Thursday, November 26, 2015

لیبرتی : قاتلین کشتار لیبرتی را بشناسیم ،26 نوامبر 2015

 


پس از موشک باران جنایتکارانه لیبرتی که منجر به شهادت ۲۴ مجاهد خلق و خسارات مالی فراوان
گردید، موجی از محکومیت رژیم آخوندی و مزدورانش را در داخل و خارج کشور درپی داشت. حمله جنایتکارانه ای که رژیم به دلیل مجموعه شکستهایش ناچارا به آن دست زد . به همین دلیل هنوز که هنوز است نه تنها مسولیت آن را نمیتواند بپذیرد، بلکه برای کاستن از میزان منفوریت خود و مزدورانش، حیله گرانه به تاکتیک جدید، ریختن اشک تمساح برای ساکنان لیبرتی و خانواده های آنها، متوسل شده است. تاکتیکی که دقیقا آن روی سکه موشک باران جنایتکارانه میباشد. ولی فقیه ارتجاع با دلسوزیهای احمقاله  قصد دارند:
 اولا: وانمود کنند، ما در این حمله نقشی نداشته ایم،

ثانیا: ریاکارانه ازخود چهره ای دلسوز و رقیق القلب ارائه کنند. این همان تاکتیکی است که خمینی از آغاز رسیدن به حاکمیت  به آن متوسل میشده است.
خمینی در دهه ۶۰  درحالی که هنگام صرف صبحانه روزانه حکم اعدام صدها مجاهد و مبارز مردم ایران را امضا میکرد وعربده میکشید که ما قاضی میخواهیم که  قاطعانه دست ببرد، رجم کند و شلاق بزند و حد جاری کند و ... احمد خمینی را به تلویزیون میفرستاد تا بگوید، پدرم آنقدر رقیق القلب است که حاضر به کشتن مگس هم نیست، پنجره را باز میکند و مگس های مزاحم را به بیرون از اتاق میفرستد؟؟!!

آخوند صادق خلخالی، جلاد مردم کرد و تمامی مردم ایران، طی مصاحبه ای خودش را کلاآدم رقیق القلب معرفی میکند که چند بار بنا به موضوعاتی که پیش آمده گریه هم کرده است؟؟!!
طنزتاریخ این است کسانی ادعای دلسوزی برای مجاهدین و دیدار خانواده ها را دارند، که قبل ازحمله به لیبرتی با هزینه وزارت اطلاعات به درب لیبرتی آورده شده بودند، تا با جاسوسی و فیلمبرداری،  حمله ۲۹ اکتبررا زمینه سازی نمایند.
مریم رجوی گفت : در ماههاي اخير با حضور ‏‏ مزدوران اعزامي وزارت اطلاعات به ليبرتي، رژيم آخوندي در حال تدارك يك جنايت ديگر بود و مقاومت ايران طي دهها نامه، اطلاعيه، ملاقات و تماس تلفني به مقامهاي ‌ ملل متحد و دولت آمريكا هشدار داد.‏ »

البته مجاهدین خلق ایران بسیار بسیار مشتاق دیدار فرزندان و خانواده خود هستند و ازآن بشدت سود میبرند. درحالی که رژیم از تاثیر گذاری مجاهدین بر روی خانوداه ها بشدت بیمناک میباشد. بهمین دلیل فقط تعدادکمی از خانواده های وزارتی و اجیر شده مانند مصطفی محمدی و هند جگر خوار ثریا عبداللهی و احمد هاجری و مهران کریمدادی و.... را به درب لیبرتی می فرستد. خانواده های وزارتی قبلا هم به بهانه دلسوزی و ملاقات با فرزندانشان به درب اشرف ولیبرتی میرفتند ولی در محل با ۳۲۰ بلندگو فریاد میزدند که ما اشرف را  به خاک و خون میکشیم، دونه دونه شما را دار میزنیم و میسوزانیم  و.... پس مشکل ساکنان لیبرتی با چنین خانواده هایی میباشد و نه با خانواده های حقیقی مجاهدین.

بسياري از خانواده ها در فاصله سالهای 2003 تا 2009 كه حفاظت اشرف دست دولت آمريكا بود، به اشرف رفته و آزادانه با فرزندانشان ديدار كرده و هر مدتي كه مايل بودند در آنجا می ماندند. تعداد زیادی از فرزندان جوان، خانواده ها وقتی که مناسبات مجاهدین را در اشرف مشاهده میکردند، دیگر حاضر به بازگشت به ایران تحت حاکمیت آخوندها نمیشدند. وزارت اطلاعات وقتی فهمید که تعدادی از خانواده ها یی که به اشرف رفته بودند. به اشرفیان پیوسته اند، بسیار خشمگین شد و برای جلوگیری از تکرار این مساله ازیک طرف مبادرت به دستگیری اعدام و زندانی کردن خانواده ها یی مانند علی صارمی و محمد علی حاج آقایی و جعفر کاظمی، علی معزی و مریم اکبری و .... بجرم رفتن به اشرف نمود و ازطرف دیگر ازدولت مالکی جنایتکار خواست که به خانواده های مجاهدین ویزا برای دیداراز اشرف ندهد.
بهمین دلیل، از سال ۲۰۰۹  که دولت آمريكا بطور غير قانوني حفاظت ساکنان را به دولت مالكي كه دست نشانده رژيم ايران بود منتقل كرد، خانواده های مجاهدین، برغم این که بارها از سفارتخانه های عراق درکشورهایی که ساکن هستند، درخواست ویزا برای دیدار فرزندانشان را کرده اند ولی دولت عراق از دادن ویزا به آنها خود داری کرده است.

اخیرا نیزصدها خانواده ساکنان لیبرتی طی نامه ای به دبیرکل ملل متحد و سایر ارگانهای بین المللی درخواست کردند که ازدولت عراق بخواهند به خانواده های مجاهدین در خارج کشور برای ملاقات با فرزندانشان ویزا بدهد.
 این درحالی است که وزارت اطلاعات ملایان مستمرا گروههاي از عوامل خود را به اسم خانواده روانه عراق و ليبرتي ميكند و هيچ مشكلي هم براي دريافت ويزا براي آنها ندارد. ماموريت اين افراد كه وزارت اطلاعات همه هزینه سفر و اقامت آنها در عراق را تامين ميكند شکنجه روانی مجاهدان لیبرتی است. حمله ۲۹ اکتبر یک بار دیگر نشان داد که این گونه اقدامات مقدمه و زمینه سازی برای براه انداختن يك حمام خون ديگر در ليبرتي میباشد.

وزارت اطلاعات از روز ۲۰ نوامبر سری جدیدی از خانواده های وزارتی را به درب لیبرتی فرستاده است . هدف خانواده های وزارتی، شناسایی و آماده سازی حملات تروریستی رژیم در آینده میباشد .
چرا دولت عراق به خواست رژیم ملا ها اجازه دیدار از لیبرتی را به وکلا و نویسندگان و خبرنگاران و شخصیت های اروپایی و آمریکایی و .... نمیدهد؟ از چه چیزی می ترسد؟
عشق و علاقه مجاهدین به خانواده برای رژیم آخوندی ناشناخته نیست این عشق تا آخرین لحظات زندگی هم ادامه دارد. هنر مجاهدین این بوده که علاوه بر عشق به خانواده، به عشق بالاتری یعنی عشق به وطن و عشق به آزادی و عدلت و برابری هم مسلح شده اند. وصیت نا مه های شورانگیر گیتی السادات جوزی و مسعود شکیبا نژاد وعلیرضا فتوحی این عشق را بخوبی بیان میکند که نشان دهنده سقف بالا بلند و ایمان و اعتقاد و قامت استوار این نسل و رابطه آنها با مادران و پدران خود میباشد.







نامه بیش از ۴۰۰ تن از خانواده های مجاهدین در لیبرتی به دبیرکل ملل متحد و کمیسرهای عالی حقوق بشر و پناهندگان ملل متحد




آقای دبیرکل، بان کی مون:
ما تعدادی از خانواده های ساکنان لیبرتی درعراق که مقیم کشورهای اروپایی و امریکایی هستیم، به خصوص پس از حمله مرگبار موشکی ۲۹ اکتبر به این کمپ که به کشته شدن ۲۴ تن از ساکنان منجر شد، بسیار نگران جان فرزندانمان هستیم.
بسیاری از ما در فاصله سالهای 2003 تا 2009 که حفاظت اشرف دست دولت آمریکا بود، به اشرف رفته ایم و آزادانه با فرزندانمان دیدار کرده و تا زمانی که مایل بودیم نزد آنها ماندیم، اما از سال ۲۰۰۹ که دولت آمریکا به طور غیر قانونی حفاظت فرزندان ما را به دولت مالکی، یک دست نشانده رژیم ایران، منتقل کرد، برغم این که بارها از سفارتخانه های عراق درکشورهای محل سکونتمان، درخواست ویزای سفر به عراق برای دیدار فرزندانمان کرده ایم، اما دولت عراق از دادن ویزا به ما خود داری کرده است. درحالیکه فرزندان ما، افزاد حفاظت شده و مشمول کنوانسیون چهارم ژنو هستند. همه آنها توسط کمیساریا مورد مصاحبه قرار گرفته اند و پناهنده محسوب میشوند.
پس از انتقال فرزندانمان ازاشرف به لیبرتی، قراربود لیبرتی یک کمپ ترانزیت باشد و در عرض چند ماه آنها از عراق به کشورهای دیگر منتقل شوند، اما واقعیت این است که سه سال و نیم از آن تاریخ می گذرد ولی فرزندان ما همچنان در لیبرتی و تحت شدیدترین فشارها هستند. انتقال آنها به خارج از عراق عملی نشده و در عین حال دولت عراق این کمپ را به صورت یک زندان برای آنها در آورده است.

این درحالی است که وزارت اطلاعات رژیم آخوندها به طور مستمر گروههای از عوامل خود را به اسم خانواده روانه عراق و لیبرتی میکند. آنها هیچ مشکلی برای دریافت ویزا ندارند، وزارت اطلاعات رژیم ایران همه هزینه های سفر واقامت آنها در عراق را تامین میکند و مأموریتشان شکنجه روانی فرزندان ماست.
حمله ۲۹ اکتبر که بعد از اعزام چنین اکیپهایی به اطراف کمپ لیبرتی رخ داد، باردیگر نشان داد که این گونه اقدامات مقدمه و زمینه سازی برای کشتار فرزندان ما در ادامه چند حمام خونی است که قبلا با همین زمینه سازیها در اشرف یا لیبرتی به راه افتاده است.



در سالهای 2010 و 2011 نیز مزدوران رژیم تحت نام خانواده ساکنان، حدود 23ماه در کنار اشرف مستقر شدند و بافحاشی و تهدید به وسیله 320بلندگو به طور شبانه روزی به شکنجه روانی ساکنان مشغول بودند. عوامل وزارت اطلاعات در جلو اشرف ازطرق بلندگو فریاد میزدند «اشرف را به خاک و خون میکشیم و تک به تک شما را اعدام میکنیم و .....».
حقوق انسانی و پناهندگی و امنیت و سلامت فرزندان ما در لیبرتی، متأسفانه به وخیم ترین صورت نقض میشود. بیش از ۶ سال است که آنها، در اشرف و لیبرتی، به درخواست آخوندهای حاکم برایران، دریک محاصره ظالمانه پزشکی و دارویی و غذایی قراردارند و ازداشتن وکیل محروم هستند. 27تن از آنها در اثر محاصره پزشکی و 120تن در اثر 6 حمله مرگبار جان باخته اند.
ما ازشما درخواست میکنیم به هر طریق ممکن دولت عراق را وادار کنید تا به درخواست ویزای ما برای سفر به عراق و ملاقات با فرزندانمان در لیبرتی جواب مثبت بدهد تا بتوانیم بعد از سالها، موفق به دیدار فرزندانمان شویم.
دولت عراق و نخست وزیر حیدر عبادی و دولت امریکا و ملل متحد وظیفه دارند ضمن احترام به حقوق ساکنان لیبرتی و تامین حفاظت آنها، از نزدیک شدن ماموران رژیم آخوندها به این کمپ جلوگیری کنند.
 رو نوشت به:
-    آنتونیوگوترز کمیسر عالی پناهندگان ملل متحد
-    رعد زید الحسین کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد
-    سفیر مک گرگ
-    سفیر استوارت جونز
-    یان کوبیس نماینده ویژه دبیرکل ملل متحد در عراق
-    والکر تورک معاون کمیسر عالی پناهندگان ملل متحد

-    جاناتان واینر

رژیم آخوندهای ضدبشر دوروی سکه: عامل کشتار مردم سوریه وفقروورشکستگی مردم ایران




برگرفته از ، همبستگی ملی ایران ، الهه عظیم فر:« ربط کشتار مردم سوریه به خالی تر شدن جیب مردم ایران»
پس از آنکه در اثر قتل عام مردم سوریه توسط بشار اسد تروریسم داعش از خاورمیانه به خیابانهای اروپا کشیده شده اخبار سوریه داغ تر از قبل است. نقش رژیم آخوندی در سوریه بر هر کس که روشن نباشد بر مردم ایران مثل روز روشن است چرا که اثرات آنرا هر روز با گوشت و پوست و در جیب خود لمس میکنند.
روزی نیست که شهرها و خیابانهای ایران شاهد تجمعات کارگران، معلمین، پرستاران، مغازه داران و خلاصه همه اقشار به جان آمده در اعتراض به عدم پرداخت حقوقشان، به اخاذی های مالیاتی رژیم و یا به طرحهای چپاولگرانه این یا آن سرکرده رژیم نباشد.

همین جمعه گذشته 29 آبان بیش از 5000 تن از کارگران زحمتکش منجمله کارگران بازنشسته با تجمع در مقابل سازمان تامین اجتماعی مخالفت خود را با طرح وزیر بهداشت آخوند روحانی بمنظور تاراج اموال و منافع درمانی شان اعلام کردند. حرفشان در یک کلام این بود که وزیر بهداشت رژیم با طرح ”تجمیع بیمه های درمانی“ خیلی ساده میخواهد به اندوخته ای که با پرداخت حق بیمه آینده درمانی توسط کارگران زحمتکش جمع شده و حقوقی که پدرانشان باعرق جبین وسالها زحمت به عنوان تامین اجتماعی روی هم گذاشته اند دست اندازی کند.

حسن هاشمی وزیر بهداشت رژیم مدعی است که با این طرح میتواند به قول خودش درمان رایگان برای 30 میلیون نفر در ایران فراهم کند. اما سوال این است که چرا اوبرای انجام این کاردست توی جیب کارگران بدبخت که خودشان زیر خط فقرند میکند و چشم طمع به اندوخته آنان میدوزد؟ چرا بودجه وزارتخانه اش را صرف این کار نمیکند؟ واقعیت چیست؟
واقعیت این است که تحت نظامی که بخاطر بقای خود بودجه کلان را به سپاه پاسداران اختصاص میدهد تا از سوریه بعنوان ”استان سی و پنجم ایران“ حفاظت کند و در عراق و یمن و لبنان خط ببندد تا خودش را در تهران سر پا نگه دارد مقولاتی از قبیل بهداشت و درمان از اولویتی برخوردار نیست و حتی مینیمم بودجه به آن تعلق نمیگیرد. یعنی در بودجه بندی ابتدا سهم پروژه های صدور تروریسم و به قول رژیم ”پروژه های استراتژیک بیت رهبری“ را میپردازند و بعد هر چه باقی ماند یا نماند بین وزارتخانه ها تقسیم میکنند. در این نظام اینکه وزارت بهداشت یا آموزش و پرورش بتوانند درمان رایگان برای شهروندان ایرانی و یا تحصیل رایگان برای کودکان ایران فراهم کنند و پرستاران و معلمین زحمتکش این میهن را در حد قابل قبول تامین مالی کنندمطلقا اهمیتی ندارد. مهم این است که با سرپا نگهداشتن بشار اسد در سوریه و دست اندازی به یمن و غیره بقای نظام سراپا فاسد ولایت فقیه تضمین پیدا کند.          





برخی منابع مانند کنگره آمریکا مخارج رژیم فقط در سوریه را 15 میلیارد دلار تخمین میزنند. بودجه دفاعی رژیم در سال 94 بالغ بر 30 میلیارد دلار بوده که بخش اعظم آن صرف مداخلاتش در سوریه و یمن و پرداخت به مزد بگیرانی همچون حزب الله یا پناهندگان افغانی مقیم ایران میشود که جهت جنگیدن برای بشار اسد به سوریه میفرستد. علاوه بر اینها، شاهرگهای حیاتی اقتصاد ایران هم بطور انحصاری در اختیار سپاه پاسداران قرار دارد تا بتواند بگونه ای کارآمدتر پروژه های بقای رژیم را با درآمد های کثیف خودتامین کندو این در حالیست که در داخل ایران به گفته خود رژیم در سال 94 بودجه وزارت بهداشت و درمانحدود 6 میلیارد و هفتصد میلیون دلار و بودجه وزارت آموزش و پرورش تازه بعد از بقول خودشان رشد 21 درصدی حدود 7 میلیارد دلار است.این دو وزارتخانه جزو مهمترین وزارتخانه های کشورند پس حال و وضع بقیه ناگفته پیداست. بدین ترتیب در حالیکه مردم سوریه هر روز توسط بشار اسدو با پشتیبانی مزدبگیران مسلح خامنه ای بیشتر کشتار میشوند جیب مردم ایران هم هر روز خالی تر میشود و صف طویل کارگران، معلمین، پرستاران و انبوه اقشار محرومی که فغانشان از زندگی زیر خط فقر به هواست طولانی تر.       








هر دو جناح رژیم در یک همدستی کثیف از ”پروژه های استراتژیک بیت رهبری“ و بودجه آن حفاظت میکنند بنحوی که کسی جرات نکند نگاه چپ به آن ها بیندازد. زیر ادعای مسخره وزیر بهداشت رژیمدر مورد تامین درمان رایگان برای 30 میلیون نفر غارت و چپاولی خوابیده که ما به ازای انبوه پولی که برای بقای نظام در سوریه و عراق و یمن و لبنان هزینه میشود او در صدد است کمبود وحشتناک بودجه وزارت بهداشت را با دزدی از جیب کارگران فقیر تامین نماید.
پس دست مریزاد به کارگران زحمتکشی که اینگونه طرحهای ضدایرانیرژیم را پس زده و بر روی حقوق خود پافشاری میکنند و به رژیم اجازه دست اندازی به اندوخته های خود را نمیدهند وخواستار ”توقف هزینه کردن پولهای مردم ایران در حمایت از دیکتاتور خونریز سوریه و کشتار مردم این کشور“، هستند.

Tuesday, November 24, 2015

همبستگی ملی ایران ، حسن نائب آقا ،24 نوامبر 2015 بزرگترین داستان عالم



گندخواران جهان، در ایران و سراسر دنیا، به دور لاشة موجودی که نام آن رژیم جمهوری اسلامی است، گردآمده‌اند. بیش از 37 سال است که سلطه‌گران و چپاولگران شرق و غرب عالم بر سر مردم ایران ریخته اند تا به هر زوری آنها را وادار به تسلیم کنند. اتحاد و همدستی اینها علیه مردم ایران، از چین و روسیه گرفته تا کشورهای اروپایی، آمریکا، کانادا و استرالیا و بقیه، در تاریخ بشر هرگز دیده نشده است.
در جنگ دوم جهانی، متحدین علیه متفقین می جنگیدند. پس از آن، جنبشهای آزادیبخش، از ویتنام گرفته تا کوبا و بقیه به بلوک شرق و اتحاد شوروی پشت گرم بودند. در سالهای پایانی قرن بیستم و اوائل قرن بیست و یکم، که جنبش آزادی در جهان، ممنوع شد، همه این جنبشها فروکش کردند و عقب نشستند یا از بین رفتند. برخی هم مانند جنبش مردم تامیل و… از بین برده شدند.
هنگامی که نئوکانها و جرج بوش در آمریکا سرکار آمدند، بعد از آن که ترتیب افغانستان و عراق را دادند، تا نوبت به آخوندها و سومین «محور شر»، که از قضا شر اصلی بود، رسید، یک مرتبه «دموکراتها» و «صلح‌طلبان» آمریکا سربرآوردند و همه «ضدجنگ» شدند. پیش از آن که ولادیمیر پوتین، رهبر روسیه، در تهران به دیدار علی خامنه ای بشتابد، تا تیغ آخوندهای سفاک علیه مردم ایران را تیزتر کند، باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا، در سال 1388 (2009 میلادی)، در حالی که میلیونها تن از مردم ایران طی 10 ماه تظاهرات و اعتراض به سراسر جهان نشان داده بودند که خواستار سرنگونی و نابودی رژیم جمهوری اسلامی هستند، دستش را به سوی «رهبران» ایران دراز کرد، تا مشابه همتای روسی اش، به مردم ایران بفهماند که حامی رژیم سرکوبگر و خونخوار آخوندی است. فریادهای «اوباما، اوباما، با اونایی یا با ما» تنها بیان مؤدبانة تنفر و انزجار مردم ایران از سیاست کثیف مماشات با آخوندها و «رهبران» مربوطه بود.
زمانی هم که جنبشهای بهار عرب، بعد از قیام بزرگ مردم ایران در سال 1388، شروع به رشد و نمو کردند و دیکتاتورهای منطقه، بن علی، مبارک، قذافی، عبدالله صالح و… یکی بعد از دیگری سرنگون شدند، تا نوبت به بشار اسد و سوریه ـ که سپر بلای رژیم ایران بود ـ رسید، یک مرتبه تمام سیاست آمریکا و غرب، که حمایت از مردم این کشورها در برابر دیکتاتوریهای دست نشانده خودشان بود، عوض شد. در حالی که مردم ایران فریاد می زدند، «قذافی، مبارک، بن علی، نوبت سیدعلی!»، خانم هیلاری کلینتون با صدای بلند اعلام کرد «شرایط سوریه با لیبی فرق می کند!». با چنین سیاست ننگین مماشاتی، که پایه اش بهای سنگین از جانب مردم کشورهای منطقه؛ و سقفش، مذاکره و معامله با جنایتکاران و خونخواران آن کشورهاست، تاکنون خون بیش از یک میلیون تن از مردم ایران و عراق و سوریه، یمن و لبنان و فلسطین، در خاورمیانه بر زمین ریخته شده است.
این جا صحنه محشری است که بیش از 30 سال است، سیاستگذاران غربی و شرقی، برای مردم ایران و خاورمیانه تدارک دیده اند، تا در عصر نوین ارتباطات و تکنولوژی، هوس آزادی و استقلال به سرشان نزند و حساب کار دستشان باشد که نظام غارت و چپاول با کسی شوخی ندارد! برای این سرکوبگری مافوق قرون وسطایی نیز آنها هر وسیله و حربه‌یی را به کار گرفته اند. از کشتار صدها هزار نفر در ایران، بیش از یک میلیون نفر در عراق، بیش از 300 هزار نفر در سوریه گرفته تا اجازه دادن به جلادان رژیم آخوندی برای ورود به عراق، سوریه، یمن، لبنان، فلسطین و… تحت نام «اسلام» و «داعش» و به کارگیری ماشین عظیم تبلیغاتی شرق و غرب عالم علیه مردم و مقاومت پیشتاز انقلابی آن. در این وانفسای کشتار مردم ایران و منطقه، تمامی قدرتهای جهان به همراه آخوندهای متعفن و ارتجاعی و همدستان داخلی و خارجی آنها شرکت دارند. تاریخ ایران هرگز چنین صحنه شگفت‌آور و تأسفباری از حمله و هجوم همه قدرتهای جهان به یک خلق و ملت ستمدیده، برای کشتار و چپاول آن، به خود ندیده است.
این کمدی درام تاریخی و تراژدی بزرگ قرن بیست و یکم، با صف طویل غارتگران و چپاولگران، از دولتهای به‌اصطلاح چپ جهان، از کوبا، ونزوئلا و چین گرفته تا برخی کشورهای عضو جنبش عدم تعهد، خالی نمانده است. این مجموعه دولتها و روشنفکران وابسته به جناحهای مختلف نظام سلطه جهانی، هم چون نوآم چامسکی و بقیه، که اکنون همراه با لابیهای رژیم ایران در آمریکا، در پوش «ضدجنگ» از رژیم آخوندی علیه مردم ایران حمایت می کنند، همگی با ساز و کر جهانی در راستای نابودی جنبش آزادی مردم ایران گام برمی دارند.
در حالی که در سراسر خاورمیانه و منطقه، حمام خون و سیل پناهندگان نگون‌بخت، موج می‌زند، و رژیمهای خونخوار بشار اسد و خامنه ای، هزار هزار مردم ایران و سوریه را قتل عام می کنند، در ژنو، وین، لوزان، مسکو، پکن و واشینگتن بساط ناز و کرشمه‌های شتری و ارتجاعی رهبران کشورهای غربی و شرقی با قاتلان مردم ایران و سوریه رواج دارد. صحنه‌های تهوع‌آوری که روی چمبرلین و مماشاتگران جنگ دوم جهانی با فاشیسم هیتلری و موسولینی را سفید کرده است.
این سیاست کثیف، که پس از معامله اتمی با رژیم آخوندی، اینک سراسر مطبوعات، وب‌سایت‌ها و رادیو و تلویزیونهای وابسته مانند بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، یاهو… و نیز سیاستمداران آمریکا و اروپا، روسیه، چین و… را در برگرفته است، و با مسافرت ننگین رهبران آنها به تهران و آستانبوسی آخوندها همراه است، یک حرف بیشتر با مردم ایران و منطقه ندارد، یا «تسلیم شوید» یا «قتل عام»!
بیش از سه دهه است که ایران، مهمترین کشور منطقه و تحولات مربوطه به آن، استراتژی کل خاورمیانه را رقم زده است. از سوی دیگر، نزدیک به سه دهه است ـ پس از مرگ خمینی ـ که رژیم آخوندی پتانسیل و توان خود برای بقا را از دست داده و در سراشیبی نابودی و سرنگونی قرار گرفته است، اما سیاست مماشات دولتهای غربی و شرقی، در رؤیای یک تحول دیگر از نوع ترکیه در ایران، زیربغل آخوندهای جنایتکار و خونریز را به‌شیوه‌های مختلف گرفته است تا در برابر قیامهایی هم چون قیام 1378، قیام 1388 و انقلاب کنونی مردم ایران سرنگون نشود. به‌گفته مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران، هیچ دولت و رژیمی در ایران، طی 200 سال گذشته، این چنین مورد حمایت قدرتهای خارجی قرار نگرفته است.
سیر تحولات منطقه که از سرنگونی رژیم شاه در ایران آغاز شد و سپس به بحران افغانستان و بعد عراق و جنبشهای بهار عرب منجر شد در مسیر تکامل خود، اکنون در سرفصل سوریه متوقف شده است. اما هر تحلیلگر سیاسی و همه مردم خاورمیانه می‌دانند که فاصله زیادی تا به‌درک واصل شدن بشار اسد و به دنبال آن، خامنه‌ای، باقی نمانده است. در عمق و بطن این رویداد بزرگ جهانی، رویارویی مردم و خلق قهرمان ایران با آخوندهای جنایتکار و عهد حجر قرار دارد. این نبردی تاریخی، ایدئولوژیک، سیاسی و انقلابی است که تاریخ آینده ایران و منطقه را رقم خواهد زد.
رهبران رژیم آخوندی، که از سیاست حقوق بشر کارتر و با هواپیمای ایرفرانس و کمک سرویس اطلاعاتی فرانسه، از پاریس، به تخت حاکمیت در تهران رسیدند، از همان روزهای اول به مجاهدین می گفتند «آخرین نفر ما آخرین نفر شما را خواهد کشت». اما تاریخ، بعد از سه دهه نشان داده است که نبرد آخر و در واقع بزرگترین نبرد قرن بیست و یکم، رویارویی و نبرد تمام مردم ایران و فرزندان مجاهد و مبارز آنها با رژیم پلید آخوندی است که در تهران تعیین تکلیف خواهد شد و سراسر خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
جرج شولتز، وزیر خارجه اسبق آمریکا در دوران رونالد ریگان، در آستانه حمله آمریکا و نیروهای ائتلاف به عراق در سال 2002، گفت: «برای اولین‌بار در تاریخ بشر، موقعیتی به‌وجود آمده است، تا یک جامعه از دورة عقب‌ماندگی، به مرحلة رشد اقتصادی پا بگذارد. ما این موقعیت بی‌نظیر در تاریخ را از دست نخواهیم داد». آمریکاییها با این اشتباه تاریخی، نه تنها این موقعیت تاریخی، به زعم خودشان را از دست دادند، بلکه با خفت و خواری، صحنه را به سپاه قدس و تروریستهای بنیادگرای مورد حمایت آخوندها تقدیم کردند. همین سیاستمدار کهنه کار 92 ساله، بعد از آن که حمله آمریکا به عراق، بزرگترین موقعیت استراتژیک را به رژیم آخوندی برای بقا داد، در سال 2013، در مصاحبه 21 نوامبر با تلویزیون بی بی سی جهانی، گفت: «ایرانیها به عنوان تجار بزرگ قالی معروفند. این امر بی دلیل نیست، آنها در تجارتِ لبخند زدن و ترغیب شما بسیار ماهرند، اما بعد گلویتان را خواهند برید…»
اکنون باید گفت: برای اولین بار در تاریخ معاصر، مردم ایران برای دستیابی به آزادی و استقلال خود، با چنین طیف گسترده‌یی از همه غارتگران جهان و جنایتکاران و دیکتاتورهای خونخوار، روبه‌رو شده اند. آیا ما چنین شایستگی و ظرفیتی برای درهم شکستن همه توطئه ها و دسیسه ها و طرحها و نقشه‌های شرق و غرب عالم را داریم؟ اگرچنین باشد، جهان و منطقه باید در انتظار دوران نوینی از دموکراسی و آزادی و صلح و همزیستی باشد، که مردم ایران و جنبش پیشتاز انقلابی آن، بهای کامل آن را تاکنون پرداخته‌اند.
زیرنویس عکس: بوزینه‌یی در میان «بزرگان»

از راست: جان کری، وزیر خارجه آمریکا؛ فیلیپ هاموند، وزیر خارجه انگلستان؛ سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، جواد ظریف، وزیرخارجه مسخره آخونها و فرانک والتر اشتاین‌مایر، وزیر خارجه آلمان

همبستگی ملی ایران ، هادی محسنی :«تروریسم در 11 سپتامبر 2001 نیویورک وپیامد ها »


11سپتامبر ۲۰۰۱، برابر با ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ و در شرایطی که جهان دو قطبی سابق با دنیایی از گرایشها و شرایط جدیدی روبرو بود نیویورک به مثابه پایتخت جهانی اقتصاد با انفجار مهیب و دگرگون کننده ای روبرو شد.
در صبح آن روز، ۱۹ تن از اعضای القاعده، چهار هواپیمای تجاری – مسافربری را ربودند. هواپیماربایان، دو هواپیما را در فاصله‌های زمانی گوناگون تعمداً به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک زدند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه عده بسیاری که در ساختمان‌ها حضور داشتند، کشته شدند. هر دو ساختمان، پس از دو ساعت به طور کامل ویران شدند ... و کشته شدگان این حمله‌ها ۲٬۹۷۴ تن بودند، که با در نظر گرفتن ۱۹ هواپیماربا در کل شمار کشته‌های این حمله‌ها به ۲٬۹۹۳ تن می‌رسد. بیش‌تر کشته شدگان این حمله‌ها مردم عادی و شهروندان بودند، که ملیت آن‌ها از ۹۰ کشور گوناگون جهان بود. به‌علاوه، مرگ دست‌کم یک تن ناشی از قرارگرفتن در برابر گرد و خاک به‌وجودآمده از ویرانی دو برج نیز گزارش شد. (منبع ویکی پدیا
با این عملیات وحشیانه, شیپور جنگی نواخته شد که پیامدهای فراوانی بدنبال داشت. امریکای عصبانی از این واقعه هم درصدداعمال خط و استراتژی نوینی شد که به برخی پیامدهایش اشاره خواهد شد.
 بهر حال حادثهٔ ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ تاکنون بزرگ‌ترین عملیات تروریستی تاریخ ایالات متحده آمریکا به‌شمار می‌آید و پیامدهای مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برای این کشور و جامعۀ جهانی به دنبال داشته‌است. گفته می‌شود که حادثۀ ۱۱ سپتامبر، همانند حملهٔ ژاپن به بندر پرل هاربر، تاریخ آمریکا را تغییر داده‌است .
نخستین واکنش میدانی امریکا, حمله به افغانستان و ساقط کردن حکومت طالبان بود. آنموقع افغانستان مرکز و پناهگاه اصلی تروریستهای القاعده محسوب می شد.
امریکا که با این انفجار تروریستی مورد توجه جهانیان قرار گرفته بود لذا بدنبال جمع آوری اطلاعات از جا و مکان تروستهای القاعده در جهان بطور عام و در منطقه خاورمیانه و بخشی از افریقا بطور خاص بود. در پی گیری این مسئله اما درگیر مماشات با افراد و حکومتهایی از جمله حکومت ایران هم بود. با این مماشات اطلاعات تماما دروغ و بی پایه از فردی بنام "احمد چلبی" در عراق و وزارت اطلاعات رژیم ولایت فقیه جمع آوری کرد که عمدتا برعلیه حاکمیت عراق و ارتش آزادیبخش ملی ایران در خاک عراق بود که بعدا " تونی بلر" همفکر وهمپیمان امریکا از انگلیس, نادرست بودن آنها و و حمله و اشغال عراق براساس " اطلاعات غلط" را عنوان کرد.
منظور از ذکر این نکات پرداختن به دومین و به بیانی مهمترین واکنش میدانی امریکا هست که با اشغال عراق تغییرات بزرگ و نادرست منطقه دامن زده شد. اگر واکنش اول امریکا را کمی مثبت بدانیم اما واکنش دوم آن شاید بتوان گفت که سراسر فاجعه و ناکار آمدی بود که حاصل تصمیم بسیار غلط و بگفته " تونی بلر" تصمیم بر اساس"اطلاعات غلط" بود
این اشغال پیامدهای ناگوار استراتژیکی برای خود امریکا و منطقه داشته و دارد که زود است تمامی این پیامدها را بشود به بیان کشید.از پیامدهای اشغال عراق دو نکته بیشتر مورد توجه قرار می گیرد:
1- رژیم جمهوری اسلامی ایران
2- مقاومت و ارتش آزادیبخش ملی ایران
اشغال عراق حدود ساعت 6 بامداد 29 اسفند 1381 برابر با 20 مارس 2003 بفرمان جرج دبلیو بوش شروع شد. قبل از فرمان " بوش" بیل کلینتون هم در سال ۱۹۹۸ در پاسخ به ممانعت عراق از حضور بازرسان سازمان ملل، لایحهٔ آزادسازی عراق را امضا کرده بود.
دو دلیل عمده برای آغاز این جنگ توسط جرج بوش رئیس‌جمهور وقت آمریکا مطرح شد ه بود:
الف- رابطه صدام حسین با القاعده
ب- وجود سلاحهای کشتار جمعی درعراق
اطلاعات در هر دو مورد توسط منابع گوناگون ولی عمدتا توسط "احمد چلبی" عراقی که بر اساس اطلاعات موثقی که منابع مختلف, رسانه ای کردند جاسوس چندجانبه بود و منبع دیگر وزارت اطلاعات ولایت فقیه ایران بود که بیشتر بر علیه سازمان مجاهدین خلق ایران و اینکه سلاحهای کشتارجمعی و غیره در اشرف پنهان شده اند.
اما بعد و پس از اشغال, تمامی ادعاها پوچ و دروغ بودنش اثبات شد که نگارنده همانطور که در مقاله های قبلی اشاره کرده اظهارات " تونی بلر" از تصمیم گیرندگان اصلی بهمراه جرج بوش در حمله به عراق را بسیار گویا و قابل توجه می داند.
سوم آبان 1394 برابر با 25 اکتبر 2015 رسانه ها گزارش دادند که تونی بلر نخست وزیر سابق انگلیس از اشتباهات خود در حمله و اشغال عراق معذرت خواهی کرد.
«تونی بلر» در مصاحبه با سی ان ان گفت: "بخاطر اشتباهاتی که در جنگ عراق داشتم و بر اساس اطلاعات غلط تصمیم به حمله به این کشور گرفتیم معذرت خواهی می کنم"
وقتی سیاستی آغشته به معامله گری و مماشات پایه گذاری شود نتیجه اش ناموفق و توام با پیامدهای ورشکسته و بی آبرویی جهانی خواهد بود. بخاطر همین سیاست غلط و ضد مردمی مماشاتگران, پس از اشغال کشور عراق در سینی طلایی به رژیم بنیادگرای ایران تحویل داده شد.
نتیجه اینکه جنگ! تروریستی امریکا بعد از 11 سپتامبر 2001 این پیامدها را داشت:
- تولید و تکثیر بنیادگرایی وحشی که در شرایط فعلی معروفترین اش "داعش" نام دارد که بخاطر همین اشتباهات دامن کشورهای امن را هم گرفته و ناامنی جهانی را دامن زده است.
" تونی بلر، نخست وزیر پیشین بریتانیا، با اذعان به تاثیر حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ در پیدایش گروه حکومت اسلامی (داعش)، نسبت به برخی از اشتباهات در جنگ عراق عذرخواهی کرده است." ۱۳۹۴/۰۸/۰۴ – رادیو فردا
- آرامش و امنیت منطقه خاورمیانه بهم خورده و کشتار و هرج و مرج تمامی مردم منطقه را دربدر کرده است.
- 12 سال عمر رژیم بشدت بنیادگرای ایران را با تقدیم عراق به این رژیم طولانی کرد.
- ایجاد محدودیت و نامگذاری تروریستی بر مقاومت که تنها توجیه اش بدست آوردن دل خاتمی "مدره" بود. بهمین خاطر توجیه قتل عامها و اعدامها و کشتارجمعی رزمندگان آرتش آزادی در عراق و اعدام و کشتار در خیابانها و زندانهای داخل ایران راتولید و عملی می کردند و ... .
بنابراین اگر سیاستی با بنیادگرایی به مماشات پرداخته و با معامله با آن خطی را پیش ببرد قطعا بر علیه خود و منطقه ای عمل خواهد کرد که این سیاست در آنجاها جاری گردد.بی حهت نیست که اغلب سیاستگذاران فعلی و سابق امریکا نوعی بن بست در سیاست منطقه ای و در مبارزه با داعش را به نمایش می گذارند که خیلی قابل توجه و درس آموز است.
رودی جولیانی که در زمان حادثه 11 سپتامبر امریکا شهردار نیویورک بود در مصاحبه با تلویزیون فاکس نیوز 26 آبان 1394 ـ 17 نوامبر 2015 از جمله گفت: " اگرما نیروهای خود را از عراق و افغانستان بیرون نکشیده بودیم، داعش هرگز ظهور پیدا نمی کرد. داعش خلایی را پر میکند که دراثر سیاست خارجی ما ایجاد شد. داعش خلق شده توسط اوباماست".

خلاصه اینکه عملیات اشغال عراق" برد" برای رژیم بنیادگرای ایران, هرج و مرج در منطقه و صدمه بر مقاومت سازمانیافته مردم ایران بود.

Monday, November 23, 2015

پوتین در تهران « مثلث شوم پوتین ، خامنه ای ، بشار »



روزنامه‌های حکومتی اجلاس کشورهای صادرکننده گاز در تهران را که پوتین به خاطر آن به ایران سفر کرده، به رغم تبلیغات گسترده‌یی که پیرامون آن صورت گرفته، علاج مشکلات اقتصادی رژیم ندانسته و برخی از مواضع روسیه با شک و تردید برخورد کردند.

جهان صنعت (2آذر 94) نوشت: «سفر ولادیمیر پوتین به تهران در شرایطی صورت می‌گیرد که مرد قدرتمند کرملین یک هفته پیش در نشست گروه 20 در ترکیه در اتحادی نانوشته و استراتژیک درخصوص بحران سوریه و تشکیل جبهه واحد ضدتروریسم و به تبع آن مبارزه با داعش، با غرب به گفت‌وگو نشسته و به توافقی اصولی رسیده بود»..
یک روزنامه دیگر حکومتی به نام بهار (2آذر 94) در مورد رابطه رژیم و روسیه نوشت: تحویل سامانه موشکی اس -۳۰۰ ازسوی روسیه درحالی که هنوز نوع، زمان تحویل و تکلیف امضای قرارداد مربوطه معلوم نیست و روسیه به دلیل حضور نظامی در سوریه امکان چانه زنی بیشتری با آمریکا را نصیب خود ساخته و واکنش‌های آمریکا و اسراییل را درپی داشته است قابل تامل است... در شرایط کنونی نیز تکرار موضوع تحویل موشک‌ها ازسوی مقامات روسی که همواره درگذشته و حال با اظهارات متناقض و متفاوت و تعامل فرسایشی ازسوی آنها مواجهیم، جز واکنش آمریکا و اسراییل و حساسیت اعراب منطقه که موجب تقویت نظامی آنها می‌شود، هیچ نفعی برای ایران ندارد، و چه بسا قبل از آنکه ایران اس-۳۰۰ از مسکو دریافت کند اسراییل و اعراب مخالف با توان بسیار بیشترنظامی گستاخ تر شوند.

به نوشته روزنامه فرهیختگان، «روس‌ها هیچ‌گاه تهران را یک متحد استراتژیک عمده خود محسوب نمی‌کنند».
روزنامه دولت آخوند روحانی به نام ایران نیز در مطلبی از کسانی انتقاد کرد که می‌گویند روسیه در محاسباتش در عرصه مناسبات بین‌المللی با کارت ایران بازی می‌کنند تا مشکلات خود را با غرب حل کرده و در نهایت به آمریکا نزدیک شود. این روزنامه افزود: این نوعی بدبینی سطحی نگرانه است، چرا که معادلات حاکم بر روابط تهران و مسکو از چنان بافت پیچیده‌ای برخوردار است که نمی‌توان آن را به دامنه رابطه پر افت و خیز روسیه با غرب محدود کرد.

روزنامه مردم‌سالاری نوشت: ما با وجود قیمتهای کنونی در بازار جهانی گاز نمی‌توانیم انتظار چندانی از این‌که یک صادرکننده عمده شویم، داشته باشیم. دلیل آن نیز به این مسأله بازمی‌گردد که این قیمت‌ها، قیمتهای بسیار پایینی هستند.

روزنامه جمهوری اسلامی که از رفسنجانی حمایت می‌کند، نیز نوشت: جای تأسف است که متأسفانه در یک دوره 8ساله 4 طرح عظیم ال ان جی کشور عملاً در جا زد و حتی عقبگرد نمود و 
امروزه برای شروع بکار مجدد همان طرحهای عظیم با مشکلات فراوانی مواجهیم.


                                                     










رژیم ضد بشری ملاهای ایران وحزب الشیطان لبنان عامل قتل عام سوریه

   

   برگرفتهاز همبستگی ملی ایران ، رضا شمس،23 نوامبر 2015
(جنایت تروریستی پاریس حاصل داعشیزه کردن انقلاب سوریه  است)
 وقتی در آواخر سال 2010 نسیم بهار عربی به سوریه رسید رژیم اسد که خود را مصون از تحولات مربوط به بهار عرب می دانست، ابتدا تلاش کرد با وعده و وعید مردم را آرام کند ولی با اوج گیری تظاهراتها، در مارس 2011 قیامهای رشد یابنده مردمی را به توپ و تانک بست و به خاک و خون کشید. شدت سرکوب اما نتوانست مردمی را که برای رسیدن به آزادی و دمکراسی به خیابان آمده بودند را به خانه ها بفرستد وچنان که انتظار می رفت تظاهراتها ی بزرگ از شهر درعا به شهرهای دیگر گسترش یافت. با گسترده شدن تظاهراتها ارتش اسد به شکل وحشیانه ای در سراسر سوریه حمام خون براه انداخت. تظاهرات مسالمت آمیز به رغم سرکوبهای اسد از دسامبر 2010 تا جولای 2011 حدود هفت ماه ادامه داشت تا اینکه تعداد زیادی از افسران ارتش سوریه که از کشتار مردم ناراضی بودند صفوف ارتش اسد را رها کرده برای حفاظت از مردم در 29 جولای 2011 "ارتش آزاد سوریه" را تاسیس کردند. بدین سان جرقه مقاومت مسلحانه در برابر وحشیگریهای اسد زده شد. بزودی با پیوستن افسران وسربازان بیشتر به ارتش آزاد عملیات آن به سراسر سوریه گسترش یافت به طوری که در تابستان 2012 نواحی بزرگی از شهر حلب که بزرگترین شهر سوریه است به دست ارتش آزاد افتاد. با اشغال بخشهایی از دمشق توسط ارتش ازاد جنگ به پایتخت نیز کشیده شد و اسد را به لبه پرتگاه سقوط کشاند. با قطعی شدن خطر سرنگونی اسد، رژیم ایران پرده ها را کنار زده علاوه بر کمکهای لجستیکی هزاران نفر از اعضای حزبالله لبنان و سپاه تروریستی قدس را به جنگ با ارتش آزاد گسیل کرد و بدین ترتیب اسد را از سقوط نجات داد. رژیم ایران مدعی است که در سه سال اول انقلاب سوریه، یعنی از سال 2011-2014، دو بار اسد را از سقوط نجات داده است.


http://ir.voanews.com/content/iran-syria-vienna-talk/3060189.html

استراتژی بد و بدتر و داعشیزه کردن سوریه
ارتش آزاد سوریه بدلیل ماهیت ترقی خواهانه اش میتوانست هم مورد پذیرش مردم سوریه باشد و هم از طرف جامعه جهانی مورد حمایت قرارگیرد. به همین دلیل یک بدیل و جایگزین مناسب و خوب برای رژیم اسد به حساب می آمد. رژیم اسد برای از بین بردن جایگاه ویژه ارتش آزاد و نیروهای میانه رو پیرامون آن علاوه بر سرکوب مستقیم، سعی کرد با نادیده گرفتن و دست باز دادن به نیروهای مرتجع وابسته به القاعده آرایش و تعادل نیروهای سیاسی اپوزیسون را به هم بزند به نحوی که نیروهای بدتر از خودش در اپوزیسیون دست بالا پیدا کنند تا در تقابل نهایی از ترس جایگزینهای بدتر از اسد، مانند القاعده و داعش، افکار عمومی و جهان به ناچار به سر پا ماندن اسد به عنوان نیروی بد رضایت دهد. در دسامبر سال 2014 تلویزیون ان.بی.سی در گزارش مفصلی تحت عنوان " داعش و اسد، یکدیگر را در صحنه نبرد نادیده می گیرند." این حقیقت را در یک گزارش مستند بر ملا کرد.


 http://www.nbcnews.com/storyline/isis-terror/syria-isis-have-been-ignoring-each-other-battlefield-data-suggests-n264551

براساس این گزارش از ابتدای سال2014 تا ماه نوامبر تنها 6% عملیات ارتش اسد بر علیه داعش بوده است.
مجله تایم نیز در فوریه سال 2015 در گزارشی تحت عنوان" چرا بشاراسد با داعش نمیجنگد؟" استراتژی کثیف و موزیانه اسد را افشا کرد.

http://time.com/3719129/assad-isis-asset/

این گزارش به نقل از یک دیپلمات غربی، استراتژی اسد را اینگونه خلاصه می کند."آنها (رژیم اسد و حامیانش) دست به هر کاری میزنند تا موقعیت اپوزیسون را تنزل دهند، حتی اگر به قدرتمند کردن داعش بیانجامد. آنها میدانند که در انتخاب بین پرچم سیاه داعش و دمشق( اسد) جامعه جهانی دمشق را انتخاب خواهد کرد."
حاصل این استراتژی داعشیزه کردن انقلاب سوریه می باشد. رژیم ایران و اسد امیدواربودند که با داعشیزه کردن سوریه در نهایت ماندگاری اسد را به مردم سوریه و جامعه جهانی تحمیل کنند. این استراتژی تا به حال موفق نبوده و کشورهای غربی هم چنان کنار رفتن اسد از قدرت را شرط ضروری شکست دادن داعش می دانند.


http://www.radiofarda.com/content/f14_obama_says_assad_must_go_to_end_war/27374659.html

این سیاست ضد انسانی اما سوریه و عراق را به ویرانی کشانده است.

 بنابراین می توان گفت سپاه قدس و حزبالله و اسد علاوه بر مسئولیت کشتار و ویرانگریی که خودشان انجام می دهند، به شکل غیر مستقیم در تمامی جنایتهایی که داعش انجام میدهد هم به نحوی شریک جرم محسوب می شوند.