Tuesday, April 21, 2015

خالد حردانی عبور از تاریکی پیوند با نور بامداد

تقدیم به کارگران و معلمین 

تقدیم به کارگران و معلمین


بی شک در طول تاریخ یکی از اثر گذارترین حرکت اعتراضی و انقلابی، حرکت اعتراضی کارگران و زحمتکشان است.چه در قدیم که حرکت اعتراضی بیشتر دهقانی بوده است و چه در تاریخ معاصر که رنگ و بوی کارگری به خود گرفته؛ انچه که این حرکت ها را اثر جهانی بخشیده است سطح خواسته ها و مطالبات است که مشروعیتی حق طلبانه دارد، مشروعیتی به نام نان، به نام زندگی شرافتمندانه، به نام عشق که در سینه تک تک این عزیزان می تپد. من اینک در سلول زندان بسیار مسرور و خوشحال هستم که فرزند یک کارگر بوده ام، فرزند بیش از میلیون ها کارگر زحمت کش که برای رسیدن به مطالبات قانونی و حق طلبانه خود تاریخ مبارزات کشور خفقان زده در استبداد رانت خواران و چپاول گران حقوق مردم را به چالش کشیده اند
تقدیم به کارگران و معلمین
"
پدرم کارگر بود"
تابستان های گرم و شرجی بی امان اهواز، دست های خالی و سینه های دردمند مردمان که روی ثروت های جادویی دنیا شب های تاریک را تجربه میکنند.
ظهر که میشد من کنار پیاده رو انتظار می کشیدم، او با قامتی بلند، با کلاهی که می گویند شاپوست، از کوچه وارد میشد. ساده، بی آلایش و زیبا با دست های زمخت و عاشق، عاشق کار، عاشق همسر، عاشق فرزندان. پاهایش را با صلابتی از تاریخ به زمین می گذاشت، صلابتی خاص که ویژه مردمان اهواز است.گویی شیری وارد بیشه شده است، با همان هیبت و با همان زیبایی.
من در کودکی این لحظات را تجربه میکردم، میدویدم، میرسیدم و دست های کوچکم را در دستان پر مهر پدر جا میدادم.نه کلامی و نه سلامی، فقط دست ها بود که قلب مرا با خود همراه میکردند.
وقتی وارد خانه میشد تمام خانواده همراه با تیک تیک ثانیه ها در انتظار بودند، مادر به استقبال می آمد و لقمه نانی در کنار پدر میخورد. من آن زمان نمیدانستم که مادر چرا هم کنار ما غذا میخورد هم کنار پدر، شاید آن را باید در واژه ها جست و جو کرد، واژه هایی از جنس شکوفه های صبح، از جنس زمزمه ها و نجواهای عاشقانه مهتاب در دل شب های بی قرار کارون
پدر باغچه ای داشت سبز، خرم و مهربان که بعدازظهر ها با آن پیوند عاشقانه ای داشت، گل یاس، پیچک وحشی، گل رز و درخت کنار، که با قامت خانه خود را به آسمان آبی سرزمینم نزدیک میکرد و نشانه می گرفت از برگ برگ سبز نقاشی شده بر تصویر سنگ مرمرین و آجرهای فیروزه ای شکل خانه
او وجب به وجب این خاک تقدیس شده را می شناخت و با دست های پر مهرش نوازش میداد، گل خانه ای که خانه مهر و عشق تمام کوچه و خیابان بود، شب ها بوی گل یاس اش تمام محله را پر میکرد، گویی قطعه ای از بهشت ادم بر زمین نقش بسته بود، حالا هر روز او را میبینم و میخوانم، در صفحات خاطراتم در واژگان شعرم، و در خطوط تاریخ سرزمینم
او اینک خیمه زده بر تار و پود دیوارها، آجرها،آهن و خشت های شهرم، او اینک در لحظه لحظه تاریخم جا مانده است و زندگی میکند، هر چند که اینک تن به سکوت جاودانه سپرده است، و من در این سلول، امروز آمده ام در کنار تو، از درون پیله های مقدس ، از درون سلول های اندیشه بشر، گل یاس پدر را به تو ای کارگر، ای معلم لحظه های زندگی، تقدیم میکنم...
قسم به آفتاب، قسم به صبح و طلوع سپیده بامداد وطن
قسم به سرخی آسمان هنگام عبور چلچله ها
قسم به شبنم و گیسوان وحشی گلبرگ های نسترن ها
قسم به دست های شفا دهنده الام و زخم ها
قسم به تصویر زیبای تو ، پدر ، ای کارگر و ای معلم شب های تاریک وطن
قسم یاد میکنم به نام تو، به نام بهار، به نام شاپرک ها و به نام هزاران هزار ستاره سرخ، که به یاد تو در آسمان تاریک سرزمینم می درخشند
پاورقی خاطرات خالد حردانی

زندان گوهردشت
اول اردیبهشت 94



No comments:

Post a Comment