۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

چرا بقایای شاه و شیخ خواهان تداوم جنگ هستند؟ وبرطبل جنگ می کوبند وبا هم اشتراک نظردارند



                  چرا بقایای شاه و شیخ خواهان تداوم جنگ هستند؟ ، برطبل جنگ می کوبند وبا هم اشتراک نظردارند 

چرا جنگ شاه و شیخ را به هم پیوند می دهد؟

تحولات اخیر و اعلام توافق میان آمریکا و رژیم ایران بار دیگر یکی از مهم‌ترین شکاف‌های سیاسی در میان مخالفان و موافقان وضعیت موجود را آشکار کرده است. در حالی که بخش بزرگی از مردم ایران از هر راه‌حلی که بتواند خطر جنگ، ناامنی و ویرانی بیشتر را از کشور دور کند استقبال می‌کنند، جریان‌هایی در دو سوی طیف سیاسی ــ یعنی دیکتاتوری مذهبی مستقر و بقایای جریان سلطنت‌طلب ــ عملاً در نقطه‌ای مشترک به هم می‌رسند: مخالفت با هر روندی که بتواند فضای بحران دائمی را کاهش دهد.

این هم‌سویی البته به معنای اشتراک کامل اهداف نیست؛ اما واقعیت آن است که هر دو جریان، به دلایل متفاوت، از ادامه تنش و بحران سیاسی و نظامی در منطقه و ایران سود می‌برند و کاهش بحران می‌تواند موقعیت سیاسی آنها را تضعیف کند.

رژیم ایران؛ جنگ و بحران به‌عنوان ابزار بقا

در طول بیش از چهار دهه گذشته، یکی از مهم‌ترین ابزارهای بقای رژیم ایران، ایجاد یا بهره‌برداری از بحران‌های مستمر داخلی و خارجی بوده است. این رژیم همواره تلاش کرده است فضای سیاسی کشور را در شرایط اضطراری نگه دارد؛ زیرا در چنین شرایطی مطالبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مردم به حاشیه رانده می‌شود.

هر زمان که خطر اعتراضات گسترده اجتماعی افزایش یافته، رژیم تحت امر خمینی و خامنه‌ای کوشیده است با برجسته کردن تهدیدهای خارجی، جامعه را در وضعیت بسیج سیاسی و امنیتی قرار دهد. جنگ، تنش منطقه‌ای و منازعه با قدرت‌های جهانی در این چارچوب به ابزاری برای سرکوب مخالفان، توجیه محدودیت‌های سیاسی و فرار از پاسخگویی تبدیل شده است.

به همین دلیل، حتی اگر رژیم ایران امروز تحت فشارهای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی ناچار به امضای توافق شده باشد، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این رژیم به‌طور ذاتی با الزامات واقعی چنین توافق‌هایی ناسازگار است. علت نیز روشن است؛ اجرای کامل توافق و کاهش تنش خارجی، جامعه را بار دیگر متوجه بحران‌های انباشته داخلی، فساد ساختاری، ناکارآمدی اقتصادی و فقدان آزادی‌های سیاسی خواهد کرد.

از این رو باید گفت که رژیم ایران تنها زمانی به تعهدات خود پایبند خواهد ماند که با فشار مؤثر و هزینه‌های سنگین نقض توافق روبه‌رو باشد. در غیر این صورت، بازگشت به سیاست بحران‌آفرینی برای آن جذاب‌تر از حرکت به سمت عادی‌سازی روابط خواهد بود.

رضا پهلوی و گره خوردن به جنگ خاموش شده

در سوی دیگر، رضا پهلوی و جریان طلنت طلب نیز طی سال‌های اخیر راهبرد خود را بر تشدید فشارهای خارجی، انزوای بین‌المللی و حتی رویارویی نظامی با رژیم ایران بنا کرده است.

اظهارات رضا پهلوی در مصاحبه با مجله تایم به خوبی سرخوردگی او از پایان جنگ را نشان می دهد. او میگوید:« جامعه بین‌المللی باید از مبارزه مردم ایران برای آزادی حمایت کند. آنها را در مرکز هر مذاکره و در سیاست خود در قبال ایران قرار دهد. توافق با رژیمی که در دی ماه طی دو روز ۴۰ هزار معترض را کشت، از نظر اخلاقی غلط و از نظر راهبردی گمراه‌کننده است. نتیجه معکوس خواهد داد»

رضا پهلوی درجای دیگر اضافه می‌کند:« حملات آمریکا و اسرائیل از سوی مردم به‌عنوان یک مداخله انسانی، تقریبا همچون اقدامی آزادی‌بخش، و نه یک تهاجم خارجی دیده شد.»

اینکه رضا پهلوی براساس کدام منطق به جنگ خارجی جنگ آزادیبخش نام داد چندان عجیب نیست،شگفتی آنجاست که وی پیشتر از این به شدت طرفدار سیاست خشونت پرهیزی بود.

مشکل اصلی این نگاه آن است که تغییرات سیاسی را بیش از آنکه محصول سازمان‌یافتگی جامعه و مبارزه مردم ایران و نیروهای جان برکف مبارز بداند، به تحولات خارجی و فشار قدرت‌های بین‌المللی چشم دوخته است.. به همین دلیل سرنوشت خود را تماما به قدرتهای خارجی و منطقه‌ای گره می زند و پرچمدار جنگ خارجی می شود. در چنین چارچوبی، ادامه بحران و حتی تداوم درگیری‌های منطقه‌ای می‌تواند به‌عنوان فرصتی برای نزدیک شدن به سناریوی فروپاشی حکومت از بیرون تلقی شود.

جبهه نه شاه ـ نه شیخ؛ راه‌حل ملی در برابر دو بن‌بست

واقعیت این است که تجربه معاصر ایران، هم دیکتاتوری سلطنتی و هم استبداد مذهبی را آزموده است. هر دو الگو قدرت را در ساختاری متمرکز تعریف می‌کنند و هر دو در مقاطع مختلف تاریخ ایران، آزادی‌های سیاسی و مشارکت واقعی مردم را محدود کرده‌اند و دست به سرکوب خونین زده‌اند.

از این منظر، جبهه «نه شاه ـ نه شیخ» تلاشی برای عبور همزمان از هر دو بن‌بست تاریخی است. این جبهه بر این اصل استوار است که آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی نه از مسیر بازتولید سلطنت و نه از مسیر تداوم حاکمیت مذهبی حاصل می‌شود بلکه آزادی محصول رنج و خون چهار دهه مبارزه خونین مردم ایران علیه فاشیزم دینی است.

در حالی که رژیم ایران از بحران برای حفظ قدرت استفاده می‌کند و رضا پهلوی نیز امید خود را به تشدید بحران و فشار خارجی گره زده‌اند، جبهه نه شاه ـ نه شیخ راه‌حل را در اتکای به نیروی مردم، سازمان‌یافتگی اجتماعی، استقلال سیاسی و استقرار یک جمهوری دموکراتیک جست‌وجو می‌کند.

بر اساس این نگاه، جنگ نه راه‌حل است و نه آزادی‌آفرین. جنگ ممکن است حاکمان را جابه‌جا کند، اما الزاماً دموکراسی نمی‌آورد. آنچه می‌تواند آینده ایران را تضمین کند، شکل‌گیری یک آلترناتیو مستقل، ملی و دموکراتیک است که هم با استبداد دینی مرزبندی روشن داشته باشد و هم با بازگشت به گذشته سلطنتی.

به همین دلیل، در شرایط کنونی که رژیم ایران و جریان سلطنت پهلوی هر یک به‌گونه‌ای از تداوم بحران سود می‌برند، پاسخ راهبردی برای آینده ایران را باید در تقویت جبهه‌ای جست‌وجو کرد که نه خواهان استمرار شیخ است و نه بازگشت شاه؛ بلکه بر آزادی، جمهوریت، حاکمیت مردم و استقلال ملی تأکید دارد.


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7