نقش ساواکیها در هجوم مسلحانه مزدوران رژیم به مرکز امداد پزشکی مجاهدین در سال ۱۳۵۸
همکاری ساواک با پاسداران و کمیتهچیها در سرکوب مجاهدین و نیروهای انقلابی از همان ابتدای حاکمیت رژیم آخوندی شروع شد. بعدها وزارت اطلاعات رژیم با استفاده از ساختار ساواک شکل گرفت و بسیاری از عوامل ساواک به همان شکل دستنخورده در وزارت اطلاعات بهکار گرفته شدند.
ایمان گودرزی، مستندساز وابسته به وزارت اطلاعات، ضمن اعتراف به همکاری ساواک با رژیم، به صراحت گفت: «از ۱۱ اداره کل ساواک، تنها اداره سوم تصفیه شد. ساواکیها قبل از انقلاب به امام نامه نوشتند و با امام بیعت کردند. در اداره سوم هم تنها شکنجهگرانی که شاکی خصوصی داشتند، مورد محاکمه قرار گرفتند و اینها بعدها کمکهای بسیار زیادی به حفظ انقلاب! کردند، بهطور خاص بخش ضدجاسوسی.»
در شرایطی که هنوز سرکوب گسترده و کشتار سازمانیافته نیروهای انقلابی به فرمان خمینی آغاز نشده بود، ساواکیها با در اختیار گذاشتن تمام تجارب و تکنیکهای کنترل و مراقبت و جاسوسی در خدمت آخوندها، راه را برای سرکوب وحشیانه حکومت فراهم کردند.
مطلب حاضر، بخشی از گزارش «همدستی عوامل ساواک در هجوم مسلحانه مزدوران رژیم به مرکز امداد پزشکی مجاهدین» است که در تاریخ ۹ بهمن سال ۱۳۵۸ در نشریه مجاهد منتشر شده است.
حمله مسلحانه به مرکز امداد مجاهدین واقع در خیابان بهار تهران در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۵۸، تنها یک سال پس از پیروزی انقلاب ۵۷، صورت گرفت.
در این تهاجم، ساختمان مرکز و تجهیزات پزشکی آن تخریب شد و پزشکان، پرستاران و بیماران حاضر در محل مورد ضربوشتم قرار گرفتند. این مرکز خدمات پزشکی رایگان در خدمت مردم بخصوص قشر محروم جامعه قرار میداد.
بخشی از گزارش منتشر شده در نشریه مجاهد، ۹ بهمن ۱۳۵۸:
از مهاجمین دستگیرشده کارت و مدارک عضویت در بعضی از کمیتهها، پاسداران انقلاب اسلامی، مدافعان توحید، شورای اسلامی گودنشین بهدست آمد. به دنبال حمله سراسری ارتجاع به مراکز و هواداران سازمان مجاهدین خلق در رابطه با اعلام نامزدی ریاست جمهوری برادر مجاهدمان مسعود رجوی، مراکز امداد پزشکی مجاهدین خلق برای چندمین بار مورد حمله وحشیانه و مسلحانه مشتی عناصر اوباش چماقبهدست قرار گرفت. مهاجمین این بار بهطور ناجوانمردانهای در نیمههای شب و با استفاده از فاشیستیترین شیوههای ممکن، خواهران و برادران ما را مورد حمله و هجوم مسلحانه خود قرار دادند. مقاومت دلاورانه و قهرمانانه خواهران و برادران ما در نیمههای شب و در زیر رگبار گلولهها و ضربات چوب و چماق و قمههای مهاجمین که منجر به زخمی شدن تعدادی از آنها شد، بار دیگر این حقیقت را اثبات کرد که ما هرگز حتی در سختترین شرایط تسلیم منطق زور و چماق و ژ-۳ نخواهیم شد…
گواه اثبات این حقیقت، بدنهای مجروح خواهران و برادرانی است که در مقابل حمله اوباش مسلح به اسلحه سرد و گرم مقاومت کردند و با اینکه مورد اصابت گلوله و چاقو و چماق مهاجمین قرار گرفتند، کوچکترین خللی در مقاومتشان ایجاد نشده و همچنان از خون شهدای والامقاممان که امروز در حراست از مراکز متجلی میگردد پاسداری کردند و اکنون هم در بعضی بیمارستانها بستری هستند.
حمله اخیر مهاجمین به مرکز امداد پزشکی با حملاتی که قبلاً صورت گرفته بود، کیفیتاً تفاوت داشت. این مرتبه اوباش با استفاده از کوکتل و سهراهی و همچنین اسلحه کمری و در حمایت رگبار مسلسلهای افراد بعضی کمیتهها، ساختمان را مورد حمله خود قرار دادند.
مدارک بهدستآمده از مهاجمینی که به داخل ساختمان حمله کرده و توسط هواداران ما دستگیر گردیدند، نشاندهنده عضویت آنها در بعضی کمیتهها میباشد. همچنین در میان مدارک بهدستآمده کارتی با نام «مدافعان توحید» دیده میشود که حاکی از سازماندهی دقیق این اوباش میباشد. آنها از این کارت برای شناسایی افراد خود در مواقع حمله به مراکز و اجتماعات نیروهای انقلابی استفاده میکردهاند. این حمله از طرف کمیته مرکزی انقلاب اسلامی محکوم شد، ولی آیا تنها محکوم کردن قضیه کافی است و مهمتر از این چگونه میخواهند شرکت اعضای خود را در این حملات توجیه کنند. آیا کمیتهها نمیتوانند جلوی این حرکتهای فاشیستی را بگیرند؟ همگان معتقدند که چرا!!
در رابطه با حمله اوباش، عصر روز یکشنبه ۲/۱۱/۵۸ در محل مرکز امداد پزشکی مجاهدین، مصاحبه مطبوعاتی با شرکت دو تن از رهبران مجاهدین خلق ایران، موسی خیابانی و مهدی ابریشمچی، صورت گرفت که خبرنگاران شرکتکننده اسناد و مدارک گرفتهشده از مهاجمین را و همچنین آثار تیراندازیهای آنها را بر در و دیوار محل امداد پزشکی مشاهده کردند.
ما این مصاحبه را ذیلاً میآوریم.
مصاحبه مطبوعاتی
بسم الله الرحمن الرحیم ـ میدانید که دیشب به ستاد امداد ما حمله شده، در همان رابطه است که برادرانمان توضیحاتی داده، به سؤالات مربوطه جواب میدهند. در ضمن مدارکی هم از این جریان بهدست آمده که در اختیارتان میگذارند و میتوانید ببینید.
سخنان برادر مجاهد موسی خیابانی:
با عرض سلام و تشکر از آقایان خبرنگار
همانطور که برادرم توضیح داد، این مصاحبه در رابطه با حمله و هجوم مسلحانهای است که مجدداً دیشب به این مرکز صورت گرفته، البته مسئله دیشب یک نمونه و یک مورد از موارد متعددی است که تا حالا وجود داشته. بهطور کلی ما در جریان انقلاب و بعد از پیروزی قیام، یعنی در مدت یکسال اخیر، متأسفانه با یک پدیدهٔ زشت در جامعهمان و در جریان انقلابمان مواجه بودهایم و فکر میکنم همه با آن آشنا هستید، بهخصوص آقایان خبرنگاران که در جریان همه مسائل بودهاند. این همان جریان چماقدارهاست که عوامل اجرایی آن را عناصر و افراد ناآگاه و یا اجیرشده تشکیل میدهند و عمدتاً همان افراد لمپن و اوباش و گاه ساواکیهایی هستند که مسلح به انواع سلاحهای سرد از قبیل چوب، چماق، زنجیر، قمه، پنجهبوکس و گاه هم مسلح به سلاحهای گرم مأموریت خود را انجام میدهند.
در این یکسال اخیر در موارد زیادی با عملکردهایشان روبهرو بودیم. اقدامات اینها معمولاً حمله به مراکز احزاب و گروههای سیاسی، حمله به کتابخانهها و کتابفروشیها و انجمنها و تخریب و آتش زدن آنها و… حمله به اجتماعات و تظاهرات سیاسی و همینطور حمله و هجوم به افراد، عناصر مترقی و هواداران سازمانهای سیاسی و انقلابی در هر جا که دسترسی پیدا کردهاند و بهطور مشخص در جریان فعالیت تبلیغاتی برای نامزدهای ریاست جمهوری. در این حملات کتک زدند و حتی کشتند. اقدامات این چماقداران به یک نمونه و حتی چند نمونه محدود نیست، بلکه آنقدر زیاد بود که بهصورت یک جریان درآمده است. بهطور قطع این پدیدهٔ زشت، چهرهٔ انقلاب ما را واقعاً تیره و مخدوش کرده و این قابل تحمل نیست که در جریان یک انقلاب رهاییبخش، و بهخصوص انقلابی که اسلامی هم باشد، ما با چنین پدیدههایی مواجه باشیم. بدون شک این جریان تصویر و شمای نامطلوب، مخدوش و کدری را از انقلابمان در اذهان و افکار عمومی ترسیم میکند. بههرحال متأسفانه ما با این چیزها روبهرو بودهایم. بهطور مشخص بررسیهایی که ما داشتیم نشان داده که این عناصر که گاهاً افراد اجیرشدهای هستند (در تحقیقاتی که داشتیم متوجه شدیم که برخی از افرادی که در این حملات شرکت داشتند مبالغی پول از جاهایی دریافت کردهاند)، اینها یا بقایای چماقداران رژیم شاه هستند که الان در چهرهٔ دیگری و در لباس دیگری خود نشان میدهند و بههرحال محافل ارتجاعی، محافل وابسته، کسانی که در روند انقلاب منافع و موقعیتهای خودشان را از دست میدهند، برای متوقف یا منحرف کردن انقلاب پشت سر این جریان قرار میگیرند. حتی برخی عناصر و بقایای ساواک با مکانیزمهای پیچیدهتری، سرنخ این چماقبهدستها را بهدست دارند و طبیعی است که نتیجهٔ این اقدامات هم به نفع امپریالیزم و ایادی و سرسپردههای آن بوده و هم مانع شکوفایی و رشد آزاد انقلاب میشود و باعث میشود که با رشد خشونتهای کور و خشونتهای ارتجاعی و ضدانقلابی، در انقلاب وقفه و اخلال بهوجود آید. آری، در این یکسال که از پیروزی قیام خلقمان میگذرد، با یک چنین پدیدهای با آن منشأها و با این آثار، متأسفانه روبهرو بودهایم و شاهد بودهایم که چگونه نیروهای ترقیخواه و سازمانها و گروههای انقلابی مورد حمله و هجوم این جریان چماقبهدست قرار داشتهاند!
عرض کردم برخی از دستاندرکاران این جریان بقایای همان ساواکیهای سابق هستند. یک نمونهاش را در نشریه مجاهد چند شماره پیش شاید ملاحظه کرده باشید. در حمله به همین مرکز امداد از فردی که با کلت به طرف ساختمان و افراد مستقر در آن نشانهگیری کرده بود عکس گرفتیم و در نشریه مجاهد منعکس شد. بر اساس تحقیقاتی که بعداً کردیم و اطلاعاتی که دیگران با مشاهده این عکس در اختیار ما قرار دادند، معلوم شد که این فرد قبلاً عضو ساواک و ظاهراً جزو تیمهای تعقیب و مراقبت آن بوده، ولی پس از قیام به عضویت یکی از کمیتهها درآمده است! و بعداً همین فرد در حملات مختلف به مراکز ما و منجمله حمله به اینجا نقش فعالی به عهده میگیرد تا اینکه از او عکس گرفته میشود. البته ما تحقیقاتمان را در اختیار کمیتهها و مراکز و مقامات مسئول قرار دادیم (و مشخصاً اسم و سوابق و جایگاه فعلی این فرد را که البته با قاطعیت میتوان گفت از این نمونه تنها همین یکی نبوده است). اما یکی از نیروهایی که بهطور مشخص مورد این تهاجمات قرار داشته، سازمان ما یعنی سازمان مجاهدین خلق بوده است که در این یکسال ما بهکرات در مراکزمان، در ضمن مراسم ما و در انجمنهای هوادار سازمان و از جمله در همین مرکز امداد که بعداً در مورد فعالیتهای آن توضیح میدهیم، بارها مورد حمله و هجوم قرار گرفتهایم تا اینکه دیشب در اینجا با یک هجوم مسلحانه و واقعاً وحشیانه روبهرو شدیم و شما اکنون جای تیرها و آثار تیرها را میبینید. اینجا را به رگبار بستند که آثار آن را روی دیوارها میتوانید بعد همه جا را ملاحظه کنید. همین چند روز پیش بود که یک نفر از هوادارهای سازمان را ضمن فعالیتهای تبلیغاتی وحشیانه به شهادت رساندند. منظور برادر شهید عباس عمانی است که ضمن پخش پوسترهای تبلیغاتی مورد هجوم این عناصر اوباش قرار گرفت و در اثر ضربات و جراحات وارده شهید شد.
البته بهطوری که در اعلامیه مربوطه توضیح داده شده، روزهای پیش از انتخابات ما برای کمک به حفظ آرامش، این مطالب را عنوان نکردیم، تا اینکه بعد از انتخابات، یعنی دیروز، مطلب در مطبوعات منعکس شد. اما در برابر این حملات ناجوانمردانه و پیدرپی، ما همواره تلاش کردهایم صبر و بردباری داشته باشیم، چرا که ما یک نیروی مسئول هستیم، ما مصالح و منافع انقلاب را در نظر داریم و آنها را رعایت میکنیم. سعی ما این بوده که به اقدامات متقابل و کور متوسل نشویم و واکنشهای متقابل نشان ندهیم. تنها یکسری اقدامات سیاسی انجام دادیم، از جمله در هر مورد مراتب را به مسئولین امر اطلاع دادهایم، با آنها در میان گذاشتهایم، نامه نوشتهایم، اعلامیه دادهایم و از آنها درخواست کردهایم که به این مسئله رسیدگی کنند و آخرین مورد این اقدامات نامهای بود که در دوم بهمنماه در رابطه با حمله به همین مرکز امداد خطاب به وزیر کشور، سرپرست سپاه پاسداران، سرپرست کمیتههای انقلاب و دادستان کل انقلاب نوشته شد و رونوشت آن هم در اختیار مطبوعات قرار گرفت که در جریان هستید. ضمن این نامه جریان این حملات را متذکر شدهایم، منجمله حملاتی را که مستقیماً روی اینجا متمرکز بود و اخطار کردیم که با این مسئله برخورد جدی بشود و اگر با این مسئله برخورد جدی نشود ممکن است اتفاقات ناگواری بیفتد، کسی کشته بشود، و متذکر شدیم که این گروه معدود و محدود چیزی نیست که نشود با آن برخورد کرد. ولی متأسفانه به این تقاضاهای ما از طرف مقامات و مسئولینی که مورد خطاب ما بودند، ترتیب اثر داده نشد. تا اینکه دیشب مجدداً به اینجا حمله شد، اما این دفعه حملهای بود کیفیتاً متفاوت، بهطوری که اگر هوشیاری برادران نبود، در اینجا به احتمال زیاد ۱۵ یا ۲۰ نفری کشته میشدند. البته یکی از برادران تیر خورد که الان همراه با برخی دیگر از مجروحین این حمله در بیمارستان بستری است و غیر از آنهایی که در بیمارستان هستند تعداد دیگری از زخمیها و شکستهها و… همینجا بستری هستند که شما بعداً میتوانید آنها را ببینید. اما گزارش جریان حمله دیشب را برادرم برایتان توضیح میدهد.
مقاومت و مجروح شدن خواهران و برادران ما بار دیگر این حقیقت را به اثبات رساند که ما هرگز و در هیچ شرایطی تسلیم منطق ژ-۳ و زور و چماق نخواهیم شد.
در این مدت مرتباً از بلندگوهای خودشان میگفتند ما شما را میکشیم و یک نفر را زنده نمیگذاریم و از اینجا بیرونتان میکنیم. در همین اثنا ما باز سعی کردیم که با ستاد مرکزی تماس بگیریم، جریان و ماوقع را در حالی که کنار دیوار بهصورت درازکش سنگر گرفته بودیم که گلولهها به ما اصابت نکند، از پشت تلفن برای آنها میگفتیم و دقیقاً صدای تیراندازی از پشت تلفن به گوش آنها هم میرسید و خودشان هم این مسئله را تأیید میکردند. ولی واقعاً تعجبآور است که میگفتند اینها مردم هستند! و صدها و هزارها نفر هستند و ما کاری نمیتوانیم بکنیم!! شما خودتان دفاع کنید. ما برای آنها میگفتیم که اینها مسلح هستند. در این شرایط جز افراد سپاه و کمیته چه کسی اجازه حمله مسلحانه دارد؟ آن هم بدین ترتیب که بدون هیچ دلیلی آشکارا از روی ساختمان شرکتها و منازل به طرف اینجا تیراندازی کنند. شما جلوی اینها را بگیرید، اگر عنصر مسئولی هست، اگر حکمی دارید، اگر مسئلهای هست، اگر در مورد بازدید اینجا کاری میخواهید انجام دهید، بیایید بازدید کنید. ضمناً میتوانید بیایید حکمی را که به موجب آن این ساختمان برای امداد پزشکی به مردم در اختیار ما قرار گرفته ببینید، سندش را ببینید، نماینده خودتان را بفرستید، ما صحبت میکنیم، ولی آنها جوابی که به ما دادند دقیقاً مشخصکننده این بود که میخواستند مسئله را از سر خودشان باز کنند و خیلی بیتفاوت مسئله را طوری برگزار کنند که این حملات مسلحانه، همانطور که عناصر مرتجع میخواهند، شکل بگیرد و به هر جا که میخواهند بکشانند.
دو نفر از برادرانمان علیرغم خطرات زیاد روی پشتبام رفتند و با بلندگو به اینها تذکر دادند که اگر در بین شما عنصر مسئولی هست، بیاید دم در مراجعه کند تا ما با او صحبت کنیم، اسلحه و تیراندازی که مسئلهای را حل نمیکند و چرا هواداران ما را به رگبار میبندید؟ ولی آنها جز ادامه نشانهگیری و تیراندازی جوابی نمیدادند. بههرحال بچهها برای جلوگیری از کشته شدن دستهجمعی، همه در کریدور همین قسمت جمع شده بودند و بعد از اینکه یکی از بچهها تیر خورد احتمال میرفت که عده زیادی حتی شهید شوند و حداقل مجروحین خیلی بیشتری بدهیم. بنابراین سعی کردیم که هیچ عکسالعملی نشان ندهیم و تماسهای مکرر خودمان را ادامه دهیم. اینها با خالی شدن منطقه از هوادارانمان کمکم جلو آمدند و بعد با رگبار در را و قفل را شکستند و عناصر مسلح از جلو و چماقداران ارتجاع از عقب به داخل ساختمان ریختند. در لحظات اول که بچهها در کریدور جمع شده بودند، با قنداق تفنگ و با قمه و با شلاق و چوب، نفرات اول و صفوف اول را بهشدت مجروح کردند، زدند و وقیحانهترین کارها را انجام دادند. توهین به خواهران و برادران ما، توهین به خواهران و برادران سازمان و کارهای از این قبیل که برای آنها خیلی رایج است. حدود نیم ساعت این جریان ادامه پیدا کرد، جو خیلی متشنج بود، هر لحظه امکان داشت که در داخل هم شلیک کنند که کردند، امکان داشت بچهها را در داخل به رگبار ببندند که گفتند میبندیم. ما باز هم تماسهای خودمان را ادامه دادیم ولی متأسفانه هیچ عنصر مسئولی پیدا نشد که جلوی آنها را بگیرد و تکلیف ما را مشخص کند. وقتی به خود آنها هم میگفتیم صدای شما مشخص است و ما شما را میشناسیم، حتی همین آقای مصطفی موسوی که ما آزادش کرده بودیم، خودش با اسلحه داخل آمد و تیراندازی کرد و میگفت که من از بیرون هم تیراندازی کردم. ما به آنها گفتیم که شما کمیتهای هستید، پاسدار هستید، سلاحتان هم مشخص است و بیایید در کادر قانون صحبت کنید، چون کمیته جزء ارگانهای سیستم است، مسئول است، چرا تیراندازی، چرا قمهکشی…. ولی آنها میگفتند ما نه کمیتهای هستیم نه پاسدار و نه قانونی داریم که در چارچوبش کار کنیم. ما عناصر ساواکی هستیم که حمله کردیم به اینجا و میخواهیم اینجا را اشغال کنیم.
بههرحال با برخوردهای خیلی مسئولانه و هوشیارانه هواداران قهرمانمان، ما سعی کردیم از هرگونه تشنج بیشتر جلوگیری کنیم. بچهها کتک خوردند، قمه خوردند، چوب خوردند، بیشترین اهانتها به آنها شد ولی باز سعی کردند آرامش خودشان را حفظ کنند. این عناصر که واقعاً هیچ نمیشد روی رفتارشان حساب کرد، ولی برخورد ما با آنها طوری بود که بیشتر از این وضع متشنج نشود. بههرحال این مسئله تا حدود ۴ صبح ادامه پیدا کرد. در این مدت آنها حتی از نماز خواندن بچهها جلوگیری کردند. حدود ۶ ساعت عده خیلی بیشتری از هواداران جلوی در گرد آمدند و با شعارهای اللهاکبر و یا شعارهای مرگ بر ارتجاع، اسلام پیروز است، ارتجاع نابود است، جلوی در تجمع کردند. این عناصر که در تنگنا گیر کرده بودند و هر آن امکان داشت که با آمدن هوادارانمان از بیرون و تو آنها را غافلگیر کرده و دستگیرشان کنیم، و یا عنصر مسئولی پیدا کنیم و آنها را تحویل بدهیم، خودشان متوجه شدند که در بد مخمصهای گیر کردهاند. با این حال ما باز برای اینکه تشنج بیشتری ایجاد نشود و مسئله بیشتری بهوجود نیاید، سعی کردیم هوادارانمان را توجیه کنیم، از آنها درخواست کردیم که اجازه بدهند این عناصر مرتجع را علیرغم ماهیتشان، علیرغم تمامی وحشیگریهایشان از ساختمان بیرون بفرستیم. بههرحال حدود ساعت ۲ بود که ما توانستیم بیرون را کمی مقدار آرام کنیم و وضعی درست کنیم و اینها را از ساختمان بیرون ببریم و آنها رفتند و چیزی باقی نگذاشتند؛ یک ساختمان مخروبه پر از آثار تیراندازی و تخریب، رذالتها و کارهای وقیحانهای که بیانگر ماهیتشان بود.
سخنان برادر مجاهد مهدی ابریشمچی
این ساختمان که الان در آن هستید، همانطور که میدانید، ساختمان سابق شکنجهگاه سرهنگ زیبایی از عناصر ساواک است که در زمان انقلاب مردم آنجا را اشغال کردند و با هدف مقدس تبدیل یک شکنجهگاه به مرکز درمان، که هم برای افرادی که میآیند یادآوری دوره طاغوت باشد و هم محلی برای شفای بیماران، اینجا را به صورت مرکز درمانی درآوردیم و ساختمان مخروبه اینجا را با کمکهای ملی مردم، تودههای مردم، با حدود یک میلیون تومان خرج، بازسازی کردیم و خدمات درمانی در آن ایجاد کردیم، از دندانپزشکی و سایر خدمات که مراجعین زیاد دارد و بخشی از آن هم برای بستری کردن افرادی که از شعب دیگر امداد سازمان که بجز خدمات سرپایی ندارند، اعزام میکنند به اینجا و در اینجا بستری و یا به مراکز امداد دیگر اعزام میشوند. این کارکرد مراکز درمانی است که متاسفانه به دلیل اینکه ارتجاع و عناصر وابسته به رژیم سابق به لحاظ اینکه ماهیتشان ایجاب میکند، دقیقا همین مراکز را مورد تهاجم قرار میدهند.
نکته دیگر که من میخواستم بگویم این است که ما با تحقیقات دامنهداری دقیقا عناصر دستاندرکار این توطئه را شناسایی کردیم که من نمونه افراد را فقط با اسم کوچک میگویم و در شرایط مناسب و در یک دادگاه علنی یا به مقامات مسئول لیست اینها را با مشخصات کامل میتوانیم ارائه کنیم، البته اگر بخواهند. یک باند که در واقع استخوانبندی این حملات را به عهده دارد، در راس آن فردی است به نام اسدالله که به طور مشخص در یکی از اتاقهای حزب جمهوری اسلامی، عناصر خودش را برای فرستادن به اینجا توجیه میکند. عناصر اوباش و چماقدار با اسمهای کوچک، به عنوان نمونه جواد یا علی و احمد، که این احمد سازنده سهراهیهایی بوده که برادرمان اشاره کرد به این ساختمان پرتاب شده، اینها را به طور مشخص میگویم و تمام آنها برای ما در دادگاههای علنی قابل اثبات است و باز هم تاکید میکنم که مقامات میتوانند توجه کنند.
متاسفانه فردی هم اکنون که خودش را ملبس کرده به لباس روحانیت، فرد روحانینما، که در همه جاها سردمدار هتاکی و فحاشی و انواع و اقسام تبلیغات غیرانسانی بر علیه سازمان است و برای ما کاملا شناخته شده است، دستاندرکار ترتیب دادن این تهاجمات است که برخی از افراد و ایادیاش هم در این جریانات شناسایی شدهاند و همین افراد بودند که این کارتهایی را که برادرمان اشاره کردند که بعد از اشغال میبایست همراه داشته باشند چاپ کردهاند. نمونه کارتها همهاش هست. همانطور هم که اشاره شد، افراد کمیته ستاد ۴ منطقه ۱۰ دستاندرکار این جریانند و معاون سپاه پاسداران منطقه ۶ که این جریانات را ترتیب میدهد و حتی به اوباشی که از ماموریتهای ارتجاعی و ضدانقلابیشان موفق بازمیگردند، مثلا نظیر دیشب، قمه، چاقو و دشنه جایزه میدهد!!
اما همانطور که برادرم موسی اشاره کرد، بارها خواستیم که دادگاه تشکیل شود و این بار هم ذکر میکنیم: حاضریم در یک دادگاه علنی تمام ادعاهایی را که میکنیم و تمام این افراد را با اسم و رسم و محلشان معرفی کنیم و ثابت کنیم که چه کسانی و با چه اهدافی این حملات را انجام میدهند تا این افراد به محاکمه کشیده شوند. ما از مقامات رسمی میخواهیم که یک نفر را بفرستند بیاید اینجا و این ساختمان را در این شرایط بازدید کند، جای گلولهها که برای هر کارشناسی قابل تشخیص است که با چه زاویهای شلیک شده را ببینند و پوکههای گلولهها و صدها جای گلوله را ببینند و ساختمانهایی را که از آنجاها تیراندازی شده ببینند.
واقعا ببینید در بطن یک جامعه که بخاطر انقلاب و ارزشهای اسلامی این همه قربانی داده است، معنی مورد تهاجم قرار گرفتن یک مرکز امداد و محل استقرار بیماران آن هم با این شکل وقیحانه چه میتواند باشد؟ همه اینها قابل بررسی است و تمام آثار آن هم برجای مانده است. نکته بسیار قابل تاسف این است که به عقیده ما افرادی که سرنخ این جریانات دست آنهاست و پشت پرده قرار گرفتهاند (که من اشاره کردم) آنقدر ترسو، آنقدر جبون، آنقدر بیشهامت، آنقدر بیشخصیت و پرستیژ هستند که خودشان هرگز ظاهر نمیشوند و افراد ناآگاه، مزدور و فریبخورده و یا عناصر وابسته به ساواک قبلی را اجیر میکنند و جلو میفرستند و خودشان متاسفانه آن پشت پنهان میشوند.
درست به این دلیل بود که بعد از این همه تهاجم و صبر انقلابی که ما پیشه کردیم، خانوادههای ما که فرزندانشان به کمک پزشکها و پرستارهایی که در اینجا مشغول کارند و به این ساختمانها رفت و آمد دارند و فعالیتهای سیاسی و انقلابی و اجتماعی و درمانی خودشان را ارائه میدهند، در اینجا متحصن شدهاند. همچنین خانواده شهدا و زندانیان مجاهد که تا سقوط شاه در زندان بودند و مردم آنها را آزاد کردند و نیز خانواده کارکنان و اعضای سازمان که در این ساختمان کار میکنند، در اینجا متحصن شدهاند و خواست آنها رسیدگی، محاکمه و مجازات و محکوم شدن این افراد و افشا شدن اقدامات وحشیانه آنها از طرف مقامات رسمی است.
ما به دلیل اینکه اعتقاد داریم این تهاجمات صرفا تهاجم به یک فرد و یک سازمان نیست (اگرچه نوک پیکان حملهها به سمت ما میباشد) بلکه تهاجم بر علیه هرگونه ترقیخواهی، هرگونه آزادی و آزادیخواهی میباشد، به دلیل اینکه سوابق سازمانی ما کاملا مشخص و نقشمان در انقلاب کاملا معلوم است، از آغاز انقلاب تاکنون یک تیر شلیک نکردهایم، یک فشنگ هدر ندادهایم و تمام رفتارمان همانطور که در دوران انتخابات هم مشخص بود بیانگر صبر و بردباری انقلابی ما است.
آنها هیچگونه مستمسکی در دست ندارند. ما این ساختمانها را به هیچ عنوان با فشار اوباش و چماقداران آریامهری تخلیه نمیکنیم و به این دلیل است که این تحملها، صبرها، کشته دادنها، شهید دادنها را مقاومت بخاطر پاسداری از آزادی و دموکراسی میدانیم، چرا که معتقدیم بعد از ما نوبت هر نهاد ترقیخواه دیگر است.
چرا که عناصر مرتجع هر جا بویی از ترقیخواهی و انقلاب استشمام کنند به سمت آن حمله خواهند کرد، کما اینکه الان هم هرجا دستشان برسد میکنند، ولی طبیعی است که یک به یک پیش خواهند رفت. بنابراین ما هرگز در مقابل اینها عقب نمینشینیم و از تمام نیروهای ترقیخواه، مردمی، طرفداران آزادی و دموکراسی، به خصوص پزشکان و پرستاران و کلیه کارکنان محترم بیمارستانها میخواهیم که این اقدامات و این تهاجمات فاشیستی و ارتجاعی را محکوم کنند و این محکوم کردن را به طور علنی در رسانههای گروهی و جمعی منعکس کنند تا مشخص شود که به هیچ وجه مردم ما و نیروهای ترقیخواه تحمل یک چنین تهاجمات و عملیات ارتجاعی فاشیستی را ندارند.»
بعد از صحبتهای برادر مجاهد مهدی ابریشمچی، برادر مجاهد موسی خیابانی مجددا خاطرنشان کرد، «همانطور که گفته شد ما واقعا نمیخواهیم اوضاع متشنج شود، بلکه با احساس مسئولیت کامل و با اسناد و مدارک کافی این حقایق را عنوان میکنیم. مثلا در اینجا چند اسم گفته شد، البته اسم کوچک، اینها تعداد زیادی هستند و ما اینها را میشناسیم با اسم فامیل که الان نگفتیم، در صورت لزوم همه را خواهیم گفت که چه کسانی هستند و کجا هستند و با چه مکانیزمهایی این افراد را بسیج میکنند و اگر این آقایان یا هر نهاد دیگری ادعا کنند که این مسائل دروغ بوده و تکذیب کنند، ما پیشاپیش اعلام میکنیم همانطور که برادر اشاره کرد حاضریم از تمام این دعاوی در یک دادگاه علنی با حضور عناصر مسئول دفاع کنیم و مدارک، شواهد و ادله آن را ارائه دهیم.
کما اینکه حدود ۲ ماه پیش هم حملات دامنهداری به ما شد که آنجا هم ما عنوان کردیم که این حملات از کجاهاست و در همانجا هم تقاضا کردیم که یک دادگاه علنی برای رسیدگی به ماجرای حمله به امداد پزشکی مجاهدین تشکیل شود. آنجا دعوت کرده بودیم از آیتالله مهدوی کنی، خامنهای و قدوسی دادگاهی تشکیل بدهند که ما با دلیل و مدرک و سند نشان دهیم که چه کسانی هستند. حالا علیرغم اینکه قبلا هشدار دادیم و نامه نوشتیم که آقا چنین جریاناتی هست، رسیدگی کنید متاسفانه ترتیب اثری ندادند تا اینکه دیشب اینجا مورد حمله و تیرباران و رگبار قرار گرفت.
تازه آقای مهدوی کنی سرپرست ستاد مرکزی انقلاب اسلامی آمدند این را محکوم کردند و جالب اینکه کمیته مرکزی اعلام کرده که افراد ناشناسی بودند که حمله کردهاند. من نمیدانم افراد ناشناس، در این حد؟ آن هم با این همه سلاح! پس چرا وقتی ما به کمیته مرکز اطلاع دادیم و مرتبا تلفن کردیم که آقا بیایید اینجا ببینید چه خبر است، کمیته مرکز به ما جواب میدهد اینها مردم هستند!! با ستاد پاسداران منطقه ۶ هم که تماس گرفته شد (یکی از همسایهها تماس گرفت) که آقا بیایید اینجا دارند مردم را میکشند، آنها گفتهاند تا صبح کار آنجا یکسره میشود!! آنجا را به آتش میکشند. همانطور که گفته شد این همسایه حاضر است شهادت بدهد.
به هر حال نکته آخری که شاید بد نباشد به آن اشاره کنم این است که چرا در این شرایط و این روزها یک چنین حملهای صورت میگیرد؟ حمله که اگر دقت برادران ما نبود واقعا میتوانست تلفات زیادی به جا بگذارد. آری بعد از انتخابات، این حملات و هجومها را نیروهای مرتجع، نیروهای عقبمانده، نیروهای میرنده که واقعا زوال خودشان را میبینند و به طور مشخص از نتیجه انتخابات هم ناراضی هستند… به هر حال ما امیدواریم مسئولین این بار با مسئله برخورد جدی بکنند. این است که صبر میکنیم، بردباری به خرج میدهیم، واکنش متقابل نشان نمیدهیم، ولی این هم حدی دارد. وقتی که ما داد بزنیم، فریاد بزنیم، کمک بخواهیم و هیچ مقام مسئولی نخواهد کمکی کند، دیگر معنی آن روشن است.
ما باید خودمان از خودمان دفاع کنیم و طبیعی است افرادی که هستند، کسانی نیستند که از کتک خوردن و احتمالا و یا در صورت لزوم از جنگیدن، کشته شدن و دفاع کردن از خودشان هراسی و وحشتی داشته باشند یا احساس ناتوانی بکنند. با این همه ما واقعا دلمان میخواهد و آرزو میکنیم که چنین چیزهایی اتفاق نیفتد و مقامات مسئول مملکت این مسئله را پیگیری و حل کنند. بالاخره مملکت مقامات مسئول دارد، نیروهای انتظامی دارد، کما اینکه اگر خدای ناکرده یک تیری از جانب ما شلیک شود آن وقت تمام مسئولین پیدا میشوند، ما را به محکمه میکشند، به دادگاه میکشند، ولی نمیدانم چرا در مقابل این حوادث که بر علیه ما صورت میگیرد هیچ واکنشی، هیچ مسئولیتی به خرج داده نمیشود.به هر حال باز هم امیدواریم که واکنش درستی نشان داده بشود، به خصوص از تمام نیروهایی که نگران آزادیها هستند میخواهیم که به دفاع برخیزند، صدایشان را بلند کنند تا همه بتوانیم در یک محیط سالمی زندگی کنیم».
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
