چهلمین روز شهادت و سربهدار شدن مجاهدان پاکباز حامد ولیدی و محمد معصوم شاهی
تجدید عهد فرمانده حامد ولیدی اول فروردین ۱۴۰۴ و سوگند حاضر حاضر محمد معصوم شاهی: حاضر حاضر حاضر



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
چهلمین روز شهادت و سربهدار شدن مجاهدان پاکباز حامد ولیدی و محمد معصوم شاهی
تجدید عهد فرمانده حامد ولیدی اول فروردین ۱۴۰۴ و سوگند حاضر حاضر محمد معصوم شاهی: حاضر حاضر حاضر



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران

رژیم آخوندی بهمنظور جلوگیری از اعتراضات اجتماعی و قیام، به موازات اعدام زندانیان سیاسی، فشار بر خانوادههای مجاهدین و زندانیان سیاسی را نیز تشدید کرده است.
روز یکشنبه ۳ خرداد، وزارت اطلاعات خانوادهٔ زندانی سیاسی مرضیه فارسی (محبوس در زندان اوین) را احضار کرده و چند ساعت مورد بازجویی، تهدید، اهانت و فشار روانی قرار داد. بازجویان آنها را از هر گونه رفت و آمد با سایر خانوادههای سیاسی و مجاهدین منع کردند.
طی دو هفته اخیر خانوادههای زندانیان سیاسی و هواداران مجاهدین از جمله خانواده صدیقه مرادی، آذر کروندی و خانواده مجاهد شهید اکبر دانشورکار، توسط وزارت اطلاعات احضار و بازجویی شدند. دژخیمان، آنها را تهدید کردند که اموال و ارثیه خانوادگیشان را مصادره و آنها را آواره خواهند کرد.
بازجویان با فشار و ارعاب، از این خانوادهها خواستهاند که پس از راه افتادن مجدد دادگاه قرمایشی و غیابی سازمان مجاهدین و ۱۰۴ تن از اعضای مقاومت در این نمایش شرکت کرده و علیه مجاهدین مصاحبه کنند وگرنه اموال و دارییهایشان مصادره و دیگر فرزندانشان دستگیر خواهند شد.
مقاومت ایران بار دیگر شورا و کمیسر عالی حقوقبشر و گزارشگران ذیربط ملل متحد و عموم مراجع مدافع حقوقبشر را به محکومیت قاطع اقدامات ضدانسانی رژیم آخوندی علیه خانوادههای مجاهدین و زندانیان سیاسی فرامیخواند.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۹ خرداد ۱۴۰۵ (۳۰ مه ۲۰۲۶)
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
به گزارش كردپا و خبات ميديا بامداد روز پنجشنبه، نيروهای سپاه تروريستی پاسداران در روستای «قلعه كهوش» از توابع شهرستان دالاهو، مخفيگاه ۲ برادر فعال فرهنگی را محاصره كرده و با شليك مستقيم هر دوی آنها را بهقتل رساندند.
ميثم ويسی و مجتبی ويسی بنيانگذاران كتابخانه كردی «دره دريژ (دره دراز)» بودند و بهدليل شركت در اعتراضات دیماه به خاطر پيگردهای اطلاعات رژيم به صورت مخفيانه زندگی میكردند.
ميثم و مجتبی بدون هيچگونه هشدار قبلی هدف قرار گرفتند.
مقاومت ايران اين جنايت سبعانه را قوياً محكوم میكند و آمران و عاملان آن بايد حساب پس بدهند.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
پیام و اهمیت بیانیهٔ نسل Z علیه باز تولید دیکتاتوری در ایران
روشنگری و مرزبندی، ویژگیهای بارز شرایط سرنوشتساز کنونی در مسیر تحقق ایرانی آزاد و دموکراتیک است. این ضرورت از آنجا ناشی میشود که از پس بروز هر قیام ضد دیکتاتوری در دو دههی گذشته، سیاستهای ارتجاعی و استعماری تلاش کردهاند مسیر مطالبات قیام را منحرف نموده تا چرخهی آسیاب سیاست در ایران، کماکان بر محور دیکتاتوری و مماشات با آن در گردش باشد.
با این زمینه از مختصات صحنهی سیاسی ایران، روشنگری و مرزبندی، آن روی سکهی هوشیاریِ نیروهای نافی هرگونه دیکتاتوری هستند. یکی از این روشنگریها و مرزبندیها را در بیانیهی جدید «۱۰۰۰ جوان نسل زد(Z)» با شناسنامهی سیاسی و اجتماعیِ «ضد دیکتاتوری و وابستگی با چراغ راهنمای ”نه شاه نه شیخ“» شاهدیم.
نسل «زد» را در استمرار چندین قیام از ۱۳۹۸ بهبعد، با شاخص تسلیمناپذیری به دیکتاتوری و تحمیل هرگونه عقیده و نیز فعالیت سیاسی و اجتماعی و فرهنگیِ شبکهمحور بر روی اینترنت میشناسیم. ویژگیهایی که این نسل را معرفی مینمایند، جملگی با محور رودرروییِ آشکار با تمامیتخواهیِ عقیدتی ــ سیاسی شناخته میشوند. بنابراین نگاه و نگرش این نسل به گذشته، حال و آینده، علاوه بر زیر ذرهبین بردن هرگونه ساختارمندیِ نقدناپذیر، هیچگونه امعان نظری به رد پای دیکتاتوریها ندارد. مشکل عمدهی سه دههی اخیر حاکمیت ملایان با نسل جوان ایران، معطوف به این ویژگیهاست. اشباع شدن زندانهای ایران از این نسل نیز به همین ویژگیها برمیگردد.
بنابراین نسل زد(Z) که طیف دههی هفتادی و هشتادی بهبعد را شامل میشد، از یکطرف کابوس اتاق فکر نظام ملایان و از طرفی مشتاق و کنجکاو یافتن پادزهر هرگونه دیکتاتوری در شرایط کنونیِ ایران است. از اینرو شاهدیم که بیانیهی ۱۰۰۰ تن از این جوانان، بر معیار آزادیخواهی و استقلالطلبی، چنین تأکید مینماید:
«شاخص آزادیخواهی و استقلالطلبی، بهرسمیت شناختن مرزبندی ملی ایرانیان با دیکتاتوری و وابستگی است که در اصل ”نه شاه، نه شیخ“ خلاصه میشود.»
این بیانیه بهطور خاص در شرایط کنونی، بر تهدید ارتجاعی ـ استعماری در خدمتگزاری به حاکمیت ملایان از طریق شاهپرستان و تلویزیونها و رسانههای همرسان آنها تأکید دارد:
«اکنون بچه شاه غارتگر و شکنجهگر، خیز برداشته تا بهقول رهبر مقاومت با ”پله کردن تبهکاریها و نردبان ساختن از خیانتها و جنایتهای خمینی و خامنهای“ و بالا رفتن از دوش رسانههای شناختهشده و برخورداری از کمکها و حمایتهای استعماری، انقلاب دموکراتیک خلق ستمدیدهٔ ما را دیگر بار برباید.»
این نسل با چراغ روشنگر مرزبندی، هوشیاریِ خود را در شناخت ویژگیهای ارتجاع سلطنتی آشکار نموده است:
«بچهٔ شاه دیکتاتور، باوقاحت بیمانند، پاسداران و اطلاعاتیها را ”اولین نیروی تضمینکنندهٔ امنیت و ثبات آینده ایران“ توصیف میکند.»
یکی از وجوه برجستهی این بیانیه، نگاهی به یک زخم هماره باز در تاریخ معاصر ایران و آثار چرکین آن تا هماکنون است. زخم و چرکی که قیامهای پیاپی در پی درمان ملی و تاریخیاش بودهاند، اما سببسازان این زخم و چرک در اتحادی عملی و شوم، مانع از تحقق آرزوی اکثریت مردم ایران شدهاند. این بیانیه تلاش نموده این سیر تاریخی را با جمعبندیِ قیامهای اخیر ایران، به یک مرزبندی و روشنگری بالغ کند:
«تجربهٔ ۱۰۰ ساله نشان میدهد که در دشمنی با آزادی و غصب حاکمیت مردم و در سرکوب و غارت سرمایهها و داراییهای ملی، شاه و شیخ دو روی یک سکه هستند. موجودیت و فعالیت بچه شاه و باندهای وابسته عملاً در خدمت رژیم آخوندی است. اگر تفرقهاندازی و مزاحمت آنها در قیامهای یک دههٔ گذشته بهویژه قیامهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ نبود، نتیجه سراپا متفاوت بود.»
بیانیهی فوق، در پایان نتیجهگیری و نشان دادن چشمانداز مطلوب خود، به راه حل سوم برای نجات ایران از دیکتاتوری و وابستگی میپردازد؛ راه حلی که همواره بر نبرد مردم و مقاومت ایران برای سرنگونیِ دیکتاتوری ولایت فقیهی تأکید داشته است:
«ما از دولت موقت و طرح ۱۰ مادهای خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیدهٔ مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران و برپایی جمهوری دموکراتیک حمایت میکنیم. همچون کانونهای آتشگر شورشی «حاضر، حاضر» میگوییم و متعهد میشویم از هیچ تلاشی در پشتیبانی از کانونها کوتاهی نکنیم.»
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
چهارم خرداد؛ از بنبستشکنی تاریخی بنیانگذاران تا نبرد با دو دیکتاتوری مذهبی و موروثی
جلادان ساواک گمان بردند با ریختن خون این پیشتازان، صدای آزادیخواهی را در سینهٔ تاریخ خفه خواهند کرد؛ اما آن فداکاری عظیم، نه یک پایان، بلکه آغازگر فصلی نوین و بیبازگشت در تاریخ مبارزات مردم ایران شد.
در سالگرد آن حماسهٔ بزرگ، بازخوانی شرایطی که بنیانگذاران در آن راه گشودند، علاوه بر تجلیل از این بزرگمردان تاریخ ایران، چراغ راهی برای شناخت نبرد امروز مردم ما با فاشیسم دینی و رسوا کردن مدعیان دروغین آزادی در اردوگاه بقایای سلطنت است.
برای درک عظمت کار بنیانگذاران، باید مختصات تاریک و خفقانآور آن دوران را شناخت.
پس از سرنگونی دولت ملی، قانونی و ضداستعماری دکتر محمد مصدق در کودتای ننگین ۲۸ مرداد ـ با طراحی و اجرای آمریکا و انگلیس ـ محمدرضا پهلوی بار دیگر بر تخت سلطنت نشست و اختناق مطلق و دیکتاتوری وابسته بر سراسر ایران سایه گسترد.
در چنان فضای یأسآلودی، بنیانگذاران مجاهدین به این جمعبندی رسیدند که «خشم بیسازمان مردم» و «جامعهٔ بدون رهبری» راه به جایی نمیبرد. جامعه نیازمند تشکیلات حرفهای، مجهز به یک تئوری راهنما، استراتژی مشخص و مهمتر از همه، نیازمند پیشگامانی «اهل فدا» است. آنان «مبارزهٔ حرفهای» را به فرهنگ سیاسی ایران وارد کردند و با ژرفنگری بینظیر، اعلام کردند مرزبندی اصلی در جامعه، نه میان «باخدا و بیخدا»، بلکه میان «استثمارکننده و استثمارشونده» است. با این تئوری، آنان همزمان با استبداد سلطنتی، ارتجاع مذهبی را هم تعیینتکلیف کرده و راه سومی را گشودند که استقلال و آزادی را تضمین میکرد.
تجربهٔ آن دوران نشان داد که در یک دیکتاتوری خشن پلیسی ـ نظامی که پاسخ هر اعتراض، زندان و شکنجه و تیرباران است، مبارزهٔ مدنی راه به جایی نمیبرد و تبلیغ «مبارزهٔ بیهزینه»، سرابی برای حفظ وضع موجود است.
ساواک شاه برای درهمشکستن مقاومت، به محمد حنیفنژاد پیشنهاد داد در ازای محکوم کردن مبارزهٔ مسلحانه، از اعدام رهایی مییابد؛ اما او قاطعانه دست رد به سینهٔ بازجویان زد و با صلابتی که حتی رئیس زندان را مبهوت کرد، به استقبال چوبهدار رفت تا نشان دهد در برابر استبداد مطلق، تنها مبارزهٔ سازمانیافته و قهرآمیز پاسخگو است.
در نقطهٔ مقابل این منطق فدا و استقلال، امروز دار و دسته بچهٔشاه و بقایای سلطنت قرار دارند؛ جریانی که در ساحل عافیت لم داده و «مبارزهٔ بیهزینه» را تبلیغ میکند، زیرا اساساً ظرفیت فدا و پرداخت هزینه در میدان نبرد را ندارد. آنان بهجای تکیه بر ارادهٔ مردم ایران، با حقارت به قدرتهای خارجی متوسل میشوند تا با جنگ و مداخلهٔ خارجی، ویرانهای بسازند و خود سوار بر تانکهای بیگانه به قدرت بازگردند.
ماهیت واقعی این جریان آنجا آشکار میشود که حامیانش در خیابانهای اروپا با آرم «ساواک» رژه میروند و به سفیدسازی جنایات دستگاه امنیتی دیکتاتوری شاه و سرشکنجهگرانی چون پرویز ثابتی میپردازند. این نمایشها نشان میدهد که آنان نیز در صورت دستیابی به قدرت، همان الگوی سرکوب ساواک را بازتولید خواهند کرد.
حقیقت انکارناپذیر این است که انقلاب ۵۷ محصول مستقیم سالها نبرد و مبارزهٔ قاطع دو سازمان پیشتاز مردم ایران، یعنی «مجاهدین خلق» و «چریکهای فدایی خلق» بود. اما ضربات سنگین ساواک به رهبری و کادرهای این دو جریان، باعث شد در لحظهٔ تعیینکنندهٔ سقوط شاه، جامعه از یک آلترناتیو سازمانیافته و حاضر در صحنه محروم بماند.
پاسخ، در یک «خلأ سیاسی» و «دجالگری تاریخی» نهفته است. شاه با اعدام و زندانی کردن رهبران و کادرهای اصلی نیروهای پیشتاز، جامعه را از پیشاهنگان واقعی خود تهی کرد و میان تودهٔ معترض و رهبری آن شکافی عمیق بهوجود آورد.
در چنین خلائی، خمینی که تا پاییز ۱۳۵۶ در سکوت سیاسی بهسر میبرد، فرصتطلبانه وارد میدان شد و بر موج خشم عمومی سوار گردید. خمینی که پیش از آن حتی مخالفت جدی با اصل سلطنت نداشت و از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق خشنود بود، بر خون دانشجویان، روشنفکران و نیروهای مبارز سوار شد.
اما خمینی، این «سارق بزرگ قرن»، چگونه قدرت را به چنگ گرفت؟ او از آسمان نازل نشد؛ بلکه با فریبکاری ـ یا به تعبیر خودش «خدعه» ـ و با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم، همچنین با تکیه بر شبکه آخوندی که در حکومت شاه نهتنها دستنخورده باقی مانده بود بلکه گسترش نیز یافته بود، توانست «زنگارها و رسوبات تاریخی» جامعه را فعال کند و در نهایت، با کمک سیاستهای دولتهای غربی به قدرت برسد.
خمینی که سهمی در رنج مبارزه برای سرنگونی دیکتاتوری پهلوی نداشت، پس از غصب قدرت، انقلاب را با شبکهٔ مخوف جاسوسی و اعدام و با بهکارگیری ساواکیها و تجربههای آنان در شکنجه و سرکوب، علیه انقلابیون واقعی بهکار گرفت و مسیر طبیعی جامعه بهسوی دموکراسی را منحرف ساخت.
اکنون نیز جریان شاهپرست میکوشد با همان الگوی فریبکاری، از خلأها و نفرت عمیق مردم نسبت به جنایات حاکمیت سوءاستفاده کرده و جامعه را به دوران استبداد موروثی بازگرداند و بار دیگر قیام مردم ایران برای آزادی و دموکراسی را سر ببرد.
اما تفاوت تعیینکنندهٔ امروز با سال ۵۷، حضور یک «مقاومت سازمانیافته» در صحنه است. بذری که حنیفنژاد و یارانش با اتکا بر استقلال سیاسی و فدای جان کاشتند، امروز در کانونهای شورشی در سراسر ایران تکثیر شده است.
خطمشی راهگشای «نه شاه، نه شیخ»، تضمینکنندهٔ این حقیقت است که خون جوانان و رنج ملت ایران دیگر توسط سارقان تاجدار یا عمامهدار مصادره نخواهد شد. مردم آگاه ایران اراده کردهاند با درهمکوبیدن تمامی مظاهر نظام حاکم و نفی هرگونه وابستگی، یک جمهوری دموکراتیک و آزاد را در ایران برپا کنند؛ ارادهای که ادامهٔ راه و آرمان بنیانگذاران مجاهدین را نمایندگی میکند.
م. صادقی - خرداد ۱۴۰۵
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
کنفرانس در مجلس کانادا؛ افزایش بیسابقه اعدامهای سیاسی، نقش جامعه بینالمللی – سخنرانی خانم مریم رجوی
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
برگی از تاریخ، پاتریس لومومبا مردی که آفریقا را بیدار کرد - رهبر جوانی که استعمار را به چالش کشید و بهای آن را پرداخت
هر آنچه از تاریخ روایت میشود صرفا قصههای گذشته نیست، داستان زندگی آزادیخواهانی همچون پاتریس لومومبا شاید بتواند اندکی انگیزش در بین جوامعی که در سایه ستم و فقر مانند ایران زندگی میکنند ایجاد کند. بدین جهت میتوان برای درس گرفتن از گذشته، روایتهای تاریخ را از زوایای مختلف به خوبی بازخوانی کرد، هرچند صفحات زرین تاریخ مبارزات مردم ایران با نام قهرمانان بزرگی همچون ستار خان و باقرخان و کوچک خان، مصدق و حنیف نژاد و خیابانی و… مزین شده است. تاریخ ملتها را همیشه فاتحان نمینویسند. گاهی نامهایی در حافظه جهان ماندگار میشوند که حتی پس از مرگ نیز الهامبخش مقاومت باقی میمانند. پاتریس لومومبا یکی از همان نامها است؛ مردی که تنها چند ماه فرصت یافت تا رؤیای استقلال واقعی را برای مردم کنگو فریاد بزند، اما همان چند ماه کافی بود تا به یکی از مهمترین چهرههای ضد استعمار قرن بیستم تبدیل شود.
سرگذشت پاتریس لومومبا فقط روایت زندگی یک سیاستمدار آفریقایی نیست. این داستان برخورد دو جهان است؛ جهانی که آزادی میخواست و جهانی که منافع خود را در ادامه سلطه میدید. نام او امروز نه فقط در آفریقا، بلکه در حافظه تمام ملتهایی زنده است که طعم استعمار، غارت و دخالت خارجی را چشیدهاند.
در ژوئن ۱۹۶۰، کنگو پس از دههها استعمار بلژیک اعلام استقلال کرد. مراسم استقلال با حضور پادشاه بلژیک برگزار شد. او در سخنرانی خود استعمار را نوعی «تمدنسازی» توصیف کرد. اما ناگهان مردی جوان برخلاف تشریفات رسمی برخاست و سخنانی گفت که تاریخ آفریقا را لرزاند. پاتریس لومومبا با صدایی آرام اما قاطع اعلام کرد: «ما دیگر قربانی تمسخر، توهین و تحقیر نخواهیم بود».
همین جمله کافی بود تا میلیونها آفریقایی در او تصویر رهایی را ببینند. لومومبا برخلاف بسیاری از رهبران وابسته آن دوران، استقلال را فقط تغییر پرچم نمیدانست. او باور داشت منابع عظیم کنگو باید متعلق به مردم این کشور باشد. کنگو سرزمینی بود سرشار از طلا، الماس، مس و اورانیوم. سالها بعد کبالت نیز به ثروتی استراتژیک تبدیل شد. اما سود این منابع عمدتاً به جیب شرکتهای خارجی میرفت و مردم کنگو سهمی جز فقر نداشتند. پاتریس لومومبا میخواست این نظم را تغییر دهد. همین خواسته ساده، او را به دشمن قدرتهای بزرگ بدل کرد.
سال ۱۹۶۰ جهان در میانه جنگ سرد قرار داشت. آمریکا و متحدانش هر حرکت مستقل را با سوءظن نگاه میکردند. واشنگتن نگران بود که رهبران تازه استقلالیافته آفریقا به شوروی نزدیک شوند. در همان روزهای نخست استقلال، بحران در کنگو آغاز شد. استان ثروتمند کاتانگا با حمایت خارجی اعلام جدایی کرد. شورشهای داخلی کشور را به آشوب کشاند. لومومبا از سازمان ملل درخواست کمک نظامی کرد، اما پاسخ مؤثری نگرفت. وقتی راههای دیگر بسته شد، او به شوروی نزدیک شد. برای غرب، همین کافی بود. پاتریس لومومبا دیگر فقط یک رهبر آفریقایی نبود؛ او به «تهدید» تبدیل شد.
سالها بعد اسناد منتشرشده نشان داد سازمان سیا برنامههایی برای حذف او بررسی کرده بود. نام سیدنی گاتلیب، شیمیدان مشهور سیا، در این پرونده دیده میشود؛ فردی که مأمور انتقال سم به کنگو شده بود. اگرچه هنوز درباره جزئیات نقش مستقیم آمریکا بحث وجود دارد، اما تردیدی نیست که قدرتهای غربی خواهان حذف لومومبا بودند.
در ژانویه ۱۹۶۱، تنها ده روز پیش از تولد ۳۶ سالگیاش، پاتریس لومومبا دستگیر شد. او را شکنجه کردند. تحقیرش کردند. سپس به کاتانگا منتقل شد؛ منطقهای که تحت نفوذ جداییطلبان و نیروهای مورد حمایت بلژیک قرار داشت. در همانجا جوخه اعدام به زندگی او پایان داد. اما تراژدی هنوز تمام نشده بود. عاملان قتل میدانستند پاتریس لومومبا میتواند پس از مرگ به نماد مقاومت تبدیل شود. برای همین تصمیم گرفتند حتی اثری از جسدش باقی نگذارند. جسد او را تکهتکه کردند و در اسید حل نمودند. امروز پاتریس لومومبا قبر ندارد. آرامگاهی ندارد. مردمش جایی برای سوگواری ندارند. اما شاید همین بینشانی، او را به حضوری ماندگارتر در حافظه تاریخ تبدیل کرده است.
پس از مرگ لومومبا، ژوزف موبوتو قدرت را در دست گرفت. او زمانی متحد لومومبا بود، اما بعدها به یکی از چهرههای وابسته به غرب تبدیل شد. حکومت موبوتو دههها ادامه یافت و در تمام آن سالها، فساد و غارت ساختاری کشور را فرسودهتر کرد. کنگو با وجود ثروت عظیم طبیعی، به یکی از فقیرترین کشورهای جهان تبدیل شد. امروز نیز بخش بزرگی از کبالت جهان از معادن این کشور استخراج میشود. مادهای حیاتی برای تلفنهای همراه، لپتاپها و خودروهای برقی. اما مردمی که روی دریایی از ثروت زندگی میکنند، همچنان در فقر، جنگ و بیثباتی گرفتارند. بسیاری از مورخان معتقدند حذف پاتریس لومومبا فرصتی تاریخی را نابود کرد؛ فرصتی که شاید میتوانست مسیر کنگو و حتی آفریقا را تغییر دهد.
پاتریس لومومبا فقط یک نخستوزیر نبود. او نماد نسلی بود که میخواست آفریقا سرانجام به آفریقاییها تعلق داشته باشد. قدرتهای بزرگ توانستند بدن او را نابود کنند، اما نتوانستند پرسشی را که مطرح کرد از میان ببرند. اگر ملتهای آفریقا اجازه داشتند بدون دخالت خارجی سرنوشت خود را تعیین کنند، امروز جهان چه شکلی داشت؟
شاید پاسخ این پرسش هرگز روشن نشود. اما نام پاتریس لومومبا هنوز در تاریخ، همچون صدای خاموشنشده آزادی طنین دارد؛ صدایی که از دل تاریکترین فصلهای استعمار برخاست و هنوز الهامبخش ملتهایی است که برای کرامت و استقلال میجنگند.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران