جامعه ایران پس از مشروطه تا کنون - جامعه ایران و نهادهای سیاسی : فرهاد پویان
جامعه ایران را نمیتوان با یک متغیر واحد توضیح داد. نه اقتصاد به تنهایی برای فهم آن کافی است، نه سیاست، نه فرهنگ و نه حتی تاریخ. ایران حاصل انباشت لایههای متراکم تاریخی، حافظهی جمعی، تجربههای مکرر شکست و بازسازی، کشمکش دائمی میان دولت وجامعه و تلاش مداوم برای تعریف آینده است. همین ویژگی، ایران را به یکی از پیچیدهترین جوامع خاورمیانه تبدیل کرده است؛ جامعهای که همزمان خسته، حساس، سیاسی، بیاعتماد و در عین حال زنده و در حال حرکت است.
برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه که در نتیجه مرزبندیهای مدرن و تحولات استعماری شکل گرفتند، ایران دارای تداوم تاریخی و حافظهی تمدنی عمیقی است. این تداوم فقط در زبان و فرهنگ خلاصه نمیشود، بلکه در نوع نگاه جامعه به قدرت، حکومت و تغییر هم دیده می شود. جامعه ایران حتی در شدیدترین بحرانها نیز معمولا دچار فروپاشی کامل هویتی نشده است. ساختار اجتماعی آن بارها آسیب دیده،اما دوباره خود را بازسازی کرده است. این ویژگی را می توان در عبور ایران از جنگها، اشغالها، انقلابها، سرکوبها و بحرانهای سیاسی یک قرن اخیر مشاهده کرد.
از انقلاب مشروطه به بعد، جامعه ایران وارد مرحلهای شد که میتوان آن را آغاز مسئلهی «دولت مدرن» در ایران دانست. مشروطه فقط نزاع میان شاه ومجلس نبود؛ بلکه نقطه ورود مفاهیمی مانند قانون، حاکمیت ملی، محدودیت قدرت، مشارکت سیاسی و حقوقی شهروندی به ذهن اجتماعی ایرانیان بود. اهمیت مشروطه در این بود که برای نخستین بار، رابطه مردم و حکومت به یک مسئله عمومی تبدیل شد. جامعه ایران دیگر صرفا رعیتٍ قدرت نبود؛ به تدریج میخواست در تعریف و کنترل قدرت نقش داشته باشد.
جامعه ایران و نهادهای سیاسی
اما مشکل اساسی از همان جا آغاز می شود؛ جامعهی ایران سریعتر از نهادهای سیاسیاش تغییر کرد و وارد فرآیند مدرن شدن شد. بدون آنکه نهادهای قابل اعتمادی برای انتقال قدرت را به طور کامل ساخته باشد. نتیجه این شکاف، شکلگیری چرخهای تاریخی بود که بارها در ایران تکرار شده است؛ خیزش اجتماعی، امید به تغییر، بسیج گسترده، سرکوب، فرسودگی و بازتولید دوبارهي نارضایتی.
در بسیاری از کشورهای منطقه، حتی دولتهای اقتدارگرا نیز توانستند نوعی نظم پایدار و قابل پیشبینی ایجاد کنند؛ نظمی که اگر چه محدود کننده بود، اما رابطه دولت و جامعه را تا حدی تثبیت میکرد. در ایران اما رابطه حکومت و جامعه غالبا بیثبات، پرتنش و مبتنی بر سوءظن متقابل باقیمانده است. دولت در دورههای مختلف اغلب از بالا یا نگاه امنیتی به جامعه نگریسته وجامعه نیز قدرت سیاسی را ساختاری دور، غیرشفاف و غیر قابل اعتماد تلقی کرده است.
نتیجه چنین وضعیتی، شکلگیری جامعهای به شدت سیاسی اما کم اعتماد بوده است. سیاست در ایران فقط در نهادهای رسمی جریان ندارد؛ درخانواده،دانشگاه، بازار، هنر، شبکههای اجتماعی، مهاجرت وحتی گفتگوهای روزمره حضور دارد. مردم صرفا مصرف کنندهی رویدادها نیستند، بلکه دائما آنها را تفسیر و تحلیل میکنند. همین مسئله باعث شد، سطح حساسیت سیاسی در ایران نسبت به بسیاری از جوامع منطقه بالاتر باشد.
اما این سیاسی بودن الزاما به معنای وجود اعتماد سیاسی نیست. برعکس، یکی از عمیقترین بحرانهای جامعه ایران، بحران اعتماد است؛ نه فقط میان دولت وجامعه، بلکه میان خود نیروهای اجتماعی، تجربههای مکرر شکست، سرکوب؛ ناکامی اصلاحات، انقلاب، وعدههای تحقق نیافته و پروژههای ناتمام باعث شده بخش مهمی از جامعه نسبت به هر روایت مطلق، هر منجی سیاسی و هر وعده نجاتبخش با احتیاط برخورد کند.
تلاش مستمر جامعه برای تغییر
جامعه ایران در طول یک قرن گذشته بارها وارد تلاش برای تغییر نظم سیاسی شده است؛ از مشروطه تا ملی شدن نفت، از انقلاب ۵۷ تا جنبشها و اعتراضات دهههای اخیر. اما تقریبا هیچ کدام از این لحظات تاریخی نتوانستهاند به یک تعادل پایدار و مورد توافق جامعه ختم شوند.همین مسئله نوعی حافظه تاریخی از بیثباتی و ناکامی را در ذهن جامعه انباشته کرده است.
برای همین ،جامعه ایران را نمیتوان صرفا جامعهای«امیدوار» یا «ناامید» توصیف کرد. جامعه ایران همزمان حامل هر دو وضعیت است. از یک سو میل شدیدی به تغییر، مشارکت و دخالت در سرنوشت سیاسی خود دارد و از سوی دیگر، نسبت به قدرت وآینده دچار تردید عمیق است. این دوگانه فقط یک ویژگی روانی یا فرهنگی نیست؛ بلکه حاصل تجربه تاریخی جامعهای است که بارها، بسیج شده، هزینه داده، شکست خورده و دوباره تلاش کرده است.
در کنار این مسئله، ایران جامعهای به شدت متکثر نیز هست. تفاوتهای نسلی، فرهنگی، طبقاتی، قومی، سبک زندگی و جهانبینی در آن گسترده است.این تنوع، اگر در چارچوب قواعد مشترک و نهادهای قابل اعتماد مدیریت نشود، میتواند به شکاف و پراکندگی اجتماعی منجر شود. اما در عین حال، همین تکثر یکی از مهمترین منابع پویایی جامعه ایران نیز محسوب میشود. جامعه ایران برخلاف بسیاری از جوامع بسته و ایستا، دائما در حال تولید ایده، بحث، نقد و بازتعریف خود است.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم ایران، حضور دائمی «مسئله آینده» در ذهن جامعه است. در بسیاری از جوامعی که دچار فرسایش طولانی میشوند، نوعی انفعال تاریخی شکل میگیرد وجامعه به تدریج از تصویر آینده تهی می شود.اما در ایران حتی در دورههای سرکوب و ناامیدی، مسئله تغییر و بازسازی همچنان زنده مانده است. جامعه ممکن است خسته شود، دچار سرخوردگی شود یا به عقب رانده شود. اما میل به بازتعریف نظم سیاسی و اجتماعی در آن از بین نرفته است.
شاید مهمترین واقعیت دربارهی ایران همین باشد: جامعهای که بارها فرسوده شده،اما هنوز از حرکت باز نایستاده است؛ جامعهای که هنوز بر سر شکل نهایی رابطهی میان قدرت، مردم و آینده به توافق نرسیده، اما همچنان درگیر تعریف دوباره آن است.
به قلم فرهاد پویان
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
