Tuesday, January 6, 2015

مأمورين گشتاپوي آخوندي را بشناسيد - صمد نظري


صمد نظري از عوامل اصلي وزارت اطلاعات در استانهاي شمالي كشور بطور خاص مازندران و گلستان است.
از جمله ماموريت‌هاي اين مزدور، سركوب هواداران و خانواده‌هاي مجاهدين، شناسايي و معرفي مخالفين رژيم، ترويج خيانت و تسليم و توجيه شكنجه و سركوب توسط جنايتكاران دولتي است.

خودفروشي و تسليم
صمد نظري متولد سال1338 در شهر بابل از عوامل وزارت اطلاعات در استانهاي شمالي كشور بطور خاص مازندران و گلستان است. او در سال1372، زماني كه ساكن ايتاليا بود، با معرفي خود به سفارت رژيم در اين كشور و اظهار ندامت، درخواست بازگشت به ايران داد. وي پس از جلب نظر ماموران رژيم از طريق همكاري اطلاعاتي، در همان سال به ايران بازگشت و به بلافاصله به استخدام رسمي وزارت اطلاعات درآمد.
اين مزدور در لجن نامه‌هاي اطلاعاتي، در منتهايِ وقاحت، ضمن توضيح توبه و تسليم خود به دشمن، به طرز بلاهت‌باري تلاش كرده اين عمل نكبت‌بار خود را از جان گذشتگي و ريسك پذيري! جلوه دهد:
در اوايل 1993 توانستم وارد ايتاليا شوم. در رستوراني در آکيلا، کاري پيدا کردم، پس از هشت ماه نزد سفير ايران در رم رفتم و سرگذشتم را برايش بازگو کردم، او به من پيشنهاد بازگشتن به کشورم را داد، ريسک دادگاهي شدن! را به جان خريدم و پذيرفتم…. مأموران امنيتي فرودگاه مرا به هتل بردند، يک مأمور اطلاعاتي از من سؤالاتي کرد و به من گفت که افرادي چون تو به ايران بازگشته اند، امام خميني فرمان داده‌اند که اگر خودتان را تسليم کنيد و کسي را نکشته باشيد عفو شويد....
خلاصه‌اي از فعاليتهاي اين مامور گشتاپوي آخوندي در زير آورده شده است.
آموزش ماموران نفوذي
يكي از مسئوليتهاي صمدنظري، در سالهاي اول ورودش به ايران، دادن آموزش به مزدوراني بود كه از طرف وزارت اطلاعات براي ماموريت نفوذ به درون مجاهدين و ارتش آزاديبخش انتخاب مي‌شدند. يكي از عوامل رژيم بنام محمدرضا فرزاد در آذرماه75 براي نفوذ در ارتش آزاديبخش وارد عراق شد. وي كه در بدو ورود به پذيرش ارتش آزاديبخش مورد شناسايي قرار گرفت، به ماموريت خود اعتراف كرده و از صمد نظري بعنوان ماموري كه او را براي اين ماموريت توجيه كرده است، نام برد. ( به صفحه 21 كتاب شكست يك توطئه مراجعه شود)
متهم كردن مجاهدين به ”نقض حقوق بشر”
زماني كه آخوند فلاحيانمسئوليت وزارت اطلاعات را برعهده گرفت، با كمك وزارت خارجهٌ رژيم كمپين شيطان‌سازي گسترده‌اي عليه مقاومت را در دستوركار اين وزارتخانه قرار داد. از جمله اين اقدامات متهم كردن مجاهدين به نقض حقوق بشر بود.در يكي از اسناد وزارت اطلاعات كه در سال73 از داخل كشور به مجاهدين رسيد، رژيم يك ليست شامل 115مزدور و يا مهره در ارتباط با وزارت اطلاعات را براي سفارتخانه‌هايش فرستاده و تأكيد كرده بود كه نام آنها به‌عنوان «شهود شكنجه»! از طريق پست يا به هر‌ وسيلهٴ ديگر براي مراجع بين‌المللي ارسال شود تا عليه مجاهدين شهادت بدهند. در ليست مزبور  اسامي و شماره ‌تلفنهاي بسياري از پاسداران و مزدوراني كه با اطلاعات و سپاه رژيم همكاري مي‌كردند درج شده بود. نام صمد نظري نيز در ليست مزبور بود كه در مقابل آن نوشته شده بود: «وي در سال 70جدا شده و به ايتاليا رفت و اواخر سال 72 به كشور بازگشت».

اين سند در نشريه ايران زمين شماره39 مورخ بهمن سال73 افشا گرديد:


سركوب و شكنجه و اعمال فشار گسترده عليه مخالفين رژيم
نامبرده سركرده تشكل پوششي اطلاعات آخوندي موسوم به نجات در استانهاي مازندران و گلستان است كه مسئوليت پيشبرد طرحهاي وزارت اطلاعات و توطئه عليه اشرف و اعزام ماموران اطلاعاتي به عراق را برعهده دارد. وي يكي از مهره‌هاي گشتاپوي آخوندي براي اعمال فشار ماكزيمم روي هواداران و اعضاي خانواده مجاهدين در داخل كشور است كه همراه مزدوراني چون هادي شعباني، حسين فرقاني، ايرج صالحي، علي اكرامي، حميد دهدارحسني و... با ارعاب و تهديد و شكنجه رواني، آنها را مجبور به شركت در جلسات و همراهي با آنها عليه فرزندان مجاهد خود مي‌كنند. يكي ديگر از وظايف اين مزدوران، تبليغات مسموم و ايجاد جو ياس و بدبيني است تا بزعم خود مانع از جذب نيروهاي جوان به سمت مجاهدين شوند.                                                      

صمد نظري- هادي شعباني
حسين فرقاني- ايرج صالحي

شركت در شوي تبليغاتي وزارت اطلاعات
وي يكي از مهره‌هاي ثابتي است كه در شوهاي تلويزيوني تهيه شده توسط وزارت اطلاعات بكار گرفته ميشود.

در مستندي تحت عنوان «پاياني بر پايان» كه عليه فرزندان پاكباز و از جان گذشته كشورمان در تلويزيون پشم و شيشه به نمايش گذاشته شد. ليست دست اندركاران تهية اين برنامه تلويزيوني، بخوبي نشان ميدهد تركيبي از وزارت اطلاعات و شعبات پوششي‌  آن و ارگانهاي صدور تروريسم رژيم اين مستندسازي تبليغاتي را تهيه كرده‌اند و خود گوياي همه حرف است:
 

توجيه كشتار و جنايت عليه مجاهدين در عراق
پس از جنگ آمريكا در عراق و نفوذ مزدوران رژيم در اين كشور، وزارت اطلاعات و ارگانهاي ديپلماتيك رژيم در اين كشور، با تمام قوا، بر ضربه زدن به تشكيلات مجاهدين در عراق متمركز شد. صمدنظري، يكي از مزدوراني است كه بعنوان مسئول اكيپ‌هاي اعزامي از سوي وزارت اطلاعات، بارها به عراق سفر كرده و تلاش نموده تا جنايت و كشتار مجاهدين در قرارگاه اشرف را زمينه‌سازي و توجيه كند و براي اين منظور با سايتها و تلويزيونهاي عراقي وابسته به رژيم نيز مصاحبه كرده است.

در آذرماه 1387، اين مزدور در ملاقات با وجدان ميخاييل وزير حقوق بشر عراق كه از طريق سفارت رژيم در اين كشور هماهنگ شده بود، شركت كرد. در سايت وزارت اطلاعات وي بعنوان نماينده انجمن پوششي آن معرفي شده است:

امور فرهنگي!
فضاي ملتهب دانشجويان و قشر جوان كشور و گرايشات آنان به مجاهدين و ارتش آزاديبخش، رژيم ضدمردمي را به تكاپو انداخته تا براي مقابله با محبوبيت و نفوذ مجاهدين، اقدام به برگزاري نمايشاتي تحت عنوان همايش و جلسات و نمايشگاه‌هاي مختلف بخصوص در دانشگاه‌هاي كشور نمايد.

هدف از نمايشات وزارت اطلاعات، لجن‌پراكني و شيطان‌سازي از مجاهدين خلق ايران، ترويج بريدگي و خيانت و ذلت و تسليم به شرايط ضدانساني حاكم بر ايران است. هرچند نيروي جوان و آگاه ميهن‌مان همچنان كه در قيام خونين سال88 نشان داد، هيچگاه فريب دجاليت رژيم و عواملش را نخورده و براي احقاق حقوق حقه خود، ريش و ريشه اين رژيم را از بن برخواهد كند.
آشنايي با يك نمونه از اقدامات مامور اطلاعاتي
توجه شما را به يك گزارش افشاگرانه در زمينه اعمال فشار و سركوب هواداران و اعضاي خانواده مجاهدين توسط صمد نظري جلب ميكنيم.
گزارشي از فشار وزارت اطلاعات عليه من و خانواده‌ام-رحيم سهرابي، شهريور 1385:
از سال76-75هنگامي كه به عنوان هوادار مجاهدين در روماني بودم، فشارها شروع شد. وقتي در روماني بودم مزدوران رژيم به سرم ريختند، در نتيجه فك و بيني‌ام شكست بطوريكه باعث شد سه بار جراحي از سر بگذراندم و به خاطر شدت جراحات وارده به مدت 45 روز فقط با نِي غذا مي‌خوردم.
سرانجام پدر و مادرم را سراغم فرستادند. حرف آخرشان به خانواده‌ام اين بود كه اگر رحيم قبول نمي‌كند از راه مجاهدين منصرف شود، ازدواج بكند. يعني خانه‌نشين شوم و دست از فعاليتم بردارم. آن موقع صمد نظري و مسئول اطلاعات شخصي بنام حامد پشت اين جريان بودند.
اين مزدور در اواخر سال 1375 و اوايل سال 1376 چندين بار سراغ خانواده ام در بابل و تهران مي‌رود و خانواده را تحت فشار مي گذارد كه با من تماس بگيرند تا مزدور صمد نظري بتواند مستقيماٴ با من صحبت كند. از جمله:
  1. اولين بار اواخر سال 75 از طرف خانواده با من تماس گرفته شد و گفتند كه فردي بنام صمد نظري تو را كاملاٴ مي‌شناسد و همه چيز تو را مي‌داند. در پاسخ گفتم من چنين فردي را نمي‌شناسم و اصلأ حق نداريد با او صحبت كنيد او دروغ مي گويد. بعد از بدو بيراه گفتن به اين مزدور تماس قطع شد.
  2. مجدداً از طرف خواهرم زنگ زده و به من از طرف او نشاني ميداد. او به  وضعيت چشمم كه ناراحتي داشت اشاره كرده و خيلي از مسائل ديگر در مورد من گفت كه مشخصات درستي از من بود. برايم مشخص بود كه وقتي من او را نمي‌شناسم ولي او چنين جزيياتي از من ميدهد، از طرف رژيم و وزارت اطلاعات توجيه شده است، لذا من گفتم او را نمي شناسم، هركس هست رژيمي و آخوندمالي شده است و سرانجام... تلفن را قطع كردم.
  3. بعداز مدتي برادرم زنگ زد و گفت صمد نظري الان اينجاست، فقط چندكلمه با او صحبت كن و بعد من تضمين مي‌كنم كه اگر بيايي كسي كارت نداشته باشد. همه چيز را برايت مهيا و آماده مي‌كنم. گفتم اولا هيچ چيز نياز ندارم، ثانيا به آن مزدوري كه كنار دست تو نشسته است بگو سريعاً از آنجا برود و تأكيد كردم حتي يك كلمه هم با او صحبت نمي‌كنم و شما هم ديگر به من زنگ نزنيد.
  4. هفته بعد مجدداً مادرم از خانه خواهرم زنگ زد و با گريه و زاري و اينكه مريض شدي و هزار آرزو  برايت داشتم و  … بعد به من گفت چه ميشود كه  با صمد نظري يك كلام صحبت كني؟ او همه چيز را مي‌داند و.... اينهمه سال تو مبارزه كردي برايت بس است! بگذار بقيه را ديگران بكنند. در پاسخ گفتم فريب اينها را نخوريد و .....
  5. بعداز مدتي دوباره از تهران خانه خواهر ديگرم زنگ زدند. ابتدا بچه كوچك خواهرم كه فقط بلد بود چند كلام صحبت كند, شروع به صحبت كرد (هدف اين بود كه به لحاظ عاطفي تحت فشارم بگذارند) بعد خواهرم و شوهر خواهرم با قسم و آيه مي‌گفتند خودش (يعني مزدور صمد نظري) هم الان اينجاست اگر قبول نداري چندكلمه با او صحبت كن ....
  6. من براي اينكه اطلاعات روي خانواده‌ام فشار نياورد... بعداز مدتي مجبور شدم شماره تلفن و محل خانه‌ام را تعويض كنم و .....
بعداً كه به قرارگاههاي مجاهدين در عراق آمدم و عكس او را ديدم، فهيمدم كه اين مزدور كيست.
بعدها نيز اين مزدور و ساير مزدوران هم دست او در مازندران مثل حسين فرقاني و ...،  خانواده‌ام را رها نكرده و دوبار آنها را در سال82 به اشرف فرستادند و دور جديدي از توطئه‌ها با سوءاستفاده از عواطف و احساسات خانوادگي شروع شد...

No comments:

Post a Comment