کنفرانس پیش بسوی جمهوری دموکراتیک- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ - سخنرانی دکتر ماریا رایان
کنفرانس پیش بسوی جمهوری دموکراتیک
با حضور شهردار رودی جولیانی
سخنرانی خانم مریم رجوی رئیسجمهور برگزیده مقاومت
۳۰فروردین ۱۴۰۵-۱۹ آوریل۲۰۲۶
پیش بهسوی یک جمهوری دموکراتیک
- رودی جولیانی:
- اگر به ۴۷سال گذشته نگاه کنید طنز تلخ ماجرا این است که یکی از افرادی که سعی میکند خودش را در موقعیتی قرار دهد تا کنترل ایران را بهدست بگیرد بدون اینکه هیچ کاری برای کمک به آزادی ایران کرده باشد از نوادگان و وارث دو نفری است که عامل بیش از صد سال شکنجه در ایران بودند
- برای من این بیشرمانه است که او اصلاً خودش را مطرح میکند و بیشرمانهتر این است که بخشی از رسانههای بینالمللی بهراحتی این موضوع را نادیده میگیرند
- نمیتوانم به شما بگویم که چقدر من و دکتر ماریا در مورد تجربهمان در اشرف با هم صحبت میکنیم بهندرت پیش میآید که وارد یک بحث جدی بشویم و نام زنانی که در آنجا ملاقات کردیم به میان نیاید
- این ایده که قرار باشد کشوری که توسط تئوری مذهبی دیوانهواری اداره شده و بیشتر برای آسیبرساندن به زنان طراحی شده است توسط زنی باذکاوت، توانا، شجاع و بردبار اداره شود تمام خاورمیانه را تغییر خواهد داد
رودی جولیانی:
خانم رجوی، حضور در کنار شما افتخار بزرگی است و همچنین در کنار کادر فوقالعاده شما و حامیان و افرادی که با شما کار میکنند. اما بیشتر از همه، دیدنِ افراد حاضر در اشرف بسیار، بسیار احساسبرانگیز است. من خاطرات حضورم در آنجا را ارج مینهم و بیصبرانه منتظرم که دوباره برگردم.
اگر میبینید من اینطرف و آنطرف میروم، بهخاطر این است که میخواهم با شما صحبت کنم و شما فوقالعاده بهنظر میرسید. به خودتان نگاه کنید. خدای من، تعدادتان چقدر زیاد است، و شما چقدر باروحیه، چقدر پرانرژی و چقدر خوشبین به نظر میرسید. شما در حال گذراندن دوران بسیار، بسیار سختی هستید. شاید سختترین دوران. خب، شاید هم نه، وقتی به روایتهایی که تازه شنیدیم درباره آنچه بر سر خانوادههای شما و خودِ شما آمده فکر میکنید، شاید این سختترین دوران نباشد. اما این دوران آمیخته با امیدِ فراوان و در عینحال عدم قطعیت بسیار است؛ و این همیشه سخت است.
در طول ۴۷سال گذشته، هیچ ظلمی در جهان بزرگتر از این رژیم ترور نبوده است، این اسمی است که من روی آن میگذارم. سخت است به رژیم دیگری فکر کنید که بیشتر از دو آیتالله (خمینی و خامنهای)، مردم خودش را کشته باشد، دو نفری که تقریباً به یک هیتلر وحشتناک تبدیل شدهاند و جنایات آنها و اعمال ضدانسانیشان معادل آن است. اعداد در چنین سطحی دیگر واقعاً معنای زیادی ندارند. وقتی شما از کشتن ۱۰۰۰۰نفر، ۲۰۰۰۰نفر، ۳۰۰۰۰نفر فراتر میروید، دیگر تعداد اهمیتی ندارد.
من سالها پیش، زمانی که بسیار بسیار جوان بودم، فرمانده یک اردوگاه زندانیان را محاکمه کردم. حتی فکر نمیکنم آن زمان ماشین داشتیم. فکر نکنم. بله، احتمالاً ماشین داشتیم، اما قطعاً کامپیوتر نداشتیم. او فرمانده یک اردوگاه کار اجباری بود، و شواهد نشان میداد که حدود ۲۰۰۰۰نفر را کشته است. حدود ۱۰۰۰۰ یهودی و حدود ۱۰۰۰۰ نفر از دیگران، مسیحیان ارتدکس و مخالفان هیتلر. او آلمانی نبود؛ اگر درست بهخاطر بیاورم، اهل استونی بود و میخواست ارزش و شایستگی خود را به اربابان نازیاش ثابت کند. بنابراین او ۲۰۰۰۰نفر را کشت. این مدرکی بود که ما داشتیم و در طول محاکمه، وکیلش سعی کرد این نکته را مطرح کند که او واقعاً در تعداد افرادی که کشته اغراق کرده است، چون میخواسته وارد اساس شود و ترفیع رتبه بگیرد. او در واقع فقط ۱۲۰۰۰نفر را کشته بود؛ و قاضی به او نگاه کرد و گفت: «آیا واقعاً این موضوع فرقی هم میکند؟ منظورم این است که تو ۱۲۰۰۰نفر را کشتی و با اغراق آنرا به ۲۰۰۰۰ افزایش دادی؟» بله سخت است.
من یک فرمانده دیگر یک اردوگاه کار اجباری در لتونی را نیز محاکمه کردم. دو نفر از آنها؛ و برای انجام این کار، تمام سوابق و پروندهها را خواندم. حدود یک روز طول کشید تا از خواندن آن سوابق بهحالت عادی برگردم.
اگر به ۴۷سال گذشته و آنچه مردم ایران مجبور بودهاند از سر بگذرانند نگاه کنید، طنز تلخ ماجرا این است، یکی از افرادی که سعی میکند خودش را در موقعیتی قرار دهد تا کنترل ایران را بهدست بگیرد، بدون اینکه هیچ کاری برای کمک به آزادی ایران کرده باشد، از نوادگان و وارث دو نفری است که واقعاً عامل بیش از صد سال شکنجه در ایران بودند. برای من این بیشرمانه است که او اصلاً خودش را مطرح میکند و بیشرمانهتر این است که بخشی از رسانههای بینالمللی بهراحتی این موضوع را نادیده میگیرند.
بهطور کلی، ما در آمریکا این دیدگاه را داریم، احتمالاً شما هم دارید، که نباید پسر را بهخاطر گناهان پدر محکوم کرد. اما در مورد او کمی متفاوت است. تنها دلیلی که او اصلاً جایگاهی برای درخواست چنین موقعیتی دارد، بهخاطر پدرش است. اگر او کسی بود که دستآوردهای خودش را داشت، اگر یک تجارت عالی و فوقالعاده راه انداخته بود که به مردم کمک میکرد، یا مردم را نجات داده بود، یا شاید، مثل کاری که برخی انجام میدهند، بهخاطر گناهان پدرش احساس گناه میکرد و سعی میکرد آنرا جبران کند، قضیه متفاوت میبود. افرادی اینچنینی وجود دارند؛ من چنین افرادی را میشناسم. اما در عوض، او میخواهد این موقعیت را داشته باشد، در حالی که هرگز شغلی نداشته، هرگز هیچ کاری نکرده. تا جایی که من میدانم، او زندگیاش را با پولی تأمین کرده که از مردم ایران دزدیده شده است. و مردمی که در ایران گرسنگی میکشند میتوانند بگویند، خدای من، او با پولی که پدر، مادر و پدربزرگش از ایران دزدیدند، زندگی یک میلیاردرِ جتسوار را داشته است. و کاری که آنها بهواقع انجام دادند، بدون اینکه بخواهم وارد کل تاریخ شوم که شما خطبهخط آنرا میدانید، این بود که ایران را در ازای نفت به بریتانیای کبیر فروختند.
اگر ایران بهخاطر نفت فروخته نمیشد، ممکن بود در سالهای ۱۹۱۸ یا ۱۹۱۹ دموکراسی داشته باشد. و قطعاً در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) چنین میشد. تنها دلیلی که آنها فروخته شدند این بود که بریتانیا بتواند نفتی را که متعلق به مردم ایران است، بدزدد. دورهای وجود داشت که بریتانیا ۸۰درصد سود را میبرد، ایران ۲۰درصد را میگرفت، و بعد بریتانیا روی آن ۲۰درصد هم مالیات میبست، و در واقع ایران داشت به بریتانیا پول میداد تا نفتش را ببرد! بهجز اینکه، یک پورسانت بزرگ هم به خانواده پهلوی میرسید که البته یک نام ساختگی است. نام واقعی آنها چیز دیگری بود، و آنها قاتلانی در ارتش قزاق بودند. و اولی (رضا شاه) اساساً این مقام را به دستآورد چون بهترین قاتل در ارتش قزاق بود.
من نمیخواهم زمان زیادی را صرف صحبت درباره او کنم، خیلی نه. بهواقع دیگر فکر نمیکنم واقعبینانه باشد. من فکر میکنم که مردم بهخصوص برخی از اهالی رسانه که او را تبلیغ میکردند، نمیگویم که شرمنده شدهاند، آنها هرگز از دروغهایی که میگویند شرمنده نمیشوند؛ اما فکر میکنم متوجه شدهاند که دستشان رو شده و این یک اشتباه بسیار، بسیار بزرگ است. تراژدیِ ماجرا این است، شاید ما هرگز این را نفهمیم، شاید هم بفهمیم، وقتی کنترل را بهدست بگیریم، شاید به همه اسناد دست پیدا کنیم. من بهعنوان یک دادستان سابق این ظن را دارم که رژیم دارد از او استفاده میکند تا سعی کند شور و اشتیاق برای انقلاب را کاهش دهد. مگر اینکه شما بخشی از مجاهدین و شورای ملی مقاومت باشید، یا از افرادی باشید که با شما در ارتباطند و در این زمینه بسیار بسیار استوارند، درست است؟ در غیراین صورت بیشتر مردم مردد خواهند بود، بسیار مردد. اینها همان افرادی هستند که شما باید جذبشان کنید، درست است؟ آنها نمیتوانند شرایطی را که در آن زندگی میکنند تحمل کنند، اما بسیار میترسند. شجاعت این دو نفری که ما دیدیم را ندارند. یا شجاعت آن شش نفری که دیدیم آنجا ایستادند و به مرگ خندیدند. این کاری بود که آنها میکردند، آنها به مرگ میخندیدند. آنها اساساً میگفتند، میدانستند که قرار است کشته شوند و اساساً میگفتند: «نه! چیزی که ما به آن اعتقاد داریم مهمتر است، و ما آنقدر با قدرت به آن اعتقاد داریم که شما نمیتوانید به ما آسیبی برسانید. شما میتوانید جانمان را بگیرید، اما نمیتوانید عقیدهمان را از ما بگیرید». و این بهواقع نمایندگیکنندهٔ همه آن افراد در اشرف است.
نمیتوانم به شما بگویم که چقدر من و دکتر ماریا در مورد تجربهمان در آنجا با هم صحبت میکنیم. او برای تمام عمرش تحت تأثیر قرار گرفته است. بهندرت پیش میآید که وارد یک بحث جدی بشویم و نام زنانی که در آنجا ملاقات کردید و همینطور تحسینِ شما برای آنها بهمیان نیاید.
وقتی افراد گاهگداری سازمان مجاهدین را با انواع و اقسام تهمتهای مضحک مورد حمله قرار میدهند، مدافعی قویتر از دکتر ماریا پیدا نمیکنید. او در این زمینه بسیار قاطع است و من هم همینطور؛ ... شما فقط باید حدود پنج دقیقه بنشینید و کمی تمرکز کنید تا متوجه شوید دروغهایی که درباره شما پخش میکنند چقدر جعلی و وحشتناک است و تا چه حد این دروغها محصول این رژیم است؛ این رژیم تروریستی که فقط دو کار را خوب انجام میدهد: کشتن مردم و ماشین پروپاگاندا. در بقیه موارد، آنها هیولاهایی بیش نیستند.
خب، میدانید، این وضعیت ۴۷سال است که ادامه دارد و این یک کیفرخواست واقعی برای دنیایی است که در آن زندگی میکنیم. یادم نیست دقیقاً چه کسی اینرا گفت، بنابراین نمیخواهم آنرا نقلقول کنم، نمیخواهم آنرا به اشتباه به کسی نسبت بدهم. اما تنها چیزی که شر و بدی برای موفقیت نیاز دارد این است که مردم توجه نکنند، اینکه آدمهای خوب بیتفاوت باشند. و آیا این همین تاریخ نیست؟ مردم از من میپرسند، چرا الآن طرفدار تغییر رژیم هستم؟ میگویم، خب، چون من ۴۶سال پیش، ۴۷سال پیش هم طرفدار تغییر رژیم بودم! وقتی آنها برای اولین بار آمریکاییها را بهگروگان گرفتند، فکر میکردم آنها علیه ایالات متحده اعلام جنگ کردهاند، و باید نابود شوند. وقتی آنها تفنگداران دریایی ما را در لبنان کشتند، فکر میکردم باید نابود شوند.
بهخصوص همانطور که میدانید، در اواخر دهه ۸۰ میلادی وقتی آنها ۳۰۰۰۰نفر را در چند ماه کشتند.
آنها خیلی فراتر از آن رفتهاند. بهخصوص در مورد شما. فقط همان کتاب قرمز (را نگاه کنید)؛ من آن کتاب قرمز را به هر کسی که شکی در مورد اینکه عدالت در اینجا چیست، چه چیزی ضروریست یا شکی درباره شما دارد، نشان میدهم. تصور اینکه رژیم دیگری در دوران ما به این اندازه شرور و وحشتناک بوده باشد، دشوار است.
یا اینکه اگر این رژیم بماند، شما هرگز در جهان صلح نخواهید داشت.
شما در حال مبارزه با یکی از بدترین هیولاهای تاریخ جهان هستید. این اتفاقی که افتاد، وقتی اتفاقاتی از این دست میافتد، مثل هیتلر و هولوکاست هیتلر است. مهم نیست چقدر کتاب درباره آن نوشته شود، بهواقع درک نمیشود. احتمالاً باید یک ذهنِ شرور داشته باشید تا بهواقع آنرا درک کنید. درک این موضوع بهواقع سخت است. چیزی که واقعاً درک آن سخت است، کسانی هستند که آنرا میپذیرند. بههمین دلیل آنها (رژیم) میتوانند کاری را که میکنند، انجام بدهند. آنها میدانند چگونه بزدلها، ضعیفها و کسانی را که حریص هستند فریب بدهند. زیرا دلیل واقعی که ایران توانسته فریبکاری کند، نفت است.
بهمحض اینکه شما آن موضوع (برنامهٔ هستهیی رژیم) را فاش کردید، افراد زیادی هستند که مثل من و آمریکاییها فکر میکنند، من آن زمان شما را نمیشناختم. لحظهای که این موضوع فاش شد، گفتم «آنها باید بروند!». این همان دلیلی است که چرا آنها نباید کنترل یک کشور بزرگ، با منابع عظیم و مردمی عالی را در دست داشته باشند.
در پایان، اجازه بدهید به این شش نفر ادای احترام کنم. وحید و پویا و بابک و محمد و اکبر و ابوالحسن. سه نفر بسیار جوان، سه نفر تا حدودی بالغتر. من همه این افراد را شهید و هر طور که شما بخواهید توصیف کنید، میدانم.
بهترین گواه برای توانایی شما و بهترین گواه بر اینکه شما تنها گروهی هستید که میتواند این کار را به انجام برساند، از طرف خود (خامنهای) میآید! من نقلقولهایی از (خامنهای) بیرون میکشم که در آنها او بهواقع گفت، تنها گروهی که توانایی به دست گرفتن قدرت را دارد -حالا هر چه که او شما را صدا میزند- «منافقین» و مجاهدین خلق خواهند بود.
او واقعاً اینرا گفت! کسی که بمب بر سرش فرود آمد. آن یکی دیگر، من نمیدانم واقعاً وجود دارد یا نه. من نمیدانم آیا پسرِ (خامنهای) واقعاً وجود دارد یا نه. بسیار، بسیار عجیب است.
اما، واقعیت این است که من معتقدم احتمال بسیار قوی وجود دارد که این ماجرا تا زمانی که این رژیم از بین نرود، پایان نخواهد یافت. چون اگر حتی بقایایی از آنها باقی بماند، احتمالاً ارزش این همه تلاش را نخواهد داشت. چون آنها میتوانند خودشان را بازسازی کنند. مثل همان حیوانی که میتواند خودش را بازسازی کند. مار، درست است؟ شما میتوانید دمِ مار را قطع کنید و او دوباره دمش رشد خواهد کرد. خب آنها مثل مار هستند؛ و از همین حالا دارند این کار را میکنند، از همین حالا دارند تلاش میکنند. آنها از همین حالا، با وجود همه این اتفاقات (این کار را میکنند).
بنابراین، من اصلاً فکر نمیکنم که این ماجرا با نوعی توافق که در آن آنها در قدرت بمانند، پایان یابد. از این رو، وظیفه ما است که مطمئن شویم مردم درک میکنند که بهواقع تنها، من معتقدم، بهواقع تنها یک نفر هست که میتواند این (کشور) را یکپارچه نگه دارد و مطمئن شود که این (دوره) درست پیش میرود، در حالی که بیشترِ موارد دیگر کارآیی درستی ندارد و آن خانم رجوی است.
بله، بایستید!
گاهی بهواقع فقط یک نفر وجود دارد. در بسیاری از این کشورها که ما دیکتاتورها و ظالمان را سرنگون کردهایم، من نمیتوانم کسی را به بدیِ این (رژیم) تصور کنم. کسی وجود نداشته است. این انتقال، این ساختن کشور بسیار روان پیش خواهد رفت. خلاصشدن از دست آنها سخت خواهد بود. اما ساختن کشور بسیار روان پیش خواهد رفت. چون گروهی وجود دارد که بهمدت ۴۷ سال، برای هر بخش از آن برنامهریزی کرده است. شما توانایی مدیریتی خود را ثابت کردهاید و با فداکاریهایی که کردهاید، ثابت کردهاید که شایسته آن هستید. خون شما به شما این حق را میدهد که کشور تان را سر و سامان بدهید و کسانی باشید که اولین فرصت را برای انجام این کار بهدست میآورید. هیچکس دیگری این خون را نداده است. من (بچهٔ) شاه را در هیچکدام از تظاهراتهایمان ندیدهام، بهویژه در هیچکدام از اعتراضاتمان، هیچکدام از تجمعاتمان، بهخصوص آنهایی که در آنها ما تهدید میشدیم و ممکن بود کشته بشویم. او این خطر را نپذیرفت. شما پذیرفتید.
و من همیشه بهیاد خواهم داشت، خانم رجوی، عشقی را که شما به ساکنان اشرف دارید، زمانی که ما داشتیم دوران سختی را میگذراندیم. داشتیم دوران سختی را میگذراندیم تا سعی کنیم آنها را از عراق خارج کنیم و هر روزی که تأخیر میکردیم، روز دیگری بود که آنها (رژیم) میتوانستند ۱۰ یا ۱۲ نفر را بکشند و سلیمانی، میآمد و آنها را مثل یک سالنِ تیراندازی میکشت. و شما با این موضوع طوری برخورد نکردید که انگار فقط یک اتفاق دیگر است. قلب شما شکست، شما نخوابیدید و شما مدام پیگیر ما بودید تا آن کار را به سرانجام برسانیم. نمیدانم چقدر این موضوع را تحسین میکنم و اینکه این چقدر به من نشان میدهد که شما همان کسی هستید که باید این کار را انجام بدهید، بهخاطر عشقی که به مردمتان دارید. و همچنین بهخاطر این واقعیت که شما زنی بسیار بردبار و با ذهنی بسیار باز هستید. و برای این کشور قبل از هر چیز ضروری است که شکنجه زنان را متوقف کند! چون این رژیم بیش از هر کس دیگری زنان را شکنجه میکند.
این ایده که کشوری که توسط تئوریِ مذهبیِ دیوانهواری اداره میشد که بیشتر برای آسیبرساندن به زنان طراحی شده، قرار است توسط زنی باذکاوت، توانا، شجاع و بردبار اداره شود، تمام خاورمیانه را تغییر خواهد داد!
وقتی شما این را به سرانجام رساندید، این دلیلی خواهد بود که ما بتوانیم در خاورمیانه صلح برقرار کنیم؛
و تا زمانی که ما این کار را نکنیم، هر تلاشی که برای برقراری صلح انجام بدهیم، آنها آنرا نابود خواهند کرد.
دوم، و این حتی از آن هم مهمتر است. شما قرار است رهبری پر کردن شکاف بین دین اسلام و مسیحیت را برعهده بگیرید. بهخاطر روشی که میتوانید آنرا توضیح بدهید و روشی که آنرا درک میکنید و روشی که هیچگونه نفرتی برای هیچکس، اعم از مسیحی، یهودی، بودایی یا هر کس دیگری در دل ندارید. و برای جهان، چون افراطگرایان تمام توجهات را به خودشان جلب میکنند، بخشِ عمدهیی از جهان دین اسلام را بهگونهیی دیگر میبیند. چون اینگونه به آنها معرفی شده است. چون آنها روی دیگر آنرا نمیبینند. شما میبینید. گاهی فقط یک نفر مثل شما لازم است تا ذهنیت مردم را تغییر بدهد. شما در مورد زنان این کار را خواهید کرد و من فکر میکنم در مورد مذهب هم همینطور.
و بههمین دلیل است که آنچه ما برای آن میجنگیم، فقط نابودی آنها نیست، بلکه ایجاد چیزی واقعاً، واقعاً مهم برای بشریت است. این یک گام بسیار، بسیار بزرگ رو بهجلو برای بشریت خواهد بود. و من نسبت به آن بسیار هیجانزدهام! و من بهواقع احساس میکنم که این اتفاق خواهد افتاد؛ بهزودی. واقعاً. و به همین دلیل، من همیشه سخنرانیهایم را با این جمله به پایان میرسانم که سال آینده شما را در تهران خواهم دید. اما من میخواهم تحت هر شرایطی، یک اشرف را ببینم!
کنفرانس پیش بسوی جمهوری دموکراتیک
با حضور شهردار رودی جولیانی
۳۰ فروردین ۱۴۰۵-۱۹ آوریل ۲۰۲۶
دکتر ماریا رایان
به زندانیان سیاسی و معترضان جوانی که در صف اعدام هستند
و به اعضای مجاهدین که در برابر شکنجهگران مقاومت میکنند میگویم:
رنجهای شما بیهوده نیست
زندانهای رژیم نمیتوانند
روحیه تسلیمناپذیر ملتی را که نزدیک به نیم قرن «نه» گفته است
در هم بشکند
پسرِ شاه در برنامههای تلویزیونی مختلف حاضر میشود و میگوید:
«من به کار پدر و پدربزرگم افتخار میکنم»
چطور میتوانی به گرفتن جان انسانها
و از بین بردن روح آزادیخواهی انسانی افتخار کنی؟
او فقط یک پوسته تو خالی است
دکتر ماریا رایان
سپاسگزارم، و بابت این استقبال فوقالعاده از شما ممنونم. [این استقبال] بینظیر (متحیرکننده) است. به دوستانم در اشرف۳، من برای همیشه، برای همیشه با شما پیوند خواهم داشت، و مشتاقانه منتظر بازگشت هستم. من امروز اینجا آمدهام تا از امید سخن بگویم، اما ما باید به گذشته هم نگاه کنیم. من تاریخِ شما را تجربه نکردهام، اما دانشآموزِ تاریخ شما هستم، و این تاریخ عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داده است. و باز هم میخواهم به مخالفان شجاع و رزمندگان مقاومت در اشرف۳ بگویم، شجاعت شما الهامبخش است.
به کانونهای شورشی و شجاع مجاهدین خلق در داخل ایران: از مبارزه دست نکشید. شما فوقالعادهاید، و تاریخ در کنار شماست. به همه شما که مشعل آزادی را حمل میکنید، از سلولهای تاریک زندان اوین تا خیابانهای معترض تهران، از میراثِ کمپ اشرف تا قلبهای مصممِ ایرانیان دور از وطن امروز، من نه بهعنوان صدایی از ناامیدی، بلکه بهعنوان صدایی از امید با شما سخن میگویم.
باز هم میگویم، شما تاریخ خود را بهتر از هر کسی میشناسید. من در ایالات متحده آمریکا زندگی میکنم. و آنچه از سال ۱۹۲۵ (۱۳۰۴ شمسی) به این سو به مردم عرضه میشود این است که رضا شاه شخص فوقالعادهای بود که ایران را مدرن کرد... در حالی که داستانهای شکنجه و سرکوبِ او تازه دارد به سختی فاش میشود. بنابراین من و شهردار جولیانی زمان زیادی را در برنامههای تلویزیونیمان صرفِ صحبت درباره آن تاریخ میکنیم تا [مردم را] آگاه کنیم. زیرا هیچکس نمیخواهد به آن دوران برگردد. ما یک ایران بهتر میخواهیم.
اما ما میدانیم که در دوران رضاشاه، سیاستهای سرکوبگرانه او شامل سرکوب بیرحمانه قبایل و عشایر در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ بود که گروههای کوچنشین را هدف قرار میداد. این اقدامات فقر اقتصادی، قحطی، بیماری، و تلفات جانی سنگینی به بار آورد. در سال ۱۹۳۵ (۱۳۱۴ شمسی)، نیروهای او به روی معترضان در حرم امام رضا در مشهد آتش گشودند که دهها کشته و صدها زخمی بر جای گذاشت اعدامِ رهبران قبایلِ مخالف، اتفاقی رایج بود.
خب، او در سال ۱۹۴۱ مجبور به کنارهگیری شد و پسرش محمدرضا شاه، جانشین او شد. اما اوضاع همانطور بود و گاهی حتی بدتر. من با افراد زیادی ملاقات کردهام که اکنون در ایالات متحده آمریکا زندگی میکنند و در آن زمان در ایران زندگی میکردند و زندانی یا شکنجه شدند. ما در تلاشیم تا این پیام را به گوش دیگران برسانیم، زیرا پسرِ شاه در برنامههای تلویزیونی مختلف حاضر میشود و میگوید: «من واقعاً به کار پدر و پدربزرگم افتخار میکنم». چطور میتوانی به گرفتن جان انسانها، و تلاش برای از بین بردن روحِ آزادیخواهی انسانی افتخار کنی؟ او فقط یک پوسته تو خالی است. اما او از سوی تهران حمایت میشود، و ریشه این حمایت همانجاست، همان رژیم بیرحم. درست مثل تبلیغاتِ دروغین علیه مجاهدین خلق، همه اینها از تهران نشأت میگیرد چون آنها از شما میترسند. آنها از آنچه شما نمایندگی میکنید میترسند، زیرا شما عقبنشینی نمیکنید. و این قابل تحسین است.
حکومت شاه به استبداد آلوده بود... و ساواک مردم را به طرز وحشتناکی شکنجه میکرد.
در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷)، میلیونها ایرانی به امید عدالت و آزادی به خیابانها آمدند، اما متأسفانه، یک رژیم بیرحم قدرت را به دست گرفت. و بسیاری از شما امروز به فتوای سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷) اشاره کردید که با بیرحمی بیش از ۳۰، ۰۰۰ نفر را بهقتل رساند. ۳۰.۰۰۰ نفر! گرفتن حتی یک جان هم زیاد است. ۳۰.۰۰۰ مرد و زن که قتلعام شدند. آنها (هیئتهای مرگ) در زندانها میچرخیدند و از زندانیان میپرسیدند: "آیا از مجاهدین خلق تبری میجویید؟" و اگر میگفتند نه، به دار آویخته میشدند. میتوانید تصور کنید؟ این نشان میدهد که این رژیمِ شرور تا چه حد از مجاهدین خلق هراس دارد، چون شما قدرتمند هستید. شما در روحیه و میل به آزادیِ قدرتمند هستید.
اما حقیقتی که آنها را به نوعی وحشتزده میکند این است: آنها در حال باختن هستند، و این را میدانند. آنها در حال از دست دادن کنترل هستند. مردم بارها و بارها به رهبری مجاهدین خلق قیام کردهاند. و نسل جوان، این قیام را زنده نگه داشتهاند. زنانی که رهبریِ این حرکت را برعهده دارند، هم سلطنت شاه و هم حکومت مذهبی آخوندها را رد کردهاند. آنها هیچکدام را نمیخواهند! آنها ایرانی متفاوت میخواهند. آنها خواستار یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین و دولت، دموکراتیک و عادلانه هستند.
و این آینده، رویایی دوردست نیست. این بهوضوح در طرح ۱۰ مادهای مریم رجوی نوشته شده است.
این یک نقشه راه است که با تفکر و دقت طراحی شده است. و شما خانم رجوی برای همه اطرافیانتان و همچنین برای من یک الهامبخش بودهاید. شجاعتِ شما، پس از این همه مدت، و اینکه همچنان به حرکت رو به جلو ادامه میدهید. شما یک رهبر فوقالعاده هستید.
و اجازه دهید بهطور خاص با زنان ایران صحبت کنم. شما مورد ظلم و خشونت قرار گرفتهاید، به شما گفتهاند چه بپوشید، با چه کسی ازدواج کنید. آیا اصلاً میتوانید ارثی ببرید—که بیشترِ اوقات از آن محروم میشوید. از مشاغلِ خاصی منع شدهاید و بهخاطر پوششِ نامناسب مجازات شدهاید. اما در طرح ۱۰ مادهای مریم رجوی، اگر به ماده ۵ نگاه کنید، برابری کامل جنسیتی را در همه عرصهها اعلام میکند: سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی. زنان بار دیگر از مشارکتِ برابر در رهبریِ سیاسی، در بالاترین سطوح، برخوردار خواهند شد. همه اشکالِ تبعیض لغو خواهد شد.
زنان بهعنوان مدیرعامل، زنان در قوه مقننه، بهعنوان رئیسجمهور، قاضی، دانشمند و هنرمند. آزاد، برابر و محترم.
همین طرح، جدایی دین از دولت را تضمین میکند طرح خانم رجوی نویدبخشِ انتخابات آزاد، آزادی بیان، قوه قضاییه مستقل، و لغو مجازات اعدام است، که بسیار مهم است. این طرح، ایرانی غیرهستهیی را در نظر دارد که در صلح با همسایگانش زندگی کند. در حال حاضر، من فکر نمیکنم بحرین، امارات متحده عربی و عربستان سعودی فکر کنند که ایران همسایه خوبی است. و اقلیتهای قومی از خودمختاری و کرامت برخوردار خواهند شد، و جایی که محیطزیست توسط رژیم ویران شده بود، سرانجام التیام یافته و محافظت خواهد شد.
به هر زندانی سیاسی که در اوین، قزلحصار، یا کرج فرسوده میشوند، به همه معترضان جوانی که در صفِ اعدام هستند، و به اعضای مجاهدین خلق که همچنان در برابر شکنجهگران خود مقاومت میکنند، میگویم: رنجهای شما بیهوده نیست، و ما از شما متشکریم. ما از شما بهخاطر فداکاریتان و تمایلتان برای ادامه حرکت رو به جلو سپاسگزاریم. زندانهای رژیم نمیتوانند روحیه تسلیمناپذیرِ ملتی را که نزدیک به نیم قرن «نه» گفته است، در خود نگه دارند.
بنابراین به کانونهای شورشیِ مجاهدین خلق در ایران [میگویم]... و این نکته کلیدی است. رضا پهلوی میتواند بگوید او راهحل است، اما او هیچچیز در پشت سر خود ندارد. او رابطهای با سپاه پاسداران دارد، که فاسد و شرور است.
بنابراین به همه شما، به کانونهای شورشی مجاهدین خلق، به مادرانی که متأسفانه مجبور شدند فرزندانشان را به خاک بسپارند اما همچنان به خیابانها بازمیگردند، به کارگرانی که به خیابانها میروند و خطر اخراج یا مجازات را به جان میخرند، و به دانشجویانی که با اخراج روبهرو هستند: شما معمارانِ تاریخ هستید. از شما بهخاطر کاری که انجام میدهید متشکرم. امپراتوریِ آخوندها در حال سرنگونی است. در سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) در واشنگتن دیسی، من گفتم که در طول عمرم یک ایرانِ آزاد را خواهم دید، و اکنون این هدف بسیار نزدیک است. این دورانی هیجانانگیز است. روزی فرا میرسد که پرچم سبز، سفید و سرخِ ایران آزاد دوباره به اهتزاز درآید، نه بر فراز یک کاخ، یا یک دژِ حکومت مذهبی، بلکه بر فراز یک جمهوری دموکراتیک که در آن رأی مردم اهمیت دارد.
کشوری که در آن زنان دوشادوش مردان بهعنوان افرادی برابر میایستند. میهنی که در آن کودکان سال ۲۰۲۶ (۱۴۰۵) بزرگ خواهند شد و تنها آزادی را خواهند شناخت و نه ترس را. شما هرگز از جهان نخواستید که ایران را آزاد کند. شما همیشه گفتید خودتان این کار را خواهید کرد. اما من از هر ملتِ آزادی میخواهم که در کنار حقِ مقاومتِ مردم ایران بایستد و مریم رجوی و طرح ۱۰ مادهای را بهعنوان جایگزینِ دموکراتیکِ مشروع بهرسمیت بشناسد.
بنابراین سربلند بایستید، برادران و خواهرانِ من. اشکها را پاک کنید، مشتهایتان را با قاطعیت گره کنید، و بگذارید قلبهایتان با غرورِ باستانیِ ایرانی بتپد که هیچ ستمگری هرگز نتوانسته آن را خاموش کند. شب طولانی است، اما سپیده در حال دمیدن است. ایرانِ فردا—با جدایی دین و دولت، آزاد، برابر و شکوفا—به شما تعلق دارد.
متشکرم.
من، من میخواهم بگویم... میخواهم یک چیزِ دیگر به ساکنان اشرف۳ بگویم. شما در قلب من جای دارید. من هرگز هیچکدام از داستانهایی را که در زمانِ حضورم در آنجا به من گفتید، فراموش نکردهام. کاری که شما انجام میدهید دارد تفاوت ایجاد میکند. بهزودی شما را خواهم دید.
🟢 # مرگ_بر_خامنهای
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
