«قهرمانان نه تاریخ تولد دارند و نه تاریخ مرگ قهرمانان همیشه دردل مردمانشان زندهاند».
شبرنگ به تاریخ؛ یوتاب در زبان پارسی کهن به معنای درخشندگی است

تاریخ ایران زمین گواه برآن است که هماره بیگانگان از چند سو به این سرزمین تاخت و تاز کردهاند. آبادانیها را به ویرانی کشانده و سیه روزی و تیرگی آفریدهاند. روشن است، این حملات از چهارگوشه کشور انجام میگرفت. ولی مردم ایران پیوسته این تاخت و تازها را درهم میکوبیدند و دشمنان آزمند را بر سر جای خود مینشاندند.
نقش زنان در این نبردها مایه سرفرازی و سربلندی ایرانیها بوده. در اسطورهای تاریخ زنان ایرانی، یوتاب خواهر آریو برزن سردار بیباک و دلیر در جنگ با اسکندر بود. یوتاب فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را به عهده داشت که درکوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست. یوتاب، همراه برادرش در کوهستانهای محل نبرد «دربند، پارس، تکاب در حوالی استان کهکیلویه و بویراحمد یا نواحی بهبهان امروزی در استان خوزستان» تا آخرین نفس جنگید و کشته شد و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند.
یوتاب سردار و شیرزن ایرانی
در نبرد (گوکمل واقع درکردستان عراق کنونی) در سال ۳۳۱ قبل ازمیلاد، داریوش سوم از صحنه نبرد فرار میکند و در پی او ارتش ایران هم دست به عقب نشینی میزنند و مقدونیها پیروز شدند. داریوش سوم درجهت شمال شرقی ایران فرارکرده بود. از سال ۳۳۵ قبل از میلاد آریو برزن فرماندهی ارتش را در ساترابی پارس (استان جنوبی فارس در ایران کنونی) به عهده داشت. یوتاب نیز کنار برادرش آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران در مسیر پرسپولیس در کوهستان های محل نبرد، به ایستادگی ادامه می داد.
این شیرزن قهرمان تا آخرین لحظه زندگی درکنار برادرش آریو برزن در نبرد با اسکندر مقدونی ایستاد و قهرمانانه جنگید. آخرین مقاومت درکوهای زاگرس توسط آریو برزن دلاور صورت گرفت، اغلب از او یاد می شود ولی خواهر دلاور وی یوتاب در این حماسه نقش بسزایی داشت. این سردار ایرانی درجنگ دست کمی از برادرش آریو برزن نداشت و سپاهیان مقدونی در عجب بودند که این زن چگونه می جنگد و از مقابل او فرار میکردند.
شکست اسکندر

آریوبرزن با سپاه خود که از چهل هزار سواره و پیاده نظام تشکیل شده بود، به مدت شش ماه در برابر اسکندر و سپاهش که بیش از شصت هزار نفر بودند مقاومت کرد تا جایی که سپاه اسکندر مجبور به عقب نشینی شد.
اسکندر برای اولین بار در عمرش شکست سنگینی خورده بود. اما از طرف دیگر شهر پارس و تخت جمشید در محاصره اسکندر قرار داشت. آریو برزن و سپاهیانش باید سریعاً خود را به تخت جمشید میرسانند تا مانع سقوط تخت جمشید شوند.
یوتاب یکی از فرماندهان سواره نظام برادرش آریو بود. او با نیروهایش به برادر ملحق شده و به سمت پارس حرکت کردند. درطی نبردهای طولانی آریو برزن و خواهرش بشدت زخمی و خسته شده بودند در طول مسیر در تنگهای استراحت میکردند تا باقیمانده سپاه پیاده به آنها برسند.
در این زمان به اسكندر خبر میرسد كه تعداد كمی از نیروهای آریوبرزن در تنگهای مشغول استراحت هستند.
اسكندر به محض شنیدن خبر به نیروهایش فرمان پیشروی به سمت تنگه میدهد. میگویند یک چوپان راه عبوری از تنگهای از کوهستان را به اسکندر نشان داد. اسکندر کوه را دور زد و از پشت سپاه آریو برزن، آنها را مورد هجوم قرار داد.
آریوبرزن برادر یوتاب
آریو برزن؛ پهلوانی که با مرگ خود جاودانه شد!
حس آزادی و مقاومت
آریوبرزن دید كه چند صد سوار به سمت آنان درحال حركت هستند، بلافاصله به نیروهایش آماده باش داد و نزدیكیهای سپیده دم دو سپاه به یكدیگر نزدیك میشوند و برای اولین بار دو فرمانده روبروی هم قرار میگیرند.
آریوبرزن و اسکندر سوار اسب خود میشوند به سمت هم حمله میکنند. اسکندر با ضربه ای قدرتمند دست چپ آریو برزن را قطع میکند. آریو هم یک ضربه قدرتمند شمشیر به شانه اسکندر میزند.
زخمی بزرگ بر پیكر اسكندر نقش میبندد و حتی زره او هم پاره پاره میشود، طوری كه سپاهیان او وحشت میكنند و یك لحظه احساس میكنند كه اسكندركشته شده است .
آریوبرزن یك دستش را ازدست داده بود، ولی با دست دیگرش مهار اسب و شمشیرش را دراختیار داشت، تا نیروهایش روحیه خود را از دست ندهند و به مقاومت ادامه دهند .
آریوبر زن باز هم به سمت اسكندر یورش برده و ضربهای دیگر به كلاهخود اسكندر وارد میكند. پس از آن آریوبرزن از جراحاتها و خستگی شدید ازاسب به زمین میافتد. دراین لحظه دو سوار مقدونی به سمت آریوبرزن حركت میكنند. آنان وقتی دیدند فرمانده ایرانی دیگر توانی برای جنگیدن ندارد تا توانستند ضربات شمشیر و نیزه بر پیكره آریوبرزن وارد كردند و او را بدین طریق كشتند .
عهد و پیمان تا آخرین لحظه
یوتاب این صحنه را از دور می بیند و با سرعت و خشمگین خود را به اسکندر می رساند. در این یورش یوتاب چندین نفر از نیروهای مقدونی را ازپای در می آورد. درنهایت در محاصره سپاهیان مقدونی با ضربات پیاپی شمشیر به شدت او را زخمی می کنند و سرش را از تنش جدا می کنند.
غروب همان روز بومیان و عشایر پارس خود را به دشت منطقه نبرد سپاهیان آریوبرزن و اسكندر رساندند. آنان دیدند كه تمامی یاران و سربازان آریوبرزن همانطوری كه با او عهد و پیمان بسته بودند، جانشان را برای حفظ وطنشان دادهاند. تنها موجود زندهای كه درآن دشت دیده میشد تندر، اسب آریوبرزن بود كه بالای جسد آریوبرزن ایستاده بود و تكان نمیخورد.
اسم این اسب تندر نام داشت و بومیان میگویند كه از یالهای این اسب خون میچكید. گفته میشود این خون آریوبرزن بوده است.
تا سالها بعد مردم پارس میگفتند كه صدای شیهه و نعره تندر اسب آریوبرزن درآن دشت شنیده می شد.
صدایی که به مردم آن دیار روحیه و حس آزادی و مقاومت می داد.
# براندازیم #تيك_تاك_سرنگوني #قیام_تنها_جوابه
💞 # مجاهدین_خلق ایران #ایران # کانونهای شورشی
🌳# MaryamRajavi # IranRegimeChange
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@
