استبداد صغیر، تکرار هولناک یک نبرد ناتمام - از استبداد صغیر تا امروز؛ نبرد ملت، استبداد و سایه قدرتهای خارجی
در حافظه تاریخ ایران، «استبداد صغیر» تنها یک دوره کوتاه در عصر قاجار نیست؛ بلکه نمادی از لحظه ای است که قدرت، در برابر خواست مردم برای مشارکت در سرنوشت خویش، به سرکوب پناه میبرد. دورهای که پس از طلوع امیدِ مشروطه، سایه استبداد بار دیگر بر سر جامعه افتاد و حکومت کوشید با زور، توپ، زندان و خاموش کردن صداها، حرکت تاریخ را متوقف کند.
پس از انقلاب مشروطه و شکل گیری مجلس شورای ملی، مردم ایران برای نخستین بار طعم محدود شدن قدرت مطلقه و حاکمیت قانون را چشیدند. اما این مسیر دیری نپایید. با به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه، استبداد صغیر آغاز شد؛ دورهای که در آن حکومت تلاش کرد اراده جامعه را درهم بشکند و بار دیگر همه چیز را به نقطه صفر بازگرداند.
اما آنچه «استبداد صغیر» را به مفهوم ماندگار در تاریخ ایران تبدیل کرده، تنها رویدادهای آن دوران نیست؛ بلکه الگویی است که بارها در اشکال مختلف تکرار شده است. الگویی که در آن، هر گاه جامعه به سوی آگاهی، مطالبه گری ومشارکت بیشتر حرکت میکند، ساختارهای متمرکز قدرت، آن را تهدیدی برای بقای خود میبینند و با امنیتی کردن فضا، حذف صداهای مخالف و ایجاد رعب، می کوشند مسیر تغییر را متوقف سازند.
از همین روست که میتوان وضعیت امروز ایران را نیز از زاویهای تاریخی، یادآور نوعی «استبداد صغیر» دانست؛ نه به این معنا که تاریخ عیناً تکرار شده، بلکه از آن جهت که همان کشمکش بنیادین همچنان پابرجاست: کشمکش میان جامعهیی که خواهان سهم داشتن در تعیین سرنوشت خویش است و قدرتی که تمرکز و انحصار را شرط بقای خود میبیند.
امروز جامعه ایران در برابر دو تصویر متضاد ایستاده است: از یک سو نسلی که خواهان آزادی، عدالت، حق انتخاب و مشارکت در آینده کشور است؛ و از سوی دیگر ساختاری که با ابزارهای امنیتی، اعدام، سانسور، سرکوب و کنترل، میکوشد این حرکت را مهار کند. همان گونه که در دوران استبداد صغیر، روزنامهها بسته شدند، آزادی خواهان تحت تعقیب قرار گرفتند وصدای جامعه خاموش شد، امروز نیز نبرد بر سر «حق سخن گفتن»، «حق انتخاب» و «حق حضور مردم در سرنوشت خویش» ادامه دارد.
اما تاریخ ایران حقیقت دیگری را نیز نشان داده است: هیچ استبدادی، حتی اگر موقتاً پیروز به نظر برسد، نتوانسته اراده جامعه برای آزادی و مشارکت را برای همیشه خاموش کند. استبداد صغیر دیروز و کبیر امروز نیز با همه خشونت و سرکوبش، سرانجام در برابر مقاومت مردم فروپاشید. تبریز ایستاد، مشروطه خواهان برخاستند و جامعه راه خود را دوباره پیدا کرد.
شاید مهمترین درس تاریخ همین باشد: قدرت میتواند مدتی حرکت جامعه را کند کند، اما نمیتواند برای همیشه زمان را متوقف سازد. خواست مردم برای کرامت، آزادی و نقش داشتن در سرنوشت خویش، حقیقتی است که دیر یا زود راه خود را باز میکند.
از این منظر، «استبداد صغیر» فقط نام یک دوره تاریخی نیست؛ آینهای است که هر نسل میتواند در آن، نسبت میان جامعه و قدرت را بازخوانی کند. و شاید راز ماندگاری این مفهوم نیز همین باشد: اینکه تاریخ، اگر چه نامها و چهرهها را تغییر میدهد، اما نبرد میان آزادی وتمرکز قدرت را بارها وبارها، در اشکال تازه پیش روی ملتها قرار میدهد.
از استبداد صغیر تا امروز؛ نبرد ملت، استبداد و سایه قدرتهای خارجی
تاریخ ایران تنها روایت نبرد میان مردم و استبداد داخلی نیست؛ بلکه همواره صحنه تلاقی سه نیرو بوده است:
ملتِ خواهان آزادی، استبدادِ حاکم، و قدرتهای خارجی که هر یک در مقاطع مختلف، کوشیدهاند مسیر تحولات ایران را مطابق منافع خویش شکل دهند.
در دوران مشروطه، مردم ایران برای نخستین بار خواهان محدود شدن قدرت مطلقه و حاکمیت قانون شدند. اما این خیزش بزرگ مردمی، تنها با دشمنی دربار قاجار روبه رو نبود. روسیه تزاری و بریتانیا نیز، هر یک به گونه ای، نگران شکل گیری ایرانی مستقل و متکی بر اراده مردم بودند. به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه، بدون حمایت و پشت گرمی روسیه ممکن نبود. نیروهای قزاق تحت نفوذ روسها عمل میکردند و بسیاری از آزادی خواهان مشروطه، قربانی همین پیوند میان استبداد داخلی ومداخله خارجی شدند.
سالها بعد نیز، هنگامی که کشور از آشفتگی و ضعف رنج میبرد، ظهور رضاخان و شکل گیری دولت متمرکز جدید، در بستری رخ داد که انگلستان در آن نقش مهمی ایفا میکرد. کمتر کسی تردید دارد که قدرتهای خارجی همواره کوشیدهاند در بزنگاههای تاریخی ایران، مهرههای مطلوب خود را تقویت کنند تا مانع شکل گیری یک اراده مستقل ملی شوند.
امروز نیز احساس میشود که تاریخ، با چهرههایی متفاوت، اما با الگوهای آشنا در حال تکرار است. از یک سو، حکومت با اعدام، سرکوب، زندان امنیتی کردن جامعه، تلاش میکند هر صدای معترضی را خاموش کند؛ و از سوی دیگر، قدرتهای جهانی هر یک با محاسبات ژئوپلتیک و منافع خود، به مسأله ایران مینگرند، نه الزاماً با معیار آزادی مردم ایران.
در چنین شرایط است که مقاومت مردم ایران، شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران خود را ادامه دهندگان راه مشروطه و مصدق کبیر در امتداد همان جریان مقاومت علیه استبداد شاه و ارتجاع شیخ میدانند. جریانی که معتقد است امروز در برابر رژیم فاشیستی مذهبی، باید سازمان یافته ایستاد و بهای سنگین برای آزادی پرداخت.
شاید تصویر دقیق ترِ امروز، نه تکرار کامل گذشته، بلکه نوعی «بازتاب تاریخی» باشد؛ بازتابی که در آن، ملت ایران بار دیگر میان سه فشار قرار گرفته است:
استبداد داخلی، بازی قدرتهای خارجی، و مقاومت مردم ایران.
اراده و آگاهی جامعه آخرین بار پس از قیامهای مکرر ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱، در ۷ تا ۲۱ دیماه ۱۴۰۴ و تا عملیات مجاهدین خلق در ۴ اسفند ۱۴۰۴ تا بیتالعنکبوت خامنهای پیش رفته است، همان نیروی مردمی و سازمان یافتهای که از مشروطه تا امروز، بارها کوشیده است راهی به سوی آزادی و کرامت انسانی بگشاید.
تا زمانی که ظلم، تبعیض و تمرکز مطلق قدرت وجود دارد، شکلهای مختلفی از اعتراض، مقاومت و مطالبه گری نیز در برابر آن شکل خواهد گرفت. این واقعیت نه به یک گروه خاص محدود میشود و نه به یک دوره تاریخی؛ بلکه بخشی از پویایی همیشگی جامعه ای است که خواهان کرامت، آزادی و حق تعیین سرنوشت خویش است.
اسکویی
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
