۱۴۰۵ تیر ۱۱, پنجشنبه

از قم تا مجلس خبرگان؛ بحران جانشینی و شکاف در رأس قدرت ایران



از قم تا مجلس خبرگان؛ بحران جانشینی و شکاف در رأس قدرت ایران

مسئولیت ما در شرایط نوین سیاسی ایران

رویدادهای سیاسی اخیر در راس قدرت رژیم از بیانیه اعضای مجلس خبرگان تا شکاف در سپاه را اگر از منظر دوران پساخامنه‌ای بررسی کنیم به نتایج متفاوتی خواهیم رسید. واقعیت این است که رویدادهای سیاسی اخیر صرفا تحولات پراکنده و بی سمت و سو نیستند ، بلکه می‌توانند نشانه‌های یک بحران عمیق‌تر در ساختار قدرت باشند؛ بحرانی که ریشه آن نه در اختلافات معمول سیاسی، بلکه در مسئله جانشینی و بازتعریف مناسبات قدرت در دوران پساخامنه‌ای قرار دارد.

جامعه‌شناس آلمانی، ماکس وبر، در تحلیل اقتدار سیاسی، بر این نکته تأکید می‌کند که: «مشکل اساسی نظام‌های مبتنی بر اقتدار شخصی، لحظه انتقال قدرت است؛ زیرا مشروعیت شخصی، برخلاف مشروعیت نهادی، به آسانی قابل انتقال نیست.»

اگر این گزاره را مبنای تحلیل قرار دهیم، می‌توان گفت که رژیم ولایت فقیه پس از فقدان خامنه‌ای که بیش از سه دهه نقش مرکز ثقل و داور نهایی نظام را بر عهده داشت، با مسئله‌ای فراتر از یک جابه‌جایی مدیریتی روبه‌رو شده است؛ یعنی بحران انتقال مشروعیت.

در این چارچوب، سفر مسعود پزشکیان به قم و تأکید مکرر او بر «وحدت ملی»، «انسجام» و «همدلی» را می‌توان نه صرفاً یک اقدام سیاسی روزمره، بلکه تلاشی برای ایجاد و بازسازی ائتلاف‌های مشروعیت‌بخش در درون ساختار قدرت ارزیابی کرد. مراجعه به مراجع سنتی قم، در این تفسیر، نشان‌دهنده آن است که هنوز اجماع کامل و تثبیت‌شده‌ای درباره آرایش نهایی قدرت شکل نگرفته است و مجتبی خامنه‌ای در بازتعریف  نهادهای قدرت در ایران جا باز نکرده است.

از سوی دیگر، بیانیه ۶۳ عضو مجلس خبرگان را باید بیش از آنکه از منظر محتوای سیاسی آن بررسی کرد، از منظر ساختار قدرت مورد توجه قرار داد. اهمیت این بیانیه در آن است که اکثریت قابل توجهی از اعضای نهادی که وظیفه تعیین و نظارت بر رهبری را بر عهده دارد، بدون اتکا به سازوکارهای رسمی و سنتی، به‌طور مستقل در یکی از حساس‌ترین موضوعات کشور موضع‌گیری علنی کرده‌اند. این اقدام را می‌توان نشانه‌ای از این واقعیت دانست که گسست در ساختار قدرت به سرعت در حال دهان باز کردن است.

اما واکنش دبیرخانه مجلس خبرگان نیز جای تامل بسیار دارد. دبیرخانه، محتوای بیانیه را به‌طور کامل رد نکرد، اما مشروعیت و شیوه انتشار آن را زیر سؤال برد. این امر، در واقع، اختلافی عمیق‌تر را آشکار می‌کند: اختلاف بر سر اینکه چه کسی حق سخن گفتن به نام نظام و تعیین خطوط اصلی سیاست را دارد.

ساموئل هانتینگتون در کتاب نظم سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی استدلال می‌کند:

«خطرناک‌ترین لحظه برای یک نظام سیاسی، زمانی است که اقتدار سنتی تضعیف شده اما اقتدار جایگزین هنوز تثبیت نشده است.»

اگر این چارچوب نظری را بپذیریم، مجموعه تحولات اخیر را می‌توان نشانه‌هایی از وضعیتی دانست که در آن، اقتدار پیشین از میان رفته، اما اقتدار جدید هنوز نتوانسته است به همان میزان مشروعیت، مقبولیت و توان حل‌وفصل اختلافات در درون سیستم دست یابد.

 بحران در ساختار قدرت

بر اساس این تحلیل، مهم‌ترین نقاط ضعف ساختار قدرت در شرایط پس از خامنه‌ای را می‌توان چنین خلاصه کرد:

۱. بحران انتقال مقبولیت در میان نیروهای خودی؛ خامنه‌ای و جریان ولایت فقیه هرگز مشروعیت مردمی نداشتند اما او به دلیل ۳۷سال در دست داشتن  قدرت بلامنازع و شکل دادن نهادهای به  اقتدار شخصی در بین نیروهای خودی دست یافته بود که مجتبی اساسا فاقد آن است.

۲. فقدان مرجع نهایی حل اختلاف باندهای قدرت :با حذف شخصیتی که برای دهه‌ها نقش داور نهایی را ایفا می‌کرد، اختلافات درونی مجال بروز بیشتری یافته‌اند.

۳. رقابت بر سر تعریف دوره پس از خامنه‌ای:
اختلافات بر سر مذاکره، سیاست خارجی و مدیریت بحران‌ها، بحرانهای حل ناشده‌ای است که علی خامنه‌ای برای پسرش به یادگار گذاشته است. خامنه‌ای حتی فرصت تعیین تکلیف جانشین خود را نیز نداشته و این در شرایط غیر از جنگ و بحران مجتبی خامنه‌ای را در تنگنا قرار می دهد.

۴. کاهش انضباط در نهادهای کلیدی: بروز اختلافات آشکار در مجلس خبرگان، به‌عنوان یکی از منسجم‌ترین نهادهای حکومتی، می‌تواند نشانه‌ای از تضعیف سازوکارهای سنتی کنترل و هماهنگی باشد.تردیدی نیست که موضع‌گیری علنی اعضای مجلس خبرگان بدون هماهنگی با دبیرخانه یک  اختلاف یک روزه نیست و حکایت از سرریز کردن تضادهاست.

۵. گسترش مراکز قدرت موازی: هرچه اقتدار ولی فقیه جدید کمتر تثبیت شود، نقش و نفوذ نهادها و جناح‌های رقیب در تعیین مسیر سیاسی کشور افزایش می‌یابد. پناه بردن پزشکیان به مراجع قم و دست به دامان آنان شدن یکی از علائم همین گسترش مراکز قدرت موازی است.

در مجموع، این سه رویدادها نه می‌توان حوادثی جداگانه، بلکه نشانه‌هایی از یک بحران ساختاری بزرگ‌تر دانست؛ بحرانی که مسئله اصلی آن، نه صرفاً اداره کشور، بلکه پاسخ به این پرسش بنیادین است که چه کسی و با چه میزان مشروعیت، اقتدار و اجماع، قادر به هدایت نظام سیاسی در دوران پس از علی خامنه‌ای خواهد بود.

بالا آمدن باند قالیباف در صحنه سیاسی و صف آرایی باند پایداری در مقابل آن، متزلزل شدن جایگاه پزشکیان در بین باند خودش و حرکت دوگانه و مبهم اژه‌‌ای و بالاخره اعتراضات باندهای رقیت علیه همدیگر در کف خیابان همه چیز حکایت از شرایط جدید در ایران دارد و این فرصت گرانبهایی برای مردم و مقاومت ایران است که ضربه نهایی را بر پیکره این موجود درحال مرگ وارد سازند.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7




افشای ابعاد تازه فساد و شبکه های مالی وابسته به رژیم ایران در عراق



افشای ابعاد تازه فساد و شبکه های مالی وابسته به رژیم ایران در عراق

بیرون ریختن اندکی از پولهای دزیده شده توسط عوامل و مزدوران رژیم ایران در عراق



یک مقام امنیتی عراق گفت: یورش‌ها به دلیل فساد انجام شده و بخشی از «کمپین بزرگ‌تر» علیه «تامین مالی گروه‌های مسلح و قاچاق دلار و نفت ایران» است ( تلویزیون  العربیه انگلیسی- ۱۴۰۵۰۴۰۷)

رسانه حکومتی رویداد ۲۴: در بغداد چه خبر است؟ نخست‌وزیر عراق وعده داده با فساد مبارزه کند و انحصار سلاح را به دولت بازگرداند مواضعی که مستقیماً گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت ایران را تحت فشار قرار می‌دهد (سایت رویداد ۲۴ (رژیم) ۱۴۰۵۰۴۰۹)

یک یادآوری تاریخی

سازمان مجاهدین خلق ایران پس از اشغال عراق در سال ۱۳۸۲ پیوسته دزدی‌های عوامل رژیم ایران در عراق را همراه با لیست ۳۲ هزار از مزدوران نیروی تروریستی قدس افشا کرده است.

دزدیها شامل ۶۵۰ میلیون دلار مصادره دارایی‌ها و اموال مجاهدین در اشرف نخستین و در لیبرتی بود که اسناد آن بارها در اطلاعیه های متعدد و سپس بطور سرجمع در کتاب اموال در ۷۳۵ صفحه منتشر شده است

کتاب اموال اشرف-بخش حقوقی سازمان مجاهدین خلق ایران

کتاب اموال اشرف-بخش حقوقی سازمان مجاهدین خلق ایران   

به گزارش العربیه شمار دستگیرشدگان مقامات و اعضای پارلمان عراق در کمپین ضدفساد دولت الزیدی به ۴۷ نفر افزایش یافت. 

العربیه نوشت: این اقدام در راستای سیاست دولت جدید عراق مبنی بر مبارزه با فساد و تضمین انحصار دولتی بر تسلیحات صورت می‌گیرد. عملیات ضدفساد نخست‌وزیر عراق پیش از سفر ماه آینده به واشینگتن انجام می‌شود، انتظار می‌رود وعده خود مبنی بر تحویل سلاح‌های گروه‌های مسلح مورد حمایت ایران به دولت را تجدید کند.تصاویر ویدیویی که در کانال‌های تلگرامی محلی منتشر شده، نیروهای امنیتی را در حال حرکت با خودروهای زرهی سنگین در منطقه سبز نشان می‌دهد، از جمله فیلمی از داخل یک مجتمع و در یک مورد داخل یک خانه.

العربیه افزود: این یورش‌ها همزمان با سفر عراقچی به بغداد انجام شد. یک مقام امنیتی عراق گفت که این یورش‌ها به دلیل فساد انجام شده، اما بخشی از «کمپین بزرگ‌تر» علیه «تامین مالی گروه‌های مسلح و قاچاق دلار و نفت ایران» است، این اشاره‌ایست به گروه‌های مسلح مورد حمایت تهران که واشنگتن آنها را سازمان تروریستی می‌داند.

وی گفت فشار آمریکا در این موضوع کلیدی‌ست و آنچه امروز اتفاق افتاده فقط آغاز  ساده ایست، در اقدامی برای نشان دادن تعهد به مبارزه با فساد، مقامات عراقی بیش از ۸۵ میلیون دلار را اوایل این ماه در پرونده فساد وزارت نفت توقیف کردند.

همچنین تلویزیون وان ایندیا گزارش کرد، انبوهی پول نقد، شمش های طلا، اشیا لوکس و گرانبها و یکی از بزرگترین عملیات‌های مبارزه با فساد در عراق در سالهای اخیر

نیروهای امنیتی عراق به خانه های مقامات ارشد سیاسی یورش برده و آنچه راکه مقامات «ثروت هنگفت پنهان» توصیف میکنند کشف کرده اند، در حالیکه بغداد مبارزه خود را  با فساد ادعایی تشدید میکند، نیروهای امنیتی عراق عملیات‌های گسترده ای را علیه فساد انجام داده اند که چندین چهره سیاسی برجسته را در بغداد و سایر نقاط کشور هدف قرار داده است. این عملیات تصاویر چشمگیری را به نمایش گذاشته که مقادیر زیادی پول نقد، طلا و اشیا لوکس گرانبها را نشان میدهد که ادعا میشود از املاک مرتبطی با مقامات ارشد کشف و ضبط شده است.طبق گزارشهای منتشر شده توسط الحداد بازرسان بیش از ۲۰ میلیارد دینار عراقی  معادل تقریبا ۱۵.۵  میلیون دلار آمریکا را در محل اقامت «عالیه نصیف» نماینده پارلمان عراق کشف کرده‌اند.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7




رضا محمدی: سی خرداد ۱۴۰۵، تکرار یک شر، زایش دوباره یک مقاومت

 


رضا محمدی: سی خرداد ۱۴۰۵، تکرار یک شر، زایش دوباره یک مقاومت

سی خرداد در تاریخ معاصر ایران صرفا یک روز در تقویم نیست، نام رمز نبردی است که بیش از چهار دهه میان آزادی و استبداد جریان داشته است. روزی که در سال ۱۳۶۰، حاکمیت ولایت فقیه تصمیم گرفت آخرین روزنه‌های فعالیت سیاسی و اعتراض مسالمت‌آمیز را ببندد و به جای پاسخ سیاسی، گلوله را انتخاب کند. سی خرداد ۱۳۶۰ روزی بود که خمینی به یاری دستگاه سرکوب خود و دژخیمانی چون لاجوردی، اعلام کرد که حتی حق اعتراض نیز برای مردم ایران به رسمیت شناخته نمی‌شود. از دل آن تصمیم، دهه‌ ها اعدام، شکنجه، زندان، قتل‌عام و سرکوب زاده شد، اما در همان حال، مقاومتی نیز متولد شد که با وجود همه ضربات و هزینه‌ها، از میان نرفت.

تاریخ اما گاه با چهره‌ای متفاوت و ماهیتی مشابه بازمی‌گردد. چهل‌ و پنج سال بعد، در سی خرداد ۱۴۰۵، بار دیگر حق آزادی و حق تجمع هدف قرار گرفت. این بار نه در خیابان‌های تهران و به فرمان خمینی، بلکه در قلب اروپا، در کشوری که خود را وارث انقلاب کبیر فرانسه، مهد آزادی و مدافع حقوق بشر می‌داند.

لغو گردهمایی بزرگ مقاومت ایران در واپسین ساعات پیش از برگزاری، پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی، تدارکات گسترده و هماهنگی‌های مستمر با نهادهای مسئول، تصمیمی نبود که بتوان آن را صرفا در چارچوب یک اقدام اداری یا امنیتی تفسیر کرد. دلایل اعلام‌ شده برای این تصمیم، از جمله تهدید های بمب‌گذاری از سوی عوامل شاه‌پرست و ساواک به‌ خودی‌ خود نمی‌تواند توجیهی قانع‌کننده برای لغو یک تجمع قانونی باشد. در همه نظام‌های دموکراتیک، وظیفه پلیس و نهادهای امنیتی مقابله با تهدیدکنندگان و تأمین امنیت شهروندان است، نه محروم کردن قربانیان تهدید از حقوق قانونی خود.

از همین رو، این تصمیم بیش از آنکه ناشی از یک ارزیابی امنیتی متعارف باشد، نشانه‌ای از عقب‌ نشینی در برابر فشارها و تهدیدهای رژیمی تلقی شد که بقای خود را بر سرکوب، گروگان‌گیری، باج‌خواهی و صدور بنیادگرایی بنا کرده است، رژیمی که همزاد امنیتی آن، "ساواک زمانه"، نیز با همان منطق ارعاب، نفوذ و خاموش کردن صدای مخالفان عمل می‌کند. هنگامی که نتیجه نهایی یک تصمیم، محروم شدن قربانیان استبداد از حق تجمع و موفقیت تهدیدکنندگان در تحمیل خواسته‌های خود باشد، پاسخ به این پرسش که آیا راه تمکین جایگزین راه مقابله شده است، چندان دشوار نخواهد بود.

آنچه در این ماجرا رخ داد، فراتر از لغو یک گردهمایی بود. این رخداد به آزمونی برای ارزش‌هایی تبدیل شد که اروپا سال‌ها آنها را به عنوان پایه‌های تمدن سیاسی خود معرفی کرده است، ارزش‌هایی چون آزادی بیان، حق تجمع، حاکمیت قانون و دفاع از حقوق بشر. اعتبار این اصول نه در بیانیه‌ها و سخنرانی‌ها، بلکه در لحظات دشوار سنجیده می‌شود، در زمانی که باید میان دفاع از آزادی و تسلیم در برابر فشار و ارعاب یکی را برگزید.

وقتی قربانیان تروریسم و سرکوب از حق برگزاری یک اجتماع قانونی محروم می‌شوند، اما تهدیدکنندگان و عاملان ارعاب به اهداف خود نزدیک‌تر می‌شوند، پرسشی جدی پیش روی افکار عمومی قرار می‌گیرد: چگونه می‌توان چنین رویکردی را با ادعای دفاع از آزادی‌های مدنی و حقوق بنیادین شهروندان سازگار دانست؟

این رویداد بار دیگر واقعیتی را آشکار کرد که مردم ایران سال‌هاست با آن آشنا هستند: سیاست مماشات، که هرگز به مهار استبداد منجر نشده است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که امتیاز دادن به رژیمی که مشروعیت خود را از سرکوب داخلی و صدور بحران می‌گیرد، نه رفتار آن را تعدیل می‌کند و نه خطر آن را کاهش می‌دهد. از قتل‌عام زندانیان سیاسی در دهه شصت تا عملیات تروریستی طراحی‌شده در خاک اروپا، از حملات مرگبار به اشرف و لیبرتی تا پرونده‌های متعدد گروگان‌گیری و باج‌خواهی سیاسی، نتیجه این سیاست همواره جسورتر شدن سرکوبگران بوده است.

اما اگر سی خرداد ۱۴۰۵ از یک سو یادآور تکرار همان منطق سرکوب بود، از سوی دیگر صحنه زایش دوباره یک مقاومت نیز شد. شاید مهم‌ترین واقعیت این روز نه در آن چیزی باشد که لغو شد، بلکه در آن چیزی باشد که متولد گردید.

شرکت‌کنندگان این حرکت، به ‌ویژه نسل جوان مقاومت، نشان دادند که یک جنبش سیاسی را نمی‌توان با ممنوعیت، فشار یا محدودیت متوقف کرد. بسیاری از دختران و پسرانی که در این روز در خیابان‌های پاریس و دیگر نقاط اروپا حضور داشتند، نه سی خرداد ۱۳۶۰ را دیده‌اند، نه زندان‌های دهه شصت را تجربه کرده‌اند و نه شاهد مستقیم قتل‌عام ۱۳۶۷ بوده‌اند. آنان متعلق به نسلی هستند که سال‌ها پس از آن رویدادها متولد شده است.

همین واقعیت، شاید مهم‌ترین شکست راهبردی دشمنان مقاومت باشد.

چه رژیم حاکم بر ایران، چه دستگاه امنیتی آن، چه بازماندگان استبداد سلطنتی و چه مدافعان سیاست مماشات، همگی طی دهه‌ها بر یک فرض تکیه کرده بودند: اینکه زمان، مقاومت را فرسوده خواهد کرد و حافظه تاریخی آن را از میان خواهد برد. اما آنچه در سی خرداد ۱۴۰۵ به نمایش درآمد، دقیقا خلاف این فرض را ثابت کرد.

نسلی تازه به میدان آمده است، نسلی که نه از سر خاطره، بلکه از سر انتخاب آگاهانه راه مقاومت را برگزیده است. نسلی که نشان داد آرمان آزادی تنها در حافظه بازماندگان زنده نمانده، بلکه به نسل‌های بعد منتقل شده و همچنان الهام ‌بخش است.

شاید مهمترین درس این روز در همین نکته نهفته باشد. آنچه قرار بود ضربه‌ای به مقاومت باشد، خود به عاملی برای نمایش ظرفیت و پویایی آن تبدیل شد. به تعبیر آقای مسعود رجوی، نسل جوان مقاومت توانست از یک "شر عظیم"، "خیر کثیر" بسازد. قرار بود یک گردهمایی خاموش شود، اما پیام آن گسترده‌ تر شد. قرار بود یک حرکت محدود گردد، اما به نقاط مختلف گسترش یافت. قرار بود صدایی خاموش شود، اما پژواک آن فراتر از آنچه تصور می‌ شد، شنیده شد.

این همان ویژگی جنبش‌هایی است که ریشه در یک آرمان تاریخی دارند. آنان تنها در یک سالن، یک میدان یا یک تجمع خلاصه نمی‌شوند. قدرت واقعی آنها در توانایی تبدیل تهدید به فرصت و شکست ظاهری به پیروزی سیاسی نهفته است.

نسل جوان مقاومت در سی خرداد ۱۴۰۵ نشان داد که می‌توان ممنوعیت را به تریبون افشاگری تبدیل کرد، می‌توان باتوم را به سند رسوایی سیاست مماشات بدل ساخت و می‌توان گاز اشک‌آور را به گواهی بر شکست اخلاقی مدعیان دفاع از آزادی تبدیل کرد.

این نسل، همان نسلی است که دشمن را خسته می‌کند اما خود خسته نمی‌شود، می‌دود اما از نفس نمی‌افتد، ضربه می‌خورد اما متوقف نمی‌شود، به زمین می‌افتد اما دوباره برمی‌خیزد. همین است راز نگرانی دشمنانش. زیرا آنان به خوبی می‌دانند که می‌توان یک تجمع را لغو کرد، می‌توان خیابانی را بست و می‌توان فشار و محدودیت ایجاد کرد، اما نمی‌توان نسلی را شکست که هویتش از حافظه شهیدان، زندانیان سیاسی و آرمان آزادی شکل گرفته است.

سی خرداد ۱۴۰۵ نیز خواهد گذشت. دولت‌ها تغییر خواهند کرد، سیاست‌ها دگرگون خواهند شد و بازیگران امروز از صحنه کنار خواهند رفت. اما آنچه در حافظه تاریخ باقی می‌ماند، نه نام معامله‌گران و نه نام کسانی است که در برابر فشارها عقب نشستند، بلکه نام کسانی است که در سخت‌ترین شرایط ایستادگی کردند و از حق آزادی دفاع نمودند.

اگر سی خرداد ۱۳۶۰ روز شلیک به آزادی بود، سی خرداد ۱۴۰۵ روز اثبات این حقیقت شد که آزادی را می‌توان به تأخیر انداخت، اما نمی‌توان دفن کرد. همان‌گونه که سرکوب نتوانست مقاومت را در دهه شصت نابود کند، امروز نیز ممنوعیت و فشار نخواهد توانست صدای نسلی را خاموش کند که راه خود را آگاهانه برگزیده است.

تاریخ بارها نشان داده است که استبداد می‌تواند مانع ایجاد کند، اما نمی‌تواند آرمان آزادی را از میان ببرد و به همین دلیل، هر بار که شر تکرار می‌شود، مقاومت نیز در شکلی تازه متولد می‌شود.

شکوفایی پیام سی خرداد، روز شهیدان و زندانیان سیاسی، تاسیس ارتش آزادیبخش ملی و یادآور پایداری نسلی که در برابر استبداد ایستاد و تسلیم نشد، بر مردم و رهبری مقاومت مردمی ایران گرامی باد.

 


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



حسین یعقوبی: سنت جبرشکن سی خرداد؛ از تهران تا پاریس

 


حسین یعقوبی: سنت جبرشکن سی خرداد؛ از تهران تا پاریس

تاریخ، دفتر تکرار حوادث نیست؛ میدان بازگشت الگوهاست. قدرت نیز هرگز نخست با باتوم و گلوله آغاز نمی‌کند. پیش از گلوله، قانون را می‌آورد؛ پیش از زندان، حکم را می‌نویسد؛ و پیش از سرکوب، واژه‌هایش را تطهیر می‌کند.

و آنگاه که قانون دیگر حافظ حقوق مردم نباشد و به نگهبان قدرت مسلط بدل شود، لحظه زایش مقاومت فرا می‌رسد.

سی خرداد ۱۳۶۰، نام همین لحظه است.

در سی خرداد ۱۳۶۰، خمینی در رأس ارتجاع مذهبی، آخرین نقاب را از چهره حکومت دینی فرو گرفت. ردای تقدس فرو افتاد و سیمای عریان استبداد دینی آشکار شد. تمامی نیروهای سیاسی در برابر انتخابی بی‌پرده قرار گرفتند: یا سر فرود آورید، یا بهای ایستادگی را بپردازید.

بسیاری بقا را برگزیدند؛ به نام قانون، به نام مصلحت، به نام عقلانیت. اما سی خرداد، زبان دیگری داشت.

زبان شورش علیه قانونی که خود، ناقض والاترین قانون بود: حق حاکمیت مردم، آزادی انسان، و کرامت او.

بیستم ژوئن ۲۰۲۶ در پاریس، گواهی دیگر بر همین حقیقت بود. گویی تاریخ بار دیگر همان صحنه را برپا کرده بود؛ تنها بازیگران دگرگون شده بودند، اما متن همان متن بود. در یک سو، قدرتی که قانون را سپر خویش ساخته بود؛ و در سوی دیگر، انسان‌هایی که مشروعیت را نه در فرمان قدرت، بلکه در حق مقاومت جست‌وجو می‌کردند.

استدلال پلیس آن‌چنان سخیف و بی‌اساس بود که حتی دادگاه نیز آن را کلیشه‌ای خواند؛ تا آنجا که ناگزیر شد به روایت همدستی تروریستی شاه و شیخ و پس‌مانده‌های ساواک متوسل شود تا با اجابت خواست ملایان، دادگاه را به ممنوعیت وادارد. تا همین‌جا نیز فرانسه، افزون بر پذیرش ننگ تسلیم در برابر ملایان، ناگزیر از اعترافی دیگر شد: اعترافی خفت‌بار به اتحاد عمل ساواک و شیخ و بورژوازی همزاد آنان علیه جدی‌ترین آلترناتیو بی‌آلترناتیو.

در سی خرداد ۱۳۶۰، خمینی برای حذف رقیب اصلی خویش، به قانون شرع پناه برد. در پاریس، شهری که خود را مهد آزادی می‌نامد، دولت فرانسه برای پاسداری از منافع سیاسی خویش، در برابر خواست حاکمان تهران سر فرود آورد و همان منطقی را به اجرا گذاشت که آزادی را قربانی مصلحت می‌کند. تفاوت، در جغرافیاست؛ نه در منطق قدرت.

اما پاسخ مجاهدین، همان پاسخی بود که سنت سی خرداد پیش‌تر ترسیم کرده بود؛ پاسخی که از خیابان‌های تهران تا سیاه‌چال‌های شکنجه، و از آنجا تا خیابان‌های پاریس، روح واحد خود را حفظ کرده است. این سنت، راه را در دل بن‌بست می‌گشاید؛ بر عقل مصلحت‌اندیش و عافیت‌طلب می‌شورد؛ مقاومت را از یک واکنش به یک فرهنگ بدل می‌کند؛ و نسل‌های تازه را به زنجیره‌ای از ایستادگی پیوند می‌زند—زنجیره‌ای که امروز نیز در طنین صدای یگان فرمانده وحید بنی‌عامریان و یارانش، استمرار همان عهد تاریخی را فریاد می‌زند.

سی خرداد در پاریس، روز شورش علیه قانون نبود؛ روز بازگرداندن قانون به قلمرو حق بود.

از همین رو، تاریخ سی خرداد را پشت سر نگذاشته است. تاریخ، هنوز در سی خرداد جاری است.

و هر بار که قدرت بکوشد حق را در پوشش قانون به زنجیر کشد، این لحظه دوباره زاده می‌شود؛ خواه در تهران، خواه در پاریس.

 


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7




سفیر رابرت جوزف: تنها جایگزین واقعی، جمهوری دموکراتیک با طرح ۱۰ ماده‌ای خانم مریم رجوی است



   سفیر رابرت جوزف: تنها جایگزین واقعی، جمهوری دموکراتیک با طرح ۱۰ ماده‌ای خانم مریم رجوی است

سفیر رابرت جوزف در مصاحبه‌یی با سیمای آزادی، موج اعدام‌های اخیر در ایران، از جمله اعدام اعضای مجاهدین خلق را نشانه ضعف مفرط و استیصال رژیم ایران دانست. وی با رد هر گونه توهم بازگشت به سلطنت یا بقای دیکتاتوری مذهبی، تنها آلترناتیو واقعی را یک جمهوری دموکراتیک بر پایه طرح ۱۰ ماده‌ای خانم مریم رجوی معرفی کرد و خواهان پایان دادن به سیاست مماشات غرب با این رژیم شیطانی شد.


سخنرانی سفیر رابرت جوزف در مصاحبه با سیمای آزادی تیر ۱۴۰۵


رابرت جوزف - معاون پیشین وزیر امور خارجه آمریکا در امور کنترل تسلیحاتی و امنیت بین‌المللی

مصاحبه‌کننده: بگذارید با این سؤال شروع کنیم. ما در ماه‌های اخیر، به‌ویژه پس از جنگ، شاهد موجی از اعدامها در ایران بوده‌ایم و هشت تن از اعضای مجاهدین خلق اعدام شدند. به نظر شما چرا رژیم در این مقطع زمانی اعدامها را افزایش داده است؟

سفیر رابرت جوزف: من فکر می‌کنم این اعدامها نشان‌دهنده وضعیت واقعی رژیم است. رژیم در حال حاضر در ضعیف‌ترین دوران خود قرار دارد و این اعدامها ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم ایران است. هر کسی که حتی در برابر سلب ابتدایی‌ترین حقوق‌بشر و حقوق شهروندی یک شهروند مقاومت کند، تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد، در بسیاری از موارد شکنجه می‌شود و اعدام خواهد شد. به نظر من، این رژیمی مستأصل است که نفس‌های آخرش را می‌کشد و من معتقدم اعضای جامعه جهانی باید برای متوقف کردن این اعدامها با یکدیگر همکاری کنند.

من واقعاً هیچ‌وقت این فرض را درک نکرده‌ام که مردم ایران بخواهند یک رژیم فاسد و بی‌رحم را با رژیم فاسد و بی‌رحم دیگری جایگزین کنندجایگزین واقعی، آلترناتیو واقعی برای دیکتاتوری مذهبی و هم‌چنین عدم بازگشت به سلطنت، دستیابی به یک جمهوری دموکراتیک است؛ جمهوری دموکراتیکی که بر پایه اصولی بنا شده که در طرح ۱۰ ماده‌ای خانم رجوی، شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق یافت می‌شود. این همان جایگزین است، این همان چشم‌انداز برای یک ایران آزاد، دموکراتیک با جدایی دین و دولت و غیرهسته‌یی است.

تخصص و پیشینه کاری من در حوزه مسائل هسته‌یی است و در واقع زمانی که در کاخ‌سفید کار می‌کردم به این نتیجه رسیدم که تا زمانی که این رژیم وجود دارد، ما با چالش یک ایران مجهز به سلاح هسته‌یی روبه‌رو خواهیم بود. ما باید از این وضعیت عبور کنیم و تنها راه عبور از آن، تغییر رژیم است؛ نه توسط ایالات متحده و نه از خارج، بلکه به‌صورت درونی و توسط خود مردم ایران. وقتی من به این نتیجه رسیدم، اصلاً نمی‌دانستم حروف NCRI مخفف چیست، اما جستجو کردم و به اپوزیسیون نگاه کردم؛ چه کسی در صحنه حضور داشت؟ چه کسی می‌توانست مردم ایران را برای پایان دادن به این دیکتاتوری مذهبی رهبری کند؟ و آن شخص به‌وضوح خانم رجوی، شورای ملی مقاومت و برنامهٔ ۱۰ماده‌ای بود که اصول یک جامعه مدرن، دموکراتیک و مبتنی بر جدایی دین از دولت را ترسیم می‌کند.

مصاحبه‌کننده: به نظر شما در حال حاضر وقتی نوبت به مسأله ایران می‌رسد، جامعه جهانی چه باید بکند؟ شما اشاره کردید که تغییر در ایران نباید توسط آمریکا یا هر قدرت خارجی دیگری باشد، بلکه باید توسط مردم ایران صورت گیرد؛ چرا که برخی از جنگ سخن می‌گویند و برخی از سیاست سازش و مماشات. واکنش شما به این دیدگا‌هاً چیست؟

سفیر رابرت جوزف: یک اصل اساسی این است که ما نباید با سیاست‌های مماشات، طناب نجات دیگری برای این رژیم بیاندازیم. ما این سیاست را در دوران اوباما دیدیم و در دوران بایدن نیز شاهد آن بودیم. ما باید این روند را معکوس کنیم؛ باید درک کنیم که این رژیم رفتنی است و باید از مردم ایران در تلاش‌هایشان حمایت کنیم. این تنها راه‌حل است؛ تنها راه‌حل برای رویارویی با تمامیت چالشهای این رژیم، که البته صرفاً به موضوع هسته‌یی محدود نمی‌شود، هر چند که موضوع هسته‌یی برجسته‌ترین آن‌هاست. این موضوع شامل حمایت از گروه‌های تروریستی نیابتی، فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده رژیم و هم‌چنین سرکوب وحشیانه مردم ایران نیز می‌شود. اگر زمانی یک ضرورت اخلاقی وجود داشته باشد، آن ضرورت حمایت همه‌جانبه از آرمان مردم ایران است. و من فکر می‌کنم خانم رجوی به بهترین وجه آینده ایران را نمایندگی می‌کند.

مصاحبه‌کننده: قرار بود تظاهراتی در پاریس برگزار شود. اما این تظاهرات در آخرین لحظات، یعنی کمتر از ۲۴ ساعت قبل از برگزاری، لغو شد. نظر شما در این مورد چیست؟

سفیر رابرت جوزف: من فکر می‌کنم این تصمیم دادگاه فرانسه به اصول اساسی یک جامعه دموکراتیک خیانت می‌کند؛ اصولی چون آزادی تجمعات و آزادی بیان. این‌ها آزادی‌هایی هستند که در سند تاریخی فرانسه در سال ۱۷۸۹، یعنی اعلامیه حقوق‌بشر و شهروند ریشه دارند. این سندی بود که توسط لافایت و در همکاری با توماس جفرسون نوشته شد و اکنون پس از حدود ۲۵۰ سال، الگویی برای جامعه مدرن بوده است. ما باید پای چنین اصولی بایستیم، نه این‌که تسلیم باج‌خواهی و اجبار رژیم شویم؛ رژیمی که به نظر من پشت این حکم دادگاه قرار دارد. این یک اقدام سیاسی است، یک حرکت سیاسی که معتقدم به اصول جمهوری فرانسه خیانت می‌کند.

مصاحبه‌کننده: به‌عنوان آخرین سؤال، پیام شما برای مردم ایران که این مصاحبه را از سیمای آزادی تماشا می‌کنند، چیست؟

سفیر رابرت جوزف: پیش از هر چیز، من تبریکات خود را به همه کسانی که در هر سطحی در این مقاومت مشارکت دارند ابراز می‌دارم. پیام من این است: این رژیمی است که در ضعیف‌ترین نقطه خود قرار دارد، ضعیف‌ترین نقطه در طول ۴۷ یا ۴۸ سال گذشته. اکنون زمان غنیمت شمردن فرصت است؛ اکنون زمان آن است که این رژیم را به زباله‌دان تاریخ بسپاریم. آنها نشان داده‌اند که ناتوان از تغییر و اصلاح هستند و تنها کاری که می‌خواهند انجام دهند، ادامه سیاست‌های قرون‌وسطایی سرکوب، سرکوب زنان و تمامی جنایات واقعی دیگری است که توسط این رژیم اعمال شده است؛ از کشتارهای جمعی در دسامبر و ژانویه گرفته تا اعدام دهها هزار غیرنظامی بی‌گناه در دهه ۱۳۶۰. این یک رژیم شیطانی است و ما باید با آن به‌عنوان شر مطلق برخورد کنیم. ما نمی‌توانیم با این رژیم مذاکره کنیم؛ ما این را از تجربیات شکست‌خورده خود در گذشته می‌دانیم. این رژیمی است که باید برود و راه‌حل ساده، یعنی تنها راه‌حل که واقعاً هم ساده است حمایت از مردم ایران است.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7




شهادت ۶تن از پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران توسط سپاه پاسداران تروریست رژیم آخوندی د رکردستان


       شهادت ۶تن از پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران توسط سپاه پاسداران تروریست رژیم آخوندی د رکردستان 


•حزب دمکرات کردستان ایران اعلام کرد شامگاه چهارشنبه ۱۰ تیر ۶ تن از پیشمرگان حزب در درگیری با نیروهای ضدمردمی در منطقه پیرانشهر به شهادت رسیدند

•کردستان میدیا: این درگیری در روستای قزقپان در سه کیلومتری پیرانشهر روی داد و ۶ پیشمرگه به نامهای کارو هرمزیار، فردین چنگیزی، محمد خاکی، عبدالله محمدپور، توانا عثمانی و محمدامین بایزیدی جان باختند. 

•این گروه از پیشمرگه‌ها، در حالی که برای انجام یک مأموریت سیاسی و تشکیلاتی در منطقه حضور داشتند، در کمین نیروهای پرشمار و مجهز سپاه پاسداران قرار گرفتند. 

• تشکیلات مخفی حزب دموکرات: مردم کردستان و دیگر فرزندان مبارز میهن اجازه نخواهند داد خون به ناحق ریخته‌شده این گروه از پیشمرگه‌ها بی‌ثمر بماند و پایمال شود. 

•سازمان مجاهدین خلق ایران با درود به پیشمرگان شهید و مقاومت آنان در برابر رژیم جنایتکار ولایت فقیه، فقدان جانباختگان را به حزب دموکرات کردستان ایران تسلیت می‌گوید. 



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7



تلویزیون و سایت الکلمة اونلاین عربی: اعتراف تحلیل گر نظام در برنامه تلویزیونی که سکوت حمله بزرگ مجاهدین خلق به مقر خامنه‌ای در اسفند ۱۴۰۴ را می‌شکند



 تلویزیون و سایت الکلمة اونلاین عربی:  اعتراف تحلیل گر  درون نظام که در برنامه تلویزیونی سکوت درباره حمله بزرگ مجاهدین خلق به مقر خامنه‌ای را می‌شکند

همه اعتراف‌ها در قالب بیانیه رسمی منتشر نمی‌شوند. گاهی کافی است فردی از درون محیط نزدیک به نظام، در لحظه‌ای از سردرگمی یا در جریان یک تحلیل، سخنانی بر زبان بیاورد تا از میان گفته‌هایش واقعیتی آشکار شود که حکومت تلاش کرده آن را پنهان کند. این اتفاق در اظهارات مهدی خراتیان درباره حمله به مقر خامنه‌ای، چند روز پیش از حمله آمریکا، رخ داد؛ سخنانی که بار دیگر موضوعی را مطرح کرد که سازمان مجاهدین خلق پیش‌تر اعلام کرده بود، اما بسیاری از رسانه‌ها آن را روایتی تلقی کردند که نیازمند تأیید از سوی منبعی دیگر است.

نکته قابل توجه این است که آنچه در آن زمان مطرح شد، موضوعی عادی نبود. سازمان مجاهدین خلق از عملیات «چکش آتشین» در قلب تهران و نقش واحدهای مقاومت در هدف قرار دادن یکی از حساس‌ترین مراکز نظام سخن گفته بود. با این حال، واکنش رسانه‌ای در پایتخت‌های غربی و عربی بیشتر به نادیده گرفتن محتاطانه شباهت داشت؛ زیرا تأییدی از سوی یک منبع مستقل وجود نداشت و در نتیجه، این خبر در حاشیه باقی ماند.

سپس اظهارات خراتیان این معادله را بر هم زد. او گفت که این حمله سه یا چهار روز پیش از آغاز جنگ رخ داده و سازمان مجاهدین خلق نیز آن را به‌طور رسمی اعلام کرده است. همین جمله به‌تنهایی از نظر سیاسی و امنیتی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نه از بیانیه مقاومت ایران، بلکه از زبان فردی بیان شده که در فضای تحلیلی نزدیک به نظام فعالیت می‌کند و این واقعه را به‌عنوان رویدادی که واقعاً اتفاق افتاده، نه یک تبلیغات خارجی، مطرح می‌کند.

آنچه اهمیت بیشتری دارد این است که خراتیان این حادثه را در چارچوب گسترده‌تری از ارزیابی‌هایی قرار داد که درباره سرنوشت رأس نظام مطرح بوده است. او به تصوراتی درباره تکرار الگوی ونزوئلا در ایران و نیز به بحث‌هایی درباره ربودن یا کشته شدن خامنه‌ای و تکیه بر برخی شخصیت‌های درون ساختار حکومت برای انتقال به مرحله‌ای جدید اشاره کرد. هرچند نظام همواره تلاش می‌کند واقعیت‌ها را با نظریه‌های توطئه و اختلافات جناحی در هم بیامیزد، اما این موارد اصل موضوع را تغییر نمی‌دهد: حمله به مقر خامنه‌ای دیگر صرفاً خبری نیست که از سوی مجاهدین خلق منتشر شده باشد، بلکه به موضوعی تبدیل شده که در گفتمان خود نظام نیز مطرح شده است.

در اینجا، مشکل عمیق‌تر در نحوه برخورد بسیاری از رسانه‌ها با موضوع ایران آشکار می‌شود. هنگامی که موضوع به یک اعتراض خودجوش یا اختلاف میان جناح‌های نظام مربوط باشد، به‌راحتی فضا برای تحلیل و پوشش خبری فراهم می‌شود. اما زمانی که موضوع به توانایی مجاهدین خلق و واحدهای مقاومت در انجام عملیات سازمان‌یافته در داخل ایران مربوط می‌شود، ناگهان زبان احتیاط بیش از حد و انتظار طولانی حاکم می‌شود؛ گویی پذیرفتن وجود یک نیروی سازمان‌یافته در داخل کشور، دشوارتر از خود خبر است.

اما واقعیت‌ها منتظر سلیقه رسانه‌ها نمی‌مانند. آنچه مجاهدین خلق پیش از حمله آمریکا اعلام کرده بودند، امروز از درون روایت خود نظام نیز مطرح شده است، هرچند با تلاش برای مخدوش کردن آن همراه باشد. این نخستین بار نیست که نظام چنین مسیری را طی می‌کند: ابتدا انکار می‌کند، سپس به تخریب و تشویش موضوع می‌پردازد و سرانجام، هنگامی که انکار دیگر کافی نیست، به اعترافی ناقص روی می‌آورد.

اهمیت این موضوع تنها به یک عملیات امنیتی محدود نمی‌شود. این مسئله نشان‌دهنده هراس عمیق‌تر نظام از مقاومت سازمان‌یافته ایران و از توانایی واحدهای مقاومت برای ضربه زدن به هیبت حکومت از درون است. حمله خارجی ممکن است یک تأسیسات نظامی را هدف قرار دهد، اما یک عملیات داخلی در نزدیکی مرکز تصمیم‌گیری، تصویری را که نظام از تسلط خود برای داخل و خارج ترسیم می‌کند، متزلزل می‌سازد.

آنچه خراتیان، خواسته یا ناخواسته، بیان کرد، بار دیگر به آنچه سازمان مجاهدین خلق پیش‌تر اعلام کرده بود اعتبار بخشید. گفته می‌شد این روایت تأیید نشده است، اما اکنون این تأیید از جایی آمده که نظام بیش از هر چیز از آن هراس دارد: از درون گفتمان خود او. میان اعلام اولیه و این اعتراف دیرهنگام، آنچه برجای می‌ماند این است که مجاهدین خلق و واحدهای مقاومت، نیرویی دور از واقعیت‌های داخل ایران نیستند، بلکه حضوری فعال در متن معادله‌ای دارند که نظام ولایت فقیه از آن بیم دارد.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7

صدرالدین «صدری» تام فیلمساز در تبعید ایران در سوئد : پاریس و لکه ننگ مماشات - در دفاع از بهزاد نظیری



             صدرالدین «صدری» تام فیلمساز در تبعید ایران در سوئد : پاریس و لکه ننگ مماشات - در دفاع از بهزاد نظیری


احضار آقای بهزاد نظیری توسط پلیس پاریس، یک اقدام عادی اداری یا قضایی نیست؛ این صحنه‌ای تازه از وارونه شدن مفهوم عدالت در برابر چشمان جهان است.

مردی که سال‌ها قربانی زندان، سرکوب و شکنجهٔ رژیم ولایت فقیه بوده، مردی که زندگی خود را وقف دفاع از حقوق بشر، زندانیان سیاسی، خانواده‌های شهیدان و صدای مردم ایران کرده است، امروز در پاریس باید پاسخگوی این باشد که چرا نتوانسته در آخرین ساعات، ده‌ها هزار انسان آزادی‌خواه را از حضور در تجمعی بازگرداند که خودِ دولت فرانسه پیش‌تر مسیر قانونی و اداری آن را پذیرفته بود.


این عدالت نیست.

این مجازات قربانی به جای مجازات جلاد است.

این بازخواست صدای آزادی به جای بازخواست سیاست مماشات است.

واقعیت آن است که پرونده‌سازی علیه بهزاد نظیری، تلاشی است برای پنهان کردن حقیقت اصلی: شکست سیاست متعفن مماشات. آنان می‌خواهند به جای پاسخ دادن به این پرسش که چرا پاریس، مهد تاریخی آزادی، در برابر فشار رژیم آخوندی سر خم کرد، یک مدافع حقوق بشر را به جای سیاستمداران مسئول بر صندلی پاسخگویی بنشانند.

اما حقیقت روشن‌تر از آن است که با پرونده‌سازی پنهان شود.

بیست ژوئن در پاریس فقط یک تظاهرات نبود؛ آزمونی بود برای ارزش‌هایی که فرانسه سال‌ها به نام آنها شناخته می‌شد: آزادی تجمع، آزادی بیان، دفاع از حقوق بشر و ایستادن در برابر استبداد. اما در آن روز، پاریس بار دیگر نشان داد که وقتی پای معامله با دیکتاتوری دینی حاکم بر ایران در میان باشد، همین ارزش‌ها می‌توانند قربانی مصلحت، معامله و مماشات شوند.

این لکه  ننگ تا ابد بر پیشانی سیاست پاریس باقی خواهد ماند.

این ننگ، یادآور ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ است؛ روزی که در یک یورش گسترده، نیروهای پلیس فرانسه به مقر شورای ملی مقاومت ایران در اورسوراواز حمله کردند و ده‌ها تن از اعضا و هواداران مقاومت را بازداشت نمودند. آن روز نیز به نام قانون و امنیت، به مقاومت ایران حمله شد؛ اما تاریخ نشان داد که آن پرونده، بیش از آن‌که پرونده‌ای علیه مقاومت باشد، سندی علیه سیاست مماشات بود.

امروز نیز همان منطق تکرار می‌شود.

آن روز می‌خواستند مقاومت را در اورسوراواز درهم بشکنند؛

امروز می‌خواهند صدای آن را در پاریس خاموش کنند.

آن روز به مقر مقاومت یورش بردند؛

امروز مدافعان آزادی را به جرم ایستادن در کنار مردم ایران بازخواست می‌کنند.

اما یک چیز را فراموش کرده‌اند:

مقاومت ایران از همین زخم‌ها برخاسته است.

بهزاد نظیری یک نام تنها نیست؛ نماد نسلی است که زندان، تبعید، شکنجه، پرونده‌سازی و فشار را تجربه کرده، اما از دفاع از آزادی مردم ایران عقب ننشسته است. احضار او، احضار یک وجدان بیدار است؛ احضار صدایی است که سال‌ها علیه اعدام، سرکوب و جنایت ایستاده است.

ننگتان باد که پاریس را، شهری که روزگاری مهد آزادی خوانده می‌شد، فدای سیاست پوسیده و متعفن مماشات کردید.

ننگتان باد که به جای ایستادن در کنار قربانیان رژیم ولایت فقیه، مدافعان آنان را زیر فشار می‌گذارید.

ننگتان باد که می‌خواهید مسئولیت یک تصمیم سیاسی شرم‌آور را بر دوش کسی بگذارید که تنها جرمش ایستادن در کنار آزادی‌خواهان ایران است.

ما در کنار برادرمان بهزاد نظیری ایستاده‌ایم؛ نه فقط از سر رفاقت و عاطفه، بلکه از سر تعهد به حقیقت، عدالت و آزادی.

اگر لازم باشد، همان‌گونه که پس از ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳، مقاومت ایران از دل سرکوب، کهکشان‌های تازه‌ای از ایستادگی آفرید، این بار نیز هزاران کهکشان خواهیم آفرید.

نه پرونده‌سازی، نه تهدید، نه سرکوب پلیسی و نه معامله‌های پشت پرده، نمی‌تواند صدای مردم ایران و مقاومت سازمان‌یافته آنان را خاموش کند.

پاریس می‌تواند یک روز در کنار آزادی بایستد، یا در کنار مماشات شرمگین بماند.

اما ما جای خود را انتخاب کرده‌ایم:

تا آخرین نفس،

در کنار بهزاد نظیری،

در کنار مقاومت ایران،

و در کنار خلق قهرمان ایران برای آزادی.

صدرالدین «صدری» تام

فیلمساز در تبعید ساکن سوئد



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7