Monday, July 25, 2016

هاشم خواستار: من از خودم شرمنده ام




 منبع :ایران آزادفردا ، 25 ژوئیه2016


هاشم خواستار: من از خودم شرمنده ام 


۱-من از خودم شرمنده ام كه بعد از ۱۱۰ سال از انقلاب مشروطيت مجلس و دولت و حكومتي بسيار عقب مانده تر از مجلس و دولت اول بعد از انقلاب مشروطيت داريم.

۲- من از روح آيت الله طالقاني شرمنده ام كه در سال ۵۸ اعلام كرد ميترسم اين قانون اساسي از قانون اساسي هفتاد سال پيش بدتر شود كه شد و براي اعتراض به مجلس خبرگان كه جاي مجلس موئسسان را گرفته بود هميشه در آن مجلس بر روي صندلي نمي نشست و بر روي زمين مي نشست و ميگفت من هم لباسيهايم را ميشناسم و حقيقتا چقدر خوب آخوندها را مي شناخت كه ما نشناخته بوديم.
۳- من از روح آيت الله طالقاني شرمنده ام كه شهر سنندج در اوايل سال ۵۸ بسوي نا آرامي پيش رفت و آيت الله طالقاني با يك انتخابات دموكراتيك شوراي شهر را تشكيل داد و اعلام كرد چه اشكال دارد كه در شورا چند تا كمونيست هم باشند. در حاليكه حاكمان امروز چنان در تنگ نظري فرو رفته اند كه نزديكترين افراد به خودشان را با يك جمله كه مخالف ميلشان باشد رد صلاحيت ميكنند.
۴- من از شريعتي و روح شريعتي شرمنده ام كه گفت قبل از انكه مسلمانها را نجات دهيم بايد اسلام را نجات داد. او اسلام منهاي آخوند را مطرح كرد و عملا همچون لوتر در دوره رنسانس اروپا، كشيشها را از واسطه دين مردم با خدا را حذف كرد و شعار عرفان ، آزادي و برابري را سر داد.
۴/۱- من از شريعتي و روح شريعتي شرمنده ام كه گفت: بند ناف روحانيت شيعه به طبقه حاكم و بند ناف روحانيت سني به هيئت حاكمه وصل است، روستایيان را ۳ قشر ملا و خان و ژاندارم مي چاپند و ما باور نكرديم و روحانيت را بر ملت حاكم كرديم و امروز بجاي سرزنش خود ، شريعتي را سرزنش ميكنيم كه باعث انقلاب شد.
۵- من از صداقت مردم به رهبر انقلاب آقاي خميني شرمنده ام كه بعد از بدست گرفتن كامل قدرت از لباس آيت الله طباطبايي در آمد و لباس شيخ فضل الله نوري كه بدست انقلابيون مشروطه اعدام شده بود پوشيد. و سرنوشت ملت را بدست آخوندهايي داد كه از مديريت كشورداري الفبايش را هم نميدانستند و ملت را به جاي عزت با خاك سياه برابر و در يك كلام انقلاب را ملا خور كرد.
۶- من از شهداي انقلاب ۵۷ بسيار شرمنده ام كه با ايثار جان و مالشان تلاش كردند كه كشور در جاده آزادي و دموكراسي قرار بگيرد اما حاكماني پيدا شدند كه بنام اسلام و سركوب تمام آزاديهاي مشروع مردم هر جنايت و غارت و چپاولي كه توانستند انجام دادند و ميدهند كه ملت در حمله عرب و مغول به خود نديده بود.

۷- من از روح مصدق بزرگ شرمنده ام كه كشورهاي ديگر نام او را بر خيابان و پول مليشان گذاشتند اما حاكمان ما او را نه تنها شايسته اين چنيني ندانستند بلكه كساني را كه پيرو او بودند محاكمه و تبعيد و زندان و حتي اعدام كردند.
۸- من از ملت ايران بسيار شرمنده ام كه حكومت، انتخاباتي برگزار مي كند كه در آن تنها يك اسب و اگر توهين حساب نكنند تنها يك خر شركت ميكند و مسلما آن اسب يا خر در آن مسابقه هميشه برنده خواهد بود.
۹- من از تمام زندانيان سياسي از جمله دكتر رفيعي، خانم نرگس محمدي و …. و بخصوص از وكيلم دكتر عبدالفتاح سلطاني شرمنده ام كه مادرشان فوت كرد و من خجالت ميكشيدم كه تلفن را بردارم و به ايشان و همسر گراميشان خانم معصومه دهقان همكارمان تسليت بگويم. چرا كه من در زنداني بزرگ به مساحت كل ايران و با ۸۰ مليون ايراني زندان هستم و ايشان در زنداني كوچك به مساحت زندان اوين و آن هم در يكي از اطاق هاي زندان اوين زندان ميباشند.







۱۰- من از همكاران عزيز آقايان محمود بهشتي لنگرودي و اسماعيل عبدي شرمنده ام و همينطور از آقاي جعفر عظيم زاده رئيس اتحاديه آزاد كارگران و متحد معلمان شرمنده ام كه با اعتصاب غذاي خود تا چند قدمي مرگ پيش رفتند و حكومت را وادار به تسليم كردند و ما نتوانستيم در جهت آزاديشان براي آنها كاري بكنيم.
۱۱- من از همكار عزيزمان رسول بداقي كه هفت سال تمام بدون يك روز مرخصي زندان را تحمل كرد كه در طول زندان مادر گراميشان نيز فوت كرد، اما نتوانستيم و يا نخواستيم برايش كاري انجام دهيم يعني نخواستيم فرياد بزنيم و خود را بخطر بيندازيم، بسيار شرمنده ام.
۱۲- من شرمنده ام از اينكه رهبر شرمنده نيست كه حقوقهاي پانصد، ششصد، هفتصد مليون توماني در ماه به سرداران سپاه و بسيج براي حفظ و بقاي رژيمشان ميدهند اما معلمان با حقوق يك مليون و پانصد هزار توماني در ماه ساخته و زنده گي ميكنند و فرياد نمي زنند.
۱۳- من شرمنده ام از اينكه رهبر شرمنده نيست كه كشور را فقر وفساد و فحشا وخلاصه سياهي و تباهي برداشته و رهبر دشمن دشمن دارد و مردم را از دشمن موهوم و دروغي كه وجود خارجي ندارد ميترساند در حاليكه دشمن دشمن همين دزداني هستند كه بنام اسلام حكومت ميكنند و كشور را به ويرانه تبديل كرده اند.
۱۴- من از ملت شرمنده ام كه رهبر شرمنده نيست كه كشور با استبداد مطلق اداره ميشود و تصور ميكند كه اگر فضاي باز سياسي به وجود آيد اشتباه شاه را تكرار كرده و بايد با قدرت خداحافظي كند. در حاليكه همان روزي كه ولايت مطلقه را بوجود آوردند اشتباه شاه را تكرار كردند. شاه اشتباه كرد كه حكومت مطلقه سلطنتي بوجود آورد.
۱۵- من از شش مليون ايراني مهاجر تبعيدي ناخواسته شرمنده ام كه اين مهاجرت از حمله اعراب تا به امروز ادامه داشته و اميدوارم كه بزودي متوقف شده و تمام مهاجرين با هر عقيده اي كه هستند و در اكناف جهان پراكنده هستند به ميهن عزيز برگردند و كشور را آباد كنند.
۱۶- من از زرتشتيان گرامي شرمنده ام كه دين اجدادي ما را با خونهاي به ناحق ريخته شده خود توانسته اند حفظ كنند.
۱۷- من از بهاييان هموطن شرمنده ام كه چه زندانها وتبعيدها و اعدام ها و كشتارها كه براي حفظ اعتقادشان نديده اند و ما در مقابل تمام اين بلايا كه بر سرشان آمده و مي آيد سكوت كرديم.
۱۸- من از تمام اقوام ايراني كرد و ترك وبلوچ وعرب و تركمن و ….شرمنده ام كه ظلم مضاعف را تحمل كرده و اين ظلمها را به پاي فارس ها نمي گذارند و همه به اميد زنده ايم كه تمام اقوام ايراني به حقوق حقه خود برسند. (با زبان مادري در كنار زبان ملي بنويسند و بخوانند و فرمانده نيروي انتظامي و شهردارانشان را خودشان انتخاب كنند و استاندارشان توسط شوراي استان و با تاييد مركز انتخاب كنند و…)
۱۹- من از ملت شرمنده ام: دوستي داشتم در تربت جام ميگفت پسر امير تيمور عاشق يك دختر غربتي شده كه با لنگ كفش به درختان توت در خيابان زده تا ۴دانه توت افتاده و بخورد . زماني كه با پسر امير تيمور ازدواج ميكند بجاي يك نوشابه ۶ نوشابه ميخورد. روحانيت ما هم كه بعد از ۱۴۰۰ سال به حكومت رسيده به جاي ۶ نوشابه شصت نوشابه ميخورد و اين بخور بخور پاياني ندارد و كسي نمي تواند جلودارشان شود. مريض هستند و بر مريض حرجي نيست. و اين بخور بخور يك روزي آنها را خفه خواهد كرد.

۲۰- من از اعدام شدگان زندانيان سال ۶۷ بسيار شرمنده ام و وصيت كرده ام كه مرا در كنار آنها دفن كنند. ميدانم روزي خواهد آمد كه انجا هميشه گل باران خواهد شد و قبر من هم در كنار آنها گلباران خواهد بود.
۲۰/۱- من از ملت شرمنده ام كه در حكومت اسلامي به جاي دربار شاه كه اصولا هيچ كاري انجام نميدهندو تنها مصرف كننده و خورنده هستند صدها دربار به وجود امده است و ثروت كشور را مي بلعند.

سید هاشم خواستار

No comments:

Post a Comment