شورای آتلانتیک - شش از اینکه ترامپ باید گزینه نظامی را در قبال ایران برگزیند
احتمال رویارویی نظامی بین واشینگتن و تهران، دستکم در حال حاضر، به حالت تعلیق درآمده است؛ چرا که دو کشور مذاکراتی را با میانجیگری عمان آغاز کردهاند. با این حال، دستیابی به یک گشایش استراتژیک از این گفتگوها — که طبق گفته دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، باید در ماه آینده حلوفصل شود — بدون امتیازدهیهای اساسی از سوی حداقل یکی از طرفین در موضوعاتی که پیشتر خارج از حیطه مذاکرات تلقی میشدند، بعید به نظر میرسد. ایران بر این موضع پافشاری میکند که برنامه موشکهای بالستیک و حمایتی که از شبکه نیروهای نیابتی منطقهای خود به عمل میآورد غیرقابل مذاکره هستند؛ دقیقاً همان حوزههایی که دولت ترامپ در آنها خواستار امتیازدهیهای جدی است.
این بدان معناست که دیپلماسی ممکن است متوقف شده یا به طور کامل شکست بخورد. در آن صورت ترامپ، که به طور مداوم در حال تقویت نیروهای نظامی در منطقه بوده است، چه خواهد کرد؟
دو مسیر اصلی وجود دارد که او میتواند برای یک حمله نظامی در پیش بگیرد. نخست، یک حمله اجباری محدود است — یعنی علیه مجموعههای سپاه پاسداران و شبهنظامیان بسیج — با هدف تحقق خط قرمز ترامپ درباره کشتار معترضان و واداشتن ایران به بازگشت به مذاکرات از موضعی ضعیفتر. با این حال، چنین حملهای احتمالاً تأثیر محدودی بر محاسبات رژیم خواهد داشت و رویارویی نظامی قابل کنترلی را تضمین نمیکند، زیرا ایران اعلام کرده است که در حال آمادهسازی برای انجام اقدامات تلافیجوئیانه در پی هرگونه حملهای است.
گزینه دوم، یک کارزار گستردهتر با هدف ایجاد تغییرات بنیادین در محاسبات رژیم فعلی — نظیر پذیرش محدودیتهای شدید بر موشکهای بالستیک و فعالیت نیروهای نیابتی — یا حتی ایجاد تغییر رژیم خواهد بود. برای موفقیت این سناریو، ایالات متحده نیاز دارد تا تهدیدی معتبر برای بقای رژیم فعلی ارائه دهد. این امر مستلزم یک کارزار نظامی مستمر و هماهنگ با حمایت متحدان منطقهای است که رژیم را مجبور کند بین «نوشیدن جام زهر» برای بقا یا مواجهه با درگیری که موجودیتش را تهدید میکند، یکی را انتخاب کند.
تلاش برای تغییر رژیم خطرات قابلتوجهی از جمله پتانسیل فروپاشی داخلی به گروههای مسلح یا حتی یک جنگ داخلی تمامعیار را به همراه دارد. با این وجود، مزایای تغییر بنیادین — یا حتی حذف — رژیم جمهوری اسلامی میتواند بر خطرات آن چربش داشته باشد، اگر جایگزین آن، ایرانی جسورتر و مهارنشدنی باشد.
در اینجا شش دلیل استراتژیک آورده شده است که چرا یک کارزار نظامی قاطع، اقدام درستی است:
۱. لحظهای منحصربهفرد برای بازسازی خاورمیانه: ایران پس از اعتراضات اخیر، جنگ دوازده روزه ماه ژوئن با اسرائیل و تضعیف شدید شبکه تروریستیاش، در ضعیفترین نقطه خود از زمان انقلاب ۱۹۷۹ قرار دارد. دکترین دفاعی ایران — متشکل از برنامه هستهای، قدرت متعارف و شبکه نیابتی منطقهای — نتوانست اسرائیل و ایالات متحده را از حمله به آن بازدارد و به طور مؤثری نشان داد که این رژیم یک ببر کاغذی است. از ادغام منطقهای از طریق پیمان ابراهیم گرفته تا نزدیکتر کردن کشورهای تحت حمایت ایران مانند لبنان و عراق به نفوذ غرب، یک کارزار قاطع علیه رژیم میتواند کلید پیشبرد تلاشهای منطقهای ایالات متحده باشد که در حال حاضر متوقف به نظر میرسند.
۲. ضرورت اخلاقی: تلاشهای دیپلماتیک فعلی مسئله هستهای را در اولویت قرار میدهند در حالی که سرکوب وحشیانه معترضان توسط رژیم را نادیده میگیرند؛ موضوعی که در وهله اول باعث شد تنشهای کنونی به نقطه جوش برسد. گزارشهای رسیده از ایران دلخراش است. در حالی که آمارهای رسمی مدعی کشته شدن «تنها» ۳,۱۱۷ نفر هستند، برخی تخمینها بسیار بالاتر بوده و بین بیش از ۶,۰۰۰ تا بیش از ۳۰,۰۰۰ کشته در دو روز متغیر است. وعده ترامپ مبنی بر «شتافتن برای نجات» مردم ایران نباید تنها یک شعار توخالی باشد، بلکه باید گواهی بر رهبری اخلاقی ایالات متحده باشد. مذاکره برای این رژیم یک جایزه است، زیرا گفتگوها میتواند راه نجاتی حیاتی از طریق کاهش تحریمها و بهبود مشروعیت داخلی و بینالمللی برای آن فراهم کند.
۳. معمای اعتبار: خودداری از بهکارگیری نیروی نظامی ممکن است از درگیری فوری جلوگیری کند، اما خطر مقایسه با «خط قرمز» باراک اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا در سوریه را به همراه دارد. در سال ۲۰۱۳، اوباما پس از اینکه رژیم اسد علیه مردم خود از سلاح شیمیایی استفاده کرد — که رئیسجمهور آن را «خط قرمز» توصیف کرده بود — نتوانست پاسخ نظامی بدهد. اگر ترامپ در این مورد پاسخ ندهد، میتواند این سیگنال را به تهران مخابره کند که واشینگتن تا زمانی که ایران در مقاومت خود مصمم باقی بماند، تحت فشار عقبنشینی خواهد کرد.
۴. منافع اقتصادی برای ایالات متحده — و چین: یک رژیم متفاوت در ایران میتواند ذخایر عظیم انرژی خود را — که دومین ذخایر بزرگ گاز و سومین ذخایر بزرگ نفت جهان است — دوباره با بازارهای غربی ادغام کند. این امر با دیدگاه دولت در زمینه گسترش دسترسی ایالات متحده به منابع انرژی به عنوان مؤلفهای کلیدی در سیاست خارجی آن همسو است. ترکیب برکناری نیکلاس مادورو در ونزوئلا و تغییر رژیم در ایران میتواند امنیت انرژی چین را به شدت مختل کند، زیرا پکن به دلیل قیمتهای تخفیفخورده برای تامین ۳۰ درصد از واردات نفت خود به هر دو کشور متکی بود. پیچیده کردن محاسبات اقتصادی چین و تغییر تمرکز آن میتواند سایر تلاشهای ایالات متحده در قبال چین، مانند جلوگیری از درگیری تمامعیار در تنگه تایوان را ارتقا بخشد.
۵. نقش مستقیم ایالات متحده در آینده ایران: شکستهای سیستمی داخلی ناشی از رژیم — یعنی تورم افسارگسیخته، کمبود آب و فساد گسترده — همراه با تظاهرات اخیر نشان میدهد که رژیم در وضعیت زوال نهایی قرار دارد. با این حال، انتظار صبورانه برای فروپاشی رژیم در حالی که از حاشیه نظارهگر هستیم، استراتژی پایداری برای پیشبرد منافع منطقهای ایالات متحده نیست. در عوض، یک رویکرد عملی با استفاده از نیروی نظامی میتواند به ایالات متحده اجازه دهد تا به طور فعال وضعیت را هدایت کند و از ایجاد یک چشمانداز مطلوب پس از رژیم اطمینان حاصل کند، در حالی که فرصت بهرهبرداری از خلأ قدرت در ایران را از روسیه و چین سلب میکند. این بدان معنا نیست که ایالات متحده لزوماً به حضور مداوم نیروی زمینی مانند عراق نیاز خواهد داشت، بلکه باید به لحاظ اقتصادی و دیپلماتیک از گروههای اپوزیسیون که میتوانند جایگزینی برای رژیم فعلی باشند حمایت کرده و از تلاشهای آنها برای ایجاد تغییرات مثبت در کشور پشتیبانی کند.
۶. تهدید مداوم برنامه هستهای ایران: اگرچه حملات ماه ژوئن ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران برای متوقف کردن دستیابی فوری ایران به سلاح هستهای ضروری بود، اما احتمالاً تلاشهای ایران را تنها چند ماه به عقب رانده است. ایران پیش از این اعلام کرده است که به برنامه هستهای خود ادامه خواهد داد و اقدامات اخیرش برای مستحکم کردن تأسیسات زیرزمینی نشاندهنده امتناع از کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای است. فقدان کنونی نظارت توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی میتواند به رژیم اجازه دهد تا از غنیسازی به عنوان ابزاری دو منظوره استفاده کند: یا به طور آشکار برای تأمین اهرم دیپلماتیک و بازدارندگی از اقدام نظامی ایالات متحده، یا به طور مخفیانه به عنوان یک «بیمهنامه» برای بقای رژیم. ترامپ همواره تأکید کرده است که اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست یابد و باید به آن سخنان عمل کند.
دنبال کردن مذاکرات در این مقطع، خطر فراهم کردن یک راه نجات حیاتی سیاسی و اقتصادی برای رژیم را در همان لحظهای که در آسیبپذیرترین وضعیت خود قرار دارد، به همراه دارد. شکاف بین مواضع اصلی واشینگتن و تهران، استفاده از زور را برای بازگرداندن اعتبار بازدارندگی ایالات متحده و مجبور کردن ایران به ایجاد تغییرات جدی یا به خطر انداختن بقای رژیم ضروری میسازد. در چشمانداز کنونی، یک تلاش قاطع ائتلافی به رهبری ایالات متحده با هدف تغییر رژیم، ممکن است نتیجه استراتژیک پایدارتری نسبت به یک فرآیند دیپلماتیک طولانیمدت ارائه دهد که میتواند با یک توافق بد و یک ایران جسورتر به پایان برسد.
شورای آتلانتیک – نوشته: مایکل روزنبلات
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
🌻 پیوند این بلاک با توئیتر BaharIran@ 7
