۱۴۰۵ مرداد ۳۱, شنبه

اسدالله لاجوردی؛ هیولای خمینی صفت که دوباره باید اورا شناخت!



اسدالله لاجوردی؛ هیولای خمینی صفت  که دوباره باید اورا  شناخت!

اسدالله لاجوردی؛ چهره واقعی حکومت ولایت فقیه

اول شهریور ۱۳۷۷صدای رگبار مسلسلی سکوت مرگبار حجره‌‌های بازار تهران را در هم شکست. اسدالله لاجوردی کشته شد. کسی که لوله مسلسلش را به سمت لاجوردی نشانه گرفته بود، علی اکبر اکبری جوان ۲۰ ساله  اهل ایلام بود که سه روز بعد زیر شکنجه جان باخت.

اسدالله لاجوردی برای ایرانیان نسل دهه ۶۰ و ۷۰ چهره شناخته شده‌ای است. شاید نسل جدید ایران بخصوص دهه هشتادی‌ها و دهه نودی‌ها با این چهره آشنا نباشند. لاجوردی در مقام دادستان تهران و رئیس سازمان زندان‌ها بعنوان یکی از بی‌رحم‌ترین و خشن‌ترین چهره‌های سرکوب حکومت ایران در دهه۶۰ خود را نشان داد. او درجنایتکاری پدر همه جنایتکاران کنونی حاکم بر ایران بود.

اسدالله لاجوردی پسر یک هیزم فروش در جنوب تهران در سال ۱۳۱۴ به دنیا آمد. سال دوم دبیرستان ترک تحصیل کرد و در کنار پدرش به کار مشغول شد.

لاجوردی و مالیخولیای انسان کشی

به دلیل بافت فرهنگی که لاجوردی در آن بزرگ شد به زودی جذب گروه‌های مذهبی مثل فدائیان اسلام شد. به همین دلیل دو بار در زمان شاه به زندان افتاد. یک بار ۱۸ ماه و بار دیگر ۳ سال در زندان ماند. در زندان با همان افکار ماورای راست خود مرز بندی‌اش را روی مذهبی و غیرمذهبی گذاشت و برای همین هم مارکسیست‌ها و چپ‌ها را نجس می‌دانست و حاضر به همسفره شدن و معاشرت با مبارزان چپ نبود.

لاجوردی درسال ۵۶ از زندان آزاد شد. پس از به قدرت رسیدن خمینی به سرعت مدارج ترقی را طی کرد. دادستان تهران و رئیس سازمان زندان‌های ایران شد. او در دهه ۶۰ فرماندهی پاسداران مستقر در اوین را به عهده داشت و در شکار مبارزان و حمله و هجوم به مجاهدان و مبارزان و ایجاد رعب و وحشت ید طولایی داشت. او در حقیقت چهره واقعی حکومت در دهه ۶۰ بود.

اقدام اصلی لاجوردی در سرکوب زندان و زندانیان بود. او در کنار سرکوب بی‌رحمانه جامعه، پروژه‌های هولناک تواب سازی در زندان را پیش می‌برد. پروژه هایی مثل «خانه‌های مسکونی»، «قیامت»، «قبر» و تابوت از ابتکارات او و همکارانش برای تواب سازی زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز بود.

لاجوردی شخصا بسیاری از کشتارهای دهه ۶۰ را طراحی و سازماندهی کرده بود. این قتل‌عام‌ها که از جمله کشتار نوجوانان و جوانان حتی بدون هیچ محاکمه‌ای را در بر می‌گرفت، حتی مورد اعتراض افرادی از باندهای حکومت قرار گرفت که منجر به عزل وی در سال ۱۳۶۳ گردید. با این همه او در سال ۱۳۶۸ به مدیریت زندان‌ها بازگشت و تا سال ۷۶ در سمت خود باقی بود.

اسدالله لاجوردی سرانجام در تاریخ ۱ شهریور ۱۳۷۷ در محل کسب خود در بازار تهران، طی عملیاتی توسط دو نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق به نام‌های علی‌اکبر اکبری ده‌بالایی و علی‌اصغر غضنفرنژاد جلودار کشته شد.

اسدالله لاجوردی در نقش دادستان

لاجوردی در کنار مهدی عراقی و اسلامی از مسئولان انتظامات کمیته استقبال از خمینی بودند. در جریان رسیدگی به پرونده گروه فرقان او از ۲۰ شهریور ۱۳۵۹ با نظر بهشتی، دادستان انقلاب تهران شد. حکم انتصاب لاجوردی به عنوان دادستان انقلاب تهران توسط علی قدوسی صادر شد.

بدین ترتیب پای لاجوردی به مدیریت زندان‌ها و انجام کارهای اطلاعاتی و محاکمه مخالفان سیاسی باز شد. دیری نگذشت که وی ارتقاء جایگاه یافت و به چهره اصلی در برخورد با گروه‌های اپوزیسیون تبدیل شد.

یکی از زندانیان سیاسی بازمانده در مورد او می‌گوید: «در شهریور سال ۶۰ سلول‌های زندان اوین مملو از زندانیان سیاسی بود. بیشترشان هم از مجاهدین بودند. روزی لاجوردی برای بازدید زندان آمد. خطاب به زندانیان مجاهد گفت: «تصور نکنین روزی سازمان میاد و در سلول‌ها را به روی شما باز می‌کنه. قبل از چنین اتفاقی، همگی شماها مردین برای هر سلولی چند نارنجک در نظر گرفتیم. این همان چیزی است که در سال ۶۷ و قتل عام زندانیان سیاسی رقم خورد».

در سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۳ وی به تدریج حاکم بلامنازع زندان‌های سیاسی شد. در طول این دوران او همزمان سه پست سرپرستی زندان ها، دادستان انقلاب مرکز و ریاست اطلاعات دادستانی را بر عهده داشت.

عزل و نصب دوباره لاجوردی

در دی ۱۳۶۳ اسدالله لاجوردی توسط شورای عالی قضایی از تمامی مناصب برکنار شد. تا زمان مرگ خمینی هیچ پست دولتی نداشت. در سال ۱۳۶۸ اسدلله لاجوردی دوباره به مدیریت زندان‌ها برگشت و ریاست سازمان زندان‌ها را تا اسفند ۱۳۷۶ بر عهده داشت. در این زمان رئیس دفتر قوه قضاییه از اسدالله لاجوردی خواست که استعفا دهد.

برخی از کسانی که توسط لاجوردی به قتل رسیدند، افرادی بودند که وی آن‌ها را از زمان شاه در زندان می‌شناخت و به سوابق و مبارزات آن‌ها آشنایی داشت.

قتل شکرالله پاکنژاد

شکرالله پاک‌نژاد از مبارزان سوسیالیست بود که از زمان شاه در زندان با اسدالله لاجوردی آشنا بود. لاجوردی با دستگیری وی بخاطر مخالفتش با خمینی، انواع فشارها و شکنجه‌ها را روی شکرالله پاک‌نژاد آزمایش کرد تا او را به ندامت در تلویزیون حکومتی بکشاند. اما شکرالله پاک‌نژاد به این کار، تن نداد. از این رو لاجوردی به‌طور مشخص و  بر خلاف قانون قضای مصوب خودشان، او را در مدت کوتاهی پس از دستگیری‌اش تیرباران کرد.

 شهادت محمدرضا سعادتی

محمدرضا سعادتی از اعضای سازمان مجاهدین خلق از زندانیان سیاسی شناخته‌شده زندان‌های شاه بود .محمد رضا سعادتی پنجم اردیبهشت ۱۳۵۸، سه ماه پس از پیروزی انقلاب به اتهام جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی بازداشت شد.

محمدرضا سعادتی از اردیبهشت ۵۸ تا تیرماه سال ۶۰ در اسارت و زندان بود.

پس از خرداد ۶۰ و شروع اعدام‌ها اسدالله لاجوردی و گیلانی تصمیم به اعدام سعادتی گرفتند. گفته می‌شود اسدالله لاجوردی متوجه می‌شود که شاید رایزنی‌هایی در کار باشد که از اعدام سعادتی جلوگیری کند. همین اتفاق هم می‌افتد. شبی یکی از مقامات به اسدالله لاجوردی زنگ می‌زند و موضوع سعادتی را از وی پرس و جو می‌کند. لاجوردی بدون قطع کردن گوشی، دستور اعدام فوری سعادتی را به پاسداران می‌دهد. چند دقیقه بعد در ادامه تماس با مقام مزبور، لاجوردی اطلاع می‌دهد که سعادتی اعدام شده است.

قتل سعید سلطان‌پور

سعید سلطانپور شاعر فدایی در اواخر اردیبهشت سال ۶۰ در مراسم ازدواجش دستگیر شد. سعید سلطانپور را به اسدالله لاجوردی تحویل دادند. لاجوردی او را بدون هیچ محاکمه‌یی در زندان گروگان نگه می‌دارد. بعد از ۳۰خرداد ۶۰ اسدالله لاجوردی سراغ سعید سلطان‌پور می‌رود و او را بدون هیچ محاکمه و دادگاه قانونی، در ۳۱خرداد تیرباران می‌کند.

هزار سلول برای شکنجه

اواخر مهر ۶۱ به ‌دستور اسدالله لاجوردی، یک دوره سرکوب در زندان قزلحصار شروع شد. آبان همان سال ساختن زندان گوهردشت به اتمام رسید و سلول‌های انفرادی آن را آماده بهره‌برداری کردند. این بازسازی به‌ابتکار و با ایده اسدالله لاجوردی ساخته شد و اسم آن را «زندان هزار سلول» گذاشتند. ایده لاجوردی این بود که با انداختن زندانیان مقاوم در سلول‌های انفرادی گوهردشت، مقاومت آنها را بشکند.

در تیرماه سال ۱۳۶۲ اسدالله لاجوردی به قزلحصار آمد تا برای شروع فصل جدیدی از فشار، آنجا را تصفیه کند. ابتدا در سلول‌ها را بستند و رفت و آمد را محدود کردند. تنبیه رایج، ایستادن سرپا و بی‌خوابی بود. این شکنجه دستکم ۷۲ساعت بود و گاه تا زمانی نامحدود ادامه داشت. در همین دوره تعدادی از زندانیان دچار بیماری‌های عجیب و غریب شده بودند.

تجاوز به زنان زندانی

رینالدو گالیندوپل فرستاده ویژه سازمان ملل در گزارش خود به گزارشات خانواده‌های اعضای مجاهدین خلق اشاره می‌کند که مقامات رسمی زندان مدارک ازدواج دختر زندانی‌شان را به آن‌ها داده‌اند. مدارکی که به مفهوم تجاوز جنسی به دختران زندانی پیش از اعدام است.

روزنامه گاردین در گزارشی در سال ۱۹۸۹ مهم‌ترین نوآوری اسدالله لاجوردی در زندان‌های ایران را تجاوز جنسی به دختران باکره از طریق ازدواج اجباری آن‌ها با زندانبانان ذکر می‌کند. این گزارش اضافه می‌کند: شاید این ابتکار برای رفع تردیدها در مورد ممنوعیت شرعی اعدام دختر باکره صورت گرفته باشد.

لاجوردی چهره واقعی ولایت فقیه

لاجوردی در اول شهریور ۱۳۷۷ کشته شد اما او نماد واقعی حکومت ولایت فقیه بود. حکومتی که تنها با تکیه به اعدام و شکنجه و زندان می‌توانست سرپا بماند.

زندانیان سیاسی بازمانده از دهه ۶۰ در خاطرات خود شمه‌ای از جنایت‌ها و خوی وحشیگری لاجوردی را نقل کردند. بخصوص خاطرات زنانی که در شکنجه‌گاهها و درخانه‌های مسکونی حاج داوود و لاجوردی محبوس بودند منابع خوبی برای شناخت چهره لاجوری هستند.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@



حکم اعدام زندانی سیاسی ارغوان فلاحی تأیید شد - جان ارغوان فلاحی در خطر است



حکم اعدام زندانی سیاسی ارغوان فلاحی تأیید شد - جان ارغوان فلاحی در خطر است

جان ارغوان فلاحی در خطر است

حکم اعدام ارغوان فلاحی، زندانی سیاسی ۲۴ ساله محبوس در بند زنان زندان اوین، در دیوان عالی کشور تأیید و نتیجه آن به وکیل وی ابلاغ شده است. این تحول، پس از ماه‌ها بازداشت، نگهداری در سلول انفرادی و طرح گزارش‌هایی درباره فشارهای روانی و محدودیت‌های دفاعی، خطر اجرای حکم اعدام این زندانی سیاسی را افزایش داده است.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، ارغوان فلاحی در دهم تیرماه ۱۴۰۵ از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی به اتهام «بغی» و با استناد به ماده ۲۸۷ قانون مجازات اسلامی به اعدام محکوم شد. این حکم اکنون در مرحله فرجام‌خواهی نیز تأیید شده و نتیجه تصمیم دیوان عالی کشور به وکیل او ابلاغ شده است.

تأیید حکم در دیوان عالی به معنای پایان مرحله عادی فرجام‌خواهی است، هرچند راه‌های دیگر از جمله درخواست اعاده دادرسی، همچنان می‌تواند مطرح شود. با این حال، تا زمان تنظیم این گزارش، شماره شعبه دیوان عالی، تاریخ دقیق صدور رأی، متن کامل دادنامه و استدلال‌های قضایی منتهی به تأیید حکم منتشر نشده است. همچنین مشخص نیست وکیل فلاحی به تمامی محتویات پرونده و متن کامل رأی دسترسی داشته است یا خیر؛ موضوعی که امکان ارزیابی مستقل روند رسیدگی را محدود می‌کند.

بازداشت و نگهداری در سلول‌های انفرادی

ارغوان فلاحی در ششم بهمن‌ماه ۱۴۰۳ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. بر اساس گزارش‌های حقوق بشری، او مدتی در بندهای ۲۰۹ و ۲۴۱ و در شرایط انفرادی تحت بازجویی قرار داشته است.

یک منبع مطلع پیش‌تر گزارش داده بود که فلاحی در دوران بازداشت تحت فشار شدید روانی قرار گرفته و بازجویان برای گرفتن اعتراف درباره کشته‌شدن دو قاضی، محمد مقیسه و علی رازینی، از او بازجویی کرده‌اند. اما گزارش‌های مربوط به فشار روانی و نحوه بازجویی، در کنار ابهام درباره روند دادرسی، نگرانی‌ها درباره رعایت حق دفاع و برخورداری از یک دادرسی عادلانه را افزایش داده است.

فلاحی این اتهام‌ها را رد کرده و پیش‌تر نیز گزارش‌هایی درباره محدودیت دسترسی او به وکیل و غیرعلنی بودن روند رسیدگی قضایی منتشر شده بود.

جابه‌جایی میان زندان‌ها

پس از حمله به زندان اوین در خردادماه ۱۴۰۴، ارغوان فلاحی ابتدا به زندان تهران بزرگ در فشافویه و سپس به زندان قرچک ورامین منتقل شد. او در ادامه بار دیگر به زندان اوین بازگردانده شد و اکنون در بند زنان این زندان نگهداری می‌شود.

سابقه بازداشت و محکومیت

ارغوان فلاحی پیش از پرونده کنونی نیز در سال ۱۴۰۱ همراه با پدرش بازداشت شده بود. پرونده او در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران رسیدگی شد و وی به اتهام‌های «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» به دو سال حبس محکوم شد. او پس از پایان دوران محکومیت آزاد شد، اما در بهمن‌ماه ۱۴۰۳ بار دیگر بازداشت و این بار با حکم اعدام روبه‌رو شد.


زندانی سیاسی ارغوان فلاحی به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق بازداشت و تحت فشار و شکنجه قرار گرفت.

حکم اعدام در سایه ابهام‌های قضایی

تأیید حکم اعدام ارغوان فلاحی در شرایطی صورت گرفته که جزئیات رأی دیوان عالی و مستندات قضایی آن در دسترس عموم قرار نگرفته است. از سوی دیگر، گزارش‌های مربوط به ماه‌ها نگهداری در شرایط انفرادی، فشارهای روانی، ادعای تلاش برای اخذ اعتراف و محدودیت‌های دفاعی، پرسش‌های جدی درباره روند رسیدگی به پرونده ایجاد کرده است.

اکنون با تأیید حکم در دیوان عالی کشور، ارغوان فلاحی در معرض خطر اجرای حکم اعدام قرار دارد؛ خطری که نگرانی‌ها درباره وضعیت این زندانی سیاسی جوان و ضرورت روشن شدن جزئیات پرونده و روند دادرسی او را بیش از پیش افزایش داده است.

وضعیت فعلی ارغوان فلاحی

سن: ۲۴ سال

تاریخ بازداشت: ۶ بهمن ۱۴۰۳

محل نگهداری فعلی: بند زنان زندان اوین

اتهام منتهی به حکم: «بغی»

دادگاه صادرکننده حکم: شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران

قاضی: ابوالقاسم صلواتی

تاریخ صدور حکم بدوی: ۱۰ تیر ۱۴۰۵

وضعیت حکم: تأییدشده در دیوان عالی کشور

آخرین تحول: ابلاغ تأیید حکم به وکیل

خطر اصلی: احتمال اجرای حکم اعدام

هر رسانه ملی و حقوق بشری در شرایط کنونی باید صدای زندانیان سیاسی محکوم به اعدام مثل ارغوان فلاحی باشد.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@



آشتی‌ناپذیریِ شکاف در حاکمیت، محصول بحران مشروعیت


آشتی‌ناپذیریِ شکاف در حاکمیت، محصول بحران مشروعیت

تشدید اختلافات درونی حاکمیت ملایان و سوق یافتن آن به جانب تعارض تمام‌عیار، نشانیِ چیست؟ آیا صرفاً یک اختلاف باندی است؟ 

در ساختارهای سیاسی، شدت گرفتن این تعارضات، صرفاً یک مسأله‌ی درون‌حکومتی نیست؛ بلکه بازتابی از بحران‌های عمیق‌تری است که در رابطه میان حکومت و جامعه شکل گرفته‌اند. هنگامی که یک نظام سیاسی با نارضایتی گسترده، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فروریختن سرمایه‌ی اجتماعی روبه‌رو می‌شود، اختلافات درونی آن نیز به‌همین دلیل تشدید می‌شود. از این منظر، افزایش تضادها و درگیری‌های درون حاکمیت ملایان، نشانه‌‌ای از عمیق‌تر شدن بحران و دشوارتر شدن امکان ترمیم رابطه با مردم است.

حاکمیتی که از پشتوانه‌ی حداکثریِ اجتماعی برخوردار باشد، معمولاً می‌تواند اختلافات داخلی خود را از طریق سازوکارهای سیاسی و اصلاحات، مدیریت کند. اما زمانی که شکاف میان جامعه و حاکمیت عمیق می‌شود، اختلافات درونی نیز شکل حاد به خود می‌گیرند. مشخصاً در نظام ملایان،‌ هر باند، دیگری را مسؤل شکست‌ها و بحران‌ها معرفی می‌کند و رقابت بر سر حفظ قدرت شدت می‌گیرد. در چنین شرایطی، تضادهای درونی دیگر صرفاً اختلاف بر سر روش اداره‌ی کشور نیست، بلکه به بحران بقا تبدیل می‌شود.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این وضعیت، استمرار سیاست سرکوب و اعدام در سایه‌ی جنگ و مذاکره است. هنگامی که حکومت به‌جای پاسخ دادن به مطالبات سیاسی و صنفی و اجتماعی، بیش از پیش به ابزارهای امنیتی و قضایی متوسل می‌شود، می‌توان نتیجه گرفت که فاصله میان حکومت و جامعه شدت یافته است. اعدام در چنین چارچوبی تنها یک اقدام قضایی نیست، بلکه به ابزار و نمادی از سیاست ارعاب و کنترل جامعه تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، استمرار اعدام‌ها به عامل تشدید بحران میان حاکمیت و مردم تبدیل شده است. جامعه‌‌ای که قرار است همواره با سرکوب و مجازات‌های سنگین کنترل شود، فقط و فقط خصلت انفجاری پیدا می‌کند. به این ترتیب، چرخه‌‌ای شکل می‌گیرد که در آن بحران اجتماعی به سرکوب بیشتر و سرکوب بیشتر به شکاف عمیق‌تر میان مردم و حکومت منجر می‌شود.

تشدید اختلافات درون حاکمیت، به‌همین زمینه برمی‌گردد و اهمیت پیدا می‌کند. هرچه بحران میان جامعه و حاکمیت عمیق‌تر شود، ظرفیت توافق درون حکومت کاهش می‌یابد و بخش‌های مختلف قدرت، یکدیگر را به ناکارآمدی، فساد یا ناتوانی در مدیریت جنگ و مذاکره متهم می‌کنند. درنتیجه، با فقدان مشروعیت حاکمیت نزد اکثریت مردم، انرژی ساختار نظام صرف رقابت‌های درونی و حفظ موقعیت باندی می‌شود.

مسأله‌ی اساسی این است که با عبور جامعه‌ی ایران از مراحل قیام‌های شش‌گانه ــ خاصه قیام دی ۱۴۰۴ ــ دیگر حاکمیت به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند شکاف عمیق میان خود و جامعه را حتی با ابزارهای قهرآمیز ترمیم بخشد یا این شکاف را مدیریت کند. بدین سبب است که اختلافات درونی حاکمیت افزایش یافته و شدیدتر هم خواهد شد. توسل به استمرار سرکوب و اعدام، نه نشانه‌ی ثبات، بلکه نشانه‌ی شکنندگیِ ساختار قدرت است.

بنابراین تشدید تخاصمات درون حاکمیت ملایان و استمرار اعدام‌ها را می‌توان دو نمود از یک بحران مشترک دانست: بحران اصلیِ رابطه‌ی میان حکومت و مردم. هرچه روند سرکوب و اعدام ادامه پیدا کند، چاشنیِ انفجاری به لحظه‌ی ناگزیری که جامعه مترصد آن است، نزدیک‌تر می‌شود. چگونگیِ مدیریت این بحران، اصل و اساس داد و هوارهای عناصر باندهای حکومتی و افشاگری‌ها علیه یکدیگر است.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@



افشای اسناد تاریخی؛ اذعان به دست‌نشاندگی شاه و نقش استعمار در سرنگونی مصدق برگرفته از مجموعه «روابط خارجی ایالات متحده، ایران ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴



افشای اسناد تاریخی؛ اذعان به دست‌نشاندگی شاه و نقش استعمار در سرنگونی مصدق برگرفته از مجموعه «روابط خارجی ایالات متحده، ایران ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴


کودتای ۲۸ مرداد؛ اسناد تاریخی از نقش استعمار و سرنگونی مصدق

 

سند تاريخی اذعان شاه به‌دست‌نشاندگی رضاشاه و خودش توسط استعمار انگليس

سند شماره ۲۱۰ - یادداشت برای پرونده

واشنگتن، ۲۱ مه ۱۹۵۳ (۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۲)

سفیر هندرسون اخیراً در چندین مورد توسط نزدیکان شاه مطلع شده است که او نگران رویکرد بریتانیا نسبت به خودش است. گزارش‌شده است که او در مواردی اظهار داشته: "بریتانیایی‌ها سلسله قاجار را کنار زدند؛ پدر من را روی کار آوردند؛ پدر من را کنار زدند؛ و می‌توانند من را نیز کنار بزنند یا نگه دارند، هر طور که صلاح بدانند. اگر آنها تمایل دارند که من بمانم و دربار اختیارات اعطا شده توسط قانون اساسی را حفظ کند، باید به من اطلاع داده شود. 

 

پیوست پیام از وینستون چرچیل، نخست‌وزیر بریتانیا

"شما قطعاً می‌توانید به وزارت امور خارجه اطلاع دهید که در حالی که ما در سیاست ایران دخالت نمی‌کنیم، از این‌که شاه قدرت خود را از دست بدهد یا پست خود را ترک کند یا مجبور به کناره‌گیری شود، بسیار متأسف خواهیم بود. شاید آقای هندرسون این تضمین را به شاه منتقل کند و بگوید که این پیام شخصاً از طرف من است."

 

طراحی کاشانی برای سرنگونی مصدق ـ یک ماه و نیم بعد از قیام ۳۰تیر

سند شماره ۱۲۰ – تلگراف از ایستگاه در ایران به سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده

تهران، ۵ سپتامبر ۱۹۵۲ (۱۴ شهریور ۱۳۳۱ – یک ماه و نیم بعد از قیام ۳۰ تیر):

۱ - در اواخر ماه اوت (اوایل شهریور) به منبع (که نامش از طبقه‌بندی محرمانه خارج نشده است) گفته شد که کاشانی به‌طور قطع در حال طراحی برای سرنگون کردن مصدق است. این افراد (در اینجا کمتر از یک خط از طبقه‌بندی محرمانه خارج نشده است) این افراد که اکنون در حال همکاری با کاشانی هستند خودشان در این طرح شرکت دارند.

۲- منبع زمانبندی این طرح را نمی‌داند اما معتقد است که به فاصله کوتاهی بعد از بازگشت کاشانی (ازسفر مکه) به ایران برنامه‌ریزی شده باشد. بلافاصله پیش از عزیمت کاشانی به مکه، او از طریق نایب‌رئیس مجلس، رضوی، به نخست‌وزیر پیغام فرستاد و به نخست‌وزیر هشدار داد که در صورت عدم اقدام برای بهبود وضعیت ایران، انتظار مخالفت او را داشته باشد.

۳- کاشانی به‌شدت بر حمایت مجلس خود برای براندازی مصدق تکیه کرده است. به نظر منبع، کاشانی حمایت خیابانی حزب توده را نیز خواهد داشت.

 

طرح آخوند کاشانی برای براندازی دکتر مصدق و جایگزینی او با زاهدی 

چند ماه پیش از طراحی کودتای ۲۸ مرداد

سند شماره ۱۲۴ – تلگرام از سفارت در ایران به وزارت‌خارجه

تهران، ۲۸ سپتامبر ۱۹۵۲ (۶ مهر ۱۳۳۱)

پاورقی ۲:

.....ایستگاه در تهران گزارش داد که کاشانی اکنون قصد دارد برای براندازی مصدق و جایگزینی او با سرلشکر فضل‌الله زاهدی تلاش کند. ایستگاه در ادامه گزارش داد که «کاشانی از زمان بازگشت از مکه مکرراً با رهبران مخالف مصدق ملاقات کرده و در جلب حمایت آنها علیه مصدق موفق بوده است. کاشانی به آنها قول‌های مشخصی داده است که موضع خصمانه‌ای نسبت به آنها یا شاه اتخاذ نخواهد کرد. از نظر منبع، انگیزه مخالفان مصدق عمدتاً از ناامیدی و بر اساس این استدلال نشأت می‌گیرد: (۱) کاشانی تنها فردی است که قادر به برکناری مصدق است (۲). آنها می‌توانند با کاشانی کنار بیایند یا حداقل، او نیرویی را نمایندگی خواهد کرد که مقابله با آن آسان‌تر از مصدق است».

منبع: برگرفته از مجموعه-روابط خارجی ایالات متحده -ایران ۱۹۵۴ – ۱۹۵۱-چاپ دوم سند شماره ۲۱۰ - یادداشت برای پرونده واشنگتن، ۲۱ مه ۱۹۵۳ (۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۲)

 

گزارش مستند آسوشیتدپرس از کودتای ۲۸ مرداد

کودتای سال ۱۳۳۲ با هدایت سیا نخست‌وزیر مصدق را سرنگون کرد.

آسوشیتدپرس ۲۵ مرداد، گزارش مستندی از وقایع مربوط به کودتای ۲۸ مرداد علیه حکومت ملی دکتر مصدق منتشر کرد.

در بخش‌هایی از این گزارش به تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و به‌نقل از گزارشگر آسوشیتدپرس آمده است: گزارشات آسوشیتدپرس به‌خاطر سانسور عوامل کودتا و با تأخیر چند ساعته مخابره شد. آنها پس از انجام کودتا و سرنگونی دولت اجازه دادند خبرها منتشر شوند.

این کودتا که توسط ترکیبی از نیروهای نظامی و امنیتی انجام شد، پس از ملی کردن نفت توسط دکتر محمد مصدق، علیه نخست‌وزیر وقت، صورت گرفت. در آن زمان، پالایشگاه آبادان بزرگ‌ترین پالایشگاه جهان و منبع کلیدی برای انگلستان بود که به‌خاطر دسترسی مجدد به آن، از کودتا حمایت کرد. آمریکا نیز با میلیون‌ها دلار رشوه، اسلحه و سایر امتیازات آن را به پیش برد. کرمیت روزولت Kermit Rosevelt، طرح کودتا توسط سیا را از ایران هدایت می‌کرد.

آسوشیتدپرس در ادامه می‌نویسد: سپس خبرهای منتشر شده توسط رادیو تهران که در لندن دریافت شده، حکایت از آن دارد که عوامل شاه مصدق را سرنگون کرده و اوباش حداقل هشت ساختمان را در مرکز شهر سوزاندند.

گزارشات می‌گویند این نابسامانی‌ها ناشی از تلاش نیروهای پلیس برای جلوگیری از ادامه تظاهرات خشمگینانه حامیان ملی‌گرای مصدق علیه شاه بوده است.... شاه و ملکه‌اش که به رم گریخته‌اند، در هتل خود مشغول خوردن ناهار بودند که گزارش سرنگونی را شنیدند. سپس شاه گفت اطلاعات بیشتری در مورد تأیید کودتا می‌خواهد تا به‌سرعت به ایران بازگردد.

گزارشگر درباره حمایت مردمی از مصدق و عملکرد کاشانی گفته است:

مصدق ملی‌گرا هنوز در بازارها و محله‌های فقیر نشین شهرهای شلوغ ایران از حمایت عظیمی برخوردار است.

کاشانی مانند یک مهره متحرک و لغزنده است... چند ماه قبل، در بهمن‌ماه ۱۳۳۱، زمانی که دعوای مصدق با شاه بر سر حکومت ارتش به اوج رسید، کاشانی در کنار شاه قرار گرفت. اوباش کاشانی مصدق را در لباس خواب تعقیب کردند، اما او توانست خانه‌اش را ترک کند.

آسوشیتدپرس عکس‌هایی را از صحنه‌های تظاهرات مردم و درگیری با کودتاچیان به همراه این گزارش منتشر کرده است.

 

توئیت سایت تحقیقاتی دی‌کلاسیفاید -UK ۱۹ اوت ۲۰۲۳

۷۰ سال پیش انگلیس برای منافع شرکت بریتیش پترولیوم به سرنگونی دموکراسی ایران کمک کرد.

توطئهٔ ام‌آی سیکس با اسلامگرایان برای سرنگونی دموکراسی

خلاصه گزارش اول اوت ۲۰۲۳

برگرفته از کتاب مارک کورتیس تاریخدان و روزنامه‌نگار انگلیسی به‌نام «امور مخفی: تبانی بریتانیا با اسلام افراطی»:

پرونده‌های بریتانیایی که از طبقه‌بندی خارج شده‌اند، جنبه کمتر شناخته‌شده‌یی از کودتای مشترک ام آی سیکس و اطلاعات مرکزی آمریکا را علیه دولت منتخب دموکراتیک ایران در اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) نشان می‌دهد یعنی اقدام مخفیانهٔ بریتانیا در حمایت از اسلام‌گرایان تندرو، همان اسلاف آیت‌الله خمینی.

- مقامات بریتانیایی خواهان یک کودتا در ایران بودند تا یک «دیکتاتور» را سر کار بیاورند که منافع نفتی بریتانیا را تأمین کند.

در بسیاری از گزارشها، سیا به‌عنوان محرک اصلی کودتای ۱۹۵۳ در ایران در نظر گرفته می‌شود، با این‌حال انگلیس در واقع محرک اولیه بود و منابع قابل توجهی را برای توطئه‌یی فراهم کرد که طراحان بریتانیا آن‌را «عملیات چکمه» نامیدند.

در اوایل دههٔ ۱۹۵۰، شرکت نفت ایران و انگلیس از لندن اداره می‌شد و مالکیت مشترک دولت بریتانیا و سرمایه‌داران خصوصی بود. این (شرکت) منبع اصلی درآمد ایران یعنی نفت را کنترل می‌کرد و به‌گفته یکی از مقامات انگلیسی در سال ۱۹۵۱ «در واقع به‌یک امپراتوری در داخل یک امپراتوری در ایران تبدیل شده بود».

ملی‌گرایان ایرانی به‌این امر اعتراض داشتند که درآمدهای شرکت نفت ایران و انگلیس از نفت بیشتر از درآمد دولت ایران است.

یک مقام انگلیسی بعداً به‌خاطر آورد: «سیاست ما این بود که هر چه زودتر از شر مصدق خلاص شویم».

مرد قدرتمند نظامی که برای ریاست کودتا انتخاب شد، سرلشکر فضل‌الله زاهدی بود، شخصیتی که در جریان جنگ جهانی دوم به‌دلیل فعالیت‌هایش در حمایت از نازی‌ها توسط انگلیسی‌ها دستگیر شده بود.

در نوامبر ۱۹۵۲، یک تیم از ام آی سیکس و دفتر امور خارجه به‌طور مشترک با اطلاعات مرکزی آمریکا پیشنهاد سرنگونی دولت دموکراتیک ایران را ارائه کردند. برای حفظ ارتباط مأموران انگلیسی در ایران با ام آی سیکس، فرستنده‌های رادیویی در اختیار آنها قرار گرفت، در حالی‌که رئیس عملیات ام آی سیکس، کریستوفر وودهاوس، اطلاعات مرکزی آمریکا را با سایر رابطین انگلیسی در کشور در ارتباط قرار داد.

ام‌آی سیکس هم‌چنین شروع به‌فراهم‌کردن تسلیحات برای سران قبایل شمال ایران کرد.

مهم‌ترین شخصیت مذهبی ایران، روحانی ۶۵ ساله شیعه، آیت‌الله سید کاشانی بود. او در سال ۱۹۴۴ به‌مأموران آلمان نازی در ایران کمک کرده بود.

در اوایل دههٔ ۱۹۵۰، این آیت‌الله رئیس پارلمان ایران، مجلس و به‌یک متحد اصلی مصدق بدل شد.

اما در اوایل سال ۱۹۵۳، روابط بین کاشانی و مصدق، به‌ویژه به‌دلیل خواسته‌های کاشانی برای گسترش اختیاراتش تیره شد و در ژوئیهٔ همان سال، مصدق کاشانی را از ریاست مجلس کنار زد.

تنش بین مصدق و کاشانی و دیگر حامیان مذهبی حزب حاکم جبهه ملی توسط دو تن از عوامل اصلی بریتانیا در کشور بیش‌از‌پیش تشدید شد: برادران رشیدیان که از خانواده‌یی ثروتمند و دارای ارتباط با خاندان سلطنتی ایران بودند.

رشیدیان‌ها که در جلب حمایت شاه از کودتا نقش تعیین‌کننده داشتند، بعداً به‌عنوان میانجی در میان افسران ارتش عمل کردند که به‌قبایل شورشی و سایر آیت‌الله‌ها و هم‌چنین برای کاشانی سلاح توزیع می‌کردند.

در فوریهٔ ۱۹۵۳ شورش در تهران آغاز شد و طرفداران زاهدی به‌محل اقامت مصدق حمله کردند و خون نخست‌وزیر را طلب کردند. استفان دوریل در کتاب خود با عنوان ام آی سیکس: پنجاه سال عملیات ویژه، اشاره می‌کند که این اوباش توسط کاشانی تأمین مالی شده و با همکاری مأموران بریتانیایی فعالیت می‌کردند.

پول انگلیس هم‌چنین همکاری افسران ارشد ارتش و پلیس، نمایندگان (مجلس) و سناتورها، آخوندها، بازرگانان، سردبیر روزنامه‌ها و دولتمردان بزرگ و نیز رهبران اوباش را تضمین کرده بود.

پرونده‌های از طبقه‌بندی خارج‌شده بریتانیا نشان می‌دهد که دولتهای انگلیس و آمریکا هر دو در فکر نصب کاشانی به‌عنوان رهبر سیاسی دست‌نشانده در ایران پس از کودتا بودند.

آنها احساس می‌کنند که کاشانی را می‌توان خرید، اما در زمانی که او در قدرت باشد، تردید دارند که آیا می‌توان او را در یک خط معقول حفظ کرد یا نه؟

برخی مقامات وزارت‌خارجه در حال تأمل در مورد «ایدهٔ (به‌کارگیری) کاشانی به‌عنوان یک راه‌حل موقت یا پلی به‌سمت یک رژیم مطیع‌تر» هستند.

در اواخر ژوئن ۱۹۵۳، ایالات‌متحده مجوز نهایی برای کودتا را صادر کرد و تاریخ آن را برای اواسط اوت معین کرد.

برای راه‌اندازی یک تظاهرات وسیعتر توسط کودتاچیان، سیا به‌روحانیت روی آورد و از طریق برادران رشیدیان با کاشانی ارتباط برقرار کرد. ایالات‌متحده با تهیه طرح این عملیات مشترک انگلیسی و آمریکایی، ۱۰ هزار دلار به‌کاشانی داد تا تظاهرات گسترده‌یی را در مرکز تهران همراه با سایر آخوندها که آنها نیز حامیان خود را به‌خیابان‌ها آورده بودند سازماندهی کند.

زاهدی توسط شاه به‌نخست‌وزیری منصوب شد و شاه از ارتش خواست از او حمایت کنند.

سیا هم‌چنین به‌بسیج شبه‌نظامیان فداییان اسلام در این تظاهرات کمک کرد؛

اعتقاد بر این است که بنیانگذار و رهبر فداییان، نواب صفوی، در آن زمان با روح‌الله خمینی، مقیم شهر مقدس قم در ایران ارتباط داشته است. به‌گفته مقامات ایرانی، خمینی که در آن زمان از پیروان کاشانی بود، در میان افراد تحت حمایت ام آی سیکس-سیا بود که در سال ۱۹۵۳ علیه مصدق تظاهرات کردند.

پس از سرنگونی مصدق، انگلیسی‌ها گزارشی از سفیر جدید عراق در تهران دریافت کردند که در آن گفته شده بود چگونه شاه و زاهدی با هم به‌دیدار کاشانی رفته‌اند، «دست‌های او را بوسیده‌اند و از کمکش در بازگرداندن سلطنت تشکر کرده‌اند».

شاه به‌زودی تمام قدرت را به‌دست گرفت و به «دیکتاتور» مورد علاقه سفیر انگلیس تبدیل شد. سال بعد کنسرسیوم جدیدی تأسیس شد که تولید و صادرات نفت ایران را کنترل می‌کرد و در آن ایالات‌متحده و بریتانیا هر کدام ۴۰ درصد سود را تضمین کردند؛ این نشانه‌یی از نظم جدید بود که در آن، ایالات‌متحده در منطقه‌یی که قبلاً تحت کنترل بریتانیا بوده درگیر شده است.

کاشانی پس از سال ۱۳۳۲ از نظر سیاسی محو شد، اما به‌عنوان مرشد خمینی عمل می‌کرد و خمینی به‌طور مکرر به خانه او می‌رفت.

 

اطمینان دادن وزیر دربار شاه به سفارت آمریکا در تهران در مورد حمایت کاشانی از زاهدی در صورت کودتا علیه مصدق

سند شماره ۱۸۷ – یادداشت تهیه شده در سفارت انگلستان

لندن – ۷ اوریل ۱۹۵۳ (۱۸ فروردین ۱۳۳۲)

علا وزیر دربار با سفیر هندرسون (سفیر آمریکا در ایران) روز ۴ اوریل (۱۵ فروردین) تماس گرفت و گفت هم‌اکنون از دیدار دو روزه با شاه در اقامتگاهش در ساحل دریای خزر باز می‌گردد (او گفت). به شاه هم‌چنین گفته است که تنها کاندیدایی که انرژی و حمایت لازم برای جایگزینی مصدق را دارد ژنرال زاهدی است... در بین حامیان زاهدی، کاشانی، حائری‌زاده و سایر مخالفان از جبهه ملی، رهبران با نفوذی که با این جنبش مرتبط نیستند، آخوندها، بازاریان و افسران ارتش و غیره قرار دارند.

شاه تحت تأثیر قرار گرفت و گفت وقتی به تهران بازگردد این موضوع را بیشتر بررسی خواهد کرد. علا بر ضرورت اقدام سریع تأکید کرد.

در پاسخ به سؤال هندرسون، علا گفت کاشانی از زاهدی حمایت کرد. اما هم‌چون مکی تردید دارد که تا آخر برود. هر دو در حالی که لفظی خدمت می‌کنند ترجیح می‌دهند موضعی بگیرند که به آنها اجازه بدهد اگر تلاش برای برکناری مصدق از طریق مسالمت‌آمیز یا به طرق دیگر به شکست انجامید بتوانند ادعا کنند که مداخله‌ای نداشته‌اند. علا گفت قصد دارد امروز با کاشانی دیدار کند و از او بخواهد موضع صریح‌تری اتخاذ کند.

 

حمایت کاشانی از طرح دربار برای برکناری دکتر مصدق و انتصاب زاهدی

سند شماره ۱۹۱ – گزارش اطلاعاتی تهیه شده در آژانس اطلاعات مرکزی

۱۶ اوریل ۱۹۵۳ (۲۷ فروردین ۱۳۳۲)

موضوع: زور آزمایی مخالفان با مصدق

منبع: ۲خط از طبقه‌بندی خارج نشده است

در تاریخ ۱۵ آوریل، نماینده دربار تلاش کرد تا حمایت کاشانی را برای طرح زیر (که شاه "به آن متمایل به نظر می‌رسید") جلب کند؛ طرحی برای برکناری نخست‌وزیر مصدق و جایگزینی او با ژنرال فضل‌الله زاهدی:

الف: کاشانی نامه‌یی به شاه می‌نویسد و در آن بیان می‌کند با توجه به شرایط بی‌قانونی در تهران و تهدیدات علیه نمایندگان مجلس، مجلس دیگر نمی‌تواند به فعالیت خود ادامه دهد.

ب. در همان روز، نماینده مذکور در دربار، شاه را متقاعد می‌کند تا فرمان و اعلامیه‌ای صادر کند که در آن نامه کاشانی را نقل کرده، مصدق را برکنار کند و ژنرال زاهدی را به‌عنوان "مدیر امنیت عمومی" منصوب کند تا نظم را برقرار سازد و بدین ترتیب مجلس بتواند در فضایی عاری از خشونت، نخست‌وزیر جدید توانا و شایسته‌یی را تعیین کند.

ج. در صورتی که فرمان برکناری مصدق از شاه قابل دریافت نبود، [نمایندگان مخالف دولت مصدق] از شرکت در درگیریهای خیابانی خودداری می‌کنند، اما از مجلس خارج می‌شوند تا از تشکیل حد نصاب جلوگیری کنند.

کاشانی نوع دیگری از طرح فوق را ترجیح می‌داد که بر اساس آن، او، یعنی کاشانی، نامه‌یی را تهیه می‌کند که هم توسط اعضای مجلس و هم توسط خودش امضا می‌شود. کاشانی ادعا می‌کند که می‌تواند امضای "احتمالاً چهل نماینده"را قبل از این‌که دولت بتواند خواستار رویارویی پارلمانی "کمیته هشت نفره" شود، به دست آورد.

توضیح: کمیته هشت نفره هیأتی از نمایندگان مجلس هفدهم بود که قرار بود حدود اختیارات شاه را مطابق با قانون اساسی تعیین کند.

 

مصدق بايد برود ـ كاشانی بدون شك در حال طراحی است...

سند شماره ۱۹۲ – ضمیمه - تخمین تهیه شده در شعبه‌ایران، بخش خاور نزدیک و آفریقا، اداره برنامه‌ها، سازمان اطلاعات مرکزی، واشنگتن،

ضمیمه سند ۱۹۲ با تاریخ ۱۶ اوریل ۱۹۵۳ (۲۷ فروردین ۱۳۳۲)

عوامل مؤثر در سرنگونی مصدق

فرضیات پایه:

۱ – مصدق باید برود

۲ – داراییهای پنهان ایالات متحده به سمت سرنگونی او هدایت می شوند و اقدامات سیاسی و کمکهای مالی ایالات متحده از جانشین او حمایت خواهد کرد

۳- ژنرال زاهدی تنها نامزد فعال فعلی برای جانشینی مصدق است که شانس واقعی برای موفقیت دارد.

۴- برای موفقیت، زاهدی به حمایت پرانرژی شاه نیاز دارد که پشتیبانی کافی نیروهای مسلح را تضمین می‌کند.

... ... ...

... ... ... .......

۱۰- کابینه زاهدی باید شامل قوی‌ترین افراد ممکن باشد، از جمله جانشین او باید مورد تأیید ایالات متحده باشد

۱۱- نفوذ کاشانی در دولت زاهدی باید محدود یا خنثی شود

...........

...........

۱۴- چنان‌چه خود زاهدی از قدرت سقوط کند، ایالات متحده باید اقدام کند تا یکی از اعضای کابینه او را برای جایگزینی انتخاب کند.

............

............

زاهدی با تلاشهای نازی‌ها در ایران در جنگ جهانی دوم مرتبط بود.

روابط (زاهدی) با کاشانی: کاشانی بدون شک در حال طراحی است تا قدرتی باشد که در پشت جانشین مصدق امورات ایران را هدایت کند. گفته می‌شود از اوایل سپتامبر ۱۹۵۲ (اوایل شهریور ۱۳۳۱) کاشانی، زاهدی را به‌عنوان جایگزین مصدق برگزیده است. در دوم آوریل ۱۹۵۳ (۱۳ فروردین ۱۳۳۲) زاهدی مدعی شد که او از حمایت کاشانی برخوردار است و در ۱۱ اوریل (۲۲ فروردین) او گفت کاشانی با بروجردی و بهبهانی – رهبران مذهبی با نفوذ – به تفاهمی در مورد ضرورت تشویق شاه به ایستادگی در برابر مصدق دست یافته است.

مطمئناً زاهدی و کاشانی به یکدیگر اعتماد ندارند. زاهدی می‌گوید در موقع خودش از شر او خلاص خواهد شد در حالی که کاشانی احساس می‌کند می‌تواند زاهدی را کنترل کند.

در کشمکش‌های اخیر با مصدق، کاشانی همیشه شکست‌خورده است. به همین دلیل، او به حمایت از شاه روی آورده تا ائتلافی به رهبری خودش بسازد که قادر خواهد بود مصدق را جایگزین کند.

قدرت کاشانی نه از یک رهبر معنوی، بلکه از یک دسیسه‌چین ناشی می‌شود که می‌تواند بودجه لازم را برای فراخوانی اوباش از بخش بازار تهران فراهم کند.

 

گزارش طراحی و اجرای کودتا برای ساقط کردن دولت مصدق

سند شماره ۳۶۳

واشنگتن، ۸ مارس ۱۹۵۴ (۱۷ اسفند ۱۳۳۲)

موضوع: کمپین برای روی کار آوردن یک دولت طرفدار غرب در ایران

مبنای قانونی: تصویب توسط رئیس‌جمهور، وزیر امور خارجه و رئیس سازمان اطلاعات مرکزی در ۱۱ ژوئیه ۱۹۵۳ (۲۰ تیر ۱۳۳۲) مصوبه ۱/۱۳۶ شورای امنیت ملی.

هدف: نخست‌وزیر مصدق و دولت او

مقاصد:

از طریق روش‌های قانونی یا شبه قانونی، سقوط دولت مصدق را محقق ساختن؛ و جایگزین کردن آن با یک دولت طرفدار غرب تحت رهبری شاه، با زاهدی به‌عنوان نخست‌وزیر

اقدامات سیا

طرح اقدام در چهار مرحله اجرا شد:

۱. از طریق اعمال فشار مستقیم برای تقویت اراده شاه برای اعمال قدرت خود بر اساس قانون اساسی و امضای احکام لازم برای اجرای برکناری قانونی مصدق از مقام نخست وزیری.

۲. متحد کردن و هماهنگ‌سازی تلاش‌های گروه‌های سیاسی در ایران که مخالف مصدق بودند، شامل روحانیان با نفوذ قدرتمند، برای جلب حمایت و پشتیبانی آنها از هر گونه اقدام قانونی که توسط شاه برای برکناری مصدق انجام می‌شد.

۳. راه‌اندازی یک کارزار تبلیغاتی گسترده با هدف سلب اعتماد مردم ایران از افسانه میهن‌پرستی مصدق، با افشای همکاری او با کمونیستها و سوء‌استفاده او از اختیارات قانونی برای خدمت به جاه‌طلبیهای شخصی خود برای قدرت.

همزمان، به راه‌انداختن یک "جنگ روانی" علیه مصدق با این هدف که برای مصدق و عموم مردم آشکار شود که کمک‌های اقتصادی بیشتری در راه نخواهد بود

 

هماهنگی پنهان لندن و واشنگتن برای دوره «پس از مصدق»

توافق انگلستان با طرح و آمادگی برای همکاری با «نخست‌وزیر آینده»

سند شماره ۲۵۰ – سند ارائه‌شده توسط سفیر بریتانیا (مکینز) (Makins به قائم‌مقام وزارت امور خارجه آمریکا (والتر بِدٍل اسمیت) واشنگتن، ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۳ (۱ مرداد ۱۳۳۲)

«دولت علیاحضرت ملکه انگلستان دیدگاههای وزارت امور خارجه [آمریکا] را مورد توجه قرار داده... و با آنها همدردی زیادی دارد... دولت بریتانیا آماده است تا نهایت همکاری را برای حل مشکل معرفی و ارائه یک "توافق‌نامه [نفتی] به افکار عمومی محلی" انجام دهد... 

ما مایل به حل این مناقشه هستیم... . و بنابراین "آماده همکاری" با دولت جدید برای تلاش جهت دستیابی به یک توافق خواهیم بود... دولت علیاحضرت انشاء و لحن طرح [کودتا] را به این معنا می‌داند که ابتکارعمل به نخست‌وزیر آینده واگذار خواهد شد؛ چه از نظر اولویت دادن به یک توافق نفتی در برنامه‌های عمومی‌اش و چه از نظر ماهیت آن توافق.

توضیح:

اهمیت سند ۲۵۰ منحصر به متن اصلی سند نیست، بلکه ارزش تاریخی این سند، در پانویس شماره ۱ نسخه رسمی اسناد وزارت‌خارجه آمریکا نهفته است؛ جایی که ویراستاران دولتی آمریکا منبع اصلی سند ۲۵۰ را سند دیگری از اسناد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا معرفی می‌کنند با شماره CSHP ۲۰۸ و با عنوان "سرنگونی نخست‌وزیر مصدق در ایران" (Overthrow of Premier Mossadeq of Iran) که از طبقه‌بندی محرمانه خارج نشده است.

 

در چند جای دیگر مجموعه اسناد وزارت‌خارجه آمریکا به سند CSHP ۲۰۸ اشاره شده است اما در هیچ جای این مجموعه، سند CSHP ۲۰۸ از طبقه‌بندی محرمانه خارج نشده و تا تاریخ آخرین چاپ این مجموعه در سال ۲۰۱۸ مطالب مندرج در سند CSHP ۲۰۸ هم‌چنان سری محسوب شده‌اند.

اما این سند چیزی نیست جز گزارش «دونالد ویلبر» یکی از طراحان اصلی که یک سال پس از ۲۸ مرداد گزارش طراحی و اجرای کودتا را تنظیم و تدوین کرد. گزارش ویلبر ۱۸ سال پیش از انتشار اسناد وزارت‌خارجه، توسط یکی از کارکنان سابق سیا که نسخه‌یی از آن را نگهداری کرده بود به روزنامه نیویورک تایمز درز داده شد و این روزنامه آن را به‌طور کامل و با پوشاندن برخی از اسامی در سال ۲۰۰۰ میلادی در وب سایت خود درج کرد. ویلبر در این گزارش از جمله توضیح می‌دهد که اشرف پهلوی خواهر دوقلوی شاه چگونه بدون اجازه و با یک پرواز تجاری در ۳ مرداد وارد تهران شد، تا نامه‌یی را که سرویسهای امنیتی انگلستان و آمریکا به او داد بودند به شاه برساند. شاه نامه را دریافت می‌کند و مطلع می‌شود که ژنرال شوارتسکف برای ملاقات با او و هماهنگی نقش شاه در کودتا وارد تهران خواهد شد.

ویلبر در گزارش خود توضیح می‌دهد که شوارتسکف با پوشش سفر به لبنان و پاکستان وارد تهران شد و در دیدار طولانی با شاه در ۱۰مرداد تضمین‌های مشترک آمریکا و انگلیس را به او ارائه داد تا بالاخره شاه را متقاعد کند که در لحظه موعود فرمانهای عزل مصدق و انتصاب زاهدی را اجرا و امضا کند.

 

گفتگوی فوق سری و آغاز سفر پنهانی اشرف پهلوی به ایران برای توجیه شاه

سند شماره ۲۵۱ – یادداشت سردبیری

در ۲۴ ژوئیه ۱۹۵۳ (۲ مرداد ۱۳۳۲) وزیر امور خارجه [جان فاستر دالس] تلفنی با رئیس اطلاعات مرکزی [آلن دالس] گفتگو کرد. در متن پیاده شده تماس آمده است: وزیر خارجه زنگ زد و گفت: شما در صحبت‌های دیروزتان درباره ایران در جلسه [شورای امنیت ملی]، به آن موضوع دیگر اشاره نکردید؛ آیا آن موضوع منتفی شده است؟

آلن دالس گفت او درباره آن موضوع صحبتی نمی‌کند؛ آن موضوع مستقیماً با رئیس‌جمهور هماهنگ شده و هنوز فعال است.

کارها نسبتاً خوب پیش می‌رود اما آن مرد جوان [شاه] ممکن است در آخرین لحظه عقب بکشد؛ او شخصیتی غیرقابل پیش‌بینی دارد؛ اما خواهرش [اشرف پهلوی] موافقت کرده که برود.

 

بی‌ارادگی و تزلزل شاه پس از فرار به بغداد در فردای شکست کودتای ۲۵ مرداد

سند شماره ۲۷۱ - تلگرام از سفارت آمریکا در عراق به وزارت امور خارجه

بغداد، ۱۷ اوت ۱۹۵۳ (۲۶ مرداد ۱۳۳۲) - ساعت ۷ صبح –

شاه ایران به دولت عراق ابراز تمایل کرد که با من دیدار کند. ساعت ۹: ۳۰ دیشب به‌طور پنهانی به اقامتگاه رسمی دولت عراق که شاه در آن اقامت دارد رفتم.

شاه را در حالی یافتم که از سه شب بی‌خوابی فرسوده شده بود، از چرخش حوادث مبهوت بود، اما هیچ (تکرار می‌کنم هیچ) تلخ‌کامی و خشم بزرگی نسبت به آمریکایی‌هایی که مشوق و برنامه‌ریز این اقدام بودند، نداشت.

من برای حفظ پرستیژ او در ایران، به او پیشنهاد کردم که هرگز و هیچ‌وقت نباید نشان دهد که فردی خارجی در حوادث اخیر دست داشته است. او هم موافقت کرد.

شاه گفت که فکر می‌کند نباید بیش از چند روز در بغداد بماند، بلکه به اروپا خواهد رفت و امیدوار است که در نهایت به آمریکا برود.

او اضافه کرد که به‌زودی باید [در آمریکا] به‌دنبال کار [شغل] بگردم، چرا که خانواده بزرگی دارم و دارایی و ابزار مالی بسیار ناچیزی در خارج از ایران برای من باقی مانده است!

من سعی کردم با این روحیه دادن به او که "امیدوارم به‌زودی برای پادشاهی بر مردمت که کارهای زیادی برایشان کردی بازگردی"، به او روحیه بدهم؛ اما او پاسخ داد که مصدق کاملاً دیوانه و به طرز جنون‌آمیزی حسود است، مانند ببری که به هر موجود زنده‌ای که بالای سرش حرکت کند چنگ می‌اندازد.

 

متن ديكته شده به شاه فراری از سوی نخست وزير و وزيرخارجه انگليس

سند شماره ۲۶۹ - تلگرام از ایستگاه در ایران

تهران، ۱۶ اوت ۱۹۵۳ (۲۵ مرداد ۱۳۳۲)

متن پیامی که شاه باید آن را بدون توقف و تپق به‌صورت زنده و ضبط‌شده، رادیویی پخش کند. پیشنهاد می‌شود که به او [شاه] با بیشترین سرعت ممکن فشار آورده شود تا این کار را به نامِ "چرچیل"،"ایدن"و"سالیسبوری" انجام دهد:

متن دیکته شده به شاه فراری از سوی نخست‌وزیر و وزیر خارجه انگلیس:

مردم شریف و محبوب من: در ۲۸ ماه گذشته، دکتر مصدق از سوی من بالاترین حمایتها و تشویق‌ها را دریافت کرد به این امید که به ملت خدمت کند؛ اما او در تمام این مدت هیچ چیز جز فقر شدید، تفرقه و هرج و مرج ایجاد نکرد. او هم‌چنین بهترین بخش از وقت خود را صرف بدنام کردن وطن‌پرستان و سیاست‌مدارانی کرد که سعی داشتند به ایران کمک کنند.

من به خدا و قرآن کریم سوگند یاد کرده‌ام که قانون اساسی را حفظ کنم، اما گستاخی مصدق به جایی رسیده است که تمام آرمان‌های مقدس ما را پایمال می‌کند. او اکنون کشور را به نامِ رفاه کشور به خطر انداخته و با مهارت کشور را به سمت کمونیسم سوق می‌دهد.

چون تحمل اقدامات خائنانه او برایم غیرممکن بود، او را عزل کردم و زاهدی را برای تشکیل کابینه منصوب نمودم تا اوضاع بد را بهبود بخشد. اما مصدق با تاکتیک‌های شناخته‌شده خود حقایق را تحریف کرد و فرستاده مرا [سرهنگ نصیری] بازداشت نمود و بدین ترتیب سخت‌ترین ضربه را به قانون اساسی وارد کرد.

بنابراین، همه افسران ارتش که سوگند وفاداری به شاه و کشور یاد کرده‌اند، باید اقدام کنند و در این تاریک‌ترین دوره تاریخ، زیر پرچم ناسیونالیسم واقعی متحد شوند و به حکومت این مردِ بیمارِ روانی [مصدق] که فصل جدیدی در استبداد نوشته است، پایان دهند

 

اظهارات کرمیت روزولت مسئول ارشد عملیات کودتا در صحنه

تصمیم گرفتیم که حرکت خود را روز چهارشنبه [۲۸ مرداد] انجام دهیم...

سند شماره ۳۰۷

واشنگتن، ۲۸ اوت ۱۹۵۳ (۶ شهریور ۱۳۳۲)

حاضرین:

سپهبد چارلز پی. کبل معاون مدیر اطلاعات مرکزی Charles P. Cabell

فرانک جی. ویزنر معاون مدیرطرح‌ها Frank G. Wisner

ریچارد هلمز رئیس عملیات، معاون مدیرطرح‌ها

کرمیت روزولت رئیس بخش خاور نزدیک، معاون مدیر/برنامه‌ها

[و شماری دیگر از رؤسا، مدیران و معاونان مدیران آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا]

کرمیت روزولت [مسئول ارشد عملیات کودتا در صحنه]: دوشنبه عمدتاً صرف پخش فتوکپی‌های فرمان (شاه) شد، که تأثیر بسیار زیادی به‌خصوص در میان ارتش داشت، (هم‌چنین) اقداماتی که زاهدی باید دنبال کند هماهنگ شد. ما بیانیه‌های دیگری هم دریافت کردیم. تلاش کردیم آنها را منتشر کنیم. تلاش کردیم بیانیه شب قبل را منتشر کنیم، و تلاش کردیم فرمان شاه در روزنامه‌های بیشتری یا حتی فقط در اطلاعیه‌های اضطراری تک‌برگی چاپ شود.

 

بنابراین ما تصمیم گرفتیم که حرکت خود را روز چهارشنبه [۲۸ مرداد] انجام دهیم، سه پیام به خارج از تهران بفرستیم، و فعالیت‌های خود را در داخل تهران ادامه داده و شدت بخشیم، سپس ما قرار بود یک تظاهرات عظیم را روز چهارشنبه با مضمون مذهبی ترتیب دهیم که وقت آن است که تمام افسران ارتش و سربازان وفادار و مردم ایران برای حمایت از دین و تاج و تخت به‌پا خیزند.

 

سپس ما به پشتیبانی نظامی از خارج از تهران نیاز داشتیم، و به نظر ما دو گزینه بهترین در دسترس، نیروهای کرمانشاه تحت فرماندهی سرهنگ بختیار و نیروهای اصفهان تحت فرماندهی سرتیپ محمود دولو بودند.

[در اینجا ۶.۵ خط از طبقه‌بندی خارج نشده است]

خب، تا آن زمان ما این‌قدر به تعویق افتادن کار را تحمل کرده بودیم که واقعاً به نظر می‌رسید به پایان خط بسیار نزدیک شده‌ایم، ما گفتیم: "خب، باشد، اگر ملاها تا جمعه نمی‌توانند کاری کنند، نمی‌توانند تا جمعه کاری کنند، و این بد است، اما ما باید روز چهارشنبه یک نوع تظاهرات داشته باشیم. نمی‌توانیم اجازه دهیم این موضوع همین‌طور رها شود چون اگر رها شود از دست ما خواهد رفت."

 

حدود ساعت ۹ صبح شروع به دریافت خبر از بازار کردند که جمعیت در خیابان‌ها هستند و مقر حزب ایران را تکه‌تکه می‌کنند، "باختر امروز" [روزنامه دکتر فاطمی] را پاره کردند،

[در اینجا بار دیگر یک خط از طبقه‌بندی خارج نشده و مفاد آن معلوم نیست]

ویلبر: من متعجب شدم زیرا یکی از گزارشهایی که ما دریافت کردیم این بود که آن اوباش توسط افرادی از زورخانه‌ها، باشگاههای ورزشی هدایت می‌شدند.

[در اینجا کمتر از ۱ خط که شامل اسامی افراد است از طبقه‌بندی خارجه نشده]

آقای روزولت: به سراغ (دفتر) "باختر امروز" [روزنامه دکتر فاطمی] رفتند که مخرب‌ترین طرفدار مصدق، بود، و واقعاً آنجا را ویران کردند، نیروهای امنیتی به آنها شلیک نکردند. بنابراین اوضاع شروع به پیشرفت کرد، و به گمانم حدود ساعت ۱۰ یک جمعیت به سمت خانه مصدق حرکت کرد.

جمعیت بزرگی شروع به حرکت در جاده به سمت ایستگاه رادیو تهران کردند، و جاده توسط نظامیان بسته شده بود، و اجازه عبور هیچ ترافیکی را نمی‌دادند، اما با جمعیت همکاری می‌کردند.

 

به‌محض این‌که فهمیدم رادیو تهران در حال پخش است، یک گروه شناسایی فرستادیم تا مشخص کنند آیا هنوز تانک‌ها و کامیونهای سربازان با عکس شاه و کلمه "شاه"در حال حرکت هستند یا نه، بنابراین حدود ۱۰ دقیقه به چهار من به خانه‌یی رفتم که زاهدی در زیرزمین آن پنهان شده بود، زاهدی را در زیرپیراهن و شلوار خاکی در حال ناهار خوردن با [کسی که نامش از طبقه‌بندی خارج نشده] که پیراهن ورزشی کثیف و قدیمی و شلوار پاره پوشیده بود، پیدا کردم. زاهدی لباس فرمش آنجا بود. من گفتم:"آقایان، اکنون زمان آن فرا رسیده است. شما باید به خیابان‌ها بروید و کنترل اوضاع را به دست بگیرید و ما رادیو تهران را (در تصرف خود) داریم.

هر دو بلافاصله پاسخ دادند، و گفتند: "البته، چگونه این کار را انجام دهیم؟"و من گفتم:"خب، کاری که قرار است انجام دهیم این است که [فلانی، نامی که در اینجا از طبقه‌بندی خارج نشده] را با یکی از ماشین‌هایمان با پلاک‌های سفید، پلاک‌های غیردیپلماتیک—به بیرون می‌فرستیم و جستجو می‌کنیم تا یک تانک یا کامیون پر از سربازان طرفدار شاه پیدا کنیم و سپس [نامی که از طبقه‌بندی خارج نشده] پیاده خواهد شد، و ترجیحاًً تانک را، و اگر نه، کامیون پر از سربازان را انتخاب خواهد کرد، و او ژنرال زاهدی را در یک گوشه خیابان مشخص در ساعت دقیقاً ۴: ۳۰ ملاقات خواهد کرد، ما زاهدی را با یک جیپ بسته با پلاک‌های سفید به این گوشه خیابان خواهیم رساند. او سوار خواهد شد و به سمت رادیو تهران خواهد رفت، و ژنرال زاهدی به روی آنتن خواهد رفت، و بیانیه‌یی خواهد (خواند)، و پس از آن شما وارد بازی خواهید شد، "و آنها گفتند:"عالی. "

[کرمیت روزولت در ادامه جلسه به گفتگویش با شاه پس از کودتا و قبل از این‌که ایران را ترک کند اشاره می‌کند و می‌افزاید] من (به شاه) گفتم به نظرم عاقلانه است از مصدق یک شهید نسازیم و شاه موافقت کرد، اما فکر می‌کنم شاه هنوز در آن زمان قصد داشت دادگاه علنی برگزار کند

پایان گزیده گزارش «روابط خارجی ایالات متحده، ایران ۱۹۵۴ - ۱۹۵۱ چاپ دوم»

شاه گمان می‌کرد که در دادگاه علنی با دادستانی تیمسار دژخیم آزموده، مصدق تخطئه و خراب می‌شود، اما در عمل شاه دست‌نشانده و دیکتاتور بود که کودتای او علیه مصدق و مردم ایران مفتضح شد.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@