۱۴۰۵ تیر ۲۷, شنبه

تحولات مهم جنگ -آیا «قمار زمان» توسط ایران میتواند محاصره ترامپ را در هم بشکند؟



تحولات مهم  جنگ -آیا «قمار زمان» توسط  ایران میتواند محاصره ترامپ را در هم بشکند؟

آیا «قمار زمان» ایران می‌تواند محاصره ترامپ را در هم بشکند؟ میان هرمز، بیروت و بغداد...

تقابل جدید آمریکا و ایران دیگر تنها با تعداد حملات یا حجم ناوگان‌های نظامی مستقر در تنگه هرمز سنجیده نمی‌شود. محاصره‌ای که دولت دونالد ترامپ بار دیگر علیه بنادر ایران برقرار کرده، زنجیره‌ای گسترده‌تر از آزمون‌های سیاسی و امنیتی را رقم زده است؛ آزمون‌هایی که از بازار نفت و فضای انتخاباتی آمریکا آغاز می‌شود، به مذاکرات لبنان و اسرائیل در رم می‌رسد و تا تلاش برای بازتنظیم روابط واشنگتن و بغداد در جریان سفر علی الزیدی، نخست‌وزیر عراق، به کاخ سفید ادامه می‌یابد.

در تمامی این عرصه‌های به‌هم‌پیوسته، نزاع تنها بر سر قدرت نظامی نیست، بلکه بر سر زمان، هزینه و توانایی تبدیل فشار به دستاورد سیاسی است. واشنگتن در پی آن است که پیش از آنکه هزینه‌های تشدید تنش به رأی‌دهندگان آمریکایی منتقل شود، به نتایج ملموسی دست یابد؛ در مقابل، تهران می‌کوشد بدون ورود به یک جنگ فراگیر، تنگه هرمز را همچنان در وضعیت تهدید نگه دارد. هم‌زمان، دولت‌های لبنان و عراق نیز تلاش می‌کنند از کاهش نفوذ ایران برای افزایش حاکمیت و استقلال تصمیم‌گیری خود بهره ببرند.

ایالات متحده در هفته جاری بار دیگر محاصره بنادر و کشتی‌های ایرانی را برقرار کرد و هم‌زمان دامنه حملات خود علیه سامانه‌های راداری، پدافند ساحلی و سکوهای موشکی و پهپادی ایران را که برای تهدید کشتیرانی به کار گرفته می‌شوند، گسترش داد.

فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که بیش از بیست ناو جنگی و صدها هواپیمای نظامی در منطقه فعالیت می‌کنند. دونالد ترامپ نیز اعلام کرد که «تنگه هرمز برای کشتی‌های غیرایرانی باز است.»

با این حال، تجربه میدانی نشان می‌دهد که حتی آسیب دیدن یک نفتکش یا افزایش هزینه‌های بیمه نیز برای کند شدن تجارت دریایی کافی است و نیازی به بسته شدن کامل این گذرگاه وجود ندارد.

بزرگ‌ترین چالش آمریکا آن است که حفاظت از کشتی‌ها و اجرای محاصره، هر دو به منابع نظامی یکسانی نیاز دارند. ناوشکن‌های مجهز به موشک‌های هدایت‌شونده می‌توانند هم نفتکش‌ها را اسکورت کنند و هم موشک‌های ایرانی را رهگیری نمایند، اما همین شناورها باید در دریای عمان نیز از رسیدن کشتی‌ها به بنادر ایران یا خروج آنها جلوگیری کنند.

در دو ماه گذشته، نیروهای آمریکایی اعلام کرده‌اند که به بیش از ۸۰۰ کشتی برای عبور از تنگه کمک کرده‌اند، اما حملات اخیر ایران نشان داد که موشک‌های ساحلی که از فاصله نزدیک شلیک می‌شوند، ممکن است پیش از رهگیری به هدف برسند. این وضعیت نشان می‌دهد که کنترل آمریکا پرهزینه و ناقص است و به ایران امکان می‌دهد با وجود محدودیت توان دریایی خود، همچنان قدرت اخلال قابل توجهی در این آبراه داشته باشد.

در دست داشتن کلیدهای هرمز

در مقابل، ایران برای اثبات اینکه همچنان بخشی از «کلیدهای» تنگه هرمز را در اختیار دارد، نیازی به غرق کردن ده‌ها نفتکش ندارد. کافی است شرکت‌های کشتیرانی و بیمه را در وضعیت نگرانی نگه دارد و مسیر جنوبی در امتداد سواحل عمان را به مسیری کاملاً مطمئن تبدیل نکند.

واشنگتن، سپاه پاسداران را متهم کرده است که طی یک هفته به هفت کشتی تجاری حمله کرده است؛ در مقابل، تهران هشدار داده که اگر مانع عبور تجارت خود شوند، صادرات انرژی منطقه را متوقف خواهد کرد.

بدین ترتیب، ایران می‌کوشد محاصره‌ای را که علیه اقتصادش اعمال شده، به بحرانی فراگیر تبدیل کند که تولیدکنندگان انرژی منطقه و مصرف‌کنندگان در آسیا، اروپا و آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

اما این راهبرد، مخاطرات خاص خود را نیز دارد.

بر اساس گزارش وب‌سایت «آکسیوس» و خبرگزاری «رویترز»، دولت ترامپ در حال بررسی گسترش «بانک اهداف» خود است تا نیروگاه‌های برق، پل‌ها و مراکز راهبردی در عمق خاک ایران را نیز دربر گیرد؛ در صورتی که تهران از بازگشت به مذاکرات خودداری کند.

در همین حال، حملات آمریکا از نوار ساحلی فراتر رفته و تأسیسات غیرنظامی دو منظوره و همچنین مواضع مستحکم در عمق خاک ایران، از جمله منطقه «جبل الفأس»، را هدف قرار داده است؛ اقدامی که سطح جنگ را وارد مرحله‌ای متفاوت می‌کند و می‌تواند زمینه‌ساز حملات متقابل ایران علیه پایگاه‌های آمریکا یا تأسیسات انرژی در کشورهای منطقه و اسرائیل شود.

از این رو، هر دو طرف تلاش می‌کنند درگیری را زیر سقفی نگه دارند که کنترل آن دشوار اما هنوز ممکن باشد؛ نبردی که به اندازه کافی دردناک باشد تا فشار ایجاد کند، اما آن‌قدر گسترده نشود که همه فرصت‌های دستیابی به توافق را از میان ببرد.

نفت و صندوق‌های رأی

فشار زمانی که بیش از همه ترامپ را تحت تأثیر قرار می‌دهد، صرفاً نظامی نیست، بلکه انتخاباتی است.

انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره که قرار است در ماه نوامبر برگزار شود، محدودیت زمانی روشنی را پیش روی کاخ سفید قرار داده است.

پس از فروپاشی آتش‌بس، قیمت نفت برنت به حدود ۸۵ دلار در هر بشکه رسید و میانگین قیمت بنزین در آمریکا نیز به ۳٫۸۴ دلار برای هر گالن افزایش یافت.

به اعتقاد تحلیلگران، اگر اختلال در تنگه هرمز ادامه یابد، قیمت بنزین ظرف چند روز ممکن است از مرز ۴ دلار عبور کند؛ سطحی که به‌راحتی می‌تواند به موضوعی روزانه در رقابت‌های انتخاباتی تبدیل شود.

این ارقام بخشی از منطق راهبرد تهران را توضیح می‌دهد.

رهبران ایران می‌دانند که محاصره، صادرات نفت، درآمدهای ارزی و توان اقتصادی کشور را تحت فشار قرار خواهد داد و موجب انباشت نفت در مخازن خواهد شد؛ اما هم‌زمان بر این باورند که هزینه سیاسی این بحران در آمریکا، سریع‌تر از فروپاشی اقتصادی ایران افزایش خواهد یافت.

بر اساس تحلیلی که روزنامه «وال‌استریت ژورنال» منتشر کرده است، هر دو طرف معتقدند می‌توانند درگیری را در سطحی محدود حفظ کنند تا طرف مقابل ناچار به عقب‌نشینی شود.

ترامپ می‌خواهد پیش از انتخابات، تنگه هرمز را کاملاً باز نگه دارد و امتیازهایی در پرونده هسته‌ای ایران به دست آورد؛ در مقابل، تهران امیدوار است با ادامه مقاومت، افزایش قیمت سوخت و تورم را به باری روزمره برای جمهوری‌خواهان تبدیل کند.

با این حال، این محاسبه ایران نیز قطعی نیست.

ماه‌های نخست جنگ نشان داد که واشنگتن، هرچند به‌طور نسبی، توانسته مسیرهای دریایی را باز نگه دارد و عبور صدها کشتی را تضمین کند.

از سوی دیگر، محاصره جدید، درآمدهای نفتی مورد نیاز ایران برای بازسازی زرادخانه موشکی و سامانه‌های پدافند هوایی را نیز تهدید می‌کند.

در عین حال، اگر ترامپ احساس کند ادامه این درگیری تا ماه نوامبر به زیان سیاسی او تمام خواهد شد، ممکن است به‌جای عقب‌نشینی، مسیر تشدید تنش را انتخاب کند.

در چنین شرایطی، انتخابات دیگر محدودکننده رئیس‌جمهور نخواهد بود، بلکه به انگیزه‌ای برای دستیابی به «یک پیروزی آشکار» تبدیل می‌شود؛ موضوعی که می‌تواند هفته‌های آینده را خطرناک‌تر از گذشته کند.

با وجود این، کاخ سفید امیدوار است با افزایش صادرات نفت از منابعی غیر از ایران، توسعه مسیرهای جایگزین انتقال انرژی و مشارکت دادن متحدان خود در حفاظت از خطوط کشتیرانی، آثار شوک نفتی را مهار کند؛ اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بازار نیز تا آن زمان منتظر بماند.

داده‌های مربوط به رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد که بیشتر شناورهایی که پیش از آغاز محاصره جدید از تنگه عبور می‌کردند، با تجارت ایران مرتبط بودند؛ در حالی که حضور نفتکش‌های متعلق به سایر تولیدکنندگان منطقه تقریباً متوقف شده بود.

از این رو، اگر اختلال در تنگه هرمز ادامه یابد، پیامدهای آن تنها به جایگاه‌های عرضه سوخت محدود نخواهد شد، بلکه بخش حمل‌ونقل، قیمت کالاها، نرخ تورم و حتی نرخ بهره را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد؛ در شرایطی که ترامپ امیدوار بود کاهش قیمت‌ها را به‌عنوان نشانه موفقیت اقتصادی دولت خود مطرح کند.

با این حال، ترامپ می‌تواند با صدور فرمان‌های اجرایی، به دولت خود اجازه دهد همانند دوران همه‌گیری کووید-۱۹، کمک‌های مالی مستقیمی برای جبران افزایش هزینه‌ها به خانواده‌های آمریکایی پرداخت کند.

محاسبات جبهه لبنان

هم‌زمان با تشدید تنش‌ها در خلیج فارس، شهر رم میزبان دور تازه‌ای از مذاکرات لبنان و اسرائیل با میانجی‌گری آمریکا برای اجرای «توافق چارچوبی» بود که در ۲۶ ژوئن در واشنگتن به دست آمده بود.

گفت‌وگوها بر دو منطقه آزمایشی در جنوب لبنان متمرکز است؛ به‌گونه‌ای که ابتدا زیرساخت‌های نظامی گروه‌های مسلح برچیده شود، سپس ارتش لبنان در آن مناطق مستقر گردد و پس از آن، عقب‌نشینی تدریجی نیروهای اسرائیلی آغاز شود.

یک مقام آمریکایی این مذاکرات را «مثبت» توصیف کرد، اما در عین حال اذعان داشت که روند پیشرفت کند خواهد بود.

دلیل این کندی آن است که دولت لبنان اصرار دارد ابتدا عقب‌نشینی اسرائیل آغاز شود تا دولت بتواند کارآمدی این روند را برای افکار عمومی اثبات کند؛ در مقابل، اسرائیل اعلام کرده است تا زمانی که حزب‌الله سلاح خود را حفظ کرده باشد، از این مناطق خارج نخواهد شد.

این اختلاف صرفاً یک اختلاف اجرایی نیست، بلکه به این پرسش بازمی‌گردد که کدام طرف باید نخستین گام غیرقابل بازگشت را بردارد.

لبنان نگران است که ابتدا تعهدات امنیتی خود را اجرا کند، اما حضور نظامی اسرائیل ادامه یابد؛ در چنین شرایطی، دولت در برابر افکار عمومی ناتوان جلوه خواهد کرد و حزب‌الله بار دیگر حفظ سلاح خود را توجیه خواهد کرد.

در مقابل، اسرائیل بیم آن دارد که اگر نخست عقب‌نشینی کند، حزب‌الله بار دیگر مواضع خود را در جنوب رود لیتانی بازسازی کرده یا به مناطقی که ارتش لبنان تحویل می‌گیرد، نفوذ کند.

از همین رو، آمریکا و فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) در تلاش‌اند الگویی محدود و قابل راستی‌آزمایی ایجاد کنند که در آن استقرار ارتش لبنان، برچیدن مواضع نظامی و عقب‌نشینی نیروهای اسرائیلی به‌صورت هم‌زمان و مرحله‌به‌مرحله انجام شود.

از نگاه ایران، موفقیت چنین الگویی حتی از دست دادن یک موضع نظامی نیز خطرناک‌تر است.

حزب‌الله طی دهه‌های گذشته منسجم‌ترین و مؤثرترین بازوی منطقه‌ای ایران و پل ارتباطی نفوذ تهران در ساحل مدیترانه بوده است.

بنابراین، محدود شدن تدریجی سلاح حزب‌الله به چارچوب دولت لبنان، تنها به معنای تضعیف جبهه شمالی اسرائیل نیست، بلکه جایگاه حزب‌الله را در ساختار داخلی لبنان نیز دگرگون خواهد کرد؛ از نیرویی که خود را حافظ کشور معرفی می‌کرد، به جریانی که مخالفانش آن را مسئول ادامه اشغال و تضعیف حاکمیت لبنان می‌دانند.

با این حال، چنین تحولی صرفاً با تصمیم قدرت‌های خارجی محقق نخواهد شد.

حزب‌الله با این توافق و روند خلع سلاح مخالفت کرده و همچنان از پایگاه اجتماعی، تشکیلات نظامی و توانایی ایجاد مانع در مسیر اجرای توافق یا افزایش هزینه‌های داخلی آن برخوردار است.

همچنین هرگونه تلاش آمریکا یا اسرائیل برای معرفی حزب‌الله به‌عنوان «دشمن لبنان»، و نه یک نیروی سیاسی و نظامی ریشه‌دار لبنانی، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و به‌جای تقویت اقتدار دولت، شکاف‌های داخلی را عمیق‌تر کند.

همچنین نمی‌توان مذاکرات رم را از تحولات تنگه هرمز جدا دانست. ایران در تفاهم‌های پیشین خود با آمریکا، همواره کاهش تنش را به پایان جنگ در لبنان گره زده بود؛ اما اکنون دولت آمریکا بر معادله‌ای معکوس تکیه کرده است: هرچه گزینه‌های ایران در تنگه هرمز محدودتر شود، امکان گرفتن امتیاز از تهران در پرونده لبنان بیشتر خواهد شد، و هرچه توان حزب‌الله برای ابتکار عمل کاهش یابد، ایران در هرگونه مذاکره هسته‌ای یا منطقه‌ای منزوی‌تر خواهد شد.

بغداد در حال تغییر معادله نفوذ

جبهه سوم این تقابل در واشنگتن شکل گرفت؛ جایی که دونالد ترامپ از علی الزیدی، نخست‌وزیر جدید عراق، استقبال کرد. محور اصلی این سفر، خروج نیروهای آمریکایی، همکاری‌های اقتصادی و انرژی، و آینده گروه‌های مسلح وابسته به ایران بود.

دو طرف اعلام کردند که نیروهای باقی‌مانده آمریکا تا ۳۰ سپتامبر از عراق خارج خواهند شد و بدین ترتیب، مرحله‌ای نظامی که ۲۳ سال پیش آغاز شده بود، پایان می‌یابد. در عین حال، قرار است محور اصلی روابط دو کشور از حضور نظامی به همکاری اقتصادی و امنیتی منتقل شود.

ترامپ این دیدار را با ادبیات «توافق‌های اقتصادی» توصیف کرد و گفت ایالات متحده قراردادهای متعددی با عراق امضا خواهد کرد و شرکت‌های آمریکایی در استخراج نفت این کشور مشارکت خواهند داشت.

در مقابل، الزیدی تلاش کرد تأکید کند که خروج نظامیان آمریکایی به معنای پایان یافتن منافع و همکاری‌های واشنگتن در عراق نخواهد بود.

واشنگتن همچنین از احیای خط لوله کرکوک–بانیاس، که نفت عراق را به سواحل سوریه در دریای مدیترانه منتقل می‌کند، حمایت می‌کند؛ زیرا این خط لوله می‌تواند مسیر جایگزینی ایجاد کند و وابستگی به تنگه هرمز را کاهش دهد.

در شرایطی که ایران از تنگه هرمز به‌عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند، ایجاد مسیرهای زمینی جدید برای صادرات نفت، دیگر صرفاً یک پروژه اقتصادی نیست، بلکه بخشی از راهبرد امنیتی آمریکا محسوب می‌شود.

اما بهای سیاسی این همکاری نیز روشن است.

واشنگتن از بغداد می‌خواهد گروه‌های مسلح نزدیک به ایران را مهار کند و سلاح آنها را جمع‌آوری یا به‌طور کامل در چارچوب نهادهای دولتی ادغام نماید.

دولت عراق نیز متعهد شده است که تا پایان ماه سپتامبر، پرونده سلاح این گروه‌ها را تعیین تکلیف کند؛ همان زمانی که خروج نیروهای آمریکایی نیز تکمیل خواهد شد.

هم‌زمان شدن این دو روند، به الزیدی امکان می‌دهد در داخل کشور استدلال کند که دولت عراق سلاح گروه‌های مسلح را برای حفظ حضور نظامی آمریکا جمع‌آوری نمی‌کند، بلکه این اقدام هم‌زمان با پایان حضور نیروهای آمریکایی انجام می‌شود.

با این حال، این موضوع او را در برابر آزمونی بسیار دشوار قرار می‌دهد؛ زیرا بخشی از این گروه‌ها در ساختارهای رسمی عراق حضور دارند، از نفوذ سیاسی و اقتصادی برخوردارند و شبکه‌های اجتماعی و محلی گسترده‌ای دارند که برچیدن آنها با یک تصمیم اداری امکان‌پذیر نیست.

علاوه بر این، جریان‌های نزدیک به تهران می‌توانند فشارهای آمریکا را تلاشی برای جایگزین کردن نفوذ ایران با نوعی قیمومت اقتصادی و امنیتی آمریکا معرفی کنند؛ به‌ویژه اگر قراردادهای نفتی بیش از اندازه به سود شرکت‌های آمریکایی یا فاقد شفافیت تلقی شوند.

از نظر اقتصادی، الزیدی در تلاش است استقلال عمل عراق را افزایش دهد؛ آن هم در شرایطی که جنگ، خسارت‌های سنگینی به تولید نفت و وضعیت مالی این کشور وارد کرده است.

او در جریان سفر خود خواستار سهمی «عادلانه» برای عراق در سازمان اوپک شد و اعلام کرد که جنگ‌ها و تروریسم بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار به عراق خسارت وارد کرده‌اند؛ از همین رو، این کشور به سرمایه‌گذاری‌های آمریکا در بخش‌های نفت، گاز، برق و بازسازی نیاز دارد.

در مقابل، برخی تحلیلگران معتقدند اگر الزیدی بتواند مسیرهای جایگزین صادرات نفت را ایجاد کند، شراکت‌هایی مستقل از ایران شکل دهد و گروه‌های مسلح را تحت کنترل دولت قرار دهد، عراق نخستین گام‌های خروج تدریجی از حوزه نفوذ مستقیم ایران را برداشته است.

با این حال، این امر به معنای انتقال سریع عراق به مدار آمریکا نخواهد بود؛ زیرا پیوندهای اقتصادی، مذهبی، سیاسی و امنیتی میان بغداد و تهران بسیار عمیق‌تر از آن است که با یک سفر یا یک توافق نفتی از میان برود.

به احتمال زیاد، عراق همچنان سیاست ایجاد توازن میان دو طرف را دنبال خواهد کرد و از همکاری با آمریکا برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود در برابر ایران بهره خواهد گرفت.

گاز گرفتن انگشت با نبرد فرسایشی

در واقع، پرونده‌های هرمز، بیروت و بغداد، هرچند روی نقشه از یکدیگر جدا به نظر می‌رسند، اما همگی بخشی از یک رویارویی واحد بر سر آینده نفوذ ایران و چگونگی رهبری آمریکا بر منطقه هستند.

با این حال، برخی معتقدند مهره‌های دومینو همیشه در جهتی که بازیگر قدرتمندتر می‌خواهد سقوط نمی‌کنند.

هر فشار تازه بر ایران ممکن است این کشور را به استفاده شدیدتر از ابزارهای باقی‌مانده خود سوق دهد.

هرگونه تأخیر اسرائیل در عقب‌نشینی از لبنان نیز می‌تواند به حزب‌الله بهانه‌ای تازه برای حفظ سلاح خود بدهد.

همچنین هر اقدام شتاب‌زده عراق برای انحلال یا خلع سلاح گروه‌های مسلح، ممکن است بحرانی داخلی ایجاد کند که مهار آن آسان نباشد.

از سوی دیگر، ترامپ که می‌خواهد در انتخابات ماه نوامبر با چهره رئیس‌جمهوری ظاهر شود که توانسته است تنگه هرمز را باز نگه دارد، قیمت سوخت را کاهش دهد و شبکه نفوذ ایران را تضعیف کند، ممکن است خود را درگیر «جنگی فرسایشی» ببیند که در آن، دستاوردهایش پیش از آنکه به نتیجه سیاسی تبدیل شوند، به تدریج از میان بروند.

از این رو، رقابت کنونی در «نبرد عضّ الأصابع» تنها با این معیار تعیین نخواهد شد که کدام طرف مدت بیشتری توان تحمل ضربات را دارد، بلکه این مسئله تعیین‌کننده خواهد بود که کدام طرف می‌تواند مقاومت خود را به یک دستاورد سیاسی قابل بهره‌برداری تبدیل کند.

ایران این توانایی را دارد که از طریق تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد، اما در مقابل، خطر از دست دادن حساس‌ترین حوزه‌های نفوذ خود در لبنان و عراق را نیز می‌پذیرد.

در سوی دیگر، ایالات متحده قادر است محاصره را تشدید کرده و دامنه اهداف نظامی خود را گسترش دهد، اما ممکن است با فرا رسیدن پاییز، همچنان نه به یک تنگه امن دست یافته باشد، نه به توافقی هسته‌ای و نه حتی به قیمت سوختی که از نظر انتخاباتی قابل قبول باشد.

در میان این دو راهبرد، شاید پیروز نهایی نه طرفی باشد که قدرت بیشتری در اختیار دارد، بلکه آن طرفی باشد که زمان به سود او عمل کند و ساعتش زودتر به پایان نرسد. تهران به‌خوبی می‌داند که محاصره، صادرات نفت، درآمدهای ارزی و ذخایر نفتی آن را تحت فشار قرار خواهد داد؛ اما هم‌زمان بر این باور است که هزینه سیاسی این تقابل برای آمریکا، سریع‌تر از هزینه اقتصادی آن برای ایران افزایش خواهد یافت.

شرق الاوسط 



🟢 #نه_شاه_نه_شیخ

🍏# مجاهدین_خلق ایران   #  کانونهای شورشی

🌳 # مریم رجوی   #ایران

🌻 پیوند این بلاک  با  توئیتر BaharIran@ 7