۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه

آرایش جنگی تهران؛ توسط مجتبی خامنه ای با گماردن ۶ پاسدار در مناصب کلیدی امنیتی - نظامی



                     آرایش  جنگی تهران؛ توسط مجتبی خامنه ای با گماردن ۶ پاسدار در مناصب کلیدی امنیتی - نظامی 

تغییرات گسترده اخیر در رأس ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی در نگاه نخست می‌تواند نشانه‌ای از آغاز دوره‌ای تازه در فرماندهی ایران به نظر برسد؛ دوره‌ای که پس از جنگ‌های پیاپی، کشته شدن شماری از بلندپایه‌ترین فرماندهان و انتقال رهبری از علی خامنه‌ای به مجتبی خامنه‌ای، نیازمند چهره‌ها و ساختارهای جدید است. اما بررسی ترکیب افراد منصوب‌شده، پیشینه آنها و مأموریت‌هایی که به آنان واگذار شده، تصویری متفاوت ارائه می‌دهد: **ساختار فرماندهی در شکل بازآرایی شده، اما در ماهیت همچنان بر همان نسل، همان شبکه‌ها و همان منطق امنیتی چهار دهه گذشته تکیه دارد.**

در فاصله تنها ۴۸ ساعت، شش جایگاه مهم نظامی و امنیتی در ایران دستخوش تغییر یا تثبیت شد. علی عبداللهی به ریاست ستاد کل نیروهای مسلح رسید و کیومرث حیدری معاون او شد. احمد وحیدی که از آغاز جنگ در فوریه عملاً فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت، رسماً در این مقام تثبیت شد و مصطفی ایزدی به معاونت او رسید. علی عظمایی در فرماندهی نیروی دریایی سپاه قرار گرفت و حسین طائب پس از هفده سال دوباره به فرماندهی بسیج بازگشت. یک روز پیش از این تغییرات نیز محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه در فاصله سال‌های ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۷، به دبیری شورای عالی امنیت ملی منصوب شد. همه این احکام به نام مجتبی خامنه‌ای صادر شده‌اند.

این مجموعه انتصابات در شرایطی صورت گرفته که چهره واقعی و نقش شخصی مجتبی خامنه‌ای همچنان تا حد زیادی در ابهام قرار دارد. حضور عمومی قابل راستی‌آزمایی او بسیار محدود بوده و از این رو، ارزیابی مسیر آینده جمهوری اسلامی صرفاً از طریق شخصیت رهبر جدید دشوار است. در مقابل، ترکیب افرادی که در رأس نهادهای نظامی و امنیتی قرار گرفته‌اند و مأموریت‌هایی که برای آنان تعیین شده، نشانه روشن‌تری از جهت حرکت ساختار حاکم ارائه می‌دهد. این ترکیب نشان می‌دهد تهران در حال استخراج درس‌های جنگ‌های اخیر و آماده‌شدن برای دوره‌ای طولانی از ناامنی است، بدون آنکه ضرورتاً گزینه مذاکره را کنار گذاشته باشد.

چهره‌های تازه در مناصب تازه، اما از همان نسل قدیمی

بارزترین ویژگی ترکیب جدید این است که تقریباً هیچ نشانی از انتقال واقعی قدرت به نسل جوان‌تر دیده نمی‌شود. جمهوری اسلامی به جای معرفی نسلی تازه از فرماندهان، بار دیگر به برجسته‌ترین بازماندگان نسل نخست سپاه و ساختار امنیتی خود بازگشته است.

محسن رضایی بخش عمده جنگ ایران و عراق را در رأس سپاه گذراند. احمد وحیدی از نخستین فرماندهان نیروی قدس بود و بعدها وزارت دفاع و وزارت کشور را بر عهده گرفت. علی عبداللهی در نیروهای زمینی و هوایی سپاه، وزارت کشور و ساختار فرماندهی خاتم‌الانبیا فعالیت کرده است. حسین طائب نیز از نخستین دهه‌های جمهوری اسلامی در ساختار امنیتی حضور داشته و سیزده سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه را در اختیار داشت.

از این زاویه، آنچه اتفاق افتاده بیشتر شبیه **بازسازی اضطراری با اتکا به حافظه سازمانی نظام** است تا نوسازی واقعی نخبگان. تهران در شرایط بحرانی، نه به نیروهای جدید، بلکه به کسانی بازگشته که نظام آنان را می‌شناسد، به وفاداری‌شان اعتماد دارد و می‌داند می‌توانند بدون دوره طولانی تطبیق، فوراً وارد عمل شوند.

این انتخاب با میزان خسارتی که ساختار رهبری جمهوری اسلامی در کمتر از یک سال متحمل شده ارتباط مستقیم دارد. در جنگ دوازده‌روزه سال ۲۰۲۵، حسین سلامی، محمد باقری و چند تن دیگر از فرماندهان ارشد کشته شدند. جنگی که از فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، لایه دیگری از رهبری را از میان برد و علی خامنه‌ای نیز در همان مراحل آغازین کشته شد. بنابراین نظام با مسئله‌ای فراتر از جایگزینی چند فرد روبه‌روست: باید زنجیره‌ای از فرماندهی را بازسازی کند که چندین بار در رأس خود هدف قرار گرفته است.

مهم‌ترین درس جنگ؛ فرماندهی باید زنده بماند

یکی از اصلی‌ترین تغییرات ساختاری به علی عبداللهی مربوط می‌شود. مأموریت او تکمیل ادغام ستاد کل نیروهای مسلح با قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا است. ستاد کل مسئول برنامه‌ریزی و هماهنگی کل نیروهای مسلح است، در حالی که قرارگاه خاتم‌الانبیا مرکز عملیات و فرماندهی در زمان جنگ محسوب می‌شود.

اهمیت این تحول در کاهش فاصله میان تصمیم راهبردی و اجرای عملیات است. جنگ‌های اخیر نشان دادند ساختار فرماندهی متمرکز ایران در برابر حملات دقیق به رهبران آن آسیب‌پذیر است. هنگامی که چند فرمانده ارشد ممکن است ظرف چند دقیقه حذف شوند، سیستم باید بتواند بدون انتظار برای بازسازی کامل سلسله‌مراتب، به فعالیت ادامه دهد.

بنابراین یکی از اصلی‌ترین درس‌های تهران نه صرفاً افزایش تعداد موشک یا سامانه‌های دفاعی، بلکه **سرعت تصمیم‌گیری و تداوم فرماندهی پس از حذف رهبران** است. در اینجا نیز تغییر در «شکل» محسوس است: دو ساختار به یکدیگر نزدیک‌تر می‌شوند و زنجیره فرماندهی کوتاه‌تر می‌شود؛ اما منطق اصلی همان منطق دیرین نظام است: تمرکز قدرت نظامی در حلقه‌ای کاملاً وفادار و قابل کنترل.

سپاه جدید؛ همان سپاه قدیمی با مأموریتی گسترده‌تر

مأموریت احمد وحیدی نیز همین دوگانگی «شکل جدید، ماهیت قدیمی» را نشان می‌دهد. از او خواسته شده به «حداکثر بازدارندگی» دست یابد و همزمان سپاه را برای «عملیات تهاجمی قدرتمند» آماده کند. همچنین توسعه مهارت‌های فرماندهی، استفاده از ظرفیت‌های جدید و تقویت انسجام عقیدتی نیروها در مأموریت او گنجانده شده است.

این دستور نشان می‌دهد تهران نمی‌خواهد صرفاً خسارت‌های جنگ را جبران کند؛ هدف، بازسازی سپاهی است که هم بتواند در برابر حمله مقاومت کند و هم ابتکار عمل را به دست گیرد.

پیشینه وحیدی نیز برای همین مأموریت معنادار است. او تجربه نیروی قدس و عملیات خارجی را دارد، وزیر دفاع بوده و در مقام وزیر کشور نیز مستقیماً با اعتراضات داخلی سال ۲۰۲۲ سروکار داشته است. در نتیجه، او نماد نوعی تفکر امنیتی است که **تهدید خارجی، جنگ منطقه‌ای، اعتراض داخلی و امنیت سیاسی را از یکدیگر جدا نمی‌بیند.**

این همان منطق قدیمی جمهوری اسلامی است که اکنون در چارچوب جنگی جدید بازتنظیم شده است. تهدید اسرائیل، آمریکا، اعتراض داخلی، نفوذ اطلاعاتی و عملیات خرابکارانه در یک «محیط تهدید واحد» قرار می‌گیرند و پاسخ به همه آنها باید در یک چارچوب امنیتی هماهنگ شود

هرمز؛ نقطه اتصال جنگ، اقتصاد و مذاکره

انتصاب علی عظمایی به فرماندهی نیروی دریایی سپاه نیز از همین منطق پیروی می‌کند. تنگه هرمز دیگر فقط یک حوزه نظامی نیست. این آبراه به طور همزمان ابزار جنگ، فشار اقتصادی و چانه‌زنی سیاسی ایران است.

توان نیروی دریایی سپاه در هرمز مستقیماً با سه مسئله پیوند خورده است: توان ایران برای ایجاد هزینه برای طرف مقابل، ظرفیت کشور برای تحمل فشار اقتصادی، و جایگاه تهران در مذاکرات با آمریکا.

به همین دلیل، تقویت فرماندهی دریایی را نمی‌توان صرفاً یک تصمیم نظامی دانست. هرمز در ساختار جدید فرماندهی ایران در نقطه‌ای قرار گرفته که عملیات نظامی و دیپلماسی به یکدیگر می‌رسند. جمهوری اسلامی همچنان بر همان راهبرد شناخته‌شده خود تکیه دارد: ایجاد قدرت در میدان برای تبدیل آن به اهرم در میز مذاکره. ([مجلة المجلة][1])

محسن رضایی؛ بازگشت یک فرمانده قدیمی برای هماهنگی جنگ و مذاکره

بازگشت محسن رضایی به شورای عالی امنیت ملی شاید یکی از روشن‌ترین نمونه‌های مفهوم «قدیمی در جوهر» باشد. او از قدیمی‌ترین فرماندهان سپاه و یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های امنیتی جمهوری اسلامی است.

اما حضور او به معنای انتخاب جنگ و کنار گذاشتن دیپلماسی نیست. برعکس، سابقه رضایی نشان می‌دهد که او در عین وفاداری کامل به بقای جمهوری اسلامی، در مقاطع مختلف توانسته انعطاف تاکتیکی نشان دهد. او زمانی برخی سیاست‌های محمود احمدی‌نژاد را نقد کرده و حتی نسبت به ترتیبات هسته‌ای‌ای ابراز آمادگی کرده بود که بخش‌هایی از جناح تندرو حاضر به پذیرش آن نبودند.

در جنگ کنونی البته لحن رضایی درباره هرمز بسیار سخت‌تر شده است. با این حال، اهمیت اصلی او شاید در قدرت هماهنگ‌کنندگی باشد. دولت، وزارت خارجه، سپاه و نهادهای امنیتی ایران در ماه‌های گذشته همیشه با یک صدا سخن نگفته‌اند. رضایی به دلیل سابقه و ارتباطاتش می‌تواند میان این نهادها پیوند برقرار کند.

این نکته اهمیت زیادی دارد: در نگاه ساختار حاکم، **قدرت نظامی و مذاکره دو گزینه متضاد نیستند.** فشار نظامی باید امتیاز تولید کند و مذاکره آن امتیاز را به نتیجه سیاسی یا اقتصادی تبدیل نماید. بنابراین بازگشت یک فرمانده قدیمی به رأس شورای عالی امنیت ملی می‌تواند تلاش برای یکپارچه‌کردن این دو مسیر باشد، نه حذف یکی به سود دیگری.

حسین طائب؛ بازگشت ساختار امنیتی به قلب جامعه

بازگشت حسین طائب به فرماندهی بسیج، بیش از همه نشان می‌دهد که درس‌های جنگ برای تهران فقط به جبهه خارجی محدود نشده است.

طائب سیزده سال سازمان اطلاعات سپاه را رهبری کرد و در این دوره این دستگاه به یکی از اصلی‌ترین مراکز امنیت داخلی ایران تبدیل شد. فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران، دوتابعیتی‌ها و بسیاری از منتقدان در دوره او تحت پیگرد قرار گرفتند.

او در سال ۲۰۲۲ و همزمان با افزایش پرسش‌ها درباره میزان نفوذ اطلاعاتی اسرائیل از ریاست سازمان اطلاعات سپاه کنار گذاشته شد. اکنون اما به همان جایگاه بازنگشته است؛ بلکه مأموریت دیگری دریافت کرده: **ساخت و گسترش «شبکه اطلاعات مردمی» بسیج در محلات، دانشگاه‌ها و محیط‌های کار

این مأموریت از نظر ساختار امنیتی بسیار مهم است. بسیج در مناطقی حضور دارد که سازمان‌های رسمی اطلاعاتی نمی‌توانند به همان اندازه در آنها نفوذ روزمره داشته باشند. گسترش شبکه بسیج به معنای افزایش شمار «چشم‌ها و گوش‌های» نظام در عمق جامعه است.

از نگاه مخالفان جمهوری اسلامی، این اقدام می‌تواند آماده‌سازی برای برخورد با اعتراضات آینده باشد؛ احتمالی که سابقه طائب آن را تقویت می‌کند. اما مسئله گسترده‌تر است. ساختار حاکم اکنون حمله خارجی، خرابکاری، نفوذ اطلاعاتی و ناآرامی داخلی را بخش‌های مختلف یک تهدید مشترک می‌داند.

از این منظر، بازگشت طائب نشان‌دهنده همان ماهیت قدیمی نظام امنیتی است: **پاسخ به ناامنی خارجی با افزایش کنترل داخلی.**

تقویت سرکوب، اما نه آزادی کامل برای همه تندروها

تقویت سپاه و بسیج به معنای آن نیست که حکومت قصد دارد تمامی جریان‌های تندرو را آزاد بگذارد. رفتار با محمدباقر خرازی نمونه روشنی است.

خرازی ادعاهایی درباره استعفای احتمالی مسعود پزشکیان و موضع مجتبی خامنه‌ای مطرح کرد که دفتر رهبری آنها را صریحاً تکذیب کرد. او همچنین پس از طرح ایده تشکیل «حکومت اسلامی» سخت‌گیرتر و سخن گفتن از شبکه‌ای ۲۵۰ هزار نفره برای محاصره ساختمان‌های دولتی، به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد.

این رویداد نشان می‌دهد ساختار حاکم همزمان دو اقدام انجام می‌دهد: از یک سو ابزارهای امنیتی و قهری خود را تقویت می‌کند و از سوی دیگر، تلاش می‌کند جریان‌های رادیکالی را که ممکن است در شرایط جنگی از کنترل خارج شوند مهار کد.

یعنی هدف نه رادیکالیزه‌کردن نامحدود نظام، بلکه **تمرکز بیشتر قدرت و انضباط درون ساختار** است. ([

مجتبی خامنه‌ای و تناقض مهم این تغییرات

تمام این انتصابات به نام مجتبی خامنه‌ای صادر شده‌اند، اما در واقع نکته قابل توجه آن است که هنوز برای شناخت «پروژه مجتبی خامنه‌ای» اطلاعات کافی وجود ندارد.

آنچه در دسترس است، بیشتر درباره کسانی است که او یا ساختار پیرامونش انتخاب کرده‌اند. همین انتخاب‌ها تصویر روشنی ارائه می‌کند: رهبر جدید، دست‌کم در نخستین مرحله، برای تثبیت قدرت و مدیریت بحران به چهره‌های جدید متوسل نشده، بلکه بار دیگر به همان شبکه‌ای بازگشته که پدرش طی دهه‌ها به آن تکیه داشت.

این مسئله شاید دقیق‌ترین مصداق تیتر «در ظاهر جدید، در ماهیت قدیمی» باشد. رهبر تغییر کرده، بخشی از فرماندهی جابه‌جا شده و مأموریت‌ها بازتعریف شده‌اند؛ اما ستون انسانی و ایدئولوژیک قدرت تقریباً همان است.

جمع‌بندی؛ بازسازی گذشته برای جنگ آینده

مجموع تغییرات اخیر نشان‌دهنده یک انقلاب در ساختار نظامی جمهوری اسلامی نیست. تهران در حال ساختن دستگاهی کاملاً تازه نیست؛ بلکه **ساختار قدیمی را با توجه به ضعف‌هایی که جنگ آشکار کرده، تعمیر و بازآرایی می‌کند.**

شکل جدید، شامل ادغام سریع‌تر ساختارهای فرماندهی، افزایش توان تهاجمی سپاه، تمرکز بیشتر بر هرمز، گسترش شبکه اطلاعاتی بسیج و هماهنگی وسیع‌تر شورای عالی امنیت ملی است.

اما ماهیت قدیمی همچنان پابرجاست: تکیه بر نسل نخست سپاه، اعتماد به چهره‌های قدیمی امنیتی، پیوند میان تهدید خارجی و کنترل داخلی، استفاده همزمان از فشار نظامی و مذاکره، و حفظ ساختار ایدئولوژیک و امنیتی جمهوری اسلامی.

به بیان دیگر، جمهوری اسلامی از شکست‌ها و آسیب‌پذیری‌های اخیر درس گرفته، اما پاسخ آن به این درس‌ها تغییر بنیادی در ماهیت نظام نیست. **نسخه جدید فرماندهی، همان منطق قدیمی را با سازوکارهایی سریع‌تر، منسجم‌تر و مناسب‌تر برای جنگ امروز اجرا می‌کند.**

تهران همزمان برای دور دیگری از رویارویی آماده می‌شود و مذاکرات غیرمستقیم با واشنگتن را ادامه می‌دهد. در خارج، قدرت نظامی را ابزاری برای چانه‌زنی می‌داند؛ در داخل، شبکه امنیتی را گسترش می‌دهد؛ و در سطح رهبری، به جای آوردن نسلی تازه، همان بازماندگان باتجربه چهار دهه گذشته را فراخوانده است.

در نتیجه، مهم‌ترین پیام این تغییرات را شاید بتوان در همان عنوان خلاصه کرد: **رهبری جنگی تهران ظاهری تازه پیدا کرده، اما جوهر آن همچنان همان ساختاری است که از جنگ ایران و عراق، سرکوب اعتراضات، توسعه نفوذ منطقه‌ای و دهه‌ها رویارویی با غرب شکل گرفته است. آنچه تغییر کرده، نه ماهیت نظام، بلکه شیوه آماده‌سازی همان نظام برای جنگ‌ها و بحران‌های آینده است.

تغییرات اخیر در رأس ساختار نظامی و امنیتی ایران در ظاهر گسترده است، اما بر همان نسل قدیمی فرماندهان و مدیران امنیتی تکیه دارد.

محسن رضایی، احمد وحیدی، حسین طائب و علی عبداللهی همگی از چهره‌های باسابقه جمهوری اسلامی هستند که دوباره در موقعیت‌های کلیدی قرار گرفته‌اند.

هدف اصلی این بازآرایی، جبران آسیب‌هایی است که جنگ‌های اخیر به زنجیره فرماندهی ایران وارد کرده‌اند.

ادغام بیشتر ستاد کل نیروهای مسلح با قرارگاه خاتم‌الانبیا برای افزایش سرعت تصمیم‌گیری و حفظ تداوم فرماندهی در شرایط جنگی دنبال می‌شود.

مأموریت جدید سپاه بر ترکیب «بازدارندگی حداکثری» با توان اجرای عملیات تهاجمی متمرکز است.

پیروی دریایی سپاه به دلیل اهمیت تنگه هرمز، هم در جنگ و هم در فشار اقتصادی و مذاکرات نقش محوری دارد.

. بازگشت محسن رضایی به شورای عالی امنیت ملی می‌تواند با هدف هماهنگ‌کردن بیشتر مسیر نظامی و دیپلماتیک باشد.

بازگشت حسین طائب به بسیج و مأموریت تقویت «شبکه اطلاعات مردمی» نشان‌دهنده گسترش کنترل امنیتی در داخل جامعه است.

ساختار حاکم، تهدید خارجی، اعتراض داخلی، نفوذ اطلاعاتی و خرابکاری را اجزای یک محیط تهدید واحد می‌بیند.

. جمع‌بندی اصلی این است که **فرماندهی جنگی تهران در شکل تازه شده، اما در ماهیت همان ساختار قدیمی را با ابزارهایی سریع‌تر و منسجم‌تر برای بحران‌های آینده بازسازی می‌کند

المجله لندن:

🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران

#  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی 

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@