دوسمت، دوراه از فروغ گلستان
دوسمت، دوراه از فروغ گلستان
دوسمت – دو راه
انقلاب- ارتجاع
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی است
آن به که از این گریوه سبکبار بگذری
آن به که از این گریوه سبکبار بگذری
مرجان عزیز، هنرمند محبوب مردم و مقاومت ایران، به فروغ جاویدان آزادی پیوست.
برخی انسانها هستند که مرگشان هم عین زندگیست. میجنگد، پیام دارد، و همه را فرامیخواند به ارزشها و نیکیها.
بسیاری این روزها در باره مرجان نوشتند و گفتند. فضیلتها و مقاومتهای و هنرش را ستودند اما روشن است که فلسفه یک انسان با کلمات به بهترین حالت بیان نمیشود، بلکه با انتخابهای او ابراز میشود.
درود بر مرجان عزیز که با انتخابهایش به زندگی هنری، مبارزاتی و به حیاتش سمت و شکوه و افتخار داد و خودش را جاودانه کرد.
در این سالها که مرجان را در گردهماییهای مقاومت میدیدم، علاوه بر هنرش و هنرمند بودن، او را یک انسان متعهد و رزمنده علیه رژیم آخوندی یافتم.
روشن است که برای یک زن و بخصوص یک زن هنرمند در مقابل رژیم زن ستیز آخوندی، در صف مقاومت و مبارزه قرار گرفتن، چه نبرد بغرنجی با پرداخت بها و البته نبرد ارزشمند و والایی است.
مرجان در نامه اش به خواهر مریم نوشته بود:
برخی انسانها هستند که مرگشان هم عین زندگیست. میجنگد، پیام دارد، و همه را فرامیخواند به ارزشها و نیکیها.
بسیاری این روزها در باره مرجان نوشتند و گفتند. فضیلتها و مقاومتهای و هنرش را ستودند اما روشن است که فلسفه یک انسان با کلمات به بهترین حالت بیان نمیشود، بلکه با انتخابهای او ابراز میشود.
درود بر مرجان عزیز که با انتخابهایش به زندگی هنری، مبارزاتی و به حیاتش سمت و شکوه و افتخار داد و خودش را جاودانه کرد.
در این سالها که مرجان را در گردهماییهای مقاومت میدیدم، علاوه بر هنرش و هنرمند بودن، او را یک انسان متعهد و رزمنده علیه رژیم آخوندی یافتم.
روشن است که برای یک زن و بخصوص یک زن هنرمند در مقابل رژیم زن ستیز آخوندی، در صف مقاومت و مبارزه قرار گرفتن، چه نبرد بغرنجی با پرداخت بها و البته نبرد ارزشمند و والایی است.
مرجان در نامه اش به خواهر مریم نوشته بود:
«دوستت دارم و باورمندم که در نهایت پرچمی را که از مسعود به امانت گرفتی، بر بلندای تاریخ مبارزات ملت ستمدیده ایران خواهی برافراشت».
این جملات به روشنترین صورت انتخابهای او را نشان میدهد.
درک و اشعار انقلابی، روحیه سرشار، بدهکار به خلق و متعهد به آزادی و فروتنی در مقابل یاران و مجاهدین خلق، از ارزشهای برجسته ای بود که در هر دیدار در او میدرخشید.
دلش هنوز با همان میلیشاهای مقاومی بود که سی و اندی سال پیش آنها را با اشک به سوی چوبههای دار آخوندها بدرقه کرده بود. دقیقا مثل هم بند مقاومش خواهر عزیزم معصومه جوشقانی که حالا در کنار هم جاودانه شدند.
و حالا از هر سو که وارد میشویم و غم و دردمان در یادآوری خاطرات او و مقاومتهایش تسلی میدهیم. نقطه آغاز و استمرار و پایان یک چیز بیشتر نیست. مقاومت و پایداری.
صحبت از کسانی است که ارزشهای مقاومت را ارج میگذارند، آن را بالا میبرند و به آن ارزشها اضافه میکنند.
آقای ژورک هنرمند و همسر و همرزم مرجان در توصیف سالهای زندان و تاثیرپذیری او از زنان مجاهد در شکنجهگاههای رژیم، جمله تکاندهنده و شرافتنمدانهای گفت.
او گفت،
درک و اشعار انقلابی، روحیه سرشار، بدهکار به خلق و متعهد به آزادی و فروتنی در مقابل یاران و مجاهدین خلق، از ارزشهای برجسته ای بود که در هر دیدار در او میدرخشید.
دلش هنوز با همان میلیشاهای مقاومی بود که سی و اندی سال پیش آنها را با اشک به سوی چوبههای دار آخوندها بدرقه کرده بود. دقیقا مثل هم بند مقاومش خواهر عزیزم معصومه جوشقانی که حالا در کنار هم جاودانه شدند.
و حالا از هر سو که وارد میشویم و غم و دردمان در یادآوری خاطرات او و مقاومتهایش تسلی میدهیم. نقطه آغاز و استمرار و پایان یک چیز بیشتر نیست. مقاومت و پایداری.
صحبت از کسانی است که ارزشهای مقاومت را ارج میگذارند، آن را بالا میبرند و به آن ارزشها اضافه میکنند.
آقای ژورک هنرمند و همسر و همرزم مرجان در توصیف سالهای زندان و تاثیرپذیری او از زنان مجاهد در شکنجهگاههای رژیم، جمله تکاندهنده و شرافتنمدانهای گفت.
او گفت،
مگر میشود که در آن سالهای زندان و بعد از آن، نفس یک مجاهد به هرکس که ذرهای آزادیخواهی در وجود اوست، بخورد، و دگرگون نشود و به میدان رزم پا نگذارد.
بله در هر بزنگاهی و هر شرایطی، نشانهها آشکار میشوند و سخن میگویند. و دو سمت قضیه خودشان را با محتوای واقعیشان نشان میدهند.
یک طرف مقاومت کنندگان، و یکطرف ندامت پیشگان، توابان تشنه بخون، کسانی که با کلامهای زهرآگینشان یک هدف بیشتر ندارند اینکه مبارزه و ارزشهای برآمده از آن را مخدوش کنند، بپوشانند، تحریف کنند و عکس جلوه بدهند. راستی چرا؟
یک طرف مقاومت کنندگان، و یکطرف ندامت پیشگان، توابان تشنه بخون، کسانی که با کلامهای زهرآگینشان یک هدف بیشتر ندارند اینکه مبارزه و ارزشهای برآمده از آن را مخدوش کنند، بپوشانند، تحریف کنند و عکس جلوه بدهند. راستی چرا؟
چرا دائم با لفاظی های مشمئز کننده در قالب تاختن به مقاومت مردم ایران، رژیم جنایتکار آخوندی را سفید سازی میکنند؟
چرا کشتارهای این رژیم را (از قیام آبان ۹۸ تا قربانیان کرونا) کم و ناچیز جلوه میدهند؟
چرا آمار قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را کم و کمتر میکنند؟
چرا زندانیان سیاسی، به ویژه زنان مجاهد و مبارز را هدف دروغ و تهمت قرار میدهند و مقاومت آنها را تخطئه میکنند؟
چرا میخواهند ثابت کنند که همه مثل خودشان نادم و بریده مزدور و وارفته و خسته از مبارزه هستند؟
چرا با شعار جاوید شاه به صحنه حمله به مقاومت میآیند؟ روشن است. چون جاوید شاه، آن روی شرمگینانه جاوید خامنهای است. زیرا اگر این را بگوید که بازی تمام است!
چرا کشتارهای این رژیم را (از قیام آبان ۹۸ تا قربانیان کرونا) کم و ناچیز جلوه میدهند؟
چرا آمار قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را کم و کمتر میکنند؟
چرا زندانیان سیاسی، به ویژه زنان مجاهد و مبارز را هدف دروغ و تهمت قرار میدهند و مقاومت آنها را تخطئه میکنند؟
چرا میخواهند ثابت کنند که همه مثل خودشان نادم و بریده مزدور و وارفته و خسته از مبارزه هستند؟
چرا با شعار جاوید شاه به صحنه حمله به مقاومت میآیند؟ روشن است. چون جاوید شاه، آن روی شرمگینانه جاوید خامنهای است. زیرا اگر این را بگوید که بازی تمام است!
در طی این چهار دهه، رژیم هر بار با پهن کردن سفرههای مختلف به عوامفریبی دست زده و اینها به تناوب ریزهخواران همین سفره ولایت فقیه بودهاند و برای آن سر و دست میشکستند.
از بساط رفسنجانی و کارگزاران سازندگی، بعد خاتمی و اصلاح طلبی،روحانی و اعتدال، و حالا شاه و شاهزاده که همه اش با تلاش و رنج و خون مجاهدین و روشنگری رهبری مقاومت ایران و آگاهی مردم برچیده شد.
در کف خیابانها،جوانان شورشی، ماجرای اصلاح طلب و اصول گرا را تمام کردند.
و دی ۱۳۹۸ دانشجویان، بساط شاه و بچه شاه را هم، با شعار نه تاج و نه عمامه جمع کردند.
پس دو سمت بیشتر نیست. دو راه، یا مقاومت هست یا تسلیم. یا انقلاب هست یا ارتجاع با همه طیفهایش.
برای من و هر کس که در زندانهای رژیم آخوندی بوده البته این صف بندی واضحتر است. زیرا برای دژخیمان فقط یک مرزسرخ وجود دارد آن هم نام مجاهد و راهبری مجاهدین است.
این روزها که رژیم در نداشتن امکان برای کشتار مجاهدین به سیم آخر جنگ روانی زده و مزدوران رنگارنگ و بیرنگش را به صحنه فرستاده است، همان شرایط حاکم بر زندانهای رژیم برای من تداعی میشود.
در این هفتهها وقتی کینه توزی خائنین و توابان تشنه بخون را علیه رهبر مقاومت دیدم، یکباره برگشتم به دقیقا ۳۹سال پیش در شهریور ۱۳۶۰ در زندان کرمان.
یک شب همه زندانیها را به نوبت برای زدن کابل میبردند و با بدنهای کبود و زخمی و دستهای شکسته به سلولها برمیگرداندند. فضای ترس و وحشت ایجاد کرده بودند و پاسدارها و بازجویی به اسم صادقی در راهرو راه میرفتند و میگفتند آخرین فرصت است که توبهنامهها را بنویسید. و تاکید میکرد هرچه میتوانید به مسعود رجوی فحش بدهید.
من آن موقع ۱۳ساله بودم و به جرم هواداری از مجاهدین در مدرسه دستگیر شده بودم. اما آن شب بیش از قبل فهمیدم که اینها از نام مسعود رجوی وحشت دارند. بازجو حتی به دنبال مجاهدین یا سازمان مجاهدین نبود بلکه یک نام را هدف گرفته بود.
زیرا میدانست که برای شکستن مقاومت زندانی باید اول او را از این نام و از این راه و رسم دور کند.
از این نام وحشت داشتند. دقیقا مثل همان که آقای طالقانی میگفت که بازجوها و شکنجهگرهای شاه از نام مسعود رجوی و موسی خیابانی وحشت داشتند، اعصابشان به هم میریخت.
یا سه سال بعد یعنی ۱۳۶۳ باز هم در زندان کرمان، در لحظاتی که بعد از کابل و شکنجه زندانی توان راه رفتن نداشت و به خاطر موانعی که پیش پایمان میگذاشتند، زمین میخوردیم، شکنجه گران که دور تا دور اتاق ایستاده بودند، می خندیدند و میگفتند، آهان بگو یا مسعود و بلند شو.
با تحقیر و تهدید یک هدف را پیش میبرند. رژیم خوب میدانست مجاهد و مبارز از این نام که در واقع یک نام نیست و تماما رسم مجاهدت و آزادیخواهیست، از این انرژی و نیرو و توان میگیرد. پس باید این نام را مخدوش کرد. باید این ارزش مبارزاتی را در اذهان کمرنگ کرد. کاری که چهل سال است رژیم ولایت فقیه به آن مشغول است.
خواهر عزیزم صدیقه ابراهیم نژاد که یک دانشجوی ۱۸-۱۹ ساله بود و در همان شهریور ۱۳۶۰ در زندان کرمان تیرباران شد. وقتی که کینه و خشم بازجو را نسبت به مسعود رجوی میدید به من گفت:
از بساط رفسنجانی و کارگزاران سازندگی، بعد خاتمی و اصلاح طلبی،روحانی و اعتدال، و حالا شاه و شاهزاده که همه اش با تلاش و رنج و خون مجاهدین و روشنگری رهبری مقاومت ایران و آگاهی مردم برچیده شد.
در کف خیابانها،جوانان شورشی، ماجرای اصلاح طلب و اصول گرا را تمام کردند.
و دی ۱۳۹۸ دانشجویان، بساط شاه و بچه شاه را هم، با شعار نه تاج و نه عمامه جمع کردند.
پس دو سمت بیشتر نیست. دو راه، یا مقاومت هست یا تسلیم. یا انقلاب هست یا ارتجاع با همه طیفهایش.
برای من و هر کس که در زندانهای رژیم آخوندی بوده البته این صف بندی واضحتر است. زیرا برای دژخیمان فقط یک مرزسرخ وجود دارد آن هم نام مجاهد و راهبری مجاهدین است.
این روزها که رژیم در نداشتن امکان برای کشتار مجاهدین به سیم آخر جنگ روانی زده و مزدوران رنگارنگ و بیرنگش را به صحنه فرستاده است، همان شرایط حاکم بر زندانهای رژیم برای من تداعی میشود.
در این هفتهها وقتی کینه توزی خائنین و توابان تشنه بخون را علیه رهبر مقاومت دیدم، یکباره برگشتم به دقیقا ۳۹سال پیش در شهریور ۱۳۶۰ در زندان کرمان.
یک شب همه زندانیها را به نوبت برای زدن کابل میبردند و با بدنهای کبود و زخمی و دستهای شکسته به سلولها برمیگرداندند. فضای ترس و وحشت ایجاد کرده بودند و پاسدارها و بازجویی به اسم صادقی در راهرو راه میرفتند و میگفتند آخرین فرصت است که توبهنامهها را بنویسید. و تاکید میکرد هرچه میتوانید به مسعود رجوی فحش بدهید.
من آن موقع ۱۳ساله بودم و به جرم هواداری از مجاهدین در مدرسه دستگیر شده بودم. اما آن شب بیش از قبل فهمیدم که اینها از نام مسعود رجوی وحشت دارند. بازجو حتی به دنبال مجاهدین یا سازمان مجاهدین نبود بلکه یک نام را هدف گرفته بود.
زیرا میدانست که برای شکستن مقاومت زندانی باید اول او را از این نام و از این راه و رسم دور کند.
از این نام وحشت داشتند. دقیقا مثل همان که آقای طالقانی میگفت که بازجوها و شکنجهگرهای شاه از نام مسعود رجوی و موسی خیابانی وحشت داشتند، اعصابشان به هم میریخت.
یا سه سال بعد یعنی ۱۳۶۳ باز هم در زندان کرمان، در لحظاتی که بعد از کابل و شکنجه زندانی توان راه رفتن نداشت و به خاطر موانعی که پیش پایمان میگذاشتند، زمین میخوردیم، شکنجه گران که دور تا دور اتاق ایستاده بودند، می خندیدند و میگفتند، آهان بگو یا مسعود و بلند شو.
با تحقیر و تهدید یک هدف را پیش میبرند. رژیم خوب میدانست مجاهد و مبارز از این نام که در واقع یک نام نیست و تماما رسم مجاهدت و آزادیخواهیست، از این انرژی و نیرو و توان میگیرد. پس باید این نام را مخدوش کرد. باید این ارزش مبارزاتی را در اذهان کمرنگ کرد. کاری که چهل سال است رژیم ولایت فقیه به آن مشغول است.
خواهر عزیزم صدیقه ابراهیم نژاد که یک دانشجوی ۱۸-۱۹ ساله بود و در همان شهریور ۱۳۶۰ در زندان کرمان تیرباران شد. وقتی که کینه و خشم بازجو را نسبت به مسعود رجوی میدید به من گفت:
میدانی فروغ، تمام ویژگیهایی که آرزوی نسل جوان هست در مسعود جمع شده است؛ پر از دانش و آگاهی، آزادیخواهی، خلقی بودن، سمبل یک اسلام واقعی و پر از حقیقت و زیبایی.
و این زبان حال همه زندانیان سیاسی و نسلی بود که جذب راه و آرمان برادر مسعود شدند.
صدایش را شنیدند، به او حاضر گفتند و برای رزم آزادی راه افتادند.
به همین دلیل پاسدارها و توابها و خائنها و این رژیم با او دشمناند. زیرا تا این نام هست. مبارزه هست. شکست و پیروزی هم قطعا هست، اما یک چیز مسجل است و آن سرنگونی محتوم و قطعی رژیم آخوندیست.
هر کس که تجربه زندان و زندانیشدن را چه در رژیم شاه یا رژیم آخوندی دارد، میداندکه هر فردی که مقاومتر است، بدهکارتر به خلق و متعهدتر به آزادی و راهبران آزادییست. این میزان سنجش است.
یک لحظه هم شک نکنید که کسانی مثل مصداقی خیانتپیشه که به اسم فعال سیاسی، منتقد هر واژه بیخرج دیگر، دکانش را روی خون مجاهدین و اعدام شدگان سوار کرده است. خط خیانت را از همان راهروهای زندان شروع کرده است. این را خودش بهتر از همه میداند و بارها به این ندامت پیشگی اقرار کرده است.
پرچمی که زیر آن میجنگیم آرمان مقدس آزادیست. داستان انقلاب و آزادی و ارتجاع و دیکتاتوری موضوع نبرد امروز و دیروز نیست. تمام تاریخ را که نگاه کنیم این دو سمت و دو راه را شفافتر و روشن تر از زمان خودش میبینیم.
برتولت برشت شاعر آلمانی در شعرش با عنوان «یک انقلابی» این را بسیار زیبا بیان میکند:
صدایش را شنیدند، به او حاضر گفتند و برای رزم آزادی راه افتادند.
به همین دلیل پاسدارها و توابها و خائنها و این رژیم با او دشمناند. زیرا تا این نام هست. مبارزه هست. شکست و پیروزی هم قطعا هست، اما یک چیز مسجل است و آن سرنگونی محتوم و قطعی رژیم آخوندیست.
هر کس که تجربه زندان و زندانیشدن را چه در رژیم شاه یا رژیم آخوندی دارد، میداندکه هر فردی که مقاومتر است، بدهکارتر به خلق و متعهدتر به آزادی و راهبران آزادییست. این میزان سنجش است.
یک لحظه هم شک نکنید که کسانی مثل مصداقی خیانتپیشه که به اسم فعال سیاسی، منتقد هر واژه بیخرج دیگر، دکانش را روی خون مجاهدین و اعدام شدگان سوار کرده است. خط خیانت را از همان راهروهای زندان شروع کرده است. این را خودش بهتر از همه میداند و بارها به این ندامت پیشگی اقرار کرده است.
پرچمی که زیر آن میجنگیم آرمان مقدس آزادیست. داستان انقلاب و آزادی و ارتجاع و دیکتاتوری موضوع نبرد امروز و دیروز نیست. تمام تاریخ را که نگاه کنیم این دو سمت و دو راه را شفافتر و روشن تر از زمان خودش میبینیم.
برتولت برشت شاعر آلمانی در شعرش با عنوان «یک انقلابی» این را بسیار زیبا بیان میکند:
وقتی اختناق افزایش مییابد
بسیاری جرأت خود را از دست میدهند
اما او شجاعتش بیشتر میشود
او نبردش را سازماندهی میکند
بسیاری جرأت خود را از دست میدهند
اما او شجاعتش بیشتر میشود
او نبردش را سازماندهی میکند
او سؤال میکند در مورد ثروت، که از کجا آمدهیی؟
آنجایی که همیشه سکوت میشود
او صحبت میکند
و جایی که اختناق حاکم است
و صحبت از قضا و قدر است
او نامهای ممنوعهیی را به زبان میآورد،که کسی جرأت ندارد بیاورد
هر جا سخن میگوید، دور تا دور او نارضایتی شکل میگیرد
از آن پس برای ناراضیان، غذا طعم خود را از دست میدهد
و مردم میفهمند که زندگیشان چقدر بد است
هر جا که به دنبال شکار او هستند، طغیان در جریان است
و هر جا که او شکار میشود، شورش باقی میماند.
آنجایی که همیشه سکوت میشود
او صحبت میکند
و جایی که اختناق حاکم است
و صحبت از قضا و قدر است
او نامهای ممنوعهیی را به زبان میآورد،که کسی جرأت ندارد بیاورد
هر جا سخن میگوید، دور تا دور او نارضایتی شکل میگیرد
از آن پس برای ناراضیان، غذا طعم خود را از دست میدهد
و مردم میفهمند که زندگیشان چقدر بد است
هر جا که به دنبال شکار او هستند، طغیان در جریان است
و هر جا که او شکار میشود، شورش باقی میماند.
#سال_سرنگونی #کروناویروس #قیام_تا_پیروزی # مرگ_بر_دیکتاتور
#شورش زندانیان #تيك_تاك_سرنگوني # شهرهای شورشی
#مجاهدین_خلق ایران #ایران #ما بر اندازیم # کانونهای شورشی
#coronavirus #COVID2019 #IranRegimeChangeما را در توئیتر با حساب توئیتری 7 @Bahar iran دنبال کنید🌳💕