زمستان سرد ومنجمد دیکتاتوری وفاشیسم دینی - تحلیل بحران ساختاری رژیم ایران در آستانه سرنگونی ورسیدن بهاران آزادی
تحولات جاری در شهرها و خیابانهای ایران، بیش از هر زمان دیگری یادآور واپسین ماههای دیکتاتوری پهلوی است؛ دورانی که شکاف میان جامعه و حاکمیت به نقطهای غیرقابل بازگشت رسید و سرکوب، بهجای مهار بحران، خود به شتابدهنده سقوط بدل شد. امروز نیز نشانههای مشابهی در رفتار و موقعیت رژیم حاکم دیده میشود؛ رژیمی که پس از دههها انباشت بحرانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، اکنون با جامعهای مواجه است که دیگر حاضر به بازگشت به «وضعیت پیشین» نیست.
پس از کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، محمدرضا شاه پهلوی کوشید با تشدید سرکوب و اتکا به ارتش، جنبش اعتراضی مردم را عقب براند. اما جامعهای که هزینه داده و از مرحله ترس عبور کرده بود، دیگر قابل مهار نبود. امروز نیز علی خامنهای، با تکرار همان الگوی شکستخورده، میکوشد از طریق خشونت عریان، بازداشتهای گسترده، اعدام و ارعاب، جامعه را به عقب بازگرداند. پرسش اساسی این است: آیا چنین راهبردی در شرایط کنونی کارآمد خواهد بود، یا برعکس، بحران مشروعیت رژیم را تشدید میکند؟
سرکوب عریان؛ نشانه ضعف، نه اقتدار
رفتار دستگاه سرکوب در هفتهها و ماههای اخیر، ، بیانگر موقعیتی بهشدت متزلزل است. گزارشهای میدانی از شهرهای مختلف کشور نشان میدهد نوعی حکومت نظامی اعلامنشده برقرار است: استقرار دائمی نیروهای سرکوب در میادین و معابر اصلی، ایستهای بازرسی گسترده، کنترل تلفنهای همراه شهروندان، یورش شبانه به منازل و بازداشتهای هدفمند. این اقدامات در کنار قطع یا اختلال شدید اینترنت، بیانگر هراس حاکمیت از گردش آزاد اطلاعات و ثبت واقعیتهای میدانی است.
در کنار سرکوب امنیتی، فشار اقتصادی نیز به ابزاری برای کنترل اجتماعی تبدیل شده است. گرانی افسارگسیخته، کمبود کالاهای اساسی و سقوط سطح معیشت، نه پدیدههایی تصادفی بلکه بخشی از سازوکار سلطه هستند؛ سازوکاری که میکوشد جامعه را درگیر بقا کرده و انرژی اعتراض را فرسوده سازد. با این حال، تجربه نشان داده است که همزمانی سرکوب سیاسی و فشار اقتصادی، بیش از آنکه به انفعال منجر شود، خشم اجتماعی را عمیقتر میکند.
تغییر فاز جامعه؛ عبور از توهم خشونت پرهیزی
نکته کلیدی در فهم وضعیت کنونی، درک این واقعیت است که جامعه ایران «فاز» عوض کرده است. جامعه امروز، جامعه چند ماه پیش نیست. سرکوب خونین، شکافها را شفاف کرده و توهمها را کنار زده است. رویارویی موجود، نه نزاعی محدود میان بخشی از جامعه و حاکمیت، بلکه تقابل آشکار یک ملت با ساختاری است که بقای خود را صرفاً در خشونت میبیند.
نسلهایی که دهه ۶۰ را تجربه نکرده بودند، اکنون چهره عریان سرکوب را در خیابانها و زندانها به چشم دیدهاند. همین تجربه زیسته، رژیم را از آخرین پوششهای ایدئولوژیک و تبلیغاتیاش عریان کرده است. در چنین شرایطی، مشروعیت سیاسی رژیم به پایینترین سطح خود رسیده و «تحملپذیری» اجتماعی آن عملاً از میان رفته است.
دو قطبی واقعی؛ پایان منطقه خاکستری
یکی از پیامدهای سرکوب گسترده، شکلگیری یک دو قطبی واقعی در جامعه است. برخلاف روایت رسمی که هرگونه شکاف را «دوقطبیسازی مصنوعی» مینامید، اکنون صفبندیها روشن شده است. تجربه کشتار در ملأعام، بازداشتهای انبوه و تهدید به اعدام، جامعه را به این جمعبندی رسانده که در چنین شرایطی، بیطرفی معنایی ندارد. یا در کنار ماشین سرکوب ایستادهای، یا در کنار مردمی که هزینه دادهاند.
این وضعیت، بازیهای سیاسی مرسوم را نیز بیاعتبار کرده است. تاکتیکهای فرسایشی، وعدهه دخالت خارجی و مانورهای تبلیغاتی که پیشتر برای خرید زمان به کار میرفت، دیگر کارکردی ندارد. جامعهای که خون داده، با عقبنشینیهای تاکتیکی آرام نمیشود.
جامعه داغدار، اما مرعوب نشده
یکی از خطاهای راهبردی حاکمیت، ناتوانی در درک واکنش جامعه به خشونت است. تصور رژیم این بود که افزایش هزینههای قیام و کشتار هزاران نفر در یک قتلعام سبعانه، جامعه را مرعوب خواهد کرد. اما واقعیت میدانی خلاف این را نشان میدهد. این جامعه در سایه این سرکوب نترسیده . در تشییع جنازه شهدا فریاد مرگ برخامنه ای بلند است در تشیع پیکر شهیدان فریاد نصر من الله و فتح قریب بلند است. مردم با عزیزان شان وداع نمی کنند بلکه با آنها عهد می بندند. هر شهیدی که شناسایی می شود و هر خانواده که در میان انبوه پیکرهای پاک و خون آلود عزیزش را می یابد تنها با عهد ادامه مسیرشان او را در آغوش می گیرد. از همین رو باید گفت که بدون تردید خامنه ای با این جنایت مرگ محتوم رژیمش را امضا کرده است انهم در آینده ای بسیار نزدیک.
چشمانداز پیشرو؛ بنبست سرنگونشونده
وضعیت کنونی حاصل انباشت خطاهای راهبردی رژیم در سالهای اخیر است. اگر تا دیروز میشد از «بنبست سیاسی» سخن گفت، امروز با وضعیتی مواجهایم که میتوان آن را «بنبست سرنگونشونده» نامید؛ وضعیتی که در آن، هر اقدام رژیم برای بقا، بحران را عمیقتر میکند. سرکوب گسترده، شاید بهطور موقت از شدت اعتراضات خیابانی بکاهد، اما شکاف ایجادشده را ترمیم نخواهد کرد.
در چنین شرایطی، جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به اتکا به نیروی خود، سازمانیافتگی و تداوم فشار همهجانبه نیاز دارد. تجربه نشان داده است که چشمدوختن به معادلات بیرونی یا منجیهای خارجی، جایگزین کنش آگاهانه و مسئولانه داخلی نمیشود. گردنه ای که ملت ایران از آن عبورکرده برای همه این واقعیت را اثبات کرد که جز با نبرد قهرآمیز نمی توان ولی فقیه متکی به سپاه پاسداران را سرنگون کرد. این نیروی قهر نمی تواند یک نیروی بیگانه و خارجی با هر درجه از توانمندی باشد. ایران سوریه نیست و ونزوئلا هم نیست. ایران از ۴۰سال پیش دارای یک نیروی مقاومت سازمان یافته و به شدت متعهد به سرنگونی است که آلترناتیو خود را با شناخته شدگی کامل به جهان عرضه کرده است. تنها این مقاومت سازمان یافته است که توان بسیج و سازماندی نسل شورشگر جامعه را دارد. کما اینکه در قیام اخیر عنصر اجتماعی به صورت گسترده با این نسل شورشگر پیوند خورده است.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، صرفاً یک موج اعتراضی زودگذر نیست، بلکه نشانههای یک بحران ساختاری و تاریخی است. رژیمی که برای بقا ناگزیر از کشتار و ارعاب است، پیشاپیش حکم زوال خود را امضا کرده است؛ حتی اگر این زوال با فراز و فرود همراه باشد. زمستان استبداد ودیکتاتوری دینی آغاز شده است، و هیچ سرکوبی نمیتواند مانع تغییر مسیری شود که جامعه ایران، بهای آن را پرداخته و آگاهانه در آن گام نهاده است.یقین داشته باشیم که ابر بحرانهای ساختاری رژیم فاشیست وضد بشری ولایت فقیه در آستانه سرنگونی ورسیدن بهاران آزادی در ایران زیبا ترین وطن در راه میباشد
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@ 7