۱۴۰۵ خرداد ۲۳, شنبه

استروان استیونسون نماینده پیشین پارلمان اروپا ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶ : ایران در یکی از تعیین‌کننده‌ترین لحظات تاریخ خود قرار دارد



استروان استیونسون نماینده پیشین پارلمان اروپا ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶ - ایران در یکی از تعیین‌کننده‌ترین لحظات تاریخ خود قرار دارد

سخنرانی  در پورتکولیس هاوس (Portcullis House) در ۱۰ ژوئن در سمینار کمیته بریتانیایی برای آزادی ایران  . اول از همه، آیا می‌توانم از کمیته بریتانیایی برای آزادی ایران به خاطر استقبال گرمشان از ما در امشب برای برگزاری این جلسه در اتاق بوتروید تشکر کنم؟ من در واقع جلسه قبلی مربوط به ایران را به یاد می‌آورم که در آن عکسی از من در کنار خود بتی بوتروید، بتی بوتروید فقید و بزرگ، وجود دارد.

تعدادی از نمایندگان مجلس به زودی به ما ملحق خواهند شد. ما بسیار سپاسگزاریم که جیم شانون، نماینده مجلس، از قبل اینجا حضور دارد. بسیاری از شخصیت‌های برجسته دیگر و اعضای برجسته حرفه حقوقی، اساتید دانشگاه و البته بسیاری از حامیان کمپین احیای دموکراسی و آزادی برای مردم ایران به ما پیوسته‌اند.

ایران در یکی از تعیین‌کننده‌ترین لحظات تاریخ مدرن خود قرار دارد. در زیر سطح تبلیغات رسمی و نمایش‌های قدرت با دقت صحنه‌سازی شده، پایه‌های رژیم آخوندی در حال ترک خوردن است. فروپاشی اقتصادی، ناآرامی‌های اجتماعی فزاینده، جنگ جناحی در درون نخبگان حاکم، انزوای بین‌المللی و افزایش خشم عمومی، با هم ترکیب شده‌اند تا بحرانی را ایجاد کنند که از انقلاب ۱۹۷۹ تاکنون سابقه نداشته است. برای دهه‌ها، رژیم از طریق ترس، ایدئولوژی و سرکوب به دنبال مشروعیت بود. و امروز، هر یک از این ستون‌ها در حال تضعیف هستند. اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد است.

تورم خانواده‌های کارگر را ویران کرده است ریال، پول ملی، سقوط کرده است. شهروندان با مشکلات فوق‌العاده‌ای روبرو هستند. بازنشستگان برای زنده ماندن تلاش می‌کنند. معلمان، کارگران و کارمندان دولت با انتخاب‌های غیرممکنی بین پرداخت قبوض و سیر کردن خانواده‌هایشان روبرو هستند. میلیون‌ها نفر در کشوری که از منابع ملی عظیم برخوردار است، زیر سایه فقر زندگی می‌کنند. این فاجعه نه تنها از تحریم‌ها ناشی شده است و نه از فشار خارجی. فساد، سوء مدیریت اقتصادی، انحراف گسترده ثروت ملی به پروژه‌های نظامی، جنگ‌های نیابتی و سیستم‌های امنیتی، اقتصاد را از درون تهی کرده است. و در حالی که ایرانیان عادی سختی‌ها را تحمل می‌کنند، نیروهای رژیم همچنان به انباشت ثروت‌های هنگفت ادامه می‌دهند. در سراسر ایران، ناامیدی در حال فوران است. در سراسر ایران، خشم و سرخوردگی مردم به اوج خود رسیده است.

اعتصابات در محیط‌های کاری گسترش می‌یابند، اعتراضات میان کارگران، بازنشستگان، دانشجویان و کشاورزان زبانه می‌کشند و هر تظاهراتی، شکاف فزاینده میان حاکمان و مردم را آشکارتر می‌سازد. هر شعار، فروپاشی اعتماد عمومی را به حکومتی برملا می‌کند که وعده عدالت داده بود، اما چیزی جز فقر و سرکوب به بار نیاورده است.

رژیم در مواجهه با این ناآرامی‌های فزاینده، به قدیمی‌ترین ابزار کنترل خود، یعنی ایجاد رعب و وحشت روی آورده است. آمار اعدام‌ها به سطوح هولناکی رسیده است.

زندانیان سیاسی، دگراندیشان و فعالان با پیگرد و سرکوب بی‌امان مواجه‌اند. از ۱۹ مارس (۲۹ اسفند) تاکنون، دست‌کم ۳۱ مخالف و دگراندیش به دار آویخته شده‌اند که هشت تن از آنان از اعضای سازمان مجاهدین خلق بوده‌اند. ۱۱ تن دیگر از اعضای مجاهدین خلق نیز اکنون در آستانه اعدام قریب الوقوع و در صف مرگ قرار دارند.

هر چوبه دار هشداری است برای سرکوب مخالفت‌ها؛ با این حال، تاریخ درس بزرگی به ما می‌آموزد: حکومت‌های مستبدی که بیش از پیش به اعدام متوسل می‌شوند، به جای اقتدار، ترس خود را آشکار می‌سازند. حکومتی که می‌بیند زمین زیر پایش به لرزه درآمده، به طناب دار، سلول‌های زندان و اتاق‌های شکنجه چنگ می‌اندازد.

حکام ایران خطری را که با آن روبرو هستند، به خوبی درک می‌کنند. آنان شاهد مقاومت فزاینده در سراسر کشور هستند؛ شجاعت جوانانی را می‌بینند که تن به سکوت نمی‌دهند و درمی‌یابند که نسلی نو، ترس و تسلیم را به یکباره پس زده است. در قلب این مبارزه، کانون‌های شورشی مجاهدین خلق ایستاده‌اند. این زنان و مردان جوان و شجاع، نماینده یکی از برجسته‌ترین جنبش‌های مقاومت مدنی در جهان معاصر هستند. آنها در شرایطی تحت فشارهای فوق‌العاده فعالیت می‌کنند که دیکتاتوری مجهز به زندان‌ها، شبکه‌های اطلاعاتی و نیروهای امنیتی را به چالش می‌کشند. اما فعالیت‌های آنها نشان می‌دهد که روح مقاومت در تک‌تک استان‌ها، شهرها و محله‌های ایران زنده و پویاست. بسیاری از آنان با بازداشت مواجه می‌شوند، شکنجه‌ها را تحمل می کنند و بسیاری جان خود را فدا می‌کنند. با این حال، شجاعت آنها همچنان الهام‌بخش میلیون‌ها انسان است. آنان با نصب بنرها، ارسال پیام‌ها، اقدامات علنی و نافرمانی‌ها، ضعف رژیم را برملا می‌کنند. آنان به ایرانیان یادآور می‌شوند که تغییر هنوز ممکن است و ثابت می‌کنند که مقاومت سازمان‌یافته حتی در سخت‌ترین شرایط نیز پابرجا می‌ماند. فداکاری آنان شایسته تقدیر و به رسمیت شناخته شدن از سوی تمامی کشورهای دموکراتیک است.

به طور هم‌زمان، جامعه بین‌المللی با واقعیت تلخی روبه‌روست: دو رویکرد در قبال ایران بارها شکست خورده است؛ نخست، مداخله نظامی. درگیری‌های اخیر، محدودیت‌های قدرت نظامی را به تصویر کشیده‌اند. حملات هوایی می‌توانند ساختمان‌ها را ویران کنند، موشک‌ها می‌توانند به زیرساخت‌ها آسیب بزنند و عملیات نظامی می‌تواند فرماندهان را حذف و دارایی‌های استراتژیک را مختل سازد، اما بمب‌ها و موشک‌ها هرگز نمی‌توانند دموکراسی بیافرینند.

دومین رویکرد شکست‌خورده، سیاست مماشات است. سال‌هاست که دولت‌های غربی استراتژی خود را بر پایه دادن امتیاز، مذاکرات بی‌پایان و امید واهی به میانه‌روی از درون رژیم بنا کرده‌اند. هر دور از این بازی، از الگویی آشنا پیروی می‌کرد: تهران خواستار مشوق‌ها می‌شد، تحریم‌ها کاهش می‌یافتند، تعاملات دیپلماتیک گسترش می‌یافتند و رژیم فضایی برای تنفس پیدا می‌کرد.

در این میان، سرکوب‌ها ادامه داشت، زندانیان سیاسی پشت میله‌های زندان ماندند، اعدام‌ها ادامه یافتند، بی‌ثبات‌سازی منطقه ادامه یافت، جاه طلبی های هسته‌ای پیش رفتند و شبکه‌های نیابتی توسعه یافتند.

از این رو، انتخاب پیش روی کشورهای دموکراتیک، فراتر از جنگ یا مماشات است. راه سومی نیز وجود دارد: راهی که شامل حمایت حداکثری از مردم ایران، اعمال فشار قاطع بر رژیم، پاسخگو کردن آن در قبال نقض حقوق بشر و به رسمیت شناختن اپوزیسیون دموکراتیکی است که خواستار برقراری یک جمهوری آزاد و سکولار است.

اما در میانه این مبارزه تاریخی، خطر دیگری نیز سر برآورده است. برخی جریان‌ها تلاش می‌کنند با تبلیغ بازگشت به سلطنت تحت رهبری رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع و منفور، از نارضایتی عمومی از حکومت مذهبی سوءاستفاده کنند. صحنه‌های اخیر در اروپا، بسیاری از ناظران را شوکه کرده است؛ حامیان رضا پهلوی به طور علنی نمادهای مربوط به ساواک، پلیس مخفی بدنام دوران شاه را به نمایش گذاشتند. آن‌ها این نمادهای ساواک را در همین‌جا در لندن و سایر شهرهای اروپایی برافراشته‌اند. نام ساواک همچنان یادآور مراقبت‌های امنیتی، شکنجه، بازداشت‌های خودسرانه و سرکوب سیاسی است. تلاش برای تطهیر چنین کارنامه‌ای باید زنگ خطری برای تمامی حامیان دموکراسی باشد.

مردم ایران حکومت دینی و سلطنت را رد کرده‌اند. آنان خواستار جمهوری هستند؛ حکومتی پاسخگو را بر امتیازات موروثی ترجیح می‌دهند، خواستار نهادهای انتخابی به جای ساختارهای قدرت غیرانتخابی هستند و حاکمیت قانون را بر احکام حکومتی ارج می‌نهند. رضا پهلوی بارها خود را چهره‌ای دموکراتیک معرفی کرده است، اما سر باز زدن او از مواجهه با جنایات رخ‌داده در دوران حکومت پدرش، تردیدها و نگرانی‌های جدی برمی‌انگیزد. رهبری دموکراتیک واقعی مستلزم صداقت در برخورد با گذشته است. پاسخگویی، دموکراسی را تقویت می‌کند و فراموشی تاریخی، آن را ضعیف می کند.

حتی نگران‌کننده‌تر، نشانه‌هایی از تعامل پهلوی با عناصر مرتبط با سپاه پاسداران (IRGC) است. پهلوی که فاقد هرگونه شبکه سازمان‌یافته در داخل ایران است، روی سپاه پاسداران بی‌رحم به عنوان عامل تغییر حساب باز کرده است. این درست مانند آن است که وینستون چرچیل می‌گفت: من برای حفظ نظم پس از خلاص شدن از شر هیتلر، به گشتاپو نیاز خواهم داشت!

مبارزه‌ای که امروز در ایران جریان دارد، بسیار فراتر از تغییر چهره‌ها در رأس هرم سیاسی است؛ موضوع اصلی، پی‌ریزی یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر ارزش‌های جهان‌شمول است. این مبارزه بر سر برابری جنسیتی، آزادی بیان، آزادی تشکل‌ها و عقیده، دادگاه‌های مستقل، انتخابات آزاد و احترام به حقوق بشر است؛ یعنی حق هر شهروند برای مشارکت در تعیین سرنوشت و آینده کشور خود. در واقع، این مبارزه تجلی تمام آن چیزی است که در طرح ده ماده‌ای خانم رجوی گنجانده شده است.

همان‌گونه که عنوان نشست امشب نیز گواهی می‌دهد، ایران بر سر یک دوراهی ایستاده است؛ یک راه به گذشته بازمی‌گردد، به سوی دیکتاتوری، خواه با عمامه و عبا و خواه با تاج و ردا. راه دیگر رو به جلو دارد، به سوی دموکراسی، پاسخگویی و کرامت انسانی. به خاطر مردم ایران، برای ثبات منطقه و به خاطر خود آرمان آزادی، مسیر دموکراتیک باید پیروز و چیره گردد.



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7