با فروپاشی استراتژی بازدارندگی ایران بعد از ۷ اکتبر در خاورمیانه ، عصر جدیدی آغاز شد و استراتژی نیابتی ایران که برای بقایش بود دیگر باز نخواهد گشت .
استراتژی امنیتی دیرپای ایران از جنگ کنونی جان سالم به در نبرده است.
سه سال پیش، در یک روز صاف، میتوانستید در روستای مروحین در مرز لبنان با اسرائیل بایستید و باغهای بهایی در کوه کرمل را ببینید که بر شهر حیفا در اسرائیل مشرف بود. این چشمانداز با بحثهای گسترده آن زمان درباره «محور مقاومت» به رهبری ایران که در لبنان و غزه مستقر بود و قصد آزادسازی فلسطین را داشت، همخوانی داشت. سپس هفتم اکتبر رخ داد.
آن زمان بود که «محور مقاومت» سرانجام با یک پویایی منطقهای دیگر رو در رو شد: یک اسرائیل توسعهطلب که بیش از پیش مایل بود علیه دشمنانش پیشدستی کند. آنچه در طول سه سال جنگ شدید گذشته—در غزه، لبنان و ایران—رخ داده، فروپاشی استراتژی بازدارندگی ایران است. این محور، خط دفاعی اول ایران در استراتژی کلانش علیه اسرائیل و ایالات متحده بود. اما دژهای پیشروی این محور دیگر از هسته مرکزی آن محافظت نمیکردند؛ دیگر ممکن نبود جنگ را از مرزهای ایران دور نگه داشت.
ایران وارد عصر جدیدی شد، عصری که بازنگری در استراتژی کلانش برای رویارویی و حتی بقا را ضروری میساخت. استراتژی پیشین ایران که بر پایه مهار و صبر استراتژیک بود، از جنگ کنونی جان سالم به در نبرده است. در عوض، تهران مجبور شده است به آنچه پیشتر خطوط دوم و سوم دفاعیاش محسوب میشد، تکیه کند. خط دوم شامل زرادخانه موشکی و پهپادیاش بود و خط سوم بر برتری جغرافیاییاش متکی بود: گسترههای وسیع زمین، مناطق کوهستانی و مهمتر از همه، تنگه هرمز و اهمیت آن برای تجارت جهانی.
این خط آخر پیشتر هرگز آزمایش نشده بود و ایران همچنان نگران بود که استفاده از آن ممکن است شکست بخورد. اما این کشور اکنون در حال آزمایش توانایی خود برای جنگیدن به تنهایی در میدان نبرد است.
آنچه برای ایران بهویژه دردناک بوده، این است که مجبور شده نقشهای بین خود و گروهها و سازمانهای متحدش را معکوس کند. به جای اینکه این جناحها مانع از رسیدن جنگ به ایران شوند، همانطور که در طرح پیشبینی شده بود، ایران در صورت لزوم به دفاع از آنها شتافت.
حزبالله در یک لحظه از نوک پیکان درگیری به سازمانی تحت فشار تبدیل شد که پس از سقوط رژیم بشار اسد در سوریه از منابع تأمین قطع شده و توسط دولت لبنان محاصره شده است؛ دولتی که در حال مذاکره با اسرائیل است، در حالی که این گروه شبهنظامی برای حفظ موجودیت خود تلاش میکند و ایران آنچه را که برای محافظت نظامی و دیپلماتیک از آن لازم است، انجام میدهد.
این تغییر عمیق در کارکرد آن، به نوبه خود در آرایش ابزارهای قدرت در استراتژی ایران منعکس شد. حزباللهی که در آستانه رویدادهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و حمله حماس به شهرکهای اسرائیلی اطراف غزه وجود داشت، دیگر همان نیست. اهداف اعلامشده پیشین آن دیگر معتبر نیستند و نقشی که حزبالله در سطح منطقهای، از عراق تا سوریه و یمن و دههها پیشتر در بوسنی و هرزگوین ایفا میکرد، دیگر عملی نیست. جنگ و سقوط اسد در سوریه، حزبالله را به حوزه نفوذ لبنانیاش بازگرداند که این امر به نوبه خود کارکرد آن را برای محور بهطور کلی و برای تهران بهطور خاص تغییر داد.
این تغییر، ایران را بر آن داشت تا قدرت نهفته خود را که سالها در همان رویارویی که مدتها دربارهاش صحبت میکرد، آزمایشنشده باقی مانده بود، کشف کند. جنگ همزمان به عنوان یک چالش و یک فرصت برای ملتی ظاهر شد که نزدیک به نیم قرن، هیچ فرصتی را برای اعلام خصومت خود نسبت به ایالات متحده و اسرائیل از دست نداده بود. فعالسازی تنگه هرمز به ایرانیان مزیتی بیسابقه در درگیری داده است. اما ایران همچنین با دو قدرت هستهای با یکی از پیشرفتهترین نیروهای هوایی جهان، یک سیستم هشدار زودهنگام پیچیده و یک سیستم دفاع هوایی چندلایه روبرو بوده است.
آنچه روشن شده این است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در مواجهه با استراتژی جدید ایران، عادیسازی را به جنگ طولانیمدت با تهران ترجیح میدهد. آنچه این موضوع را پیچیده میکند، تیمی است که اکنون در ایران مسئولیت را بر عهده دارد.
این تیم محصول چهارمین هدف اعلامنشده جنگ است. از روزهای نخست تا کنون، لفاظیها بر حذف تهدید هستهای ایران، نابودی زیرساختهای موشکی آن و برچیدن شبکه منطقهایاش متمرکز بوده است. در حاشیه، ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تمایل خود را برای سرنگونی رژیم اعلام کردهاند. سپس، پس از ترور آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی، ترامپ بارها اعلام کرد که رژیم سقوط کرده است.
در عمل، رژیم واقعاً تغییر کرده است، اما در جهتی مخالف آنچه ایالات متحده و اسرائیل میخواستند. این تغییر، سیستمی سختتر و منسجمتر از سلف خود ایجاد کرده است، حتی اگر اختلافاتی پدیدار شده باشد. با این حال، به نظر نمیرسد این اختلافات هنوز در سطحی باشد که بتواند کشور را به دو اردوگاه مخالف تقسیم کند.
این موضوع در تغییر اخیر که جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی را در اوایل اوت تحت تأثیر قرار داد، مشهود بود. محمدباقر ذوالقدر—که جانشین علی لاریجانی شد که در طول جنگ کشته شد—بر سر نحوه برخورد با کشتیهای عبوری از تنگه با دیگر رهبران اختلاف نظر داشت. او پس از هدف قرار گرفتن آنها توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تهدید به استعفا کرد. سپس او با محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه جایگزین شد که انتصابش با انتصابات بعدی که اکثر پستهای خالی رهبری نظامی کشور را پر کرد، همزمان بود؛ خود ذوالقدر مشاور مجتبی خامنهای شد که همچنان از پشت صحنه حکومت میکند.
انتصاب رضایی پیامی را در بیش از یک جهت با خود دارد. او بهار و تابستان را صرف استدلال کرده بود که نمیتوان همزمان مذاکره کرد و جنگید. این موضعی است که مجتبی خامنهای در ماه ژوئن به دیگر مقامات ایرانی منتقل کرده بود، همانطور که یک مقام ایرانی که از فاش کردن نامش خودداری کرد، به من گفت.
اما رضایی ممکن است دایره استراتژی در حال تحول ایران را که شاهد تغییراتی در اولویتهای دفاعیاش بوده، ببندد. در اواخر اوت، رضایی فراتر از هر مقام ارشد ایرانی در سالهای اخیر رفت. او در یک مصاحبه تلویزیونی، کل منطق پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را زیر سؤال برد و استدلال کرد که عضویت در آن به هر حال مانع از بمباران سایتهای هستهای ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل نشده است و روی آنتن پرسید: «چرا ما هم نباید به دنبال دستیابی به سلاحهای هستهای باشیم؟»
رضایی بهطور گسترده درباره موضوع هستهای توضیح داد، بیش از هر دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی. این در حالی رخ داد که مجلس ایران در حال بحث درباره خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای بود و رهبر عالی جدید هنوز پایبندی خود را به فتوای پدرش مبنی بر ممنوعیت استفاده، تولید، انبار کردن و دستیابی به سلاحهای هستهای تأیید نکرده بود، اما چیزی خلاف آن را نیز اعلام نکرده بود.
این امر موضوع را برای همه احتمالات باز میگذارد، بهویژه از آنجا که ایران پیش از جنگهای اخیرش علیه ایالات متحده و اسرائیل، بارها از طریق مقامات مختلف اعلام کرده بود که اگر هدف قرار گیرد، در دکترین هستهای خود تجدیدنظر خواهد کرد.
موضوع هستهای ما را به استراتژی دفاعی ایران بازمیگرداند. اگر تمام عناصری را که پیشتر ذکر کردیم ترکیب و اولویتبندی کنیم، درمییابیم که ایران استراتژی خود را تغییر نداده بلکه آن را بازشکلدهی کرده است. شبکه متحدان همچنان وجود دارد؛ اگرچه تضعیف شده، اما از بین نرفته است و تهران همچنان از وجود آن به روشهای مختلف بهره میبرد. حزبالله پس از دو جنگ دشوار با اسرائیل خسته است، اما در حال آمادهسازی است. جناحهای متحد عراقی ایران در زمانی که نفوذ ایالات متحده دوباره در سیاست عراق در حال رشد است، با فشار روبرو هستند، در حالی که کریدور سوری آن با سقوط رژیم اسد ناپدید شد. با این حال، حوثیها همچنان قادرند بر عربستان سعودی فشار وارد کنند که دو سال را صرف تلاش برای اجتناب از این جنگ از طریق تنگه بابالمندب بدون فعالسازی کامل آن جبهه کرده است.
برنامههای موشکی و پهپادی به اولویت بالاتری تبدیل شدهاند، بهویژه با توجه به تکیه سنگین ایران بر آنها. از چند ماه گذشته چنین به نظر میرسد که ایران به شدت در حال سرمایهگذاری برای توسعه این موشکها و پهپادها است تا اثربخشی آنها و اهرمی را که میتوانند در هر رویارویی آینده اعمال کنند، افزایش دهد.
در مورد هرمز، لایه سوم، این کارتی است که تهران از زمان آتشبس با قدرت به پیش رانده است و اکنون از آن به روشهای مختلف استفاده میکند، در حالی که تلاش دارد یک واقعیت حقوقی برای خود ایجاد کند.
سؤالی که بیپاسخ مانده این است که آیا لایه چهارم، این بار هستهای، به سه لایه موجود خواهد پیوست یا خیر.
از ایران، به جنوب لبنان بازمیگردیم، جایی که مناطقی که روزنامهنگاری مانند من میتواند از آخرین نقطه اشغالنشده ببیند، در حال کوچک شدن است. ما دیگر نمیتوانیم در مروحین بایستیم تا حیفا را ببینیم، و حتی در ناقوره که اکنون خود در قلمرو اشغالی اسرائیل قرار دارد. من خود را در هنیه مییابم و از آنجا منصوری و برخی از دامنههایی را که به دریا متصل میشوند و به ناقوره منتهی میشوند، مشاهده میکنم.
این معادله جدید که توسط اسرائیل بر لبنان تحمیل شد، محصول نبردی بزرگتر در سراسر منطقه بود. این همان نبردی است که تنگه هرمز را در معادلهای کاملاً متضاد به پیش راند، معادلهای که در آن ایران به دنبال ایجاد واقعیتی جدید در منطقه است—واقعیتی که در آن هیچ حضور ایالات متحدهای را برای به چالش کشیدن خود نمیبیند.
با این واقعیت جدید، ایران دیگر نیازی ندارد بر دیدن حیفا تمرکز کند. آن هدف و جبهه لبنانی که برای آن ساخته شده بود، بیسروصدا اهمیت کمتری پیدا کرده است. با این حال، اسرائیل همچنان میخواهد چشمی بر تهران داشته باشد، به همین دلیل است که ایران نفوذ خود را در جنوب لبنان، فارغ از فشارها یا میزان ضعف کنترلش، رها نخواهد کرد. دستکم، ایران یک سیستم هشدار زودهنگام در آنجا نگه میدارد و به اندازه کافی به اسرائیل نزدیک میماند تا هرگونه نشانهای از جنگی جدید را شناسایی کند و حضور خود را به هر شکلی که میتواند بازسازی کند.
با این وجود، این اکنون اولویت پایینتری برای ایران است. تمرکز اصلی اکنون بر بازسازی برنامه موشکی و پهپادی است که نقش کلیدی در جنگ ایفا کرد و به سرعت در حال گسترش است. خط دفاعی قدیمی در جنوب به این زودیها بازنخواهد گشت. اما آنچه جایگزین آن میشود، از داخل مرزهای خود ایران آغاز میشود.
فارن پالیسی - دیدگاه کارشناس سیاسی - استراتژیک علی هاشم روزنامهنگار و پژوهشگری است که جنگها، دیپلماسی و تحولات سیاسی در سراسر خاورمیانه را پوشش میدهد. او خبرنگار الجزیره و پژوهشگر مرکز مطالعات اسلامی و غرب آسیا در رویال هالووی، دانشگاه لندن است. ایکس: @alihashem
🟢 #نه_شاه_نه_شیخ
🍏# مجاهدین_خلق ایران
# کانونهای شورشی
🌳 # مریم رجوی
