از سلولهای اعدام تا آفرینش امید؛ راز پایداری مجاهدان سربدار
چرا زندان دیگر جایی برای درهم شکستن نیست؟
در زندگی ملتها لحظاتی هست که نه با قدرت سلاح سنجیده میشود و نه با بزرگی زندانها، بلکه با توان انسان برای ایستاده ماندن در زمانی سنجیده میشود که میخواهند او را درهم بشکنند. امروز در ایران، پایداری زندانیان سیاسی و مجاهدین خلق محکوم به اعدام، پرسشی فراتر از سیاست روزمره مطرح میکند: چه چیزی باعث میشود انسانی در برابر چوبه دار عقبنشینی نکند و لحظه مرگ خود را به اعلام حیات برای آرمانی بزرگتر از خود تبدیل کند؟
مسئله، شجاعتی گذرا در آخرین لحظه یا هیجانی عاطفی در برابر مرگ نیست. پایداریای که مجاهدانی مانند وحید بنیعامریان و یارانش، و پیش از آنان و پس از آنان جوانان شورشی نشان دادند، از ساختاری درونی و عمیقتر حکایت میکند؛ ساختاری که حاصل سالها انتخاب آگاهانه، پرورش بر پایه فداکاری، و ایمان به این حقیقت است که آزادی فقط یک شعار نیست، بلکه مسئولیتی فردی و جمعی است.
رژیم ایران میخواست زندان را به مکانی برای انزوا و شکستن انسان تبدیل کند، اما با شگفتی دید که برخی زندانها به مدرسه مقاومت بدل شدند. زندانیای که با وجود شکنجه، تهدید و معامله بر سر جان خود از عقبنشینی سر باز میزند، تنها از خودش دفاع نمیکند، بلکه معنای شکست و پیروزی را دوباره تعریف میکند. قدرت حاکم ممکن است جلاد و طناب را در اختیار داشته باشد، اما نمیتواند اراده انسانی را در اختیار بگیرد که تصمیم گرفته است آرمان خود را در برابر نجات فردی نفروشد.
«وقتی معنا بر ترس پیروز میشود»
راز این پایداری در نادیده گرفتن ترس نیست، بلکه در عبور از آن است. شجاع کسی نیست که نمیترسد، بلکه کسی است که اندازه خطر را میشناسد و با وجود آن پیش میرود. این زندانیان میدانستند که این مسیر ممکن است به طناب دار ختم شود، اما در عین حال دریافته بودند که عقبنشینی در چنین لحظهای میتواند پیروزیای بزرگتر از مرگ به جلاد بدهد.
از همینجا اعدام به نبردی نمادین تبدیل میشود. رژیم میخواهد به جامعه بگوید: پایان هر کس که مقاومت کند همین است. اما زندانی پایدار، با سکوت خود یا با آخرین کلماتش، میگوید: این آغاز راهی است که سرکوب قادر به متوقف کردن آن نیست. به همین دلیل، شهید در وجدان عمومی پس از مرگ حضوری پررنگتر پیدا میکند، زیرا دیگر فقط یک فرد نیست، بلکه به معنایی زنده و جاری در حافظه مردم تبدیل شده است.
اعدامهای اخیر شماری از اعضای «کانونهای شورشی» در بهار امسال نشان داد که رژیم فقط از پیکرها نمیترسد، بلکه از الگویی میترسد که این پیکرها هنگامی میآفرینند که درهم شکستن را نمیپذیرند. خطر واقعی برای حاکمیتی که بر ترساندن بنا شده، این است که مردم ببینند ترس شکستپذیر است.
قدرت این افراد از فردیت آنان سرچشمه نمیگرفت، بلکه از احساس تعلقشان به مسیری طولانی میآمد؛ از مقاومتی چند دههای و از مردمی که در پی رهایی از استبدادند. از همین رو، پایداری آنان عملی شخصی و جداافتاده نبود، بلکه امتداد نسلی بود که در شعار «نه شاه نه ملا» نفی همه اشکال دیکتاتوری را میبیند و در جمهوری دموکراتیک، افق ایرانی دیگر را جستوجو میکند.
این پایداری را نمیتوان از نقش «کانونهای شورشی» در داخل ایران جدا کرد؛ جایی که فداکاری به پیامی عملی تبدیل میشود و نشان میدهد که سرکوب نتوانسته شعله عمل را خاموش کند. هر بار که رژیم میکوشد مقاومت را در زندانها محصور کند، صدای آن به خیابان و سپس به جهان راه مییابد.
در نهایت، زندانها همیشه تسلیم نمیسازند. گاهی آزادترین انسانها را میآفرینند. این همان راز مجاهدان ایران است که مرگ را بیانکسار رویاروی خود دیدند: آنان فهمیدند که زندگی تنها با طول آن سنجیده نمیشود، بلکه با امیدی سنجیده میشود که به دیگران میبخشد. از همین رو، گاه از دل سلولهای اعدام، چیزی زاده میشود که دیکتاتوریها بیش از هر چیز از آن میترسند: انسانی که دیگر نمیتوان او را ترساند.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
