۱۴۰۱ شهریور ۲۰, یکشنبه

آرش کمانگیر، نماد جان‌فشانی در راه میهن

 

                                                           آرش کمانگیر 

افسانه‌ی آرش کمانگیر، زیباترین اسطوره ایرانی که هزاران سال است با این مردم زندگی می‌کند. افسانه آرش همیشه و همواره جایگاه بلندی در نگاه و باور مردم دارد که شیفته سرزمین خود و تمدن بزرگ ایران هستند. همه راز این اسطوره در این است که آرش کمانگیر با تیر خود جان می‌دهد که به ایران جان ببخشد.

آرش کمانگیر یا آرش شیواتیر را بزرگ‌ترین تیرانداز در اسطوره‌های ایرانی می‌دانیم. او پس از پایان جنگ میان ایران و توران، به عنوان کماندار ایرانی برای تعیین مرز ایران و توران برگزیده شد.

آرش کمانگیر یک شخصیت اسطوره‌ای و رزمنده در داستانهای ایران کهن است. نه محل تولدی دارد و نه قبری او ستاره‌ایست که درخشید و با درخشش ایران را نجات می‌دهد و جانش را در این راه می‌دهد.

آرش دست به دعا برداشت و با خدای خود زمزمه کرد: ای آفریدگار کوه‌ها و دریاها، مرا یاری کن تا سرزمین ایران را از دست دشمنانش رها سازم.  و به تیرش گفت: از رودخانه‌های خشک شده و جنگل‌های خزان دیده کشورم دیدار کن و از رنج، از خورشید زیبا و آتشین نیرو بگیر، از تاریکی‌ها و دشمنان نترس، فرشتگان با تو هستند. هرگاه خسته شدی تو را بر بال‌هایشان می‌نشانند و به سرانجام می‌رسانند. برو و آزادی را برای مردم رنج دیده‌ام به ارمغان آور. 

                  اسطوره آرش، قهرمان ملی ایرانیان

در روایت‌ها آمده است که میان ایران و توران سال‌ها جنگ‌وستیز بود. در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، سپاهیان در مازندران به تنگنا می‌افتند و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در می‌آیند. برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد می‌پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند. هرجا تیر فرود آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچیک از دو کشور از آن فراتر نروند. فرمان داده شد، تیروکمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی‌مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می‌کرد.

آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد و گفت ببینید من تندرست هستم و مشکلی در وجودم نیست. ولی می‌دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیروکمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد. به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی‌جان بر زمین افتاد. خدای بزرگ به فرشته‌ی باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه‌دارد.

تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و درودشت می‌گذشت تا در کنار رود «جیحون» یا « آمودریا» بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود، نشست. آنجا مرز ایران و توران شد و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.


                                                      مجسمه سنگی آرش کمانگیر

راه جویانی که آرش را می‌جستند، گزیده‌ای از شعر سیاوش کسرایی

کودکان بر بام؛

دختران بنشسته بر روزن؛

مادران غمگین کنار در؛

مردها در راه

سرود بی کلامی، با غمی جانکاه،

ز چشمان بر همی‌شد با نسیم صبحدم همراه

کدامین نغمه می‌ریزد،

کدام آهنگ آیا می‌تواند ساخت،

طنین گام‌های استواری را که سوی نیستی مردانه می‌رفتند؟

طنین گام‌هایی را که آگاهانه می‌رفتند؟

دشمنانش، در سکوتی ریشخند آمیز،

راه واکردند

کودکان از بام ها او را صدا کردند

مادران او را دعا کردند

پیرمردان چشم گرداندند

دختران، بفشرده گردن بندها در مشت،

همره او قدرت عشق و وفا کردند

آرش، اما همچنان خاموش،

از شکاف دامن البرز بالا رفت

وز پی او،

پرده‌های اشک پی در پی فرود آمد

بست یک دم چشم‌هایش را عمو نوروز،

خنده بر لب، غرقه در رویا

کودکان، با دیدگان خسته و پی جو،

در شگفت از پهلوانی‌ها

شعله‌های کوره در پرواز،

باد در غوغا

«شامگاهان،

راه جویانی که می‌جستند آرش را به روی قلّه‌ها، پی گیر،

باز گردیدند،

بی نشان از پیکر آرش،

با کمان و ترکشی بی تیر

آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش

کار صدها صدهزار تیغه‌ی شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون،

به دیگر نیمروزی از پی آن روز،

نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند

و آنجا را، از آن پس،

مرز ایرانشهر و توران باز نامیدند

آفتاب،

در گریز بی شتاب خویش،

سال‌ها بر بام دنیا پاکِشان سر زد

ماهتاب،

بی نصیب از شبروی‌هایش، همه خاموش،

در دل هر کوی و هر برزن،

سر به هر ایوان و هر در زد

آفتاب و ماه را در گشت

سال ها بگذشت

سال ها و باز،

در تمام پهنه‌ی البرز،

وین سراسر قله‌ی مغموم و خاموشی که می‌بینید،

وندرون دره ّ‌های برف آلودی که می‌دانید،

رهگذرهایی که شب در راه می‌مانند

نام آرش را پیاپی در دل کهسار می‌خوانند،

و نیاز خویش می‌خواهند

با دهان سنگ‌های کوه آرش می‌دهد پاسخ

می‌کندشان از فراز و از نشیب جاده‌ها آگاه؛

می‌دهد امید،

می‌نماید راه»



                              تخریب مجسمه آرش کمانگیر به دستور دادستان ساری

به دستور آخوند جعفری دادستان ساری وجود مجسمه زیبای آرش کمانگیر و اسبانش توهین به خمینی است.

تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری با جرثقیل کنده و کاملاً تخریب شد. این تندیس‌ها نماد آرش کمانگیر تیرانداز اسطوره ای ایران بوده است. نام این پهلوان نامدار در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان نیز آمده است. این تندیس در سال ۱۳۵۴ در یکی از میدان‌های شهر ساری نصب شده بود و جزیی از میراث فرهنگی مردم ساری بود.

«دنبال داعش! راه دور نروید. نه سوریه و نه عراق، نه افغانستان، نطفه‌اش در ایران و توسط خمینی ملعون بسته شده است».


# براندازیم  #تيك_تاك_سرنگوني    #قیام_تنها_جوابه 

💞  # مجاهدین_خلق ایران #ایران  #  کانونهای شورشی

🌳# MaryamRajavi  # IranRegimeChange   

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 0