۱۴۰۵ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

دعوت لاجوردی از ساواکی‌های زندانی برای همکاری علیه مجاهدین – مسعود امیرپناهی



                            دعوت لاجوردی از ساواکی‌های زندانی برای همکاری علیه مجاهدین – مسعود امیرپناهی

وحدت عمل دیکتاتوری شاه و شیخ در سرکوب انقلابیون – با تزریق ساواکی‌ها به ساختار دستگاه سرکوب و شکنجه رژیم آخوندها – از همان ابتدای پیروزی انقلاب ضدسلطنتی تبدیل به یک پیوند دائمی شد. بر اساس شواهد و روایت‌های متعدد، اساس نیروها و متخصصین ساواک در ساختار امنیتی جدید به کار گرفته شدند و به این ترتیب یکی از وحشیانه‌ترین شکل دستگاه‌ اطلاعاتی-امنیتی برای مقابله با نیروهای انقلابی شکل گرفت.  

هنر شاه همچون شیخ، آباد کردن زندانها و استفاده کردن از آخرین تکنولوژی‌ها در شکنجه زندانیان بود، اوین بزرگ‌ترین و مخوف‌ترین زندان زندانیان سیاسی در ایران و قزل‌حصار از بزرگ‌ترین زندان‌های خاورمیانه است، اوین و قزلحصار را پهلوی ساخت و سپس این میراثش را به ولیعهد واقعی خود «خمینی» سپرد.

مجاهد خلق مسعود امیرپناهی شاهدی است که صحنه فراخوان به همکاری ساواکی‌ها توسط اسدالله لاجوردی جلاد را به چشم دیده و آنرا شرح میدهد،

وی می‌گوید؛

من قبل از سی خرداد ۶۰ دستگیر و ۲۲ مرداد از اوین به قزلحصار منتقل شدم. در آن زمان قزلحصار زندانی زیادی نداشت اما اوین شلوغ بود. در واقع اوین بازداشتگاه بود و زندانیان زیر بازجویی در آنجا بودند کسانی که به دادگاه نرفته بودند در اوین بودند. کسانی که حکم می‌گرفتند به قزلحصار منتقل می‌شدند.

همه ساواکی‌هایی که در سال ۵۸ و نوژه‌ای هایی۱ که در سال ۵۹ دستگیر شده بودند، در واحد۳ بند ۱ قزلحصار بودند، ما (مجاهدین) را که به قزلحصار منتقل کردند، به بند ۲ کنار آنها بردند.

این ماجرا، یکی از روزهای شهریور ۱۳۶۰ تقریبا ۲۰ روز بعد از انتقال من به قزلحصار اتفاق افتاد.

در آن روزها برای بچه‌های کم سن و سال بند کلاس قرائت قرآن گذاشته بودم و در آن ساعت در مسجد یا همان اتاق تلویزیون بند۲ واحد ۳ زندان قزلحصار نشسته بودم و داشتم خودم را برای کلاس را آماده می‌کردم که نعره پاسداری از حیاط بند ۱ توجه مرا جلب کرد. پاسدار بند، زندانیان «بند یک» را که در حیاط بودند به تجمع در مقابل در حیاط فرا ‌خواند. «بند یک» بند زندانیان وابسته به ساواک و کودتای نوژه۱ بود.

به همین دلیل کنجکاو شدم و بلند شده و از پنجره مسجد نگاه کردم که ببینم چه خبر است.

لازم به توضیح است واحدهای یک، دو و سه زندان قزلحصار عیناً مشابه یکدیگر طراحی و ساخته شده و مسجد هر بند در حیاط بند مجاور خود است، لذا مسجد بند ۲ در حیاط «بند یک» ساخته شده که عکس زیر گویای این موقعیت است.


زندان قزلحصار -بندهای ۱ و ۲ و ۳
                 زندان قزلحصار -بندهای ۱ و ۲ و ۳ – مسجد هر بند در حیاط بند دیگر قرار دارد

وقتی بلند شدم، دیدم اسدالله لاجوردی – که آن زمان رئیس زندانهای تهران و دادستان انقلاب رژیم بود – بالای راه پله درِ خروجی «بند یک» به هواخوری، ایستاده است. بعداز جمع شدن زندانیان ساواکی، لاجوردی شروع به صحبت با آنها کرد. از آنجایی که همه سکوت کرده بودند، صدای او به وضوح شنیده می‌شد.

مضمون صحبت‌های لاجوردی با ساواکی‌ها این بود:

«شما هرکاری کردید مال گذشته است. الان ما و شما یک دشمن مشترک داریم و اونم منافقین هستند. هر کی حاضره با ما در مبارزه با منافقین همکاری کنه دستش را بلند کنه».

در ادامه برای تطمیع زندانیان ساواکی گفت:

«شما میتوانید همه اموالتان را داشته باشید و حقوقی که از رژیم گذشته می‌گرفتید، تمام و کمال بگیرید…».

در پاسخ به حرفهای لاجوردی، گروهی از ساواکی‌ها دست بلند کرده و اعلام همکاری کردند، برخی هم این کار را نکردند.

یکی از زندانیان مجاهد مدتی بعد، از بند ۸ مجرد – که سلول‌های کوچک تنبیهی داشت – به بند ما آمد.

این مجاهد در بند۸، با یک زندانی که عضو گروه ضربت کمیته مشترک ساواک هم‌بند بود، از او پرسیده بود «چرا تو نرفتی؟ [چرا به درخواست لاجوردی برای همکاری پاسخ ندادی]»

زندانی ساواکی سابق در جواب گفته بود: «یک‌بار اشتباه کردیم بسه. اگر شاه با بیل گور خودش رو کند این (منظور خمینی) داره با لودر گور خودش رو می‌کنه»، این فرد در زندان به‌شدت تحت تأثیر مقاومت و منش زندانیان مجاهد قرار گرفته بود و به همین دلیل به بند هشت مجرد منتقل شده بود.

در آن زمان، باور این موضوع آنقدر برایم مشکل بود که اگر با گوش خودم نمی‌شنیدم و با چشم خودم لاجوردی را در آن صحنه ندیده بودم، باور نمی‌کردم. اینجا بود که به سادگی خود و پلیدی دشمن پی بردم.

در سال‌های بعد، شواهد بیشتری این موضوع را روشن‌تر کرد،

حدود یک سال بعد از این ماجرا، همه به چشم دیدیم شبکه «عبدالله پیام۳» که طراح آن اداره چهارم ساواک و شخص ارتشبد فردوست همکلاسی و نزدیک‌ترین فرد به شاه بود؛ راه اندازی شد و چه بسیار مجاهدین و مبارزین در سال‌های اولیه دهه۶۰ توسط این شبکه دستگیر شده یا به شهادت رسیدند.

سال‌ها بعد، پاسدار سبزعلی(محسن) رضایی و بسیاری دیگر، به رابطه ساواک با رژیم در دهه۶۰ اعتراف کردند. تا جایی‌که پاسدار سبزعلی رضایی۴ گفت: ««ما در اوایل انقلاب، از کار اطلاعاتی و بازجویی چیزی بلد نبودیم. لذا مجبور شدیم از تجربیات و شیوه‌های کارشناسان ساواک که در اختیار ما بودند، برای آموزش بازجویی و ضدجاسوسی استفاده کنیم».

* * *

این تجربه تاریخی، امروز هم، در برخی تحولات سیاسی برای من تداعی می‌شود،

وقتی بچه شاه اعتراف می‌کند، در ارتباط مستقیم با اعضای سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی است و مدعی است ۱۵۰هزار نفر از ارگانهای سرکوبگر رژیم به او پیوسته‌اند، برایم یادآور پیوستن اعضای ساواک به خمینی و اعلام بیعت با او است.

واقعیت این است، اینها مهره‌های سرکوب و شکنجه هستند، به هر اربابی تن می‌دهند، فرق نمیکند شاه باشد یا شیخ! و در ازای مزد، مزدوری می‌کنند. آنها در خدمت به قدرت حاکم، خون میریزند و اسمش را میگذارند دفاع از امنیت کشور! اما برای هر ایرانی که در پی آزادی است، مرز سرخ «نه شاه نه شیخ» فقط یک شعار نیست بلکه نقشه مسیری است که مردم ایران را با نفی دو دیکتاتوری و تمام مظاهر آن به آزادی می رساند.


  1. پاورقی 


پاورقی‌ها:


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7