تنگه خیابان میدان شکست هژمونی استبداد : دکتر عزیز فولادوند جامعه شناس در آلمان
در گفتمان سیاسی حاکمیت، گاه از «تنگه خیابان» بهعنوان مفهومی راهبردی یاد میشود؛ مفهومی که نشان میدهد برای رژیم، کنترل خیابان و فضای عمومی، حتی اهمیتی فراتر از کنترل تنگه هرمز دارد. اگر تنگه هرمز شریان ژئوپولیتیک و اقتصادی دولت است، «تنگه خیابان» شریان بقا و بازتولید قدرت سیاسی آن محسوب میشود. زیرا حکومتها ممکن است در عرصه بینالمللی تحت فشار قرار گیرند و همچنان دوام بیاورند، اما هنگامی که اقتدارشان در خیابان فرومیریزد، بنیان مشروعیت و توان اعمال قدرت آنها مستقیماً به چالش کشیده میشود.
«خیابان» در این معنا صرفاً نه یک فضای شهری، بلکه عرصه ظهور و کشاکش اراده جمعی با قدرت مسلط است. «خیابان» میدان انباشت خشم اجتماعی و تبدیل نارضایتی پراکنده به کنش سیاسی سازمانیافته و هدفمند است. لذا کنترل پذیر کردن خیابان و تهی نمودن آن از ظرفیت تجمع، استراتزی استبداد است. لحظه فتح خیابان توسط مردم، لحظه انتقال ترس از جامعه به قدرت سیاسی است. خیابان در استبداد نه قلمروی مدنی برای شهروندان بلکه عرصه ای امنیتی است برای تضمین بقاء. در تجربه تاریخی جنبشهای اعتراضی، از جمله در ایران، خیابان همان نقطهای است که در آن رابطه میان دولت و جامعه به طور عریان تعریف میشود. در فضای خیابان، انحصار قدرت ِ نمادین حکومت ترک برمیدارد و بدنهای معترض، با حضور فیزیکی خود، نوعی «حق بر امر سیاسی» را مطالبه میکنند. از این منظر، قیام نه فقط در سطح شعار، بلکه در سطح تصرف و بازتعریف فضای عمومی معنا می یابد. بر بستر این فهم است که «تنگه خیابان» برای حاکمان در کانون توجه قرار دارد و از اهمیتی استراتژیک برخوردار است، زیرا ناتوانی در کنترلِ «خیابان»، صرفاً از دست رفتنِ یک فضای شهری نیست؛ به معنای فروپاشیِ سازوکارهایی است که استبداد از طریق آنها ترس، اطاعت و انفعال را بر جامعه تحمیل میکند. در آن لحظه، بحران از سطحِ یک چالشِ امنیتی فراتر میرود و به بحرانِ هژمونی و مشروعیت بدل میشود؛ بحرانی که اقتدارِ سیاسی را نه فقط در ظاهر، بلکه در بنیانهای روانی و اجتماعیِ آن فرسوده میسازد و ماشینِ قدرت را از درون دچارِ فلج تاریخی میکند.
خیابان، «فضای ظهور»
در ادبیات نظری، «خیابان» اغلب بهعنوان بخشی از چیزی در نظر گرفته میشود که حوزه عمومی نام دارد؛ مفهومی که یورگن هابرماس آن را برجسته کرد. در این چارچوب، حوزه عمومی جایی است که افراد جامعه میتوانند خارج از کنترل مستقیم دولت، به کنش جمعی روی بیاورند، روایت خود را تولید کنند و ملاء احتماعی تشکیل دهند. خیابان، به ویژه در دوران ضعف نهادهای رسمی قدرت، میتواند به شکل فشرده و عینی به مثابه حوزه عمومی، وارد عمل شود، نفس کشد، دیده شود، و هم نوایی ایجاد کند. در نگاه هانا آرنت خیابان، «فضای ظهور» است؛ یعنی بستری که شهروندان از مجرای طریق کنش و گفتار، به باز آفرینی امر سیاسی اقدام نمایند: امکانی برای ساختنِ نظمی نو، برای تعریفِ دوباره آزادی، کرامت و حقِ حضور. در این معنا، خیابان فقط یک مکان فیزیکی نیست، بلکه صحنهای است که در آن «کنش سیاسی» رخ میدهد و قدرت میتواند به چالش کشیده شود. به همین دلیل، «تنگه خیابان» در استبداد دینی یک گلوگاه امنیتی صرف نیست، بلکه میدان تعیینِ مشروعیت است؛ آنجا یا استبداد فرو میریزد، یا جامعه دوباره به سکوت رانده میشود
«رپرتوار کنش جمعی»
در جامعهشناسیِ جنبشهای اجتماعی، خیابان صرفاً یک فضای فیزیکی تلقی نمیشود، بلکه بخشی از «رپرتوار کنش جمعی» است؛ عرصهای که در آن افراد پراکنده به نیرویی اجتماعی بدل میشوند. چنانکه چارلز تیلی و سیدنی تارو نشان دادهاند، حضورِ مردم در خیابان فقط بیان اعتراض نیست، بلکه فرآیند تولید همبستگی، مرئی کردن نارضایتی و بازپسگیریِ امرِ سیاسی از انحصارِ قدرت است. از همین رو، هر رژیمِ اقتدارگرا میکوشد خیابان را یا امنیتی کند، یا بیمعنا، زیرا میداند خیابان زنده، مقدمه ظهورِ جامعه سیاسیِ زنده است.
بنابراین، خیابان ذاتاً معادل اراده مردم نیست، اما در شرایط خاص میتواند به نماد و ظرف موقت بیان خواست و أراده تحول گرایان تبدیل شود. خیابان برای تمامیت خواهی منبع خطر است و میدان منازعه. همین ویژگیِ است که اهمییت و حساسیت آن را برای همه بازیگران سیاسی (از حاکمان تا جنبشها) برجسته می کند. خیابان میتواند به سرعت از یک «نماد» به یک «میدان واقعی تعیین کننده» تبدیل شود، اما فقط در صورتی که با شبکههای سازمانی، رهبری (حتی غیرمتمرکز)، و نوعی روایت مشترک همراه باشد. بدون اینها، حتی حضور گسترده هم ممکن است به نتایج پایدار منجر نشود. در دوران «پسا خامنه ای»، خیابان میتواند نقشی کانونی و تعیینکننده ایفا کند؛ حتی شاید بتوان گفت آخرین و تنها عرصهای است که در آن جامعه قادر است ارادهٔ جمعیِ خود را به نیرویی سیاسی تبدیل کند.
روایت مشترک
«روایت مشترک» در ایران اکنون بر محور چند اصل بنیادین استوار است: تأکید بر استراتژی قیام مسلحانه به مثابه پاسخی تاریخی به انسداد سیاسی؛ نفی همزمان استبداد تاج پرستانه و عمامه پرستانه؛ و تقویت «کانونهای شورشی» بهعنوان بستر رفاقت، سازمان یابی و ارتقای کنشِ هدفمند جمعی. این «روایت»، مردم را نه تماشاگر، بلکه نیروی اصلی دگرگونی میداند؛ نیرویی که با فتح خیابان، شکستن فضای خوف و پیوند دادن اعتراضهای پراکنده، میتواند ارادهی جمعی را به قدرتی شورشی و تعیینکننده بدل کند. در واقع «روایت مشترک» در «ایران ما»، روایت ایستادن است؛ ایستادن در برابر دو چهرهی یک استبداد: تاج و عمامه. این روایت، بر ضرورت قیام سازمان یافته و بر بازپس گیری خیابان بهعنوان میدان حضورِ مردم تأکید میکند؛ چرا که خیابان، هنگامی که از ترس تهی شود، به زبان خشم، امید و رهایی بدل میگردد. «روایت مشترک»، بر این باور استوار است که رهایی، نه از دلِ سازش با استبداد، بلکه از مسیرِ مقاومت سازمان یافته و کنشِ جمعیِ هدفمند عبور میکند.
آنچه رژیم در دوران«پسا رهبر» بیش از هر چیز از آن هراس دارد، نه صرفاً بمباران زیرساختها و نه فشارهای خارجی، بلکه «خیابان» است؛ خیابان، این گلوگاه استراتژیک قدرت. همانگونه که تنگه هرمز شریان حیاتیِ جغرافیای سیاسیِ منطقه است، خیابان نیز شریان حیاتیِ تحولات اجتماعی و سیاسیِ ایران است. ملایان خود، ناخودآگاه، به اهمیت این حقیقت اعتراف کردهاند؛ آنجا که از «تنگه خیابان» سخن میگویند. زیرا میدانند سرنوشت آینده ایران نه در اتاقهای بسته، بلکه در خیابان رقم خواهد خورد. خیابان فقط آسفالت و عبور نیست؛ خیابان حافظه جمعیِ مردم است، میدان رویاروییِ ترس و امید است، و دروازهای است به جهانی آزادتر؛ جهانی که در آن کرامت انسان لگد مال نمیشود و انسان بودن جرم نیست. خیابان، حریمی است که هرگاه مردم آن را بازپس بگیرند، دیوارهای استبداد ترک برمیدارد. از همین رو، فتحِ خیابان برای هر جنبشِ رهاییبخش، نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه عبور از یک گلوگاه تاریخی است؛ نقطهای که در آن می توان ماشینِ سرکوب را زمین گیر کرد.
تله رژیم
رژیم برای دور نگه داشتنِ مردم از این «تنگه استراتژیک»، دو مسیر را هم زمان دنبال میکند. نخست، ترویجِ نوعی فرهنگ بازدارنده و فرساینده؛ همان حکومتی که چهار دهه با نامِ «حجاب» جامعه را سرکوب کرد، زنان را تحقیر نمود، هزاران نفر را شلاق زد، زندانی کرد و از هستیِ اجتماعی ساقط ساخت، امروز دیگر حتی بخشی از همان نمادهای ایدئولوژیک را رها کرده است. نه از سرِ دگرگونیِ اخلاقی، بلکه از سرِ ترس. ترس از انفجارِ خیابان. ترس از لحظهای که خشمِ فروخورده مردم، مرزهای ترس را درهم بشکند. آنها میکوشند جامعه را در نوعی بیحسی و فرسودگیِ اخلاقی و روانی نگه دارند؛ جامعهای خسته، پراکنده و دور از کنشِ جمعی.
دومین راهبرد، آمادهسازیِ نیروهای «آتش به اختیار» برای کنترلِ خیابان است. از همین امروز، رسانههای حکومتی آموزشِ نظامی و استفاده از سلاح را ترویج می کنند تا در لحظه بحران، گروههایی ایدئولوژیک و مسلح بتوانند در برابر نیروهای معترض و مقاومت مردمی به میدان آورده شوند. رژیم به خوبی میداند که اگر خیابان از انحصارِ ترس خارج شود، دیگر بازگرداندن آن آسان نخواهد بود. اما تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند برای همیشه خیابان را اشغال کند. زیرا خیابان، در نهایت، به مردم تعلق دارد. آنجا که انسانها شانهبهشانه میایستند، ترس فرومیریزد و اراده جمعی متولد میشود. و درست در همین نقطه است که گذرگاه ایران به سوی جهانی آزاد، مدرن و انسانی گشوده میشود؛ جهانی که در آن شأنِ انسان، نه ابزارِ قدرت، بلکه معیارِ سیاست است.
عزیز فولادوند - ماه می ۲۰۲۶
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران