۱۴۰۵ فروردین ۲۲, شنبه

بازداشت و لغو گرین‌کارت فرزند معصومه ابتکار در آمریکا: وزارت خارجه آمریکا



بازداشت و لغو گرین‌کارت فرزند معصومه ابتکار در آمریکا

وزارت‌خارجه آمریکا اعلام کرد عیسی هاشمی، فرزند معصومه ابتکار، به‌همراه همسرش مریم طهماسبی و فرزندشان توسط مأموران اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) بازداشت شده‌اند و در انتظار اخراج از این کشور به‌سر می‌برند.

بر اساس بیانیه منتشر شده در روز شنبه ۲۲ فروردین، دولت آمریکا هم‌چنین گرین‌کارت (اقامت دائم) این افراد را به‌دلیل «ارتباط با مقام‌های رژ‌یم ایران» لغو کرده است. در این بیانیه تأکید شده که این خانواده اکنون در بازداشت به‌سر می‌برند و روند اخراج آنها در حال پیگیری است.

وزارت‌خارجه آمریکا در ادامه با اشاره به پیشینه سیاسی خانواده هاشمی اعلام کرد که معصومه ابتکار در جریان بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران نقش «سخنگو و مبلغ اصلی» گروگان‌گیران را برعهده داشته است. در این بیانیه آمده است که او با تهیه مصاحبه‌های هدایت‌شده و «ساختگی»، تلاش می‌کرد شرایط نگهداری گروگانها را مطلوب نشان دهد، در حالی که گروگانهای آمریکایی در سلول‌های انفرادی، با چشم‌بند و تحت فشار نگهداری می‌شدند.

بر اساس اعلام وزارت‌خارجه آمریکا، عیسی هاشمی و خانواده‌اش در سال ۲۰۱۴ و در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما وارد آمریکا شدند و در خرداد ۱۳۹۵ از طریق برنامه ویزای تنوع نژادی موفق به دریافت اقامت دائم شدند.

در بخش دیگری از این بیانیه آمده است که دولت دونالد ترامپ اجازه نخواهد داد ایالات متحده به محل اقامت افرادی تبدیل شود که با «رژیم‌های تروریستی ضدآمریکایی» مرتبط هستند.

هم‌چنین وزارت‌خارجه آمریکا اعلام کرد که در ادامه این روند، اقامت حمیده افشار سلیمانی، از بستگان قاسم سلیمانی، و دخترش نیز لغو شده و آنها در بازداشت به‌سر می‌برند. علاوه بر این، وضعیت اقامت فاطمه اردشیر لاریجانی، دختر علی لاریجانی، و همسرش نیز لغو شده و به‌گفته این وزارتخانه، این دو نفر دیگر در ایالات متحده حضور ندارند و از ورود مجدد به این کشور منع شده‌اند.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

استکهلم - تظاهرات ایرانیان آزاده در گرامیداشت زندانیان سیاسی اعدام شده و در حمایت از قیام سراسری مردم ایران - ۲۲فروردین ۱۴۰۵



استکهلم - تظاهرات ایرانیان آزاده در گرامیداشت زندانیان سیاسی اعدام شده و در حمایت از قیام سراسری مردم ایران - ۲۲فروردین ۱۴۰۵


استکهلم - تظاهرات ایرانیان آزاده در گرامیداشت یاد زندانیان سیاسی اعدام شده

و در حمایت از قیام سراسری مردم ایران - ۲۲فروردین


استکهلم - تظاهرات ایرانیان آزاده در گرامیداشت یاد زندانیان سیاسی اعدام شده و در حمایت از قیام سراسری مردم ایران - ۲۲فروردین

استکهلم - تظاهرات ایرانیان آزاده در گرامیداشت یاد زندانیان سیاسی اعدام شده و در حمایت از قیام سراسری مردم ایران - ۲۲فروردین

استکهلم - تظاهرات ایرانیان آزاده در گرامیداشت یاد زندانیان سیاسی اعدام شده و در حمایت از قیام سراسری مردم ایران - ۲۲فروردین

استکهلم - تظاهرات ایرانیان آزاده در گرامیداشت یاد زندانیان سیاسی اعدام شده و در حمایت از قیام سراسری مردم ایران - ۲۲فروردین



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

پیام خانم مریم رجوی به تظاهرات ایرانیان در پاریس



پیام خانم مریم رجوی به تظاهرات ایرانیان در پاریس


اعتراض جهانی به اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر

روز شنبه ۲۲فروردین، همزمان با موج اعتراض جهانی به اعدام مجاهدان و شورشگران دلیر توسط رژیم آخوندی، ایرانیان و حامیان مقاومت در پاریس دست به تظاهرات زدند.
مریم رجوی طی یک پیام ویدئویی خطاب به تظاهر کنندگان گفت:

هموطنان، اشرف‌نشانها، دوستان و حامیان فرانسوی مقاومت ایران!
گردهم‌آیی امروز شما شعله‌یی است از مقاومت و قیام مردم ایران است که برای کسب آزادی و حاکمیت مردم روزشماری می‌کنند و پرچم صلح و آزادی را به اهتزاز درآورده‌اند.
قیام دیماه ایران را در آستانه تغییر قرار داده است.
آخوندها جنگ را مغتنم شمرده‌اند تا با حلقه‌های دار، راه نسل شورش و قیام و به‌خصوص ارتش آزادی را ببندند. می‌خواهند پیامدهای کشتار دی را با دار و اعدام مهار کنند. می‌خواهند با توفان قیام‌ها پس از فرو نشستن جنگ مقابله کنند.
شهادت ۱۳مجاهد قهرمان و شورشگر دلاور برای من و یاران و هموطنان‌مان البته که جگرسوز است. اما به‌پاخاستن آنها زیر سلطه یک اختناق ضدبشری، ایمان و وفاداری آنها به یک آرمان رهایی‌بخش، خبر بزرگی را اعلام کرده است؛ این خبر که نسل آهنین عزمی به صحنه نبرد آمده که هماورد رژیم ولایت فقیه است و بر آن است که جمهوری دموکراتیک، آزادی و حاکمیت مردم را جایگزین این رژیم ارتجاعی سازد.
به قهرمانان مجاهد، محمد، اکبر، بابک، پویا، ابوالحسن و وحید و به شورشگران دلیر، صالح، امیرحسین، محمد امین، مهدی، سعید، شاهین و علی درود درود درود!
آخوندها با زبان همیشگی خود ـ با زبان اعدام و قتل‌عام ـ اقرار می‌کنند که نیروی سرنگون کننده رژیم‌شان کانون شورشی و ارتش آزادی و قیام سازمان‌یافته است.
کانون وحشت‌شان راه‌حل انقلابی است که در روز چهارم اسفند در تهاجم مجاهدین به بیت خامنه‌ای و نهادهای اصلی حاکمیت در امنیتی‌ترین منطقه تهران و البته در چهار دهه نبرد با دیکتاتوری آخوندها و پاسداران به اثبات رسیده است؛ راه‌حلی که در جایگزین دموکراتیک شورای ملی مقاومت با اعلام دولت موقت با شعار صلح و آزادی برای انتقال حاکمیت به مردم ایران شناخته می‌شود.
به این نسل آگاه و رزمنده درود که برای انقلاب دموکراتیک و یک مناسبات عادلانه بپا خاسته است و به مادران و پدران سرفرازشان درود که به حمایت از فرزندان خود برخاسته‌اند و از آرمان عادلانه آنها دفاع می‌کنند و خود نیز رنج زندان و اسارت را به جان می‌خرند.

شعار مقاومت از ابتدا صلح و آزادی بوده و هست

در این جا از جانب مقاومت ایران اعلام می‌کنم:
۱. ما از آتش‌بس به‌ویژه توقف حملات به زیرساختها و تأسیسات مدنی استقبال می‌کنیم. شعار مقاومت و دولت موقت از ابتدا صلح و آزادی بوده و هست. باشد که آتش‌بس ۱۵روزه بر‌خلاف خواست بقایای شیخ و شاه، به پایان جنگ منجر شود و مسیر صلح و آزادی را هموار کند. صلح پایدار تنها با سرنگونی دیکتاتوری مذهبی توسط مردم و مقاومت سازمان‌یافته و برقراری جمهوری دموکراتیک محقق می‌شود.
۲. اعدام پی‌درپی مجاهدین سرفراز و شورشگران قیام آفرین، برآمد سراسیمگی رژیمی است که به‌پایان کار خود رسیده است. این کشتارها تأکیدی مضاعف بر مشروعیت و ضرورت مقاومت برای سرنگونی رژیم است. توقف اعدامها در ایران به‌عنوان خواست تمام مردم ایران، باید در هر توافق بین‌المللی گنجانده شود.
۳. جنگ‌طلبی فاشیسم دینی حاکم و فراخوانهای بازمانده دیکتاتوری سلطنتی به تشدید جنگ، هیچ‌کدام، ربطی به مردم ایران ندارد. بلکه تنها بازتاب آرزوی ضدملی هر دوی آن‌هاست که یکی برای حفظ قدرت و دیگری در توهم کسب قدرت، ویرانی ایران را ترجیح می‌دهند. هم‌چنان که مسعود رجوی گفت: «هر گونه فاشیسم و دیکتاتوری اعم از دینی و سلطنتی هم‌چون ۱۰۰سال گذشته، جنگ با ملت ایران است».
۴. محکومیت قاطع اعدام مجاهدین در هفته گذشته از سوی احزاب و گروه‌های مختلف سیاسی و ملیت‌های تحت ستم یک بار دیگر نشان داد که در جبهه خلق همه جریانها و شخصیتها با هر اعتقاد و گرایشی در برابر این رژیم و جنایت‌هایش هم‌صدا و هم‌دل هستند.
۵. سکوت جامعه جهانی نسبت به اعدام‌های زنجیره‌یی در هفته اخیر هیچ توجیهی ندارد و ادامه همان سیاست مماشات است که برای جهان فاجعه به‌بار آورده است. باید به مصونیت سردمداران رژیم پایان داده شود و به‌خاطر ۴۵سال جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی طبق صلاحیت جهانی مورد حسابرسی قرار گیرند.
۶. ما ملل متحد را به برپایی اجلاس ویژه‌یی برای رسیدگی به اعدام‌های پیاپی زندانیان سیاسی فرا می‌خوانیم و خواهان اتخاذ تصمیمات لازم‌الاجرا و فوری از طرف شورای امنیت برای نجات زندانیان سیاسی زیر حکم اعدام هستیم.

باشد که روزگار تیره و تار استبداد و جنگ و ویرانی، مغلوب روزگار آزادی و حاکمیت جمهور مردم شود، مغلوب روزگار صلح و آزادی.
سلام بر شهیدان ـ سلام بر آزادی


برگرفته از سایت مریم رجوی




🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

چهلمین روز تحصن ایرانیان آزاده در برابر لانه جاسوسی آخوندها در برلین



چهلمین روز تحصن ایرانیان آزاده در برابر لانه جاسوسی آخوندها در برلین

برلین – چهلمین روز تحصن ایرانیان آزاده مقابل سفارت رژیم در حمایت از قیام و دولت موقت شورای ملی مقاومت – ۲۲ فروردین ۱۴۰۵


🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر



تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر- شنبه ۲۲ فروردین - ۱۱ آوریل 

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

تظاهرات بزرگ ایرانیان در پاریس در محکومیت اعدام مجاهدان قهرمان و شورشگران دلیر - ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

علیرضا نوریزاده، مزدور اجاره ای - چهره‌ای با سابقه طولانی در خدمت به دیکتاتوری‌های شاه وشیخ



              علیرضا نوریزاده، مزدور اجاره ای - چهره‌ای با سابقه طولانی در خدمت به دیکتاتوری‌های شاه وشیخ


لینک به کلیپ برنامه افشاگری - پرونده

علیرضا نوریزاده، چهره‌ای با سابقه طولانی در خدمت به دیکتاتوری‌های پهلوی و خمینی، به‌عنوان یکی از مزدوران اجاره‌ای رژیم در خارج از کشور شناخته می‌شود. او با چرخش‌های سیاسی متعدد، از همکاری با ساواک تا مدح خمینی و سپس فعالیت علیه سازمان مجاهدین خلق و حمایت از بقایای سلطنت، مسیری پر از تناقض را طی کرده است.

دوران رژیم پهلوی: خدمت به ساواک

نوری‌زاده در رژیم پهلوی به‌عنوان عنصری وفادار به ساواک فعالیت می‌کرد. در سال ۱۳۴۷، مسئولیت سرویس سیاسی روزنامه اطلاعات به او واگذار شد. در سال ۱۳۵۰، به‌عنوان مسئول دفتر محمود جعفریان، از عوامل ساواک و معاون تلویزیون رژیم پهلوی، منصوب شد. جعفریان او را برای آموزش زبان عربی و مطالعات خاورمیانه به مصر فرستاد. پس از بازگشت، نوری‌زاده در رادیو و تلویزیون ملی زیر نظر چهره‌های بدنامی چون جعفریان و پرویز نیکخواه فعالیت کرد و اجازه اجرای برنامه‌های زنده دریافت نمود، امری که بدون تأیید ساواک ممکن نبود. او در گفت‌وگویی با صدای آمریکا (۶ شهریور ۱۳۷۱) از معاشرت با افرادی چون منوچهر آزمون، جواد منصور و بیژن صفاری سخن گفت. از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷، در روزنامه اطلاعات فعالیت داشت و به دلیل خدماتش، مدالی از دربار پهلوی دریافت کرد.

چرخش به سوی خمینی

با آغاز قیام ضدسلطنتی در سال ۱۳۵۷، نوری‌زاده که تغییر در فضای سیاسی را احساس کرده بود، برای فرار از مجازات و بهره‌مندی از مزایای رژیم جدید، به مدح خمینی پرداخت. او در روزنامه اطلاعات (۲۷ دی‌ماه ۱۳۵۷) با اشعاری سخیف، خمینی را ستایش کرد و او را «امام» خواند. این چرخش ۱۸۰ درجه‌ای نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری او در تغییر مواضع برای حفظ منافع شخصی بود. نوری‌زاده در روزهای اولیه انقلاب، همراه با عوامل اداره هشتم ساواک، در خدمت افرادی چون محسن رفیق‌دوست و هادی غفاری قرار گرفت و برای محاکم شرع خمینی توجیهات ارائه داد. او در روزنامه اطلاعات (۲۵ بهمن ۱۳۵۷) با تحسین اعدام امرای ارتش پهلوی، از جمله نصیری و خسروداد، صحنه‌های اعدام را توصیف کرد و خود را شاهد این اعدام‌ها معرفی نمود.

مهاجرت به خارج و تغییر مواضع

پس از قطع حمایت مالی رژیم و مهاجرت به خارج، نوری‌زاده بار دیگر مواضع خود را تغییر داد. خمینی که زمانی در شعرهایش فرشته بود، در نوشته‌هایش به دیو تبدیل شد. او در نشریه پیام ایران (۲۴ تیر ۱۳۷۰) از شاپور بختیار حمایت کرد و خود را مسئول نزدیک کردن مردم به او خواند. همچنین، فرخ‌رو پارسا، که در سال ۱۳۵۸ او را «مخدره» و مستحق مجازات دانسته بود، پس از مهاجرت به «بانوی نازنین» و «فرزانه» تبدیل شد. این تناقض‌گویی‌ها نشان‌دهنده ماهیت فرصت‌طلبانه نوری‌زاده بود.

در خارج از کشور، نوری‌زاده ابتدا ژست ملی‌گرایی و مصدقی گرفت، اما به دلیل عدم درآمد کافی، به همکاری با عوامل اطلاعاتی رژیم روی آورد. روزنامه رسالت (۱۶ تیر ۱۳۸۰) گزارش داد که او با دریافت ماهانه ۵۰ هزار دلار، در تماس مستقیم با محمدعلی ابطحی، مسئول دفتر خاتمی، فعالیت‌های رژیم را در خارج هماهنگ می‌کرد. نوری‌زاده این اتهامات را نه‌تنها تکذیب نکرد، بلکه (در کیهان لندن ۱۳اردیبهشت ۱۳۷۷) دریافت پول از رژیم را توجیه کرد و آن را «طیب و طاهر» خواند.

هتاکی علیه مجاهدین و همکاری با وزارت اطلاعات

نوری‌زاده به‌طور مداوم علیه سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت فعالیت کرده است. او در صدای آمریکا (۷ شهریور ۱۳۷۸) نظام کنونی را تنها آلترناتیو موجود خواند و در برنامه «پنجره‌ای رو به خانه پدری» (۳اردیبهشت ۱۴۰۴) مجاهدین را به نبود دموکراسی متهم کرد. او همچنین از مأموران وزارت اطلاعات، مانند مسعود خدابنده، (که در حال حاضر در دادگاه‌های نمایشی رژیم علیه مجاهدین فعالیت میکند) حمایت کرد.

او همچنین با پاسدار مدحی، افسر ارشد سپاه که برای نفوذ در اپوزیسیون به اروپا اعزام شده بود، همکاری داشت. وزارت اطلاعات در سال ۱۴۰۳ اعلام کرد که از طریق ارتباط با افرادی چون نوری‌زاده، عملیات فریب اپوزیسیون را اجرا کرده است. نوری‌زاده در این همکاری‌ها، به‌عنوان ابزاری برای شقه کردن اپوزیسیون و هتاکی علیه مجاهدین عمل کرد.

حمایت از بقایای سلطنت

نوری‌زاده در خارج از کشور، به حمایت از بقایای سلطنت پرداخت و در برنامه «پنجره‌ای رو به خانه پدری» (۱۷ مرداد ۱۴۰۳) از اپوزیسیون خواست که گذشته را فراموش کرده و به جوانانی که با شاهزاده ارتباط دارند، میدان دهند. او در نامه‌ای به محمدرضا پهلوی (۶ آذر ۱۳۵۸) او را «شاه بزرگ» خوانده و از او خواسته بود رهبری مردم را بر عهده گیرد.


🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

دکتر عزیز فولادوند:‌ ترنّمِ رهایی در بند (نغمه‌ای که قفس را می‌شکند)

 



دکتر عزیز فولادوند:‌ ترنّمِ رهایی در بند (نغمه‌ای که قفس را می‌شکند)

گاهی حقیقت چنان عظیم است که واژه‌ها تاب حمل آن را ندارند. گاهی زبان در برابر شکوه یک لحظه فرو می‌ریزد و انسان ناچار می‌شود به پناه شعر برود؛ شعری از جنس نسیم، از لطافت روح، از آن جنس ناپیدایی که میان آسمان و دل انسان در رفت‌ وآمد است. گاهی باید غزلی عارفانه نوشت، یا پیکری از نور در خیال تراشید تا اندکی از آن حقیقت را بتوان روایت کرد. زیرا واژه‌های معمولی برای چنین لحظه‌هایی ساخته نشده‌اند. در جایی میان دیوارهای سرد زندان، در چند قدمی مرگ، شش قامت ِ مجاهد خلق ایستادند؛ قامت‌هایی که نه از سنگ بودند و نه از آهن، بلکه از اندیشه و ایمان شکل گرفته بودند. قفس آنان را در خود گرفته بود، اما روحشان در افق‌های دور پرواز می‌کرد. در آن لحظه که طناب مرگ نزدیک می‌شد، آنان به جای سکوت، سرودی سر دادند؛ سرودی که نه فقط برای رهایی خود، بلکه برای رهایی انسان بود. چه شگفت است که گاهی در تاریک‌ ترین مکانها روشن ترین لحظه‌های تاریخ انسان متولد می‌شوند. در حیاط زندان، جایی که دیوارها برای خاموش کردن صداها بنا شده‌اند، آوازی برخاست که از دیوارها عبور کرد، از زمان گذشت و در حافظه‌ی انسان باقی ماند. شش پیکر که هر کدام جهانی از اندیشه در درون داشتند، شانه به شانه ایستادند؛ گویی صفحه‌ای تازه در دفتر تاریخ گشوده می‌شد.

می‌گویند نسل‌ها می‌آیند و می‌ روند، اندیشه‌ها خاموش می‌شوند و آرمان‌ها در گذر زمان رنگ می‌بازند. اما آیا چنین است؟ اگر چنین بود، چگونه کسانی از هزاران کیلومتر دورتر، با این اندیشه آشنا شدند و با آن زیستند؟ چگونه دلهایی که هرگز یکد یگر را ندیده بودند، در یک رؤیا به هم پیوستند؟ این پرسشی است که پاسخ آن را باید در جایی عمیق‌ تر از خاک جست: شاید تبار چنین اندیشه‌ای نه در مرزهای زمین باشد و نه در نامهای جغرافیا. شاید ریشه‌اش در همان قوانینی باشد که آفرینش را به حرکت درآورده‌اند؛ در جوانه‌ زدن بذر در دل خاک سیاه، در بارش باران بر زمین تشنه، در گردش آرام و رازآلود افلاک. همان نیرویی که دانه را می‌شکافد تا سبز شود، در دل انسان نیز میل به رهایی را می‌رویاند. این شکوه را نمی‌توان تنها با عقل سنجید. تحلیل، گاه در برابر عظمت یک لحظه ناتوان می‌شود. باید چشم را بست و بر بالهای خیال نشست؛ باید به سمفونی خاموش جهان گوش داد، به ضرباهنگی که در اعماق هستی جاری است. تنها در آن سکوت است که شاید بتوان اندکی از معنای چنین صحنه‌ای را فهمید.

آنجا، در حیاط زندان، شش انسان ایستادند؛ اما در حقیقت شش شعله بودند. آنان سرودی خواندند که نامش آزادی بود. سرودی که با طناب خاموش نشد، بلکه در باد پراکنده شد و در گوش تاریخ پیچید. دژخیمان گمان کردند که با دار زدن جسمها می‌توانند صداها را خاموش کنند، اما صداهایی هست که درست در لحظه خاموشی بلندتر می‌شوند. به من بگویید: در کدام گوشه تاریک تاریخ انسان چنین صحنه‌ای آفریده شده است؟ در کدام لحظه، مرگ چنین به زندگی شباهت پیدا کرده است؟ چه نیرویی در دل انسان می‌تواند او را تا این اندازه از ترس عبور دهد؟

این شهامت از چه جنسی است؟ این عشق از کدام آتش شعله می‌گیرد؟ و این معرفت از کدام چشمه می‌جوشد؟ شاید پاسخ ساده نباشد. شاید پاسخ در همان لحظه‌ای نهفته باشد که انسانی، در برابر «پایان»، به جای سکوت آواز می‌خواند. در آن لحظه، مرز میان انسان و افسانه از میان برداشته می‌شود. و اگر کسی بگوید انسان امروز دیگر به چنین اندیشه‌ای به یک دستگاه معرفتی و یا «ایدیولوژی» نیاز ندارد، باید پرسید: پس چرا حتی در بند نیز آن را زمزمه می‌کند؟ چرا در تاریک‌ ترین سلول‌ها، نام آزادی هنوز بر لب‌ها جاری است؟  در همان لحظه ای که می داند چشمانش برای آخرین بار خورشید را می بیند. زیرا اندیشه رهایی، همچون باد است؛ نه می‌توان آن را زندانی کرد و نه می‌توان آن را به پایان رساند. هر جا انسانی نفس می‌کشد، آن بذر در دل خاک زمان کاشته می‌شود.

و روزی دوباره خواهد رویید.

من به شما می گویم و اکنون می‌خواهم از سرچشمه سخن بگویم:

سرچشمهٔ این اندیشه، آنگونه که من آن را می‌بینم، در «انقلاب مریم» است؛ انقلابی نه صرفاً در عرصهٔ سیاست، بلکه در ژرفای روح انسان. انقلابی از جنس فدا؛ از جنس جان‌ سپردن برای حقیقتی بزرگتر از خویش. انقلابی که نه با شمشیر آغاز می‌شود و نه با قدرت‌های ظاهری، بلکه با شعله‌ای در درون انسان زاده می‌شود؛ شعله‌ای که اگر افروخته شود، دیگر خاموشی نمی‌شناسد. این شعله از همان نیروی رازآلودی است که جهان را به حرکت درمی‌آورد؛ همان نیرویی که باد را به وزیدن وا می‌دارد، خورشید را به درخشیدن، شکوفه‌ها را به شکفتن و جان انسان را به تعالی. نیرویی که در دل تاریکی نیز می‌تواند نوری تازه بیافریند. اندیشه‌ای که از چنین سرچشمه‌ای برمی‌خیزد، تنها یک نظریه یا یک معرفت صرف نیست؛ نوعی تجربهٔ زیسته است، نوعی سلوک. راهی که در آن انسان از خویشتن عبور می‌کند تا به افقی بزرگ‌ تر برسد. در این نگاه، رهایی تنها یک مقصد سیاسی نیست؛ حالتی از «بودن» است، شکلی از زیستن در جهان.

 

تبار آن

می‌توان گفت این اندیشه در جهانِ شفاف و پاکِ «آقا حنیف» جوانه زد؛ جایی که ایمان و شور عدالت همچون بذر در خاک کاشته شد. سپس در جهان معنایی مسعود، این بذر شکل گرفت و صیقل یافت؛ به زبان، به مفهوم، به دستگاهی از معنا تبدیل شد که می‌توانست انسان‌ها را فرا بخواند و آنان را در مسیری مشترک گرد آورد. و آنگاه با مریم، گویی این اندیشه وارد مداری تازه شد؛ مداری که در آن مفهوم فدا، مسئولیت و رهایی ابعادی نو یافت. در اینجا دیگر سخن تنها از مقاومت نیست، بلکه از دگرگونی درونی انسان است؛ از تبدیل شدن فرد به نیرویی که می‌تواند خود را در راه آرمانی بزرگ‌ تر بسوزاند و در همان سوختن، نور بیافریند.

از این رو روحی که چنین حرکتی را پیش می‌برد، نه از جنس فریب‌های زمانه و نه از دجالگری‌های شیک است. این روح، شعله‌ای است زنده؛ شعله‌ای که هر چه می‌سوزد، بیشتر می‌زاید. هر چه پیش می‌رود، بالنده‌ تر می‌شود. گویی در دل خود نیرویی دارد که هستی را پیوسته نو می‌کند. اگر بخواهیم با زبان فلسفه سخن بگوییم، شاید بتوان گفت که این روح، جهان را صرفاً تفسیر نمی‌کند، بلکه آن را به جهیدن وا می‌دارد؛ آن را از سکون بیرون می‌کشد. در این معنا، یادآور آن تعبیری است که در افق اندیشهٔ هایدگری می‌توان از آن الهام گرفت: نیرویی که جهان را به «گشایش» می‌رساند، که افق‌های تازه‌ای از بودن را آشکار می‌کند. آنچنان که او گفته بود «جهان می جهاند».

آری، شاید بتوان گفت چنین اندیشه‌ای تلاشی است برای آنکه انسان دوباره نسبت خود را با هستی بازیابد؛ تا دریابد که زندگی تنها زیستن در چارچوبهای عادت و وراثت نیست، بلکه می‌تواند جهشی باشد به سوی معنایی عمیق‌تر. و از همین روست که این شعله، اگر در دل‌ها افروخته شود، به آسانی خاموش نمی‌شود. زیرا آنچه در ژرفای روح انسان ریشه دارد، با گذر زمان نه فرسوده می‌شود و نه پایان می‌گیرد؛ بلکه همچون بذری در خاک تاریخ، با و بارها سر برمی‌آورد و جهان را به جنبش تازه‌ای فرا می‌خواند.

در یک خوانشی از دین نیز گفته شده است که خداوند آنانی را دوست می‌دارد که شانه به شانه، در صفی استوار می‌ایستند؛ «صفّاً کأنّهم بنیانٌ مرصوص». تصویری از پیوستگی، از استواری، از اراده‌ای که در کنار اراده‌های دیگر دیواری نفوذ ناپذیر می‌سازد. اما شاید این تصویرِ «سدّ آهنین» بیش از آنکه حقیقت آن لحظه‌ها باشد، استعاره‌ای برای فهم زمینیان است. زبانی است برای آنکه انسان بتواند با ذهن محدود خود، اندکی از عظمت آن ایستادگی را تصور کند. زیرا آنچه گاه در تاریخ رخ می‌دهد، از جنس آهن و سنگ نیست؛ از جنس نور و آتش است. آن شش قامت که صف در صف ایستادند، گویی تنها در یک صف فیزیکی قرار نداشتند؛ آنان در افقی دیگر به هم پیوسته بودند. پیوندی که نه با زنجیر که با ایمان، نه با دستور که با آگاهی شکل گرفته بود. از همین روست که وقتی به آن لحظه می‌نگریم، حس می‌کنیم آنان تنها انسان‌هایی در برابر مرگ نبودند؛ گویی پیام‌آوران لحظه‌ای از جهانی دیگر بودند.

در نگاه نخست، صف آنان همچون دیواری استوار می‌نماید؛ اما اگر چشم را اندکی عمیق‌تر باز کنیم، درمی‌یابیم که آنان بیشتر شبیه جریان‌های زندهٔ هستی بودند. نه همچون سنگ که سخت و خاموش است، بلکه همچون نور که می‌تابد، همچون شعله که می‌سوزد و گرما می‌بخشد. آنان در آن لحظه بیشتر شبیه قانونی نانوشته از قوانین آفرینش بودند؛ همان قانونی که دانه را به شکفتن وا می‌دارد، که یاس را از دل خاک بیرون می‌آورد، که باد را به پرواز در آسمان‌ها می‌فرستد. حضوری که نه ایستا، بلکه زاینده و جاری است. از این رو شاید نتوان آنان را تنها با استعارهٔ «بنیان مرصوص» توصیف کرد. آن تصویر، تصویری از استحکام است؛ اما در آن لحظه چیزی فراتر از استحکام نیز حضور داشت. نوعی زایش معنوی، نوعی شکوفایی در آستانهٔ مرگ، نوعی پرواز در دل قفس.

گویی هر یک از آنان نه فقط پیکری انسانی، بلکه جریانی از معنا بودند. معنایی که از فرد عبور کرده و به جمع پیوسته بود؛ معنایی که در آن، شش انسان، شش مجاهد خلاق به یک سرود بدل شده بودند. و شاید راز شکوه آن صحنه نیز در همین باشد: آن صف، تنها صفی از بدنها نبود؛ صفی از روحها بود که در لحظه‌ای کوتاه، به هم پیوستند و تصویری از رهایی را در برابر تاریخ انسان گشودند. تصویری که هنوز، در ذهن هر کسی که به آن اندیشد، همچون نسیمی از آزادی می‌وزد.

بدرود و سفرتان به سلامت باد. و اینک ما مانده ایم با زخمی مقدس در جانمان، با امیدی برای تحقق آرزوی شما.

تا روزی که سپیده،
از حنجره‌ی خاک، نامِ رهایی را فریاد زند.

فروردین ۱۴۰۵ (آوریل ۲۰۲۶)


🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

نینا پسیان: مقاومت زندگی را سزاوار زیستن می‌کند

 


نینا پسیان: مقاومت زندگی را سزاوار زیستن می‌کند

مقاومت یکی از بنیادی‌ترین ویژگیهای وجود انسانیست. نیرویی است که تاریخ را ساخته و اندیشه را شکل داده است و بقای انسان را تضمین کرده است. مقاومت فقط یک گزینه سیاسی نیست که جان مایه وجود انسانهاست و به زندگی معنا می‌دهد .تاریخ آزادی تاریخ مقاومت است (وودرو ویلسون)

 مقاومت شکست سکوت در خفقان استبداد و ایستادگی در ظلمت ستم برای تحقق شفق صبح آزادی با صبری مداوم و امیدی بی وقفه است که ارزش‌ها و آرمان‌های انسانی را پاس می‌دارد و پایدار می‌کند و اینچنین است که جوهر وجودی انسان همچون آلیاژی سخت  بارز و آشکار می‌شود .

فردریش نیچه مقاومت را فرصتی برای زایش دوباره انسانی می‌داند و بر این باور است که سختی ها و فشارها زمینه ساز دگر دیسی روح انسانی اند .فرد با عبور از مقاومتها می‌تواند به مرحله بالاتری در زندگی دست یابد. به تعبیر نیچه مقاومت نه نفی زندگی که تایید و تعالی آن است.

مقاومت شکلی از زیبایی است. زیبایی اقتدار یک فرد در سلول انفرادی و یا یک ملت در برابر فشار و جبر مستبدان تاریخ که امید، غرور و فخر و زیبایی خلق می‌کند و انسان را در انسان بودنش جاودانگی می‌بخشد.

مقاومت همان آینه‌ای است که آدمی عظمت نهفته خویش را در آن می‌یابد (آلبر کامو )

در روزهای گذشته و امروز بهنگام سحر گاهان و طلوع افتاب  بار دیگر تاریخ مقاومت و ایستادگی در درون سلولهای زندان بدست مجاهدین خلق نوشته شد.

افرادی که حق حیات و حق مقاومت را در برابر شان داشتند،  انتخاب کردند که به زندگی با ذلت نه بگویند و آن را فقط لایق دشمن بدانند .

چنین انتخاب‌هایی انسان‌ها و راه را دگرگون می کند بْعد تاب آوری را تا مقاطع بالایی افزایش می‌دهد و عزم راهیان را برای رسیدن بمقصد جزمتر می‌کند و این تنها از طریق انتخاب آنهاست که خلق می‌شود و دیگران را همچون کهربا بدنبال خود می‌کشد و موانع سخت را قابل عبور می‌کند‌.

مجاهدینی که در روزهای گذشته بدار جنایت رژیم آویخته شدند نه تنها بر راه و راهرو و راهبر تاثیر گذاردند بلکه مقاومت را دوباره در جهانی که چرخهایش بر سود و قدرت  می‌چرخد باز تعریف کردند .

این معادله را مجاهد خلق اسیر در دل و در زنجیر ستمگر بر هم می‌زند آنجا که ازمصاحبه و تکرار و تایید حرفهای نادرست دژخیم سر باز می زند و “نه”می گوید و در انتخاب بین آنچه که باید باشد و نیست انتخاب “خود “را می کند .

مجاهدین خلق،  شهیدان اخیر در این بهار که خالق طبیعت و زیبایی‌اند خالق بهاری زیباتر شدند، بهاری که همگام با نو شدن طبیعت و دشت‌ها و صحراها، ارزشهائی بمراتب عمیقتر و استوارتری به نسل مجاهد جوان و نسل ضد ایران هدیه کردند که بیشک  عظمت مقاومت در برابر  ابعاد درد بی کران یک ملت و ظلم بی پایان ظالمان را، برای ماندن در سینه تاریخ توسط نسل شورشی مریم حک کردند.درود بر آنان روزی که زاده شدند و روزی که تفنگ‌هایشان را بطرف دشمن نشانه گرفتند و روزی که با عشق به زندگی و خلق و آرمانشان جاودانه شدند.



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

دکتر حسین سعیدیان: «ماییم که طرح‌افکنِ پایان شماییم» - یادداشتی بر مانیفست ایستادگیِ شش جاودانه فروغ

 


      دکتر حسین سعیدیان: «ماییم که طرح‌افکنِ پایان شماییم» - یادداشتی بر مانیفست ایستادگیِ شش جاودانه فروغ

خواندن بیانیه شش مجاهد سربدار، تجربه‌ای تکان‌دهنده و عمیق بود. این متنِ را نه یک بار، دوبار، بلکه چندین بار با دقت خواندم و هر بار، بیش‌از‌پیش تحت تأثیر آن قرار گرفتم. در نخستین مواجهه، تأثیر عاطفی آن چشمگیر بود؛ اما در بازخوانی‌های بعدی، آنچه بیشتر جلب توجه می‌کرد، انسجام فکری، شفافیت زبان و آرامشی بود که در سراسر متن حفظ شده است. نوشته دقیقی است، که جای خود را در تاریخ روشن می‌کند و از موضعی مشخص سخن می‌گوید.

عبارت «ماییم که طرح‌افکنِ پایانِ شماییم»، جوهره‌ٔ بیانیه‌ٔ شش مجاهد قهرمانی است که جایگاه خود را از زندانیِ محکوم، به فاتحانِ معنویِ تاریخ تغییر دادند. این جابه‌جایی زاویهٔ دید، شاید مهم‌ترین ویژگی این بیانیه باشد. آنچه بیش از هر چیز مرا منقلب کرد، ساده‌گویی، حس صداقت، و شفافیت بی‌نظیرِ کلامشان بود؛ گویی واژه‌ها بدون هیچ واسطه‌ای، مستقیماً از اعماق قلبشان برآمده بودند تا بر دلِ هر خواننده‌ای بنشینند. این نامه، تنها یک نوشته نیست؛ انعکاسِ زلالِ ایمانی است که حتی در آستانهٔ دار هم با چنین صراحت و زیباییِ کلامی سخن می‌گوید. صمیمیتی که در سطر سطرِ آن موج می‌زند، چنان زنده و پرکشش است که فاصله‌ها را از میان برمی‌دارد و خوانندهرا در آن لحظاتِ سرنوشت‌ساز، در کنارِ آنها قرار می‌دهد.

بیانِ این شش مجاهد قهرمان، وصیت‌نامه نیست؛ مرثیه هم نیست. فریاد بلندی است برای آزادی که حتی در سایهٔ چوبهٔ دار، بر انتخاب و مسئولیت تأکید می‌کند، و دیکتاتور و دار را به سخره می‌گیرد. فرمانده‌ها و اعضای کانون‌های شورشی، وحید بنی‌عامریان، سیدمحمد تقوی، بابک علیپور، پویا قبادی، ابوالحسن منتظر و اکبر دانشورکار، در روزهای اخیر به جوخه‌های اعدام سپرده شدند؛ اما آنچه از خود به جای گذاشتند، مانیفست آزادیخواهی و اعلامِ حضور ابدی در قلب تاریخ ایران بود. به صداهایی صاحب موضع بدل شدند؛ صداهایی که تصمیم گرفته‌اند چگونه دیده و خوانده شوند.

آنها در یک بیان فشرده و منسجم، تاریخ ۱۲۰ سال مبارزهٔ بی‌وقفهٔ ایران را ورق زدند. از سنگرهای ستارخان و مشروطه، تا جنگلی‌های میرزا کوچک‌خان؛ از قاضی محمد و پیشمرگه‌های کردستان تا مصدق و فاطمی؛ از شکنجه‌گاههای ساواک تا میلیشیاهای نوجوان و اوین و خاوران. هدف این مرور، فخرفروشی تاریخی نیست. آنها خود را استثنا نمی‌دانند؛ خود را ادامه می‌دانند. آنها خود را نه افرادی تنها، بلکه حلقه‌ای نوین در زنجیرهٔ بلندِ مقاومت دانستند. به‌جای تأکید بر فردیت، بر تداوم تأکید می‌کنند؛ و دقیقاً در همین‌جاست که متن حالت آموزشی پیدا می‌کند. با خواندنِ کلماتشان، گوییتمام شهیدانِ راه آزادی با صدای این شش نفر دوباره ایستادند و فریاد آزادی سر دادند.

 

»ما پیش از این نیز در تاریخ ایران، صدها هزار بار اعدام شده‌ایم«!

این جمله اغراق‌آمیز نیست، اگر آن را نه به‌عنوان عدد، بلکه به‌عنوان توصیف یک الگوی تکرار شونده بخوانیم: سرکوب، حذف، و باز تولید مقاومت. این شش انسانِ انقلابی و از سرمایه‌های انسانی و مبارزاتی مقاومت ایران، در سایهٔ چوبهٔ دار، نه با التماس، که با زبانی حماسی و صریح، تاریخ را دوباره نوشتند. آنها با آرامشی که فقط در سیمای عاشقانِ حقیقی آزادی دیده می‌شود، با یادآوری "پیام بهروز،"بر چهرهٔ استبداد خون‌ریز فریاد زدند: «ما بر سر جانمان با شما چانه نمی‌زنیم!» در مواجهه با مرگ، از زبان طلب و ترحم استفاده نمی‌کنند. آنچه دیده می‌شود، نوعی پذیرش مسئولانهٔ پیآمد انتخاب سیاسی است. یادآوری "پیام بهروز" یک ژست قهرمانانه نیست؛ بیان مرز است؛ مرز میان تسلیم و ایستادن.

آنها انسان‌هایی تحصیل کرده و توانمند بودند؛ کسانی که می‌توانستند مسیرهای ایمنتری برای زندگی شخصی خود انتخاب کنند. آنچه این متن را آموزنده می‌کند، دقیقاً همین نقطه است: انتخابِ آگاهانهٔ تقدم امر آزادی خلق بر منفعت فردی. این ویژگی، فارغ از هر گرایش سیاسی، می‌تواند برای نسلی که به‌دنبال آزادی و کرامت است، الهام‌بخش باشد.

دلیل اصلیِ اعدام این شش مجاهد، نقش کلیدی آنها در «کانون‌های شورشی» بود. اعدامِ آنها تلاشی برای سرکوبِ یک «استراتژی زنده» بود؛ استراتژیِ سازمان‌یافته‌ای که رژیم از نفوذ اجتماعی و هدفمندیِ آن به وحشت افتاده است. رژیم با اعدام این مجاهدان قصد داشت پیوند میانِ آرمانِ آزادی کانون‌های شورشی و بدنهٔ معترضِ جامعه را قطع کند، اما حقیقت این است که شهادتِ این فرمانده‌ها و اعضای کانون‌های شورشی، بنزینی بر آتشِ زیرِ خاکسترِ خشمِ عمومی است.

 

میانِ اندوهِ فقدان و شکوهِ یک انتخاب

در برابر چنین متنی، احساس من میان دو قطب در نوسان است. از یک سو، اندوهِ فقدان انسان‌هایی که هر کدام می‌توانستند نقش‌های مهمی در آیندهٔ جامعه ایفا کنند؛ و از سوی دیگر، احترامی عمیق نسبت به انتخابی که با آگاهی کامل انجام شده است. صمیمانه‌ترین تسلیتِ من نثار خانواده‌های صبور و داغ‌دارشان باد. تسلیت، واقعیتی انکارناپذیر است؛ اما توقف در سوگ، تمام حقیقت این تجربه را منتقل نمی‌کند.

این شش مجاهدِ سرفراز با آگاهیِ کامل، جانِ شیفته‌ٔ خود را وثیقه‌ٔ آزادی کردند. حماسه‌ٔ آنان گواهی است بر پیوندِ عمیق، آرمانی و معنوی با آموزگاران و راهبران عقیدتی خود، آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی، که مسیرِ آزادی را برای همه ما ترسیمکرده‌اند؛ پیوندی که با وجود سانسور و سرکوب گسترده، ریشه‌دار باقی مانده است.

لذا با قلبی آکنده از احترام، تسلیتِ عمیقِ خود را نثارِ این آموزگارانِ بزرگ می‌کُنم؛ چرا که می‌دانم بیش از هر کسی سنگینیِ این فقدان را حس می‌کنند و قلبشان از این زخم جریحه‌دار است. اما در عین‌حال، این شکوفاییِ سرخ را به ایشان تبریک می‌گویم. این ایستادگی و جان‌فشانی‌ها، ثمره‌ٔ یک آرمان شصت‌ساله و نتیجه‌ٔ شصت سال مقاومت، پایداری و پرداختِ بهاست. آنان بار دیگر پیامِ شهیدِ بزرگوار موسی خیابانی را طنین‌انداز کردند که: «مجاهدین از بین رفتنی نیستند!»

می‌توان و باید این بیانیه را خواند و از آن آموخت. شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های آن این باشد که مقاومت، مفهومی انتزاعی یا صرفاً احساسی نیست؛ بلکه نتیجهٔ انتخاب آگاهانه، سازمان‌یافتگی و پذیرش مسئولیت است. این شش نفر نشان دادند که حتی در تاریک‌ترین زمستانها، مقاومت با تصمیم‌های کوچک اما پیوسته زنده می‌ماند: تصمیم به ایستادن، به حفظ کرامت، و به مقدم‌داشتن سرنوشت انقلاب بر امنیت فردی. همین انتخاب‌هاست که امکان آینده بهتری را قابل تصور نگه می‌دارد.

و همین ایستادن است که امید به بهاران آزادی را زنده نگه می‌دارد.

یادشان و راهشان گرامی و جاویدان باد!



🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

ایستادن تا به آخر! مشی مجاهدی از ۱۳۴۴ تا امروز



آنان که بر طناب دار بوسه میزنند، اما حقیقت را آزاد نگه می‌دارند


موج موج خزر از سوگ سیه پوشانند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشا نند 
بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان
روح باغ اند کزین گونه سیه پوشانند
چه بهاری ست خدا را ! که درین دشت ملال
لاله ها آینه خون سیاووشانند 
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند 
نامشان زمزمه نیمه شب مستان باد 
تا نگویند که موهوشانند 

**


در زمانه‌ای که حقیقت در میان هیاهوی رسانه های استیجاری و استعماری گم می‌شود، هنوز انسان‌هایی هستند که نه با سخن، بلکه با ایستادن و رنج خود از حقیقت دفاع می‌کنند. اینان «آموزگاران وفا» هستند؛ کسانی که تا پای جان بر اصول خود می‌ایستند و وفاداری را از یک واژه، به یک واقعیت زنده تبدیل می‌کنند.

صدق برای آنان تنها راست‌گویی نیست، بلکه هماهنگی کامل میان اندیشه، کلام و عمل است. در جهانی که سخن گفتن رایگان است، آنان با پرداخت هزینه، به کلمات خود اعتبار می‌بخشند. هر واژه‌شان، پشتوانه‌ای از ایستادگی دارد.

آنانی که انتخاب کرده‌اند که چراغ باشند؛ حتی اگر بهایش سوختن باشد. در سخت‌ترین شرایط، جایی که غریزه بقا انسان را به سکوت و تسلیم می‌کشاند، آنان حقیقت را بر مصلحت ترجیح می‌دهند. اینجاست که مرز میان سازش و وفاداری آشکار می‌شود.

آن‌ها نه منبرنشینان که در پشت میله‌های زندان حضور دارند. اما همین حضور، الهام‌بخش است. صبرشان، صداقتشان و همدردی‌شان با دیگران، درسی زنده برای جامعه می‌شود.

آنان برای ارزش‌ها هزینه داده‌اند، و همین هزینه، سند حقانیت آنان است. وقتی انسانی از آسایش، امنیت و حتی جان خود برای آرمانش می‌گذرد، به جامعه می‌گوید که حقیقت، ارزش ایستادن دارد. در «چنگال دشمن» نیز آزاد می‌مانند، زیرا آزادی حقیقی، در درون انسان شکل می‌گیرد.

ممکن است حقیقت آنان موقتاً پنهان شود، اما مانند بذری است که حتی در دل سنگ می‌روید. مردم، حتی بدون تحلیل‌های پیچیده، فداکاری واقعی را تشخیص می‌دهند. آن‌ها می‌فهمند چه کسی چیزی به دست نیاورده، بلکه از همه چیز گذشته است.

در جهانی که چهره‌ها در فرصت طلبی به‌سرعت ساخته می‌شوند، «اعتبار» هنوز خریدنی نیست. این اعتبار، تنها از مسیر رنج، استمرار و صداقت به دست می‌آید. آموزگاران وفا با پیوند «هزینه دادن» و «پایداری»، حقیقت را در وجدان جامعه ماندگار می‌کنند.

آنان معماران روح جامعه‌اند؛ کسانی که با عمل خود، نه با شعار، راه را نشان می‌دهند. در تاریکی، کوچک‌ترین صداقت آنان چون نوری می‌درخشد و دیگران را به حرکت وا می‌دارد.

پیام آنان روشن است: پیروزی، در هر شرایطی دور نشدن از جاده صدق و فدا و ایستادگی بر سر اصول و آرمان است.

**

همانطوریکه شاعر انقلابی ، مبارز راه آزادی #سعید_سلطانپور گفته 

از درون شب تار

 مى شكوفد گل صبح

خنده بر لب

 گل خورشيد كند جلوه بر كوه بلند

 نيست ترديد زمستان گذرد

 وز پى اش پيك بهار

 با هزاران گل سرخ بى گمان مى آيد.

 فروردین ۱۴۰۵


🟢 مرگ_بر_خامنه‌ای

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7