تهمت جنگ من و حضرت حق بهتان بود - شعری از زندانی سیاسی وشاعر وترانه سرای هوادار مجاهدین خلق پیمان فرحآور - زندان لاکان رشت
تهمت جنگ من و حضرت حق بهتان بود
شعری از پیمان فرحآور
در مورد اتهام رذیلانهٔ محاربه با خدا
سروده در زندان - ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
تهمت جنگ من و حضرت حق بهتان بود
پدرت عاشق دلسوختهٔ یزدان بود
پدرت گفت ندزدید، وطن خانهٔ ماست
سر فدای وطنم باد که جانانهٔ ماست
وطنم مادرم ایران منست، جان و دلم
به خدا مادر من جان منست، جان و دلم
پای بیدادگران محکم و ما بر داریم؟
بانک هیهات منالذله به لبها داریم
ما برای همه اهل وطن در بندیم
موج اشکیم ولی گریهکنان میخندیم
شاد باشید عزیزان وطن، ما هستیم
سرو بودیم و ز بوران بلا نشکستیم
صخره بودیم که طوفان پس طوفان دیدیم
حکم اعدام گل و ضجهٔ بستان دیدیم
سهم ما درد شد و مرگ و عزاداری و غم
تسلیت گفتن هر روزهٔ یک شهر به هم
کمرم خم شد از این بار گران مردم
وای بر شرم پدر وای ز نان مردم
غم مردم به خداوند جگر میسوزد
به خدایی خداوند پدر میسوزد
جگرم سوخت که غمخوارهٔ مردم شدهام
جگرم سوخت که آوارهٔ مردم شدهام
کارگر باشی و زحمتکش و زندان باشی؟
کارگر باشی و یک اسم از انسان باشی؟
اشک بر صورت این شعر عطش میبارد
خنجر داغ به پیشانی گل میکارد
واژهها دور من آمادهٔ شورش شدهاند
چشمها چشمهٔ خون مردهٔ جوشش شدهاند
چشم جنگل نگران قدم کوچکخان
شیر زندان خوس گیلانمه جان قوربان
شاد باشید بهاران به چمن میآید
شاد باشید که سیمرغ وطن میآید
ما بدهکار وطن بوده و هستیم هنوز
عهد با مادر خود را نشکستیم هنوز
سروده شده در تاریخ ۲۱ -۱۱- ۱۴۰۴
۵ دقیقه بامداد
پیمان فرحآور
زندان لاکان – قرنطینه میثاق- یا حق
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
