بازی خطرناک رژیم ایران در حمله به کشورهای منطقه وبستن تنگه هرمز و..؛ استراتژی بقا یا شتاب سرنگونی؟
در شرایطی که بحرانهای داخلی و منطقهای به نقطهای کمسابقه رسیده، تشدید تنشها در خلیج فارس و تهدید گذرگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز، بار دیگر این پرسش اساسی را مطرح کرده است: آیا این اقدامات نشانهای از قدرتنمایی است یا بازتابی از بنبستهای عمیق سیاسی و اجتماعی در رژیم حاکم ایران؟ شواهد موجود نشان میدهد که آنچه بهعنوان «نمایش قدرت» معرفی میشود، در واقع بیش از هر چیز بیانگر استراتژی بقا در شرایطی بحرانی است؛ استراتژیای که بهطور فزایندهای نتایج معکوس بههمراه دارد.
یکی از کلیدهای فهم این رفتار، توجه به ماهیت ساختاری نظام سیاسی ایران است؛ نظامی که طی چهار دهه گذشته بر دو ستون اصلی استوار بوده: سرکوب در داخل و مداخلهگری در خارج. این الگو، ریشه در تجربههای اولیه پس از انقلاب ۱۳۵۷ دارد و در طول جنگ جنگ ایران و عراق نیز بهوضوح قابل مشاهده بود؛ جایی که فضای جنگی به ابزاری برای تثبیت کنترل داخلی تبدیل شد. در سالهای بعد نیز این سیاست با سرمایهگذاری گسترده در برنامههای موشکی، هستهای و حمایت از گروههای نیابتی در منطقه ادامه یافت.
آغاز پایان یک استراتژی
با این حال، تحولات سالهای اخیر، بهویژه پس از اعتراضات دی ۱۳۹۶ ایران، نشان داده که این الگو دیگر کارآمدی گذشته را ندارد. افزایش نارضایتی عمومی، بحرانهای اقتصادی، و کاهش مشروعیت سیاسی، رژیم را در موقعیتی قرار داده که برای مهار فشارهای داخلی، به تشدید تنشهای خارجی روی آورده است. این همان «فرار به جلو»یی است که در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا در مراحل پایانی عمرشان مشاهده شده است.
در سطح منطقهای نیز شرایط بهگونهای رقم خورده که سیاستهای گذشته دیگر نتوانستهاند «عمق استراتژیک» مورد نظر تهران را حفظ کنند. پس از آغاز جنگ غزه در سال ۲۰۲۳، که بهعنوان یکی از نقاط عطف در معادلات منطقهای شناخته میشود، تلاش برای تغییر موازنه قدرت به نفع محور مورد حمایت ایران، نهتنها به موفقیت نرسید، بلکه به افزایش فشارهای متقابل انجامید. گزارشهای بینالمللی، از جمله تحلیلهای منتشرشده توسط رویترز، نشان میدهد که بسیاری از ادعاهای نظامی مطرحشده از سوی تهران، یا قابل تأیید نبوده یا با واکنشهای شدید منطقهای مواجه شدهاند.
تیغ دو دم بستن تنگه هرمز
در این میان، تهدید به بستن تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای فشار، بیش از هر زمان دیگری به یک «تیغ دو دم» تبدیل شده است. این آبراه حیاتی، که بخش قابل توجهی از انرژی جهان از آن عبور میکند، نهتنها برای کشورهای غربی بلکه برای اقتصاد ایران نیز اهمیت حیاتی دارد. هرگونه اختلال در این مسیر، میتواند به افزایش فشارهای بینالمللی، از جمله تحریمهای گستردهتر و حتی اقدامات نظامی گستردهتر، منجر شود. تجربههای گذشته نیز نشان داده که تهدید این گذرگاه، بهجای ایجاد بازدارندگی، اغلب به شکلگیری ائتلافهای جدید علیه ایران انجامیده است.
از سوی دیگر، تلاش برای ایجاد تنش با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و امارات، روند عادیسازی روابط را که در سالهای اخیر با میانجیگریهایی در جریان بود، بهشدت تضعیف کرده است و به نقطه تخاصم رسانده است. این در حالی است که بسیاری از این کشورها، در پی کاهش تنش و تمرکز بر توسعه اقتصادی بودند. اقدامات تهاجمی اخیر، نهتنها این روند را متوقف کرده، بلکه زمینهساز همگرایی امنیتی بیشتر میان این کشورها شده است.
در سطح داخلی، پیامدهای این سیاستها بهمراتب عمیقتر است. تخصیص منابع عظیم مالی به پروژههای نظامی و منطقهای، در حالی صورت گرفته که اقتصاد ایران با بحرانهای جدی مانند تورم، بیکاری و کاهش قدرت خرید مواجه است. بر اساس گزارشهای نهادهای بینالمللی مانند بانک جهانی، اقتصاد ایران در سالهای اخیر با رشد پایین و ناپایدار همراه بوده و تحریمها نیز فشار مضاعفی بر آن وارد کردهاند. در چنین شرایطی، ادامه سیاستهای پرهزینه نظامی، نهتنها به بهبود وضعیت کمک نمیکند، بلکه شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر میسازد.
انزوای جهانی در کنار عدم مشروعیت داخلی
از منظر نظری، این وضعیت را میتوان در چارچوب رفتار رژیمهای اقتدارگرا در شرایط بحران تحلیل کرد؛ جایی که کاهش مشروعیت داخلی و افزایش فشارهای خارجی، به اتخاذ تصمیمات پرریسک و گاه غیرعقلانی منجر میشود. چنین تصمیماتی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به ایجاد انسجام ظاهری در ساختار قدرت کمک کند، اما در بلندمدت به فرسایش بیشتر منابع و افزایش انزوای بینالمللی میانجامد.
در نهایت، آنچه امروز در خلیج فارس و فراتر از آن در جریان است، بیش از آنکه نشانهای از قدرت باشد، بازتابی از بحرانهای انباشتهای است که راهحلهای سنتی دیگر قادر به مهار آن نیستند. «بازی با آتش» در این سطح، نهتنها خطر گسترش درگیریهای منطقهای را افزایش میدهد، بلکه میتواند به نقطهای برسد که کنترل آن از دست بازیگران اصلی نیز خارج شود.
اگر «نجات» بهمعنای حفظ ثبات و بقای نظام سیاسی تعریف شود، شواهد نشان میدهد که این مسیر نهتنها به نجات منتهی نمیشود، بلکه روندی معکوس را طی میکند؛ روندی که در آن، فشارهای داخلی و خارجی بهصورت همزمان تشدید شده و چشمانداز آینده را بیش از پیش مبهم برای رژیم ترسیم می کند. گویی بن بست سرنگونی اکنون به مرحله ای رسیده است که رژیم آخوندها مجبور است همه سرمایههایش را به کار بگیرد.
منابع و ماخذ:
- گزارشهای تحلیلی خبرگزاری رویترز درباره تحولات خاورمیانه
- دادههای اقتصادی منتشرشده توسط بانک جهانی درباره اقتصاد ایران
- مطالعات مربوط به رفتار رژیمهای اقتدارگرا در شرایط بحران – نشریات علوم سیاسی
- تحلیلهای مرتبط با امنیت انرژی و اهمیت تنگه هرمز در تجارت جهانی
- بررسی تاریخی جنگ ایران و عراق و نقش آن در تثبیت ساختار سیاسی ایران
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
