Wednesday, December 31, 2014

مهرداد تقي پور از مـأموران گشتاپـوي آخـوندي در نجات تهران و.شریک اطلاعات بد نام در کشتار اشرفیان





اطلاعات بیشتر را بخوانید :
بديهي است که افشاي مزدوراني که خود را به  بدنامترين ارگان كشتار و شکنجه و ترور آخوندي فروخته اند، ودر قتل وکشتار بیش از 120000 تن  از پاکترین وآگاه ترین فرزندان خلق شریک جانیان ودژخیمان رژیم آخوندی بودند وهنوز هم به جاسوسی ودستگیری وسرکوب وشکنجه مبارزان ومجاهدان مخالفین رژیم آخوندی مشغول هستند ، وظيفه مبرم و افتخار هر ايراني آزاده در داخل  و  خارج كشور است که با  رژيم ضدبشري  مرزبندي دارند 
مهرداد تقي پورکیست : او  از پادوهاي وزارت اطلاعات و از عوامل  خود فروخته  اي مي باشد  كه در شعبه ای از  وزارت اطلاعات  تحت عنوان نجات «انجمن نجاست» در خدمت به رژيم پليد آخوندي مسير خيانت را شتابان طي كرده است.

مهرداد تقي پور در سال1385 بدليل عدم توان و تحمل سختي ها و پيچيدگي هاي مبارزه اخراج شد و به درخواست خودش و بعد از دريافت كمك مالي به «تيف» تحت كنترل نيروهاي امريكايي رفته و در مرداد86 به زير حاكميت رژيم آخوندي رفت. او قبل از اخراجش مدعي شده بود كه مي خواهد به دنبال زندگي عادي خود برود؛ اما براي اثبات توبه و ندامتش به حكومت آخوندي، در منجلاب فرومايگي و خيانت سقوط كرده و به عنوان يك مأمور رژيم، در مقابل خدا و خلق روسياه شد.

«با شرمندگي از اينكه نتوانستم به سوگند مبارزاتي خود وفادار بمانم، پيشاپيش براي جلوگيري از هرگونه سوء استفاده وزارت منفور اطلاعات آخوندي تاكيد مي كنم كه صرفاً به اين دليل كه ميخواهم به زندگي عادي خود برگردم سازمان مجاهدين خلق ايران را ترك مي كنم و هيچ گونه مخالفتي با سازمان مجاهدين نداشته و ندارم. از زحماتي كه مسئولين سازمان مجاهدين طي اين مدت 18سال برايم كشيده  اند سپاسگزاري  نموده و برايتان آرزوي موفقيت دارم.
مهرداد تقي پور 10/2/85»
گسيل مأمورين وزارت به سيرك ولايت در اشرف
مزدورمهرداد تقي پور در برگزاري جلسات ندامت به منظور تبليغ حكومت ملاها و اعزام اكيپ هاي وزارتي به سيرك ولايت در عراق كه هدفش زمينه سازي كشتار مجاهدين، و اقدامات تروريستي عليه اشرف بود فعالانه شركت داشت. در همين رابطه او به همراه ساير مزدوران شناخته شدة اطلاعات صحنه گردان چنين جلسات ننگيني بود:
                       مزدور پور احمد مسول نجات استان گیلان

«پوراحمد مسئول انجمن نجات گيلان و مهرداد تقي پور مسئول انجمن نجات تهران به عنوان متوليان اين نشست، به بررسي … حضور موثر و فعال خانواده هاي انجمن نجات در عراق و تحصن آنها جلوي قرارگاه اشرف پرداختند. در اين نشست تصميم گرفته شد تا گروه جديدي از خانواده هاي تهراني به عراق اعزام شوند». (سايت نجات رژيم 3بهمن89)
مزدوران خود فروخته وباند گشتاپو آخوندی برا ی کشتار وشکنجه مخالفین رژیم 
خروج از ليست آمريكا
بدنبال خروج نام سازمان مجاهدين خلق از ليست ترويستي آمريكا ، و بازگشايي دفتر مجاهدين در واشنگتن، رژيم و مزدورانش از جمله مهرداد تقي پور، با سوزش از پيروزي مقاومت با زبان خودشان «هماوردی با  رژيم» را بيان كردند:
«… دولت آمريکا مجددا اجازه باز کردن دفتر توسط فرقه رجوي در واشنگتن را صادر کرده است، تلخ ترهم مي شود و علامت هاي تعجب پشت سر هم رديف مي شود!!! …  ولي هنوز سئوالي که بي جواب مي ماند اين است که چطور شده است که آمريکا تروريستها را در خانه خود به رسميت شناخته است؟».(نجات رژيم 7ارديبهشت92)
قتل عام مجاهدين در جنايت 10 شهريور92:
بعد از انتشار گزارش ارتش آزاديبخش ملي ايران در باره قتل عام اشرف در 10شهريور92، وقتي بادكنك قدرتنمايي رژيم تركيد و توطئه رژيم توسط مجاهدين روي سرش خراب شد، گشتاپوي آخوندي ابتدا به دلگرمي خائنيني كه مدتها مست از خونريزي مالكي ،خامنه اي بودند، پرداخت و سپس طي دستورالعملي از مأمورينش خواست كه با ياوه گويي اين جنايت فجيع و خيانت بار، نعل وارونه زده و مجاهدين را مقصر جلوه دهند.
در همين رابطه مزدور حقير مهرداد تقي پور به باز نشخوار اباطيل وزارت پرداخت:
«سازمان مجاهدين«به بهانه باصطلاح حفظ اموالش در اشرف، 100 نفر را آنجا نگه داشته بود، که در نهايت به شکل کاملا مرموزي و در صحنه هاي مبهم درگيري هاي ايجاد شده، 52 نفراز انها را به کشتن داد» (نجات رژيم 14آبان92)
بي جهت نيست كه وي در منتهاي زبوني، از نوشتن نام اصلي خود در سايت هاي ننگين اطلاعات امتناع كرده و با پنهان كاري تلاش مي كند تا هويت واقعي اش را براي روز«حسابرسي» خلق پنهان نمايد.
ادامه بیوگرافی خفت بار وضد مردمی مهرداد تقی پور :
اغلب کسانی که بدلایل مختلف از جمله احضار، بازداشت، دستگیری، بازجویی و شکنجه، گذرشان به وزارت اطلاعات و ارگانهای پوششی و مرتبط با آن افتاده باشد، می دانند، که بازجویان و شکنجه گران و جنایتکاران برای پنهان کردن هویتشان و ممانعت از شناسایی توسط مردم و گریز از عقوبتِ اعمالِ پلید و ضدانسانیشان، نامهای مستعار «محمدی»، «علوی»، «حسینی»، «صابری»، «مرادی» و … را بر میگزینند. گشتاپوی آخوندی بر همین سیاق، چنین پنهان کاری را در مورد مأموران شعبه های مختلف وزارت اطلاعات انجام میدهد. 
مهرداد تقی پور یکی از همین نمونه هاست که برای پنهان ماندن هویت واقعی او به خاطر فعالیتهای جاسوسی و اطلاعاتی و سرکوبگرانه؛ وزارت اطلاعات او را «حسینی» مینامد. وی از مستخدمین وزارت بدنام اطلاعات است که به جاسوسی و شکنجه روانی هواداران و خانواده های مجاهدین در استان تهران مشغول است.
جمع آوری اطلاعات و شناسایی هواداران مجاهدین، متوقف کردن فعالیتهای آنان با گزارش به وزارت سرکوب و جنایت، پخش اطلاعات و تبلیغات دروغ و شیطان سازی از مجاهدین، از بین بردن اعتماد نسبت به مجاهدین، نفوذ در درون هواداران آنها و وادار کردن خانواده ها و هواداران به همکاری با وزارت اطلاعات با توسل به تهدید و ارعاب و دستگیری و زندان؛ بخشی از اقدامات کثیف و رذیلانه نامبرده در خدمت به فاشیسم مذهبی است.
یکی از وظایف اطلاعات آخوندی و مستخدمین مزبور، جاسوسی در ملاء اجتماعی و خانوادگی برای کشف فعالیت های رزمندگان و یگانهای ارتش آزادیبخش در داخل کشورِ اشغال شده است. این یک شیوه شناخته شده رژیم آخوندی است که مأموران رسمی و پادوها و جاسوسان محلی اش که معمولا از پوشش «اعضای سابق مجاهدین» استفاده میکنند، عملیات جاسوسی، شناسایی و جمع آوری اطلاعات که منجر به دستگیری و زندان و شکنجه و اعدام هواداران میشود را به اجرا در میآورند. تاکنون شمار زیادی از خانواده ها و هواداران مجاهدین به جرم ارتباط با سازمان یا کمک مالی به سیمای آزادی و فعالیت های سیاسی تبلیغاتی علیه دیکتاتوری مطلقه ولایت فقیه و در حمایت از مجاهدین و مقاومت ایران دستگیر و به حبس های طولانی محکوم شده و یا هم اکنون در سیاه چالهای رژیم بسر میبرند. شماری از آنان همچون مجاهدان قهرمان علی صارمی، جعفر کاظمی، محمدعلی حاج آقایی و … تاکنون اعدام شده اند.
شمه یی از فعالیتها و اقدامات وی در خدمت به رژیم آخوندی بشرح زیر است:
1-قتل عام اشرف
قتل عام سبعانه اشرف، قساوت و بیرحمی فاشیسم دینی حاکم بر ایران و دست نشاندگانش در عراق را به نمایش گذاشت. تمامی ارگانهای سرکوب و کشتار و مهره ها و خرمهره های ریز و درشت ولی فقیه طلسم شکسته، بعد ازشبیخون بزدلانه به اشرف، با دروغ و دغل و دود و دم زیاد، سعی کردند که آن را یک عملیات «پیچیده و بزرگ» و یک «ضربه کمر شکن»؟! به مجاهدین جلوه دهند. آنها برای پوشاندن این شبیخون بزدلانه، آنرا در ردیف «فروغ جاویدان» و حتی فراتر از «فروغ جاویدان» با تأثیرات گسترده راهبردی برای رژیم و حتی کل منطقه تبلیغ کردند. و از تعبیر خواب های پنبه دانه یی آخوندها، یعنی «تمام شدن کار مجاهدین» خبر دادند! اما وقتی بادکنک قدرت نمایی آخوندها ترکید و مجاهدین توطئه دشمن را روی سر خودش خراب کردند و جهان را علیه خامنه ای و پسر خوانده اش در عراق شوراندند، وزارت اطلاعات همه مأموران و عوامل خود را به صحنه آورد که ضمن ابراز تأئید جنایت ۱۰شهریور، این جنایت را به گردن مجاهدین بیاندازند. در همین رابطه جاسوس، مهرداد تقی پور نیز مینویسد:
«سازمان مجاهدین به بهانه باصطلاح حفظ اموالش در اشرف، ۱۰۰ نفر را آنجا نگه داشته بود، که در نهایت به شکل کاملا مرموزی و در صحنه های مبهم درگیری های ایجاد شده، ۵۲ نفر از انها را به کشتن داد» (نجات رژیم ۹۲۰۸۱۴)

2-گسیل مأموران وزارت به سیرک ولایت در اشرف
یکی از مأموریت های این گماشته، بسیج و پشتیبانی مزدوران اعزامی وزارت اطلاعات آخوندی به عراق، برای زمینه سازیهای اقدامات تروریستی علیه اشرف در ارتباط با مأموران شناخته شده وزارت اطلاعات و در هماهنگی با دژخیمان و شکنجه گران بوده است. در همین رابطه او به همراه سایر مزدوران شناخته شده اطلاعات صحنه گردان چنین جلسات ننگینی بود:
«پوراحمد مسئول انجمن نجات گیلان و مهرداد تقی پور مسئول انجمن نجات تهران به عنوان متولیان این نشست، به بررسی … حضور موثر و فعال خانواده های انجمن نجات در عراق و تحصن آنها جلوی قرارگاه اشرف پرداختند. در این نشست تصمیم گرفته شد تا گروه جدیدی از خانواده های تهرانی به عراق اعزام شوند». (سایت نجات رژیم ۳بهمن۸۹)
3-جاسوسی و سرکوبی خانواده های مجاهدین
جمع آوری اطلاعات برای ضربه زدن به مجاهدین، همیشه در اولویت کار رژیم قراردارد. منبع این اطلاعات، بریده مزدوران و خائنین تواب میباشد. مهرداد تقی پور بدلیل وظایف و شغلش در ارتباط با وزارت اطلاعات به شانتاژ، تهدید به اخراج از محل کار و دستگیری بسیاری خانواده ها و بستگان نزدیک خود پرداخته است.
از دیگر مأموریت های این آلت فعل آخوندهای جنایتکار، مراجعه به خانواده های مجاهدین برای لجن پراکنی و دروغپردازی علیه مجاهدین با سوء استفاده از نسبت خویشاوندی با بعضی از ساکنان لیبرتی میباشد. ولی خلقی که جعلیات و لاطائلات آخوندها در بیش از سه دهه گذشته را به پشیزی نگرفته، طبیعی است که نشخوار لجنزار مستخدم دون پایه وزارت اطلاعات را نیز به سُخره بگیرد و به همین دلیل وی از همان ابتدای برگشت به زیر حاکمیت خلیفه ارتجاع، از سوی اقوام و فامیل و بستگانش در شهرهای مختلف بشدت طرد و منزوی گردید و بسیاری از آنان او را از خانه خود بیرون انداختند تا جایی که این پادوی اطلاعاتی متوسل به تهدید و ارعاب حتی بستگان و اقوامش با به میان کشیدن پای اربابان خود در وزارت اطلاعات گردید.
یکی از همین خانواده های ساکنان لیبرتی در گزارشی نوشته است: «وزارت اطلاعات مرا احضار کرد و اطلاعاتی را در باره من و سوابق و رابطه ام با مجاهدین گفت که فقط میتوانست کار او (مزدور مهرداد تقی پور) باشد. در وزارت اطلاعات حسابی مرا اذیت کردند و گفتند که تنها در صورتی دست از سرت بر میداریم که به جلوی اشرف رفته و مدتی در آنجا باشی ولی من قبول نکردم … طی سالهای گذشته مکرراً توسط وزارت اطلاعات بازداشت، زندان و شکنجه شدم».
بدلیل همین بدنامی است که وی در منتهای زبونی، از نوشتن نام اصلی خود در سایتهای ننگین اطلاعات امتناع کرده و با پنهان کاری تلاش میکند تا هویت واقعی اش را برای روز «حسابرسی» خلق پنهان نماید.
4- غیظ و کین مستخدم وزارت اطلاعات از خروج نام سازمان از لیستهای استعماری،  ارتجاعی :بدنبال اعتلای مقاومت و خروج نام سازمان از لیست های استعماری ، ارتجاعی، فاشیسم دینی حاکم بر ایران خودش را به آب و آتش میزند، یقه میدراند، گلو پاره میکند. تهدید میکند. سر به سنگ میکوبد و در هر ملاقات و دیدار به آه و فغان میپردازد.
هیچ چیز گویاتر از این جست و خیزهاى جنون آمیز آخوندها و وزارت بدنام آنها در موضوع لیست و در مسأله عراق نمیتواند هماوردى مجاهدین در مصاف با فاشیسم مذهبى و همچنین موقعیت جایگزینى مقاومت ایران را به اثبات برساند. رژیم به زبان خودش و با قتل عام در اشرف و با پرتاب موشک به لیبرتی وزنه تعادل و هماورد خودش را آدرس میدهد. در همین راستا پادوی مفلوک وزارت اطلاعات، بفرموده مینویسد:
«دولت آمریکا مجدداً اجازه باز کردن دفتر توسط فرقه رجوی در واشنگتن را صادر کرده است، تلخ تر هم می شود و علامت های تعجب پشت سر هم ردیف می شود! … ولی هنوز سئوالی که بی جواب میماند این است که چطور شده است که آمریکا تروریستها را در خانه خود به رسمیت شناخته است؟». (نجات رژیم ۹۲۰۲۰۷)
برخی دیگر از  مأموریت های گماشته حقیر وزارت جعل و جنایت و وظایف محوله وزارت جنایت به مستخدم جاسوس و بدنام خودش از این قرار است:
1- برگزاری جلسات توبه و ندامت به منظور تبلیغ حکومت آخوندها و اعزام اکیپ های وزارت اطلاعات به سیرک ولایت در اطراف اشرف با هدف زمینه سازی کشتار مجاهدین
2-جاسوسی در بین خانواده های مجاهدین به منظور دستگیری و شکنجه و آزار و اذیت آنها با هدف دست کشیدن از هواداری سازمان و بکارگیری آنها علیه مجاهدین
3-مراجعه به خانواده های مجاهدین و مسموم کردن اذهان آنها نسبت به مجاهدین و سپس استفاده از شیوه های تهدید و تطمیع برای اعزام آنها به عراق و وادار کردن آنها برای فشار آوردن بر فرزندان مجاهدشان در اشرف و لیبرتی
مراجعه به هواداران و خانواده های مجاهدین به منظور اخاذی و باجگیری با اهرم وزارت بدنام اطلاعات
4-نشخوار جعلیات وزارت اطلاعات در سایت پوششی «نجات» به منظور مشروع کردن حمله و کشتار اشرفی ها
مهرداد تقی پورکیست؟
نامبرده مستخدم حقیری است که در سال ۱۳۸۵ بدلیل عدم توان و تحمل سختی ها و پیچدگی های مبارزه با فاشیسم مذهبی، اخراج و بدرخواست خودش به تیف نزد نیروهای آمریکایی رفت و پس از چند ماه به زیر عبای ملاهای جنایتکار شتافت و به جاسوسی و انجام کثیف ترین کارها در بین خانواده و بستگان و هواداران مجاهدین در شمال ایران و تهران مبادرت کرد.
وی خلاف آنچه که قبل از وصل به وزارت اطلاعات مدعی شده بود، برای اثبات توبه و ندامتش به خدمت گشتاپوی آخوندی درآمد و در ازای خیانت و مزدوری برای رژیم و خوشخدمتی برای دژخیمان و بازجویان، صحنه چرخان ارگان جاسوسی و سرکوبی خانواده ها در استان تهران گردید:
«با شرمندگی از اینکه نتوانستم به سوگند مبارزاتی خود وفادار بمانم، پیشاپیش برای جلوگیری از هرگونه سوء استفاده وزارت منفور اطلاعات آخوندی تاکید میکنم که صرفاً به این دلیل که میخواهم به زندگی عادی خود برگردم سازمان مجاهدین خلق ایران را ترک میکنم و هیچگونه مخالفتی با سازمان مجاهدین نداشته و ندارم.
از زحماتی که مسئولین سازمان مجاهدین طی این مدت ۱۸سال برایم کشیده اند سپاسگزاری  نموده و برایتان آرزوی موفقیت دارم.
مهرداد تقی پور۸۵/۲/۱۰».
پیش از این سازمان بارها به او حکم اخراج داده بود ولی وی ملتمسانه خواهان فرصت مجدد برای زندگی شرافتمندانه و در کنار مقاومت گردید:

متن تایپ شده سند فوق:
وقتی این واقعیت بعد از ۱۲ سال به این صورت جلوی رویم قرار گرفت، قبل از هر کس خودم بودم که گفتم اخراجی هستم و لایق این مناسبات نیستم و هیچ لحظه پیوسته ای نیز در گذشته نداشتم که در درون سازمان باشم. و چرا باید جسمم را اینجا نگه دارم و خون بمکم. خوب باید بروم دنبال کارم.
خارجه را خودم با فهم طعمه بالفعل رد کردم چون اگر وضعیتم در درون سازمان اینطور باشد وای بحال اینکه پایم بجایی باز شود که رژیم امکان سرمایه گذاری را رویم داشته باشد، به ورطه ای خواهم افتاد که هیچ بریده مزدوری به آن نرسیده است. و به این علت باید مرا بیاندازند به داخله تا سابقه ام بسوزد و امکان استفاده رژیم نیز بسوزد. ولی این تازه اول راه بود چون داخل یعنی در یک کلام دست داشتن در خون مجاهد…
مهرداد تقی پور
۸۰/۷/۷
امضاء
متن تایپ شده سند :
اینجانب مهرداد تقی پور فرزند محمدرحیم تقی پور تقاضا دارم که ترتیبات خروج مرا از سازمان مجاهدین خلق ایران برای بازگشت به زندگی عادی بدهید. ضمناً میخواهم به خروجی نیروهای آمریکایی بروم، لطفاً ترتیبات آنرا فراهم نمائید.
مهرداد تقی پور
۸۵/۲/۱۰
امضاء
درد اصلی آخوندها
آخوندها با دود و دم و شعارهای پوشالی در صحنه های مختلف داخلی و بین المللی، تلاش میکنند  صورت مسأله و حفظ موجودیت نظام نگین شان را تغییر دهند، در صورتیکه تهدید اصلی این رژیم و صورت مسأله واقعی ایران، نه جنگ بین جناح های درونی و یا شکلک و نمایش های مسخره و تکراری «اعتدال» بلکه هماوردی است که اراده مردم ایران برای سرنگونی فاشیسم مذهبی را بازتاب میکند و با پایداری خود، قیمت استراتژی ارتش آزادیبخش را در هر شکل و هر شرایطی در مرحله سرنگونی رژیم میپردازد.
از نظر خلیفه ارتجاع این هماورد آن چنان تهدیدی است که آخوندها باید در «سراسر کره زمین» برای مقابله با آنها تقلا کنند، مقاومتی است که «فضای بین المللی را علیه فعالیت های هسته یی» رژیم سمت و سو میدهد و رو در روی رژیم در تمامی صحنه های داخلی، منطقه یی و بین المللی حاضر و آماده بوده و بساط شعبده بازی آنها را در هم می پیچد.





Tuesday, December 30, 2014

عيسي آزاده از هتل مهاجر تا بازگشت مخفيانه به ايران


ولي فقيه ارتجاع علاوه براستفاده اين قبيل مزدوران در داخل كشور براي سوخت رساني به ماشين فرسوده و رسواي دروغ پراكني شبكه گشتاپوي آخوندي در اروپا، جديدترين محصول صنعت«منتقدسازي» عليه مجاهدين را آمادة عرضه به بازار سياست فريب و نيرنگ كرده است.
عيسي آزاده مستخدم جديد وزارت اطلاعات به دليل عدم توان تحمل سختيهاي مبارزه و پس از چندين بار اتمام حجت توسط سازمان، در 6دي ماه1391، خودش را تسليم نيروهاي عراقي كرده و به هتل مهاجر در بغداد(پايگاه وزارت اطلاعات و نيروي تروريستي قدس براي توطئه عليه مجاهدان اشرفي) رفت.
سند زير اتمام حجت سازمان مجاهدين خلق ايران و پاسخ وي براي تعيين تكليف در شرايط سخت مبارزه در سال91 مي باشد.

هوالحق
ابلاغيه مجدد تعيين تكليف عيسي آزاده در مرحله سرنگوني 26آبان91
تعيين تكليف نهايي و موضع اينجانب به شرح زير است.
در آستانه عاشوراي حسيني بار ديگر با رهبران عقيدتي ام تجديد عهد كرده و سوگند مي خورم تا سرنگوني رژيم پليد خميني تا آخرين نفسم و قطره خونم استوار باشم. و يكبار ديگر اعلام مي كنم كه هيهات مناالذله
عيسي آزاده 26/8/91
امضاء

با اشراف و آگاهي به تمام مواد و محتواي آنچه به من ابلاغ شد كه در اين مرحله خودم را تعيين تكليف كنم. با توجه به مرحله سرنگوني رژيم ضدبشري خميني و وظيفه اي كه در اين مرحله بر عهده ام است آمدن از اشرف به ليبرتي را فقط پلي به سوي تهران مي دانم و لاغير. بر همين اساس بر تمام سوگندها و تعهدات قبلي پاي مي فشارم و از هرگونه زالوصفتي و خيانت به خون 120هزار شهيد تبري جسته و در آستانه عاشوراي حسيني با هيهات مناالذله به هر چه ننگ و زالو صفتي، سوگند مي خورم كه تا سرنگوني اين رژيم پليد لحظه اي  درنگ نكنم. تا چشم  خلق ستمديده با ديدن مهر تابان و شير هميشه بيدار روشن شود. از خدا مي خواهم كه من را بر اين راه هرچه استوارتر و اراده ام را راسخ تر كند. خدايا تو را به اين نعمت راه يافتگي شكرگزارم و بزرگترين آرزويم مجاهد ماندن و مجاهد مردن است.
الذين قالو ربناالله ثم استقاموا و منهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلو تبديلا
والسلام
درود بر رجوي
مرگ بر اصل ولايت فقيه
عيسي آزاده 26آبان1391
امضاء

بنابر اطلاعيه كميسيون امنيت و ضدتروريسم شوراي ملي مقاومت به تاريخ4اسفند92 مزدور عيسي آزاده در چند ماهي كه در هتل اطلاعات آخوندها در بغداد(هتل مهاجر) اقامت داشت به طور كامل توسط«سجاد» و «موسوي» و «حسيني» به خدمت وزارت اطلاعات در آمد و به همكاري تمام عيار با آنها، از جمله تهديد و تطميع ساير افراد مستقر در هتل مهاجر براي تن دادن به اطلاعات آخوندها پرداخت.
مزدور عيسي آزاده همچنين با كمك دستيار افغاني مارتين كوبلر به نام دوراني به فرستادن پيغامهاي وزارت اطلاعات براي برخي از ساكنان ليبرتي مبادرت مي كرد كه با افشاگري و شديدترين اعتراض آنها مواجه شد.
پاداش اين خوش خدمتي ها، خروج آزادانه از«هتل» و رفت و آمد آزاد در شهر بغداد بود در حالي كه سايرين بدون موافقت مأموران اطلاعات و بدون كنترل و همراهي مأموران عراقي امكان خروج از هتل و رفت و آمد نداشتند. وي به مدت يك سال در سرپل وزارت در منتهاي خود فروختگي در خدمت  به مأمورين اطلاعاتي و امنيتي رژيم آخوندي و نيروهاي امنيتي عراق از چيزي فروگذار نكرد و طي ديدارهاي متعدد و مستمر با تروريستهاي سفارت رژيم در بغداد، آمادگي خود را براي همكاري تام و تمام اعلام نمود و به اين ترتيب ريل مزدوري و منتقد سازي اين خائن به جريان افتاد.
رسانه هاي رژيم در باره ريل مزدوري چنين عناصري كه در هتل مهاجر نگهداري مي شوند، از قبل نوشته بودند:
«به گزارش انجمن دفاع از قربانيان تروريسم به نقل از سايت سراج 14، بنابر اعلام يک منبع آگاه، از اسفندماه سال ‏۹۰‏ تاکنون ‏۱۴‏ نفر از اعضاي فريب خورده … منافقين از اردوگاه ليبرتي در بغداد فرار کردند‏. ‏
اين مقام که نخواست نامش فاش شود، افزود‏: ‏دو نفر از اين افراد به علت ابتلا به بيماري‌هاي تنفسي و سرطان و کم توجهي رهبران و مسوولان گروهک تروريستي منافقين پس از خروج از اردوگاه ياد شده فوت شدند و ‏۱۲‏ فراري ديگر اين گروه … براي دريافت اطلاعات از اين گروهک … در اختيار نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي قرار دارند‏». (انجمن عدالت آخوندي اول آذر91)
بعد از آن سايتهاي زنجيره اي رژيم، ورود اين عنصر خائن به جرگة مامورين وزارت را تبريك گفتند:
«به عيسي آزاده رها شده ديگري از فرقه ترور و وحشت رجوي تبريك و تبريك مضاعف به خانواده ي ايشان مي گوييم». (نجات رژيم 19خرداد92)

پیام تبریک علی مرادی، به مناسبت رهایی آقایان کریم قصیم و روحانی
تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392
با سلام و خوش آمد خدمت شما دوستان سابق و جدیدالاحق و سلام و تبریک به آقای اسماعیل وفا یغمایی و عیسی آزاده و همه آزاده های دیگر که علیه قوانین برده داری و اسارت فرقه رجوی سر به شورش برداشته اید و یکی پس از دیگری اردوی رجوی را به مقصد دنیای آزاد ترک میکنید.
«نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي» جنايتكار، پس از خدمات يك ساله نامبرده بعنوان«پيش پرداخت» خيانت و جنايت، او را از هتل مهاجر بغداد، مخفيانه به داخل كشور منتقل كردند.
گشتاپوي آخوندي يك پاسپورت ايراني به شماره  16359085 با تاريخ 24 بهمن 1391 را براي اين مزدور صادر كرد. در قدم بعد او را براي«توجيه و آموزش» به منظور انجام مأموريتهاي محوله به ايران برد. وي اكنون در خدمت گشتاپوي آخوندي در خط تهران - كرمان - جيرفت، به كار مشغول است.
طبق گزارشهاي به دست آمده از داخل رژيم، وي به خاطر اطلاعاتش از محوطه داخل ليبرتي، در طراحي حمله موشكي به ليبرتي شركت  داشته است.
برخلاف هميشه كه بازگشت خائنانه و خفت بار خائنين به آغوش ولايت را سايتها و رسانه هاي رژيم در بوق و كرنا كرده و انعكاس مي دادند، جهت بهره برداري هر چه بيشتر از اين عنصر خودفروخته، وي را بي سر و صدا به ايران برد تا پس از چند ماه كارآموزي توسط وزارت اطلاعات، بتوانند در گام بعد و ادامه مزدوري او را به اروپا اعزام كنند، تا با گذراندن ريل پناهندگي و مخفي كردن ردپاي رژيم، حضور وي در اروپا را سفيدسازي كرده و در اولين فرصت تحت عنوان«منتقد» روانة نمايشات رسواي شبكة مأموران برون مرزي وزارت جاسوسي و كشتار نمايند.
پيش از اين نيز، وزارت بدنام اطلاعات تعدادي از مأموران خود از جمله جواد فيروزمند، محمدحسين سبحاني، بهزاد عليشاهي، بتول سلطاني و … را به شيوة و سناريوهاي مشابه و با تئوري حجاريان و الگوي شاگرد جلاد اوين، به كشورهاي مختلف اروپايي فرستاد. آنها تحت عنوان«اعضاي سابق» و با ماسك«منتقد» عليه مجاهدين و مقاومت ايران به خدمتگزاري آخوندها مشغول شدند.
لازم به ذكر است كه مأموران گشتاپوي آخوندها نه تنها عليه اپوزيسيون رژيم ملايان و مجاهدين، بلكه عليه پناهندگان و پناهجويان ايراني در ‏كشورهاي اروپايي هم عمل مي‌كنند و فاشيسم ديني در شرايط نياز آنها را مورد استفاده تروريستي نيز قرار خواهد داد.
اداره حراست آلمان در گزارشهاي ساليانهٌ خود دربارهٌ فعاليتهاي اطلاعات آخوندها در اين كشور نوشته است:
«وظيفه اصلي دستگاه سرويس اطلاعاتي رژيم ايران، زيرنظر گرفتن و مقابله متمركز با گروههاي مخالف در داخل و خارج كشور است. فعاليتهاي جاسوسي رژيم ايران كه عليه آلمان صورت ميگيرند، اغلب توسط وزارت اطلاعات انجام ميشوند. يك موضوع محوري در فعاليتهاي جاسوسي اين رژيم، شناسايي مخالفان تبعيدي در بين جامعه ايرانيان مقيم آلمان است كه جمعيت آنها به 50.000 نفر بالغ ميشود. در اين رابطه، سازمان مجاهدين خلق ايران و شوراي ملي مقاومت ايران به طور خاص در مركز فعاليت‌هاي جاسوسي رژيم ايران قرار دارند».
بخشي از سوابق:
عيسي آزاده كه در سال 1360دستگير شده و پس از توبه و قول همكاري آزاد شد. خودش نوشته بود«… در زندان عليرغم يك سال و نيم تحمل انواع فشارها در آخر از خودم ضعف نشان دادم. با ندامت از زندان آزاد شدم. اما بالاخره خرد شدم و تعهد دادم و آزادم كردند. از زندان كه آزاد شدم زن گرفتم و رفتم دنبال كار و زندگي خودم  …»
در آبان 1389 نيز دختر اين مزدور كه با يك مامور اطلاعات به نام محسن آستاني ازدواج كرده بود، جلوي درب اشرف رفته و با شركت در نمايشها و سنگ پراني هاي مزدوران به مجاهدان اشرفي خواستار بازگشت پدرش به ايران شده بود.
او در سيرك مزدوران و كنار لباس شخصي هاي رژيم هم چون محمد اكبرزاده، رضا رمضاني، ثريا عبداللهي، فنودي، و … به لجن پراكني و سنگ پراني يا زدن سنگ با تيركمان عليه ساكنان اشرف مبادرت كردند.

  

علي محمد خاتمي مزدورِ تازه به دوران خيانت رسيده

«كاشف آزادترين و دموكرات ترين كشور جهان!» در مزبله آخوندها
مزدور علي محمد خاتمي

آخوندها براي ضربه زدن به مجاهدين، به شدت دنبال كسب اطلاعات از درون سازمان مي باشند تا بتوانند طرحهاي تروريستي خود را تكميل كنند. كما اينكه بسيار نياز دارند تا از طريق خودفروختگان و مأموران تازه به دوران خيانت رسيده، عليه مجاهدين شيطان سازي كرده تا هر توطئه، كشتار و جنايتي را توجيه و مشروع كنند.
علي محمد خاتمي در سايتهاي زنجيره يي وزارت اطلاعات به ندامت و جست وخيز ميموني آخوندها روي آورده است تا همين نياز رژيم را تأمين كند.
وي از اسيران عملياتهاي ارتش آزاديبخش در سال1366 بود كه پس از فراخوان نهايي صليب سرخ(Last Call) در سال1992(مرداد1371) به مجاهدين اعلام پيوستگي نمود.
سازمان مجاهدين خلق ايران، بارها بدليل ضعف انگيزه مبارزاتي و عدم توان كشش سختي ها و شرايط يك مبارزه تمام عيار و چنگ در چنگ با رژيم ضدانساني آخوندها، به وي گفته بود مي تواند دنبال زندگي مطلوب خودش برود. ولي وي هر بار با خواهش و التماس و درخواستهاي مكتوب، مي خواست فرصت ديگري به او داده شود.
براي نمونه در سال 1378 سازمان مجاهدين با پذيرش حل و فصل مسائل تردد و مالي به او ابلاغ كرد كه دنبال زندگي عادي خود به داخل كشور برود، ولي او با تعهد به مبارزه با رژيم ضدبشري آخوندي، از مجاهدين خواست كه او را ميان صفوف خود، كماكان نگه دارند.
در تاريخ 20/6/1376 در  نشستي با حضور تعدادي از مسئولين سازمان با توجه به مشكلاتي كه طي اين مدت داشته ام به من پيشنهاد شد كه با حل و فصل مسائل تردد و مالي توسط سازمان به داخل كشور بروم و به زندگي عادي خود ادامه بدهم. ولي اين پيشنهاد را نپذيرفتم و درخواست كردم كه كماكان به عنوان يك رزمنده در صفوف پاك ارتش آزادي بخش بمانم و با رژيم ضدبشري آخوندي به مبارزه و جنگ ادامه بدهم. از اين كه اين درخواست پذيرفته شد كمال تشكر و سپاسگذاري را دارم.
علي محمد خاتمي 20/6/1378
در مرداد1380 مجددا”وي در معرض اخراج قرار گرفت. خودش نوشته بود: «شايان اخراج مي باشم، و به دليل نجابتي كه سازمان دارد مرا در معرض انتخاب قرار داده …».
نهايتا” در 29آذر1391 او خودش را در ليبرتي تسليم نمود.
خاتمي پس از تسليم، فوراً به هتل مهاجر كه سرپل وزارت اطلاعات و نيروي تروريستي قدس در بغداد و تحت نظارت و كنترل تروريست هاي سفارت رژيم در عراق مي باشد، منتقل گرديد.
دانايي فر سفير رژيم در بغداد  پيش از اين صراحتا اذعان كرد كه حكومت آخوندي تمامي مخارج آن و رفت و آمد اين مزدوران را تامين مي كند:
«بيشترين خدمت ما به عنوان سفارت، خدمات کنسولي است، اين افراد، شهروند خارج از ايران هستند، بعد از اينکه گفتند  «ما مي خواهيم برويم"، وسايلي را فراهم کنيم که جايي ديگر بروند و قدم اول هم در اعطاي پاسپورت متجلي مي شود و همچنين در اختيار گذاشتن مقداري پول و هزينه بين راه که بتوانند خود را به آن جاي دلخواهشان برسانند؛ حتي افرادي در هتل هايي در بغداد مستقر هستند که ما هزينه شان را پرداخت مي کنيم، حاضر نيستم که آواره و سرگردان باشند، در هتل ها تقريبا ۱۰۰ % هزينه ها را ما داريم مي دهيم، بيشتر از اين چه کمکي بکنيم؟. اما واقعا بخش قابل توجهي به ايران مي آيند. يک بخش قليل هم به خارج خواهند رفت» (روزنامه اعتماد رژيم 900402)
اظهارات سفيرِ تروريست رژيم در عراق در مصاحبه فوق الذكر، ما را از هرگونه توضيحي در باره هدف رژيم از راه اندازي و ادارة اين مراكز تروريستي، بي نياز كرده و خود گوياي همه چيز است. چرا كه وقتي خبرنگار رژيم از اين پاسدار تروريست  ، در باره نقش اطلاعاتي اين موجودات خودفروخته و اقدامات تروريستي رژيم مي پرسد: « ايران چه نفوذ اطلاعاتي - امنيتي در داخل سازمان در داخل کمپ دارد؟»
پاسدار دانايي فر به روشني مي گويد: « بيشتر نفوذ، افرادي هستند که بيرون مي آيند و شرايط آنجا را براي ما تعريف و تشريح مي کنند». (روزنامه اعتماد رژيم 900402)
علي محمد خاتمي در هتل مهاجر در اختيار نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي مالكي و رژيم قرار گرفت تا اطلاعات نيروهاي جنايتكار مالكي و نيروي تروريستي قدس عليه مجاهدان ليبرتي را تكميل و به روز كند.
اين همان موضوعي است كه بعد از روشنگريهاي مقاومت ايران در باره اين مراكز جاسوسي و تروريستي، در سايتهاي شعبات وزارت اطلاعات نيز بر ملا گرديد:
«به گزارش انجمن دفاع از قربانيان تروريسم به نقل از سايت سراج 14، بنابر اعلام يک منبع آگاه، از اسفندماه سال ‏۹۰‏ تاکنون ‏۱۴‏ نفر از اعضاي فريب خورده … منافقين از اردوگاه ليبرتي در بغداد فرار کردند‏. ‏
اين مقام که نخواست نامش فاش شود، افزود‏: ‏دو نفر از اين افراد به علت ابتلا به بيماري‌هاي تنفسي و سرطان و کم توجهي رهبران و مسوولان گروهک تروريستي منافقين پس از خروج از اردوگاه ياد شده فوت شدند و ‏۱۲‏ فراري ديگر اين گروه … براي دريافت اطلاعات از اين گروهکدر اختيار نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي قرار دارند‏» (انجمن عدالت آخوندي اول آذر91)
مستخدم جديد اطلاعات آخوندي، علي محمد خاتمي در هتل مهاجر، تحت آموزش و ارشاد«سربازان بدنام» و «تروريستهاي برون مرزي» قرار گرفته و به يك كشف«شگفت انگيز»! نائل آمده و به طرز بسيار زبونانه يي كه بيانگر نياز آخوندها و گشتاپوي آن به چنين موجودات بنجلي است، مي گويد:
«به اين نتيجه رسيدم که آزادترين و پاکترين و دموکرات ترين کشور، وطن عزيز خودم ايران است». (سايت پوششي وزارت اطلاعات موسوم به نيم نگاه 9بهمن92)
و ا ِي دريغ كه«منافقين» دراين ساليان او را از حقايق داخل كشور محروم نگه داشته و به‌جاي آن، به او گفته‌اند كه در ايران سركوب و اختناق است!
«چندين بار تقاضاي ورود به ايران را داشتم ولي مسئولين جواب درخواستم را ندادند. هنوز هم در پي رفتن به ايران هستم… همان رژيمي که مي گفتي ضد مردمي است اکثر اعضاي خانواده ام را با هزينه خودش به ملاقاتم فرستاد ». «با تعدادي از جداشده هاي فرقه رجوي در داخل ايران و هم در خارج از ايران تماس دارم». (سايت پوششي وزارت اطلاعات موسوم به نيم نگاه 9بهمن1392)
اين خود فروخته همچون پيشينيان خود، به جرگه يك دوجين از مأموران نفوذي لو رفته و اعتراف كرده، از جمله علي قشقاوي، عباس صادقي نژاد، محمد حسين سبحاني … و ساير مأموران پيشاني سياه وزارت هم چون شيطان بنده(مسعود خدابنده) و عيال انگليسي او اَن سينگلتون، كريم حقي، حسن عزيزي، رزاقي(محمد رذل)، حامد صرافپور، محمد كرمي، امير موثقي، غلامعلي حسين نژاد، بتول سلطاني، سنجابي، فواد بصري، نادر نادري، فيروزمند و … پيوسته است.
ارتباطات علي محمد خاتمي مزدور با بخشي از مأموران و عناصر وابسته به وزارت اطلاعات

اين مزدوران از جمله كساني هستند كه طومارهاي«نهايت تشكر و قدرداني» خطاب به مالكي بابت قتل و كشتار مجاهدين در اشرف و ليبرتي و اعمال محاصرة ضدانساني بر آنان، فرستاده و  براي كشتار و جنايت گسترده تر اعلام آمادگي مي كنند:
«در جهت جدا سازي افراد و بدنه پايين سازمان در كمپ مذكور[ليبرتي] از راس و رهبري تشكيلات مخوف آن و اعلام انحلال اين رهبري و تشكيلات…آماده ايم در اين راستا تمام تجارب خودمان را در اختيار دولت عراق» قرار بدهيم». (اينترلينك 921215)
علي محمد خاتمي يكي از 18مأمور و گماشته آخوندها بود كه در تاريخ 23آذر1392 توسط سفارت رژيم در بغداد، در هماهنگي با مالكي و مشاور امنيت ملي او، و تحت حمايت ارتش مالكي به اشرف منتقل شدند تا با صحنه سازي و ساختن گزارش هاي مجعول، به تهيه عكس و فيلم از اماكن مختلف بپردازند.
روي آوردن فاشيسم مذهبي به ساختن سريالهاي تلويزيوني آكنده از لجن پراكني و جعل و دروغ عليه مقاومت و ارتش آزاديبخش ملي و سازمان مجاهدين خلق ايران كار جديدي نيست و  سالها  است اين شيوه مورد استفاده رژيم عليه  مجاهدين قرار مي گيرد. دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران در 14تير86طي اطلاعيه يي در باره برگزاري اجلاس ميان دوره يي شورا، علت تبليغات ديوانه وار و شناخته شدة آخوندها عليه مقاومت را چنين تشريح كرده است:
«استبداد ديني كه به وضوح در برابر اين اعتلاي مبارزاتي هار و هراسان شده، ازيكسو به سركوب وضرب و جرح وشكنجه وحشيانه جوانان در خيابانها و اعدام در ملأ عام براي ارعاب جامعه روي آورده و ازسوي ديگر دجالگريهاي شناخته شدة تبليغاتي خود را عليه مقاومت سازمانيافته به شكل ديوانه واري در رسانه هاي حكومتي افزايش داده است. روي آوردن مجدد به سريال‌سازيهاي مجعول ومزورانه تلويزيوني كه حكومت آخوندي از سال 1382 تدارك ديده و آنها را به بازار مكاره اهريمن سازي از مقاومت  نيز عرضه كرده و مفتضح شده بود،  نمونه يي از اين تلاشهاست. رژيم آخوندها بيهوده مي‌كوشد تا بدينوسيله موج گرايش جوانان به سوي مقاومت سازمانيافته را به زعم خود متوقف يا كند سازد، بحران فزايندة درونيش را تحت الشعاع قراردهد و با روشنگريهاي مقاومت در عرصة جهاني در مورد جنايتهاي ضدانساني و پنهانكاريهاي اتمي و افشاي مداخلات گسترده اش در عراق – به ويژه برملاشدن ليست 32هزار حقوق بگيرانش در اين كشور - مقابله كند»
مزدور علي محمد خاتمي در اين مأموريت، با قرار گرفتن در مقابل دوربين هاي رژيم و تكرار دعاوي دو دهه گذشته آخوندها عليه مجاهدين به انجام وظيفه محوله پرداخت. صحنه هايي كه البته بدليل نفرت و انزجار عموم مردم ايران از وزارت بدنام و مستخدمين آن، ابتدا با صورت هاي ماسك شده از آنها پخش گرديد، ولي چون اين مزدوران لورفته تر از آن بودند كه با ماسكهاي رژيم، از ديد خلق پنهان بمانند، رژيم به ناچار از چهره پليدشان پرده برداري نمود و بيش از پيش خوراك دستگاه دروغ پراكني رژيم شده و در مقابل خلق رسوا گرديدند.
علي محمدخاتمي در شوهاي تلويزيوني رژيم، با ماسك و بدون ماسك
علي محمد خاتمي به همراه مزدوران جهانشاه سيدمحمدي، رضا رجب زاده و خبرنگار رژيم در حال اراجيف گويي مقابل دوربينهاي سيماي منحوس آخوندها
توجه شما را  به بخشي از بيانيه 26امين سالگرد شوراي ملي مقاومت ايران در مرداد1386 در مورد  پيشينه اينگونه اقدامات رذيلانه رژيم جلب مي كنيم:

«..پس از برگزاري گردهمايي با شكوه «به‌سوي پيروزي»، آقاي مسعود رجوي، مسئول شوراي ملي مقاومت ايران، در تاريخ 12تير امسال طي پيامي خطاب به مردم ايران اعلام کرد: «مي‌خواهم به همه شما در هر كجا و در هر شرايطي كه هستيد، اين ملاك و معيار و اين خط قرمز و اين حصار حياتي و مرزبندي مقدس ملي و ميهني و ضرورت نگاهباني از آن را يادآوري كنم. 
در برخورد و تنظيم رابطه با همه افراد، اگر با دشمن مردم ايران و هلاك‌كننده حرث و نسل اين ميهن خط قرمز و مرز سرخ دارد، قدمش به‌روي چشم. از دادن جان هم براي او دريغ نكنيد. اما اگر با اين رژيم، كه پليدي و نحوست اول و آخر است، مرز سرخ ندارد؛ اگر با اين رژيم، به‌نحوي درهم و هم‌جبهه و هم‌خط و هم‌موضع شده و مرز‌بندي و روزه ملي و ميهني در‌برابر اين رژيم را ولو به‌اندازه يك قطره يا يك گرم و به اندازه يك قدم يا يك قلم شكسته باشد؛ هركس كه مي‌خواهد باشد، در هر رده و مقام و مرتبت و مسئوليتي هم كه بوده، خائن و خيانت‌پيشه حقيري بيش نيست».
رژيم ولايت فقيه با آگاهي از تنفر و انزجار مردم ايران از حاکميت ننگينش و با آگاهي از پايداري و تمرکز مقاومت ايران بر مسأله اصلي و در واكنش به پيشرفتهاي جايگزين دموكراتيك با تمام نيرو و به اشکال مختلف عليه مقاومت سازمانيافته مردمي دست به توطئه مي‌زند. 
رژيم در سال گذشته مرزهاي جديدي را در اقدامات و توطئه‌هاي خود درنورديد و با برنامه‌ريزي و صرف بودجه کلان، يک كارزار سياسي، ديپلوماتيك، رواني تؤام با اقدامات سركوبگرانه را به‌پيش برد. تمامي سفارتخانه‌ها و لانه‌هاي جاسوسي رژيم موظف به اجراي پروژه‌هاي سياسي و ديپلوماتيک عليه مقاومت ايران بودند و در اين راه هيچ محدوديتي براي هزينه کردن وجود نداشت.
کارگزاران خامنه‌اي با «كارزار حيرت‌انگيز شيطان‌سازي و دروغپراكني» در هر مذاکره سياسي با طرفهاي خارجي بر خواست محدودکردن مقاومت ايران و سازمان مجاهدين خلق ايران تأکيد مي‌کنند. رژيم براي پاک کردن صورت مسأله اصلي و ايجاد گفتمانهاي انحرافي دهها سايت اينترنتي را سازماندهي کرده و، با صرف هزينه‌هاي کلان، مزدوران خود را در اروپا و آمريکا به لجن‌پراکني عليه مقاومت وادار مي‌كند يا به کمک لابيهاي خود در خارج از كشور مي‌كوشد تا صورت مسأله را مخدوش سازد و جنبش مقاومت و مجاهدين را، كه راه‌حل مشكل هستند، مشكل اصلي امروز ايران و جهان قلمداد كند.…» 

مزدور سيد حجت سيد اسماعيلي فلاكت مأموران وزارت بدنام اطلاعات


از جملة اراذل و اوباشي كه به خدمت اطلاعات آخوندي درآمده، مأمور دست و پا چلفتي و فلك زده اي بنام حجت سيداسماعيلي است كه بايد همان اراجيف صدبار تكرار شدة ديگر مأموران وزارتي را به صورت شبانه روزي نشخوار كرده و در يكي از پرفضيحت ترين رسوايي هاي رژيم آخوندي و موضوع كمپ ليبرتي هم چوب و هم پياز را يك جا نوش جان كند.
مأمور بخت برگشته مكلف است بديهي ترين حقوق شناخته شدة بين المللي و خواسته هاي حداقل مجاهدين در ليبرتي را نيز انكار نموده و مدعي شود: «مجاهدين خيلي خوب ميدانند اکثر مواردي را که در اين 6 شرط بيان کرده اند خارج از کادر پناهندگي است و کسي آنها را نمي پذيرد». اين مأمور فلك زده كه حشر و نشرش با جانياني نظير خودش يعني عوامل وزارت اطلاعات آخوندي و پاسداران نيروي تروريستي قدس است و با دنياي بيرون و حق و حقوق و قانون, كلاً بيگانه است، البته كه درست مي گويد چون آن «كساني» كه با او سروكار دارند و به آنها استناد مي كند، همان دژخيماني هستند كه حاضر نيستند سر به تن مجاهدين باشد تا چه رسد به اينكه مثلاً «انتقال امن و سالم ساکنان اشرف، بدون هيچ استثنا، با خودروها و اموال منقولشان به کمپ ليبرتي تحت نظارت بين المللي» يا «لغو محاصره و کليه تهديدها و اذيت و آزار و اقدامهاي سرکوبگرانه و احکام ساختگي دستگيري و . . .» را به عنوان حقوق مجاهدين بپذيرند؟
آنچه از حق و حقوق براي اين مأمور نگون بخت، ماده و مفهوم است، يا ذلت و سرخم كردن و به تبع آن زندگي حيواني و لوليدن در گنداب آخوندي است، يا زندان، شكنجه و اعدام . . . و نه چيزي بيش از آن.
بنابراين خواسته هاي مجاهدين كه سي هزارشان فقط براي يك كلمه، سربه دار شدند، تماماً زياده خواهي و ماكسيماليستي است و با ارائه آن مي خواهند در پروسة جابجايي «سنگ اندازي»! كنند:
«بررسي شرايط فعلي نشان ميدهد که مجاهدين عليرغم پذيرش طرح انتقال ساکنين قرارگاه اشرف به پايگاه ليبرتي باز هم تلاش ميکنند با سنگ اندازي به طرق مختلف، جلو انتقال ساکنين قرارگاه اشرف به محل جديد را بگيرند يا حداقل آنرا به تاخير بيندازند».
بعد هم به فرموده اربابانش به دولت دست نشانده عراق توصيه مي كند:
«در شرايط فعلي اين هوشياري را هم بايد دولت عراق داشته باشد؛ تا آنجا که به مجاهدين بر ميگردد تمام تلاش خود را در مسير به شکست کشاندن اين طرح هزينه ميکنند تا به هر ترتيب شده در خاک عراق و بويژه در قرارگاه اشرف باقي بمانند» معلوم نيست اين مجاهديني كه عددي نيستند و بود ونبودشان در ايران هيچ تأثيري بر تحولات آينده ندارد تا چه رسد به گوشه اي دور افتاده در عراق چه معضلي براي رژيم قَدَر قدرت! آخوندي كه مقبول! جامعه جهاني هم هست و آزادترين! كشور روي زمين است، ايجاد مي كنند كه صرف نفس كشيدنشان در هركجا كه باشند براي آخوندها خطر آفرين و غيرقابل تحمل است.
حالا در نظر بگيريد كه همين عامل كودن آخوندها كه نفس وجود مجاهدين براي پدرخوانده اش خطر آفرين است، وقتي پُز «تمدن» و «دنياي مدرن امروزي» هم بگيرد ديگر چقدر خنده دار مي شود كه بخواهد مجاهدين را كه «ساختار ايدئولوژيکي و تشکيلاتي مجاهدين باعث شده است که آنها در دنياي مدرن امروزي جايي نداشته باشند. . .» نجات داده و به «دنياي متمدن» يعني همان لجن زاري كه خود در آن غوطه ور است، آورده و رسالتش! را به انجام برساند.
جالب اينجاست مجاهديني كه طي سه چهار دهه و عبور از فراز ونشيبهاي بسيار به مبارزه تمام عيار براي سرنگوني رژيم پليدآخوندي قيام كرده اند، كساني هستند كه مغز شويي شده و قرباني شده اند و بايد نجاتشان داد حتي اگر بخواهند اين كمكها! را پس بزنند.  
«در اين ميان آنچه را که بايد ما مد نظر قرار بدهيم اين است که به هر طريق ممکن به انسانهايي کمک کنيم که بيش از سه دهه است که اسير يک گروه فرقه اي خطرناک شده اند هرچند حتي در مقاطعي خود قرباني نيز بخواهد اين کمک ها را پس بزند.»
يك بام و دوهواي آخوندي از اين مشمئزكننده تر نمي شود كه وقتي به رهبري مجاهدين بر مي گردد، داد وفغان سر مي دهند كه مجاهدين نقشي در سرنوشتشان ندارند و آزاديهاي فردي آنها در قالب فرقه خدشه دار شده است اما همينكه به طمع ورزي هاي آخوندي مي رسد هيچ اشكالي ندارد كه اين كمكهاي بشردوستانه!، ربطي به تمايلات و خواسته هاي قرباني نداشته باشد. به اين مي گويند فلاكت و در ماندگي مأموران جيره خوار آخوندي كه بايد مستمراً اين قبيل اراجيف صدمن يك غاز را غرغره كنند.

ديوانه يا بيچاره؟ ـ مجتبي شادباش

وقتي مقالة برادرم علي را در سايت ايران افشاگر خواندم, پرندة خاطراتم به سلولهاي انفرادي كميته مشترك تهران و آن شلاق ها و شكنجه ها و...پرواز كرد. جاييكه شكنجه گران فقط از من يك چيز مي خواستند, اينكه من به عنوان برادرش كاري كنم كه او دست از مبارزه و مجاهدت بردارد و خودش را تسليم و معرفي كند! آنهم با شلاق (كابلي) كه رويش نوشته شده بود «زبان منافق»!! و...
آري گروگان گيري و استفاده از عواطف خانوادگي چيز جديد و نويي براي رژيم آخوندي نبوده و نيست كما اينكه وقتي من نيز موفق شدم به صفوف ارتش آزاديبخش ملي ايران در اشرف بپيوندم، مادر و پدرم را دستگير و تحت فشار و شكنجه قرار دادند تا به زعم خودشان از همين عواطف خانوادگي براي كندن و بْراندن و ندامت و تسليم ما استفاده كنند. ولي هيهات...
راستي چرا باز هم رژيم آخوندي در مقابل مجاهدين كه بارها و بارها اين تشبثات را به انحاء مختلف آزمايش كرده است باز هم آزموده را مي آزمايد؟
به ياد جمله يي از انيشتن در تعريف ديوانه و ديوانگي افتادم كه مي گويد: «به كسي اين واژه (ديوانه) اطلاق مي شود كه كاري را دوباره و دوباره انجام دهد و انتظار نتايج متفاوتي داشته باشد.» حالا شما اين رژيم مفلوك و وزارت بدنامش را نگاه كنيد كه به چه ديوانگي و جنون گاوي رسيده است كه كارها و اقداماتش عليه مجاهدين را نه دوباره و دوباره بلكه ده باره و صدباره هم كه شده انجام مي دهد و جالب اينكه هرچه مي كند جز همان نتيجه اوليه يعني برخورد به كوه سر به فلك كشيده و صخرة مستحكم مقاومت چيزي نمي بيند. اما باز هم انجام مي دهد...
البته شايد رژيم آخوندي مقصر نباشد، چون بقول آقاي دكتر هزارخاني كه در مصاحبه اخيرشان با سيماي آزادي گفتند (نقل به مضمون ): «اين مجاهدين پديدة استثنائي هستند كه با ارادة عملي كه دارند مي توانند هرچيزي را كه ديگران فقط حرفش را مي زنند و آرزويش را دارند محقق كنند...»
راستي هم در مقابل اين پديدة استثنايي شما خودتان را با استغفار دقايقي جاي رژيم ملاها بگذاريد آخر چكار كند؟ خودش را به چه آب و آتشي بزند كه تا به حال نزده است؟ و به كدام دستاويزي چنگ بزند كه تا به حال به آن نيآويخته است تا از چاه سرنگوني بيرون بكشد؟
يك روز فكر مي كرد مي تواند با 1000 موشك اسكات ارتش آزاديبخش و مجاهدين را كمرشكن كند. ولي نشد!
 يك روز ديگر فكر مي كرد با همدستي و باج دادن به 12دولت خارجي و بمباران تمامي قرارگاههاي آنها مي تواند اين كار را محقق كند. ولي باز هم نشد!
يك روز فكرمي كرد با گسيل خانواده هاي وزارتي و نجاستي و بازكردن شير عواطف به اصطلاح خانوادگي روي مجاهدين و بعد هم راه انداختن بيش از 300 بلندگو در اطراف اشرف و زوزه و عربده كشي 24ساعته و هفت روز هفته طي بيش از 600 روز، مي تواند اين پديدة استثنايي را در هم بشكند. ولي نشد!
روزي ديگر با حمله و هجوم وحشيانه مثل 6 و 7 مرداد و 19 فروردين و يا با كوچ اجباري از اشرف به زندان ليبرتي و اينجا هم با محاصرة پزشكي و غذايي و لجستيكي كه مثلا  براي هر 400 نفر يك خودرو آنهم با سوخت قطره چكاني و با قيمت چند برابر و...مي تواند عزم و ارادة سترگ سرنگوني را از مجاهدين بگيرد. ولي اين ها هم نشد!
آخر چه كار كند؟ واقعاً براي از دور خارج كردن و پاشاندن تشكيلات و سست كردن اين عزم جزم و ارادة عمل...چه خاكي بر سرش بريزد؟
شيطان سازي كند؟ خوب البته به قول خودشان كار فرهنگي هم كم نكرده، مثلا براي بدنام كردن مجاهدين و مخدوش كردن خط و خطوط و مناسبات و تشكيلات و... انبوهي كتاب نوشته و يا بازنشر داشته به طوريكه فقط از ابتداي سال 92 تا مرداد 93 تعداد اين كتابها به 51 جلد رسيده اين خودش 5 برابر ميانگين كتابهايي است كه در دهه هاي 60 و 70 نوشته اند و...يا چقدر  فيلم درست كرده. خوب ديگر چقدر توليد كند و در كارخانه مهمل بافي، ببافد؟
و حالا سوال اين است كه چرا مجدداً ملاها دست به اين اقدامات چندين بار تجربه شده شان عليه مجاهدين مي زنند مگر نتيجه را نمي دانند؟
بايد گفت آري آري مي دانند يعني رژيم و اطلاعات آن اينقدرها هم احمق و ديوانه نيستند كه ندانند. ولي ناچارند، ناچار و يا به عبارت ديگر بيچاره هستند، به معني واقعي كلمه «بيچاره» يعني در مقابل پديده يي استثنايي قرار گرفته اند كه اگر دنيايي هم تكان بخورد اينها نه تنها از جاي خود سرسوزني تكان نمي خورند، بلكه با عزمي جزم تر و با ارادة عملي پولادين تر راه را ادامه مي دهند.
 لذا ما نيز به تمامي اين تشبثات و اقدامات صدبار تكرار شده و كهنة اطلاعات آخوندي گفته ايم و باز هم مي گوييم: «بيا, بيا, بيا» و «بجنگ تا بجنگيم...»
پس در آخر اگر اجازه دهيد مي خواستم يك كلمة كوتاه به كلام قصار انيشتين اضافه كنم: «كسي كه كاري را دوباره و دوباره انجام دهد و انتظار نتايج متفاوتي دارد يا ديوانه است و يا بيچاره!!»
وقتي مقالة برادرم علي را در سايت ايران افشاگر خواندم, پرندة خاطراتم به سلولهاي انفرادي كميته مشترك تهران و آن شلاق ها و شكنجه ها و...پرواز كرد. جاييكه شكنجه گران فقط از من يك چيز مي خواستند, اينكه من به عنوان برادرش كاري كنم كه او دست از مبارزه و مجاهدت بردارد و خودش را تسليم و معرفي كند! آنهم با شلاق (كابلي) كه رويش نوشته شده بود «زبان منافق»!! و...
آري گروگان گيري و استفاده از عواطف خانوادگي چيز جديد و نويي براي رژيم آخوندي نبوده و نيست كما اينكه وقتي من نيز موفق شدم به صفوف ارتش آزاديبخش ملي ايران در اشرف بپيوندم، مادر و پدرم را دستگير و تحت فشار و شكنجه قرار دادند تا به زعم خودشان از همين عواطف خانوادگي براي كندن و بْراندن و ندامت و تسليم ما استفاده كنند. ولي هيهات...
راستي چرا باز هم رژيم آخوندي در مقابل مجاهدين كه بارها و بارها اين تشبثات را به انحاء مختلف آزمايش كرده است باز هم آزموده را مي آزمايد؟
به ياد جمله يي از انيشتن در تعريف ديوانه و ديوانگي افتادم كه مي گويد: «به كسي اين واژه (ديوانه) اطلاق مي شود كه كاري را دوباره و دوباره انجام دهد و انتظار نتايج متفاوتي داشته باشد.» حالا شما اين رژيم مفلوك و وزارت بدنامش را نگاه كنيد كه به چه ديوانگي و جنون گاوي رسيده است كه كارها و اقداماتش عليه مجاهدين را نه دوباره و دوباره بلكه ده باره و صدباره هم كه شده انجام مي دهد و جالب اينكه هرچه مي كند جز همان نتيجه اوليه يعني برخورد به كوه سر به فلك كشيده و صخرة مستحكم مقاومت چيزي نمي بيند. اما باز هم انجام مي دهد...
البته شايد رژيم آخوندي مقصر نباشد، چون بقول آقاي دكتر هزارخاني كه در مصاحبه اخيرشان با سيماي آزادي گفتند (نقل به مضمون ): «اين مجاهدين پديدة استثنائي هستند كه با ارادة عملي كه دارند مي توانند هرچيزي را كه ديگران فقط حرفش را مي زنند و آرزويش را دارند محقق كنند...»
راستي هم در مقابل اين پديدة استثنايي شما خودتان را با استغفار دقايقي جاي رژيم ملاها بگذاريد آخر چكار كند؟ خودش را به چه آب و آتشي بزند كه تا به حال نزده است؟ و به كدام دستاويزي چنگ بزند كه تا به حال به آن نيآويخته است تا از چاه سرنگوني بيرون بكشد؟
يك روز فكر مي كرد مي تواند با 1000 موشك اسكات ارتش آزاديبخش و مجاهدين را كمرشكن كند. ولي نشد!
 يك روز ديگر فكر مي كرد با همدستي و باج دادن به 12دولت خارجي و بمباران تمامي قرارگاههاي آنها مي تواند اين كار را محقق كند. ولي باز هم نشد!
يك روز فكرمي كرد با گسيل خانواده هاي وزارتي و نجاستي و بازكردن شير عواطف به اصطلاح خانوادگي روي مجاهدين و بعد هم راه انداختن بيش از 300 بلندگو در اطراف اشرف و زوزه و عربده كشي 24ساعته و هفت روز هفته طي بيش از 600 روز، مي تواند اين پديدة استثنايي را در هم بشكند. ولي نشد!
روزي ديگر با حمله و هجوم وحشيانه مثل 6 و 7 مرداد و 19 فروردين و يا با كوچ اجباري از اشرف به زندان ليبرتي و اينجا هم با محاصرة پزشكي و غذايي و لجستيكي كه مثلا  براي هر 400 نفر يك خودرو آنهم با سوخت قطره چكاني و با قيمت چند برابر و...مي تواند عزم و ارادة سترگ سرنگوني را از مجاهدين بگيرد. ولي اين ها هم نشد!
آخر چه كار كند؟ واقعاً براي از دور خارج كردن و پاشاندن تشكيلات و سست كردن اين عزم جزم و ارادة عمل...چه خاكي بر سرش بريزد؟
شيطان سازي كند؟ خوب البته به قول خودشان كار فرهنگي هم كم نكرده، مثلا براي بدنام كردن مجاهدين و مخدوش كردن خط و خطوط و مناسبات و تشكيلات و... انبوهي كتاب نوشته و يا بازنشر داشته به طوريكه فقط از ابتداي سال 92 تا مرداد 93 تعداد اين كتابها به 51 جلد رسيده اين خودش 5 برابر ميانگين كتابهايي است كه در دهه هاي 60 و 70 نوشته اند و...يا چقدر  فيلم درست كرده. خوب ديگر چقدر توليد كند و در كارخانه مهمل بافي، ببافد؟
و حالا سوال اين است كه چرا مجدداً ملاها دست به اين اقدامات چندين بار تجربه شده شان عليه مجاهدين مي زنند مگر نتيجه را نمي دانند؟
بايد گفت آري آري مي دانند يعني رژيم و اطلاعات آن اينقدرها هم احمق و ديوانه نيستند كه ندانند. ولي ناچارند، ناچار و يا به عبارت ديگر بيچاره هستند، به معني واقعي كلمه «بيچاره» يعني در مقابل پديده يي استثنايي قرار گرفته اند كه اگر دنيايي هم تكان بخورد اينها نه تنها از جاي خود سرسوزني تكان نمي خورند، بلكه با عزمي جزم تر و با ارادة عملي پولادين تر راه را ادامه مي دهند.
 لذا ما نيز به تمامي اين تشبثات و اقدامات صدبار تكرار شده و كهنة اطلاعات آخوندي گفته ايم و باز هم مي گوييم: «بيا, بيا, بيا» و «بجنگ تا بجنگيم...»
پس در آخر اگر اجازه دهيد مي خواستم يك كلمة كوتاه به كلام قصار انيشتين اضافه كنم: «كسي كه كاري را دوباره و دوباره انجام دهد و انتظار نتايج متفاوتي دارد يا ديوانه است و يا بيچاره!!»
وقتي مقالة برادرم علي را در سايت ايران افشاگر خواندم, پرندة خاطراتم به سلولهاي انفرادي كميته مشترك تهران و آن شلاق ها و شكنجه ها و...پرواز كرد. جاييكه شكنجه گران فقط از من يك چيز مي خواستند, اينكه من به عنوان برادرش كاري كنم كه او دست از مبارزه و مجاهدت بردارد و خودش را تسليم و معرفي كند! آنهم با شلاق (كابلي) كه رويش نوشته شده بود «زبان منافق»!! و...
آري گروگان گيري و استفاده از عواطف خانوادگي چيز جديد و نويي براي رژيم آخوندي نبوده و نيست كما اينكه وقتي من نيز موفق شدم به صفوف ارتش آزاديبخش ملي ايران در اشرف بپيوندم، مادر و پدرم را دستگير و تحت فشار و شكنجه قرار دادند تا به زعم خودشان از همين عواطف خانوادگي براي كندن و بْراندن و ندامت و تسليم ما استفاده كنند. ولي هيهات...
راستي چرا باز هم رژيم آخوندي در مقابل مجاهدين كه بارها و بارها اين تشبثات را به انحاء مختلف آزمايش كرده است باز هم آزموده را مي آزمايد؟
به ياد جمله يي از انيشتن در تعريف ديوانه و ديوانگي افتادم كه مي گويد: «به كسي اين واژه (ديوانه) اطلاق مي شود كه كاري را دوباره و دوباره انجام دهد و انتظار نتايج متفاوتي داشته باشد.» حالا شما اين رژيم مفلوك و وزارت بدنامش را نگاه كنيد كه به چه ديوانگي و جنون گاوي رسيده است كه كارها و اقداماتش عليه مجاهدين را نه دوباره و دوباره بلكه ده باره و صدباره هم كه شده انجام مي دهد و جالب اينكه هرچه مي كند جز همان نتيجه اوليه يعني برخورد به كوه سر به فلك كشيده و صخرة مستحكم مقاومت چيزي نمي بيند. اما باز هم انجام مي دهد...
البته شايد رژيم آخوندي مقصر نباشد، چون بقول آقاي دكتر هزارخاني كه در مصاحبه اخيرشان با سيماي آزادي گفتند (نقل به مضمون ): «اين مجاهدين پديدة استثنائي هستند كه با ارادة عملي كه دارند مي توانند هرچيزي را كه ديگران فقط حرفش را مي زنند و آرزويش را دارند محقق كنند...»
راستي هم در مقابل اين پديدة استثنايي شما خودتان را با استغفار دقايقي جاي رژيم ملاها بگذاريد آخر چكار كند؟ خودش را به چه آب و آتشي بزند كه تا به حال نزده است؟ و به كدام دستاويزي چنگ بزند كه تا به حال به آن نيآويخته است تا از چاه سرنگوني بيرون بكشد؟
يك روز فكر مي كرد مي تواند با 1000 موشك اسكات ارتش آزاديبخش و مجاهدين را كمرشكن كند. ولي نشد!
 يك روز ديگر فكر مي كرد با همدستي و باج دادن به 12دولت خارجي و بمباران تمامي قرارگاههاي آنها مي تواند اين كار را محقق كند. ولي باز هم نشد!
يك روز فكرمي كرد با گسيل خانواده هاي وزارتي و نجاستي و بازكردن شير عواطف به اصطلاح خانوادگي روي مجاهدين و بعد هم راه انداختن بيش از 300 بلندگو در اطراف اشرف و زوزه و عربده كشي 24ساعته و هفت روز هفته طي بيش از 600 روز، مي تواند اين پديدة استثنايي را در هم بشكند. ولي نشد!
روزي ديگر با حمله و هجوم وحشيانه مثل 6 و 7 مرداد و 19 فروردين و يا با كوچ اجباري از اشرف به زندان ليبرتي و اينجا هم با محاصرة پزشكي و غذايي و لجستيكي كه مثلا  براي هر 400 نفر يك خودرو آنهم با سوخت قطره چكاني و با قيمت چند برابر و...مي تواند عزم و ارادة سترگ سرنگوني را از مجاهدين بگيرد. ولي اين ها هم نشد!
آخر چه كار كند؟ واقعاً براي از دور خارج كردن و پاشاندن تشكيلات و سست كردن اين عزم جزم و ارادة عمل...چه خاكي بر سرش بريزد؟
شيطان سازي كند؟ خوب البته به قول خودشان كار فرهنگي هم كم نكرده، مثلا براي بدنام كردن مجاهدين و مخدوش كردن خط و خطوط و مناسبات و تشكيلات و... انبوهي كتاب نوشته و يا بازنشر داشته به طوريكه فقط از ابتداي سال 92 تا مرداد 93 تعداد اين كتابها به 51 جلد رسيده اين خودش 5 برابر ميانگين كتابهايي است كه در دهه هاي 60 و 70 نوشته اند و...يا چقدر  فيلم درست كرده. خوب ديگر چقدر توليد كند و در كارخانه مهمل بافي، ببافد؟
و حالا سوال اين است كه چرا مجدداً ملاها دست به اين اقدامات چندين بار تجربه شده شان عليه مجاهدين مي زنند مگر نتيجه را نمي دانند؟
بايد گفت آري آري مي دانند يعني رژيم و اطلاعات آن اينقدرها هم احمق و ديوانه نيستند كه ندانند. ولي ناچارند، ناچار و يا به عبارت ديگر بيچاره هستند، به معني واقعي كلمه «بيچاره» يعني در مقابل پديده يي استثنايي قرار گرفته اند كه اگر دنيايي هم تكان بخورد اينها نه تنها از جاي خود سرسوزني تكان نمي خورند، بلكه با عزمي جزم تر و با ارادة عملي پولادين تر راه را ادامه مي دهند.
 لذا ما نيز به تمامي اين تشبثات و اقدامات صدبار تكرار شده و كهنة اطلاعات آخوندي گفته ايم و باز هم مي گوييم: «بيا, بيا, بيا» و «بجنگ تا بجنگيم...»
پس در آخر اگر اجازه دهيد مي خواستم يك كلمة كوتاه به كلام قصار انيشتين اضافه كنم: «كسي كه كاري را دوباره و دوباره انجام دهد و انتظار نتايج متفاوتي دارد يا ديوانه است و يا بيچاره!!»
سه شنبه, 09 دی 1393 08:13 

نسب يا تناسب؟!... رحمان ـ ش

طرف رفت از ملانصرالدين خرش را قرض بگيرد ملا، هزار قسم و آيه خورد كه خر را به ده بالايي قرض داده است ناگهان عرعر خر از طويله به هوا رفت. طرف كه خيلي عصباني شده بود گلايه كرد كه چرا ملا، بخاطر يك خر اين همه دروغ مي گويد.ملانصرالدين هم با پررويي و طلبكاري و بدون اينكه جا بزند گفت: قسم من ريش سفيد را باور نمي كني عرعر خر را باور مي كني؟!حالا حكايت اين رژيم است كه آدم نمي داند داستان خانواده و عواطف پدر و مادر و دلسوزي رژيم را باور كند يا بيش از 600 روز عرعر بلندگوها در اشرف و تلاش براي تكرار همان سناريو در ليبرتي را؟!
دشمن شماره يك مردم ايران و نابود كننده حرث و نسل و داغدار كننده اغلب خانواده هاي ايران در جريان اعدام و قتل عام زندانيان سياسي و فجايع اجتماعي و فقر و فحشا و اعتياد و بيماري و سكته و مرگ و مير و تصادفهاي رانندگي و خودكشي و... حالا روي منبر رفته و اندرباب مهر و عاطفه و عشق و صفا و مرام و جمال و محبت و خانواده براي به قول شاملو «اغنام الله» خطبه مي خواند!!... تكبير!!..

تاريخچه فاميل الدنگ:
بعد از ظهر يكي از روزهاي سال 1388 بود كه ما خيابان اصلي اشرف را نظافت مي كرديم. مدتها بود سيرك خانواده ها جلوي درب ورودي اشرف با بلندگو و طبل و دهل راه افتاده بود. مزدوران به نوبت آمده و شروع مي كردند. يكي به اسم برادر تهديد مي كرد خاك اشرف را به توبره خواهد كشيد! ديگري كه خود را خواهر مي ناميد دنبال برادرش بود كه با دستان خودش خفه اش كند! بعدي با محبت پدري اش از سربازان فداكار عراقي براي سركوب و قتل عام ما تشكر مي كرد! يكي ديگر، مادرانه آرزو مي كرد كه بتواند پس از قيمه قيمه كردن بچه اش زبانش را از قفايش بيرون بكشد!! آنروزها اين حرفها تقريبا براي ما عادي شده بود. در همين بين، از دور، احساس كرديم كه تحركاتي از طرف تعدادي از مزدوران روي در ديده مي شود كه گويا تلاش داشتند از در عبور كرده و وارد شوند كه براي ما مرز سرخ بود. با ديدن اين صحنه هركس در هر كاري كه بود و هر وسيله اي كه داشت زمين گذاشته و شروع به دويدن به سمت در كرديم. آنروزها كه همزمان با گر گرفتن قيام 88 در داخل بود يكي از شعارهاي مردم و دانشجويان در داخل اين بود كه : «ننگ ما، ننگ ما، رهبر الدنگ ما». ما نيز به تأسي از همين شعار وقتي به سمت در اشرف ميدويديم ناخودآگاه كلمه فاميل را كه مظهر و مصداق واقعي همان رژيم و خامنه اي منتها اينبار جلوي در اشرف بود بجاي كلمه «رهبر» گذاشتيم و اين گونه بود كه اصطلاح «فاميل الدنگ» و شعار زيبا و محتوايي «ننگ ما ننگ ما فاميل الدنگ ما» در صحنه جنگي واقعي خلق شد. مزدوران كه بوزينه وار از همه جاي در آويزان بودند و تاب مي خوردند وقتي حركت ما به سمت در را ديده وحشت زده پايين آمده و پا به فرار گذاشتند.
اين، البته، تاريخچه عبارت «فاميل الدنگ» است ولي خود فاميل الدنگ تاريخچه اي به طول و عرض تاريخ بشر دارد يعني زماني كه هابيل توسط داداش قابيلش آنهم براي دليلي شرم آور ترور شد. در واقع اجداد همه فاميل الدنگ به همين جناب قابيل برمي گردد و بعداز آن بود كه انواع و اقسامش در تاريخ توليد مثل شد.

نگاهي به تاريخ:
زن نوح كه در قران گفته شده جزء كافران بوده است به مردم مي گفت نوح ديوانه است و هرگاه كسي به او ايمان مي آورد به سران قوم (همان نيروي انتظامي و پليس110) خبر مي داد. پسر ناخلفش هم بهتر از ننه اش نبود. آذر، عمو يا پدر ابراهيم و زن لوط و برادران يوسف و فرعون شوهر آسيه و سامري و قارون پسرخاله هاي موسي طبق برخي روايات، مادر مصعب بن عمير و پدر حذيفه و جعفر كذاب برادر امام زمان همه از قماش همين فاميل الدنگ بودند.
علاوه بر اين موارد متعدد، هر جا هم كه بين روابط و عواطف خويشاوندي حتي سالم و مثبت، و منافع و مصالح مبارزاتي و انقلابي تضاد و برخوردي پيش مي آمده است قاطعانه پيشبرد مسئوليت و وظيفه انقلابي و تكاملي بوده است كه از طرف انبيا و اوليا انتخاب مي شده است. ابراهيم در جواب هاجر گريان كه مي پرسد تك و تنها در اين بيابان با اين كودك شيرخواره چه كند تنها دعا مي كند كه خدايا من بخاطر فرمان تو همسرم و كودكم را در اين بيابان سوزان تنها مي گذارم تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد. موسي كه خيلي خانواده اش را دوست داشته وقتي با درد زايمان همسرش در بيابانهاي اطراف طور مواجه مي شود و براي آوردن آتش مي رود و براي برگشتن عجله داشته است نداي رباني ” فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ” به معناي كفش خود را در بياور- به رواياتي- دستور قيچي كردن همين علائق و روابط بوده است. حضرت زينب بخاطر همراهي با امام حسين در عاشورا با داشتن 6 فرزند در آن سن و سال از همسرش جدا شد. در همين تابلوي جاودان است كه تازه دامادهايي مثل زهيربن قين و قاسم مي درخشند. با همين رويكرد است كه ميرزاكوچك خان به همسرش نامه نوشت كه هر تصميمي مي خواهي درباره آينده خودت بگيري, آزاد هستي و همين گونه بود كه مصدق خروشيد كه وقتي پاي منافع ملت ايران درميان باشد نه زن دارم و نه بچه و با چنين تاريخ غني و افتخارآميزي است كه امروز خواهر مجاهد خلق آزاده ما سميه كه مظهر و بينه اي از آيه زيباي (يخرج الحي من الميت) است، كتاب مي نويسد و افشاگري مي كند. فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ. خدايش خير دهد!

نگاهي به قرآن:
سوره تبّت يكي از بهترين و گوياترين و كوبنده ترين شعار قراني در لغو امتيازات خوني و خانوادگي است. تاثير ضديت ابولهب كه خودش هاشمي و عموي پيامبر بود به مراتب از ابوجهل مخزومي و ابوسفيان اموي بيشتر بود و اذيت و بلايي كه وي و خانواده اش بر سر پيامبر آوردند به حدي بود كه خدا كه معمولا اسم نفر مشخص را كمتر در قرآن مي آورد و بيشتر عملكردها را ذكر مي كند با شديدترين بيان وارد مي شود و تيغ را مي كشد كه... تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ {تبت - 1}
قرآن در جاي ديگر هشدار مي دهد كه نبايد همسران و فرزندان مانع از قيام به مسئوليت مؤمنين و عناصر انقلابي شوند و حتي از آنها با تعبير دشمن ياد مي كند... يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ {تغابن -14} و در آيه ديگري صريحا دستور مي دهد كه نبايد به حرف پدر و مادري كه به بريدگي و شرك و ارتجاع دعوت مي كنند گوش داد... وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا { عنكبوت -8} و در آيه آخر سوره مجادله روي مرزبندي سفت و سخت و دوستي و نزديكي نكردن با فاميل الدنگ تاكيد مي كند كه : لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ...
از اين نوع آيات در قرآن بسيار است كه در حوصله اين مختصر نمي گنجد، ولي دلم نمي آيد به آيه 68 آل عمران هم اشاره نكنم كه به يهوديان و مسيحيان رياكاري كه در برابر پيامبر و مسلمانان ادعاي نسب و رابطه خوني با ابراهيم را علم مي كردند تودهني مي زند كه شايسته ترين نفرات براي انتساب به ابراهيم همين پيامبر و مؤمنيني هستند كه خط واقعي و تكاملي ابراهيم را تبعيت و پياده مي كنند.

درآينه ادب و عرفان:
با غور در لابلاي تاريخ تصوف ايران ديده مي شود كه گذشته از اينكه صوفيه اهتمام چنداني به اهل و عيال نداشته و خود را تماماً وقف حضرت دوست كرده و دل در گرو او داشته اند، هميشه صوفي و سالك راه حق در بين انواع كششها و تمايلات فردي و خوني و نسبي و سببي و خانوادگي اصل را به جانان حقيقي و معشوق ازلي و ابدي اش مي دهد. حتي طالب مبتدي هم براي ورود در سلك اهل حق دربين 5 وسيله فقري كه به شيخ و مرشد خود مي دهد علاوه بر چلوار (بيانگر كفن و گوياي فرمان پذيري مطلق تا آخرين نفس) و جوز (تجسم سر و تعهد بر محرميت اسرار) و سكه (مظهر ثروت و پيمان بستن براي طلاق دنيا) و نبات (شيريني تولد ثانوي) بايد انگشتري هم به پير خود بدهد كه به معناي تعهد وي بر ارادتي انحصاري به حضرت حق است.
...آورده اند فضيل عياض كودك چهارساله اش را مي بوسيد كودك گفت اي پدر مرا دوست داري گفت دارم گفت خداي را دوست داري گفت دارم گفت دل چند داري گفت يكي آنگاه گفت به يك دل دو دوست توان داشت در حال؟... فضيل توبه كرد و دل از طفل ببريد.
نيز در تميز و سنجش بين آشناي از خدا بي خبر و بيگانه همدل آورده اند:
هزار خويش كه بيگانه از خدا باشد                   فداي يك تن بيگانه كه آشنا باشد
شمس تبريزي در «مقالات» پدر و مادر را به كوچه اي تشبيه كرده كه فرزند از ميان آن مي گذرد و داراي شخصيت و مسئوليتي مستقل از والدين خود است و شيخ محمود شبستري در گلشن راز نسبتهاي عالم خاك را امور اعتباري و لهو و بازي دانسته كه «چون در صور دميده شود همه نسبتها بين آدميان از ميان برخيزد»... فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلَا يَتَسَاءلُونَ {مومنون- 101}
نسب چِبْود تناسب را طلب كن             به حق رو آور و ترك نسب كن
به بحر نيستي هركاو فرو شد                  «فلاأنسابَ» نقد وقت او شد
حسن ختام:
اگر ما توانستيم رژيم را با اين وضع كمردرد حاج آقا ظريف با ويلچر هم كه شده پاي ميز مذاكره بياوريم و به جاي ولتارين و پروفن، كاسه كاسه زهر در گلويش بچپانيم،
اگر ما بلايي برسر رژيم آورده ايم كه علنا در نمازجمعه مي گويند «وضع خراب است» و يا «ما از كسي نمي ترسيم» كه يعني مي ترسيم،
اگر توانستيم طوري تضادهاي باندهاي رژيم را بالغ كنيم كه هر كدام علناً ديگري را مايه فَــساد ( با فتح ف و با لهجه آخوندي) جامعه كنوني ايران بداند،
اگر كار ما به جايي رسيده كه رئيس بزرگترين دستگاه ديپلماسي جهان، جان كري، حتي در تپق هايش هم در فلان اتاق بازرگاني اسم ما را مي آورد و معاونش را هم شاهد مي گيرد كه ما مشغله ذهني يك او هستيم،
اگر سطح پيگيري امور مربوط به ما به كنگره و سناي آمريكا و بودجه جديد وزارت خارجه آمريكا رسيده است،
و بالاخره اگر ما با چشم پوشي آگاهانه نسب و رابطه خوني، به نفع تناسب با آرمان مردم ايران و انتساب به سازمان مجاهدين، پايداري شگرف و بي نظير و پرشكوهي را رقم زديم كه چشم دوست و دشمن را خيره كرده است،
پس ديگر اين ادا و اصول خانواده و خاله خاله بازي كه ديگر عددي نيست و فقط مي ماند تعيين تكليف نهايي ما مجاهدين خلق و خلق قهرمان با جماعت آخوند هرزه سفله خبيثه كفره فجره در آن روز روزها كه دير و دور نيست. مطمئن باشيد!
سه شنبه, 09 دی 1393 08:14 

Monday, December 29, 2014

رضا رجب زاده، از هتل مهاجر تا مزدوري و اجراي نمايشهاي نفرت انگيز آخوندي


در تاريخ 15اسفندماه1392 تعدادي از پادوهاي اطلاعات آخوندي طي نامه يي به مالكي، نهايت قدرداني از قتل عام مجاهدان اشرف و محاصره جنايتكارانه اشرف و ليبرتي را به عمل آورده تا راه را براي حملات بيشتر عليه مجاهدان ليبرتي هموار كنند.
رضا رجب زاده يكي از اين پادوهاي اطلاعات است كه در نمايشهاي نفرت انگيز شبكه هاي تلويزيوني آخوندي براي خوش خدمتي به ولايت فقيه و اثبات خيانت خود به هر رذالتي تن داده است.
وي در عمليات فروغ  جاويدان در سال1367 به مجاهدين پيوست، در پاييز همان سال (1367) از او خواسته شد كه دنبال زندگيش برود. اما نپذيرفت و خواهان ماندن در ارتش آزاديبخش گرديد.
در همان زمان با اصرار ميگفت، مگر به زور مرا دم مرز بگذاريد و نگذاريد برگردم، و حاضر نشد مجاهدين را ترك كند.
او طي دو دهه گذشته بارها در معرض انتخاب قرار داشت، به عنوان نمونه، نامبرده در مهر1380 گفته بود:
«… وقتي ديدم سازمان خروجي را باز كرده و به من نياز ندارد و بحث جدي است فهيمدم پس اگر هستم بايد تمام عيار انقلاب كرده باشم كه جمع و سازمان بداند با چه كسي طرف حساب است و به درد سرنگوني مي خورد …
گفتم اگر ايران  بروم جنايت كار مي شوم توي دستگاه خميني و شغل اصلي من مي شود جنگ با مجاهدين…»
ملاحظه: رجب زاده آن زمان سواد نداشت. بعداً در ارتش آزاديبخش براي وي كلاس سواد آموزي گذاشته شد و توانست خواندن و نوشتن را بياموزد.
سرانجامرجب زاده به دليل ناتواني در تحمل شرايط سخت محاصره، اعلام بريدگي كرد و بعد از گرفتن كمك مالي، به كميسارياي عالي پناهندگان براي ترك ليبرتي معرفي شد.
وي پس از اخراج، به هتل مهاجر منتقل گرديد.
هتل مهاجر يكي از مراكز گشتاپوي آخوندي و نيروي تروريستي قدس در بغداد مي باشد، كه سفارت رژيم و مأموران اطلاعات و نيروي تروريستي قدس با خريدن عناصر خائن، آنها را براي ايفاي نقش هاي مختلف مورد استفاده قرار مي دهند. رضارجب زاده در هتل مهاجر به خدمت وزارت اطلاعات درآمد و به مصارف رژيم عليه مجاهدين رسانده شد.
آنچه وي در مصاحبه با سايت وزارت اطلاعات گفت، گوشه يي از ريل تواب سازي و تسليم و استخدام را نشان مي دهد:
«گفتم خدایا توبه منو بپذیر چند بار در درونم فریاد کمک از رهبر معظم ایران را کردم که بدادم برسدبه چشم خودم دیدم که چطوری با عزت و احترام با ما جداشدگان، مقامات ایرانی و عراقی رفتار می کنند … در اولین فرصت مقامات ایرانی ترتیب ملاقات خانواده ام را با من فراهم کردند…». (مزدور رجب زاده، سايتهاي  اطلاعات آخوندي 7فروردين1393)
البته مراحل مقدماتي را كه مستخدم جديد و بنجل ِ وزارت جاسوسي و شكنجه، به عمد نگفته، قبلاً توسط سايتهاي وزارت اطلاعات لو رفته است. همان گزارشي كه به نقل از يك «مقام كه نخواست نامش فاش شود» گفته شد:
چنين خائنين خائفي «براي دريافت اطلاعات از[مجاهدين ليبرتي] … در اختيار نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي» رژيم و نيروهاي عراقي قرار ميگيرند.
 
شركت  گماشته هاي جديدالاستخدام در نمايش هاي شبكه هاي آخوندي
مالكي و مشاور امنيتي او فالح فياض در اواسط آذرماه1392 به منظور «توافقات و هماهنگي هاي جديد» به خدمت اربابان خود در تهران شتافتند. يكي از دستاوردهاي رژيم از اين سفر 4روزه آنها كه بدنبال ملاقاتهاي علني و مخفي متعدد با وزير گشتاپوي آخوندي و سركرده نيروي تروريستي قدس همراه بود، فيلمبرداري و سناريوسازيهاي جنايي-پليسي توليدي وزارت، براي انتشار در شبكه هاي مختلف تلويزيونهاي رژيم بود.
مزدور رجب زاده در حال ايفاي نقش براي شبكه هاي آخوندي
به همراه خبرنگار سيماي منحوس رژيم
رجب زاده يكي از محصولات سرپل وزارت اطلاعات و نيروي تروريستي قدس (هتل مهاجر) بود كه در نمايشهاي تلويزيوني رژيم، به ايفاي نقش، براي نشخوار ياوه هاي دو دهة گذشته آخوندها عليه مجاهدين و اشرف پرداخت.
وزارت اطلاعات براي پنهان كردن هويت واقعي اين پادوي جديد خود، در ابتداي امر و در بعضي از مراحل پخش اين برنامه ها، چهرة او را به نحوي پوشاند تا منابع اطلاعاتي نيروهاي جنايتكار مالكي در اعدام جمعي مجاهدان اشرف رسوا نگردند. غافل از اينكه دستهاي آغشته به خون مالكي، با اينگونه نمايشهاي مبتذل و با دهانهاي آلودة همانهايي كه اسباب جنايت را فراهم كرده و تيغ دشمن را بر گردن مجاهدان اشرف تيز كردند، هرگز پاك نخواهد شد و قطعاً دادگاههاي بين المللي را پيش رو دارند.
صحنه هايي از  شوهاي  تلويزيون آخوندي
خبر گزاري رسمي رژيم «ايرنا» در 26 آذرماه 1392 نگراني خود از افشا و اخراج مأموران شبكه اطلاعاتي در خارج كشور را بر ملا نموده و نوشت:
«رضا رجب زاده روز سه شنبه در گفت و گو با خبرنگار اعزامي ايرنا به عراق گفت:
عوامل وابسته به گروه مجاهدين حتي دستور دارند با استفاده از لابي هاي سياسي، پرونده هاي قضايي براي اعضاي جدا شده از اين گروه را که هم اکنون در کشورهاي اروپا ساکن هستند، باز کنند تا به نحوي موجبات اخراج آنها از کشورهاي عضو اتحاديه اروپا فراهم شود”».
ساواك آخوندي فراموش كرده بود كه همين ياوههاي اطلاعات از منابع ديگري، بيش از دو هفته پيش در يكي ديگر از سايتهاي زنجيرهيي گشتاپوي آخوندي نشخوار شده بود، كه نشان از به ته ديگ خوردن كفگير آخوندها و روخواني گماشته هاي وزارت جعل و دروغ از دستورالعمل هاي صادره مي باشد:
«به گزارش مؤسسه راهبردي ديده‌بان، عوامل منافقين حتي دستور دارند با استفاده از لابي‌هاي سياسي، پرونده‌هاي قضايي براي اعضاي جدا شده در اروپا باز کنند تا به نحوي موجبات اخراج آنها از کشورهاي اروپايي را فراهم آورند». (موسسه راهبردي ديده بان آخوندها 9 آذر1392)
مستخدم جديد و حقير آخوندها، پيش از اين نيز، در تاريخ 25آبان1392 در تجمع مشترك نخست وزيري عراق و سفارت رژيم آخوندي در دانشگاه بغداد، به صحنه آورده شده بود. اگرچه اين اقدام براي مقابله با تنفر جامعه جهاني در قبال اعدامهاي جمعي و گروگانگيري در قتل عام10شهريور1392 اشرف صحنه سازي شده بود تا مدعي شوند «مجاهدين خودشان خودشان را كشته اند»، ولي به صحنة فلاكت و استيصال آخوندها و مأموران و گماشته هاي اطلاعات و نيروي تروريستي قدس تبديل گرديد، و به جز رسانه هاي فاشيسم مذهبي و جيره خواران عراقي آنها، هيچ رسانه مستقل و مردمي پشيزي براي جعليات اين شوي مسخره قائل نشد.
يك سند گويا و عبرت آموز
قبل از استخدام و گماشتگي وزارت بدنام اطلاعات
اينجانب رضا رجب زاده مبلغ 2000 دلار كمك از سازمان مجاهدين خلق ايران دريافت كردم. با تشكر به خاطر رسيدگيها و شرمندگي از همه زحمات و مخارج سازمان در اين مدت كه در اشرف و در ليبرتي بودم. شهادت ميدهم و صادقانه ميگويم و خدا را گواه ميگيرم كه از مجاهدين جز نيكي و رسيدگي و مهر و محبت نديدم و هيچ مشكلي با هيچكس نداشتم.
سازمان به من ابلاغيه داد به دنبال زندگي مطلوب خود بروم. من هم بدليل شرايط سخت ليبرتي توان ماندن و ادامه مبارزه در اينجا را نداشتم و هر كس خلاف اين را بگويد يا از طرف من خلاف اين را بشنود دروغ و بر خلاف واقع يا در اثر فشار بوده است. هم چنين اعلام مي كنم كه مي خواهم بعنوان يك هوادار سازمان مجاهدين خلق در هر كجا كه باشم باقي بمانم.
رضا رجب زاده    12/09/1391