۱۴۰۵ خرداد ۲۲, جمعه

آتشباری درجمیع جهات ! توسط مردم ، جناجهای حاکمیت وفشارکشورها علیه مجتبی خامنه ای ولی فقیه موروثی ویکشبه



           آتشباری همه  جانبه!  توسط مردم وجناجهای حاکمیت وخارجی علیه مجتبی خامنه ای  ولی فقیه موروثی ویکشبه 

سرنوشت نهایی رژیم ولایت فقیه را چه چیزی تعیین تکلیف می کند؟

این روزها سرنوشت آخرین دیکتاتوری مذهبی تاریخ به مرحله تعیین تکلیف رسیده‌است. آتشباری باری بر این پیکر فرتوت و فرسوده از سه سو صورت می پذیرد. آتشباری خارجی درسایه جنگ و بحران منطقه‌ای، آتشباری درون حکومتی با شعله ور شدن جنگ باندها در خلا‌ء خامنه ای بعنوان چسب حاکمیت و آتشباری مردم و مقاومت ایران در سایه بحران نفسگیر اقتصادی و اجتماعی حاکم بر ایران. در نوشته تلاش داریم نگاهی به این بحران نفسگیر بیندازیم و سپس راه حل نهایی را جستجو کنیم؛

جنگ نفسگیر در راس حکومت

آنچه این روزها بیش از گذشته جلب توجه می‌کند، گسترش شکاف‌ها و منازعات در درون ساختار قدرت است. مرور مواضع رسانه‌های حکومتی، اظهارات مقام‌های رسمی و درگیری‌های آشکار میان جناح‌های مختلف نشان می‌دهد که بحران کنونی صرفاً به عرصه اقتصاد یا سیاست خارجی محدود نیست، بلکه به لایه‌های درونی نظام تصمیم‌گیری نیز سرایت کرده است.

شاید گویاترین توصیف از وضعیت موجود را بتوان در عباراتی یافت که این روزها در رسانه‌های وابسته به خود حاکمیت تکرار می‌شوند؛ عباراتی نظیر «وضعیت استخوان‌سوز»، «فاجعه شکست از درون» و «پایان تاب‌آوری ملی». این تعابیر دیگر از سوی مخالفان رژیم مطرح نمی‌شوند، بلکه در روزنامه‌ها و تریبون‌هایی بازتاب می‌یابند که به‌خوبی از تحولات درونی ساختار قدرت آگاه‌اند.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این وضعیت، تعارض آشکار میان مراکز مختلف قدرت است. روزنامه توسعه ایرانی با انتقاد از عملکرد صداوسیما نوشت: «قرار نیست در کشور یک دولت مستقر باشد و یک دولت دیگر هم به نام صداوسیما در مقابل آن فعالیت کند». این جمله در واقع اعترافی به وجود مراکز موازی تصمیم‌گیری در حکومت است؛ مراکزی که نه تنها هماهنگ عمل نمی‌کنند، بلکه گاه در برابر یکدیگر صف‌آرایی می‌کنند.

نمونه دیگر، ماجرای استیضاح وزیر ارتباطات پس از اجرای مصوبه دولت برای اتصال مجدد اینترنت بین‌الملل بود. صرف اجرای یک تصمیم رسمی دولت کافی بود تا بخشی از مجلس خواستار استیضاح وزیر شود. چنین رویدادی نشان می‌دهد که اختلافات از سطح رقابت سیاسی عبور کرده و به تقابل بر سر مشروعیت و اختیارات نهادهای مختلف حکومتی رسیده است.

این شکاف‌ها در هفته‌های اخیر ابعاد آشکارتری نیز پیدا کرده‌اند. اعتراض علنی پزشکیان به صداوسیما را می‌توان یکی از کم‌سابقه‌ترین جلوه‌های این وضعیت دانست. رئیس‌جمهور در گل‌مانده رژیم با انتقاد از پوشش یک‌جانبه رسانه حکومتی، آن را متهم کرد که تمامی مشکلات اقتصادی را متوجه دولت می‌کند و نقش عواملی مانند جنگ، تحریم‌ها و فشارهای خارجی را نادیده می‌گیرد.

در سوی دیگر، جریان‌های تندرو و محافظه‌کار نیز حملات خود را به رقبای درون‌حکومتی تشدید کرده‌اند. اظهاراتی مانند متهم کردن حسن روحانی و محمدجواد ظریف به ایفای نقش «بلندگوی آمریکا و اسرائیل» نشان می‌دهد که ادبیات سیاسی درون حاکمیت از رقابت فراتر رفته و به مرحله حذف و تخریب متقابل رسیده است. حتی برخی چهره‌های نزدیک به ساختار قدرت از ضرورت برخورد قضایی با تندروها سخن می‌گویند؛ موضوعی که عمق شکاف‌ها را بیش از پیش آشکار می‌کند.

آتشباری خارجی

این تنش‌های داخلی در شرایطی رخ می‌دهد که فشارهای خارجی نیز در حال افزایش است. انتشار فهرست جدید تحریم‌های آمریکا علیه مجموعه‌ای از فرماندهان سپاه، مقامات قضایی، امنیتی و حتی مجتبی خامنه‌ای نشان می‌دهد که فشارهای بین‌المللی اکنون مستقیماً متوجه هسته مرکزی قدرت شده است. در چنین شرایطی، انتظار می‌ رفت که رژیم برای مقابله با تهدیدهای بیرونی به سمت انسجام بیشتر حرکت کند، اما بحران‌ها چنان حاد است که حتی با وجود تعیین تکلیف نبودن جنگ خارجی، تیربار جنگ باندی شروع به شلیک کرده است.

در کنار این بحران سیاسی، اقتصاد ایران نیز با چالش‌هایی روبه‌روست که آثار آن به‌طور مستقیم در زندگی مردم مشاهده می‌شود. گزارش‌های منتشرشده درباره کاهش شدید مصرف لبنیات، حذف تدریجی گوشت و سایر اقلام ضروری از سفره خانوارها و کاهش قدرت خرید، تصویری نگران‌کننده از وضعیت معیشتی جامعه ارائه می‌دهد. بر اساس این گزارش‌ها، مصرف سرانه برخی مواد غذایی اساسی به شکل چشمگیری کاهش یافته و بخش بزرگی از جامعه برای تأمین نیازهای اولیه خود با مشکل مواجه است.

آتشباری از سوی مردم و مقاومت

اهمیت این تحولات تنها در بعد اقتصادی نیست. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که ناامنی غذایی و گسترش فقر، پیامدهای اجتماعی و سیاسی گسترده‌ای به دنبال دارد. هنگامی که بخش قابل توجهی از جامعه ناچار به حذف کالاهای ضروری از سبد مصرفی خود می‌شود، شکاف میان جامعه و حاکمیت عمیق‌تر شده و ظرفیت‌های اعتراضی افزایش می‌یابد. از همین رو، بحران معیشتی امروز را نمی‌توان جدا از تحولات سیاسی و شکاف‌های درون حکومت تحلیل کرد. وجود یک عنصر تاثیر گذار و تعیین کننده یعنی یک مقاومت سراسری با توان سازماندهی هزاران کانون شورشی در زیر سرکوب، رژیم را درمخمصه بحران فرو برده است.

در واقع سه بحران به‌طور هم‌زمان در حال تأثیرگذاری بر یکدیگر هستند: بحران در رأس قدرت، بحران خارجی و بحران اقتصادی ـ اجتماعی. هر یک از این عوامل دیگری را تشدید می‌کند. فشارهای خارجی منابع و توان تصمیم‌گیری حکومت را محدود می‌کند؛ اختلافات داخلی امکان شکل‌گیری سیاست‌های هماهنگ را از بین می‌برد؛ و بحران اقتصادی نیز نارضایتی اجتماعی و اعتراضات را افزایش می‌دهد.

آنچه از مجموعه این تحولات برمی‌آید آن است که آخوندها تلاش دارند این بحران سه جانبه را با راه‌حل‌های موقت و تسکین دهنده از سربگذرانند اما هر بار تلاش‌شان شکست بزرگتری متحمل می‌شود و بن بست نفسگیرتر می شود. اما به نظر می رسد عنصر تعیین کننده و نهایی نه جنگ و بحران خارجی است و نه جنگ درون باندهای قدرت. بلکه آتشباری که هرگز متوقف نمی شود و امکان رسیدن به توافق وجود ندارد، جنگ با مردم و مقاومت سازمان‌یافته آنان است. در شرایط کنونی دو بحران نخست لاجرم در خدمت همان عنصر تعیین کننده در خواهند آمد. این جنگ واقعی ماست و این مردم هستند که در این نبرد نهایی آخوندهای بی وطن را بر زمین خواهند زد.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7