Sunday, December 29, 2019

تماس نصرالله مرندی با برنامه همیاری سیمای آزادی، افشای چهره پلید تواب تشنه بخون ایرج مصداقی که همچون گراز وحشی میخواهد به مردم ومقاومت وهرآنکس که قصد براندازی رژیم را دارد حمله کند تا رژیم سرپا بماند



تماس نصرالله مرندی با برنامه همیاری سیمای آزادی، افشای چهره پلید تواب تشنه بخون ایرج  مصداقی که همچون گراز وحشی میخواهد  به مردم ومقاومت وهرآنکس که قصد براندازی رژیم را دارد حمله کند تا رژیم سرپا بماند 

یک زندانی مقاوم زمانی میتواند به‌عنوان «مقاوم» تعریف شود و بماند که با آرمانها و سمبل‌ها و ایده‌هایش و آن اهداف آزادیخواهانه‌ای که داشته، متصل باشد


برنامه همیاری از سیمای آزادی

تماس نصرالله مرندی با برنامه همیاری سیمای آزادی:


                                            چهره منففور ودرهم شکسته پادو وزرت اطلاعات تواب تشنه بخون مصداقی
«… برادر حبیب من میخواستم به یک نکته ای اشاره کنم! من خودم ۱۰ سال زندان بودم و درواقع یکی از شاهدین قتل عام ۶۷ هستم باور کنید وقتی صحنه‌های قیام را می‌دیدیم، این فداکاری را می‌دیدیم که بیش از ۱۰۰۰ نفر قتل عام شدند، درواقع دراین قیام احساس می‌کردم دقیقا لحظه‌ای که آن شهدای ۶۷ خندان و سرفراز داشتند به‌سوی «سالن مرگ» یا به اصطلاح، همان «راهروی مرگ گوهردشت» میرفتند امروز این خونها، ادامه مسیر همان خونها است که امروز این سیل خروشان را براه انداخته و سرتاپای این رژیم را به‌لرزه درآورده است. شما خودتان در زندان زمان شاه بوده‌اید، یک زندانی مقاوم زمانی میتواند به‌عنوان «مقاوم» تعریف شود و بماند که با آرمانها و سمبل‌ها و ایده‌هایش و آن اهداف آزادیخواهانه‌ای که داشته، متصل باشد و دوم، روابط و تشکیلاتش. حالا پیچیدگی تشکیلات باتمام فشارها، مخصوصا در زندان خمینی، شرایط خودش را می‌طلبید. تمام بچه ها، تمام هواداران مجاهدین در زندان، سمبلی داشتند، عشق و ایمانی بود که به «مسعود» داشتند و «سازمان مجاهدین». شاید این سوال برای خیلی ها باشد که این مقاومت ازچه ناشی می‌شد؟ پاسخ این است که آنها آرمان داشتند، سمبل داشتند و همین هم بود که رژیم از زمان لاجوردی، سال ۶۰، مستمر زندانی‌ها را می آورد و تحت شکنجه‌های طولانی قرار می‌داد تا به‌اصطلاح خودشان بخواهند آنها توهینی به «رهبری سازمان» بکنند، و به طور خاص «به مسعود» ولی بچه‌ها حاضر بودند این کابل‌ها را می‌خوردند اما تن نمی دادند. نمونه زیاد است. از جمله جعفر هاشمی. در «دادگاه مرگ» ازاو می‌پرسند اسمش چیست؟ پاسخ می‌دهد؟ «سرباز مسعود». فامیلیت چیست؟ می‌گوید «فدایی مسعود». این یک اصل برای هر زندانی بود. دوم روابط و تشکیلات. درزندان کسی نمی‌توانست درآن روابط پیچیده تشکیلاتی که به‌وجود آمده بود و باعث رشد بچه‌ها بود و درآن قد کشیدند و قامتشان بلند بود که این هزار نفر «نه گفتند». آن آموزش‌ها بود که بچه‌ها فداکاری میکردند. جا دارد دراینجا من به شهدایی مثل طاهره مطاق ، محمود لاری، غلام حسین کندری، حسن جهان آرا و به‌شماری که یل‌های زندان بودند و آنها را ازجمله بخاطر مسایل و اصطلاح مسایل تشکیلات بند برده بودند بازجویهای مستمر و طولانی، ۶ ماه، ۷ ماه، تو ۲۰۹ اوین، ولی آنها اسم یک نفر از بچه ها رو نگفتند. اینها آگاهی از تمام روابط بند ۵۰۰،۴۰۰ نفره در قزلحضار را داشتند. اما بهایش را میدادند. به هر حال چیزی که من خودم توی زندان از روز اول دیدم، لاجوردی و جلادان و همه دار و دسته اش روی این دو تا پایه میخواستند زندانی را بشکنند. یکی روابط را ازما (از زندانی) بگیرند، دوم سمبل‌های ما را خدشه‌دار کنند. اگر یک زندانی خدایی ناخواسته، سمبل‌اش می‌شکست، او دیگر جبهه عوض می‌کرد و جای دیگری می‌رفت، دیگر باید می‌رفت درجمع به‌اصطلاح دستگاه بریده‌ها و خائنین و پاسدارها. اخیرا نمیدانم شنیده‌اید یا نه؟ ایرج مصداقی مزدور، در یک تلویزیون وزارت اطلاعات به نام «میهن تی وی» به هوچی‌گری علیه زندانیان سیاسی از قتل عام مانده دست زده است، (چه آنهایی که تعدادیشان امثال من در اروپا هستند و چه، تعدادی از آنها که همه فشارهای عوامل رژیم و مالکی را دراشرف و لیبرتی تحمل کردند و سرفرازانه با هویت مجاهد به آلبانی آمدند.) شروع کرد به یکسری اراجیف گفتن. این هدفی جز خدمت به آخوندها و در واقع تیزکردن چاقوی دژخیم نیست. او مدتهاست دنبال این است که ثابت کند «تعداد قتل عام شدگان اینقدر نیست، اینقدرهست» یا مدتهای طولانی دنبال این است که «مسعود رجوی کجاست؟» از اینها چه هدفی دارد؟ در زندان لاجوردی همین را می‌خواست: «مسعود رجوی رو میشناسی؟»، «مسئولت رو می شناسی؟» یا «حاضری به مسعود رجوی به‌اصطلاح توهین کنی؟»… اما متقابلا روز به روز ایمان بچه ها قویتر می‌شد. من که به‌خوبی با این کارکردهای رژیم و جلادها و بازجوهایش آشنایی دارم خیلی روشن است که اینها خطی‌است که لاجوردیها، ناصریها و همین حمید نوری جنایتکاری که اخیرا در سوئد الان در زندان هست پیش می‌بردند. این همان خط است. ما الان شکل دیگرش را هم داریم می‌بینیم مردم را درقیام می‌کشند بعد شمخانی، یک لات چاقوکش پاسدار، می‌رود شهید دزدی کند. میرود برای شهدا، اشک تمساح بریزد. اگر کسی امروز درواقع دادخواه خون شهیدان باشد و درواقع کسی که باید انتقام این خونها را ازاین جلادان بگیرد کسی جز «مجاهدین» نیست که آن بچه ها با سرفرازی «نام مجاهد» رفتند. اکثرا درلحظه رفتن به سمت دار، میگفتند «سلام ما را به مسعود و مریم برسانید»، «خوشحالیم از اینکه اگر ما نیستیم، این جریان ادامه دارد و سرافراز است». اگر امروز آنها درظاهر نیستند اما حتما روح بزرگشان این قیام را دارد نظاره میکند. پس امروز نقش این فرد [ایرج مصداقی] دراینجا چیست؟ آیا جز زدن «سر مجاهدین»؟ آیا جز به‌اصطلاح «زدن روابط» و لکه دار کردن آن؟ که قطعا کور خوانده است. این چیز جدیدی نیست، ۴۰ سال است مجاهدین روز به روز قویتر میشوند. من به‌‎عنوان شاهد قتل عام ۶۷ و بسیاری از ما که از قتل عام ۶۷ باقی مانده‌ایم، شاهدیم، من و بسیاری از دوستانم این جنایتکار حمید نوری را می‌شناسیم و خیلی خوشحالیم و خیلی سر افرازیم که بتوانیم اورا به دادگاه بکشانیم تا در کلیتش رژیم پای میز محاکمه کشیده بشود. همانطور که دراطلاعیه کمیسیون امنیت شورا در تاریخ ۶ آبان ۹۸ هم گفته شده است، بسیاری از دوستان ما در اشرف ۳ هم هستند که سرافرازانه مجاهدند و این مقاومت را ادامه داده اند و آنها هم قطعا در این شهادت دادنه ا شرکت می‌کنند تا بتوانیم از کانال سازمانهای معتبر و بین‌المللی محاکمه این جنایتکار حمید نوری را ادامه دهیم. پس قطعا وظیفه ملی خودم میدانم برای دفاع از خون آن ۳۰ هزار شهید و تمامی آن شهدایی که رفتند، برای محاکمه این حمید نوری اقدام کرده و ادامه خواهیم داد. اما به‌هیچ وجه، در میزی که خائنینی امثال مصداقی و حمید نوری که هر دو یک جنس هستند چیده اند وارد نخواهیم شد. درود بر سازمان پرافتخار مجاهدین خلق پاینده باد مسعود و مریم رجوی که باعث پیشبرد این انقلاب مردم ایران هستند من کمک خودم، هرچند ناقابل، ۵۰۰۰ کرون را خدمت سیمای آزادی تقدیم میکنم من صحبت دیگری ندارم اگر صحبتی هست وقتتان را بیشتر نگیرم »

ابوالقاسم رضایی:

«نصرالله جان خیلی ممنون از نکته ای که گفتی، چون ماجرای این حمید نوری، ماجرایی است که الان در جریان است و همانطور که اشاره کردی وزارت اطلاعات ازطریق یک مزدورکثیف، «تواب تشنه به خون» برنامه ای دارد و میخواهد آنرا پیش ببرد. اطلاعیه کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورا این را افشا کرد و سوابق آن دژخیم، حمید نوری را هم گفت ولی درآنجا تاکید شد که ما ضمن اینکه اعلام می‌کنیم که دهها مجاهد خلق در اشرف۳ برای شهادت در دادگاه این جنایتکار آماده اند اما همچنانکه با سازمانهای معتبر بین المللی درمیان گذاشته شده، خلع ید از ایادی رژیم در پرونده حمید نوری، لازمه هرگونه رسیدگی جدی قضایی و عاری از معامله و زدو بند است و نباید اجازه داد رژیم و ایادی آن برای مطامع خود قتل عام زندانیان را مورد سوءاستفاده قراردهند… مشخص است بعد از اقداماتی که خواهر مریم کردند و موضوع قتل عام زندانیان سیاسی، بالا کشیده و پرونده دارد به‌سمتی پیش میرود که رژیم به‌عنوان نسل کشی محاکمه بشود، حالا آمده یک مزدور وابسته به خودش را جلو انداخته تا این‌را از دست مقاومت دربیاورد ولی کور خوانده است. چون تمام دلائل متصل به‌هم موجود است. این مزدور کارش مانند یک گرازوحشی در فضای سیاسی خارج از کشور، فقط قلع و قمع بقیه، به نفع وزارت اطلاعات است. البته هر روز هم یک گندکاری‌اش در می‌آید ولی لازم نمی‌بیند برایش توضیح دهد. یک روز ایمیل های جعلی برای اعضای شورا میسازد، آنها چه شدند؟ اول مدعی شد که وزارت اطلاعات گولش زده، بعد مدعی شد او وزارت اطلاعات را گول زده، اما بالاخره چه شد؟ یا در جریان قتل عام اشرف، دوباره دیدیم که کمک کار رژیم ظاهرشد تا در کشته شدن مزدوری که راهنمای نیروهای حمله کننده بود و آنها اورا کشته بودند… بنابراین حلقات وابستگی او به وزارت اطلاعات کاملا پیوسته است و مشخص است از همانجایی که خودش هم گفت که توی زندان «انزجارنامه» نوشته، انزجارنامه اش بطور واقعی بوده و واقعا به‌اصطلاح رفته توی خط رژیم و تا امروز همین «خط انزجار» را دارد ادامه میدهد بقول خواهرمان بتول که دیروز میگفت «او هنوز از ماشینهای گشت سپاه پیاده نشده»، به خارج آمده، ولی دارد کماکان به‌اصطلاح وظایف خودرا در رابطه با وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انجام میدهد. به این جهت کور خوانده است که بخواهد با لجن‌پراکنی علیه زندانیان سیاسی یا شاهدین قتل عام خط خودش را پیش ببرد. ما چنانچه که بسیاری از توطئه های وزارت اطلاعات را افشا کرده‌ایم این‌بار را هم درهمان قدم اول، حرفمان را زده‌ایم. البته او ابتدا گیج شده بود، حالا شروع کرده طبق معمول به فحاشی و لجن‌پراکنی. من یادم هست که خود نصرالله با حدودا سی نفر از شاهدین قتل عام سال ۶۷ یکبار طبق اطلاعیه‌ای دست این خیانتکار را رو کردند و علیه‌اش موضعگیری کردند.»
در توئیتر با نام Bahar iran@ ما را  دنبال کنید 
پیش بسوی قیام   سراسری ، ما بر اندازیم#  کانونهای شورشی در شهرهای ایران #  
اعتصاب واعتراض و تظاهرات#  سرنگونی رژیم  #  اتحادوهمبستگی  

مرگ_بر_دیکتاتور  ge#IranRegimeCha

No comments:

Post a Comment