نشنالپالیسی نیوزیلند؛ ایران؛ فراتر از شاه و حکومت روحانیون!
بحران ایران ناکارآمدی یا ساختار فاسد؟
سایت نشنال پالیسی نیوزلند که یک رسانه تخصصی در حوزه سیاست عمومی، روابط بینالملل و مسائل راهبردی در نیوزلند است، در تاریخ ۵ جولای ۲۰۲۶ مقاله ای به قلم آقای شاهرخ توکلی منتشر کرد که به بررسی ناکارآمدی دولت روحانیون حاکم و راه حلهای پیش رو می پردازد.با توجه به اهمیت انتشار این مقاله در سایت معتبرنشنال پالیسی نیوزیلند، توجه شما را به این مقاله جلب میکنیم:
بحران ایران صرفاً حاصل یک دولت ناکارآمد یا مجموعهای از سیاستهای اشتباه نیست. ریشه اصلی این بحران در ساختاری سیاسی نهفته است که جامعه را از حق انتخاب واقعی محروم کرده و هرگونه تشکل و سازمانیافتگی مستقل را تهدیدی علیه موجودیت خود تلقی میکند. بنابراین، بحث درباره آینده ایران را نمیتوان تنها به تعویض چند مقام، دستیابی به یک توافق موقت دیگر یا بازگرداندن نظام سلطنتی محدود کرد. پرسش تعیینکننده این است که کدام نیرو میتواند نارضایتی گسترده مردم را به یک گذار دموکراتیک پایدار تبدیل کند.
جامعه ایران امروز زیر فشارهای شدید اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار دارد. کاهش قدرت خرید، فساد ساختاری، بیکاری، بحران آب، تخریب محیطزیست، تبعیض علیه زنان، سرکوب اقلیتها و بسته شدن راههای مؤثر اصلاحات، شکاف میان مردم و حاکمیت را هر روز عمیقتر کرده است. با این حال، ضعف حکومت الزاماً به معنای فروپاشی آن نیست. نظامهای اقتدارگرا حتی در شرایطی که از کمترین محبوبیت برخوردار باشند، تا زمانی که دستگاه متمرکز سرکوب را حفظ کنند و مخالفانشان فاقد یک آلترناتیو سازمانیافته باشند، میتوانند به بقای خود ادامه دهند.
این واقعیت، محدودیت اعتراضاتی را که کاملاً خودجوش باقی میمانند، آشکار میکند. اعتراضات مدنی برای هر جنبش دموکراتیک ضرورتی انکارناپذیر است، اما اگر فاقد تداوم و سازماندهی باشد، آسیبپذیر خواهد بود. حکومت میتواند شهرها را ایزوله کند، ارتباطات را قطع کند، سازماندهندگان محلی را بازداشت کند، در شبکههای اعتراضی نفوذ کند و هزینههایی بر جنبش تحمیل کند که در نهایت آن را فرسوده سازد. مشکل اصلی کمبود شجاعت نیست؛ بلکه نبود سازوکاری است که بتواند این شجاعت پراکنده را به قدرت سیاسی پایدار تبدیل کند.
مقاومت سازمان یافته یگانه راه حل
مقاومت سازمانیافته این خلأ را پر میکند. واحدهای مقاومت وابسته به سازمان مجاهدین خلق MEK را نباید صرفاً گروههایی دانست که مخالفت خود را ابراز میکنند. اهمیت و ارزش استراتژیک این واحدهای مقاومت در ایجاد پیوند میان اعتراضات محلی، انتقال تجربه، جلوگیری از انزوای فعالان، حفظ مبارزه جمعی و اثبات امکان تداوم مقاومت در سختترین شرایط سرکوب نهفته است. چنین شبکههایی میتوانند اعتصابهای کارگری، اعتراض معلمان، زنان، دانشجویان و محلههای شهری را به یکدیگر متصل کنند. هدف گستردهتر آنها تبدیل حرکتهای پراکنده به روندی سراسری، مستمر و دارای جهتگیری سیاسی مشخص است. بدون هماهنگی، هر حرکت اعتراضی ممکن است با شجاعت آغاز شود، اما در نهایت به تنهایی سرکوب شود.
البته سازماندهی به تنهایی کافی نیست. هر جریانی که مدعی ایفای نقش در آینده ایران باشد، باید روشن کند که چه نظم سیاسیای را جایگزین خواهد کرد. برنامه ده مادهای مریم رجوی مجموعهای از اصول روشن و قابل سنجش برای دوران پس از حاکمیت مذهبی ارائه میدهد؛ اصولی از جمله برگزاری انتخابات آزاد، حق رأی همگانی، استقرار جمهوری، جدایی دین از حکومت، برابری زن و مرد، لغو مجازات اعدام، آزادی بیان و تشکل، استقلال قوه قضاییه، برابری حقوق و خودمختاری برای اقوام و ملیتهای ایران، کنار گذاشتن سلاح هستهای و برقراری روابط صلحآمیز با جامعه جهانی.
سلطنت راه حل نیست!
همین اصول، یک آلترناتیو دموکراتیک را از سایر مدعیان قدرت متمایز میکند. هر نیرویی که به حاکمیت مردم باور دارد، باید اقتدار خود را به رأی آزاد شهروندان بسپارد و نتیجه آن را بپذیرد. مشروعیت نه از عنوان مذهبی، نه از تاج و تخت، نه از نسب خانوادگی و نه از حمایت قدرتهای خارجی به دست میآید. گذار سیاسی باید با تشکیل مجلس مؤسسان منتخب و برگزاری انتخابات آزاد و سراسری به پایان برسد تا هیچ فرد یا سازمانی نتواند خود را مالک دائمی قدرت بداند.
به همین دلیل، بازگشت سلطنت نیز راهحل ایران نیست. رضا پهلوی از جایگاهی موروثی وارد عرصه سیاست شده است. بسیاری از حامیان او از مواجهه با واقعیتهایی همچون سرکوب، شکنجه، حکومت تکحزبی و عملکرد ساواک پرهیز میکنند یا اهمیت آنها را ناچیز جلوه میدهند. افزون بر این، جریانهای سلطنتطلب همچنان از نمادها، ادبیات و رفتارهای سیاسیای استفاده میکنند که با فرهنگ دموکراتیک سازگاری چندانی ندارد.
مسئله فقط به گذشته تاریخی محدود نمیشود. تقلیل صحنه سیاسی ایران به رقابت میان رضا پهلوی و حکومت روحانیون، تنوع واقعی جامعه ایران را نادیده میگیرد و نیروهای جمهوریخواه را به حاشیه میراند. این دوگانه به سود حکومت کنونی عمل میکند، زیرا به آن امکان میدهد خود را مانعی در برابر بازگشت سلطنت معرفی کرده و از هراس مردم نسبت به دیکتاتوری گذشته بهرهبرداری کند. در مقابل، بخشی از جریانهای سلطنتطلب نیز با تکیه بر سرکوب داخلی و ضعف تشکلهای مستقل، میکوشند خود را در خارج از کشور تنها گزینه موجود معرفی کنند. نتیجه این وضعیت، تحت فشار قرار گرفتن نیروی سومی است که هر دو شکل دیکتاتوری را رد میکند.
قدرتهای خارجی نیز باید بپذیرند که ثبات پایدار در ایران نه از طریق توافق با حکومت کنونی به دست میآید و نه با معرفی یک چهره مطلوب از خارج کشور. دولتهای غربی طی سالهای گذشته میان سیاست مماشات با حکومت و حمایت از برخی چهرههای مخالفی که فاقد پایگاه سازمانیافته در داخل ایران بودهاند، در نوسان بودهاند. هر دو رویکرد، در عمل مردم ایران را به حاشیه رانده است.
یک سیاست واقعبینانه باید حق مردم ایران برای تغییر حکومت خود را به رسمیت بشناسد و بدون مداخله نظامی، بدون تعیین رهبر از خارج و بدون احیای سلطنت، از اصول دموکراتیک حمایت کند. گذار دموکراتیک زمانی امکانپذیر میشود که سه عامل در کنار یکدیگر قرار گیرند: نارضایتی گسترده اجتماعی، مقاومت سازمانیافته در داخل کشور و برنامهای روشن برای انتقال حاکمیت به مردم. ایران ناچار نیست میان دو دیکتاتوری یکی را انتخاب کند. جایگزین واقعی، جمهوریای دموکراتیک است که بر پایه حاکمیت مردم بنا شده باشد.
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران # کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی #ایران
