قتلعام سال ۶۷ بر کتیبهٔ خاوران - سیوهفتمین سال قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷
سیوهفتمین سال قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷
قتل عام سال ۶۷ ـ دهه ۶۰
«اکنون زمان آن است که بر سر قتلعام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز، جنبش دادخواهی را در هرجا و بههر شیوه ممکن گسترش دهیم... جنبش دادخواهی قبل از هرچیز، اعلام مجرمیت قطعی خامنهای، ولیفقیه ارتجاع است. جنبش دادخواهی، کوشش بیامان هموطنان و یاران مقاومت در خارج ایران برای محاکمه بینالمللی خامنهای و سایر سران رژیم بهجرم نسلکشی و جنایت علیه بشریت است.» مریم رجوی ـ مرداد ۱۳۹۵
۸سال از شعلهور شدن آتش دادخواهی قتلعام شدگان گذشت. آتشی که ۳۷سال قبل روشن شد و امروز به آتشفشانی در سینه جوانان و کتیبه خاوران تبدیل گشته است.
۹سال پیش وقتی در فضای مجازی صحبت از قتلعام ۶۷ میشد، برخی با احتیاط پاسخ میدادند، برخی اظهار بیاطلاعی میکردند، بعضیها میترسیدند و برخی هم چیزهایی شنیده بودند اما باور نداشتند.
قدیمیها میدانستند چه گذشت اما اغلب بچههای دهه هفتاد و هشتاد خبر نداشتند در دهه شصت چه جنایتهایی به دست جلادان و پاسداران خمینی انجام گرفت و بر مردم چه گذشت. نمیدانند هزاران دانشآموز و استاد و دانشجو و کارگر ایرانی چگونه در زندانها سوختند و پس از ۸سال در اوج ناباوری حلقآویز شدند…
چند روز بعد از فعال شدن جنبش دادخواهی در سال ۹۵، روز ۱۹مرداد با انتشار فایل صوتی دیدار آقای منتظری با هیأت مرگ در سال ۶۷ بسیاری از ابهامات روشن شد و پردهها کنار رفت. وقتی از احمد منتظری سؤال شد که چرا بعد از ۲۸سال این اسناد را علنی کردی؟ گفت: دیدم بحث اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ این روزها خیلی داغ شده و زمان انتشارش فرا رسیده است(نقل به مضمون).
یک سال بعد، با افشای جنایات دهه شصت و شعلهور شدن آتش دادخواهی در بیت ولایت فقیه، خامنهای ناگزیر وارد شد و گفت:
«دهه شصت یک دهه مظلوم و در عینحال بسیار مهم و سرنوشتساز در تاریخ انقلاب اسلامی است که متأسفانه ناشناخته مانده و اخیراً هم بهوسیله برخی بلندگوها و صاحبان آنها مورد تهاجم قرار گرفته است.
...مراقب باشیم تا در دهه شصت، جای شهید و جلاد عوض نشود»(خبرگزاری حکومتی فارس ـ ۱۴خرداد ۹۶).
اکنون ۸سال از آن روز میگذرد. جنبش دادخواهی به اوج رسیده و ماجرای اعدامها و جنایتهای دهه شصت کاملاً عام و اجتماعی شده است. به همین مناسب، در سالگرد قتلعام زندانیان نگاهی میکنیم به حوادثی که به قتلعام ۳۰هزار زندانی سیاسی منجر شد.
در این نوشته به اختصار به موضوعاتی مانند وعدههای خمینی، راز ۳۰خرداد، دوران بازجویی و محکومیت، اسرار بازجویی زنان مجاهد و قتلعام سفید، شکست لاجوردی و تأسیس وزارت اطلاعات، مقدمات قتلعام، کشتار بیماران و دختران و دانشآموزان... و دهها گواه و سند منتشر نشده مربوط به شهیدان جنبش دادخواهی در تهران و شهرستانها میپردازیم.
قتل عام سال ۶۷ ـ وعدههای خمینی
۱۰روز قبل از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی در سال ۱۳۵۷، خمینی در گورستان بهشت زهرا گفت: «…دلخوش نباشید که فقط مسکن و آب و برق را مجانی میکنیم… ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را مرفه میکنیم، زندگی معنوی شما را هم مرفه میکنیم…»، بعد هم با اشاره به شهدای ۱۷شهریور گفت: « [شاه] ممکلت ما را خراب کرد و قبرستانهای ما را آباد…». او که از مجلس مؤسسان و حکومت مردم حرف میزد میگفت روحانیت کاری به سیاست ندارد...
قتل عام سال ۶۷ ـ وعدههای خمینی
اما خمینی برخلاف همه وعدههایی که داده بود، روز ۱۷اسفند گفت: «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد».
خمینی سپس برای پیشبرد سیاست سرکوب خود، جماعتی به نام حزباللهی را دجالگرانه به اسم مردم در خیابانها راه انداخت و در گام بعد ـ با بهانه جنگ ـ دست به ایجاد یک ارگان نظامی رسمی سرکوب به نام «سپاه پاسداران» زد تا هر صدای مخالفی را به نام اسلام در گلو خفه کند.

قتل عام سال ۶۷ ـ وعدههای خمینی در روزهای قبل از پیروزی انقلاب
هنوز چند هفته از انقلاب ضدسلطنتی نگذشته بود که دستههای حزباللهی شعار «یا روسری یا توسری» را در خیابانها سردادند و حمله به تجمعات زنان شروع شد. مجاهدین در این زمینه بلافاصله با صدور یک اطلاعیه رسمی، با طرح حجاب اجباری به مخالفت برخاستند. زنان مجاهد هم، با وجودیکه خودشان حجاب داشتند، علیه حجاب اجباری تظاهرات کردند. البته خمینی بهخاطر ماهیت ارتجاعیش، هیچگاه حقی برای زنان قائل نبود. اولین اعتراض خمینی به شاه هم بهخاطر مخالفتش با حق رأی زنان بود. خمینی در ۱۷مهر ۱۳۴۱ در نامه محترمانهیی به شاه نوشت: «استدعا دارم فرمان بدهید تا قوانین مخالف دین مانند آزادی و حق رأی زنان از برنامههای دولتی و حزبی حذف شود تا مردم شما را بیشتر دعا کنند».
قتل عام سال ۶۷ ـ نمایش انتخابات
در همان هفتهها و ماههای اولیه پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی هر روز حلقه محاصره بر مردم تنگتر میشد و راه برای چماقداران و اراذل حکومت بازتر. خمینی از همان ابتدا با پس گرفتن وعده مجلس مؤسسان و تشکیل مجلس خبرگان برای تثبیت نهاد فراقانونی و استبدادی «ولایت فقیه» راهش را از مردم جدا کرد. عاقبت هم با تشکیل نهادی موسوم به شورای نگهبان و تنظیم اختیارات ویژه رهبری یعنی اصل ۱۱۰ قانون اساسی که همه پستها و مسئولیتهای حساس مملکت را مشروط بهنظر ولی فقیه میکرد، آخرین قطرات آزادی را خشکاند و از بین برد. این پایه و سنگ بنای دیکتاتوری مطلقه فقیه بود. به همین خاطر مجاهدین خلق به قانون اساسی مجلس ارتجاع رژیم رأی ندادند و آن را تحریم کردند و اعلام کردند که با این قانون اساسی راه انحصارطلبی و استبداد باز میشود.
هنوز یک سال از انقلاب نگذشته بود که سایه سیاه استبداد دینی تمام کشور را پوشاند. در همین رابطه پدر طالقانی در ۱۷شهریور ۱۳۵۸ در بهشت زهرا فریاد زد: «...بگذارید مردم مسئولیت پیدا کنند. این مردم هستند که کشته دادند. اینهایی که این جا خوابیدهاند، از همین تودههای جنوب شهر بودند... استبداد زیر پرده دین را کنار بگذارید و بیایید با مردم، با دردمندها، با محرومها همصدا باشیم».
چند ماه بعد در دیماه سال ۱۳۵۸ انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد. مجاهدین پس از تأیید وزارت کشور که رفسنجانی بود، مسعود رجوی را بهعنوان کاندیدای نسل انقلاب معرفی کردند. اقشار بزرگی از مردم و قریب به اتفاق همه اقلیتهای قومی، دینی، احزاب و گروهها از کاندیدای مجاهدین یعنی مسعود رجوی حمایت کردند. حتی دورافتادهترین روستاهای خوزستان و کردستان و سیستان و بلوچستان و... هم به این کمپین پیوستند و اعلام کردند که از کاندیدای نسل انقلاب حمایت میکنند.
این میزان حمایت از کاندیدای مجاهدین و محبوبیت مسعود رجوی در بین تمامی اقشار خلق، خمینی را دچار وحشت کرد. به همین علت خودش ناگزیر مستقیم وارد صحنه شد و برخلاف ادعای قبلیاش که گفته بود وارد ساز و کار انتخابات نخواهد شد، شخصاً فتوا داد که چون مسعود رجوی به قانون اساسی رأی نداده نمیتواند کاندیدای ریاستجمهوری شود. این در حالی بود که قبل از همه اینها و قبل از ثبت نام، مجاهدین و شخص مسعود رجوی بارها و بارها این موضوع را به اطلاع کارگزاران رژیم آخوندی رسانده بودند که هر نکته و ملاحظهای هست، همانموقع گفته شود. اما سردمداران رژیم و بهطور خاص هاشمی رفسنجانی به مسعود رجوی گفته بود که هیچ اشکال قانونی در میان نیست و میتوانید کاندید ریاستجمهوری شوید.

قتل عام سال ۶۷ ـ مصاحبه دکتر ملکی و اشاره به نخستین انتخابات ریاست جمهوری
به اعتراف کارگزاران سابق و فعلی رژیم آخوندی، علت فتوای مسخرهٔ خمینی چیزی نبود جز حمایت جوانان و زنان و اقشار مختلف مردم از کاندیدای مجاهدین و نسل انقلاب. همان که بهگفته پاسدار سعید قاسمی، «دهها و صدها هزار جوان و دانشجویی بود که در متینگها برای دیدنش سر و دست میشکستند…».
قتل عام سال ۶۷ ـ ابراز وحشت رژیم از کاریزمای مسعود رجوی
در واقع خمینی با این کار به مجاهدین اعلان جنگ داد. اما برخلاف تصورش، مسعود رجوی بلافاصله از انتخابات کنارهگیری کرد و ضمن صدور اطلاعیهیی از کلیه جوانان و هواداران و پشتیبانان و اقشار مختلفی که به حمایت از او برخاسته بودند، خواست که بهطور کامل آرامش خود را در منتهای مسئولیتپذیری حفظ کنند. اما همانجا از خمینی خواست که حداقل فتوایی هم علیه چماقداری بدهد که البته او هرگز چنین فتوایی صادر نکرد.
در روز ۱۰بهمن ۱۳۵۸ مجاهدین یک میتینگ بزرگ به نام «آینده انقلاب» در اعتراض به چماقداری در دانشگاه تهران برگزار کردند.
مسعود رجوی ـ آینده انقلاب
در اسفند ۱۳۵۸ انتخابات مجلس شورا فرا رسید. مجاهدین در این انتخابات هم با تمام قوا شرکت کردند تا هر چه بیشتر به فضای مسالمت و ایجاد فضای سیاسی تداوم ببخشند. اما با وجود حمایت گسترده مردم از کاندیداهای مجاهدین، مقامات ارتجاع با تقلبات گسترده اجازه ندادند حتی یک مجاهد به مجلس راه پیدا کند. در روزهای اول پس از انتخابات، هنگام اعلام نتایج انتخابات در اخبار سراسری رادیو تلویزیون رژیم، نام مسعود رجوی در بالای لیست کاندیداهای تهران بود و بعد از آن هم سایر کاندیداهای مجاهدین قرار داشتند. اما بعد از سه روز با تقلبات بسیار، بهناگاه مجاهدین در برابر چشمان بهتزده مردم، به انتهای لیست برده شدند و در قدم بعد با طرح دومرحلهیی کردن انتخابات از اینکه یک مجاهد به مجلس راه پیدا کند ممانعت کردند.
قتل عام سال ۶۷ - جنگ تحمیلی یا تحمیل جنگ ضدمیهنی
یکی از ابزارهای خمینی دجال برای ایجاد اختناق و سرکوب در دهه شصت، دامن زدن به جنگ ضدمیهنی ایران و عراق بود که ۸سال فقط با اصرار خمینی بر این جنگ خانمانسوز، بهطول انجامید. خمینی که سودای امپراتوری جهانی اسلام تحت لوای ولایت فقیه را در سر داشت، از ماهها قبل با دخالت در عراق، زمینه ایجاد جنگ را آماده و فراهم کرد.
روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۹ درست ۵ماه قبل از شروع جنگ، خمینی رسماً ارتش عراق را به قیام دعوت کرد. به این ترتیب با شروع تهاجم عراق در ۳۱شهریور ۵۹ به مرزها و شهرهای ایران، این خمینی بود که به اهداف میانمدتش در جنگ رسید و آن را «موهبتی الهی» اعلام کرد.

قتل عام سال ۶۷ ـ دخالت و تحریک سیاسی و نظامی خمینی در عراق
اما مجاهدین با وجود هشدارهای اولیه و تلاشهای گسترده برای خاتمه بخشیدن به تهدیدها و پایان دادن به فضای جنگ که از سوی شخص خمینی ایجاد شده بود؛ و بهرغم اقدام مشترک مجاهدین با یاسر عرفات در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۳۵۹ برای جلوگیری از ادامه درگیریهای مرزی، با شروع تجاوز عراق به داخل خاک ایران، در دفاع از میهن فعالانه به جبهههای جنگ شتافتند و در جنگ تعدادی شهید هم دادند.
سپاه پاسداران که نیروهای صادق و راستین مجاهدین را مزاحم کارهایشان میدیدند، به سرعت همه مجاهدین حاضر در جبهه جنگ را دستگیر، زندانی و از خوزستان اخراج کردند. اما قسمت دردناک و باورنکردنی ماجرای جوانان مجاهدی است که بیدلیل در جبهههای جنگ ایران و عراق ـ در شروع جنگ ـ دستگیر و زندانی شده بودند و بعد از ۸سال شکنجه بهجرم ایستادگی بر هویت مجاهدی خود، در جریان قتل عام ۳۰ هزار زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ اعدام شدند.
در هفته اول جنگ در تاریخ ۷مهر ۱۳۵۹ سازمان کنفرانس اسلامی با فرستادن یک هیأت ویژه خواستار صلح شرافتمندانه و پرداخت خسارت به ایران توسط کشورهای جنوب خلیجفارس شد، اما خمینی که طمع امپراطوری ولایت فقیه با شعار دجالگرانه «فتح قدس از طریق کربلا» را در سر داشت، راهحل صلح را نپذیرفت و محمدعلی رجایی، نخستوزیر وقت نظام گفت: «این جنگ، جنگ عقیده است»!
طلسم جنگ
سرانجام در تاریخ ۲۴مهر ۱۳۵۹ در اثر فشار دولتها و ملل متحد، رجایی نخستوزیر خمینی، به سازمان ملل رفت و پیشنهاد داد: «…متجاوز [یعنی طرف عراقی] به مرز خود برگردد و نیروی بیطرفی در مرزها مستقر شود تا دوباره تجاوزی صورت نپذیرد…». اما طنز تلخ داستان اینجاست که بعد از موافقت سازمان ملل و عراق از این طرح، خمینی و کارگزاران جنگافروز رژیم که چنین انتظاری را بهخصوص از طرف عراق نداشتند، از پذیرفتن طرح خود طفره رفته و همان را هم رد کردند. (سایت حکومتی تابناک ۶ مهر ۱۳۹۳)
آخر، خمینی جنگ را نعمت و موهبت الهی میدانست. چرا که در ابتدای دهه شصت با دستاویز قرار دادن دجالانه جنگ، مخالفانش را بهعنوان ستون پنجم دشمن معرفی میکرد تا بتواند بهتر آنها را سرکوب کند. خمینی بهعلت عجز و درماندگیاش از حل مسائل و معضلات اجتماعی، از اهرم جنگ برای توجیه و پوشاندن حفرههای سیاسی و اجتماعی نظامش نهایت استفاده را میکرد. به همین خاطر بود که میگفت اگر حتی این جنگ ۲۰سال هم طول بکشد، از آن دست نخواهد کشید. حتی در خرداد سال ۱۳۶۱ بعد از آزادی خرمشهر و عقبنشینی رسمی و اعلام شده عراق به مرزهای بینالمللی که جنگ به نقطه صفر اولیه برگشت، باز هم این خمینی بود که لجوجانه ایستاد و گفت «صلح دفن اسلام است».
شاید آن روز علت جنگافروزی خمینی برای همه مردم آنچنان که باید روشن نبود، اما بعدها روشن شد که جنگ بهترین سرپوش اختناق برای نظام آخوندی بود. آخر در شرایطی که تیراژ یک شماره از نشریه مجاهد، ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران، به ۶۰۰هزار نسخه میرسید و در همان حال روزنامه ارگان اصلی حاکمیت، یعنی جمهوری اسلامی، به زحمت به ۱۸هزار میرسید، خمینی چطور میتوانست به سرکوب ادامه دهد؟! چگونه میتوانست قلم نویسندگان آزادیخواه را بشکند، به توقیف نشریات بپردازد و آزادیها را قلع و قمع کند؟

قتل عام سال ۶۷ ـ سرکوب و سانسور و دسیسه اولین هدف خمینی از جنگ
طبق آمار رسمی رژیم، (سایت مرکز ستاد تحقیقات دفاع مقدس) ایران تا مقطع آزادی خرمشهر، ۱۴ تا ۲۰رشته عملیات انجام داد. در این فاصله از جنگ، ۴۵هزار و ۲۲۰عراقی کشته شدند و اندکی کمتر از این عدد هم ایران کشته داد. اگر جنگ در همان موقع که صلح شرافتمندانه در دسترس بود، پایان میپذیرفت، جان ۲میلیون ایرانی و عراقی نجات پیدا میکرد، ۲میلیون مجروح و معلول فقط از سوی ایران، بر جای نمیماند و هزار میلیارد دلار سرمایه کشور نابود نمیشد. به همین دلیل این جنگ خانمانسوز، یک جنگ ضدمیهنی بود.

قتل عام سال ۶۷ ـ بیلان ۸سال جنگ ضدمیهنی خمینی
بنابراین در چنین جنایتی که هر روز هزاران نوجوان از مدارس بیرون کشیده میشدند تا بهعنوان سرباز یکبار مصرف در میدانهای مین مورد استفاده جنایتکارانه نظام پلید آخوندی قرار بگیرند، نیرویی باید جلوی این کار را میگرفت و با پذیرش هزاران انگ و برچسب وارد میدان میشد تا به این جنگافروزی خاتمه دهد. آری، یک نیروی مسئول باید آستین بالا میزد و صلح را به خمینی تحمیل میکرد.
تنها کسی که شجاعت انجام این کار را داشت مسعود رجوی بود که بعد از آزادی خرمشهر و عقبنشینی عراق، ضمن امضای قرارداد صلح با وزیر خارجه عراق در اسفند سال ۱۳۶۱ ادامه جنگ را نامشروع اعلام کرد و آن را در ارگانهای معتبر جهانی به ثبت رساند. در همین راستا بود که مسعود رجوی با عزیمت به عراق و تشکیل ارتش آزادیبخش، اقدام به درهمشکستن ماشین جنگی خمینی کرد و تنور جنگ ضدمیهنی او را گٍل گرفت و سرانجام با تحمیل آتشبس به وی، جامزهر را به او خوراند. مسعود رجوی قبل از ترک فرانسه به سمت عراق برای درهمشکستن طلسم جنگ گفته بود: «اما اگر بپرسید برای چه میروی؟ در یک کلام میگویم که برفروزم آتشها در کوهستانها....»
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
