Saturday, May 30, 2015

یک پروسه درد انگیز و تلخ قسمت سیزدهم -زری اصفهانی


مسعود رجوي و سرهنگ معزي 
شاعر سابق در مصاحبه پر از تناقض اش با همنشین ویکی پدیا چندین بار اشاره به
 رفتن مسعود رجوی از ایران میکند . او دربسیاری از نوشته ها و اشعار ضد مجاهدین اش هم بارها این پرواز مسعود رجوی به همراهی بنی صد ر را فرار از صحنه نبرد اصلی و جا گذاشتن هوادارها در جبهه و چنین چیزهایی قلمداد میکند.
با ابراز تعجب های مداوم میگوید که چطور رهبر مقاومت جبهه نبرد را میگذارد و به خارج میرود . درحالیکه خودش هم بخوبی میداند که اگر مسعود رجوی میخواست برای حفظ جانش از ایران برود راه کم خطرتری را انتخاب میکرد . همانطور که بسیار ی دیگر از مجاهدین از راه کردستان به عراق یا ترکیه رفتند ویا از طریق بلوچستان به پاکستان رفتند و توانستند به کشورهای غربی برسند .
همچنان که خود این شاعر سابق هم درهمان اوائل فاز نظامی ( به گفته خودش درمرداد سال 60) توسط مجاهدین به منطقه آزاد شده کردستان نقل مکان کرد . 
پرواز از تهران با یک هواپیمای نظامی و زیر چشم مامواران جمهوری اسلامی یک عملیات نظامی عظیم   و موفقی بود که خود آن پرواز توانایی بالای مجاهدین درطراحی عملیات های نظامی  بزرگ از این دست و همچنین نفوذ بسیار آنها در همه ارگان های دولتی را نشان میداد . 
درهرصورت اگرمنظور مسعود رجوی از رفتن از ایران نجات جان خویش بود حداقل همسر وفرزندش را درتهران به جا نمیگذاشت . بلکه آنها را برمیداشت و مثل بقیه از مرزهای زمینی و کاملا مخفی از ایران میرفت .
شاعر سابق مرتب تکرار میکند که چطور رهبر یک مقاومت از ایران میرود . اولا درآن زمان مسعود رجوی رهبر مقاومت نامیده نمیشد . او مسئول اول سازمان مجاهدین وسخنگوی این سازمان معرفی شده بود . جانشین او موسی خیابانی بود که همراه با  اکثریت افراد مرکزیت این سازمان  وفرماندهان نظامی  درایران مانده بودند . بسیاری از عملیات های  نظامی بزرگ مجاهدین هم بعد از رفتن مسعود رجوی از ایران انجام گرفت 
سازمان مجاهدین بدلیل تحلیلی که از شرایط نابسا مان جمهوری اسلامی درآن زمان داشت . ازجمله جنگ باعراق ، کودتا علیه اولین رئیس جمهوری که خود حکومت 11 میلیون رای را به اسم او ثبت کرده بود . نارضایتی های درون ارتشی که از زمان شاه به جا ما نده بود وزیر بار فرماندهی آخوندها نمیرفتند .نفوذ زیادی که مجاهدین در ارگان های مختلف حکومت داشتند . آنها را به اینکه دست بالا را در جنگ با جمهوری اسلامی داشتند خوش بین ساخته بود . اگر ارتش بعد از عزل بنی صدر به کمک مجاهدین آمده بود بیشک جمهوری اسلامی بسرعت سرنگون میشد. کافی بود ارتش تانک ها را به خیابان ها ببرد . آخوندهایی مثل بهشتی و خامنه ای ورفسنجانی را که سران اصلی بودند دستگیر کند . و خانه خمینی را هم محاصره کند . همین شکل کودتا درزمان دکترمصدق البته برعلیه او و ملت ایران انجام شده بود . ولی آنطور که بنی صدر درخاطراتش میگوید خود او مانع از حرکت ارتش شد . برخی سران ارتش به او این پیشنهاد را داده بودند که به حمایت از او اعلام حکومت نظامی و دستگیری اعضای حزب جمهوری اسلامی را بکنند ولی او گفته بود که جنگ داخلی شروع میشود و آنها از پس سپاه پاسداران برنمیآیند و چنین چیزهایی که البته از یک فرد لیبرال که عنصر نظامی هیچوقت نبود ه است  بعید نیست . 
درشرایط خاص و درسرفصل های تاریخی تنها اراده قوی رهبران جامعه است که میتواند سرنوشت ساز باشد . اینکه بعضی ها وازجمله شاعر سابق دایم در گفتارهای ضد و نقیض و غیرواقعی و  البته ایده الیستی و بدون  هیچ پشتوانه رآلستیکی تکرار میکند که مردم خودشان اینکاررا میکنند و آنکار را میکنند و این مردم   نشان داد ه اند که چنین است و چنان است و چنا ن هم خواهند کرد فقط حرف است و حرف مفت .
مردم هیچکاری به خود ی خود نمیکنند .درسرفصل ها فقط چهره های کاریسماتیک و عناصر رهبری کننده میتوانند ملت را بسیج کنند و به راه بیندازند . اشتباه بزرگ بنی صدر این بود که از ارتش کمک نگرفت .
ارتش حتی بخشی از آن درآن شرایط میتوانست یک نقش حیاتی در صحنه بازی کند . میتوانست حداقل وضعیت را از یک طرفه  بودن و تنها  درزیر سیطره حکومت آخوندها بیرون بیاورد . می نیمم میتوانست آنها را به سر میز مذاکره بکشاند . مگر نه اینست که آخوندها با قدرت سرنیزه توانستند آن کودتا را انجام دهند و موازنه قدرت را به سود خودشان بچرخانند . چطور حداقل بخشی از ارتش که آنهمه نیروی روشنفکر و چپ و نیروهای خود مجاهدین هم میتوانستند با آنها همدست شوند هیچ کاری نکرد . مسلما وقتی بدرستی به حزب توده که درزمان دکتر مصدق تشکیلات بزرگی داشت و بسیاری از نیروهای نظامی هم عضو این حزب بودند انتقاد میکنند که چرا تشکیلات اش را به نفع دکتر مصدق بکار نگرفت و نشست و نگاه کرد که مصدق را دستگیر کنند و بسیاری دیگررا دستگیر و اعدام کنند و سرنوشت ملت ایران را به همان سادگی تغییر دهند و یک کشوری که میتوانست دموکرات و پیشرفته و آباد بشود را بدست یک حکومت دیکتاتوری فاسد دادند . این انتقاد هم به خود بنی صدر وارد است که چرا او که فرمانده کل ارتش بود درآن شرایط بحرانی که به خوبی میدانست و میتوانست پیش بینی کند که حزب جمهوری اسلامی چه نقشه ای دارد و چه سرنوشتی برای او درنظر گرفته اند از ارتش کمک نخواست ؟ اینجاست که عنصر عدم قاطعیت و تزلزل و لیبرال منشی سرنوشت ملتی را به اینصورت رقم میزند . 
آیا همان شرایط انقلاب سال 1357 در مصر هم تکرار نشد ؟ وقتی آخوندهای اخوان المسلمین حتی با انتخابات آزاد سرکار آمدند آیا قشر روشنفکر جامعه چه کرد ؟ ایستاد و گفت چون انتخابات بوده است اینها مشروعیت دارند و کاری نباید کرد ؟و باید گذاشت که آنها سرنوشت یک ملت را بدست بگیرند و با  قوانین عقب مانده و فناتیک جامعه را که انقلاب کرده است تا به آزادی و پیشرفت و دموکراسی دست یابد به سوی قرون وسطی ببرند ؟ نه آنها برجا ننشتند و به مبارزات خود ادامه دادند و بهرحال قانونی و یا غیر قانونی  و با کمک آمریکا یا بدون کمک آمریکا و بهرصورتی حکومت ارتجاعی اخوان المسلمین را سرنگون کردند .
تاریخ با هیچ کسی شوخی ندارد . در سرفصل ها ی مشخص اگر جامعه دست به عمل نزند  اگر حرکت نکند و اگر درآن نقطه تاریخی شرایط را به نفع خود نچرخاند یک دوره تاریخی بسادگی از دست میرود و تا سالیان سال آن لحظه تکرار نخواهد شد . درسرفصل سی خرداد هم شرایط ایران  چنین بود . اگر ارتش و دیگر اقشار مخالف خمینی درکنار مجاهدین خلق ایستاده بودند . همانطور که آنها میخواستند و باتحلیل شرایط به این نتیجه هم رسیده بودند بسرعت اوضاع می چرخید . انوقت جنگ ضد میهنی هشت سال ادامه نمی یافت و حکومت آخوندها درنطفه نابود میشد ولی متاسفانه بدلیل اشتباهات و تزلزل هایی که چه از ناحیه بنی صدر و چه از ناحیه دیگر احزاب مثل جبهه ملی یا نهضت آزادی و بقیه  اتفاق افتاد  که به جای ایستادگی دربرابر آخوندها تسلیم شرایط شدند و سربزیر افکندند و هنوز که هنوز است خواری و خفت و ذلت زندگی درکنار و زیر چتر قدرت آخوندها را با خود حمل میکنند. 
و جالب است که کسانی مثل شاعر سابق و همنشین ویکی پدیا هم الان روضه خوان همان منبر میشوند و برای همه آن درنگ فلاکت بار تاریخی که از سوی تسلیم شدگان و وادادگان   به خمینی اتفاق افتاد هورا هم میکشند و درعوض مجاهدین را . 
لعنت و طعن میکنند که چرا دست به عمل زدند .!
استدلالی هم که دارند این است که مردم خودشان میدانند دارند چه میکنند و باید درآن زمان هم مجاهدین سکوت میکردند و میگذاشتند مردم خودشان اعتراض کنند و مردم خودشان کاررا به انجام برسانند و مردم خودشان و ..... این جبری گرایی عقب مانده   با نقاب مردم گرایی البته همان پوپولیسم رایج و بیماری روشنفکران راحت طلب است ! 
خلاصه اش اینکه مسعود رجوی و مجاهدین خلق طرح یک عملیات نظامی بزرگ یعنی پرواز از جلوی چشم جمهوری اسلامی ازتهران به پاریس را برای فرار انجام ندادند . مسعود رجوی قبل از آن شورای ملی مقاومت را تشکیل داده بود و میخواست  یک دولت درسایه در فرانسه بوجود بیاورد وبرایش حمایت های بین المللی هم کسب کند .نقش بنی صدر بدلیل اینکه رئیس جمهور قانونی ایران درآن زمان از نظر قدرت های جهانی شمرده میشد ویژه و مهم بود . 
رفتن بنی صدر از ایران به پاریس یعنی مشروعیت جمهوری اسلامی از نظر بین المللی هم باید از بین برود زیرا که با زیر پا گذاشتن همه اصول دموکراتیک و شناخته شده جهانی حزب مقابل او با یک کودتا اورا برکنار کرده بود و معنای این عدم مشروعیت هم البته این بود که کشورهای جهان از معاملات اقتصادی وسیاسی هم با جمهوری اسلامی دست بردارند و درسازمان ملل هم محکوم شناخته شود و بسیاری مسایل دیگر . 
این پرواز یکی از بزرگترین عملیات هایی بود که برعلیه جمهوری اسلامی با طرح و برنامه ریزی دقیق و شجاعانه مجاهدین و کادرهای هوادارشان بخصوص در نیروی هوایی انجام شد . کسی که این پرواز را فرار از صحنه بنامد یا از سواد سیاسی وقدرت تحلیل شرایط تاریخی کاملا   بی بهره است و یا فقط از روی کینه و غرض و دشمنی سخن میگوید 
جزئیات این پرواز را در کتاب خاطرات سرهنگ بهزاد معزی میتوانید بخوانید

No comments:

Post a Comment