۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه

خون مهسا امینی چگونه جرقه قیام۱۴۰۱ شد؟! - به مناسبت سالگرد قیام ۱۴۰۱



                         خون مهسا امینی چگونه جرقه قیام۱۴۰۱ شد؟! - به مناسبت سالگرد قیام ۱۴۰۱


مهسا امینی و روایت یک انقلاب!

اکنون همگان می دانیم که قیام ۱۴۰۱ یکی از بزرگترین و طولانی ترین قیام‌های مردمی علیه دیکتاتوری ولایت فقیه بود که با جان باختن مهسا امینی توسط عوامل سرکوب رژیم آغاز شد.اما در شبانگاه جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ کسی خبر نداشت قرار است چه طوفانی با این خون  پاک آغاز شود.

عصر روز جمعه ۲۵ شهریور۱۴۰۱ خبر رسید که مهسا امینی( ژینا) در بیمارستان کسرای تهران جان باخت.

مهسا امینی ۲۲ ساله‌ که همراه با خانواده ازسقز برای دیدار با خویشاوندان به تهران آمده بود، روز سه شنبه توسط گشت ارشاد بازداشت و پس از انتقال به بازداشتگاه وزرا از سوی گشت ارشاد،  براثر شکنجه وضرب و شتم نیروی سرکوب به کما رفت. شاهدان از ضرب و شتم او توسط گشت ارشاد در داخل خودرو خبر داده بودند.

عصر روز سه‌شنبه، ماموران گشت ارشاد مهسا امینی را در بزرگراه شهید حقانی تهران بازداشت کردند. ماموران به برادرش کیارش که در محل حاضر بوده، گفتند که مهسا را برای ۴۰دقیقه کلاس توجیهی و آموزشی به پلیس امنیت اخلاقی در خیابان وزرا می‌برند. دو ساعت بعد، اقوام خانم امینی متوجه می‌شوند که مهسا به کما رفته و با ماشین آمبولانس از ساختمان وزرا خارج شده است. از عکسی که از مهسا روی تخت بیمارستان منتشر شده خونریزی گوش وی و کبودی دست او دیده می شود.

دستپاچگی مقامات حکومت بعد از شهادت مهسا امینی

بدنبال واکنش گسترده کاربران فضای مجازی و احتمال نا آرامی در مناطق کردنشین منابع حکومتی گزارش دادندکه ابراهیم رییسی  رییس جمهور وقت دستور رسیدگی فوری به وزارت کشور را داد.

احمد وحیدی، وزیر کشور، به معاونت امنیتی این وزارتخانه نوشت: «با توجه به دستور رئیس‌جمهور، در خصوص حادثه پدید آمده برای خانم مهسا امینی، علت حادثه را با فوریت و دقت به صورت ویژه بررسی و نتیجه را به اینجانب گزارش کنید.»

 یک روزنامه حکومتی نوشت؛ فراجا از زمان اعلام دستگیری وی در سه شنبه در تهران و عارضه قلبی برای مهسا!، حین کلاس توجیهی! و انتقال وی به بیمارستان با تأخیر! حدود ۴۸ساعته، امروز (روز پنج شنبه) اطلاعیه و وعده داده است که اطلاعات تکمیلی متعاقباً اعلام می شود. رسانه های رسمی به ویژه صدا و سیما هم هیچ خبری در این خصوص منتشر نکرده اند.

خبرگزاری میزان وابسته به قضاییه حکومتی نوشت: به گزارش مرکز رسانه قوه قضاییه در پی انتشار خبری پیرامون وقوع عارضه جسمی! برای خانم مهسا امینی در یکی از مراکز پلیس، علی صالحی دادستان تهران ضمن اعلام ورود دادستانی به این پرونده از دستور تشکیل کارگروه ویژه برای بررسی ابعاد پزشکی پرونده خبر داد. اما این توجیهات مسخره و صحنه‌سازی‌های مضحک دردی دوا نکرد. و قیام مردم با خروش مردم تهران آغاز شد.

تظاهرات خشم در تهران

تظاهرات خشمگینانه در تهران با شعار مرگ برخامنه ای بدنبال مرگ مهسا امینی

مردم تهران در اطراف بیمارستان کسری و میدان آرژانتین به تظاهرات دست زدند.

روز  جمعه ۲۵شهریور مردم معترض به قتل مهسا امینی در مقابل بیمارستان کسری تهران تجمع اعتراضی برپا کردند. نیروهای سرکوبگر در وحشت از گسترش اعتراضهای مردمی خیابانها را بستند.

جوانان معترض با شعارهای مرگ بر خامنه‌ای، مرگ بر ستمگر و مرگ بر دیکتاتور به خیابانها ریختند. آنها همچنین شعار می‌دهند از کردستان تا تهران، ستم علیه زنان.

در همین حال مریم رجوی رییس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران برای قتل وحشیانه دختر مظلوم کرد مهسا امینی اعلام عزای عمومی کرد و اعلام کرد که گشت زن‌ستیز ارشاد آخوندی باید منحل شود. وی زنان غیرتمند ایران  را به اعتراض سراسری علیه این رژیم زن ستیز و پلید فراخواند.

برخی شعارهای جوانان و زنان درتهران در اولین روز تظاهرات:

مرگ بر خامنه ای

ما همه مهسا هستیم بجنگ تا بجنگیم

مرگ بر دیکتاتور

خامنه‌ای قاتله حکومتش باطله

مرگ بر ستمگر

می کشم می کشم هرانکه خواهرم کشت

جمع بندی اولین روز قیام ۱۴۰۱

جامعه در حال انفجار ایران در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ منتظر یک جرقه بود. جرقه ای که با شهادت مظلومانه مهسا امینی بدست گشت ارشاد خامنه ای زده شد. نفس انتشار خبر و سکوت اولیه حکومت باعث شد که خشم و کین نهفته جوانان و بخصوص زنان یک باره سر ریز کند.

شعارها از همان آغاز متوجه شخص خامنه ای بود و شعور آگاه جامعه این را فهم کرد که نباید گذاشت خامنه ای پشت سر کسی دیگر نه گشت ارشاد و نه رییسی و نه دستگاه سرکوب مخفی شود. به همین جهت اساسا قبل از اینکه خود کردستان و شهر زادگاه مهسا یعنی سقز واکنش نشان بدهد، تهران بپاخاست و مظلومیت دختر کرد را فریاد زد و چنین شد که جرقه شهادت مهسا امینی به طوفانی مهار ناپذیر بر علیه دیکتاتوری ولایت فقیه تبدیل شد.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



چگونه می توانیم قیام ۱۴۰۱ را دوباره خلق کنیم؟ - موقعیت انقلابی ایران بستری آماده برای خلق قیام جدید



             چگونه می توانیم قیام ۱۴۰۱ را دوباره خلق کنیم؟  - موقعیت انقلابی ایران بستری آماده برای خلق قیام جدید


چگونه می توانیم قیام ۱۴۰۱ را دوباره خلق کنیم؟

سخنی صریح با نسلی که در جستجوی انقلاب است!

تردیدی نیست که رژیم و هم‌فکرانش تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند تا این طور القا کنند که قیام ۱۴۰۱ متعلق به گذشته است. دیگر صحبت از قیام و انقلاب نکنید! هر بار تلاش کردید شکست خوردید. کشته دادید و زندان رفتید و ما قویتر شدیم!‌پاسداران ما فربه‌تر و سلاح‌های ما کشنده‌تر.

البته این القائات از طرف دیکتاتوری جای تعجب ندارد. این تجربه را از نیاکان خود و از دیکتاتورهای کوچک و درشت دیگر یاد گرفتند. خودکامگان و دیکتاتورها تلاش دارند با تبلیغاتی که در پرتو سرکوب به راه می اندازند باورهای خود را به جامعه حقنه کنند.خامنه‌ای از خمینی آموخت و حالا این دیکتاتور کوتوله تلاش دارد از پدرش بیامورد.

از نظر خودکامگان، جامعه یک زندان و سلول بزرگ است و ملت هم همان زندانیان و اسرایی که او حق دارند هر دروغی را زیر سایه غل و زنجیر به او بباوراند.

اما تاریخچه تحولات انقلابی ایران نشان داد که نه تنها قیام ۱۴۰۱ نمرده و خاکستر نشده حتی انقلاب به سرقت رفته ۵۷ نیز در قانونمندی‌های سیاسی تحولات ایران اثر گذار است.دیدیم که قیام ۱۴۰۱ بذر قیامی دیگر را بر زمین پاشیده بود و قیام دی۱۴۰۴چگونه پربرکت‌تر و زاینده‌تر سر بر آورد و قیام ۱۴۰۴ در درون خود بذر قیام بعدی را کاشته است.

اما اکنون سوال این است که چه باید کرد؟ چگونه می‌توانیم در چنین شرایطی این انقلاب و قیام در تقدیر را سرعت داد. عنوان رزمنده و پیکارگر کف خیابان برای تولد جدید و خلق جدید چه باید بکنم؟ مگر از دست خالی من کاری بر می آید؟

در جستجوی قیام و انقلاب

ما انسان‌ها فارغ از رنگ‌پوست، نژاد، قوم و طایفه در یک چیز مشترک هستیم، همه انسان‌ها می‌خواهند که آزاد زندگی کنند و خودشان برای زندگی خود و میهن‌شان تصمیم بگیرند و نه بیگانگان یا دیکتاتورها، برای همین باید به پیشینه همه مبارزات انقلابی نگاه کرد، نقطه قوت‌ها را بکار بست و نقطه ضعف‌ها را برطرف کرد.

مثلا تئوری کانون شورشی یعنی فکر و نظریه کانون شورشی ابتدا توسط انقلابی بزرگ قرن بیستم ارنستو چه گوارا مطرح شد.

این پزشک جوان آرژانتینی با این‌که خودش در یک خانواده مرفه بدنیا آمده بود و در رشته پزشکی تحصیل می‌کرد اما ترجیح داد که زندگی راحت خانوادگی و حرفه پردرآمد و پرآوازه پزشکی را رها کند و مثل ما دنبال پاسخ این سؤال برود که چطور می‌شود انسان‌ها را آزاد کرد؟

او جذب یک گروه انقلابی که برای آزادی کوبا می‌جنگیدند شد و همراه آن‌ها به خاک کوبا آمد تا دیکتاتور آن‌زمان کوبا را سرنگون کنند این موضوع مربوط به دهه۵۰ قرن بیستم است.

آن‌ها نیروی کمی داشتند همین ممکن بود که حتی خود انقلابیون  فکر کنند که با این نیروی کم چطور می‌توان حریف ارتش آماده و مسلح دیکتاتور کوبا، باتیستا بشوند. اینجا بود که چه‌گوارا با ارائه تئوری کانون شورشی عزم همه را جزم کرد و به همه تردیدها پایان داد. او در تعریف کانون شورشی گفت:

اگر زمینه‌ انقلاب در کشوری آماده باشد و توده‌های مردم حاکمیت را نخواهند، تعدادی عنصر از جان گذشته که او نام کانون‌های شورشی را بر آن می‌نهاد، برای سرنگون کردن دیکتاتوری کافی است.

کانون شورشی چرا؟

و سه اصل برای این کانون شورشی بیان کرد

۱. یک نیروی نامنظم با همه کوچکی‌اش می‌تواند در یک نبرد نابرابر، بر ارتشی منظم پیروز شود.

۲. ما نباید به انتظار پیش آمدن موقعیت انقلابی بنشینیم، چنین موقعیتی را خود می‌توانیم به‌وسیله یک «کانون انقلابی» پدید آوریم.

۳. یک «کانون شورشی کوچک» (متشکل از تعداد کمی رزمنده که بر نظم موجود شورش کرده‌اند) می‌تواند به‌عنوان یک «موتور کوچک» «موتور بزرگ» یعنی «جامعه» را به حرکت در بیاورد…..

اگر نگاهی سریع و نه لزوما عمیق به جامعه کنونی ایران بیندازیم می بینیم که ما برای طی کردن هر سه گامی که چگوارا در تئوری کانون شورشی خود بیان کرده شرایط لازم را داریم و از آن بسیار جلوتر هستیم. کانون‌های شورشی اکنون ۹ سال بعد از تولد خود به بلوغ تازه‌ای رسیده‌اند که زمینه ساز شکل گیری «ارتش آزادیبخش » شده‌اند.

۱.در جریان قیام ۱۴۰۱ در صحنه‌های اندکی که توسط دوربین‌ها ضبط شده است دختران یا پسران جوانی را می‌بینیم که به‌صورت یک کانون یا یک جمع سازمان یافته در حال سازماندهی جمعیت و هدایت آنان  برای نحوه مقابله با پاسداران  هستند. در تصاویر روشن  است هرجا چنین کانون‌های شورشی وجود دارند صحنه متفاوت است. سازمان یافتگی عنصر مردمی باعث برتری بر دشمن مسلح می‌شود. صحنه‌هایی که پاسداران گیر می‌افتند، فرماندهان نیروی انتظامی تسلیم می‌شوند یا به شدت از مردم کتک می خورند و عقب نشینی می‌کنند جلوه‌های درستی از تئوری چگوارا است.

موقعیت انقلابی ایران

۲.واقعیت این است که قیام ۱۴۰۱ ثابت کرد که جامعه ایران هرگز به قبل از آن بر نمی‌گردد، قیام ۱۴۰۴ و تحولات پس از آن یعنی مرگ خامنه‌ای و بی‌سر شدن حکومت و وخیم‌‌تر شدن اوضاع معیشتی و زیستی مردم بیش از هر زمانی زمینه را برای قیام و انقلابی دیگر فراهم کرده است.حتی از مقامات حکومتی هم دیگر کسی نمی تواند منکر شود که با یک جامعه به شدت ناراضی و انباشته از باروت مواجه هستند که هر لحظه آماده انفجار است. این جامعه خشمگین و آماده انفجار تنها به یک جرقه نیاز دارد. کانون شورشی و نیروی شورشگر نقش همان آتشزنه و جرقه را باید بازی کند.

۳.درحال حاضر صدها و شاید هزاران کانون شورشی در سراسر خاک ایران در حال فعالیت هستند. صدها تن از آنان بازداشت و زندانی شدند و همین نقش را در زندان و اسارت به پیش می برند. بنا براین مسیر پیش رو ساده و شدنی و عملی است. هرکدام از  ما که مشتاق و شیفته آزادی میهن و ملت به اسارت گرفته‌شده‌امان هستیم، کافی است به یک کانون شورشی تبدیل شویم با این ایمان و یقین که قطرات به ظاهر کوچک ما در دریای متلاطم خشم توده‌ها نقش تعیین کننده داریم. ما با کمک مردم‌مان می‌توانیم شتاب و سرعت و عمق قیام بعدی را بیشتر کنیم. رژیم برغم مانورهای قدرت و برغم چنگ و دندان نشان دادن به جامعه بیش از همیشه ضعیف و درمانده‌است. همه این اقدامات در ترس از قیام و خیزش بزرگ دیگر است. پس ما حق نداریم دیگر به رژیم فرصت بدهیم.قیام در تقدیر جامعه ایران به زودی رخ خواهد داد. خوشا به‌ حال ما که با ایمان به سرنگونی رژیم، آتشزنه قیام نهایی خلقمان باشیم.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



آکسیوس: ارتش آمریکا دو قایق سپاه پاسداران را در تنگه هرمز منهدم کرد



آکسیوس: ارتش آمریکا دو قایق سپاه پاسداران را در تنگه هرمز منهدم کرد

مقامات آمریکایی به اکسیوس گفتند: ارتش آمریکا روز دوشنبه دو قایق کوچک ایرانی را پس از تلاش سپاه پاسداران برای سرقت یک پهپاد نیروی دریایی که در تنگه هرمز گشت‌زنی می‌کرد، منهدم کرد. ارتش آمریکا در ابتدا این حمله را فاش نکرد و رسانه‌های ایرانی آن را به‌عنوان حمله پهپادی به «قایق‌های ماهیگیری» معرفی کردند.

یک مقام آمریکایی گفت: پس از شناسایی این تلاش سپاه پاسداران، یک پهپاد آمریکایی دو موشک به سمت قایق‌ها شلیک کرد که آنها را منهدم و بیشتر سرنشینان آنها را کشت.

آکسیوس افزود: به‌طور متوسط، روزانه ۴۰ کشتی تحت هدایت و حفاظت ارتش آمریکا از تنگه عبور می‌کنند.

یک مقام آمریکایی گفت، روزانه تقریباً ۱۴ میلیون بشکه نفت از طریق این آبراه صادر می‌شود.

طی هفته گذشته، چندین کشتی حامل گاز طبیعی مایع و گاز مایع نیز از تنگه عبور کرده‌اند.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



نفی خودپرستی؛ تجربه و نظرگاه مجاهدین - نفی خودپرستی؛ پاسخ تکامل اجتماعی



نفی خودپرستی؛ تجربه و نظرگاه مجاهدین  - نفی خودپرستی؛ پاسخ تکامل اجتماعی

نفی خودپرستی؛ تجربه و نظرگاه مجاهدین

در آغاز شصت‌ودومین سال تولد سازمان مجاهدین خلق ایران، نگاهی داریم به ارزش‌ «نفی خودپرستی» که همه‌ی انسان‌ها آن را می‌ستایند، بسیاری کتاب‌های روان‌شناسی، انسان‌شناسی و تربیتی درباره‌اش نوشته‌اند و بسیاری شاعران و حتی فلاسفه، آن را دست‌مایه‌ی خلق اثر ارزشمند خود نموده‌اند.

ارزش‌ها چیست‌اند؟

ارزش‌ها آن اصول کلی هستند که از جهان‌بینی ما ناشی می‌شوند و ما با راهنماییِ آن‌ها، خود را در مناسبات فردی و اجتماعی تراز می‌کنیم. به‌عبارتی، ارزش‌ها تابلوهای راهنما برای انطباق حرکت‌مان به جانب هدف و مقصود هستند. ارزش‌ها می‌توانند مثبت باشند یا منفی. پس باید آن‌ها را از جایی کسب کرده باشیم.

ارزش‌ها را از کجا کسب می‌کنیم؟

ارزش‌ها به‌قدمت عمر آدمی در این جهان، از میلیون‌ها سال پیش در مناسبات طبقاتی و استثماری حاکم بر جوامع بشری[ارزش منفی]، و از طرفی در حین مبارزه با طبقات مسلط و استثمارگر[ارزش مثبت]،  در جان و ضمیر و در امیال و کشش‌ها رخنه کرده‌ و با جاذبه‌ها یا دافعه‌هایشان، وجود آدمی را سمت و سو می‌دهند.

نفی خودپرستی

اکنون سازمان مجاهدین خلق ایران، پنج نسل را در تاریخچه‌ی‌ خود پرورده است. نسل‌هایی که در هاله‌ی ارزش‌ «نفی خودپرستی» یا «فردیت فروبرنده» گرد آمده‌اند. هدف مشترک‌شان، تحقق رنسانس ایرانی پیرامون آزادی، برابری، دموکراسی و عدالت اجتماعی با نفی همیشگیِ هرگونه دیکتاتوری در میهن‌شان است.

مجاهدین در مسیر پیشرفت‌شان در یک مبارزه‌ی طولانی، به عوامل بازدارنده‌ی رشد شخصیت انسانی پرداخته‌اند. از منظر این شناخت، خودپرستی از ضدارزش‌های بازمانده از آیین بت‌پرستی است. بنابراین در بنیاد آن، جهل نسبت به جوهر و اصالت و هویت انسانی را کشف نمودند. در مرکز این فردیت بیمارگونه، «خود»، کانون همه‌چیز می‌شود. کانونی که فرد مدام بر گرد آن، فردیت خود را طواف می‌دهد! آیا تاریخ حیات بشر، غیر از مقاطع وقوع انقلاب‌های بزرگ و نیز غیر از عشق خاص‌الخاص موهبت مادرانه، غیر از این دو نمونه، تلاش برای تنیدن و طواف دادن همه‌چیز بر گرد «کعبه‌ی خود» و «منافع خود» نبوده است؟

مجاهدین برای تضمین حیات انسانی و مبارزاتی و تشکیلاتی، علیه این «کعبه» شوریدند. پاسخ و راه نجات را در مبارزه‌‌ای جمعی کشف نمودند. چرا؟

تجربه و پرسش تاریخ: چه باید کرد؟

«فردیت» بر محور خودپرستی، از ابتلائات نوع بشر بوده است. تک‌نمود و خاص نیست؛ بلکه فراگیر و عام است. پس تضمین موفقیت در مبارزه با آن نیز باید جمعی و عمومی باشد. تاریخ با تلخ‌ترین، خونین‌ترین و گران‌ترین بها آموزش داده است که از درون فرد، هرگز مبارزه‌یی علیه فردیت‌گرایی درنخواهد آمد. پس چه باید کرد؟

کافی‌ست فرد از تک‌محوری و تک‌گرایی بیرون بیاید و در مبارزه با خودپرستی، با عناصری بیرون از خود همراه شود. این‌گونه، دریچه و منفذی که وی را در تاریکیِ خودپرستی، بسته نگاه داشته‌اند، گشوده می‌شود. آن‌گاه پرتو روشنایی که همانا مهر و عشق ــ و حتی درد ــ مشترک انسانی ‌باشد، به درون شخصیت وی سرایت می‌کند. این‌گونه است که می‌تواند زیباییِ سیرت انسانی و اشتراکات لطیف و تعالی‌بخش خود با دیگران را دریابد.

تبدیل خودپرستی به اندیشه

خودپرستی در جامعه، معمولاً با موقعیت‌طلبی یا مقام، پول، دارایی، بهره‌کشی از کار دیگران و ویژه‌سازی، خود را بارز می‌کند. یعنی آدمی هویت و شخصیت خود را از این نمونه‌ها می‌گیرد و در تکرار و عادی شدن‌، تبدیل به «اندیشه» می‌شود.

این «اندیشه» در جامعه و تاریخ به‌صورت قدرت‌طلبیِ جنون‌آسا[دیکتاتوری]، تملک‌جویی و ثروت‌اندوزیِ حریصانه[استثمار] درمی‌آید.

درنده‌خوییِ هیولای فردیت افسارگسیخته بوده است که انواع جنگ‌، تجاوز و کشتار را ایجاد می‌کند. میهن ما نیز که هنوز اسیر دیکتاتورها و سوگوار خاکی‌ست که به‌جای گهواره، گور جلوه‌های زیبای زندگی و گل‌های سرخ آزادی گشته، محصول اندیشه‌ی فردیت اقتدارگرای شاهی و شیخی است.

تضمین شکست خودپرستی

تجربه‌ی ۶۱ سال مبارزه‌ی جمعی و تشکیلاتی توسط هزاران انسان از پنج نسل متفاوت مجاهدین، در یک مبارزه‌ی‌ طولانی در وفاداری به آزادی و آرزوی مردم، می‌گوید که مبارزه با «خودپرستی» وقتی در بطن یک نبرد همه‌جانبه‌ی سیاسی، اجتماعی و تاریخی علیه دیکتاتوری باشد، به یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر بدل می‌شود. به‌گونه‌‌ای خاص این ضرورت از مبارزه‌ی جمعی با دیکتاتوری تمامیت‌خواه نشأت می‌گیرد که سمبل خودپرستیِ نهادینه در تفکر ضد بشر و استیلاجویی مطلق می‌باشد.

نفی خودپرستی؛ پاسخ تکامل اجتماعی

مجاهدین در یک حیات طولانیِ جمعی، هم از منظر روان‌شناسی و انسان‌شناسی و هم از منظر حل تضادهای گوناگون مبارزاتی و تشکیلاتی، دریافته‌اند که شناخت جامع‌تر «خودپرستی» باید در تکامل اجتماعیِ انسان، محصول بدهد؛ چنان‌چه هر فرد  بتواند آگاهانه، داوطلبانه و مختارانه، انسانی دیگر در تراز خود را در مسؤلیت‌پذیریِ جمعی، بالای سر خود انتخاب کند. در نظام‌های مبتنی بر استثمار و سرکوب، این رابطه، رابطه‌ی رئیس و مرئوسی و از روی اجبار و تحمیل است که هیچ حق انتخابی در آن به‌رسمیت شناخته نمی‌شود. اما در سامانه‌‌ای مبتنی بر آگاهی، اختیار و انتخاب، این رابطه، رابطه‌‌ای بر مبنای نیاز مشترک به سازمانیافتگی، نفی خودبه‌خودی‌گرایی و تکامل مناسبات جمعی در مسیر مبارزه‌‌ای مشترک می‌باشد. در استمرار این مبارزه است که پالایش از «خودپرستی»، میسر و ممکن می‌گردد.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran





ارزش‌های پایه در فرهنگ مجاهدین: نگاهی به «ارزش شنیدن»



ارزش‌های پایه در فرهنگ مجاهدین : نگاهی به «ارزش شنیدن»

در انتخاب مسئول اول جدید مجاهدین، مجاهد خلق مهناز میمنت نیز یکی از ارزش‌هایی که در مناسبات مجاهدین برجسته شد، «ارزش شنیدن» بود. در این یادداشت می‌خواهیم نگاهی به این ارزش داشته باشیم.

شنیدن چیست؟

در تاریخ اندیشه، «گفتن» همواره بیشتر از «شنیدن» موضوع تأمل قرار گرفته است. از خطابه‌های یونان باستان تا نظریه‌های ارتباطی معاصر، کانون توجه اغلب بر قدرت کلام و بیان بوده است. با این حال، فیلسوفانی چون هانس-گئورگ گادامر برآنند که گفتگو بدون «شنیدن فعال» فقط به مونولوگی دوطرفه فرو کاسته می‌شود. شنیدن، پیش‌شرط فهم است؛ زیرا تنها از خلال گوش سپردن به دیگری است که امکان افق‌گشایی مشترک پدید می‌آید. [۱]

ریشه‌های فلسفی و اخلاقی شنیدن

در سنت فلسفی، افلاطون در فایدروس و سقراط در دیالوگ‌هایش، همواره بر «پرسش‌گری» و «گوش سپردن» به پاسخ دیگران تأکید می‌کرد. شنیدن نزد سقراط نوعی تمرین فروتنی بود: اعتراف به این‌که حقیقت در انحصار هیچ فردی نیست. [۲] در فلسفه مدرن، مارتین بوبر در من و تو شنیدن را بنیان رابطه اصیل میان انسان‌ها دانست. او باور داشت که تنها زمانی که انسان گوش فرا می‌دهد، دیگری از «ابژه» به «سوژه» بدل می‌شود و رابطه‌ای انسانی شکل می‌گیرد. [۳]

شنیدن به‌مثابه فضیلت ارتباطی

فیلسوفان اخلاق نیز شنیدن را نوعی فضیلت ارتباطی تلقی کرده‌اند. ارسطو در اخلاق نیکوماخوس بر «فرونسیس» یا حکمت عملی تأکید می‌کند؛ شنیدن دقیق، شرطی است برای داوری درست و کنش خردمندانه. [۴] در سنت معاصر، چارلز تیلور و آیریس ماریون یانگ بر این نکته پای فشرده‌اند که عدالت اجتماعی بدون به‌رسمیت شناختن صداهای سرکوب‌شده ممکن نیست. شنیدن، یعنی گشودگی به کثرت صداها و پذیرش تکثر تجربه‌های انسانی. [۵] و [۶]

روان‌شناسی شنیدن

روان‌شناسی ارتباطی نشان داده است که «شنیدن فعال» با کاهش تعارض‌ها، تقویت اعتماد متقابل و افزایش همدلی همراه است. کارل راجرز شنیدن را هسته اصلی روان‌درمانی انسان‌گرا دانست؛ زیرا تنها وقتی فرد احساس می‌کند واقعاً شنیده می‌شود، می‌تواند به خودشناسی و رشد دست یابد. [۷] در سطح روابط اجتماعی، گوش سپردن به دیگری سازوکاری برای بازشناسی تفاوتها و یافتن زبان مشترک است.

شنیدن، برخلاف تصور رایج، امری منفعلانه نیست؛ بلکه کنشی فعال، دشوار و اخلاقی است. این کنش نیازمند فروتنی، گشودگی و شجاعت مواجهه با دیگری است. از منظر فلسفی، شنیدن بنیان گفتگو و امکان همزیستی است. از منظر روان‌شناختی، شنیدن زمینه‌ساز رشد فردی و اجتماعی است. و از منظر سیاسی، شنیدن شرط تحقق عدالت و دموکراسی است.

شنیدن و رهایی از فردیت فروبرنده

یکی از موانع اساسی شنیدن، خودمحوری یا «فردیت فروبرنده» است. روان‌کاوی لاکان نشان می‌دهد که سوژه همواره تمایل دارد سخن دیگری را در قالب نظام نمادین خود بازتفسیر کند؛ یعنی شنیدن واقعی را با شنیدن انتخابی جایگزین کند. [۸] اما شنیدن اصیل مستلزم تعلیق پیش‌فرض‌ها و پذیرش خطر مواجهه با چیزی است که ممکن است نظم ذهنی ما را به چالش بکشد. به تعبیر لویناس، شنیدن به‌معنای گشودگی به «دیگری» است که فراتر از منطق تملک قرار دارد. [۹]

تجربه‌ٔ تاریخی و سیاسی شنیدن

در جنبش‌های اجتماعی، «شنیدن» به‌معنای ایجاد سازوکارهایی برای بازتاب صداهای متنوع و حاشیه‌نشین است. جنبش حقوق مدنی در آمریکا زمانی قدرت گرفت که رهبرانش شنیدن تجربه سیاه‌پوستان عادی را جدی گرفتند. [۱۰] در جنبش‌های معاصر دموکراتیک، مجامع عمومی، شوراها و انجمن‌ها فضایی برای شنیدن متقابل ایجاد می‌کنند. به تعبیر یورگن هابرماس، دموکراسی زمانی معتبر است که مبتنی بر «کنش ارتباطی» باشد؛ و کنش ارتباطی بدون شنیدن امکان‌پذیر نیست. [۱۱]

هنر شنیدن در سازمان مجاهدین خلق ایران

در سازمان مجاهدین خلق ایران، شنیدن فقط یک مهارت فردی یا آداب اجتماعی نیست، بلکه بخشی از نظام ارزشی و ایدئولوژیک سازمان است. گوش دادن به دیگری، به‌ویژه در روابط تشکیلاتی، نشانه‌ای از نفی فردیت فروبرنده و پذیرش مسئولیت جمعی است. در این چارچوب، شنیدن به‌معنای لطف یا منت گذاشتن نیست، بلکه ضرورتی برای اثبات هویت انسانی هر فرد تلقی می‌شود.

این تجربه ثابت می‌کند که گوش دادن، بستری برای کشف استعدادها، توانایی‌ها و ظرفیت‌های پنهان انسان‌هاست؛ زیرا هر صدا حامل دانشی است که در سکوت یا بی‌اعتنایی گم می‌شود. هنر شنیدن در چنین بستری به یک عمل انقلابی بدل می‌شود: انقلابی علیه خودمحوری، سلطه و سکوت اجباری.

تجربه‌ٔ مجاهدین خلق بهترین گواه آن است که هنر شنیدن نه تنها یک ارزش فردی، بلکه یک اصل تشکیلاتی و شرط بقا در مبارزه‌یی تاریخی است. این تجربه می‌تواند الگویی برای جنبش‌های اجتماعی دیگر باشد که به‌دنبال ایجاد روابط انسانی اصیل و رهایی‌بخش هستند.

 

پانوشت:

[1] Hans-Georg Gadamer، Truth and Method، trans. Joel Weinsheimer and Donald G. Marshall، 2nd rev. ed (London: Continuum، 2004). ، 361–370.

 

[2] Plato، Phaedrus، trans. Alexander Nehamas and Paul Woodruff (Indianapolis: Hackett Publishing، 199 5)، 274b–279c.

 

[3] Martin Buber، I and Thou، trans. Walter Kaufmann (New York: Charles Scribner's Sons، 197 0)، 53–85.

 

[4] Aristotle، Nicomachean Ethics، trans. Terence Irwin، 2nd ed (Indianapolis: Hackett Publishing، 199 9). ، Book VI (1140a–1145a).

 

[5] Charles Taylor، "The Politics of Recognition،" in Multiculturalism: Examining the Politics of Recognition، ed. Amy Gutmann (Princeton: Princeton University Press، 199 4)، 25–73.

 

[6] Iris Marion Young، Inclusion and Democracy (Oxford: Oxford University Press، 2000)، 52–80.

 

[7] Carl R. Rogers، On Becoming a Person: A Therapist's View of Psychotherapy (Boston: Houghton Mifflin، 196 1)، 332–343.

 

[8] Jacques Lacan، Écrits: The First Complete Edition in English، trans. Bruce Fink (New York: W.W.Norton & Company، 2006)، 205–240.

 

[9] Emmanuel Levinas، Totality and Infinity: An Essay on Exteriority، trans. Alphonso Lingis (Pittsburgh: Duquesne University Press، 196 9)، 194 –219.

 

[10] Martin Luther King Jr. ، Why We Can't Wait (New York: Harper & Row، 196 4)، 77–100.

 

[11] Jürgen Habermas، The Theory of Communicative Action، Vol. 1: Reason and the Rationalization of Society، trans. Thomas McCarthy (Boston: Beacon Press، 198 4)، 8–42.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran



سراسیمگی رژیم و مانورهای وحشت در سالروز قیام ۱۴۰۱



سراسیمگی رژیم و مانورهای وحشت در سالروز قیام ۱۴۰۱

در آستانه سالروز قیام سراسری ۱۴۰۱، جامعه ایران در شرایط انفجاری به‌سر می‌برد؛ وضعیتی که نه با خط‌ونشان کشیدن مهار می‌شود و نه با نمایش‌ها و عربده‌های خیابانی.اعترافات سرکردگان نظامی و تحرکات اخیر چماقداران نیز نشان می‌دهد که سران وارفتهٔ نظام، بیش از دیگران صدای پای قیام را شنیده‌اند.

پاسدار رادان، سرکرده انتظامی رژیم، روز ۲۲ شهریور با ادبیاتی هراس‌آلود گفت: «ما شرایط مون جنگی است اگر وطن‌فروشی به‌دعوت دشمن خواست ناامنی ایجاد کند ما اون رو مثل دشمن می‌بینیم باهاش اون برخوردی رو می‌کنیم که با دشمن برخورد می‌کنند».

او با اذعان به ضربات پی‌درپی شورشگران بر پیکر فرسوده نظام، وحشت و سراسیمگی پاسداران را از مجاهدین و کانون‌های شورشی برملا کرد و گفت: «در یکی از استانها یکی از واحدهای ما ضربه خورد که ۳ نفر از منافقین دستگیر شدند و باقی‌مانده‌شان را هم داریم دستگیر می‌کنیم».

پاسدار چماقدار که آمده بود به نیروهایش روحیه دهد و با تهدید، روحیهٔ مردم را تخریب کند، به‌شدت خشم و کینهٔ مردم نسبت به نیروهای سرکوب اعتراف کرد و افزود: «ما فقط در سالی که تا حالا پشت سر داریم می‌گذاریم در این ۶ ماهه بالغ بر ۳۵۰ شهید برای امنیت مردم تقدیم کردیم».

هراس از جرقه و آتشفشان قیام، تمام ارکان حاکمیت را به تقلا انداخته است. پیش از این نیز آخوند رفیعی با صراحت گفته بود: «دشمن دنبال زدن یک جرقه تو کشور است... یک گرانی بی‌تدبیر می‌تواند این جرقه را ایجاد کند، بعد بلند نشوید بگویید من خواب بودم!»

در همین راستا، سرکردهٔ پاسداران از مانور ۱۱۰ هزار نفری در روز چهارشنبه ۲۵ خرداد ـ سالروز قیام ۱۴۰۱ ـ خبر داد و گفت: «این رزمایش با هدف نمایش اقتدار و آمادگی بسیجیان و مردم در تمامی شهرستانهای استان تهران برگزار می‌شود و در آن ظرفیت‌های مختلف بسیج، اقشار و گروه‌های مردمی به‌کار گرفته خواهد شد».

همزمان یک رسانهٔ حکومتی زیر تیتر «۲۷ شهریور در تهران چه خبر است» نوشت: «فرمانده سپاه محمد... از برگزاری اجتماع و رزمایش مردمی «جان‌فدای ایران» در روز ۲۷ شهریور خبر داد و اعلام کرد شمار ثبت‌نام‌کنندگان این رویداد از ۴۰۰ هزار نفر عبور کرده است».

اما فراخوان برای این مانورها، بیش از آن‌که نشان‌دهنده قدرت باشد، نمایانگر عجز و درماندگی برای پنهان کردن ترس از خیابان است چرا که خوب می‌دانند عربده‌های شبانه و مانورهای این‌چنینی در برابر اراده‌های پولادین نسلی که مرز خود را با هر نوع استبداد روشن کرده، دوام نخواهد آورد.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran