ساندی گاردین - وضعیت نهایی جنگ در خلیج فارس- شورای ملی مقاومت ایران : مماشات غرب چه به رهبری شاهان و چه به رهبری آیتاللهها، مستقیماً به فروپاشی ثبات در منطقه دامن زده است
جنگ در خلیج فارس: تنگه، محور مقاومت و مسئله وضعیت نهایی- شورای ملی مقاومت ایران تأکید کرده است که مماشات غرب با دولتهای گذشته ایران، چه به رهبری شاهان و چه به رهبری آیتاللهها، مستقیماً به فروپاشی ثبات در منطقه دامن زده است
اهداف نظامی با وضوح دنبال میشوند: تضعیف قابلیتهای ایران، محدود کردن دسترسی منطقهای این کشور و احیای بازدارندگی. اما استراتژی که از نظر عملیاتی سنجیده میشود، با استراتژی تعریفشده توسط نتیجه سیاسی یکسان نیست
اتاوا: آنچه در خاورمیانه در حال وقوع است، یک بحران مهارشده نیست، بلکه جنگی بدون سقف[زمانی] مشخص است. اکنون که این جنگ وارد سومین هفته خود شده است، درگیری بین ایران، ایالات متحده و اسرائیل در حوزههای هوایی، دریایی و اقتصادی گسترش یافته است و تنگه هرمز به عنوان مرکز تعیینکننده رویارویی نظامی و ریسک اقتصادی جهانی در حال ظهور است.
کشتیرانی از طریق هرمز دیگر یک آسیبپذیری نظری نیست؛ این تنگه به یک میدان نبرد فعال تبدیل شده است. کشتیهای تجاری از موشکها جاخالی میدهند، بازارهای انرژی در زمان واقعی واکنش نشان میدهند و آژانسهای بینالمللی اکنون در حال بحث در مورد اقدامات اضطراری برای محافظت یا تخلیه خدمه غیرنظامی هستند. در همین حال، برنامهریزان دریایی غربی در حال بررسی عملیات اسکورت مجدد هستند - نه به عنوان یک اقدام احتیاطی، بلکه به عنوان یک ضرورت.
این یک تغییر اساسی است. به گفته یک تحلیلگر سابق مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی (CSIS) و هر اندیشکده سیاسی قابل توجه در واشنگتن دی سی، سالها سیاستگذاران هرمز را به عنوان یک نقطه فشار در نظر میگرفتند که باید از طریق جلب رضایت حامی شماره یک تروریسم جهادی در سراسر جهان مدیریت میشد.
اما اکنون این یک کریدور مورد مناقشه در یک عملیات نظامی است که به دنبال از بین بردن هرگونه قدرتی است که رژیم ممکن است داشته باشد و در عین حال کل جهان را از یک تهدید هستهای بالقوه خلاص کند.
ایالات متحده و اسرائیل یک استراتژی روشن دارند، حتی اگر رسانههای جریان اصلی با این طرح موافق نباشند. اهداف نظامی با وضوح دنبال میشوند: تضعیف قابلیتهای ایران، محدود کردن دسترسی منطقهای آن و بازگرداندن بازدارندگی. اما استراتژی که از نظر عملیاتی سنجیده میشود، همان استراتژی تعریف شده توسط نتیجه سیاسی نیست. سوال دیگر این نیست که آیا میتوان فشار را بر رژیم ایران اعمال کرد، بلکه این است که آیا این فشار با یک وضعیت نهایی معتبر و پایدار همسو است یا خیر.
اگر قرار است این همسویی حاصل شود، سه هدف باید سیاست غرب را هدایت کند. اول، بازدارندگی باید احیا و حفظ شود تا رژیم مذهبی ایران دیگر تهدیدی برای مردم ایران، همسایگان این کشور یا تنگه هرمز نباشد. آزادی دریانوردی از طریق تنگه هرمز یک نگرانی منطقهای نیست؛ بلکه یک ضرورت اقتصادی جهانی است که برای احیای یک شریان حیاتی در تجارت بینالمللی حیاتی است.
همانطور که رویترز گزارش داده است، ایران در حال تلاش برای دستیابی به سیستمهای موشکی ضد کشتی پیشرفته ساخت چین است که برای در معرض خطر قرار دادن داراییهای دریایی و کشتیرانی تجاری طراحی شدهاند.
اینها بیش از قابلیتهای انتزاعی صرف، ابزارهای عملیاتی بودند که برای تغییر موازنه قدرت در فضای دریایی محدود و همچنین اعمال قدرت بر کل خاورمیانه در نظر گرفته شده بودند. اگرچه هفت کشور عضو ناتو، از جمله کانادا، بیانیه مشترکی را امضا کردهاند که از ایران میخواهد مسدود کردن خطوط کشتیرانی تنگه را متوقف کند، اما اقدامات بیشتر همچنان نامشخص است در حالی که، ترامپ همچنان به کشورهای متحد برای درگیری فشار میآورد. اما ایران، مانند چین که از رژیم حمایت کرده است، مطمئنا نمیتواند به تغییر نحوه عملکرد خود اعتماد کند، بنابراین متحدان ناتو باید کشتیهایی را در منطقه مستقر کنند.
دوم، باید به طور مستقیم با همگرایی استراتژیک رو به رشد بین ایران و چین مقابله شود. سالهاست که سیاست غرب به شدت به تحریمها به عنوان اهرم اصلی خود متکی بوده است. با این حال، تحریمها، به صورت جداگانه، ناکافی بودهاند. زیرا، به طور سیستماتیک خنثی میشوند. خرید مداوم انرژی ایران با تخفیف توسط چین، همراه با اتحاد موازی با روسیه، یک ضربهگیر اقتصادی پایدار برای رژیم ایجاد کرده است.
این شکست خاموش در قلب سیاست فعلی است.
تعامل اقتصادی ایران با چین را نمیتوان جدا از پیامدهای امنیتی در خاورمیانه در نظر گرفت. همچنین نمیتوان نقش روسیه را به عنوان یک مجرای ثانویه نادیده گرفت. این دو با هم، ایران را از یک بازیگر منزوی به یک شرکتکننده در یک اتحاد گستردهتر تبدیل کردهاند که دموکراسی غربی را تضعیف میکند و عدم تعادلی را به سمت رژیمهای استبدادی ایجاد میکند.
همانطور که ایالات متحده به درستی محاسبه کرده است، از بین بردن تهران میتواند کل موازنه قدرت را تغییر دهد و به طور بالقوه یک صلح پایدار را به ارمغان بیاورد.
سومین - و اغلب نادیده گرفته شده - مسئله وضعیت نهایی سیاسی است. مهار نظامی میتواند رفتار را محدود کند، اما نمیتواند ماهیت خود رژیم را حل کند. بیش از چهار دهه است که جمهوری اسلامی یک الگوی ثابت را نشان داده است: سرکوب داخلی همراه با فرافکنی خارجی در حالی که از گروههای نیابتی تروریستی مانند حزبالله، حماس، داعش و بسیاری دیگر حمایت میکند. هیچ مدرکی وجود نداشت که نشان دهد این وضعیت از طریق تعامل و مماشات رهبران اروپای غربی تغییر خواهد کرد.
اینجا، بحث دقیقتر میشود. تغییر رژیم، به عنوان یک مفهوم، بار تاریخ معاصر را به دوش میکشد. عراق و لیبی نمونههای هشداردهندهای از مداخله بدون نتایج سیاسی قابل اجرا هستند. با این حال، درس این نیست که باید از تغییر اجتناب کرد. بلکه این است که تغییر بدون یک مسیر معتبر برای حکومت نمایندگی، بیثباتی را به دنبال دارد.
جایگزین، یعنی پذیرش تداوم رژیم فعلی، به همان اندازه مشکلساز است و یک اشتباه محاسباتی بزرگ از سوی رئیس جمهور ترامپ خواهد بود که باور داشته باشد میتواند هر جانشینی را که انتخاب کند، کنترل یا مدیریت کند. اینجا ونزوئلا نیست. اگر چنین کنند، آینده ایران با درگیریهای مکرر، جنگ نیابتی و اختلال اقتصادی مداوم ناشی از تهران تعریف خواهد شد و ثبات اقتصاد جهانی را تهدید میکند.
با این حال، روز پنجشنبه من در یک کنفرانس مطبوعاتی که توسط نمایندگان شورای ملی مقاومت ایران (NCRI) برگزار شد، شرکت کردم. آنها استدلال کردند که تنها راه حل پایدار در تغییر توسط خود مردم ایران نهفته است. موضع آنها بیانگر یک واقعیت اساسی است که اغلب در بحثهای سیاست غربی غایب است: مشروعیت را نمیتوان از خارج تحمیل کرد و نه میتوان به طور نامحدود از داخل سرکوب کرد.
وزارت امور خارجه ایالات متحده زمانی شورای ملی مقاومت را به عنوان یک نهاد تروریستی فهرست کرده بود، اما این نامگذاری در سال ۲۰۰۷ پس از آنکه آنها پرونده خود را در چندین حوزه قضایی مطرح کردند و پرونده خود را به عنوان یک مقاومت دموکراتیک اثبات کردند، حذف شد.
چارچوبی که توسط مریم رجوی از شورای ملی مقاومت ارائه شده است - یک طرح ده مادهای با محوریت حکومت دموکراتیک، سکولاریسم، برابری جنسیتی و یک ایران غیر هستهای - بیان مشخصی از یک جایگزین ارائه میدهد.
نقش بازیگران خارجی تعیین آینده ایران نیست. اما نادیده گرفتن ابرازهای سازمانیافته آرمانهای سیاسی در حالی که منحصرا بر رژیمی که آنها را انکار میکند تمرکز میکنند، یک خطای استراتژیک است.
سخنگوی شورای ملی مقاومت ایران، محمد محدثین، رئیس کمیته امور خارجی دولت موقت، خواستار حمایت سیاسی غرب از اراده مردم ایران شد. آقای محدثین گفت: تغییر رژیم تنها چیزی است که بحران خاورمیانه را حل میکند و ما از ایالات متحده میخواهیم که تغییر رژیم را از طریق مردم ایران به رسمیت بشناسد.
شورای ملی مقاومت ایران تأکید کرده است که مماشات غرب با دولتهای گذشته ایران، چه به رهبری شاهان و چه به رهبری آیتاللهها، مستقیماً به فروپاشی ثبات در منطقه دامن زده است - نکتهای که با ادامه بیعملی ناتو در هرمز، بیش از پیش تأثرانگیز شده است.
این ما را به پایدارترین نقطه ضعف سیاست غرب میرساند: نه فقدان استراتژی، بلکه تداوم استراتژی جزئی. دههها تعامل سنجیده، که با تحریمها و مذاکره همراه بوده، رفتار تهران را تعدیل نکرده است. این تعامل با گسترش نفوذ منطقهای و بهبود قابلیتهای قهری آن همزمان شده است.
کنار آمدن با این شرایط کافی نبوده است. از بسیاری جهات، این امر یک رژیم تروریستی را توانمند کرده است. در همین حال، تحریمها کمتر به عنوان ابزاری برای تحول، بلکه بیشتر به عنوان نشانههایی از عدم تأیید عمل کردهاند؛ این تحریمها به دلیل همان روابط اقتصادی که غرب تمایلی به ارزیابی مجدد آنها نداشته، تضعیف شدهاند. تا زمانی که درآمدها از طریق چین و تا حد کمتری از طریق روسیه جریان داشته باشد، رژیم هم منابع و هم درجهای از مشروعیت را حفظ میکند.
یک رویکرد پایدارتر، ابزارها را با اهداف هماهنگ میکند: بازدارندگی دریایی پایدار در هرمز؛ تلاش جدی برای محدود کردن کانالهای اقتصادی که زیربنای تابآوری تهران هستند؛ و تمایل به درگیر شدن در مسئله آینده سیاسی ایران آنطور که توسط شهروندان خودش تعریف میشود.
درس چهار دهه گذشته این نیست که فشار شکست خورده است، بلکه این است که فشار بدون هماهنگی - نظامی، اقتصادی و سیاسی - تنها اثرات موقتی داشته است. خاورمیانه و همه کشورهای عربی خواهان صلح و پیشرفت هستند.
و این وضعیت نهایی را نمیتوان بر این فرض بنا کرد که نظم فعلی در تهران میتواند در قدرت باقی بماند. در نهایت، این [جنگ] باید بر دوش مردمی باشد که طولانیترین دوران را در آن گذراندهاند و همانطور که صداهایی مانند افراد درون شورای ملی مقاومت ایران همچنان استدلال میکنند، باید به آنها فضا داده شود تا آیندهای مبتنی بر صلح و دموکراسی را شکل دهند. پس از پایان جنگ، بیایید از طریق یک فرآیند دموکراتیک به رهبری مردم ایران، به صلح فرصتی بدهیم.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران