کالبدشکافی «بهار زودگذر آزادی» و نقش انحصارطلبی در انسداد آن نگاهی به شرایط سیاسی- اجتماعی ایران بعد از انقلاب ضدسلطنتی
برهه زمانی اواخر سال ۱۳۵۷ تا اواسط سال ۱۳۵۸ جایگاهی منحصر بهفرد در تاریخ معاصر ایران دارد. این دوره کوتاه که در ادبیات سیاسی ایران به «بهار آزادی» یا «بهار ایران» معروف شد، تصویری از جامعهای را به نمایش گذاشت که پس از دههها استبداد سلطنتی، ناگهان دریچههای آزادی را به روی خود گشوده میدید. برای نسل جوان امروز که زندگی اجتماعی و سیاسیاش با انسداد، فیلترینگ، تکصدایی و راهروهای تنگ نظارتهای استصوابی و عقیدتی گره خورده، باور این موضوع سخت است که روزگاری خیابانها و پیادهروهای تهران و دیگر شهرهای ایران کانون پرشورترین، آزادترین و متنوعترین بحثهای دموکراتیک تاریخ خاورمیانه بوده است.
این مقاله تلاشی است برای کالبدشکافی آن بهار تبدار و زودگذر؛ بازخوانی روزگاری که تکثرگرایی و آزادی بیانی حقیقی بعد از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در بین گروهها، سازمانها و احزاب جریان داشت تا به نسل جدید یادآوری کند آزادی و دموکراسی در ایران یک توهم یا واردات غربی نبود، بلکه سنتی واقعی، ملموس و زیستهشده بود که پس از انقلاب ضدسلطنتی گل داد ولی گامبهگام توسط انحصارطلبی مذهبی ذبح شد.
جلوی دانشگاه تهران؛ هایدپارک پایتخت
اگر با ماشین زمان به اسفند ۱۳۵۷ یا فروردین ۱۳۵۸ سفر کنیم و در پیادهروهای خیابان انقلاب، بهویژه روبهروی در اصلی دانشگاه تهران بایستیم، با صحنهای مواجه میشویم که بیشتر به «هایدپارک» لندن یا محلههای روشنفکری پاریس شباهت داشت تا یک کشور جهانوطنی سنتی. شاه رفته بود، زندانیان سیاسی آزاد شده بودند و حاکمیت جدید هنوز نتوانسته بود چنگالهای انحصارطلبی خود را بر تمام مفاصل جامعه استوار کند. نتیجه این خلأ قدرت رسمی، شکلگیری یک دموکراسی مستقیم و بینظیر خیابانی بود.
پیادهروهای مقابل دانشگاه تهران به یک تئاتر بزرگ سیاسی تبدیل شده بود. دکهها و بساطهای کتابفروشی سرتاسر پیادهرو را فرش کرده بودند. تنوع متون و اندیشهها خیرهکننده بود؛ در یک بساط کتابهای مارکس، لنین و تروتسکی چیده شده بود؛ چند قدم آنطرفتر نشریات و بیانیههای سازمانهای مختلف نظیر مجاهدین خلق، چریکهای فدایی، جبهه ملی و انجمنهای دانشجویی با گرایشات مختلف سیاسی به فروش میرسید و در کنار آنها، کتب مذهبی، تفاسیر جدید از قرآن و نهجالبلاغه و آثار شریعتی و طالقانی دستبهدست میشد.
«بحثهای آزادی» بین اقشار مختلف
روایتهای مستند تاریخی نشان میدهند که جذابیت اصلی این فضا، نه فقط کتابها، بلکه «بحثهای آزاد» بود. گروههای مختلف مردم، از استاد دانشگاه و دانشجو گرفته تا کارگر، کارمند و زنان باحجاب و بیحجاب، دورتادور هم حلقههای بزرگی تشکیل میدادند. در این حلقهها، تندترین بحثهای ایدئولوژیک و سیاسی در کمال آزادی و بدون واهمه از گشتهای امنیتی، لباسشخصیها یا نیروهای تفتیش عقاید جریان داشت. هر کس صندلی یا چهارپایهای زیر پا میگذاشت، به یک سخنران تبدیل میشد که به ترویج مانیفست گروه خود میپرداخت و دیگران با منطق و کلام به او پاسخ میدادند. این فضای پرشور، تجسم عینی اشتیاق یک ملت برای آگاهی و تمرین دموکراسی بود.
تنوع فکری، نشریات آزاد و سبک زندگی سیاسی جوانان
یکی از ویژگیهای برجسته این دوران، حضور پررنگ، آگاهانه و داوطلبانه نسل جوان (بهویژه دانشآموزان سالهای آخر دبیرستان و دانشجویان) در متن سیاست بود. جوانان آن روزگار، روزنامهفروش دورهگرد نبودند؛ آنها فعالانی آرمانخواه بودند که کیفهایشان پر از نشریات مختلف سیاسی بود و با انگیزهای بالا به ترویج اندیشههای خود میپرداختند. دهها و صدها نشریه با تیراژهای بیسابقه (که گاه به صدها هزار نسخه میرسید) بهطور روزانه و هفتگی چاپ میشد و مردم برای خرید آنها جلوی روزنامهفروشیها صف میبستند.
سبک زندگی سیاسی جوانان در آن بهار کوتاه، بر پایه مطالعه، پراتیک اجتماعی و گفتگو بنا شده بود. فعالان سیاسی آن دوران، شب و روز خود را در ستادها، انجمنها و متینگهای سیاسی میگذراندند. این نسل با مفاهیمی چون شورا، حقوق کارگران، آزادی مطبوعات و برابری جنسیتی تنفس میکرد.
حضور وسیع دختران و زنان جوان در این عرصهها، یکی از زیباترین جلوههای تکثرگرایی آن دوران بود؛ دخترانی که دوشادوش پسران در خیابانها بحث میکردند، نشریه میفروختند و در امور بازسازی جامعه مشارکت داشتند.
این تنوع و نشاط فرهنگی منحصر بهفرد، گواه آن بود که جامعه ایران پتانسیل و ظرفیت شگفتانگیزی برای رواداری، همزیستی مسالمتآمیز عقاید مختلف و برپایی یک نظام دموکراتیک را دارا بود. مردم در عمل نشان دادند که میتوانند بدون وجود یک دستگاه سرکوبگر نظارتی، نظم اجتماعی و تکثر فکری خود را مدیریت کنند.
فرآیند انحصارطلبی؛ چگونه تکصدایی حاکم شد؟
اما افسوس که عمر این بهار بسیار کوتاه بود. تفکر انحصارطلب مذهبی که مظهر آن خمینی ملعون و شبکه آخوندهای همفکرش بودند، از همان روزهای نخستین پس از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، آزادی و تکثرگرایی را بهعنوان اصلیترین تهدید برای بقای خلافت مذهبی خود ارزیابی کردند. منطق آنها ساده و عریان بود: «هر صدایی غیر از صدای ما باید خفه شود».
فرآیند انحصارطلبی و حرکت به سمت تکصدایی، یکپایه کردن حکومت و حذف فضا، یک استراتژی گامبهگام و سازمانیافته بود که بهطور موازی در چند جبهه پیش رفت:
۱. تحمیل رفراندومهای صوری و صغار پنداشتن ملت
اولین گام، برگزاری رفراندوم تعیین نوع حکومت در فروردین ۱۳۵۸ بود. حاکمیت نوپا با دجالگری، مردم را در منگنه قرار داد تا به یک مفهوم کلی و مبهم به نام «جمهوری اسلامی» رأی «آری یا نه» بدهند، بدون آن که محتوا و برنامه آن مشخص باشد. گام بعدی، نقض عهد در تشکیل «مجلس مؤسسان ملّی» و تبدیل آن به «مجلس خبرگان آخوندی» بود تا قانون اساسی بر پایه اصل «ولایت فقیه» تدوین شود که ملت را صغیر و تحت قیمومت مطلق یک حاکم مذهبی توصیف میکرد.
۲. پدیده چماقداری و سرکوب غیررسمی
پیش از آن که ارگانهای رسمی حکومتی بتوانند بهطور قانونی آزادیها را محدود کنند، حاکمیت با ایجاد و سازماندهی گروههای فشار، چاقوکشان و چماقداران (تحت عناوین فریبندهای چون امت همیشه در صحنه یا حزبالله) به تجمعات، میتینگها، کتابفروشیها و ستادهای نیروهای منتقد و انقلابی حمله میکرد. پیادهروهایی که روزی محل بحث آزاد بودند، بهمرور با زنجیر، چماق، تیغکشی و اسیدپاشی گروههای فشار ناامن شدند. پدیده لباسشخصیها و گشتهای سرکوبگر امروز، مستقیماً ریشه در همان باندهای چماقدار سالهای ۵۸ و ۵۹ دارد.
۳. سرکوب زنان و اقلیتها
حاکمیت انحصارطلب، تعرض به حقوق جامعه را با شعار «یا روسری یا توسری» و اجباری کردن حجاب آغاز کرد تا نیمی از جامعه را از مدار فعالیت مستقل حذف کند. همزمان، پاسخ خواستههای دموکراتیک و شورایی اقلیتهای قومی و ملی (مانند کردستان و ترکمنصحرا) با توپ، تانک، لشکرکشی و گشودن آتش داده شد.
۴. بستن فلهای مطبوعات، بستن دانشگاهها
در اواخر سال ۵۸ و سال ۵۹، سانسور رسمی حاکم شد. دهها روزنامه و نشریه توقیف شدند. سپس با به راهانداختن پدیدهای به نام «انقلاب فرهنگی»، دانشگاهها را که سنگر اصلی آزادی و کانون روشنفکری جامعه بودند، به خاک و خون کشیدند و برای سالها تعطیل کردند تا دانشگاه استعماری را بهزعم خود پاکسازی کنند.
۵. سرکوب آخرین قطرات آزادیها
سرانجام در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، با گشودن آتش مستقیم پاسداران به روی تظاهرات مسالمتآمیز و نیممیلیونی مردم تهران که خواستار حفظ آخرین رمقهای آزادی و یک مجلس ملی بودند، ماشین انحصارطلبی کار خود را تکمیل کرد. از فردای آن روز، عصر تاریک اختناق مطلق، اعدامهای فلهای بدون احراز هویت (اعدام شناسنامهها) و حاکمیت تکصدایی بر ایران سایه افکند.
هدف از این روشنگری برای نسل امروز
چرا نسل جوان امروز باید داستان «بهار زودگذر آزادی» را بداند؟
امروز دستگاه پروپاگاندای حکومتی با بودجههای کلان و ساخت مستندها و فیلمهای تحریفشده، تلاش میکند تا فضای دهه ۵۰ و ۶۰ را وارونه جلوه دهد. آنها میخواهند به نسل جدید اینگونه القا کنند که خشونت، تکصدایی و انسداد موجود، پدیدهای طبیعی، ناگزیر و مورد خواست عموم مردم بوده است.
کالبدشکافی بهار ۵۷ و ۵۸ پادزهری در برابر این صنعت دروغ است. نسل جوان امروز باید بداند که آزادی، تکثرگرایی و دموکراسی، بخشی از دیانای و هویت تاریخی مکتوم جامعه ایران است. ایران امروز اگر از انسداد رنج میبرد، به این دلیل نیست که جامعه فرهنگ دموکراسی را ندارد، بلکه به این دلیل است که یک سنت دموکراتیک پویا و زنده توسط فاشیسم مذهبی نهایتاً در سال ۱۳۶۰ با سرکوب عریان به مسلخ برده شد.
شناخت آن بهار، به جوان امروز این حقانیت و اعتمادبهنفس تاریخی را میدهد که بداند مطالبهاش برای تکثرگرایی، آزادی بیان و حقوق شهروندی، ادامه منطقی همان پیادهروهای پرشور مقابل دانشگاه تهران در سال ۵۷ است؛ پیادهروهایی که ناموسشان آزادی بود و روزی دوباره به همت مردم و مقاومت پیشتازشان و مشخصاً شورشگران نسل ضددیکتاتوری و وابستگی در پهنه کل ایران احیا خواهند شد.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
