۱۳۹۹ دی ۱۹, جمعه

️❤️❤️❤️ نامه دکتر سعید ماسوری از زندان گوهردشت در بیست ویکمین سال زندان بدون حتی یک روز مرخصی ️❤️❤️❤️



 نامه  دکتر سعید ماسوری از زندان گوهردشت  در بیست ویکمین سال زندان بدون حتی یک روز مرخصی 



گزارشی از آخرین وضعیت و نامه سعید ماسوری در آغاز بیست و یکمین سال حبس
 سعید ماسوری، از قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی ایران که امروز جمعه
۱۹ دیماه در زندان رجایی شهر کرج وارد بیست و یکمین سال از مدت محکومیت خود شد، با نوشتن نامه‌یی یاد و خاطره شماری از اعدام شدگان در سال‌های حبس خود را گرامی داشته است. آقای ماسوری هم‌چنان محروم از مرخصی و بدون چشم‌اندازی از آزادی، حکم حبس ابد خود را تحمل می‌کند. سعید ماسوری در دیماه سال۱۳۷۹ در دزفول بازداشت و در دادگاه انقلاب تهران با اتهام محاربه به اعدام محکوم شد، این حکم نهایتاً به حبس ابد تقلیل پیدا کرد. این زندانی سیاسی در بخشی از نامه خود نوشته است«بیست سال از ۱۹ دیماه ۷۹ گذشت و وارد بیست و یکمین سال زندان شدم. شاید برای کسانی ”۲۰“تنها یک عدد باشد ولی با نگاه ”تحمل حبس در زندان“ چیزی بیشتر از یک عمر است ۲۰سال تمام، اوج شقاوتها و رذالت ها و در مقابل اوج زیباییها و رشادت ها را نه فقط تجربه که زندگی کردم».
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق‌بشر در ایران، امروز جمعه
۱۹ دیماه ۱۳۹۹، سعید ماسوری، زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر کرج به‌رغم تحمل ۲۰سال حبس از محکومیت ابد خود هم‌چنان بدون مرخصی و چشم‌اندازی از آزادی زود هنگام تحمل حبس می‌کند.
آقای ماسوری اکنون با نوشتن نامه‌یی یاد و خاطره شماری از اعدام شدگان در سال‌های حبس خود را گرامی داشته است.
متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار هرانا قرار گرفته است، عینا در ادامه می‌آید:«به بهانه بیستمین سالگرد دستگیری و زندان
بیست سال از
۱۹ دیماه ۷۹ گذشت و وارد بیست و یکمین سال زندان شدم. شاید برای کسانی ”۲۰“تنها یک عدد باشد ولی با نگاه ”تحمل حبس در زندان“ چیزی بیشتر از یک عمر است ۲۰سال تمام، اوج شقاوتها و رذالت ها و در مقابل اوج زیباییها و رشادت ها را نه فقط تجربه که زندگی کردم.
از اولین لحظات دستگیری که تلخی آن به حدی بود که حتی حافظه‌ام هم از پذیرفتن آن سر باز می‌زد و نمی‌خواست آن را در دایره محفوظات خود نگاه دارد تا دیدار و زندگی کردن هر چند کوتاه با زیباترین، بالابلندترین و رشیدترین فرزندان این آب و خاک، سرو قامتانی که جلادان و شمریان زمان تک به تک آنها را با طنابهای حقه و کین و شقاوت خود، بر تیرک‌های اعدام، به دارشان آویختند و عاجز از درک این مفهوم که به‌قول آن بزرگ زن آزاده ما رایت الا جمیلا (که من چیزی جز زیبایی نمی‌بینم) که اشاره‌اش به زیبایی، انسانها و قهرمانانی بود که آگاهانه و سرافرازانه به پای چوبه‌های دار رفتند و آن‌چنان مرگ و نیستی را هم مغلوب خود کردند که امثال رئیسی و اژه‌ای و. را هم با طناب و ساطورهای خونین قصابی‌شان به سخره گرفتند از خود گذشتگانی که بر فراز چوبه‌های دار و در زیر سنگ چین دیوارهای زندان و حتی گورستان هم بر آزادی و حیات انسانی هم نوعانشان اصرار می‌ورزند، تا دیگر دخترکان معصوم برای لقمه‌ای نان در خیابان پرسه نزنند و پسرکانمان تا کمر در سطل‌های زباله خم نشوند و جوانانمان به‌خاطر کولبری و یا قاچاق سوخت به گلوله بسته نشوند. قهرمانانی که حاضر شدند به این خاطر آخرین سلاح یعنی مرگشان را هم به کار گیرند و اگر این اوج زیبایی انسان و قهرمانی نیست، پس چیست؟؟ و به همین خاطر هم مرگشان آن هم به دست این سفله‌ترین سفله گان فریادی است که هیچ‌گاه بی‌پاسخ نمانده و نمی‌ماند. آری، و ما رایت الا جمیلا.
از اولین اعدام‌هایی که در زندان شاهد بودم، یعنی حجت زمانی، ولی‌الله فیض، قهرمانانی از ایلام و کرمانشاه تا علی صارمی راد مردی از لرستان و شاهرخ زمانی سرافراز مردی از آذربایجان تا حاج محمد آقایی (اصفهان)، جعفر کاظمی و محسن دگمه‌چی از دلیران تهران تا علی حیدری، فرهاد وکیلی و فرزاد کمانگر و شیرزن کرد شیرین علم هولی که شهادت قهرمانانه‌اش گواهی بود بر عظمت روح انسانی او و به هیچ انگاشتن موانع و بن‌بستهای امنیتی و سنتی و انبوه انبوه دیگر ستارگان این آسمان شب زده: محمد ثلاث، احسان فتاحیان، شیرکوه معارفی و عاقبت به خون غلتاندن جگرگوشگانم زانیار و لقمان مرادی که هنوز عطر وجودشان را در کنارم احساس می‌کنم و رامین حسین پناهی و همه از کوه مردان کردستان و البته جوشش این خونهای به زمین ریخته و به آسمان سر کشیده را در میان مردم در سال‌های
۹۶، ۹۷ و ۹۸ تاکنون شاهد بودیم و باز خونهای دیگر: محمدرضا صالحی و نوید افکاری و و و که همه نه اجسادی که بذرهایی شدند در زیر خاک و خون‌هایی که در رگان تاریخ جاری گردیدند.
براستی اگر نبود انسان‌هایی از این‌گونه که با فدای خود، هستی و زندگی را برای دیگران مطالبه کنند، البته بربریت بر چرخه حیات غالب بود نه انسانیت! اگر فدا و ایثار را خواستن برای دیگران و پرداخت به دیگران بدانیم و یا صرف‌نظر کردن از آنچه می‌تواند برای خود و از آن خود باشد، به نفع و به‌خاطر دیگران آنگاه فصلی ممیزه برای انسان و حیوان ترسیم کرده‌ایم و هر چه درجه فدا بالاتر به همان میزان مدار انسانی بالاتر.
چه بسا با این ویژگی بوده که انسان اجتماعی شد و اساساً انسان شد. همین فدا کردن و گذشتن از درهمی و نانی، از کامی و از نامی تا عاطفه و جانی است (برای دیگران) که برای خدا باوران روز حساب و معاد را معنا می‌کند و برای خداناباوران انسان و انسانیت را و در نبود آن نه ”خدا“ و ”حساب“ معنایی داشت و نه انسانیت، همه چیز کماکان در مدار ماقبل انسانی.
نمی‌دانم منظور شاملو چه بود آنجا که می‌گفت: هم‌چنان که سکوت آفتاب ظلمات است، سکوت آدمی اما، فقدان جهان و خداست و ای کاش پیش‌تر اضافه می‌شد که ”غیبت فدا، فقدان آدمی است و انسان! در غیراینصورت اگر انسان تنها ”تلاشی از پی زیستن“بود ”به رنج بارتر گونه‌یی ابلهانه“ سفری بود از دهلیزهای خم اندر خم و پیچ در پیچ از پی هیچ!
فدا و ایثار اوج آگاهی است، اوج آزادی است، اوج اراده و والاترین انتخاب است، فلذا برای فرزند انسان تنها تجلی گاه واقعی ”عشق“ .
و از آنجایی که کشته‌شدگان ما هم عاشق‌ترین عاشقها بودند، در اوج انسانیت خود حامل خبر بزرگ ”پیروزی انسان“ بودند و در مسیر مداوم تاریخ از قلمرو ضرورت و اجبار به سوی آزادی و رهایی.
نتیجه آن که با این سرمایه انسانی که از سال‌های شصت و شصت و هفت تا به امروز شاهد آن بوده‌ایم تهدید و ارعابهای مهره‌های ریز و درشت حکومتی به اعدام و سرکوب راه به جایی نخواهد برد.
صبح آزادی نزدیک است.
سعید ماسوری/ دیماه
۱۳۹۸/ زندان رجایی شهر کرج».
دکتر سعید ماسوری متولد
۱۳۴۴ است. وی به‌منظور ادامه تحصیل در کشور نروژ به سر می‌برد تا این‌که در اردیبهشت ماه سال۱۳۸۰ به خانواده ایشان اطلاع دادند که سعید در حین بازگشت به ایران توسط مأموران وزارت اطلاعات در شهرستان دزفول دستگیر شد. او در تاریخ ۱۹ دیماه ۱۳۷۹ به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران در شهرستان دزفول بازداشت شد؛ هر چند باید اشاره کرد که در اردیبهشت سال بعد به خانواده وی بازداشت او اطلاع داده شد. ایشان از زمان دستگیری مدت ۱۴ماه را در یکی از سلول‌های انفرادی اداره اطلاعات اهواز سپری کرد و پس از آن به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.
این زندانی سیاسی نهایتاً در سال
۱۳۸۱ در دادگاه انقلاب تهران با اتهام محاربه به اعدام محکوم شد ولی در نهایت حکم وی به حبس ابد تقلیل پیدا کرد. آقای ماسوری از زمان بازداشت تا این لحظه بدون هیچ‌گونه مرخصی در اماکن مختلفی از جمله بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز، زندان اوین و زندان رجایی شهر کرج حبس خود را سپری کرده است. این زندانی سیاسی در طی ۲۰سال تحمل حبس، بارها و در مواجهه با اقدامات غیرقانونی مسئولان زندانها و نیروهای امنیتی اعتصاب غذا کرد و سابقه آسیب دیدگی جسمی و محرومیت از مراقب پزشکی در زندان را نیز دارد.


 شورش زندانیان #تيك_تاك_سرنگوني  #  شهرهای شورشی 🌳🍒

 🌳#مجاهدین_خلق ایران #ایران  #  کانونهای شورشی 

 #ایرج_مصداقی_اسقاطی # مزدور _نفوذی_مصداقی🌳🌹

🌳💧#coronavirus #COVID2019 #IranRegimeChange🌳💧

🌳💧#انحلال_سپاه_پاسداران #ما بر اندازیم #شهادت_ميدهم #اعدام نکنید🌳💧

🍒🌳🌹 ما را در توئیتر با حساب توئیتری 7 @Bahar iran دنبال کنید