۱۴۰۵ تیر ۲۰, شنبه

الجزیره : توهمات بی‌حاصل، ایران را به این پرتگاه خطرناک کشانده است



الجزیره : توهمات بی‌حاصل، ایران را به این پرتگاه خطرناک کشانده است

دیگر نه جایز است و نه به هیچ وجه پذیرفتنی که آنچه ایران در تنگه هرمز انجام می‌دهد، صرفاً «واکنشی سیاسی» یا «برگه‌ای برای مذاکره» تلقی شود که هر زمان بحران شدت می‌گیرد از آن استفاده می‌شود.

این توصیف تقلیل‌یافته، دیگر با ابعاد آنچه امروز در حال وقوع است، تناسبی ندارد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، یک مانور خشن دیپلماتیک نیست، بلکه تلاشی سازمان‌یافته و مکرر برای به گروگان گرفتن یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های آبی جهان و تبدیل آن به گروگان نظامی است که گمان می‌کند صرف موقعیت جغرافیایی، به آن حق قیمومت بر سرنوشت دیگران را داده است.

از هدف قرار دادن نفتکش‌ها و کشتی‌های حامل گاز گرفته تا ایجاد مزاحمت برای کشتی‌های تجاری متعلق به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، از جمله کشتی‌های قطری و سعودی، و حتی انجام اقدامات خصمانه در آب‌های عمان، دیگر نمی‌توان این موضوع را حادثه‌ای گذرا دانست که در فهرست «تنش‌های منطقه‌ای» ثبت شود. این اقدامات، ادامه تعرض‌های آشکار به حقوق بین‌الملل و چالشی صریح علیه نظام دریایی‌ای است که کل اقتصاد جهانی بر آن استوار است.

نظام ایران در دام خطرناکی گرفتار شده که خود آن را ساخته است؛ زیرا تصور می‌کند شکیبایی جامعه جهانی در برابر تحریکات مکرر آن، به معنای پذیرش ضمنی این رفتارهاست. سال‌ها سیاست مهار و دیپلماسی محتاطانه که قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در پیش گرفتند، از سوی برخی محافل تصمیم‌گیری در تهران به‌عنوان نشانه ضعف تعبیر شده است.

دزدی دریایی با پوشش سیاسی

آنچه تهران در این گذرگاه حیاتی انجام می‌دهد، شایسته توصیف‌های ملایم نیست. این رفتاری تهاجمی است که به‌معنای واقعی کلمه به مفهوم دزدی دریایی نزدیک می‌شود؛ با این تفاوت که این دزدی دریایی، ردای «دولت» بر تن کرده و با ادبیات «دفاع از خود» و «پاسخ به تهدیدها» توجیه می‌شود.

کشتی‌های غیرنظامی و تجاری هدف قرار می‌گیرند و امنیت کشتیرانی بین‌المللی به خطر می‌افتد؛ در مقابل، نظام ایران می‌کوشد معادله‌ای آشکار و خشن را بر جهان تحمیل کند؛ اینکه امنیت خلیج فارس تنها با اجازه قبلی تهران امکان‌پذیر است.

این معادله نه بر قانون استوار است، نه بر مشروعیت و نه حتی بر موازنه واقعی قدرت که بتواند چنین ادعایی را توجیه کند. این، صرفاً سیاست تحمیل واقعیت با زور اسلحه است؛ زمانی که دیگر ابزارها نتوانسته‌اند منافع مورد نظر تهران را تأمین کنند.

نظام ایران در دام خطرناکی گرفتار شده که خود آن را ساخته است؛ زیرا گمان می‌کند صبر جامعه جهانی در برابر تحریکات پیاپی آن، به معنای پذیرش ضمنی این اقدامات است. سال‌ها سیاست مهار و دیپلماسی محتاطانه که قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در پیش گرفتند، از سوی برخی محافل تصمیم‌گیری در تهران ــ در نتیجه نوعی نابینایی آشکار راهبردی ــ به‌عنوان ضعف و تردید تفسیر شد؛ در حالی که در واقع، هدف اصلی آن جلوگیری از کشیده شدن منطقه به سوی یک رویارویی فراگیر بود.

اما میان خویشتنداری راهبردی و تسلیم شدن در برابر سیاست باج‌خواهی سازمان‌یافته، تفاوتی بنیادین وجود دارد؛ تفاوتی که باید برای هر کسی که بر استمرار این برداشت نادرست حساب باز کرده است، کاملاً روشن باشد.

از همه خطرناک‌تر آنکه این حاکمیت، با وجود همه زیان‌های سنگین اقتصادی و انزوای راهبردی فزاینده‌ای که ایران متحمل شده، هیچ درسی نیاموخته است. به جای بازنگری در این رویکرد تهاجمی، بار دیگر همان رفتار را تکرار می‌کند؛ گویی مشکل اصلی نه در خود این رویکرد، بلکه در این است که جهان هنوز امتیازهای کافی برای جلب رضایت آن نداده است.

این ذهنیتی بیمارگونه است که هر عقب‌نشینی بین‌المللی را پاداشی شایسته برای تشدید تنش می‌داند و هر سکوتی را دعوتی آشکار به ماجراجویی و تحریکات بیشتر تلقی می‌کند.

هر بار که فرصتی تازه برای بازسازی اعتماد در اختیار تهران قرار می‌گیرد، برخی نهادهای آن ــ به‌ویژه بازوهای نظامی و امنیتی تندرو ــ بار دیگر از تنش به‌عنوان ابزار مذاکره و از فشار به‌عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به امتیاز استفاده می‌کنند.

توهم «پلیس خلیج فارس»

کسی که امروز چنان رفتار می‌کند که گویی تنها «پلیس خلیج فارس» است، عامدانه یک واقعیت ساده و غیرقابل انکار را نادیده می‌گیرد: امنیت خلیج فارس در انحصار هیچ کشوری نیست و نمی‌توان آن را به سود یک نظام که در توهم سلطه منطقه‌ای به سر می‌برد، مصادره کرد.

خلیج فارس امروز قلمرویی کاملاً متعلق به کشورهای آن و گذرگاهی بین‌المللی است که بر پایه قواعد الزام‌آور حقوق بین‌الملل اداره می‌شود، نه صحنه‌ای برای احیای رؤیاهای امپراتوری که تاریخ دهه‌ها پیش از آن عبور کرده است. هر کس جز این بیندیشد، در حقیقت در زمانه‌ای دیگر زندگی می‌کند و از موازنه‌های واقعی قدرت در منطقه کاملاً دور افتاده است.

تجربه بارها و بارها ثابت کرده است که بحران با این نظام، تنها با تعارف‌های دیپلماتیک یا حساب باز کردن ساده‌لوحانه بر حسن نیت، حل‌وفصل نمی‌شود.

هر بار که فرصتی تازه برای بازسازی اعتماد در اختیار تهران قرار می‌گیرد، برخی از نهادهای آن ــ به‌ویژه بازوهای نظامی و امنیتی تندرو ــ دوباره از تنش به‌عنوان ابزار مذاکره و از فشار به‌عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به امتیازاتی استفاده می‌کنند که از راه‌های مشروع هرگز به دست نمی‌آوردند. این چرخه باج‌خواهی تکرارشونده نباید تا ابد ادامه پیدا کند.

آنچه امروز مورد نیاز است، نه صبر بیشتر و نه انتظار، بلکه گذار بنیادین و قاطع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از سیاست دفاعی «مدیریت بحران» به سیاست فعال «ایجاد بازدارندگی» است.

بازدارندگی در اینجا الزاماً به معنای رویارویی نظامی یا جنگ نیست، بلکه به معنای ایجاد معادله‌ای راهبردی و روشن است که هزینه هرگونه تجاوز را چنان بالا ببرد که به‌مراتب فراتر و غیرقابل تحمل‌تر از هر دستاورد سیاسی یا مذاکره‌ای باشد که نظام ایران بتواند از آن به دست آورد.

این مسیر با گام‌های عملی مشخص آغاز می‌شود که مهم‌ترین آن‌ها، تقویت سامانه امنیت دریایی مشترک کشورهای خلیج فارس با توان بازدارندگی واقعی، نه صرفاً نمادین، است.

همچنین افزایش همکاری‌های اطلاعاتی میان کشورهای شورای همکاری و شرکای بین‌المللی آنان برای شناسایی زودهنگام هرگونه اقدام خصمانه، ثبت و مستندسازی دقیق حقوقی هرگونه نقض قوانین دریایی به‌گونه‌ای که زمینه را برای پاسخگویی واقعی در سطح بین‌المللی فراهم کند، و همکاری مستمر با شرکای بین‌المللی برای تضمین این اصل که آزادی کشتیرانی باید خط قرمزی باشد که تحت هیچ شرایطی قابل معامله یا مصالحه نیست.

آنچه امروز مورد نیاز است، نه صبر بیشتر و نه انتظار، بلکه گذار بنیادین و قاطع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از سیاست دفاعی «مدیریت بحران» به سیاست فعال «ایجاد بازدارندگی» است.

بزرگ‌ترین تناقضی که نظام ایران عامدانه از آن چشم‌پوشی می‌کند، این است که در حالی می‌کوشد خود را به‌عنوان قدرت مسلط منطقه‌ای نشان دهد که همین رفتارهای تهاجمی مکرر، بیش از آنکه نشانه قدرت واقعی آن باشد، از بحران عمیق اعتماد این نظام به مشروعیت و توانایی‌های واقعی خود پرده برمی‌دارد.

زیرا کشورهایی که واقعاً به خود و آینده‌شان اطمینان دارند، مسیرهای تجارت جهانی را تأمین و از آن‌ها حفاظت می‌کنند، نه اینکه با باج‌خواهی ارزان‌قیمت آن‌ها را مختل سازند. و کشورهایی که برای آینده خود طرحی واقعی دارند، بندر می‌سازند، گذرگاه‌ها را گسترش می‌دهند و قاره‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهند، نه اینکه آن‌ها را به میدان رویارویی دائمی و فرساینده تبدیل کنند.

خلیج فارس اکنون بالفعل وارد مرحله‌ای تاریخی و کاملاً جدید شده است؛ مرحله‌ای که بر تنوع‌بخشی به اقتصاد، پیوند دادن قاره‌ها از طریق ابتکارهای بلندپروازانه، و سرمایه‌گذاری جدی بر ثبات بلندمدت استوار است. در مقابل، برخی محافل تصمیم‌گیری در تهران همچنان در اسارت ذهنیت فرسوده «مناقشه دائمی» باقی مانده‌اند؛ گویی نفوذ منطقه‌ای خود را نه با تعداد مشارکت‌های واقعی که می‌توانند با همسایگانشان ایجاد کنند، بلکه با شمار بحران‌هایی می‌سنجند که قادر به ایجاد آن هستند.

آینده این منطقه حیاتی هرگز بر پایه منطق قیمومت فرسوده ایران نوشته نخواهد شد و زیر سایه تهدید نظامی یا اخلال در کشتیرانی بین‌المللی ترسیم نخواهد گردید. اگر این نظام واقعاً می‌خواهد بخشی مشروع از یک نظم منطقه‌ای باثبات باشد، باید پیش از هر چیز، سیاست تحمیل اراده از طریق زور را به‌طور کامل کنار بگذارد و صریحاً بپذیرد که تنگه هرمز یک گذرگاه بین‌المللی باز برای همه است، نه ابزار انحصاری در اختیار یک نظام.

امنیت خلیج فارس را کشورهای خلیج فارس و شرکای واقعی آنان، بر اساس اصول حاکمیت ملی و حقوق بین‌الملل، تأمین می‌کنند؛ نه بر پایه منطق سلطه‌طلبی و باج‌خواهی که بارها و بارها ناکامی آن ثابت شده است.

سخن پایانی

در پایان، دیگر پذیرفتنی نیست که کشورهای خلیج فارس همچنان میان روند گفت‌وگوی سیاسی و رفتار ایران در عمل، تفکیک قائل شوند.

معادله جدید باید روشن و قاطع باشد: نه گشایش سیاسی، نه همکاری اقتصادی و نه هیچ‌گونه ترتیبات امنیتی با تهران، مگر آنکه این روابط با تغییری واقعی، ملموس و قابل راستی‌آزمایی در رفتار منطقه‌ای ایران همراه باشد.

روابط میان کشورها بر پایه وعده‌ها بنا نمی‌شود، بلکه بر اساس عملکرد شکل می‌گیرد؛ با بیانیه‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه با احترام به حاکمیت کشورها و پایبندی به حقوق بین‌الملل ارزیابی می‌شود.

سخن گفتن از «حسن همجواری» نیز زمانی هرگونه ارزش خود را از دست می‌دهد که آزادی کشتیرانی تهدید شود، گذرگاه‌های بین‌المللی دریایی به ابزاری برای فشار و باج‌خواهی تبدیل شوند و امنیت تجارت جهانی در گرو محاسبات محدود سیاسی قرار گیرد.

نمی‌توان با کشوری که می‌کوشد تنگه هرمز را به ابزار اعمال نفوذ تبدیل کند، اعتماد متقابل ساخت و نمی‌توان از شراکت منطقه‌ای باثبات با نظامی سخن گفت که همچنان با جغرافیا نه به‌عنوان بستری برای همکاری، بلکه به‌عنوان ابزاری برای سلطه برخورد می‌کند.دیدگاه‌های مطرح‌شده در این مقاله، لزوماً بازتاب‌دهنده موضع تحریریه شبکه الجزیره نیست.

الجزیره خالد الجابر


🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7