آیا رژیم ایران به سرنگونی نزدیک است؟ - عوامل بقای رژیم تا امروز چه بود ؟
نگاهی به عوامل بقای رژیم تا امروز
رژیمی که از دل چندین بحران مرگبار عبور کرده، فرماندهان اصلیاش را از دست داده، چند قیام سراسری را تجربه کرده و با جامعهای خشمگین روبهروست، چرا هنوز سرنگون نشدهاست؟ آیا این ماندگاری نشانه اقتدار رژیم است یا صرفاً نتیجه مجموعهای از شرایط سیاسی و بینالمللی؟
واقعیت این است که اگر مجموعهای از عوامل خارجی در چهار دهه گذشته وجود نداشت، سرنوشت رژیم ایران سالها پیش تعیین شده بود. سیاست مماشات غرب، حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم بینالمللی و جنگهایی که منطقه را درگیر کرد ــ از جنگ عراق و کویت تا افغانستان ــ همگی به رژیم فرصت بقا دادند. این تحولات، جامعه ایران را از مسیر تغییر داخلی منحرف و به حکومت امکان داد ماشین سرکوب خود را بازسازی کند.
در کنار این عوامل، پروژههای هدفمند علیه مقاومت سازمانیافته نیز نقش مهمی داشتند. سالها لیستگذاری تروریستی مجاهدین، فشار برای انهدام ارتش آزادیبخش و پروژههای سیاسی و امنیتی برای حذف مقاومت، بخشی از همان سیاستی بود که تلاش داشت آلترناتیو سرنگونی را تضعیف کند. اگر این روندها وجود نداشت، رژیم در برابر مقاومت سازمانیافته و قیامهای سراسری، بهویژه پس از قیام ۱۴۰۴، توان ایستادگی نداشت.
با این حال، برخی بقای رژیم را بهعنوان نشانه «تابآوری» معرفی میکنند؛ تحلیلی که عملاً انحرافی است. مقاومت ایران بارها تأکید کرده که دیکتاتوری مذهبی حاکم نه با جنگ خارجی، بلکه با قیام مردم سرنگون خواهد شد. جنگ خارجی، برخلاف تبلیغات رایج، اغلب به انسداد فضای قیام و افزایش عمر حکومت منجر میشود. رژیم نیز همواره تلاش کرده از فضای «نه جنگ و نه صلح» برای تثبیت موقعیت خود استفاده کند؛ فضایی که در آن هم از تهدید خارجی بهرهبرداری امنیتی میکند و هم جامعه را در حالت تعلیق نگه میدارد.
اما امروز رژیم دیگر آن حکومت دهه شصت یا حتی دهه هشتاد نیست. تقریباً تمام سرمایههای استراتژیک خود را از دست داده است. مهمترین مؤلفه، یعنی مشروعیت اجتماعی، فروپاشیده و حکومت اکنون تنها بر ستون سرکوب، اختناق، اعدام و قهر عریان ایستاده است. رژیمی که برای حفظ خود ناچار است هر اعتراض صنفی را امنیتی کند و هر صدای مخالفی را با طناب دار پاسخ دهد، در حقیقت وارد مرحله فرسودگی تاریخی شده است.
بحران درونی رژیم و بنبست استراتژیک بقا
رژیم آخوندها امروز نهتنها با بحران اجتماعی، بلکه با یک بحران عمیق درونی نیز روبهروست. خامنهای سالها با اتکاء به اقتدار فردی و شبکه امنیتی، تعادل شکننده میان باندهای درونی را حفظ میکرد، اما اکنون حتی مسئله جانشینی نیز به تهدیدی برای بقای نظام تبدیل شده است. مجتبی خامنهای نه توان ایجاد اجماع در ساختار قدرت را دارد و نه قادر است تضادهای درونی حکومت را مهار کند.
به همین دلیل رژیم بیش از هر زمان دیگری گرفتار شکافهای ساختاری و بیثباتی درونی شده است. این وضعیت در شرایطی رخ میدهد که قیامهای پیدرپی از ۹۶ تا ۱۴۰۴، پایههای سیاسی حکومت را بهشدت فرسوده کردهاند. جامعهای که زمانی با وعده اصلاحات مهار میشد، اکنون از کلیت نظام عبور کرده است. شعارها رادیکالتر شده، ترس عمومی فرو ریخته و شکاف میان مردم و حکومت به مرحلهای بیبازگشت رسیده است.
در عرصه بینالمللی نیز سیاست مماشات به بنبست رسیده است. طی ۴۷ سال گذشته، دولتهای غربی علیرغم تضادهای عمیق با آخوندها، عملاً به بقای آن کمک کردند. هیچ حکومتی در تاریخ معاصر ایران بهاندازه رژیم حاکم بر ایران از سیاستهای اشتباه و مماشاتآمیز قدرتهای جهانی سود نبرده است. اما امروز حتی بسیاری از قدرتهای بینالمللی نیز به این نتیجه رسیدهاند که رژیمی با پروژه اتمی، شبکه نیابتی و ماشین موشکی، نه قابل اصلاح است و نه قابل مهار.
بحران اصلی رژیم دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. برنامه اتمی، توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتی، صرفاً ابزار سیاست خارجی نیستند؛ بلکه ستونهای استراتژیک بقای حکومتاند. رژیم میداند که عقبنشینی واقعی از این مؤلفهها، بهمعنای آغاز گسست درونی است. به همین دلیل حاضر شده هزینههای سنگین تحریم، انزوا و درگیریهای منطقهای را بپردازد، اما از این پایهها کوتاه نیاید.
اگر روزی حاکمیت ناچار شود «زهر» عقبنشینی اتمی، موشکی و منطقهای را سر بکشد، آن لحظه نه نشانه نجات، بلکه آغاز مسیر کوتاهتر بهسوی سرنگونی خواهد بود. زیرا رژیمی که از ابزارهای استراتژیک بقای خود دست بکشد، دیگر چیزی برای مهار بحرانهای داخلی نخواهد داشت. به همین دلیل رژیم ایران همچنان به بحرانسازی، جنگافروزی و حفظ وضعیت «نه جنگ و نه صلح» چنگ زده است.
قیام بعدی و تلهای که رژیم از آن گریزی ندارد
در سمت مقابل، جامعه ایران نیز متوقف نشده است. همه عوامل عینی که قیامهای ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را شکل دادند، همچنان وجود دارند؛ بلکه چند برابر شدهاند. فقر، تورم، بیکاری، فساد ساختاری، فروپاشی معیشت و بیآیندگی، جامعه را به نقطه انفجار رسانده است. مردم دیگر نه به مذاکره امید دارند، نه به جنگ خارجی و نه به وعدههای حکومتی. آنچه میخواهند، نان، آزادی و پایان این ساختار سرکوبگر است.
در همین حال، فعالیت کانونهای شورشی و اعتراضات اجتماعی نیز ادامه یافته و گسترش پیدا کرده است. حتی دورههایی که فضای جنگی یا تهدید خارجی باعث انجماد نسبی اعتراضات شد، نتوانست جامعه را خاموش کند. بهمحض کاهش فشارهای امنیتی، موج اعتصابها و اعتراضات دوباره سربرآورد. این نشان میدهد که بحران در ایران نه مقطعی، بلکه ساختاری و دائمی شده است.
از همینجا میتوان فهمید که بقای فعلی رژیم را نباید با ثبات اشتباه گرفت. رژیم امروز بیشتر شبیه حکومتی است که روی کوهی از بحران ایستاده و تنها با سرکوب و ایجاد رعب، سقوط خود را به تعویق انداخته است. تعادلی که اکنون دیده میشود، تعادلی شکننده و موقت است؛ نه نشانه اقتدار پایدار.
مسئله اصلی این نیست که آیا قیام دیگری رخ خواهد داد یا نه؛ بلکه این است که قیام بعدی با چه سطحی از سازمانیافتگی، پیوستگی و رادیکالیسم شکل خواهد گرفت. رژیم از همین نقطه میترسد؛ از لحظهای که اعتراضات پراکنده به یک نیروی سازمانیافته و متمرکز تبدیل شود و شکافهای درونی حکومت با انفجار اجتماعی تلاقی پیدا کند.
بنابراین رژیم برخلاف ظاهرش، در ضعیفترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد. نه مشروعیت اجتماعی دارد، نه توان حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، نه انسجام سیاسی گذشته و نه افق روشنی برای آینده. آنچه تاکنون بقای آن را ممکن کرده، ترکیبی از سرکوب داخلی، بحرانسازی خارجی و فرصتهایی بوده که سیاستهای بینالمللی در اختیارش گذاشتهاند. اما این عوامل دیگر تضمینکننده آینده نیستند.رژیم اگرچه هنوز سقوط نکرده باشد، اما بیش از هر زمان دیگری به لحظه سرنگونی نزدیک شده است.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
