۱۴۰۵ تیر ۹, سه‌شنبه

مجاهد شهید علی اکبر طریقی؛ شکنجه و مقاومت در برابر بازجویان مشترک شاه و شیخ : مجاهد خلق سهیلا طریقی



   مجاهد شهید علی اکبر طریقی؛ شکنجه و مقاومت در برابر بازجویان مشترک شاه و شیخ : مجاهد خلق  سهیلا طریقی


این مطلب بر پایه گفته‌ها و خاطرات مجاهد شهید علی اکبر طریقی، مشاهدات خواهرش سهیلا طریقی و خاطرات شماری از هم‌بندان و یاران او تنظیم شده است.

این روایت، ضمن افشای بخشی از جنایات ساواک، نشان می‌دهد چگونه شماری از بازجویان و شکنجه‌گران دوران شاه، یا زندانیان همکار ساواک، پس از استقرار حکومت خمینی بار دیگر در جایگاه بازجو و شکنجه‌گر قرار گرفتند و همان شیوه‌های سرکوب و شکنجه را علیه زندانیان، به‌ویژه بر روی مجاهدین، ادامه دادند.

شهید والاقدر علی اکبر طریقی گفته بود: «بازجویان من کسانی هستند که روزی با من در زندان شاه زندانی بودند و الان مرا بازجویی میکنند، یا کسانی از ساواکی‌های قبلی هستند و اینها مرا آزاد نخواهند کرد».


مجاهد قهرمان علی اکبر طریقی در سال ۱۳۳۳ در خیابان ژاله تهران در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و تحصیلاتش را در دبیرستان کمال به اتمام رساند.

اکبر هم‌زمان با تحصیل، کتاب‌های سیاسی ضد رژیم شاه را می‌خواند و در محافل سیاسی_مذهبی شرکت می‌کرد و از همان موقع وارد فعالیت‌های سیاسی شد.

او به کوه‌نوردی و سنگ‌نوردی علاقه‌مند بود و در این ورزش‌ها مهارت زیادی داشت و به بیشتر قله‌های مرتفع ایران صعود کرده بود، از همین رو، بسیاری از دیدارها و ملاقات‌های سیاسی و مخفی خود را نیز در کوهستان انجام می‌داد.

اکبر فعالیت‌های مخفی خودش را از سال۱۳۵۴ شروع کرد و در زمان شاه سه‌بار دستگیر و مجموعاً ۳سال و نیم زندانی شد.

بار آخر در سال ۵۴ به جرم داشتن چند کتاب و اعلامیه توسط ساواک دستگیر شد و در کمیته مشترک به‌‌شدت تحت شکنجه قرارگرفت.

او به جرم فعالیت سیاسی به ۱۰سال زندان محکوم شد و برای گذراندن دوران محکومیت‌اش به زندان قصر منتقل شد. وی در دوران زندان تحت آموزش‌های تشکیلاتی مجاهدین قرارگرفت و از آموزش‌های سازمانی بهره گرفت.

بعد از دستگیری اکبر توسط ساواک، پدر پیرم هر روز به زندان‌های مختلف و کمیته مشترک برای پیدا کردن و ملاقات با او مراجعه می‌کرد. ولی خبری از اکبر به او نمی‌دادند و پدر دست‌خالی برمی‌گشت. نهایتاً بعداز اینکه ۸-۹ ماه از دستگیری اکبر گذشته بود و او را به زندان قصر منتقل کردند، به خانواده اجازه ملاقات دادند.

این فشارها باعث رنج و عذاب مستمر خانواده و به‌خصوص پدر و مادر پیر و بیمارم شده بود.

اکبر قبل از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در سال ۵۷، در اعتصاب غذای زندانیان سیاسی به همراه سایر زندانیان مجاهد در زندان قصر شرکت داشت.

نهایتاً در جریان انقلاب ضدسلطنتی، و فروریختن دیوار اختناق ستم‌شاهی، ۱۱۲۶زندانی سیاسی در سوم آبان‌ماه ۱۳۵۷ از زندان آزاد شدند. اکبر طریقی هم از جمله زندانیان آزاد شده بود که اسامی آنها در روزنامه های رسمی همان روز منتشر شد.

روزنامه کیهان - اسامی زندانیان سیاسی آزاد شده در ۳ آبان ۱۳۵۷

اکبر قهرمان پس از آزادی، بلافاصله در حرکت‌های مردمی علیه رژیم شاه خائن و در فعالیت‌های اعتراضی خانواده‌های شهدا و زندانیان مجاهد خلق شرکت داشت و در راه اندازی بسیاری از این حرکت‌ها، نقش مهمی به عهده داشت.

او پس از آزادی آخرین دسته زندانیان سیاسی از جمله برادر مجاهد مسعود رجوی و سردار موسی خیابانی در ۳۰دی‌ماه ۱۳۵۷، در تشکیلات سازمان به ایفای مسئولیت پرداخت و به صورت حرفه‌ای فعالیت‌های خود را ادامه داد.

در سال ۵۸، با شروع انتشار نشریه «مجاهد»، اکبر به بخش نشریه منتقل شد و در تولید و چاپ نشریه مجاهد به فعالیتش را به‌صورت حرفه‌ای ادامه داد.

شکنجه‌ها در زندان‌های ساواک شاه

در نخستین ملاقات خانواده با اکبر در زندان قصر، او را دیدم که به‌شدت لاغر و نحیف شده بود. خودش بعدها به ما گفت: «گاهی از اول شب تا سپیده‌سحر، بی‌وقفه با کابل شلاقم می‌زدند. وقتی یکی از شکنجه‌گران خسته می‌شد، نفر بعدی جایش را می‌گرفت و شلاق زدن را ادامه می‌داد»

هم چنین می‌گفت، «شکنجه‌گران ساواک برای گرفتن اعتراف، ساعت‌ها با کابل مرا می‌زدند، طوری که چند بار بیهوش شدم و مجبور شدند مرا به بهداری زندان ببرند؛ اما بعد از هر بار که مرا برمی‌گرداندند، دوباره شکنجه را شروع می‌کردند».

او می‌گفت: «از شدت ضربات کابل، کف پاهایم یک‌سره مجروح و گوشت کف پاهایم آویزان و عفونی شده بود؛ به‌گونه‌ای که برای رفت‌وآمدهای ضروری، از جمله رفتن به سرویس بهداشتی، ناچار بودم چهار دست‌وپا راه بروم»

یکی از شیوه‌های شکنجه در ساواک، «فوتبال» یا «اتاق فوتبال» بود. اکبر می‌گفت: «شکنجه‌گران مرا مثل توپ فوتبال وسط می‌انداختند و با خنده، شوخی و مسخره‌بازی، از این سو به آن سو پرتابم می‌کردند. من که چشم‌بند به چشم داشتم، چیزی نمی‌دیدم و مدام به در و دیوار کوبیده می‌شدم. گاهی این شکنجه ساعت‌ها ادامه داشت».

او تعریف می‌کرد: «شکنجه‌گران ساواک برای اینکه بتوانند ساعت‌ها شلاق بزنند و شکنجه کنند، مشروب می‌خوردند. شیفتشان مرتب عوض می‌شد و هر بار شکنجه‌گر دیگری جای نفر قبلی را می‌گرفت و شکنجه را ادامه می‌داد».

آثار شکنجه و ضربه‌های کابل بر کف پاهای اکبر، حتی پس از آزادی او از زندان در سال ۱۳۵۷، همچنان باقی مانده بود، به دلیل گوشت اضافی‌ای که در اثر ضربه‌های کابل بر کف پاهایش ایجاد شده بود، پایش به سختی در کفش می‌رفت. همچنین، بر اثر ضربه‌های زیادی که به سرش وارد کرده بودند، از سردردهای شدید رنج می‌برد و گاهی غش می‌کرد یا برای لحظاتی بیهوش می‌شد. علاوه بر این، از کمردردهای شدید نیز رنج می‌برد.

این‌ها تنها بخش کوچکی از شکنجه‌هایی بود که اکبر در فرصت‌های کوتاهی که در کنار خانواده بود، برای ما تعریف می‌کرد. هرگز فرصتی پیش نیامد تا همه درد و رنجی را که بر او رفته بود، برای ما بازگو کند.

آزار و اذیت خانواده توسط ساواک

طی سال‌های متمادی، خانواده ما هیچ‌گاه آسایش نداشت. بارها و بارها، شب و نیمه‌شب و در ساعت‌های مختلف، مأموران ساواک به خانه ما یورش می‌آوردند. آنان ساعت‌ها پدر و مادر پیر و بیمار و نیز خواهران و برادران کوچک‌ را بازجویی می‌کردند و در همان حال، همه وسایل خانه را زیر و رو می‌کردند و دیگر خانواده آسایشی نداشت.

یک‌بار، نیمه‌شب، چندین اکیپ ساواک از راه‌های مختلف، از در، پنجره و پشت‌بام، برای دستگیری برادرانم وارد خانه شدند و همه اعضای خانواده را از خواب بیدار کردند. وسایل خانه، حتی فرش‌ها و موکت‌ها را برای بازرسی، جمع کرده و به حیاط انداختند و خسارت‌های زیادی به بار آوردند. هرچه کتاب در خانه بود، حتی کتاب‌های درسی و داستان ما را نیز با خود بردند.

ساواکی‌ها همسایه‌ها را نیز تهدید کرده و به آنان گفته بودند که به خانه ما نزدیک نشوند.

***

در زندان خمینی

در شهریور ۱۳۵۹، درست ۱۰روز پیش از آغاز جنگ ایران و عراق، دادستانی انقلاب رژیم در روزنامه‌های رسمی اطلاعیه‌ای منتشر کرد که در آن از علی اکبر طریقی، همراه با چند تن دیگر از اعضا و هواداران سازمان مجاهدین، خواسته شده بود برای ارائه توضیحاتی درباره پرونده محمدرضا سعادتی (که پیش‌تر دستگیر شده بود)، خود را به دادستانی معرفی کنند.

اکبر خود را معرفی کرد، اما همان‌جا او را بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند. تلاش‌های خانواده، سازمان و وکلای هوادار مجاهدین برای آزادی او به نتیجه نرسید. همچنین، رژیم اجازه نداد هیچ وکیلی در دادگاه او حضور داشته باشد.

اکبر از زندان پیام داد: «بازجویان من کسانی هستند که روزی همراه من در زندان شاه زندانی بودند و حالا مرا بازجویی می‌کنند، یا از ساواکی‌های سابق هستند. این‌ها مرا آزاد نخواهند کرد».

***

اکبر با بهره‌گیری از تجربه‌هایی که در زندان شاه به دست آورده بود، به همراه جمعی از زندانیان مجاهد، سازمان‌دهی تشکیلات مجاهدین در داخل زندان را آغاز کرد. آنان با برنامه‌ریزی شبانه‌روزی، آموزش‌های تشکیلاتی-ایدئولوژیک و سیاسی سازمان را برای جوانان و نوجوانان میلیشیای ‌دستگیرشده منتقل می‌کردند.

اواسط مهرماه ۱۳۶۰، پس از لو رفتن تشکیلات مجاهدین در زندان، اکبر بار دیگر تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت.

خواهر مجاهد، مریم کاویانی، که در همان زمان در شعبه ۴ تحت بازجویی بود، در این‌باره روایت کرده است:

«عصر یکی از روزهای مهرماه ۱۳۶۰ بود که بازجویان، بازجویی و شکنجه من و دو نفر دیگر را رها کردند و از شعبه بیرون رفتند. لحظاتی بعد، با همهمه حدود ۱۰ تا ۱۲ نفر، زندانی‌ای را کشان‌کشان به داخل شعبه آوردند و به تخت بستند. او پیوسته اعتراض می‌کرد و می‌گفت: “اسداله (منظور اسدالله لاجوردی بود)، چرا این کار را می‌کنید؟ مگر چه کار کرده‌ام؟”»

فهمیدم لاجوردی نیز حضور دارد. او به سایر بازجویان گفت: “شروع کنید.” سپس بازجویان، یکی پس از دیگری، کابل بسیار کلفت و سنگینی را به دست می‌گرفتند و با تمام توان به کف پای آن زندانی ضربه می‌زدند. از صدای برخورد کابل می‌شد حدس زد که چه کابل سنگین و ضخیمی است. هر کدام پس از ۱۰ تا ۱۵ ضربه خسته می‌شد و نفر بعدی شکنجه را ادامه می‌داد.

از یک نقطه من شروع به شمردن ضربات کابل به این زندانی که به او «اکبر» می‌گفتند، کردم. بیش از ۵۵۰ ضربه را شمردم؛ البته ضرباتی را که پیش از شروع شمارش وارد شده بود، حساب نکرده‌ام.

از گفت‌وگوهای اکبر با اسداله (لاجوردی) و نیز از شیوه پاسخ دادن او به بازجویی‌ها ــ به گونه‌ای که بازجو را وادار می‌کرد خودش بخشی از اطلاعات را بر زبان بیاورد و بگوید: “مگر فلان کار را تو نکردی؟” فهمیدم که او از زندانیان دوران شاه است و لاجوردی را از همان دوران می‌شناسد.

سرانجام، پس از آن همه ضربه کابل، کاملاً مشخص بود که پاهایش به‌شدت مجروح و زخمها ‌پاره شده است. بازجوها در اواخر شکنجه از این حرف می‌زدند که با هر ضربه کابل، خون به روی لباس‌هایشان و اطراف می‌پاشد.

بعد از مدتی که مرا به بند بردند فهمیدم آن زندانی، علی اکبر طریقی بوده است. او، بدون آنکه ذره‌ای اطلاعات در اختیار بازجویان بگذارد، پیوسته خطاب به لاجوردی می‌گفت: “اسداله(با همین لحن او را خطاب می کرد)، چرا می‌زنید؟ مگر چه کار کرده‌ام؟”

لاجوردی نیز با خشم، بخش‌هایی از اطلاعاتی را که از فعالیت‌های او به دست آورده بودند، بر زبان می‌آورد.

به این ترتیب، هم اکبر متوجه می‌شد چه اطلاعاتی لو رفته است و هم با این شیوه خطاب کردن، لاجوردی را در برابر دیگر شکنجه‌گرانی که او را با احترام «حاج‌آقا» صدا می‌کردند، تحقیر می‌کرد.

من از رفتار او با بازجویان، مقاومتش زیر شکنجه و شیوه پاسخ دادن به بازجویی‌ها، درس‌های بسیاری آموختم».

***

۱۹ بهمن ۱۳۶۰، اکبر را به همراه تعدادی از زندانیان، به بالای سر پیکرهای سردار موسی خیابانی، اشرف رجوی و دیگر مجاهدان شهید بردند.

اکبر قهرمان در برابر پیکرهای شهدا به آنان سلام داد و سپس رو به لاجوردی گفت: «اسداله، تقاص همه این خون‌ها را پس خواهی داد»

بلافاصله، او را از آنجا به سلول انفرادی منتقل کردند و زیر شکنجه قرار دادند و روز بعد یعنی ۲۰ بهمن ۱۳۶۰ او را تیرباران کردند.

بعد از تیرباران به خانه پدری‌ام تماس گرفته و گفتند: «بیایید پول تیرها را بدهید و جنازه او را تحویل بگیرید.» پدر و مادر پیرم از شنیدن این خبر به‌شدت شوکه شدند.

آن‌ها پیکر اکبر قهرمان را تحویل گرفتند و در قطعه ۹۱ بهشت زهرا به خاک سپردند.

پدر و مادرم هر هفته بر سر مزار او حاضر می‌شدند. این فقدان سنگین باعث شد هر دو به‌شدت بیمار شوند. اما پس از مدتی، دیگر رژیم اجازه حضور بر سر مزار مجاهدین و دیگر زندانیان تیرباران‌شده، از جمله اکبر، را نمی‌داد و هر فردی، حتی اعضای خانواده، در صورت رفتن بر سر مزار عزیزش دستگیر می‌شد.

مزار مجاهد شهید علی اکبر طریقی - قطعه ۹۱ بهشت زهرا

مزار مجاهد شهید علی اکبر طریقی- قطعه ۹۱ بهشت زهرا

بخشی از خاطرات هم‌بندان شهید علی اکبر طریقی در زندان‌های خمینی

مجاهد خلق، بهمن جنت‌صادقی:

با آغاز موج گسترده دستگیری هواداران مجاهدین، در ۱۱ آبان ۱۳۵۹، نزدیک به ۶۰ نفر از هواداران، از بخش‌های دانش‌آموزی، محلات و دانشجویی، دستگیر و به چهار بند اصلی زندان اوین منتقل کردند.

مجاهد خلق اکبر طریقی در جریان دستگیری مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی زندانی شد. پس از دستگیری، او را ابتدا به بند ۲۰۹ و سپس به سلول‌های انفرادی ۳۲۵ منتقل کردند. هنگام دستگیری ما، اکبر را به بند ۳ اوین، در کنار مجاهد قهرمان سعید متحدین و ۱۲ مجاهد دیگر، منتقل کرده بودند.

اکبر، از پایه‌گذاران تشکیلات سازمان در زندان اوین بود. او تمام تلاش خود را برای ارتقای شناخت پایه‌های آموزشی سازمان و افزایش سطح دانش تئوریک بچه‌ها، که عمدتاً میلیشیای جوان و نوجوان بودند، به کار گرفت. برای انتقال این آموزش‌ها، شهید قهرمان علی اکبر طریقی روزانه ۱۴ ساعت، بی‌وقفه، فعالیت می‌کرد.

این آموزش‌ها توسط شورای تشکیلات، که اکبر آن را تشکیل داده بود و قهرمانانی همچون محسن شمس، دکتر مجید مهدوی، قاسم جوان شجاع و حسین مشهدی عضو آن بودند، پیش برده می‌شد.

اکبر تمام مراحل این کلاس‌ها را در هماهنگی و ارتباطی مخفیانه با مجاهد خلق محمدرضا سعادتی، که آن زمان در سلول انفرادی ۳۲۵ اوین زندانی بود، پیش می‌برد.

اکبر با فروتنی و تواضعی کم‌نظیر، که تجلی همه ارزش‌های یک مجاهد خلق بود، می‌درخشید. هر نشست‌وبرخاست با او، لحظه‌به‌لحظه، درس و آموزش بود. نظم و دیسیپلین روزانه اکبر شگفت‌انگیز بود. او به ما، دانش‌آموزان زندانی، لقب «میلیشیای مسعود» داده بود.

«تشکیلات پنجاه‌ونهی‌ها» یا به گفته لاجوردی، جلاد اوین، «تشکیلات اکبر طریقی»، با همان سلسله‌مراتب مستحکم خود، از اوین به قزلحصار منتقل شد.

این تشکیلات، در تمام فراز و نشیب‌های زندان، به‌عنوان الماسی هدایت‌کننده و شاقولی در نبرد با ترفندهای رژیم عمل می‌کرد و الگوی زندانیان برای اتخاذ مرزبندی روشن و خدشه‌ناپذیر، بر مبنای اصول سازمان، با دشمن و عناصر بریده و توبه‌کرده در زندان بود.

این تشکیلات، با وجود پرداخت حداکثر بها، تمام ترفندهای لاجوردی برای پاسیو کردن زندانیان و گسترش طرح تواب‌سازی را خنثی می‌کرد. لاجوردی و داوود رحمانی، عنوان «سرموضعی‌ها» را به تشکیلات «پنجاه‌ونهی‌ها» داده بودند؛ تشکیلاتی که در زندان، مانع اصلی پیشبرد خط تواب‌سازی بود و شکنجه‌گران ناچار شدند اعضای آن را از دیگر زندانیان جدا کنند.

مجاهد خلق، منصور جدیدی:

مجاهد قهرمان علی اکبر طریقی را در شهریور ۱۳۵۹ دستگیر کرده و به زندان اوین بردند. او مدتی در سلول انفرادی بند ۳۲۵ بود و سپس به بند ۳ عمومی منتقل شد.

هم‌زمان با ورود او به بند عمومی، ما زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا بودیم. اکبر به خواسته‌های زندانیان سمت‌وسوی مشخصی داد و باعث شد اعتصاب غذا با موفقیت کامل به پایان برسد.

اکبر در سال‌های ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ در اوین، بیشترین سهم را در ارتقای سطح دانش و تقویت روحیه مقاومت زندانیان مجاهد داشت. او برای ما زندانیان مجاهد تنها یک مسئول تشکیلات نبود؛ تکیه‌گاهی بود که زندانیان برای حل همه مشکلات خود به او رجوع می‌کردند.

او در هر شرایطی، بزرگ‌ترین امید ما در زندان برای حل تضادهای تشکیلاتی و فردی بود و حتی در سخت‌ترین شرایط نیز، حضورش، برای ما الهام‌بخش و انگیزه‌آفرین بود.

اکبر در زندان مورد احترام همه زندانیان بود و همگان او را «اکبرآقا» خطاب می‌کردند. حتی همه زندانیان مارکسیست نیز حول محور او در بند جمع بودند و رفتار و برخوردهایش را نماد یک عنصر انقلابی می‌دانستند. آنان همواره با نهایت احترام از موضع‌گیری‌های او یاد می‌کردند و آنها را سرمشق عمل خود قرار می‌دادند.

به همین دلیل، دشمن کینه‌ای عمیق نسبت به او داشت؛ تا آنجا که حاکم شرع خمینی، آخوند جنایتکار محمدی گیلانی، حکم او را «کشته شدن در زیر تعزیر (شکنجه)» تعیین کرده بود.

یک بار، در روز ۱۱ تیر، مزدوران لاجوردی با میله آهنی و شلنگ به بند ۳ حمله‌ور شدند. داخل سلولی که اکبر نیز در آن بود، پاسداری یکی از بچه‌ها را می‌زد. اکبر حرکت کوتاهی به سمت آن پاسدار کرد، که پاسدار به سوی درِ سلول فرار کرد، اما وقتی دید اکبر او را دنبال نکرد، برگشت و با میله آهنی ضربه محکمی به ساق پای اکبر زد، به‌طوری که ساق پای او شکست. با وجود این، اکبر کوچک‌ترین حرکت یا صدایی از خود بروز نداد.

آن روز اکبر قهرمان را از جمع ما جدا کردند.

به ما خبر می‌رسید که اکبر را به‌طور مستمر برای وادار کردن به مصاحبه تلویزیونی به شکنجه‌گاه می‌برند. ما می‌دانستیم که او هر بار سرفراز از اتاق شکنجه بیرون می‌آید.

در اوین، زندانیانی که در بازجویی شکنجه می‌شدند، پس از بازگشت، در قرنطینه نگه داشته می‌شدند و اجازه بازگشت به اتاق جمعی را نداشتند. اما اکبر برای اینکه خود را به بچه‌ها برساند و خبر سلامتی‌اش را بدهد، با پوشیدن جوراب، پاهایش را می‌پوشاند تا آثار شکنجه دیده نشود.

پاسدار زندان، هر بار به پای او لگدی می‌زد تا اگر از درد فریاد کشید، مشخص شود شکنجه شده و او را به اتاق قبلی‌اش بازنگردانند. اما اکبر، با تحمل همه دردها، هیچ واکنشی نشان نمی‌داد و به اتاق بازمی‌گشت.

اما یک روز، هنگام بازگشت اکبر به بند، بر اثر شکنجه طولانی، پاسداران متوجه وضعیت او شدند و وی را به قرنطینه مخصوص زندانیان شکنجه‌شده منتقل کردند.

آخرین بار، در شب شهادت اکبر، یکی از بچه‌ها که او را پشت درِ شعبه بازجویی، در انتظار نوبت شکنجه و بازجویی، نشانده بودند، صحبت‌های شکنجه‌گران را شنید که می‌گفتند: «امشب باید اکبر طریقی را برای تعزیر (شکنجه) بیاوریم. او را برای مصاحبه شکنجه می‌کنیم؛ اگر قبول نکرد، حکمش این است که در زیر تعزیر برود (کشته شود).» این حکم را آخوند جنایتکار محمدی گیلانی برای اکبر صادر کرده بود.همان شب، اکبر قهرمان را به شکنجه‌گاه بردند و او دیگر به سلول بازنگشت. او سرفراز و پایدار، به آرمان آزادی مردم وفادار ماند.

وصیت نامه مجاهد قهرمان علی اکبر طریقی

وصیت‌نامه مجاهد قهرمان علی‌اکبر طریقی

«ان امرنا صعب مستصعب »

«انقلاب ما راهی پرپیچ و خم و بس دشوار در پیش دارد. 

با قلبی سرشار از عشق به خدا و خلقم، آگاهانه در جهت آرمان‌های توحیدی و اسلامی گام بر می‌دارم. گر چه می‌دانم این راه مملو از سختی‌ها و مشکلات فراوان است. لیکن گذار از این ابتلائات و قرار گرفتن در افق طلائی و سرخ فام شهادت است که محتوی و جوهر توحیدی، به حرکت اجتماعی مان می‌دهد.

با آگاهی کامل به چنین حرکت اصیلی بود که خواسته‌های خود را در حرکت مکتبی مجاهدین خلق متبلور شده یافتم و از دستاوردهای این جریان توحیدی که به حق ناجی پویندگان اسلام و مسیر توحیدی در عصر حاضر می‌باشد، استفاده کردم.

تمام انرژی و کوشش خود را صرف ارتقاء درک و بینش و شناخت از اسلام و حرکت توحیدی پیرامون آموزش‌های  سازمان بسیج کرده و امیدوارم که در این روند بتوانم رسالت توحیدی خود‌، را در راه خدا و خلق ادا کرده و به سهم هر چند کوچک خود، گامی در جهت اعتلای اسلام وحرکت تکاملی انسان ها برداشته باشم. 

زندان اوین_ بند ۳
اکبر طریقی
۲۰/ اردیبهشت / ۶۰  » 



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

اذعان به اتحاد شاه و شیخ علیه تظاهرات پاریس در رسانه‌های بین‌المللی



اذعان به اتحاد شاه و شیخ علیه تظاهرات پاریس در رسانه‌های بین‌المللی

حضور یک لشکر ۱۰۰ هزار نفری در قلب پاریس علیه شکنجه و اعدام و نظام قتل‌عام، چنان وحشتی در دل شیخ و شاه انداخت که بقایای سلطنت منحوس، رسوایی همراهی و هم‌پیمانی علنی با ولایت خون‌ریز را به‌جان خریدند.

نشریه اکسپرس لندن با انتقاد شدید از فضای پلیسی در پاریس نوشت: «انتظار می‌رفت جمعیت عظیمی تا ۱۰۰هزار نفر امروز بعدازظهر در پاریس علیه دیکتاتوری مذهبی در تهران تجمع کنند. اما یک قاضی این تجمع را تنها چند ساعت قبل از شروع آن بعد از این‌که به دادگاه فرانسه گفته شد که تهدید بمب‌گذاری تروریستی دوگانه علیه تظاهرکنندگان وجود دارد، ممنوع کرد».

منظور از « «تهدید بمب‌گذاری تروریستی دوگانه» اتحاد اضطراری «شیخ و شاه» برای خاموش کردن صدای «نه به اعدام و قتل‌عام» و پژواک صدای مقاومت در سراسر جهان است.

اکسپرس تصریح می‌کند شورای ملی مقاومت با ایده‌های خود برای «انتخابات آزاد و عادلانه، برابری جنسیتی و جدایی دین از دولت، بزرگ‌ترین تهدید برای دیکتاتوری هولناک آخوندها محسوب می‌شود».

این رسانهٔ معروف انگلیسی در ادامه با اشاره به «سپرهای ضدشورش، سلاح‌های کمری و سلاح‌های خودکار» نیروهای پلیس می‌نویسد ایرانیان تظاهرکننده فقط خواستار آزادی‌ها و دموکراسی هستند. همین دموکراسی که ما از آن برخورداریم.

ابعاد پنهان این توطئه و اتحاد مشترک زمانی آشکار شد که روزنامه تایمز لندن بر اساس اسناد دادگاه، پرده از هم‌سویی آشکار بقایای دیکتاتوری پیشین با تروریسم آخوندی برداشت. تایمز می‌نویسد: «بر اساس حکم یک دادگاه، حامیان پسر آخرین شاه ایران در فرانسه طرح‌هایی برای حمله به یک گروه مخالف رژیم ایران برنامه‌ریزی کرده بودند». به گزارش تایمز: «در رأی دادگاه آمده است که ساواک، پلیس مخفی رژیم پیشین شاه، بار دیگر در اروپا فعال شده است».

هم‌زمان تلویزیون کانال ۳ ایتالیا در گزارشی از پاریس گفت: قرار بود این بزرگ‌ترین تظاهرات جامعه ایرانیان خارج از کشور باشد، اما پلیس فرانسه تظاهرات را ممنوع کرد. گزارشگر تلویزیون کانال ۳ ایتالیا در این‌باره می‌گوید: «اپوزیسیون که در این ساعات در پاریس برای بازگشت دموکراسی به تهران به خیابان آمده، با عنوان شورای ملی مقاومت ایران خود را از شاه‌پرستان و رضا پهلوی متمایز می‌کند... نه شاه، نه ملا شعار امروز تظاهرکنندگان برای آینده ایران بود».

حقیقت این است که وقتی دادگاه رسمی فرانسه اعتراف می‌کند بازجوهای ساواک برای متوقف کردن آلترناتیو به تاکتیک بمب‌گذاری آخوندها متوسل می‌شوند، مرزبندی اصولی «نه شاه نه شیخ» حقانیت تاریخی خود را در ابعاد بین‌المللی اثبات می‌کند.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



تداوم کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در ۵۷ زندان مختلف کشور در هفته صدو بیست‌و هفتم



تداوم کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در ۵۷ زندان مختلف کشور  در هفته صدو بیست‌و هفتم

تداوم کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در ۵۷ زندان مختلف در هفته صدو بیست‌و هفتم

ماشین اعدام و سرکوب حکومت مستبد حاکم هم‌چنان به کار خود ادامه می‌دهد و روزانه شاهد اعدام زندانیان سیاسی و زندانیان جرایم عمومی در سراسر کشور هستیم. دستگاه قضاییه حکومتی اعلام کرده است که از آغاز جنگ اخیر تاکنون، ۳ هزار و ۲۹۲ نفر را به اتهام «همکاری با دشمن» بازداشت کرده است. این آمار در شرایطی منتشر می‌شود که پس از سرکوب اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای نظامی و امنیتی، روند برخورد با معترضان وارد مرحله تازه‌یی شده و بخش زیادی از دستگیر شدگان در معرض صدور احکام اعدام یا زندانهای طولانی‌مدت هستند. دادستان ساری گفته ۷۰۰ پرونده علیه معترضان دیماه تشکیل شده، علم‌الهدی امام جمعه فاسد مشهد نیز از هزارها پرونده برای دستگیر شدگان قیام دی‌ماه خبر داده است.

آمار اعدامها در خردادماه سال جاری به حدود ۱۴۰ تن بالغ می‌شود.

کارنامه این حکومت پر از نقض گسترده و آشکار حقوق‌بشر و استفاده از اعدام به‌عنوان ابزاری برای سرکوب و ارعاب است. هزاران خانواده در ایران داغدار عزیزانی هستند که در فرایند غیرانسانی قربانی اراده سرکوبگر حکومت شده‌اند. در این میان صدای پدری که می‌پرسد: "مزار پسرم کجاست؟" صدایی است که از عمق رنج و بی‌عدالتی برمی‌خیزد؛ پرسش پدر وحید بنی عامریان، زندانی سیاسی که به همراه پنج زندانی سیاسی دیگر در فروردین امسال در زندان قزلحصار اعدام شد، و دیگر خانواده‌هایی که جسد فرزندانشان را تحویل ندادند تنها یک مطالبه شخصی نیست، بلکه فریاد بسیاری از دادخواهان است که حتی از حق ابتدایی دانستن محل دفن عزیزانشان محروم شده‌اند. این محرومیت ادامه مجازات پس از مرگ و نقض آشکار کرامت انسانی است. جایی که رنج نه پایان می‌یابد و نه حتی اجازه سوگواری می‌یابد.

در مقابل این سرکوبگری‌ها و بربریت قرون‌وسطایی صدای زندانیان در کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" هم‌چنان بلند است. آنان بدون توقف هر سه‌شنبه یادآوری می‌کنند که مجازات اعدام باید لغو شود و آزادی و برابری در ایران برقرار گردد.


کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" سه‌شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ در هفته صدوبیست‌وهفتم در ۵۷ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:

زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام و زندان کرمان


هفته صدو بیست‌و هفتم  - سه‌شنبه ۹تیر ۱۴۰۵ -  کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7