - نورنیوز

راه آهن کرج ایران هدف قرار گرفت - هلال احمر ایران

مقامات شارجه امارات متحده عربی می‌گویند ساختمان اداری شرکت مخابرات ثریا مورد حمله موشکی ایران قرار گرفته است.

-مقامات شارجه از زخمی شدن دو نفر خبر دادند

برخورد یک گلوله انفجاری به یک ساختمان مسکونی در شهر شهریار ایران، حداقل ۹ کشته و ۱۵ زخمی برجای گذاشت - YJC

راه آهن قزوین هدف حمله قرار گرفت - اعتمادآنلاین

رسانه‌های ایران به نقل از یک مقام استانی گزارش دادند که یکی از پل‌های راه‌آهن در استان زنجان هدف حمله قرار گرفته است.

باشگاه خبرنگاران جوان : پل و راه آهن قلعه نو در استان تهران هدف حمله قرار گرفتند

**






🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

ترس ووحشت نیروهای وارفته رژیم از خلع سلاح؛ توسط شورشگران - چرا رژیم ۲شورشگر دلیر را بدار آویخت؟



         ترس ووحشت نیروهای وارفته رژیم  از خلع سلاح؛ توسط شورشگران -  چرا رژیم ۲شورشگر دلیر را بدار آویخت؟

نظام ورشکسته‌ٔ ولایت فقیه، در ادامه اعدام ۶مجاهد قهرمان، صبح یکشنبه ۱۶فروردین، ۲جوان دلیر به نام‌های محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست را به‌دار آویخت.

این ۲شورشگر به‌همراه امیرحسین حاتمی، علی فهیم و ابوالفضل صالحی در روز سه‌شنبه ۱۱فروردین، به سلول‌های انفرادی منتقل شده بودند. این انتقال، روال استاندارد دستگاه قضایی رژیم پیش از اجرای احکام سنگین است؛ جایی که زندانیان را در خلأ کامل روانی و جسمی نگه می‌دارند تا هر گونه مقاومت درونی‌شان درهم‌بشکند. سپس، شعبه‌ٔ ۱۵ بیدادگاه ضدانقلاب تهران، به ریاست دژخیم ابوالقاسم صلواتی آنها را به اعدام محکوم کرد. این «دادگاه» نه دادرسی، بلکه نمایش قدرت خام رژیم بود. بدون وکیل مستقل، بدون شاهد عادلانه، بدون هیچ مدرکی جز اعترافات اجباری که تحت شکنجه گرفته شده، حکم صادر شد. صلواتی که سال‌هاست به‌عنوان «قاضی مرگ» شناخته می‌شود، در اینجا هم نقش جلاد را ایفا کرد و با یک امضا، ۲زندگی را به پای حفظ نظام فاسد قربانی نمود.

تلاش برای دسترسی به اسلحه

طبق اعلامیه‌ٔ رسمی قضاییه، این ۲شورشگر در جریان قیام دی‌ماه به یک مکان نظامی دارای طبقه‌بندی حساس در تهران تعرض کرده، آن را تخریب و آتش زده بودند و تلاش داشتند به اسلحه‌خانه دسترسی پیدا کنند تا سلاح و ادوات نظامی را برای مقابله‌ٔ مستقیم با نیروهای سرکوب‌گر به دست آورند. این اقدام، بخشی از الگوی گسترده‌تری بود که در همان قیام، عده‌یی از قیام‌آفرینان کوشیدند به کلانتری‌ها، حوزه‌های مقاومت بسیج و دیگر اماکن ممنوعه‌ٔ نظامی نفوذ کنند و با خلع‌سلاح عناصر حکومتی، قدرت پاسخ‌گویی به سرکوب را به دست آورند.

استراتژی سرکوب برای مهار قیام

این اعدام‌ها را نمی‌توان مجازات ۲شورشگر تلقی کرد. آنها بخشی از استراتژی کلان رژیم برای خاموش کردن صدایی است که از دل خیابان‌های ایران برخاسته و دیگر به‌سادگی قابل کنترل نیست. تلاش برای ورود به اسلحه‌خانه‌ها، همان نقطه‌ای است که خط قرمز رژیم را می‌شکند؛ زیرا نشان می‌دهد اعتراض از مرحله‌ٔ نمادین به مرحله‌ٔ عملی و مسلحانه در حال گذار است. رژیم که همیشه ادعای حمایت مردمی داشته، حالا با وحشت شاهد است که همان مردم به‌دنبال خلع‌سلاح او هستند.

پیام اعدام‌های جدید

این اعدام‌ها حامل پیام‌های متعددی هستند. نخست، نشان‌دهنده‌ٔ عمق هراس رژیم از جامعهٔ ملتهب ایران است. وقتی حکومتی برای بقای خود مجبور می‌شود جوانان معترض را به جرم «تلاش برای دسترسی به سلاح» اعدام کند، در واقع اعتراف می‌کند که دیگر با ابزارهای معمولی سرکوب (گاز اشک‌آور، باتوم، تیراندازی) نمی‌تواند خیزش مردمی را مهار کند. رژیم این تغییر را به‌خوبی درک کرده و با اعدام‌های علنی و سریع، می‌خواهد پیام بازدارنده‌ای به جامعه ارسال کند: هر گونه تلاش برای سازماندهی مسلحانه یا حتی نزدیک شدن به مراکز نظامی، با مرگ پاسخ داده خواهد شد.

دوم، این اعدام‌ها بخشی از سیاست «تروریسم دولتی» رژیم در برابر اعتراضات است. نظام ولایت فقیه طی دهه‌های اخیر، از اعدام‌های دسته‌جمعی در دهه‌ٔ ۶۰ تا اعدام‌های هدفمند پس از قیام‌های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱، همواره از چوبه‌ٔ دار به‌عنوان ابزار سیاسی استفاده کرده است. اما اعدام محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست، لایه‌ٔ جدیدی اضافه می‌کند: هدف قرار دادن کسانی که به‌دنبال خلع‌سلاح مأموران رژیم بودند. این اقدام، رژیم را در موقعیت دفاعی قرار می‌دهد؛ زیرا نشان می‌دهد که اعتراضات مردمی دیگر مطالبات اقتصادی یا فرهنگی نیستند، بلکه به چالش مستقیم ساختار نظامی-امنیتی نظام تبدیل شده‌اند.

سوم، از زاویه‌ٔ جامعه‌شناختی، این اعدام‌های سراسیمه شتاب‌زده، در بحبوحه یک جنگ خارجی، بر آتش خشم عمومی می‌دمند. خانواده‌ها، دوستان و هم‌شهریان این ۲جوان، به‌خوبی می‌دانند که اتهامات مطرح‌شده نه جنایت، بلکه شجاعت در برابر استبداد بوده است. در جامعه‌یی که هر روز شاهد فقر، تبعیض جنسیتی، سانسور و فساد مقامات است، اعدام شورشگران دلیر به جای ترس، الهام‌بخش می‌شود. تاریخ ایران پر است از نمونه‌هایی که اعدام مبارزان، بذر قیام‌های بعدی را کاشته است. رژیم با این اقدام، نه تنها ۲نفر را از بین نبرده، بلکه صدها نفر را به فکر واداشته که «راه‌شان» را ادامه دهند.

نتیجه‌ٔ معکوس اعدام شورشگران

این ۲جوان، نماد نسلی هستند که دیگر حاضر به تحمل تحقیر نیستند و حاضرند برای آزادی، جان خود را فدا کنند. رژیم با این اعدام‌ها، نه قدرت خود را نشان داد، بلکه ضعف و وحشتش را آشکار ساخت. قیام مردم ایران خاموش نشده؛ تنها به شکل دیگری ادامه خواهد یافت. تا زمانی که ریشه‌های نارضایتی - یعنی خود نظام ولایی - وجود داشته باشد، اعدام‌ها فقط بر تعداد شورشگران دلیر خواهد افزود.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7