خاطره ای از مجاهد شهید علی ( همایون ) شایانفر - تابستان سال ۱۳۶۵ بود . یکسری از زندانیان را از زندان اوین به زندان مشهد ( وکیل آباد ) منتقل کرده بودند ، همایون شایانفر هم یکی از آنها بود . علی یا همایون شایانفر با مادر و خواهران و برادرش در همسایگی خانه ما در مشهد زندگی میکردند . علی چند سالی از من و عباس ( برادرش ) بزرگتر بود .. علی بعد از انقلاب دانشجوی دانشگاه پزشکی مشهد بود که با تهاجم ضد فرهنگی خمینی و تعطیلی دانشگاهها مواجه شده و بنظرم بعد از آن بطور تمام وقت با سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران همراه شد .
من و عباس ( برادر همایون ) از کلاس اول دبستان همکلاسی بودیم و در همین رابطه بسیار اوقات به خانه همدیگر رفت و آمد داشتیم . هر چند در زندان وکیل آباد ، هم سلول همایون نبودم ولی به دلیل همسایگی خانوادگی و آشنایی دیربازتر ، در سالن کریدور بند ، با رها باهم صحبت میکردیم .
من از زندانهای تهران و بخصوص اوین و شکنجه گاه های آن زیاد شنیده بودم و به همین خاطر همایون از اوین بسیار برایم گفتنی داشت و من بسیار تشنه و محتاج شنیدن . شنیدن آنچه بر خودش گذشته بود و آنچه خود با چشم هایش دیده که بر یاران مقاومت در شکنجه گاه های اوین ، گذشته بود .
در آن ایام ، که با همایون در کریدور بند قدم میزدم ، هر چند خودم در دوران بازداشت و بازجویی صحنه هایی شگفت آور ودرعین حال قهرمانانه از دلاوریها و مقاومت مجاهدین خلق و هواداران این سازمان پرافتخار را دیده و شاهد بودم ، اما مشاهدات همایون بسا فراتر از همه آنچه من دیده و یا حتی تا آن زمان شنیده بودم ، بود . یک طرف مقاومت خلق بود که حیرت انگیز و غرور آمیز و طرف دیگر هرچه بود شقاوت و دنائت و رذالت دژخیمانی بود که تلاش میکردند این قهرمانان را به شکست وادارند .
من کف پاهای همایون را به کنجکاوی در حمام بند دیده بودم که چطور با کابلهای وحشیانه دژخیمان تکه تکه شده و بعدها ، به مرور زمان چنانکه گوشتهای نازک کف پاها به هم دوخته شده باشند ، کشیده و بهم چسبیده شده و طبعا به سختی راه می رفت ولی درد و مشقات آن را تحمل میکرد و نشان نمیداد .
و این راز به آرامی راه رفتن و البته استواری همایون مبتنی بر اراده و عزم و رزمش بود . او همیشه همچنین به آرامی و شمرده و با تامل صحبت میکرد . چنان بود که برای بیان خود ، از فرازهای اندیشه های پاک بزرگان سرزمینمان درس لحظه به لحظه گرفته و سخن میگفت . آری برای هر گامی که برمیداشت ، به درستی فکر میکرد .
چند بار برای رعایت حال او به همایون پیشنهاد داده بودم که شاید بهتر باشد بنشینیم و صحبت کنیم ولی همیشه جملات زیر را تکرار میکرد :
-بروز ذره ای ضعف ، نقطه آغاز خورد شدن است .
-تلاش مضاعف منشا درمان و پیشرفت ماست .
- نشستن آغاز گندیدن ماست ، پس باید که فقط بتازیم .
نشکستن و درمان پیشرفت و ننشستن و تاختن واژه هایی بود که از او آموخته و هرگز فراموش نمی توانم کرد .
همیشه در باره شکنجه و یا شکنجه گران که صحبتی ، و یا فیلمی ، و یا کلیپ ، و یا خاطره ای از دوستی ، یا غریبه ای دریافت می کنم ، و یا خودم در تنهایی بیاد می آورم ، وحشیگری و پلیدی و اوج جنایت بشری در ذهنم یکجا به تصویر می آید ، و آن چهره کریه و شیطانی لاجوردی ست …….
امروز هم بسان هزاران روز دیگر که براستی هرگز از خاطرم دور نبوده و نخواهد بود ، با دیدن چهره شیطانی ، و زشت خو و پلید لاجوردی ،هزاران خاطره از بسیاری از یاران و بخصوص همایون را در جانم مرور کردم و اوج تحسین و افتخار را برای فرزند دلیر ایران زمین وقهر مان ملی مجاهد خلق علی اکبر اکبری در ضمیر و بطن ایران زمین احساس کردم ! علی اکبر اکبری فرزند دلیر و نسل تازه ای از اندیشه و آرمان حنیف و سعید و بدیع زادگان بود که از خطه ایلام برخاسته و از کودکی طعم ظلم و جنایت آخوندهای کفتارصفت را در جامعه دیده و چشیده بود . علی اکبر آنروز که لاجوردی را به سزای اعمال جنایتکارانه اش رسانید ، قلب زخم خورده و تنیده به فجایع خانواده های شهدای شکنجه و اعدام که لاجوردی خبیث عامل اجراِیی آن بود ، را با خون سرخ خویش التیام بخشید . به یقین تاریخ ایران زمین نام و راه و آرمان مقدس او که رهایی از چنگال دژخیمان خمینی و دنبالچه هایش را تا ابد ثبت و حک خواهد کرد .
چه افتخار بزرگی ست برای خانواده های شهدا و شکنجه شدگان در سیاهچالهای زندانهای دهه شصت که در این سالگرد به درک واصل شدن لاجوردی ، جشن محکوم شدن حمید نوری ، دژخیم شصت و هفت در زندان گوهردشت را در دادگاه استکهلم سوئد پشت سر گذاشته و همگان در انتظار به میز محاکمه کشانیدن تمام آمران و عاملان آن نسل کشی و قاتلان و جنایتکاران هستیم .به یقین دیر نخواهد بود با سرنگونی این نظام فاسد وتبهکار ، خامنه ای ، ولی فقیه ارتجاع و رئیسی جلاد 67 و پورمحمدی و تمام دست اندرکاران این جنایت هولناک در دادگاه خلق ایران محاکمه و به سزای اعمال خود برسند .
روزی همایون در کریدور ، گفت که دیده بود : لاجوردی برای شکستن قامت بلند مجاهدی که لب به سخن نمی گشود و لاجوردی درمانده و خود را در برابر او ، شکست خورده دید ، در اوج استیصال ، اتاق شکنجه را ترک کرده ، رفت و لحظاتی بعد با موش زنده و کوچکی در دستش بازگشته و گفت : دیگه از تو حرفی نمیخوام که بگویی ، همینکه این را در دهانت حس کنی تمامیت خود را به به سجده خواهی افتاد و همزمان اشاره ای به موش در دستش کرده و سراسیمه تلاش کرد آن را در دهان مجاهد خلق فرو کند . من بهت زده از قدم زدن بازماندم و درست به خاطر دارم که لرزش پاهایم را حس میکردم و گفتم : مگه میشه ؟؟؟ غیر ممکن است !؟؟؟
ولی همایون به آرامی گفت ؛ هرگز از حرکت باز نه ایست، فقط در حرکت باش ، حرکت بقا و تضمین سلامت ماست !
و ادامه داد : نه ! درست میگویی ، البته که نمیشود ، ولی من میدانم و شاهدم که شد . لاجوردی موفق شد موش زنده را در دهان آن مجاهد فرو کند ........
( امروز به عمق نامه اشرف رجوی برای مسعود تاکید میکنم که آری جهان نفهمید که در آن سه و چهار ماه بعد از سی خرداد چه بر نوجوانان و جوانان میلیشیا گذشت ؟؟؟؟؟
و براستی همچنان در آن سالها چنان گذشت که هیچکس نمیخواهد بشنود و آن شرایط را بفهمد . ) و بعد همایون ادامه داد : ولی لاجوردی کور خوانده بود ، هرگز نتوانست انسانیت را به زانو در آورد .! منظورش مجاهد خلقی بود که انسانیت را برای خدایش لبیک گفته بود .
اما امروز ، که سالگردِ شهادت افتخار خلق وقهرمان ملی ( علی اکبر اکبری ) وبه درک رساندن لاجوردی جلاد اوین به عیان شاهدیم که عزم و اراده و آرمان شهدای راه آزادی و مجاهدین خلق ایران ، لاجوردی و همه تفاله های کفتار صفتِ خمینی را در شکنجه گاه هایشان چنان به زانو درآوردند که خمینی دجال و پلید مجبور به آن فتوای سرشار از کینه و افکار شیطانی اش در سال ۶۷ شد تا شاید با اعدام سی هزار سمبل انسانیت و شرافت خلق در راه آرمان مقدس مسعود رجوی ، آزادی را قربانی کرده و نابود نماید ! زهی خیال باطل .
بسیاری از یاران فدایی خلق و مبارزین و مجاهدین ایران که در زنجیرو زندان های شاه دیکتاتور و جنایتکار بوده اند بخوبی بیاد دارند که لاجوردی با افکار پوسیده و متعفن و متحجرانه اش که ذلت سپاس گویی و زانو زدن در برابر شاه را در وجود خودش دیده و ایستادگی مجاهدین خلق را که در برابر شکنجه و اعدام که آنرا به سخره میگرفتند دیده بود لذا همواره ر برابر مجاهد خلق احساس حقارت و ذلت و پستی میکرد و در وجود شیطانی خود تنها بر آن شده بود که انتقام حقارت و ذلت و خواری خود را اینچنین از آرمان رهایی بخش مسعود با ریختن خون هر مجاهد خلقی ، که هر یک براستی اسطوره های مقاومت و آزادی خواهی بوده و خواهند بود را بگیرد .
من همیشه گفته ام و همچنان بر این باور پای میفشارم که یکی از دلایل اصلی قتل عام و کشتار زندانبان سیاسی در سال ۱۳۶۷ ، درماندگی و استیصال خمینی از عزم و ایمان و پافشاری بر آرمان وابستگان به سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران از دلیران سیزده و چهارده ساله دستگیر شدگان روزهای اولیه انقلاب و تا قبل از قتل عام و تا مادران و پدران بالای هفتاد و هشتاد سال که عزم و رزم مقاومت در برابر دژخیمانش داشتند و تا آخر ، همچون صبا هفت برادران ایستادند و خمینی و مزدورانش را در تاریخ روسیاه نمودند و بر عکس خودشان به جاودانه شهیدان کهکشان راه آزادی پیوستند .
که هر گل پر کشیده ای از بیکرانه های گلستان عشق آفرینی و آزادگی سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران بر کهکشان هستی و آفرینش ، بذرهای عاشقی بوده اند که امروز شاهد بیکرانگی آن در پهن دشت زمین ، از ایران تا آسیا و اروپا و آمریکا و استرالیا و همه جهان هستیم
درود بر رجوی که به اعتراف همه شکنجه گران خمینی دجال ، نامش و آرمانش ، وحشت و رعشه در وجود تک تکشان می افروخته و همچنان می افروزد .
درود بر رجوی که انگیزه و آرمان هر ایرانی آزادیخواه بوده و هست و خواهد بود
درود بر رجوی که نامش آرمان ایستادگی و فرا راه مقاومت خلق در شکنجه گاه های خمینی ضد بشر بوده و هست
با افتخار و سربلندی از لحظات همراهی ام با معدود شهیدانی از آزادیخواهان میهن اسیرم و سی هزار قتل عام زندانیان سیاسیِ در بند ..
زنده و جاودان و پر رهرو باد ، یاد و خاطره همه شهیدان راه آزادی ایران زمین ، بخصوص زندانیان قتل عام شده تابستان ۶۷ و امروز روز رستاخیز خلق برای به درک و به جهنم رفتنِ لاجوردی، دژخیم پلید اوین و شهادت علی اکبر اکبری که این جلاد را به سزای اعمال خبیثش رسانید ، مبارک و پر رهرو باد . نیز یادی میکنم و درود میفرستم به مجاهد شهید علی ( همایون ) شایانفر ، همسایه خانه قدیمی پدری ام در مشهد .
# براندازیم #تيك_تاك_سرنگوني #قیام_تنها_جوابه
💞 # مجاهدین_خلق ایران #ایران # کانونهای شورشی
🌳# MaryamRajavi # IranRegimeChange
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@