Wednesday, April 8, 2015

مصداقي، ”افتخار” وزارت اطلاعات و ارتجاع وحشي ـ اصغر ابزري اصغر ابزري انجمن نجات ايران

يكي از آخرين ترّهات مصداقي، اين تواب تشنه بخون مجاهدين، به اصطلاح موضع گيري است كه وي در مورد سايت وزارتي «ايران اينترلينك» كرده و چنين وانمود ميكند كه با اين سايت و گردانندة مزدور آن يعني مسعود خدابنده (شيطان بنده معروف) كه مقاله هاي مصداقي را مرتب منعكس ميكند, مرزبندي دارد و ميخواهد با فحاشي به مجاهدين و رهبري آن و بافتن آسمان و ريسمان به يكديگر خودش را سفيدسازي كند. وي حتي در اين نوشته به شيطان بنده كمتر از گل هم نميگويد و سعي ميكند به او نگويد بالاي چشمت ابروست و فقط از سايت او نام ميبرد. اين در حالي است كه تا ميتواند به مجاهدين و رهبري آن فحاشي ميكند. البته، بيش از اين نيز نبايد از يك تواب تشنه بخون مجاهدين انتظاري داشت. اما تأمل روي اين نوشته كه شاخص قالتاقي و شارلاتانيسم نوع وزارت اطلاعات است خالي از لطف نيست.
مصداقي ميخواهد ادعا كند كه سايتهاي وزارت اطلاعات فقط به نوشته هاي او عليه مجاهدين و رهبري اش انعكاس ميدهند اما اگر وي در همين نوشته ها در مورد جنايات رژيم نيز مطلبي بنويسد وزارت اطلاعات مطالبش را چاپ نميكند. سپس با همان شارلانتيسم نوع وزارتي نتيجه گيري ميكند كه رهبري مجاهدين ”با فريبکاري فرمول «هشتاد به بيست» را اختراع کرده و مدعي مي‌شود که رژيم به مزدورانش خط مي‌دهد که هشتاد درصد به رژيم حمله کنند و بيست درصد به مجاهدين تا چهره‌شان مخفي بماند!”.
مصداق اين مزدور، مطلبي است تحت عنوان ”مسعود رجوي بيش از رژيم جمهوري اسلامي از نمايش جهاني فيلم «آن‌ها که گفتند نه» در هراس است”. از آنجا كه شيطان بنده از دهها مطلب مصداقي اين يكي را در ايران اينترلينك نزده است، وي درپوست خودش نمي گنجد تا بگويد فرمول هشتاد بيست ساختگي است تا خودش را سفيدسازي كند. اما داستان مصداقي و شارلاتانيسم او و مزدوري اش براي رژيم آخوندي بيش از اين حرفها لو رفته و مفتضح است كه براي او آبرو و حيثيتي دست و پا كند. براي مثال وي به راحتي پنهان ميكند كه سايتهاي ديگر وزارت اطلاعات مانند ”كانون آوا” كه توسط يكي از مستخدمان وزارت بدنام بنام علي اكبر راستگو كه در مزدوري براي رژيم حتي پيشكسوت شيطان بنده نيز ميباشد، عر و تيزهاي وبلاگ مصداقي عليه مجاهدين و رهبري اش در مورد ”نمايش جهاني فيلم” مورد نظرش را منعكس كرده است و از تيتر فحش نامه اش بر مي آيد كه بدنبال سر جوشيده سگ در ديگ آخوندها ميگردد. سناريو محتمل ديگر اين است كه مصداقي به فرمودة وزارت اطلاعات قصد دارد با جلو انداختن يك گاوپيشاني سياه وزارتي يعني ”ايران اينترلينك”، بقيه مزدوران رژيم كه براي او غش و ريسه ميروند مانند كانون آوا را رنگ كرده و به اطرافيانش بفروشد. بگذريم از اينكه مصداقي حتي از شيطان بنده نيز بسيار پوسيده تر و بزدل تر است كه جرات نميكند حتي مانند وي بگويد ”بله ما مامور وزارت اطلاعاتيم.”
در ماه فورية گذشته همين شيطان بنده مطلبي را بنقل از مزدور ديگر بنام مريم سنجابي كه شهره عام و خاص است در مورد دار و دسته مصداقي منتشر كرد كه نوشته بود: ”به آقايان محمدرضا روحاني و قصيم و يغمايي و مصداقي و … افتحار ميکنم.... و انصاف نيست هر کس با قلم و نظر خود و حتي يادآوري گذشته کسي را برنجاند” مطمئناً اين مزدور تاكنون حتي نسبت به برادر تني خودش هم اينچنين افتخار نكرده است كه قربان صدقة ”آقايان” ميرود و از رنجيده شدن آنها دلش به درد آمده است. بي مناسبت نيست به افتخارات ديگر اين موجود شقي كه همراه با شيطان بنده توسط نيروي تروريستي قدس براي تشكر از كشتار و حمام خون در اشرف به دستبوسي و چاكري فرمانده عمليات ديالي فرستاده شدند نيز اشاره كنيم . فرمانده عمليات استان ديالي كه در آن زمان مستقيما توسط مالكي منصوب شده بود نيز آنها را همراه خود به استانداري ديالي برد تا استاندار و اكثريت اعضاي شوراي استان ديالي را از حمايت از مجاهدين پرهيز دهند. در همان زمان در نوامبر 2011 سايتهاي وزارت اطلاعات وسيعا عكسهاي اين تلاشهاي مزورانه را منتشر كردند.


حال مصداقي كه در چاكري وزارت اطلاعات از ساير مزدوران گوي سبقت ربوده است، با توسل به مزدوري شيطان بنده جانماز آب ميكشد و بعد از چند سال ارتزاق از سايتهاي وزارتي، ميگويد سايت ايران اينترلينك و نه حتي خود شيطان بنده، پيف پيف, بوي وزارت ميدهد و حتي در زدن صوري به همكارش جانب احتياط را نيز رعايت ميكند.
البته اينكه مصداقي حتي بطور واقعي به يكي ديگر از وب سايتهاي مزدوران بتازد و يا اين وب سايتها بطور سلكتيو و انتخابي فحاشي هاي او به مجاهدين را منتشر كنند، چيزي را بنفع او اثبات و يا او را از مزدوري اش براي ارتجاع و وزارت اطلاعات مبرا نميكند. رژيم همچنان كه در منطقه متخصص جنگ نيابتي نظامي است و در لبنان و سوريه و يمن و عراق و... از طريق مزدوران و پياده نظامش كه الزاما ايراني هم نيستند و خريداري شده اند، عليه رقبايش جنگ افروزي ميكند، در زمينه جنگ سياسي عليه مجاهدين نيز پياده نظام خودش را دارد. در اين جنگ، رژيم از شيطان بنده و راستگو گرفته تا سنجابي و دار و دسته مصداقي كه وي به آنها افتخار ميكند، سازماندهي خاص خودش را كرده است. ما در عراق ديده ايم كه مزدوران و پياده نظام اين رژيم كه جنگ نيابتي نيروي قدس را پيش ميبرند، اگر فرصت كنند علاوه بر جماعت سني و رهبران شان، سرهمديگر را نيز ميبرند. مزدوران پياده نظام رژيم در جنگ سياسي نيابتي عليه مجاهدين نيز نميتوانند از اين قاعده مستثني باشند. زيرا همه آنها با توجه به وضعيت رژيم دنبال منافع زودگذر و پركردن جيب خودشان هستند كه در اين زمينه نيز آخوندهاي دزد و چپاولگر و مأموران مزد بگيرش گوي سبقت را از همه ربوده اند و سگ صاحبش را نمي شناسد. به همين دليل مي بينيم عليرغم همه تلاشهاي وزارت اطلاعات از 30 سال قبل تاكنون نتوانسته است چند نفر از آنها را افسار زده و در يك ارگان حتي با هويتي ساختگي و براي چند ماه سازماندهي كند.

يك گواهي تاريخي
اما در پايان، بار ديگر با ياد آوري يك نوشته و به تعبير مجاهد خلق كاظم مصطفوي (حميد اسديان)، يك «گواهي تاريخي» جا دارد كه خيلي كوتاه به فرمول هشتاد بيست بپردازيم كه به گفته برخي از مزدوران مبتكر و خط دهنده اوليه آن سعيد امامي بود و مصداقي چند سال است با حقه بازي و وراجي تلاش ميكند آنرا لوث و دروغي از جانب مجاهدين جلوه دهد تا نقش كثيف و به غايت خائنانه خودش را مخفي كند.
بعد از اولين موشك باران ليبرتي، حميد اسديان در 29 بهمن 91 در وب سايت همبستگي به نوشته اي از فيس بوك بهروز جاويد تهراني اشاره ميكند و مينويسد: ”بهروز جاويد تهراني، زنداني مبارزي است كه همه او را مي شناسند. همه مي دانند كه او هيچگاه مجاهد نبوده است. خبرهاي مقاومت و پايداري او را در زندان هم شنيده ايم. او در فيس بوك خود مطلبي نوشته است با عنوان «حمله تروريستي به کمپ ليبرتي و وظيفه اخلاقي و سياسي ما». در پايان نوشته خاطره اي نقل كرده است كه خواندني است: «تابستان سال ۱۳۹۰ به دليل فيلمبرداري از محسن دگمه‌چي بيمار در حال احتضار، من را به همراه صالح کهندل، فرزاد مددزاده و پيروز منصوري از بند ۱۲ زندان رجايي شهر کرج به سلولهاي بند ۲۴۰ اوين منتقل نمودند. ما تمام ۳ماه تابستان را در سلول انفرادي گذرانديم و در ماه دوم يکبار سربازجوي وزارت اطلاعات «علوي» که من را براي بازجويي به اتاق مخصوص برده بود بعد از قريب نيم ساعت سخن گفتن از فرصتهاي از دست رفته زندگي من و دلسوزيهاي پدرانه! براي جواني تباه شده من انگار فکر تازه‌اي به ذهنش رسيده گفت:
علوي: بهروز مي‌خواي بري خارج از کشور؟
من: (چون نزديک آزاديم بود خيلي مشکوک گفتم) من پاسپورت ندارم جناب علوي. بدون پاسپورت تا شمال هم نمي‌رم.
علوي: (با عجله) پاسپورتم بهت مي‌ديم.
من: (چون فکر کردم مي‌خواد از شر من تو ايران خلاص بشه گفتم) من پول ندارم که بخوام برم خارج.
علوي: پولم بهت مي‌ديم.
من: (کنجکاوانه پرسيدم) چکار بايد بکنم؟
علوي: هيچي. همين کاري که اين ۱۵ سال تو ايران کردي. مبارزت رو بکن. (بعد از چند ثانيه سکوت هر دونفر، ادامه داد) کنارش دوتا فحشم به سازمان بده»”.
البته مصداقي با كينه حيواني كه نسبت به مجاهدين دارد، درخواست وزارت اطلاعات مبني بر ”دو تا فحش به سازمان” را تبديل به 98 فحش به سازمان و دو تا به رژيم كرده است. بي جهت نيست كه به درجه ”افتخار” وزارت اطلاعات و ساير مزدورانش نايل شده است.
اصغر ابزري
فروردين94

No comments:

Post a Comment