Monday, April 27, 2015

انجمن نجات ايران .زهر اتمي و ابو عطاي ديدبان – محمدمهدي محسني

 
زهر اتمي و ابو عطاي ديدبان – محمدمهدي محسني 
بعد از زهرخوران اتمي در لوزان، اگر وقت اضافه‌اي داشته باشيد و نگاهي به رسانه‌هاي رژيم بياندازيد، با مجموعه يي‌از موضع‌گيريها، اخبار و مطالب سراپا متناقض مواجه مي‌شويد، كه در قدم اول آدم را متعجب مي‌كند. اما؛ نبايد تعجب كنيد، چرا؟ به اين علت كه از همان روز اول كه خميني خون آشام حفظ نظامش را اوجب واجبات خواند و بر همين اساس، بناي ولايت مطلقه‌اش را ريخت، از آن روزكه به صراحت گفت اگر مصلحت نظام ايجاب كند نماز و روزه و حج و ... هم باطل مي‌شود و دولت اسلامي مي‌تواند مثل آب خوردن حرف ديروزش را نفي كند, ديگر از هيچ موضع‌گيري و حرف و حديثي از اين نظام و باندهاي جنايتكارش نبايد تعجب كرد.
-    يك روز امام دجالان آمد و گفت كه زهر ميخورم و آتش بس قبول ميكنم، انگار نه انگار كه تا ديروز دعوي ادامه جنگ تا آخرين آجر خانه هاي تهران كرده بود. چرا؟ به علت ترس از سرنگوني محتوم و قريب الوقوع به دست ارتش آزاديبخش...
-    يك روز خاتمي روي كار ميآيد و هر چه تير خلاص زن و شكنجه گر و اطلاعاتي، كه تن پوش سربازان گمنام امام زمان برتن داشتند، لباس مدني پوشيده و شبانه ميشوند مدافعان دو آتشة دموكراسي و جامعه مدني و ... انگار نه انگار كه همين ها بودند كه تا ديروز آدمها را به خاطر روزنامه خواندن، در خيابان محاكمه و اعدام ميكردند. چرا؟ چون مقبوليت سياسي مقاومت آن چنان بالا گرفته بود كه رژيم نياز داشت خودش را بزك دموكراسي و جامعه مدني و ...بكند.
-    يك روز احمدي نژاد را مي بينيد كه چفية رزمندگان دفاع مقدس! را روي دوش كوروش مياندازد و ميشود مدافع ايران و ايراني و ... انگار نه انگار كه او همان بازجوي سنگدلي است كه هزاران تيرخلاص بر شقيقة دختران و پسران آزاديخواه ايران شليك كرد و زندگي مردم ايران را به‌خاك سياه نشانده است. چرا؟ چون در جنگ قدرت دنبال سهم بيشتر بود و با تهديد افشاگري ـ ميگم ميگم ـ مي‌خواست شاخي باشد برابر شيخ.
حالا به يك نمونه جديدتر در اين زمينه توجه كنيد:
سايت ديدبان، 7 آوريل 2015: «طبيعتا اين (منظور زهر خوران اتمي در لوزان) مي‌تواند الگويي براي حل و فصل ساير مسائل جهاني از جمله مسئله فلسطين، سوريه و ديگر بحرانهايي باشد که در چهار گوشه جهان در حال گرفتن جان هزاران انسان بي گناه است
يعني تا اينجا سايت وزارت آدم كشان و شكنجه گران از ريختن خون بي گناهان در چهارگوشه عالم ناراحت است و براي حل آن الگوي زهرخوري را ارائه ميدهد!!
گشتاپوي آخوندي ادامه ميدهد؛
«حال سوال اين است آيا چنين جماعتي ... مي‌توانند ادعاي سازگاري با الگوها و چارچوبهاي يک جامعه مدرن و دموکراتيک را داشته باشند؟ و بعبارت دقيق‌تر در عصر حاضر زندگي کنند و نه در گذشته؟»
تعجب نكنيد، اين موجودات, همان آدم نماياني هستند كه از ميان كبره هاي قرون وسطي و جاهليت بيرون آمده اند و نگران اين هستند كه آيا مجاهدين ميتوانند با جامعه مدرن و دموكراتيك سازگار باشند؟ فقط ديدبان آخوندها فراموش كرده است كه متعلق به رژيمي است كه در قرن بيست و يكم، دست مي بُرد، چشم درميآورد، سنگسار و هزار يك جنايت ديگر ميكند و ظرف تنها 7 روز بيش از 80 نفر را اعدام ميكند، البته كه اينها نشانه هاي يك جامعه مدرن! و دموكراتيك! هستند.
در ادامه, روحيات دموكراتيك ديدبان نظام, بازهم بيشتر غليان كرده مينويسد:
«البته بايدبه ايشان (منظورش مجاهدين است) يادآوري کرد که دنياي بيرون همانند تشکيلات مجاهدين نيست. اينها (بخوانيد جنگ گرگها و پاچه گيري در درون نظام) نشانه‌هاي آزادي و دموکراسي است که مخالفين در هر نظامي، کم و يا زياد مي‌توانند حرفهايشان را بزنند
همانطور كه در ابتدا نوشتم، اصلا تعجب نكنيد، تعجب نكنيد كه ديدبان آخوندها اينطوري مدافع سينه چاك دموكراسي شده است، وقتي كه عظما زهر ميخورد، وزارت اطلاعات آن هم كه در اساس ساخته شده است تا هر صداي مخالفي را در گلو خفه كند، يك شبه ميشود مدافع آزادي و معلم نشانه هاي آزادي!
اگر بخواهيم تمام مطلب ديدبان را بازنويسي كنيم، شمارِ استفاده از اينگونه علائم تعجب از صد يا دويست فراتر ميرود، اما نويسندة ديدباني، خودش اين مطلب را برايمان رمزگشايي ميكند؛
«سازماني که در عصر کنوني سرلوحه تبليغات‌شان را شعار “ما را در ليبرتي مسلح کنيد” قرار داده‌اند، آيا مي‌شود تصور کرد که در فکر و انديشه رهبران چنين جماعتي، موضوعاتي مثل دموکراسي و آزادي، گفتگو، همزيستي مسالمت آميز و ...جايگاهي داشته باشد؟»
اكنون ديگر همه بزكها و رنگ و لعاب هاي دموكراسي طلبي و آزادي خواهي و گفتگو و ... كنار رفته و درد ديدبان آخوندي مشخص ميشود؟ درد ديدبان نظام همان درد امام دجالان در قريب به 30 سال پيش است كه مجبورش كرد زهر بخورد، درد ديدبان آخوندي همان درد نظام در سال 76 است كه مجبورش كرد زهر سه سرگي بخورد، اين همان درد عظما است كه امروز نيز او را مجبور كرده است، با هزار و يك ترفند ـ طوريكه گله هاي بسيجي وا نروند ـ زهر اتمي بخورد... بله درد، دردسرنگوني است. سرنگوني بدست مردم ايران و پيشتازان مجاهدش است.
آري اين ترس سرنگوني قريب الوقوع و محتوم است كه بر تماميت نظام ولايت لرزه افكنده است. ترس از به انتها رسيدن دوران كلان مفت خوريهاي آنها در منطقه و چرخيدن تعادل قوا بر ضد آنها از هر طرف، و ما هم بر اين ترس آنها صحه ميگذاريم كه؛
كم ميترسند، خيلي خيلي كم ميترسند، چرا كه بسا فراتر از تصور آنها، مردم و مقاومت ايران خود را براي آن روز آماده ميكنند و آنروز بسيار زودتر از آنچه آخوندها و دم و دنبالچه هايش فكرش را ميكنيد فرا خواهد رسيد، چه زهر اتمي بخورند يا نخورند! چه خود را به دامن اين يا آن دولت خارجي آويزان بكنند يا نكنند، خليفة ارتجاع و بنيادگرايي را از سرنگوني محتوم و مقدّر گريزي نخواهد بود.
 يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ


محمد مهدي محسني
ارديبهشت 94

 

 


No comments:

Post a Comment