۱۳۹۴ فروردین ۲۸, جمعه

انجمن نجات ايران.سلسله اعصاب

سلسله اعصاب

استادی درس سلسله اعصاب میداد. دانشجویی پرسید: شاخکهای منتقل کنندهی حس درد، آیا بهتر نبود که نمیبودند؟ آنوقت هیچ شکنجهای وجود نمیداشت! استاد گفت: اگر حس درد نبود، بسیاری از انسانها قبل از تشخیص بیماریشان، میمردند. شما خونریزی معده میکنید، اما چون عصب منتقل کننده درد وجود ندارد، متوجه نمیشوید و خونریزی شما را از بین میبرد.
بنابراین میشود اگر کسانی هستند که درد ندارند، چه بسا که مدتهاست مردهاند اما مرگ خویش را حس نکردهاند. چون دردی حس نکردند.

راستی چقدر آگاهیم؟ و چقدر میخواهیم که آگاه باشیم و درد بکشیم.
لابد میگویید هر کسی دوست دارد آگاه باشد. مگر کسی هست که از آگاهی بدش بیاید؟ اما اریک فروم برعکس این را میگوید:. میگوید اغلب انسانها با فریب خود زندگی میکنند تا آگاهی از حقیقت دردناک زندگی خود پیدا نکنند. چرا که وقتی آگاه شدی، درد پیدا میکنی.

وحشی بافقی در فرهاد و شیرین همین را گفته:
الاهی سینهای ده آتشافروز
در آن سینه دلی وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گل نیست
دلم پر شعله گردان، سینه پردود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
کرامت کن درونی درد پرورد
دلی در وی درون درد و برون درد
به سوزی ده کلامم را روایی
کز آن گرمی کند آتش گدایی
دلم را داغ عشقی بر جبین نه
زبانم را بیانی آتشین ده
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب ازو، آبی ندارد.

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر