۱۴۰۵ تیر ۱۷, چهارشنبه

عزیز فولادوند: حقوق بشر و آزمون اروپا - وجدان اروپا در بوته آزمون

 

عزیز فولادوند: حقوق بشر و آزمون اروپا ،وجدان اروپا در بوته آزمون

شرافت از کمیاب ‌ترین فضیلتهایی است که می‌توان در جهان سیاست معاصر سراغ گرفت. در روزگاری که مصلحت بر حقیقت، منفعت بر اخلاق و محاسبه بر وجدان غلبه یافته است، انسانهایی که حاضرند برای کرامت انسان هزینه بپردازند، به استثنا بدل شده‌اند. بهزاد نظیری از همین تبار است؛ انسانی که با شرافتی کم‌ نظیر پای در راه مبارزه نهاده و بهای سنگینی را برای دفاع از آزادی، عدالت و کرامت انسان پرداخت. سرگذشت او، پیش از آنکه یک روایت فردی باشد، سندی تاریخی بر ماهیت نظامی است که مشروعیت خود را بر سرکوب، انکار آزادی و نقض سازمان‌ یافته حقوق بشر بنا کرده است. زندگی او شهادتی زنده بر خشونت ساختاری شریعتِ سیاسیِ حاکم بر ایران است؛ نظامی که بقای خود را، طی دهه‌ها، نه فقط مدیون ابزار سرکوب داخلی، بلکه مرهون سیاست مماشات بخشی از دولت‌های دموکراتیک نیز بوده است.

بهزاد نظیری؛ شرافتی است که در برابر دادگاه ایستاده است.

بحران بزرگ جهان امروز، تنها بحران سیاست نیست؛ بحران اخلاق است. ارزشهایی که اروپا پس از قرنها رنج، جنگ و استبداد، از دل اندیشه‌های سترگ عصر روشنگری آفرید؛ ارزشهایی چون آزادی، کرامت ذاتی انسان، حاکمیت قانون و حقوق جهانشمول بشر، امروز بیش از هر زمان دیگری زیر فشار منافع اقتصادی، معامله‌های ژئوپلیتیک و عقلانیت، ابزاری رنگ باخته‌اند. گویی آرمانهایی که روزگاری تمدنی نو بنا کردند، اکنون در برابر سود و مصلحت، به آسانی قربانی می‌شوند. در چنین چشم‌اندازی، بهزاد تنها مدافع حقوق مردم ایران نیست. او به نمادی اخلاقی برای دفاع از جهانشمولی حقوق بشر بدل شده است؛ انسانی که با ایستادگی خویش یادآوری می‌کند، حقوق بشر نه امتیازی سیاسی، بلکه میراث مشترک بشریت است؛ میراثی که اگر در هر نقطه‌ای از جهان نقض شود، امنیت اخلاقی همه انسانها را تهدید می‌کند.

 

پناهنده‌ای که به روح کنوانسیون ژنو وفادار ماند

از این منظر، پناهندگی سیاسی صرفاً یک وضعیت حقوقی نیست، بلکه حامل مسئولیتی اخلاقی است. کنوانسیون ژنو درباره وضعیت پناهندگان (مصوب ۱۹۵۱) و نظام بین‌المللی حقوق بشر تنها مجموعه‌ای از مواد قانونی نیستند؛ این اسناد بر بنیان تجربه تاریخی رنج انسان و بر ایمان به کرامت ذاتی او بنا شده‌اند. کسی که تحت حمایت این نظام قرار می‌گیرد، در معنایی عمیق، خود را در تداوم همان سنت اخلاقی قرار می‌دهد که پس از فجایع قرن بیستم برای صیانت از انسان پدید آمد. بنابراین، پناهنده سیاسی تنها دریافت‌کننده حمایت نیست؛ او امانتدار ارزشهایی است که این حمایت بر بنیاد آنها مشروعیت یافته است. لذا دفاع از آزادی، عدالت و کرامت انسان، برای یک پناهنده سیاسی انتخابی صرفاً سیاسی نیست، بلکه وفاداری به پیمانی اخلاقی با وجدان بشری است؛ پیمانی که مرزهای ملی، دینی و ایدئولوژیک را درمی‌نوردد و همه انسانها و همه نسلها را مخاطب قرار می‌دهد. به بیان دیگر، برخورداری از حمایت‌های ناشی از کنوانسیون ژنو صرفاً اعطای یک حق نیست، بلکه مسئولیتی اخلاقی و حقوقی نیز به همراه دارد. پناهنده سیاسی، در قبال ارزشهای انسانی و اصول بنیادین حقوق بشر، وظیفه‌ای متقابل برای دفاع و پاسداری از این ارزشها بر عهده دارد و عدول از این مسئولیت با روح و فلسفه کنوانسیون ژنو ناسازگار است. زندگی «بهزاد»، چه پیش از پناهندگی و چه پس از آن، شاهدی فاخر بر این وفاداری است. او هرگز میان باورهایش و منافع شخصی معامله نکرد. هزینه داد، ایستاد، رنج کشید و نشان داد که شرافت، هنوز هم می‌تواند بر مصلحت غلبه کند و وجدان، هنوز هم می‌تواند بر قدرت پیروز شود.

در جهانی که اخلاق بیش از هر زمان دیگری نیازمند مدافعان خویش است، ارزش انسانهایی چون «بهزاد» تنها در کنش سیاسی آنان خلاصه نمی‌شود؛ آنان یادآور این حقیقت‌اند که اگر شرافت از سیاست رخت بربندد، سیاست دیگر هنر سامان دادن به زندگی انسانها نخواهد بود، بلکه به فن مدیریت قدرت و منفعت فروکاسته خواهد شد. و هیچ جامعه‌ای بدون شرافت، هر اندازه هم که ثروتمند یا قدرتمند باشد، نمی‌تواند خود را حقیقتاً متمدن بداند.

 

وجدان اروپا در بوته آزمون

پرونده سازی در پاریس، اگر در افقی فراتر از یک پرونده فردی نگریسته شود، صرفاً یک رخداد حقوقی نیست؛ بلکه رویدادی است که پرسش‌هایی بنیادین درباره نسبت میان حقوق، اخلاق و حافظه تاریخی اروپا برمی‌انگیزد. آنچه در اینجا در معرض آزمون و داوری قرار گرفته، تنها سرنوشت یک پناهنده سیاسی نیست، بلکه میزان وفاداری به سنتی است که پس از تجربه هولناک استبداد، جنگ و سرکوب، در قالب حقوق بین‌الملل پناهندگان و منظومه جهانی حقوق بشر تکوین یافت. نهاد پناهندگی، در معنای فلسفی و تاریخی خود، صرفاً سازوکاری اداری برای حمایت از افراد نیست؛ بلکه تجسم تعهدی اخلاقی است که تمدن جدید در قبال وجدان انسانی پذیرفته است. کنوانسیون پناهندگان، پیش از آنکه متنی حقوقی باشد، میثاقی اخلاقی است که بر این اصل استوار است: هیچ انسانی نباید به سبب دفاع از آزادی، عدالت و کرامت انسانی، بی‌ پناه رها شود. از همین رو، هرگونه مواجهه با مدافعان حقوق بشر، خواه ناخواه، بازتابی از نسبت دولتهای دموکراتیک با همین میراث اخلاقی و تمدنی خواهد بود. «بهزاد» را نمی‌توان صرفاً در مقام یک متقاضی یا دارنده حمایت بین‌المللی نگریست. او نماد نسلی از انسانهایی است که زیستن در حقیقت را بر آسودگی در سازش ترجیح داده‌اند؛ نسلی که برای پاسداری از آزادی، هزینه داده، رنج کشیده و از امنیت و آسایش خویش گذشته است. از این منظر، او نه فقط یک پناهنده سیاسی است که با کمال تعجب موضوع یک پرونده حقوقی و د ر واقع موضوع معامله با فاشیسم دینی ناقض حقوق انسانها قرار می گیرد، بلکه حامل حافظه تاریخی مقاومت در برابر استبداد و خشونت سازمان‌یافته است.

تاریخ مدرن آکنده از نمونه‌هایی است که در آنها مدافعان عدالت، در زمانه خویش، در جایگاه متهم ایستادند و بعدها وجدان بشریت آنان را در جایگاه قهرمانان اخلاق نشاند. نلسون ماندلا و دالای لاما تنها نمونه های برجسته این چهره‌ها هستند. این حقیقت تاریخی یادآور آن است که مشروعیت حقوق، هرگز صرفاً از اجرای قانون ناشی نمی‌شود، بلکه از نسبت آن با عدالت، کرامت انسان و حقیقت اخلاقی سرچشمه می‌گیرد. اگر اروپا خود را وارث عصر روشنگری و خاستگاه اندیشه حقوق بشر می‌داند، اعتبار این ادعا نه در خطابه‌ های سیاسی، بلکه در نحوه مواجهه با انسان‌هایی سنجیده می‌شود که زندگی خویش را وقف دفاع از همان ارزشها کرده‌اند. فلسفه حقوق بشر، هنگامی اصالت خود را حفظ می‌کند که در بزنگاه‌ های دشوار، از مدافعانش نیز پاسداری کند؛ در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که این منظومه اخلاقی، به مجموعه‌ای از اصول انتزاعی و بی‌اثر فروکاسته شود.

از این منظر، احضار «بهزاد» به دادگاه، فارغ از نتیجه نهایی رسیدگی، واجد اهمیتی نمادین است. این رویداد آزمونی است برای سنجش میزان انطباق عملکرد نهادهای دموکراتیک با ارزشهایی که خود مروج و مدافع آنها بوده‌اند. اگر این فرایند، در افکار عمومی، این تصور را پدید آورد که مدافعان حقوق بشر به جای حمایت، در معرض فرسایش و فشار قرار می‌گیرند، این امر می‌تواند پرسشهایی جدی درباره نسبت میان تعهدات حقوقی و مسئولیتهای اخلاقی دولتهای دموکراتیک ایجاد کند. «بهزاد»، بیش از آنکه نیازمند تجلیل شخصی باشد، شایسته آن است که به مثابه نمادی از پایداری اخلاقی شناخته شود. او شاهدی زنده بر این حقیقت است که آرمانهای حقوق بشر هنوز در وجدان انسانهایی نفس می‌کشند که حاضرند برای آنها هزینه بپردازند. پاسداری از چنین انسانهایی، صرفاً دفاع از یک فرد نیست؛ دفاع از اعتبار همان سنتی است که کرامت انسان را به عالی‌ترین ارزش تمدن جدید بدل ساخت.

«بهزاد» در اروپا، نه از تعهدی که کنوانسیون ژنو بر دوش یک پناهنده سیاسی نهاده فاصله گرفته، بلکه دقیقاً در امتداد همان تعهد زیسته است. فلسفه وجودی پناهندگی، صرفاً اعطای حق اقامت یا حمایت اداری نیست؛ بلکه پاسداری از انسان‌هایی است که به دلیل دفاع از آزادی، عدالت و کرامت انسانی مورد تعقیب قرار گرفته‌اند. از این منظر، وفاداری به روح کنوانسیون، تنها در بهره‌مندی از حمایت آن معنا نمی‌یابد، بلکه در استمرار همان مبارزه‌ای متجلی می‌شود که سبب اعطای این حمایت شده است.

کارنامه «بهزاد» در اروپا گواه آن است که او هرگز این مسئولیت اخلاقی را واننهاده است. مبارزه پیگیر و پرهزینه علیه مجازات اعدام، مخالفت با شکنجه، دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و ایستادگی در برابر نقض حقوق بشر، نه فعالیت‌هایی حاشیه‌ای، بلکه تجلی عملی همان ارزشهایی هستند که حقوق بین‌الملل پناهندگان بر بنیاد آنها شکل گرفته است. او نه از روح کنوانسیون فاصله گرفته، بلکه کوشیده است آن را در عرصه عمومی به فعلیت برساند. در چنین چارچوبی، پرسش اساسی این نیست که «بهزاد» باید از اقدامات خود دفاع کند؛ بلکه این است که آیا انسانی که زندگی خود را در راه دفاع از حقوق بشر، نفی شکنجه، مخالفت با اعدام و حمایت از آزادی قربانیان استبداد صرف کرده است، اصولاً سزاوار آن است که به سبب همین تعهدها در معرض تعقیب یا احضار قرار گیرد؟

 

این پرسش، صرفاً درباره یک فرد نیست.

پرسشی است که وجدان حقوقی و اخلاقی اروپا را مخاطب قرار می‌دهد. اعتبار نظام حقوق بشر، بیش از آنکه در متون و اسناد بین‌المللی تجلی یابد، در نحوه مواجهه با کسانی سنجیده می‌شود که پرهزینه‌ترین شکل وفاداری به آن ارزشها را برگزیده‌اند. اگر مدافعان حقوق بشر، به جای آنکه مورد حمایت قرار گیرند، احساس کنند که باید برای همان ارزشهایی پاسخگو باشند که نظام حقوقی اروپا مدعی پاسداری از آنهاست، این امر پرسشهایی جدی درباره نسبت میان آرمانهای اعلام‌ شده و عملکرد عملی نهادها برخواهد انگیخت. «بهزاد» را باید در جایگاه نماد وفاداری به روح کنوانسیون پناهندگان نگریست، نه صرفاً دارنده حقوق ناشی از آن. او نشان داده است که پناهندگی، پایان مسئولیت اخلاقی نیست؛ بلکه آغاز مسئولیتی عمیق‌ تر برای پاسداری از کرامت انسان است. جامعه‌ای که چنین انسانهایی را ارج می‌نهد، در حقیقت از اعتبار ارزشهای بنیادین خود دفاع می‌کند؛ و جامعه‌ای که آنان را در موقعیتی قرار دهد که گویی دفاع از حقوق بشر نیازمند توجیه است، ناگزیر باید به این پرسش پاسخ دهد که مرز میان وفاداری به قانون و وفاداری به عدالت را در کجا ترسیم می‌کند.

 

دکتر عزیز فولادوند


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

ناهید همت آبادی: « سیاوش » و « حسین »

 


ناهید همت آبادی: « سیاوش » و « حسین »

بعد ازهمه این سالها افتادن توی یک گوشه ی مالیخولیایی دنیا ، هنوز هم شب و روزهای عاشورا، رؤیای شهادت « سیاوش » و « حسین » سوگوارانه دلم را می خراشد و مجنون وار بر جان و تنم چنگ می‌زند، گرچه از شهادت ملموس « حسین » و افسانه ی اسطوره وار« سیاوش » بسیار قرون میگذرد اما با این حال حقایق عریان رسالت انسان و جسارت گذشتن از جان تا پای مرگ نه برایم تصویرشدنی و نه باورکردنی ست تا.... روزهای عاشورا که مرا هم اغلب به تماشای تعزیه می بردند، هنوز ذهن کودکی ام چنان به آن مشغول است که انگار همین حالا به تماشای تعزیه نشسته ام. وقتی انبوه نیزه داران با پوشش و سربندهای رنگارنگ عجیب، مغرور و استوار نشسته بر اسبانی آذین بسته از مقابلم میگذشتند و مردی درشت اندام و چالاک با چهره ای سخت خشمگین و غضبناک سوار بر اسبی غول هیکل ناگاه سر به دنبال سوارکاری خوش صورت که قسمتی از چهره و تمام سرش را با شالی سبز رنگ و درخشان پوشانده بود گذاشته و بی محابا او را به قتل میرساند.... زبانم از ترس بند میآمد و عین برق گرفته ها میشدم و در آن هنگامه که چندین کبوتر سپید خونین بال را نیز روی اسب سیاهپوش « حسین » و گاهواره کودکی را روی اسبی دیگر دور میدان گردانده و نوحه هایی را آن چنان غم انگیز در عزای « حسین » به آوازی آنگونه سوزناک میخواندند که هراس و درد یکجا توی سینه ام می پیچد و بغض اشکی بی امان راه نفسم را جوری می بست که از حال میرفتم.

روزهای عاشورا در سالهای کودکی و نوجوانی بر من چنین گذشت تا در بحبوحه ی کنجکاویهای جوانی یک روز پدرم را به اجبار وادار به صحبت درباره ی حماسه ی عاشورا و تعزیه آن ایام کردم که عبور « سیاوش » از آتش را نشان پاکی و بی گناهی او میدانست و گرچه او را بعداً به شهادت رساندند اما در عبور شتابان از درازنای زمان، چون خون اسطوره ای حقیقی بر زمین جاری و « حسین » مظلومانه به شهادت رسید، سوگواران راستین تاریخ به هم پیوستند و تا زمین، زمان و زندگی جاریست چه بسا خونهای بی گناه دیگر نیز به ناحق در مسیر رهایی انسان از ستم و اسارت در جهان جاری خواهد بود و همین گونه بیش از چهل سال آزگار از بدنهای خونچکان مجاهدان بی هیچ جرم یا گناه خون « حسین » ها و « سیاوشان » جاریست و دلاور کانونهای شورشی، قهرمانان شورشگر و تن های زخم آجین مردم رنجدیده ایران در چنگال فاشیسم خون آشام ملایان، در کنف حمایت استعمار فرسوده ی مکار و مماشاتگران قهار، خون دلاور زنان و مردان و جوانان سرزمین ایران جاریست تا روز موعود نهائی که بی تردید عدالت و برابری در سایه رنج، خون و فدای بی چشمداشت مجاهدین و راهبرانشان فدیه راه صعب و پر سنگلاخ آزادی گردد و آنرا ثقل حقیقت بخشند.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



خامنه‌ای و ۳۶ سال اعدام، سرکوب و جنگ - کرونولوژی کشتار وخونریزیهاو رویدادهای وحشیانه وضد بشری دوران خامنه‌ای ضحاک از ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ تا ۷ اسفند ۱۴۰۴



خامنه‌ای و ۳۶ سال اعدام، سرکوب و جنگ - کرونولوژی کشتار وخونریزیهاو رویدادهای وحشیانه وضد بشری  دوران خامنه‌ای ضحاک از ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ تا ۷ اسفند ۱۴۰۴

مقدمه

نگاهی به جنایات وخونریزیها بی مانند خامنه ای 

این پژوهش تلاشی است برای ثبت و بازخوانی مهم‌ترین رویدادهای خونبار و مرگبار دوران ۳۶ ساله حکومت خامنه‌ای بر ایران. هدف این مجموعه، ارائه یک روایت تاریخی و پژوهشی از رویدادهایی است که در آنها، به‌دنبال تصمیمات سیاسی، امنیتی، نظامی و قضایی حکومت، شمار قابل توجهی از شهروندان ایرانی و همچنین شهروندان کشورهای منطقه جان خود را از دست داده‌اند.

ما عمدا بازه بررسی را از سال ۶۸ آغاز کردیم که خامنه‌ای بعنوان ولی فقیه بر مسند قدرت نشست. وگرنه پیشتر از آن نیز وی در تمامی جنایت‌ها و وقایع سرکوبگرانه بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ و نیز جنایتهای بیشمار دهه ۶۰ و قتل عام ۶۷ دست داشت. اما چون در آن تاریخ خمینی ولی فقیه حکومت بود همه آن سیاهه به حساب خمینی نوشته شد.

دوران دیکتاتوری خامنه ای نه تنها با موج‌های متعدد اعتراضات و قیام‌های مردمی در داخل کشور همراه بوده، بلکه با اعدام‌های گسترده، ترور مخالفان سیاسی، مداخلات نظامی منطقه‌ای، جنگ‌های نیابتی و فجایع انسانی نیز پیوند خورده است.

در بسیاری از موارد، حکومت ایران از انتشار آمار رسمی قربانیان خودداری کرده است. از این رو، این پژوهش بر پایه گزارش‌های نهادهای حقوق بشری، اسناد بین‌المللی، تحقیقات دانشگاهی، گزارش‌های رسانه‌ای و روایت‌های ثبت‌شده تاریخی تدوین شده است. در مواردی که درباره تعداد قربانیان یا میزان مسئولیت حکومت اختلاف نظر وجود دارد، روایت‌ها و برآوردهای مختلف مورد اشاره قرار خواهند گرفت.

این مجموعه در هفت محور تنظیم شده است:

۱- سرکوب‌های داخلی و قیام‌های مردمی ۲- اعدام‌ها و مجازات مرگ ۳- ترورها و قتل‌های سیاسی ۴- جنگ‌ها و مداخلات منطقه‌ای ۵- سرکوب و حذف اپوزیسیون ۶- فجایع ناشی از تصمیمات حکومتی ۷- جمع‌بندی آماری و تاریخی دوران رهبری خامنه‌ای

فصل اول ؛ سرکوب‌های داخلی و قیام‌های مردمی از ۱۳۶۸ تا ۱۴۰۴

طی ۳۶ سال رهبری علی خامنه‌ای، رژیم ایران با ده‌ها قیام، خیزش و اعتراض گسترده مواجه شد. روند این اعتراضات از شورش‌های شهری و معیشتی در دهه ۱۳۷۰ آغاز شد و به تدریج به قیام‌های سراسری و ساختارشکنانه در دهه‌های بعدی انجامید.

وجه مشترک اغلب این رویدادها، پاسخ امنیتی و نظامی حکومت بود؛ پاسخی که در بسیاری موارد به کشته شدن شهروندان، بازداشت‌های گسترده و سرکوب خشن انجامید.

۹ خرداد ۱۳۷۱ ؛ قیام مشهد؛ نخستین انفجار بزرگ اجتماعی

قیام مشهد نخستین رویارویی بزرگ اجتماعی دوران رهبری خامنه‌ای بود. اعتراضات از منطقه کوی طلاب و در واکنش به تخریب منازل و بحران‌های اقتصادی آغاز شد.

معترضان به مراکز دولتی و انتظامی حمله کردند و شهر برای چند ساعت از کنترل حکومت خارج شد. نیروهای سپاه، بسیج و انتظامی با سلاح گرم وارد عمل شدند.

حکومت هرگز آمار رسمی قربانیان را منتشر نکرد. منابع مختلف تعداد کشته‌شدگان را از چند ده نفر تا بیش از صد نفر برآورد کرده‌اند. متعاقب این قیام تعداد زیادی در مشهد اعدام شدند اما هرگز حکومت آماری از اعدامهای قیام مشهد منتشر نکرد.

مرداد ۱۳۷۳ – قیام قزوین

در مردادماه ۱۳۷۳ اعتراضات مردمی قزوین در اعتراض به تقسیمات کشوری آغاز شد، اما به سرعت ماهیت سیاسی و ضدحکومتی پیدا کرد.

با برگزاری تظاهرات و راه بندان توسط مردم شهر، نیروهای امنیتی شروع به درگیری با متعرضان کردند و شروع به تیراندازی کردند، مردم شهر بلافاصله واکنش نشان داده و تظاهراتی مسالمت آمیز و ساده تبدیل به یکی از خونین بارترین شورش‌های ایران گردید، مردم به شروع به درگیری و خلع سلاح مأموران کردند و مأموران و بسیجی‌های زیادی زخمی و حتی به بنا به گفته برخی تعدادی نیز کشته شدند!، مردم به مراکز اداری و اقتصادی دولتی و امنیتی هجوم و آن نقاط را تصرف و غارت و به آتش کشیدند مخصوصاً چندین سینما و بانک و پاسگاه !، شورشیان مسلح شدند و پس از درگیری با سایر نیروهای امنیتی شهر را به مدت سه روز تصرف کردند و حتی بنا به گفته شاهدان مردم ریل قطار را نیز برای جلوگیری از ورود مأموران کندند

منابع مستقل از کشته شدن دست‌کم ۳۳ نفر و احتمالاً چندین ده نفر مجروح خبر دادند.

۳۰ خرداد ۱۳۷۳ – انفجار حرم امام رضا

در انفجاری که در حرم امام رضا در مشهد رخ داد، دست‌کم ۲۷ نفر کشته و بیش از ۳۰۰ نفر زخمی شدند. رژیم تلاش کرد که این انفجار را به گردن مجاهدین خلق بیندازد اما در جریان جنگ و جدالهای باندی در سالهای بعد روشن شد که این انفجار کار خود وزارت اطلاعات تحت امر خامنه ای بود.

فروردین ۱۳۷۴ – قیام اسلامشهر

افزایش قیمت‌ها و بحران معیشتی موجب شکل‌گیری گسترده‌ترین شورش شهری دهه ۷۰ در اسلام شهر درحاشیه تهران شد. شورش ۱۳۷۴ اسلامشهر یکی از شورش‌های دهه هفتاد و دومین شورش بزرگ پس از انقلاب ۵۷ ایران بود. شورش مردم به دلیل نارضایتی از افزایش کرایه‌ها و اعتصاب رانندگان مینی‌بوس و اعتراض به فقر و کمبود آب انجام شد و باعث تخریب بانک‌ها، اماکن دولتی و مغازه‌ها و تصرف پاسگاه پلیس شد. شورش توسط قرارگاه ثارالله سرکوب، تعدادی کشته و شماری بازداشت شدند.

سرکوب شهروندان اسلام شهر دست کم ۴ روز به طول انجامید و نیروهای نظامی و امنیتی دولت هاشمی رفسنجانی، برای سرکوب معترضان از بالگردهای ارتش استفاده کردند. در نبود اینترنت و رسانه‌های مستقل، هیچگاه آمار دقیقی از کشته‌ها و قربانیان از سوی مقامات منتشر نشد. با این حال برخی شمار کشته‌ها را  دست کم ۵۰ تا ۷۰ نفر اعلام کردند.

تیر  ۱۳۷۸ .قیام کوی دانشگاه

این قیام از ۱۸ تیر ۷۸ تا توقیف روزنامه سلام  و اعتراض دانشجویان و سپس حمله حزب‌‌اللهی و بسیج به کوی دانشگاه آغاز شد.حمله به کوی دانشگاه تهران، بزرگ‌ترین بحران دانشجویی رژیم تا آن تاریخ بود

اعتراضات به چندین شهر گسترش یافت و هزاران نفر بازداشت شدند. کشته شدن عزت ابراهیم‌نژاد به طور رسمی ثبت شد، اما منابع دانشجویی از قربانیان بیشتری سخن گفته‌اند.

اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۴ ؛ قیام خوزستان

انتشار نامه منتسب به مقامات حکومتی درباره تغییر بافت جمعیتی خوزستان، موجی از اعتراضات را در اهواز و شهرهای اطراف ایجاد کرد.

نیروهای امنیتی با شدت با اعتراضات برخورد کردند. گزارش‌ها از کشته شدن ده‌ها نفر حکایت داشت.

خرداد ۱۳۸۵ ؛ قیام آذربایجان

انتشار کاریکاتوری در روزنامه ایران موجب اعتراضات گسترده در تبریز، ارومیه و شهرهای آذربایجان شد.در جریان سرکوب اعتراضات، دست‌کم چندین نفر کشته و صدها نفر بازداشت شدند.

قیام توفنده ۱۳۸۸ و شقه رژیم

پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، گسترده‌ترین اعتراضات سیاسی تاریخ  رژیم تا آن زمان شکل گرفت.نیروهای سپاه، بسیج و امنیتی اعتراضات را سرکوب کردند. بر اساس گزارش‌های حقوق بشری، دست‌کم ۷۲ نفر کشته شدند. این قیام که از خرداد ۸۸ تا دیماه همانسال ادامه یافت به یک شقه و شکاف جدی در درون رژیم تبدیل شد. بازداشتها و شکنجه‌های هولناک در حق بازداشت شدگان اعمال شد. بازداشتگاه کهریزک به یکی از نمادهای سرکوب این دوره تبدیل شد.

قیام دی ۱۳۹۶

اعتراضات از مشهد آغاز شد و به بیش از ۱۴۰ شهر گسترش یافت. هفتم دیماه ۱۳۹۶، نقطه عطفی تعیین‌کننده در تاریخ مبارزات مردم ایران برای آزادی و سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیه رقم خورد. قیامی که در اعتراض به گران‌شدن تخم‌مرغ در مشهد آغاز شد و به فاصله یک ساعت پس از شکل‌گیری یک تجمع بزرگ با شعارهای صنفی، به یک تظاهرات سیاسی با شعار «مرگ بر خامنه‌ای» تبدیل شد و درکمتر از چند روز به بیش از ۱۴۰ شهر ایران گسترش یافت. این خیزش نشان داد که انباشت خشم و نفرت چهار دهه سرکوب و فساد و غارت سازمان‌یافته به نقطه انفجار رسیده است.

برای نخستین بار، شعارها مستقیماً خامنه ای  و کلیت نظام سیاسی را هدف قرار داد.براساس گزارش‌ها، دست‌کم ۴۵ نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند.

اردیبهشت ۱۳۹۷: قیام کازرون

اعتراضات مردم کازرون در اعتراض به تغییرات تقسیمات کشوری با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی مواجه شد. در جریان سرکوب، دست‌کم چهار نفر کشته شدند.

قیام آبان ۹۸؛ خونبارترین سرکوب خیابانی

در پی افزایش ناگهانی قیمت بنزین، اعتراضات ظرف چند ساعت به بیش از ۲۰۰ شهر گسترش یافت.

پس از حمایت علنی علی خامنه‌ای از سرکوب، نیروهای امنیتی و سپاه از سلاح جنگی علیه معترضان استفاده کردند.

عفو بین‌الملل کشته شدن دست‌کم ۳۲۴ نفر را ثبت کرده است، اما خبرگزاری رویترز به نقل از منابع داخل حکومت، تعداد کشته‌شدگان را حدود ۱۵۰۰ نفر گزارش کرده است.

در برخی مناطق از جمله ماهشهر، گزارش‌هایی از کشتار جمعی معترضان منتشر شد.

۱۸ دی ۱۳۹۸؛ قیام سراوان

در پی تیراندازی نیروهای سپاه به سوخت‌بران بلوچ، اعتراضات گسترده‌ای در سراوان و مناطق اطراف شکل گرفت. گزارش‌های مختلف از کشته شدن ده‌ها نفر در جریان سرکوب حکایت دارند.

تیر ۱۴۰۰؛ قیام تشنگان خوزستان

اعتراضات ناشی از بحران آب در خوزستان به چندین استان گسترش یافت.

نیروهای امنیتی با استفاده از سلاح گرم به سرکوب اعتراضات پرداختند. دست‌کم ۱۲ نفر کشته شدند.

آبان ۱۴۰۰؛ قیام اصفهان

اعتراضات کشاورزان و مردم اصفهان نسبت به بحران آب با سرکوب شدید نیروهای امنیتی روبه‌رو شد. ده‌ها نفر به‌ویژه بر اثر شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای دچار جراحات شدید شدند.

اردیبهشت ۱۴۰۱؛ قیام نان

افزایش قیمت کالاهای اساسی و حذف ارز ترجیحی موجب شکل‌گیری اعتراضات گسترده در ده‌ها شهر شد.دست‌کم ۸ نفر در جریان سرکوب‌ها کشته شدند.

قیام ۱۴۰۱؛ قیام مهسا

مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد، موج گسترده‌ای از قیام‌های سراسری را رقم زد.

این قیام به بزرگ‌ترین و فراگیرترین اعتراضات تاریخ رژیم ولایت فقیه تبدیل شد و تقریباً همه استان‌های کشور را دربر گرفت.

قیام سراسری ۱۴۰۱ که پس از جان‌باختن مهسا امینی آغاز شد، با یکی از گسترده‌ترین موج‌های سرکوب در تاریخ دوران خامنه‌ای مواجه گردید. نیروهای امنیتی، سپاه، بسیج و یگان‌های ویژه با استفاده از گلوله جنگی، ساچمه‌ای، بازداشت‌های گسترده و قطع اینترنت تلاش کردند اعتراضات را در صدها شهر خاموش کنند. بنا بر آمار منتشرشده ، این اعتراضات بیش از ۷۵۰ کشته و بیش از ۳۰ هزار بازداشتی بر جای گذاشت و شمار قابل توجهی از جان‌باختگان را نوجوانان و جوانان تشکیل می‌دادند. همزمان، گزارش‌های متعددی از شکنجه بازداشت‌شدگان، برگزاری محاکمه‌های شتاب‌زده و صدور احکام اعدام برای شماری از معترضان منتشر شد. با وجود این سرکوب خونین، اعتراضات ۱۴۰۱ به یکی از مهم‌ترین و ماندگارترین چالش‌های رژیم در دهه‌های اخیر تبدیل شد

قیام دی ۱۴۰۴؛ آخرین قیام بزرگ دوران خامنه‌ای

قیام دی ۱۴۰۴ در واپسین ماه‌های رهبری علی خامنه‌ای رخ داد و به یکی از گسترده‌ترین رویارویی‌های حکومت و معترضان در طول ۳۶ سال رهبری او تبدیل شد.

اعتراضات سراسری ۱۴۰۴ از ۷ دی‌ماه در اعتراض به بحران اقتصادی، تورم، سقوط ارزش پول ملی و نارضایتی‌های معیشتی آغاز شد و به‌سرعت از تهران به ده‌ها شهر دیگر گسترش یافت. در ادامه، دامنه اعتراضات به بیش از ۱۹۵ شهر در سراسر کشور رسید و بازارها، دانشگاه‌ها و محله‌های مختلف به کانون تجمعات اعتراضی تبدیل شدند. حکومت از همان روزهای نخست با استقرار گسترده نیروهای امنیتی، سپاه، بسیج و یگان‌های ویژه، شلیک مستقیم، گاز اشک‌آور، ضرب‌وشتم معترضان و قطع گسترده اینترنت به مقابله با اعتراضات پرداخت. گزارش‌های منتشرشده همچنین از بازداشت هزاران نفر در جریان اعتراضات حکایت دارد و به استفاده از پیامک‌های تهدیدآمیز، حضور گسترده نیروهای امنیتی و اعمال محدودیت‌های شدید ارتباطی اشاره می‌کند. درباره تلفات، این صفحه آمارهای متفاوتی از منابع مختلف نقل می‌کند؛ از جمله آمارهای رسمی‌تر برخی نهادهای حقوق بشری و نیز برآوردهای بالاتر از سوی منابع دیگر که شمار جان‌باختگان را تا چند هزار نفر ذکر کرده‌اند. به‌طور کلی، این صفحه اعتراضات ۱۴۰۴ را یکی از گسترده‌ترین حرکت‌های اعتراضی سال‌های اخیر معرفی می‌کند که با سرکوب شدید، کشته و زخمی شدن شمار زیادی از معترضان، بازداشت‌های وسیع و محدودیت‌های شدید اینترنتی همراه بوده است. بخصوص در  روزهای ۱۸ و ۱۹دیماه پس از سخنرانی خامنه ای و دادن  دستور سرکوب مردم و جوانان با تیربار به رگبار بسته شدند و شمار کشته شدگان به هزاران نفر بالغ شد. نشان دادن کیسه‌های سیاه مملو از جسد شهیدان قیام، مردم ایران و تمام جهان را شوکه کرد و خامنه‌ای را به منفورترین  چهره  درتاریخ ایران تبدیل کرد.

جمع‌بندی فصل اول

در طول ۳۶ سال رهبری علی خامنه‌ای، اعتراضات و قیام‌های مردمی از شورش‌های محلی و اقتصادی دهه ۱۳۷۰، به قیام‌های سراسری و ساختارشکنانه دهه‌های ۱۳۹۰ و ۱۴۰۰ تحول یافتند.

اگرچه به دلیل عدم انتشار آمار رسمی، تعیین تعداد دقیق قربانیان ممکن نیست، اما برآوردهای موجود نشان می‌دهد که تعداد کشته‌شدگان قیام‌ها و سرکوب‌های داخلی در دوران رهبری علی خامنه‌ای، از چند هزار نفر فراتر رفته است.

این روند تاریخی نشان می‌دهد که در طول سه دهه و نیم رهبری علی خامنه‌ای، پاسخ حکومت به بحران‌های سیاسی و اجتماعی، صرفا و صرفا  بر راهکارهای امنیتی و سرکوبگرانه استوار بوده است…

ادامه دارد



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7