مسئولان اول سازمان مجاهدین خلق ایران ۱۳۷۲ تا ۱۴۰۵
مسئولان اول سازمان مجاهدین خلق ایران ۱۳۷۲ تا ۱۴۰۵
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
مسئولان اول سازمان مجاهدین خلق ایران ۱۳۷۲ تا ۱۴۰۵
مسئولان اول سازمان مجاهدین خلق ایران ۱۳۷۲ تا ۱۴۰۵
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
اگر پرونده اتمی رژیم ایران به شورای امنیت ارجاع داده شود چه اتفاقی میافتد؟
بررسی پیامدهای ارجاع پرونده اتمی رژیم ایران به شورای امنیت
بر اساس خبرها گویی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان در تلاشاند اعضای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی را برای تصویب قطعنامهای جهت ارجاع پرونده اتمی رژیم ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد همراه کنند؛ اقدامی که میتواند فشارهای بینالمللی بر رژیم ایران را وارد مرحله تازهای کند.
دیپلماتها روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، گفتند کشورهای غربی یعنی تروئیکا و آمریکا قصد دارند در نشست هفته آینده شورای حکام، قطعنامهای را برای گزارش پرونده ایران به شورای امنیت پیش ببرند. این اقدام در ادامه قطعنامههای قبلی شورای حکام درباره همکاری نکردن کامل رژیم ایران با تحقیقات آژانس درباره آثار اورانیوم کشفشده در سایتهای اعلامنشده صورت میگیرد.
رژیم ایران از زمان حملات اسرائیل و آمریکا به تأسیسات هستهای خود در تابستان ۱۴۰۴، اجازه دسترسی بازرسان آژانس به برخی سایتهای آسیبدیده را نداده و امکان راستیآزمایی وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده خود را فراهم نکرده است. آژانس نیز درباره سرنوشت بیش از ۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد ابراز نگرانی کرده است.
تهران این تلاش را اقدامی «مذبوحانه» خوانده، اما همزمان ادامه محدودیت دسترسی بازرسان و ابهام درباره محل و وضعیت ذخایر اورانیوم، اختلاف میان رژیم ایران و آژانس را تشدید کرده است.
ارجاع پرونده از شورای حکام آژانس به شورای امنیت بهخودیخود به معنای اعمال فوری تحریم یا اقدام نظامی نیست. در چنین شرایطی، پرونده در سطح شورای امنیت قرار میگیرد و اعضای شورا میتوانند درباره آن بحث و قطعنامه صادر کنند. اگر شورای امنیت به این نتیجه برسد که وضعیت موجود تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی است، میتواند تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل اقداماتی مانند تحریمهای اقتصادی و مالی، محدودیتهای تجاری و تسلیحاتی و دیگر اقدامات اجباری را در نظر بگیرد.
نکته مهم این است که مرحله شورای امنیت میتواند فشار سیاسی و حقوقی بر رژیم ایران را بهطور قابل توجهی افزایش دهد، اما نتیجه نهایی به تصمیم اعضای شورا و بهویژه پنج عضو دائم آن بستگی دارد. در صورت تصویب قطعنامه الزامآور، رژیم ایران موظف به اجرای آن خواهد بود و در صورت سرپیچی، شورای امنیت میتواند اقدامات شدیدتری را بررسی کند. بنابراین، ارجاع پرونده را باید یک مرحله مهم در روند تشدید فشار بینالمللی دانست، نه اینکه آن را با «اعمال فوری تحریم یا مجوز جنگ» یکی دانست.
سایت حکومتی تابناک نوشت: آژانس در گزارش اخیر خود نیز گفته است که درباره وضعیت ذخایر اورانیوم ایران اطلاعات بهروز و قابل راستیآزمایی ندارد؛ بنابراین کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا و تروئیکای اروپایی میخواهند این وضعیت را از یک اختلاف میان ایران و آژانس به یک مسئله رسمی شورای امنیت تبدیل کند.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
عملیات طرد اقتصادی آمریکا علیه رژیم ایران به کجا منتهی می شود؟- « دیدگاه »
آمریکا از ۲ شهریور ۱۴۰۵ عملیات موسوم به «انزوای اقتصادی» یا Operation Economic Outcast را علیه رژیم ایران آغاز کرده است؛ کارزاری که برخلاف دوره های پیشین تحریمها، تنها بر تحریم مستقیم حکومت ایران متمرکز نیست، بلکه شبکههای مالی، واسطهها، شرکتها و کشورهایی را نیز هدف قرار میدهد که به گفته واشینگتن به ادامه درآمدها و دور زدن تحریمهای رژیم کمک میکنند. این اقدام در شرایطی آغاز شده که جنگ ششماهه آمریکا و اسرائیل با ایران به نتیجه تعیینکنندهای برای سرنگونی حکومت منجر نشده و اکنون واشینگتن فشار اقتصادی را به ابزار اصلی خود برای وادار کردن تهران به تغییر محاسباتش تبدیل کرده است.
قطع تمام شریانهای اقتصادی
وزارت خزانهداری آمریکا روز دوشنبه ۲شهریور اعلام کرد که با دستور دونالد ترامپ، عملیات «طرد اقتصادی را آغاز کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هدف این عملیات را «قطع هر شریان اقتصادی» دانست که به بقای رژیم ایران کمک میکند و گفت هدف این است که تهران در نهایت «تنها بماند». کاخ سفید نیز این اقدام را «بزرگترین تهاجم مالی علیه یک دشمن» توصیف کرد.
در نخستین مرحله این عملیات، وزارت خزانهداری آمریکا تقریباً ۶۰ فرد، شرکت و کشتی را در کشورهای مختلف تحریم کرد. این افراد و شبکهها به گفته واشینگتن در تأمین فناوریهای مرتبط با برنامه موشکی و هستهای، عملیات سایبری و ایجاد درآمد نفتی برای رژیم ایران نقش داشتهاند. شبکههایی از دلالان، شرکتها و ناوگان موسوم به «ناوگان سایه» در امارات متحده عربی، هنگکنگ، چین، سنگاپور، سوئیس و اروپا نیز در میان اهداف قرار دارند.
اما اهمیت این اقدام تنها به فهرست جدید تحریمشدگان محدود نمیشود. آمریکا همزمان پنج حوزه داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی را در معرض تحریمهای ثانویه قرار داده است؛ یعنی واشینگتن میخواهد در صورت ادامه فعالیت افراد و شرکتهای خارجی در این حوزهها با رژیم ایران، آنها را نیز تحت فشار قرار دهد.
اسکات بسنت وزیر خزانه داری آمریکا در سخنان خود صریحتر از گذشته هشدار داد که هر نهادی که به پولشویی یا دور زدن تحریمهای ایران کمک کند، ممکن است از نظام مالی آمریکا حذف شود. او همچنین گفت دولتها برای متوقف کردن فعالیتهایی که واشینگتن شناسایی کرده، فرصت محدودی خواهند داشت و اگر اقدام نکنند، آمریکا «بهصورت یکجانبه» وارد عمل خواهد شد.
این نکته، تفاوت مهم کارزار جدید با بسیاری از تحریمهای قبلی است: هدف تنها تحریم رژیم ایران نیست؛ هدف بستن مسیرهای خارجی است که رژیم از طریق آنها تحریمها را دور میزند.
چرا آمریکا روی شبکههای دور زدن تحریمها تمرکز کرده است؟
رژیم ایران طی سالهای گذشته برای حفظ درآمدهای خود به شبکهای پیچیده از شرکتهای پوششی، واسطههای مالی، صرافیها، ارزهای دیجیتال، کشتیهای متعلق به ناوگان سایه و مسیرهای تجاری کشورهای ثالث متکی شده است.
اقدامات اخیر وزارت خزانهداری نشان میدهد واشینگتن اکنون به جای تمرکز صرف بر صادرکننده یا بانک ایرانی، تلاش میکند واسطه و تسهیلکننده خارجی را نیز هدف قرار دهد.
نمونه روشن آن، اقدام خزانهداری آمریکا در ۲۴ ژوئیه علیه شبکه مالی بابک زنجانی بود. در آن اقدام چهار فرد و ۹ نهاد مرتبط با شبکه او تحریم شدند و خزانهداری اعلام کرد این شبکه از خدمات مالی، طلا، تجارت داراییهای دیجیتال و شرکتهای حملونقل برای پنهان کردن مالکیت و انتقال درآمد استفاده میکرد.
یک نمونه دیگر، تحریم صرافیهای رمزارزی مرتبط با رژیم ایران در ۷ اوت است. خزانهداری آمریکا اعلام کرد این شبکهها به رژیم امکان انتقال میلیاردها دلار دارایی دیجیتال و دسترسی پنهان به نظام مالی بینالمللی را دادهاند.
بنابراین عملیات جدید را باید ادامه و تشدید روندی دانست که طی ماههای گذشته آغاز شده بود، نه اقدامی منفرد و جدا از سیاست قبلی واشینگتن.
آیا هدف آمریکا سرنگونی رژیم است؟
در اینجا باید میان هدف اعلامشده آمریکا و پیامد احتمالی عملیات تفاوت گذاشت.
دولت آمریکا در بیانیه رسمی خود بر قطع منابع مالی و اقتصادی رژیم و منزوی کردن آن تأکید کرده است. بسنت نیز از «بستن تمام گزینههای باقیمانده» برای تهران سخن گفته و عملیات را یک کارزار مستمر توصیف کرده است. بنابراین، بر اساس مواضع رسمی موجود، هدف مستقیم این سیاست ایجاد فشار حداکثری اقتصادی و وادار کردن تهران به تغییر رفتار و محاسبات خود است.
اما اینکه چنین فشاری الزاماً به فروپاشی رژیم منجر شود، یک گزاره تحلیلی است، نه نتیجهای که اکنون بتوان آن را قطعی دانست.
حتی گزارشهای تحلیلی درباره وضعیت کنونی ایران بر همین پیچیدگی تأکید دارند. رویترز در گزارش ۲۷ اوت نوشت که پس از شش ماه جنگ، رژیم ایران همچنان در قدرت باقی مانده است و آمریکا اکنون در حال انتقال وزن راهبرد خود از فشار نظامی به فشار اقتصادی است. در همین حال، اقتصاد ایران با تورم، سقوط ارزش پول و نارضایتی اجتماعی شدید روبهروست.
به عبارت دیگر، جنگ نتوانست تا اینجا حکومت را سرنگون کند؛ اما جنگ و فشار اقتصادی، هزینه بقای آن را به شکل محسوسی افزایش دادهاند.
مسئله اصلی در داخل رژیم است
اثر واقعی عملیات جدید را باید نه فقط در شاخصهای اقتصادی، بلکه در توان رژیم برای مدیریت همزمان چند بحران بررسی کرد: اقتصاد، جنگ، تحریم، تنگه هرمز، مذاکره با آمریکا و نارضایتی اجتماعی.
در داخل ساختار قدرت نیز اختلاف درباره چگونگی برخورد با آمریکا وجود دارد. آسوشیتدپرس در اوایل اوت گزارش داده بود که در حالی که جناحهای تندرو خواهان ادامه ایستادگی و مخالف مذاکره هستند، گروههایی نزدیک به پزشکیان و قالیباف، فشار نظامی را اهرمی برای رسیدن به توافق با آمریکا میدانند.
این شکاف در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که رژیم با مسئله رهبری جدید نیز روبهروست. پس از کشته شدن خامنهای در حمله ۹اسفند۱۴۰۴، مجتبی خامنهای به رهبری رسید؛ اما غیبت طولانی او از صحنه عمومی همچنان به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل شده است. حتی اخیرا احمدعلم الهدی غیبت مجتبی خامنهای را یکی از دلایل ضعف او و تلاش مخالفان برای کنار زدن ولایت فقیه دانست. رویترز در ژوئیه گزارش داده بود که این غیبت و فقدان سابقه سیاسی مستقل، پرسشهایی درباره اقتدار و ثبات رهبری جدید ایجاد کرده است.
از سوی دیگر، گزارشهای جدیدتر نشان میدهد مجتبی خامنهای همچنان در پشت صحنه در تصمیمگیریهای کلیدی نقش دارد و در ماه گذشته با پزشکیان دیدار کرده است؛ بنابراین، مسئله را نمیتوان به «نبود رهبری» تقلیل داد، بلکه موضوع اصلی سطح اقتدار، مشروعیت و توانایی رهبری جدید برای مدیریت بحرانهای همزمان است.
فشار اقتصادی و خطر بازگشت اعتراضات
فشار اقتصادی زمانی برای یک حکومت به بحران سیاسی تبدیل میشود که نارضایتی اجتماعی با کاهش توان حکومت برای پاسخگویی و کنترل بحران همزمان شود.
نشانههایی از این فشار در هفتههای اخیر دیده شده است. گزارش والاستریت ژورنال در ۲۷ اوت از افزایش اعتراضهای کارگری و خرید هراسآلود کالاهای اساسی، صفهای طولانی سوخت و تشدید نگرانیها درباره تورم و سقوط ارزش پول خبر داده است. در این گزارش همچنین به اعتراض کارگران، بازنشستگان و معلمان در نقاط مختلف کشور اشاره شده است.
از سوی دیگر، ارزش ریال در آستانه اعلام بسته جدید تحریمها به پایینترین سطح خود رسید و نرخ آن در بازار به بیش از ۲۰۰هزار تومان برای هر دلار رسید.
این واقعیتها به تنهایی به معنای وقوع یک قیام سراسری نیستند؛ اما نشان میدهند که فشار اقتصادی در حال قرار گرفتن در کنار مجموعهای از عوامل نارضایتی اجتماعی است.
یک فرصت یا یک بنبست؟
در این نقطه، عملیات «انزوای اقتصادی» را نباید نه یک گلوله جادویی برای سرنگونی رژیم دانست و نه اقدامی بیاثر.
آمریکا در حال بستن تدریجی مسیرهایی است که رژیم ایران طی سالهای گذشته برای فروش نفت، انتقال پول و دور زدن تحریمها ایجاد کرده است.
در سوی دیگر، رژیم نیز تلاش میکند با تهدید، استفاده از اهرم تنگه هرمز و باز کردن مسیرهای دیپلماتیک، بخشی از فشار را خنثی کند. سفر هیأت پاکستانی به تهران و تلاش قطر برای میانجیگری نشان میدهد که پنجره دیپلماسی هنوز کاملاً بسته نشده است.
اما یک واقعیت اساسی باقی میماند: تحریم و فشار خارجی میتوانند حکومت را ضعیف کنند، اما نتیجه سیاسی نهایی را به تنهایی تعیین نمیکنند. اینکه فشار اقتصادی به امتیازدهی، توافق، تشدید سرکوب یا انفجار اجتماعی منجر شود، به موازنه نیروها در داخل ایران بستگی دارد.
از این منظر، مهمترین متغیر آینده نه فقط تصمیم واشینگتن یا واکنش تهران، بلکه وضعیت جامعه ایران است. اگر فشار اقتصادی با نارضایتی انباشته، شکاف در ساختار قدرت و شکلگیری اعتراضات گسترده همزمان شود، عملیات اقتصادی آمریکا میتواند به عاملی تشدیدکننده در بحران موجود تبدیل شود. اما اینکه این روند در نهایت به قیام و تغییر سیاسی منجر شود، همچنان یک سناریوی محتمل و قابل تحلیل است، نه واقعیتی که بتوان از هماکنون قطعی اعلام کرد.
به همین دلیل، اگر قرار باشد این مرحله را از منظر مقاومت و اعتراض اجتماعی ارزیابی کنیم، مسئله اصلی «تحریم بهعنوان عامل سرنگونی» نیست؛ بلکه فرصتی است که تشدید بحران اقتصادی و سیاسی میتواند برای نیروی اجتماعی مخالف حکومت ایجاد کند. در چنین شرایطی، تعیینکننده نهایی، توان جامعه برای تبدیل نارضایتی پراکنده به اعتراض سازمانیافته و پایدار خواهد بود.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
سازمان مجاهدین خلق ایران بهدلیل قدمت شصتویک سالهاش در تاریخ متلاطم و معاصر ایران، در معرض بیشترین کنشها و واکنش با رژیم و دولتهای وقتاش، با گروههای متعدد سیاسی ایرانی، با دولتها و شخصیتهای جهانی و نیز با مجموعهی «مقاومت ایران» در داخل و خارج ایران قرار گرفته است. بالاترین درصد این کنش و واکنشها برای پیشبرد امور سیاسی ــ چه در رابطه با ایران و چه در رابطه با خود مجاهدین ــ بوده است.
در آغاز شصتودومین حیات این سازمان، نگاهی به کیفیت کنشهای سیاسی و میزان تأثیرپذیریشان از شرافت و اخلاق انسانی داریم.
سیاست، عرصهی منافع، مصلحت، تصمیمات عاجل و اعمال قدرت است. خاطرهیی که سیاست رایج جهان از خود بهجای گذاشته، قربانی کردن حقیقت در پای مصلحت برای کسب قدرت، پول و پیروزی است. شرافت اما عرصهی اخلاق، اصالت و محدودیتهاست که گاه بهقیمت شکست حاصل میشود. آیا این دو همچون دو خط موازی نیستند که هرگز همدیگر را تلاقی و دیدار نمیکنند؟ و اگر قرار باشد که دیدار کنند، ملزومات آن چیست؟
این پرسش، ما را راهنمایی میکند: اگر «قدرت»، امکان انجام هر کاری را به انسان حاکم بر سرنوشت یک ملت و یک جمع بدهد، چه چیزی او را از انجام هر کاری بازمیدارد؟
این معیارها میتوانند ملزومات شرافتمند شدن سیاست باشند:
ــ حضور در دنیای سیاست که بیشترین سهم را در ارتباط با خیر و منافع عمومی دارد، آزمونی برای میزان فضیلت، کرامت و شرافت سیاستمداران است.
ــ شرافت سیاسی همواره در برابر قدرتطلبی و خاصه قدرت حاکم، آشکار میشود.
ــ شرافت یعنی هنگامی که میان منفعت کوتاهمدت و اصول، باید یکی را برگزید، هزینهی اصول را پذیرفتن.
ــ شرافت سیاسی یعنی وقتی منافع کوتاهمدت، تمنای پاسخ مثبت به قدرت، موقعیت، سرمایهاندوزی و آری گفتن به حاکم مطلق دارد، پاسخ منفی دادن.
ــ مرز میان سیاست شریف و سیاست فاسد، فاصلهی میان منافع ملی(خیر ملی و عمومی) و منفعت دولتی و گروهی(نفع خصوصی) است.
ــ در معنای عمیقتر، شرافت سیاسی، نسبت اخلاقیِ انسان با قدرت است.
این معیارها بهگونهی آینهیی دوار آشکار میکنند که سیاست، عرصهی انتخابهای دشوار است؛ پس انسان یا گروه سیاسیِ شریف، محورهای ششگانهی فوق را بهمثابه انتخابهای دشوار برمیگزیند، بهای سنگین آن را بهخاطر حفاظت از منافع ملی ایران(خیر ملی و عمومی) و نیز بهخاطر حفاظت از استقلال خود در برابر نیروهای وابستگیطلبِ دیکتاتوی، استعماری و استثماری میپردازد.
سازمان مجاهدین خلق ایران تنها نیروی متشکل بازمانده از جهان جنگ سرد در قرن بیستم است. از اینرو برای هر آشنای با الفبای سیاسی در جهان کنونی، قابل تصور است که این سازمان چه تضادهای غولآسایی را برای تداوم مبارزه و حفظ آرمان در جهان فاقد هرگونه جنبش انقلابی و آرمانگرا حل میکند. آیا حفظ این استقلال ــ سیاسی، مالی و تشکیلاتی ــ جز با «شرافت سیاسیِ» فردی و جمعی و سازمانی میسر است؟
نگاهی در آینهی تاریخ، به این پرسش پاسخ میدهد. در محورهای فوق تأکید شد که معنای عمیق «شرافت سیاسی»، نسبت اخلاقیِ انسان یا گروه سیاسی با مقولهی «قدرت» است. بنابراین:
آیا از سال ۱۳۴۴ خورشیدی تا کنون مجاهدين خلق فقط به پیروزی و رسیدن به قدرت به هر قیمت فکر و عمل کردهاند؟
آیا نبرد مجاهدین با خمینی و وارثانش صرفاً بهخاطر کسب قدرت یا راه ندادن مجاهدین به عرصهی حاکمیت و قدرت سیاسی بوده است؟ اگر چنین بود، دیگر چرا پرداخت اینهمه بهای سنگین در ۴۷ سال گذشته؟
مجاهدین خلق از چه اصول و برنامهیی کوتاه آمدند که به قدرت برسند؟
با کدام حاکم یا نیروی برتر، بند و بست کردند که به قدرت برسند؟
از کدام حاکمی خواستار تقسیم قدرت شدند؟
با کدام دولت سازش کردند که به قدرت برسند؟
به کی یا کدام نیرویی پشت پا زدند که به قدرت برسند؟
به کی و کدام نیرویی پول دادند که به قدرت برسانندشان؟
به کی و کدام مردمی وعده دادهاند که به قدرت برسند؟
از چه افشاگری، روشنگری، مقاومت و نثار رنج و خون در مقابل محمدرضا شاه، خمینی و خامنهای کوتاه آمدند که به قدرت برسند؟
مجاهدین کدام اصل و محور منافع ملی ایران را زیر پا گذاشته یا نقض کردند تا به قدرت برسند؟
پاسخ همهی این پرسشها، راهنمای اثبات «شرافت سیاسی» برای هر سوژهی مخاطب این پرسشهاست.
تاریخ ۶۱ سالهی سازمان مجاهدین خلق ایران بر این واقعیتهای تجربهشده تأکید میکند:
ماندگاری و تداوم سازمانیافتهی پنج نسل، استقلال سیاسی، استقلال مالی و انسجام تشکیلاتی، جملگی محصول «شرافت و سلامت سیاسی» در مواضع و عملکرد، توأم با انتخاب مستمر پرداخت بهای «آزادی ایران» بهدور از هرگونه معامله و چشمداشت بوده است. صفت «گنجینهی ملی و میهنی» نه یک عبارت، بلکه توشهی یک سفر ۶۱ ساله با آفریدن و خلق دستآوردهای تاریخی، سیاسی، اجتماعی، انسانی، برابری، فرهنگی، ادبی، هنری، تشکیلاتی، سازماندهی و آرمانی شده است.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
رویش بذر شصتویک ساله در قامت کانونهای قهرمان شورشی
شصتویک سال پس از آن که بنیانگذاران مجاهدین خلق در شهریور ۱۳۴۴ سنگبنای ایستادگی و فداکاری را در برابر دیکتاتوری پیریزی کردند، آرمان آنان در ژرفای جامعه ریشه دوانده و امروز در سیمای نسلی بیباک و شورشگر متجلی شده است. کانونهای شورشی، زادگان عقیدتی و فرزندان آرمانی آن سنت ششدههای هستند که بنبست سکوت و ترس را در قلب تاریکترین دوران اختناق آریامهری درهمشکست.
در کشوری که استبداد ولایت فقیه تمامی ابزارهای سرکوب، اعدام و ارعاب را به کار گرفته تا جامعه را به انفعال بکشاند، کانونهای شورشی پاسخ قاطعی به دستگاه سرکوب دادهاند. این هستههای رزمنده با عملیات پیاپی و هدفمند علیه پایگاههای بسیج و سپاه، مراکز قضایی بیدادگاهها و نمادهای حاکمیت دیوارهای اختناق را فرومیریزند.
در برابر هر حکم اعدام، هر سرکوب خونین و هر ستمی بر کارگران، معلمان و زنان، کانونهای شورشی پاسخی در میدان ثبت میکنند؛ پایگاههای جهل و غارت را به آتش میکشند و تاریکی تحمیلشده را با مشعل قیام پسمیزنند.
در ساعاتی که شب شهرها را در خود فرومیبرد، این رزمندگان جوان، دیوارها را به رسانه مردم تبدیل کرده و با نقشزدن شعارهای سرنگونی و نام جانباختگان آزادی، نوید پیروزی و صبح رهایی را به جامعه هدیه میدهند.
پیوند کانونهای شورشی با پیشینهٔ شصتویک ساله مجاهدین خلق، پیوندی عقیدتی است. این جوانان تداوم مستقیم همان خط سرخی هستند که از دادگاههای دهه ۵۰ و طنابهای دار تابستان ۶۷ عبور کرده و اکنون به خیابانهای ایران رسیده است.
فرمانده وحید و همرزمان دلیرش تجسم پیوند عمیق نسل جوان با روح رزمنده مجاهدین هستند؛ قهرمانانی که ثابت کردند فرماندهی در میدان مبارزه یعنی پیشگام بودن در پذیرش سنگینترین خطرها برای گشودن راه تودهها.
قهرمانانی مانند مهدی خانکی پرچمدار جسارت و پاکبازی نسل نوینی بهشمار میروند که همه پیوندها و منافع فردی را فدای نجات میهن کرده و درس وفا و رزمآوری را به زیباترین شکل تفسیر نمودهاند.
فرمانده نعیم عبداللهی نمونه برجستهای از جوانانی است که در قلب خطرات، مشعل سازماندهی و مقاومت را برافراشته نگهداشتند تا اثبات کنند راهبری میدانی در متن جامعه شورشی هرگز خاموششدنی نیست.
قهرمانان فراموشی ناپذیر و بینام و نشانی که عملیات پتک آتشین (تهاجم به بیت خامنهای) را پیش بردند، گواهی روشن بر این حقیقتاند که مشعل اندیشه برابری، فدا و سرنگونی تمامعیار، از دست نسلی به دست نسلی دیگر سپرده شده و اکنون دستمایه خروش جوانان سراسر میهن است.
کانونهای شورشی پدیده جداافتادهای از مردم نیستند؛ آنان از بطن دانشآموزانی برآمدهاند که آیندهای آزاد را مطالبه میکنند، از میان دانشجویانی که خود معیار عدالت را رقم میزنند و از میان کارگران و و از زنان پیشتازی که آپارتاید جنسیتی و ستم ولایت فقیه را پسزدهاند.
نسلهایی که به دیکتاتوری «نه» میگوید و تسلیم، عافیتطلبی و میانهروی قلابی را به زبالهدان تاریخ میسپارد. نسلهایی که شعار «تا آخر خط رفتن» را نه در قالب واژه، بلکه در قالب آتش پرشکوه مقاومت زندگی میکند. نسلهایی که به سازش، اصلاحات دروغین و تمکین به وضع موجود «نه» میگویند. نسلهایی که مفهوم «تا آخر خط رفتن» را در هر عملیات و خروش انقلابی معنا میکنند.
در شصتویکمین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق، دوران نوینی رقم خورده است؛ سرفصل خیزش، تهاجم و قیامهای بنیادین. در این لحظه تاریخی، هر ایرانی معترض و بهجان آمدهای که در طلب آب، برق، کرامت انسانی و آزادی است، اگر به درون خود بنگرد، شورشگری فداکار برای رهایی خواهد دید.
پیام این مرحله صریح و آتشین است:
امواج پیدرپی احکام اعدام، زندانهای انباشته و شکنجههای قرونوسطایی دیگر قادر به مهار آتشفشان خشم جامعه نیستند. نه فرافکنی، نه دامنزدن به جنگ و ویرانیهای منطقهای و نه تحمیل فقر مطلق اقتصادی، هیچیک نمیتواند ساختار در حال فروپاشی ولایت فقیه را از سرنوشت محتومش نجات دهد. جامعه ایران در آستانه انفجاری بزرگ قرار دارد و مسیر تاریخ به سوی دگرگونی بنیادین و دموکراتیک برگشتناپذیر است.
پیروزی و آزادی نه هدیهای نازلشده از آسمان و با غرش بمبافکنها، بلکه دستاوردی روی زمین و ناشی از برق ارادههای پولادین در رویارویی با پاسداران تباهی است. آری، نسل پیشرو مجاهدین و زنان شجاع و جوانان غیور در کانونهای شورشی هستند که دموکراسی، عدالت و برابری را محقق میکنند همه چیز در قدرت اراده، اتحاد و دستان توانمند آنان رقم میخورد.
آنها یعنی تکتک ما و شما هستیم که قیامها را برپا میکنیم، طلسم ترس را درهممیشکنیم، ایران را از چنگال استبداد آزاد میسازیم و آیندهای روشن را بنا مینهیم. مشعلی که شصتویک سال پیش با دستان حنیف کبیر و یارانش برافروخته شد، امروز در دستان کانونهای شورشی در سراسر کشور زبانه میکشد.
این نبرد تاریخی تا برچیده شدن کامل بساط ولایت فقیه موروثی ادامه خواهد یافت. بیگمان پیروزی محتوم و نهایی از آن مردم و مقاومت ایران است.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
آخریت تحولات جنگ - سنتکام: پس از شلیک سپاه به دو ناو آمریکایی، سه نفتکش رژیم ایران هدف قرار گرفتند
آخریت تحولات جنگ - سنتکام: پس از شلیک سپاه به دو ناو آمریکایی، سه نفتکش رژیم ایران هدف قرار گرفتند
فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، روز شنبه ۱۴ شهریور اعلام کرد نیروهای آمریکایی پس از شلیک موشکهای بالستیک سپاه پاسداران به سمت دو ناو جنگی آمریکا، سه نفتکش ایرانی حامل نفت خام را هدف قرار داده و از کار انداختند.
سنتکام در بیانیهیی اعلام کرد یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن مجهز به موشکهای هدایتشونده آمریکا توانستند از چندین حمله «بیدلیل» نیروهای ایران با موفقیت عبور کنند و هیچ نیروی آمریکایی در این حملات آسیب ندیده است.
بر اساس این بیانیه، پس از «حملات ناموفق» ایران، نیروهای آمریکایی دو نفتکش متعلق به شبکه تأمین مالی سپاه پاسداران را هدف قرار دادند. این دو نفتکش شامل «ام/تی دانی» در نزدیکی ساحل جزیره خارک و «ام/تی استارک ۱» در نزدیکی جاسک بودند که بهطور دائمی از کار انداخته شدند.
سنتکام همچنین اعلام کرد نفتکش «ام/تی کیلو» که با نام «ناکسن» نیز شناخته میشود و در زمان حمله خالی از محموله بوده، در خلیج عمان منهدم شد.
به گفته سنتکام، پس از آنکه به خدمه نفتکش دستور داده شد کشتی را ترک کنند، نیروهای آمریکایی با هدف قرار دادن نقاط حیاتی کشتی، آن را بهگونهیی منهدم کردند که دیگر قادر به فعالیت نباشد.
گزارش رسانههای حکومتی از هدف قرار گرفتن نفتکشها
ساعاتی پیش از انتشار بیانیه سنتکام، رسانههای حکومتی ایران از شنیده شدن صدای چند انفجار در نزدیکی جزیره خارک و هدف قرار گرفتن یک «نفتکش کوچک» ایرانی خبر داده بودند.
خبرگزاری صدا و سیما سپس از هدف قرار گرفتن دو نفتکش ایرانی در نزدیکی جاسک خبر داد و اعلام کرد یکی از این نفتکشها خالی و دیگری حامل محموله نفت بوده است.
بر اساس این گزارش، خدمه دو نفتکش با استفاده از قایقهای نجات به ساحل منتقل شدند.
ارتش آمریکا اعلام کرده است این سه نفتکش بخشی از یک شبکه چند میلیارد دلاری موسوم به «ناوگان سایه» بودهاند که منابع مالی سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی آن در منطقه را تأمین میکند.
هشدار فرمانده سنتکام و وزیر دفاع آمریکا
دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، در واکنش به حملات سپاه پاسداران گفت:
«پیام برای سپاه پاسداران باید کاملاً روشن باشد: اگر به دو کشتی ما شلیک کنید، ما هزینه اقتصادی حتی سنگینتری بر شما تحمیل خواهیم کرد؛ سه کشتی شما را از بین خواهیم برد».
وی افزود نیروهای آمریکایی برای دفاع از نیروهای خود «تردید نخواهند کرد» و در صورت لزوم، نفتکشهای ایران را که آنها را «محدود و در معرض آسیب» توصیف کرد، هدف قرار خواهند داد.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز ساعاتی بعد در شبکه ایکس با انتشار پیامی به ایران هشدار داد.
هگست نوشت: «اگر ایران به کشتیهای آمریکایی شلیک کند، ما نفتکشهای آنها را منهدم و غرق خواهیم کرد. تنها کاری که آنها باید انجام دهند این است که به نیروی دریایی آمریکا شلیک نکنند».
وزیر دفاع آمریکا همچنین ناوگان نفتکشهای ایران را «بیدفاع» توصیف کرد و گفت کشتیها و زیردریاییهای آمریکا قادرند این نفتکشها را در مناطق تحت پوشش فرماندهی مرکزی آمریکا و فرماندهی هند-اقیانوس آرام هدف قرار دهند.
**
خبرگزاری سپاه تروریستی تسنیم
خبرگزاری حکومتی تسنیم وابسته به سپاه پاسداران خبر داد: یک نفتکش ایرانی در شش مایلی جزیره خارک صبح امروز شنبه ۱۴ شهریور هدف حمله موشکی ارتش آمریکا قرار گرفت. این نفتکش در محدوده لنگرگاه جزیره خارک با اصابت ۴ پرتابه نیروهای آمریکایی هدف قرار گرفته است. این حادثه خسارت جانی به همراه نداشته و کارکنان نفتکش در حال تخلیه شناور هستند.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
رضا محمدی: "سر موضع بودن"، جرمی که خمینی از یک هویت سیاسی ساخت
"سر موضع بودن"، جرمی که خمینی از یک هویت سیاسی ساخت
مرداد که میرسد، نام تابستان ۱۳۶۷ دوباره از زیر خاکستر تاریخ بلند میشود، تابستانی که در آن، هزاران زندانی سیاسی در زندانهایی که قرار بود محل گذراندن دوران محکومیتشان باشند، به قتل رسیدند. بسیاری از آنان سالها در زندان به سر می بردند، دوران محکومیت خود را میگذراندند و در موقعیتی نبودند که در میدان جنگ یا عملیات نظامی شرکت کنند.
اما در روایت این جنایت، واژهای هست که شاید بیش از هر واژه دیگری بتواند پرده از ماهیت آنچه رخ داد کنار بزند "سر موضع بودن".
این تعبیر را نباید اصطلاحی فرعی، تعبیری مذهبی یا عبارتی مبهم در حاشیه این فاجعه تلقی کرد. اگر بخواهیم تابستان ۶۷ را درست بفهمیم، باید از همین واژه آغاز کنیم.
زیرا "سر موضع بودن" در اینجا به معنای ارتکاب یک جرم تازه نبود، به معنای دست نکشیدن از یک باور و هویت سیاسی بود.
و درست همینجاست که یک پرسش سهمگین تاریخی شکل میگیرد:
اگر زندانی به خاطر آنچه انجام داده اعدام نشده بود، بلکه به خاطر اینکه هنوز همان عقیده سیاسی را داشت اعدام شد، آیا این اعدام چیزی جز اعدام سیاسی بود؟
فتوای خمینی، دستکم در متنی که در خاطرات آیتالله منتظری منتشر شده، جای چندانی برای ابهام باقی نمیگذارد. در آن آمده است که کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند، "محارب و محکوم به اعدام" هستند و تشخیص موضوع به هیئتهایی متشکل از قاضی شرع، دادستان و نماینده وزارت اطلاعات سپرده میشود.
این عبارت، شاید یکی از کلیدیترین اسناد برای فهم ماهیت آن اعدامها باشد.
زیرا اگر "سر موضع بودن" معیار مرگ بود، خود موضع سیاسی، موضوع تصمیم برای کشتن شده بود. این تفاوت کوچکی در تعبیر نیست، تفاوت میان مجازات یک عمل و مجازات یک انسان به خاطر هویت و باورش است.
"سر موضع"، وقتی باور تبدیل به جرم میشود
در یک نظام حقوقی، انسان را باید به سبب یک عمل مشخص، بر اساس قانونی مشخص و پس از یک دادرسی عادلانه مسئول شناخت. اما "سر موضع بودن" از جنس عمل نیست.
"سر موضع بودن" یعنی هنوز همان باور را داشتن، هنوز خود را متعلق به همان جریان دانستن، حاضر نشدن به انکار گذشته و حاضر نشدن به تبرئه خود از چیزی که بدان باور داشتهای.
اگر چنین ویژگیای به معیار مرگ تبدیل شود، دیگر با یک نظام معمول مجازات مواجه نیستیم، با جرمانگاری وجدان مواجهیم.
در اینجا قدرت از زندانی نمیپرسد: "چه کردهای؟"
بلکه میپرسد: "هنوز چه هستی؟"
و پاسخ به همین سؤال میتواند مرز میان زندگی و مرگ باشد.
زندانی میتواند زنجیر به پا داشته باشد، اما هنوز صاحب فکر باشد، پشت میله باشد، اما هنوز انتخاب کند، محکوم باشد، اما هنوز باور داشته باشد و برای قدرتی که میخواهد مخالف را نه فقط شکست دهد، بلکه از درون انکار کند، همین کافی است تا او را خطرناک بداند.
از این منظر، "سر موضع بودن" نام دیگری است برای امتناع از خود انکاری.
فتوای خمینی، سندی که نمیتوان با سکوت از کنار آن گذشت.
بعضا کشتار ۶۷ را صرفا "کشتار زندانیان سیاسی" می نامند و از برجسته کردن هویت سیاسی قربانیان پرهیز میشود.
اما پرسش این است: چرا خود فرمان، هویت سیاسی آنان را برجسته میکند؟
در متن فتوا، سخن از "منافقین" و کسانی است که در زندان "بر سر موضع" خود باقی ماندهاند. آنان بر مبنای همین موضع،"محارب" اعلام شده و مستحق اعدام دانسته میشوند.
بنا بر این اگر امروز نام "مجاهدین" را از این بخش از تاریخ حذف کنیم و تنها بگوئیم "زندانیان سیاسی" ممکن است تصویری انسانی و فراگیر از قربانیان ارائه کنیم، اما همزمان واقعیتی تعیینکننده را نیز محو کردهایم: در نخستین و بزرگترین مرحله این کشتار، هویت سیاسی مجاهدین موضوع مستقیم فرمان و روند اعدام بود.
گزارش عفو بینالملل نیز تصریح میکند که قربانیان عمدتا اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق بودند و زندانیان در برابر پرسشهایی درباره توبه، انکار باورهای سیاسی و محکوم کردن گروه سیاسی خود قرار میگرفتند.
دیدهبان حقوق بشر نیز گزارش کرده است که مقامات ابتدا اعضای مجاهدین و سپس اعضای گروه های سکولار و چپ را هدف قرار دادند و در مورد زندانیان، درباره باورهای سیاسی و میزان وفاداری آنان پرسش میشد، از جمله درباره مسلمان بودن یا نماز خواندن زندانیان چپ.
پس گفتن "کشتار زندانیان سیاسی" درست است، اما کافی نیست. نام عمومی نباید جای نام تاریخی را بگیرد.
"سر موضع بودن" اعتراف ناخواسته
شاید بتوان گفت یکی از بزرگ ترین تناقضها در روایت رسمی همینجاست.
رژیم میخواست بگوید با "دشمن" برخورد کرده است، اما واژهای که در متن فرمان برجای گذاشت، از "سر موضع بودن" سخن گفت، و این تعبیر، ناخواسته، حقیقت مهمی را آشکار میکند:
آنچه برای دستگاه قدرت اهمیت داشت، تنها گذشته زندانی نبود، آینده فکری او نیز بود.
زندانی سال ها پیش دستگیر شده بود و محکومیتش را میگذراند، اما هنوز "سر موضع" بود. پس مسئله فقط مجازات عملی در گذشته نبود، مسئله این بود که زندانی هنوز همان انسان سیاسی بود.
به همین دلیل، "سر موضع بودن" را میتوان اعترافی ناخواسته به سیاسی بودن اعدامها دانست.
زیرا اگر معیار، یک جرم عادی بود، نیازی به سنجش موضع سیاسی زندانی وجود نداشت، اگر معیار، یک جرم نظامی تازه بود، نیازی به پرسش از وفاداری سیاسی او نبود و اگر معیار، صرفا اجرای حکم قضایی قبلی بود، نیازی به هیئت تازه و پرسش تازه وجود نداشت.
اما وقتی پرسش این است که: "آیا هنوز بر موضع خود هستی؟"، آنگاه موضوع اصلی، باور سیاسی انسان است.
منتظری، شاهدی از درون ساختار قدرت
این معنا تنها از بیرون نظام مطرح نشده است.
آیتالله حسینعلی منتظری، که در آن زمان قائم مقام خمینی بود، در برابر این روند اعتراض کرد. بعدها متن نامههای او و فایل صوتی جلسه او با اعضای هیئت تهران منتشر شد.
اهمیت این اسناد تنها در مخالفت منتظری با اعدام ها نیست، اهمیت بزرگتر آنها در این است که نشان میدهند در درون ساختار قدرت نیز موضوع، به عنوان مسئلهای مرتبط با زندانیان سیاسی و نحوه اجرای فرمان خمینی مطرح بوده است.
منتظری در آن جلسه درباره نحوه اجرای فرمان اعتراض میکند و از آزمونهایی سخن میگوید که در آنها از زندانی خواسته می شد موضع خود را نسبت به مجاهدین مشخص کند، از جمله آمادگی برای محکوم کردن آنان یا انجام اقدامات دیگر.
این اسناد معنایی سنگین دارند:
برای زنده ماندن، از زندانی خواسته میشد بخشی از هویت سیاسی خود را انکار کند.
در چنین شرایطی، "سر موضع بودن" دیگر فقط یک اصطلاح نیست، تبدیل میشود به نامی برای مقاومت در برابر وادار کردن انسان به نفی خویشتن.
اگر "سر موضع" نبود، چه چیزی باید سنجیده میشد؟
این شاید سادهترین پرسش برای فهم ماجرا باشد. اگر هدف، مجازات جرم بود، باید پرسیده میشد:
چه کردهای؟ کجا؟ چه زمانی؟ با چه ادلهای؟ بر اساس کدام قانون؟ و حکم کدام دادگاه؟
اما وقتی پرسش اصلی این است: "هنوز سر موضع هستی یا نه؟"
موضوع از عمل" به "عقیده" منتقل شده است از "فعل" به "هویت"، از "مسئولیت کیفری" به "وفاداری سیاسی" و از دادگاه به آزمون وفاداری.
اینجاست که مفهوم "هیئت مرگ" معنای واقعی خود را پیدا میکند.
آنچه رخ داد، یک رسیدگی قضایی معمول نبود. عفو بینالملل این روند را مجموعهای از اعدامهای فراقضایی و هماهنگ شده توصیف کرده و گزارش میکند که هیئت هایی متشکل از مقام های قضایی، دادستانی و اطلاعاتی، زندانیان را با پرسشهایی درباره باور و موضع سیاسیشان رو به رو میکردند. بنابراین "سر موضع بودن" را نمیتوان در حاشیه این ماجرا قرار داد، این عبارت در مرکز تحلیل آن قرار دارد.
نام بردن از مجاهدین، حذف دیگر قربانیان نیست
در اینجا باید بر یک نکته اخلاقی و تاریخی تأکید کرد.
سخن گفتن از نقش و قربانیان مجاهدین در کشتار ۶۷ به معنای نادیده گرفتن چپ ها، هواداران گروه های دیگر یا هیچ یک از قربانیان نیست، برعکس، هر قربانی حق دارد با نام، هویت و سرگذشت واقعی خود به یاد آورده شود.
اما نمیتوان برای ساختن روایتی فراگیر، هویت بخشی از قربانیان را حذف کرد.
اینکه گفته شود "زندانیان سیاسی" درست است، اما اینکه به عمد یا از سر ملاحظه هرگز گفته نشود کدام جریان سیاسی در متن فرمان خمینی مستقیما مورد خطاب قرار گرفته بود، دیگر صرفا یک انتخاب واژگانی نیست، این، تغییر صورت مسئله است.
حقیقت، با جمع کردن نام ها از بین نمیرود، با حذف نام ها ناقص میشود.
میتوان همزمان دو حقیقت را گفت: هزاران زندانی سیاسی قربانی شدند و در نخستین مرحله این کشتار، مجاهدین و هویت سیاسی آنان در مرکز فرمان و روند اعدام قرار داشتند، هیچکدام دیگری را نفی نمیکند.
از "سر موضع بودن" تا حق انسان برای خودش بودن
اما شاید عمیقترین وجه این ماجرا، نه حقوقی، بلکه فلسفی باشد.
یک انسان تا کجا حق دارد خودش باقی بماند؟ آیا زندان حق فکر کردن را از او میگیرد؟ آیا محکومیت کیفری، حق داشتن وجدان را از انسان سلب میکند؟
آیا حکومت میتواند بگوید:
"اگر میخواهی زنده بمانی، باید بگویی آنچه بودی، دیگر نیستی؟"
اگر پاسخ مثبت باشد، دیگر از آزادی وجدان چیزی باقی نمیماند.
در این معنا، "سر موضع بودن" را میتوان به زبان دیگری حق انسان برای انکار نکردن خویشتن نامید.
حتی اگر ما با آن عقیده موافق نباشیم، حتی اگر آن سازمان را قبول نداشته باشیم، حتی اگر با تاریخ و عملکرد آن جریان اختلاف جدی داشته باشیم.
حقوق بنیادین انسان دقیقا در لحظهای معنا پیدا میکند که بخواهیم آن حق را از او بگیریم.
آزادی عقیده برای عقیده محبوب نیست، برای عقیدهای است که قدرت از آن بیزار است.
و اگر این اصل را نپذیریم، دفاع از حقوق بشر به دفاع از حقوق "خودیها" تقلیل پیدا میکند.
تاریخ را نباید با زبان قاتل بازنویسی کرد
یکی از بزرگترین خطرها پس از هر جنایت سیاسی این است که قربانیان تنها به قتل نرسند، بلکه هویت، نام و خاطره شان نیز به تدریج از میان برداشته شود، گویی جنایت باید یک بار بر پیکر انسانها و بار دیگر در حافظه تاریخ رخ دهد.
جسم قربانی را به خاک میسپارند، نامش را حذف میکنند، تصویرش را ممنوع میکنند و مزارش را پنهان میسازند. سالها بعد نیز روایت را چنان بازسازی میکنند که گویی دیگر کسی نمیداند این انسانها چه کسانی بودند، چه بر سرشان آمد و چرا کشته شدند.
عفو بینالملل نیز علاوه بر اعدام های فراقضایی، بر پنهانکاری درباره سرنوشت و محل دفن قربانیان و فشار بر خانوادهها تأکید کرده است.
پس مبارزه با فراموشی فقط حفظ تاریخ مرگ نیست، حفظ هویت قربانی نیز بخشی از دادخواهی است.
از این منظر، گفتن "مجاهدین" در کنار "زندانیان سیاسی"، یک برچسبزنی سیاسی نیست، بازگرداندن نام و هویت به کسانی است که خود هویت سیاسی شان در متن تصمیم مرگ مورد هدف قرار گرفته بود.
"سر موضع بودن" واژهای که علیه سازندگانش شهادت میدهد
شاید تاریخ، در نهایت، با همین یک عبارت علیه آن تصمیم شهادت بدهد: "سر موضع بودن"
کلمات گاهی بیش از آنچه صاحبانشان میخواهند، حقیقت را فاش میکنند.
اگر معیار مرگ، "سر موضع بودن" بود، پس زندانی تنها به خاطر گذشتهاش کشته نشد، به خاطر آنچه هنوز در ذهن و وجدانش زنده بود کشته شد و این یعنی: اعدام، سیاسی بود.
نه صرفا از آن جهت که قربانیان سیاسی بودند - که بودند - بلکه از آن جهت که موضوع تصمیم مرگ، موضع سیاسی آنان قرار گرفته بود.
این تفاوت را نباید اجازه داد در هیاهوی سال ها گم شود.
میتوان درباره مجاهدین قضاوتهای سیاسی متفاوت داشت، میتوان با ایدئولوژی آنان موافق نبود، میتوان تاریخ و عملکرد آنان را نقد کرد، اما هیچ یک از اینها مجوز حذف حقیقت نیست.
حقیقت این است که در تابستان ۶۷، در میان آن زندانیان، کسانی بودند که با این پرسش مواجه شدند که آیا هنوز همان هستند که بودند، و برای بسیاری از آنان، پاسخ به این پرسش با سرنوشتشان گره خورد.
به همین دلیل، "سر موضع بودن" فقط یک عبارت در یک سند تاریخی نیست.
این عبارت، صورت فشرده یک تراژدی است: تراژدی انسانی که برای حفظ هویت و باور خود، در برابر قدرتی قرار گرفت که میخواست حتی پیش از کشتن او، او را وادار به انکار خویش کند.
از همین رو باید درباره تابستان ۶۷ دقیقتر سخن گفت، نه فقط "کشتار"، نه فقط "زندانیان سیاسی"، بلکه چه کسانی؟ به چه دلیل؟ بر اساس کدام فرمان؟ با چه معیاری؟ و چرا "سر موضع بودن" میتوانست حکم مرگ باشد؟
تا وقتی این پرسشها پاسخ نگرفتهاند، پرونده تابستان ۶۷ همچنان باز خواهد ماند و تا وقتی نام و هویت قربانیان از روایت آن جنایت حذف شود، تاریخ هنوز یک شهادت ناتمام است.
از این رو، یادآوری اینکه بخش بزرگی از قربانیان کشتار ۶۷ مجاهدین بودند، نه تقلیل دادن فاجعه است و نه نادیده گرفتن دیگر قربانیان، این، بازگرداندن هویت به قربانیانی است که یکی از مبانی کشتارشان، دقیقا هویت و موضع سیاسی آنان بود.
و شاید بتوان گفت تراژدی "سر موضع بودن" در همین تناقض تاریخی خلاصه میشود:
آنچه برای یک انسان میتواند نشانه وفاداری به وجدان و آرمانش باشد، برای قدرتی که تحمل مخالف را ندارد به "جرم" تبدیل می شود.
اما تاریخ وظیفه دیگری دارد:
میان "جرم" و "باور"، میان "مقاومت" و "جرمانگاری مقاومت" و میان "روایت قدرت" و "حقیقت قربانی" تمایز بگذارد.
و شاید به همین دلیل است که پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، هنوز یک عبارت کوتاه میتواند اینچنین بلند شهادت بدهد: "سر موضع بودن"
رضا محمدی
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی